صلی الله علیه و علی أهل بیت الطیبین الطاهرین و بعض قال الحکیم فی کتابه أعوذ بالله من الشیطان الرجیم وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ.
بحثی را که امروز من متکفل هستم نظام حقوق متقابل زوجین هست که بحث بسیار مفید و دستنخورده و به اصطلاح میشود گفت که بحث لایقی کمتر درباره او شده.@ و این مسأله قبلاً یک مقدمهای میخواهد که این مقدمه خود از نظر اهمیت کمتر از اصل خود مسأله نیست و او عبارت از نظام قانونمندی است در اسلام، که نظام قانونمندی در اسلام بر چه اساسی است در اسلام به طور کلی کسی حق قانونگذاری بر بشر را اصلاً ندارد.@ اصل اولی حرمت حاکمیت احدی است بر احدی، هیچ یک از حکومت بر هیچ کس ندارد حق ندارد مگر از ناحیه خدا حکومتی جعل بشود و قرار بگیرد. اصل اولی است در حقوق اسلام، که حرمت سلطه و حاکمیت احدی بر دیگری است.@ این را ما سابق هم در دانشکدههای حقوق، من یادم هست که حقوق اساسی در آنجا بحث میکردیم و تدریس میکردیم. ما در آنجا آن مسأله را تثبیت کردیم سرّ مسأله این هست که هر کسی در عالم از سقف خاص خودش برخوردار است و یک کانال خاصی است.@ به طوری که از غیر خودش بیخبر است و هر مقدار هم بخواهد پرواز بکند و پر بکشد از سقف خودش بالاتر نمیپرد بلکه همیشه او شناور در طیف وجودی خودش هست و مسلم کسی که در یک طیفی واقع است محاسبه او هم در همان طیف واقع است.@ و لذا اصلاً نمیتواند خودش را محاسبه بکند طیفش را محاسبه بکند. چون هم خود و هم محاسبه او در آن طیف خارج از آن طیف تصور هم نمیتواند بکند چون تصورش هم محکوم همان طیف است. مثل حرکت حاکم بر ما و زمان حاکم بر ما.@ اگر شما توانستید که تصور بکنید یک موجودی را که نه امتداد زمانی دارد و نه امتداد هندسی، اگر توانستید تصور بکنید. هر کس توانست تصور بکند ذهن او مؤتمن است حال آنکه ما همچین موجودی را داریم که نه بُعد زمانی دارد. نه بُعد مکانی، یکی خداست که از همه موجودات قدرتش بیشتر است و موجود است و قویترین وجودهاست.@ بلکه اصلاً وجود قوی اوست در حالی که نه امتداد زمانی دارد نه امتداد هندسی، شما از خدا هم که تنزل بکنید پایینتر بیایید عالم عقل، نه امتداد زمانی دارد نه امتداد مکانی و موجود است اما نمیتوانید تصور بکنید.@ شما میتوانید تصور بکنید کسی که 800 سال پیش مرده و وارد عالم برزخ شده با کسی که امروز وارد عالم برزخ شده هر دو مثل هم هستند. هیچ فرقی با هم ندارند. چون در آنجا امتداد زمان نیست اما تصور نمیتوانید بکنید.@ این چنین است که انسان وقتی که در یک طیف خاصی قرار میگیرد خود او و محاسبه او در همان طیف واقع میشود. علاوه بر این نظام قانونمندی و قانونگذاری در افق هر کسی نیست. بلکه خاص کسی است که او محکوم به هیچ حدی نیست و لذا ما به خوبی میبینیم که یک نفر آدمی که سیر است نمیتواند تصور بکند گرسنه چه حالتی دارد.@ ولو اینکه خودش یک ساعت پیش گرسنهاش بوده، یک نفر انسان میانسال نمیتواند تصور بکند یک انسان نوجوان را، کمااینکه یک جوان یادش رفته حالت کودکی را، نمیتواند تصور بکند حالت یک کودک 5 ساله یا 7 ساله را.@ همیشه میخواهد او را به طرف خودش بکشد. با اینکه خود مدتهای مدید محکوم به همچین حالتی بوده اما معذلک الان نمیتواند همچین کاری بکند. نمیتواند خودش را واقعاً جای یک کودک بگذارد روانشناسان از این ادعاها خیلی میکنند که گاهی از اوقات میخواهد خودش را جای یک کودک بگذارد و با یک کودک:@
حالا زبان کودکی را پیدا کردی روح کودکی را از کجا میاوری؟ آن حالت درک او و قدرت و درک او را از کجا میاوری؟ آدم یادش میرود و لذا هیچ کسی حقی ندارد قانونی بگذارد. اگر هم بگذارد خودش را دیده.@ آن هم خودش را در یک حال خاصی، حتی انسان خودش را هم نمیتواند مطلق ببیند. یک نفر انسانی که یک روز خیلی اوقاتش تلخ است و سرش درد میکند به غیر از آن انسانی است که یک روز خیلی حال خوشی دارد و پول زیادی هم گیرش افتاده.@ بلکه از این پایینتر آن کسی که ظهر ماست خورده، با آن کسی که ظهر یک غذای تند و پرفلفل خورده شب دو جور میفهمد. دوتا حالت دارد. حتی انسان خودش را نمیتواند به طور مطلق در نظر بگیرد گاهی از اوقات انسان یک تصمیمی را در یک لحاظی میگیرد که در حالت دیگری میبیند که این تصمیم 100% غلط است.@ برای خودش تصمیم میگیرد. نمیتواند لحاظ بکند آن حالت آرامش را در وقتی که عصبانی است. در وقت عصبانیت تصمیمی میگیرد که در وقت آرامش 100% میداند غلط است. کما اینکه انسان در حال آرامش نمیتواند تصمیم برای حالت عصبانیتش بگیرد. در حال آرامش خودش را بارها و بارها نصیحت میکند که تو نباید چنین بکنی و نباید چنان بکنی.@ نباید فلان حرف را بزنی، در حالی که وقتی عصبانی میشود همه را نادیده میگیرد و تمام تصمیماتی که گرفته زیر پا میگذارد و اصلاً در حال عصبانیت میگوید همین ؟؟؟ لا غیر بعد عصبانیت او که خاموش میشود میبیند کار بدی کرده، حتی خودش را انسان به طور مطلق نمیتواند تصور بکند.@ چه برسد به اینکه بخواهد برای دیگری نظام قانونمندی داشته باشد و قانونی را درست بکند. تازه اگر که ما از همه این حرفها بگذریم و فرض بکنیم که میشود یک نفری بنشیند فکر بکند و فکر مطلق بکند تازه نظام قانونمندی او و نظام قانونگذاری او بر حسب نظام اعتبار است نه بر حسب نظام واقعیتها.@ بلکه قرارداد میکند بیش از نظام قراردادی چیزی از عهده او اصلاً ساخته نیست. اگر هم بخواهد در نظر بگیرد بیش از این برایش میسور نیست. مثلاً حالا میگویند که اگر کسی از چراغ قرمز عبور کرد فلان مقدار جریمه نقدی دارد. حالا این جریمه نقدی چه رابطهای دارد با سبقت گرفتن؟@ هیچی، فقط قرارداد کردند. حالا اگر به جای قرمز بگویند از چراغ سبز کسی عبور بکند جایز نیست عیبی داشت؟ آسمان هم خراب نمیشد. به یکی بگویند از چراغ قرمز هر کس عبور بکند چنین و چنان و ممنوع است بگویند از چراغ سبز عبور ممنوع است. فرق نمیکند چون قانون قانون قراردادی است.@ حالا به جای اینکه بگویند مثلاً جریمه نقدی، بگویند نه خیر او را بگیرند فلان مقدار حبسش بکنند میشود، نه خیر چندضربه تازیانه بزنند، باز هم میشود. هیچ اتفاقی نمیافتد و قابل عمل است و نتیجه هم دارد. اینها را قوانین اعتباری میگویند قوانین اعتباری ما دو قسم داریم.@ یک قسم قوانین اعتباری هست که عالم دنیا بیش از او کشش ندارد و چارهای غیر از او نیست. یکی هست قواعد و قوانین اعتباری است که ما بیش از آن بلد نیستیم و ما بیش از آن نمیتوانیم. مثل قوانین حقوقی و جزائی که امروز در نظام حقوقدانهای جهان حاکمیت دارد.@ آنها یک سلسله قوانینی را وضع میکنند که به هیچ وجه ارتباطی با اصل خود موضوع ندارد و حتی در یکجا قانونی وضع میکنند که هیچ ارتباطی با موقعیتهای جاهای دیگر ندارد و اصلاً او را نمی شناسند.@ من برای شما یک مثال بزنم. در ژاپن در نظام قانونمندیاش این است که یک کسی یک پولی را پیدا کرده بود این خیال کرده بود که این پول برای آقای زید است. رفت در خانه زید، گفت من این پول تو را پیدا کردم. گفت نه این پول مال من نیست. گفت نه مال تو است.@ این دو دعوایشان شد که این گفت این پول مال توست آن میگفت که این پول مال من نیست. دوتایی شکایت را بردند پیش قاضی، قاضی از خودش یک مقداری ین روی این پولها گذاشت و این پولها را تقسیم کرد یک مقداری را داد به او و یک مقداری هم داد به کسی که پیدا کرده و گفت حق این هم محفوظ است.@ چون زحمت کشیده پیدا کرده و برده به او داده در حالی که ما در نظام قانونمندیمان همچین چیزی را نمی شناسیم. ما اگر پولی را پیدا کردیم خیال کردیم مربوط به زید است بردیم به زید دادیم زید گفت مربوط به من نیست این جزء احکام بیتالمال است به مسلمین اضافه میشود و حکم مجهول المالک را دارد و در صدقات جاریه عمومی مصرف میشود.@ شما الان ملاحظه بکنید که در دوتا اقلید دوتا قانون وضع میشود که در یکی از مواضع اصلاً یک همچین چیزی را نمیشناسد به طور کلی نمیشناسد در حالی که او برای این مسأله یک ارزشی قائل است که بله این را 100% قانونی میداند و واجب الاتباع، که امروز نظام قانونمندی حقوقدانها و نظام حقوقی عالم از این قبیل است که واقعاً بیش از این آنها نمیدانند.@ درصدد بهتر قرار دادن هستند اما کشش بیش از این ندارد و موارد نقض الی ماشاء الله به آن متوجه هست. خودشان هم از نقائص او خبر دارند و لذا هر چند وقت یک دفعه تبصره میخورد متمم میخورد و گاهی از اوقات اصل قانون تغییر میکند گاهی اصلاً حذفش میکنند. حکم به اصل او را قرارداد میکنند.@ نظام قراردادی است که بیش از این نمیتواند و نمیداند و چارهای هم غیر از این ندارد و لذا خیلی از جاها یک چیزی را جرم میدانند. در خیلی جاها یک چیز دیگر را جرم نمیدانند. بسیاری از جاها بر یک مسألهای مسرند و بلکه او را تشویق میکنند.@ بعضی جاهای دیگر نه گذشته از اینکه او را تشویق نمی کنند به شدت او را انکار میکنند و نمی پسندند و هردو هم دم از قانون می زنند هر دو هم می گویند نظام قانونی همین است. شما الان به نظام حقوقی فرانسه مراجعه بکنید.@ با نظام حاکم حقوقی که بر کشور ژاپن یا دیگر کشورهایی که در دنیا هست مثلاً در آمریکا، خیلی با هم فرق دارد. نظام قانونمندیشان با هم فرق دارد. هر دو هم دم از قانون میزنند در حالی که هر دو در یک خط نیستند واقعیت و حقیقت هم یکی بیشتر نیست. غیر از آن یکی بقیه باطل است. اما هر دو هم حقوقدان هستند.@ هر دو هم دم از حقوق میزنند و میگویند بله، بر خلاف این خلاف قانون است مجازات هم برایش مرتکب میشوند. این مربوط به حدی است که خود قانوندان دارد. گاهی اینطور است. گاهی از اوقات نه نقص از طرف قانوندان نیست نقص از طرف نظام عالم ماده است.@ مثل احکام قراردادی که در شرع هست. ما در شریعت مقدس یک سلسله قوانین قراردادی داریم که شارع مقدس قرارداد فرموده، مثلاً میگوید که اگر یک کسی شرابخوارگی کرد و ثابت شد پیش حاکم شرع این شراب خورده و در ملأ بوده و با شرایط خاص خودش، مثلاً میگویند 80 ضربه شلاق میخورد.@ این در حقیقت در مقابل یک جرمی، یک قانونی شارع مقدس قرار داده، اما ارتباطی که ما می بینیم بین این دوتا هست واقعاً ارتباط ارتباط قراردادی است شارع اینطور قرارداد کرده، اما این نه مربوط به این است که شارع نمیداند بلکه مربوط به نظام ذیق و خناقی است که در عالم ماده هست که غیر از این امکان ندارد.@ مثلاً میگویند اگر کسی، کسی را کشت به قتل عمد بود و ثابت هم شد که او کشته او را میکشند ولی کشتن ذیل امر مقتول را هرگز زنده نمیکند. به فرض هم او را ما بکشیم آن کسی که کشته شده زنده نمیشود.@ یعنی جزایی که به این میدهند جزای مربوط به آن کسی که کشته شده فعلاً چیزی را عائد نمیکند. بلکه این برای بعد از این، برای دیگران خوب است که ما قاتل را اگر قصاص کردیم قتل قهراً در نظام اجتماع ما کمتر خواهد شد ولی فعلاً گیر مقتول چیزی نمیاید این کشت قاتل را میکشند خب به مقتول چه مربوط است؟@ اینها یک سلسله مسائلی است که در نظام شریعت مقدسه اسلام هست اما این در واقع مربوط به ذیق و خناقی است که در این عالم هست و چاره غیر از این نیست که نقص از طرف قابل است نه نقص از طرف فاعل، در قابلیت اینجا محدود است نه فاعلیت فاعل، قانونمندی قانوندان سر جای خودش هست.@ اینجا بیش از این ایجاب نمیکند. پس در حقیقت در بین قانونهای قراردادی هم ما این را تقسیم به دو قسم کردیم. یکی اینکه مربوط به قانوندان است که قانوندان بیش از این نمیفهمد گاهی اوقات نه مربوط به نظام این عالم است که در حقیقت این عالم بیش از این ایجاب نمیکند.@ شخص قاتل را باید کشت. برویم بپرسیم از شارع که فعلاً چیزی گیر مقتول هم نمیاید ولی میگویند بالأخره ما اگر بخواهیم جلوی فساد را بگیریم باید یک همچین کاری را قهراً انجام بدهیم. یک سلسله قوانین دیگری هست که نه از قبیل قرارداد نیست.@ بلکه جزایی است که جزاء خود متن عمل است و عمل متن جزاست. الزام قراردادی در کار نیست تخلف و سرپیچی از او عکسالعمل قطعی در وجود انسان دارد. گاهی از اوقات عکسالعمل عکسالعمل در نظام بدنی است. گاهی از اوقات عکسالعمل در نظام روحی است.@ گاهی در هر دو است. هم عکسالعمل در نظام روحی است، هم عکسالعمل در نظام بدنی است. یعنی کسی که تخلف بکند و سرپیچی از این نظام بکند این چنین خواهد بود. چوب میخورد. اما طبیعی، یا بدن او یا روح او قهراً این چنین است.@ و من در این بین یک پرانتز باز کنم که به زودی پرانتز را میبندم (روح انسان از یک لطافت خیلی فوقالعادهای برخوردار است که شدت تأثر او را شاید کمتر کسی به آن واقف بشود شما اگر یک صفحه چوبی را آنچنان صیقلی بکنید که هیچ محدب و مقعر نداشته باشد.@ مثل آینه بشود و واقعاً آدم وقتی که نگاه میکند عکس خودش را به خوبی در آینه میبیند. حالا شما این را ببرید در کنار خیابان بگذارید چند شب یک نسیم مختصری اگر از کنار او حرکت بکند یک شن و ریگ و پر کاهی هم از کنار او حرکت بکند بعد از مدتی شما این صفحه را میبینید میگویید این صفحه آن شفافی را از دست داده.@ همین نسیم ملایمی که از کنار او رد شده یک مقدار شن ریز و سطحی روی او کشیده شده روی او اثر گذاشته و آن شفافی خودش را از دست داده، روح انسان به مراتب از این صیقلیتر و حساستر است. خیلی عجیب است به سرعت تأثیرپذیر است.@ با کمترین پیشآمدی متأسف میشود و یک همچین حالتی دارد. من فعلاً پرانتز را اینجا بستم.) که گاهی از اوقات قوانین را که شارع وضع میکند سرّش این است که در ترک او و مسامحه کردن نسبت به او عکسالعمل بسیار شدیدی در روح و جان انسان قرار میدهد.@ که یکی از آن قوانینی که خدای منان و متعال در این رابطه قرارداد کرده قوانینی است که مربوط به شئون متقابل زوجین، در نظام عالم (وَ خَلَقْنا كُلِّ شَيْءٍ مِنْ زَوْجَيْنِ) اصلاً این نظام زواج در سراسر هستی هست. حتی ما در علم عرفان یک بحثی داریم به نام بحث تناکح اسماء، که اسماء الهی بعضیشان با هم مناکحه دارند.@ یعنی دوتا اسم با هم دوتا اسم از اسماء الهی تشکیل یک اسم دیگری را میدهد و یک آثار دیگری بر آن بار است. مثلاً در علم متعالی عرفان که ما متخصصش را خیلی کم داریم شاید در هر قرنی که بر بشر بگذرد متخصص در عرفان علمی، دو نفر سه نفر بیشتر حداکثر پنج نفر بیشتر نداریم.@ کسانی هستند که میدانند بلد هستند. اما فرق هست بین دانستن و متخصص بودن، آنجا میگویند که مثلاً فرض کنید در واحد و قهار هردو میشود احد، در اسماء الهی که دو اسم با هم ترکیب میشود و نتیجه اسم دیگری بار میاید.@ کما اینکه شما الان ملاحظه کنید آسمان میبارد. زمین میپذیرد، دانه تولید میشود، خورشید میتابد برگ و گُل و درخت و گیاه میپذیرد در نتیجه انرژی تولید میشود. همهاش این حالت فاعلیت و قابلیت تنها در نظام انسانها نیست در نظام گیاهها که خیلی شما همهتان هم خواندید و آن نظام اکوسیستمی که بر کل طبیعت حاکم هست.@ یکی از برجستهترین او تلقیحی است که بین گیاهان و نباتات جاری میشود که گاهی از اوقات (وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ) ما بادها را برای تلقیح میفرستیم. گاهی از اوقات نه به وسیله همین پشهها و مگسهاست که یک وقتی یک کسی را چندتا پشه زده بود و خیلی دردش آمده بود.@ رفت شکایت کرد پیش یک عده از دانشمندان آنها دور هم نشستند و گفتند ما باید یک کاری را بکنیم که نسل پشه را از روی سیاره زمین برداریم چون یک جفت پشه نر و ماده سه روز الی یک هفته زندگی میکنند میلیونها تخم میریزند. به اندازهای که نظام احسن لازم دارد می ماند، بقیهاش از بین میرود. @ که اگر از بین نرود پشه کافی است که انسان را نابود بکند همین پشههایی که آنچه را که تخم میریزد بماند. نظام دقیق اینطوری است به اندازه لازم از او میماند و بقیه از بین میرود. بعد گفتند که ما یک دارویی را ما کشف بکنیم که وقتی که دارو مصرف بشود پشه عقیم بشود.@ که در نتیجه بعد از یک هفته نسل این از روی کره زمین ورمیافتد و از بین میرود. بعد یکی از آنها که خیلی دقیق بود گفت این که نمیشود یک مُهرهای است در دستگاه هستی باید ببینیم چه نقشی دارد وقتی رفتند دقت کردند دیدند که اگر این حیوان از بین برود بشر را از قسمت عمدهای از دانههای نباتی محروم میکنند.@ در میان خرمنهای گندم و جو و عدس و لوبیا و نخود که صدای عجیب اینها به گوش میخورد اینها که بیکار نیستند. یکی از کارهای اینها این است که بسیاری از موجودات ویروسی مضر را اینها میخورند و بسیاری از اینها در کار تلقیح نباتات خیلی عجیب دخالت دارند و خود طبیعت فعل و انفعالی است که در خود دستگاه طبیعت هست که اینها این کار را میکنند.@ کار تلقیح در کار است و همینطور در معدنها همین است. نظام فاعلی و قابلی به شدت حاکم است پس این مسأله نکاح و تناکح و زوجین بودن اختصاص به نظام حیوانات ندارد و حتی در نظام نباتات و گیاهان و حتی در معدنها همین نظام حاکم و جاری هست.@ و اگر احدی از زوجین در کار نباشد چیزی در خارج تحقق پیدا نمیکند. این یک مسأله قطعی است ولی تمام زوجینی که در نظام هستی هستند آنها همان قانون اکوسیستمی که بر آنها حاکم هست همه کارهای آن را خودبهخود خدا انجام داده و هدایتگر آنها هم همان طبیعت بیشتر نیست.@ که (الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى) که او خلق کرده، او هم هدایت میکند. هدایتش هم هدایت تکوینی است و بر حسب نظام تکوینی همان سیستم حاکم تمام کارهای آنها انجام میگیرد. خود به خود هم انجام میگیرد.@ به وجه دقیق هم انجام میگیرد که فراتر از کل نظامهای تجزیه و ترکیبی که ما تا به حال فهمیدیم که تمام آزمایشگاههای ما را اگر در هم ادغام بکنند شاید به ؟؟؟ از اعشار آن نتواند وقوف پیدا بکند. آن کارهایی که خودبهخود یک مگس، یک پشه، یک حیوان ویروسی انجام میدهد.@ چندی قبل حیوانات خیلی ذرهبینی را در دریا نشان میداد میگفت که این حیوانات در هر روزی 25 لیتر آب دریا را تصفیه میکنند. که اگر اینها در میان دریاها نباشند مثلاً یکی از آبزیها در دریا بمیرد یا مثلاً فضولاتی که اینها در دریا دارند حیوانات خیلی بزرگی هست.@ بالنهایی هست در میان دریا اینها روزی چند تُن غذا میخورد حالا فضولات اینها چطوری است وقتی اینها میریزند در آب دریا چطور میشود و اینها حیوانات خیلی ذرهبینی هستند که آب دریا را تصفیه میکنند این وضعیتی است که خودش حاکم است.@ هدایت، هدایت تکوینی است که (أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ) نظام خلقت احسن است. ( ثُمَّ هَدى) بعد هم هدایتش میکند به هدایت تکوینی، چون اینها شعور هدایت تشریعی ندارند. نمیشود که به آن بگویند که تو این کار را انجام بده.@ نه(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً) ما امانت را و بار تکلیف را بر هر مرتبهای از مراتب هستی که عرضه کردیم آنها توان برداشتن این بار را ندارند. بلکه خودشان به نظام تکوینی است کما اینکه در بدن ما هم همینطور است.@ الان در بدن ما ضربان قلب طوری تنظیم شده که خون را به مویرگهایی که در کف پا و مویرگهایی که در چشم ما هست میرساند درست به اندازه، که اگر کمترین اخلالی در آن پیدا بکند قهراً بدن ما قدرت ندارد و میخوابد، یک همچین چیزی است. این خود هدایت تکوینی است.@ یا رشد ما، نظام جاذبهای که در بدن ما هست. این غذا را جذب میکند شما ملاحظه بفرمایید این نظام جاذبه چطوری است، چطور جذب میکند؟ یک کودکی که دو ساله است اگر که آن را وزن بکنند ده کیلوگرم است این 5 سالش که میشود 20 کیلوگرم میشود ده کیلوگرم این اضافه کرده.@ شما ملاحظه بکنید این ده کیلوگرم چطور تقسیم شده در وجود او، به اندازهای که به پیشانی او اضافه شده به حدقه چشم او و همینطور به همان مناسبت به گردن او، به تنه او، به انگشتهای او، به ناخنهای او به همان اندازه دقیق تقسیم شده.@ حالا اگر که این نظام هدایت شده نبود این ده کیلوگرم ممکن بود بشود 20 کیلوگرم، اما این ده کیلوگرم فقط به دوتا دست او اضافه بشود و بقیه همانطور بماند. به دوتا پای او اضافه بشود و این همانطور بماند و ملاحظه بکنید چطور دقیق به همان اندازهای که چشم فراخ میشود به همان اندازه بینی کشیده میشود.@ و به همان اندازه لب بلکه رشد دندانها و چانه و گونه و گردن و سر و سینه با یک وضع خیلی هماهنگی این تقسیم میشود این همان هدایت تکوینی الهی است. بعد مواد متناسبی که باید به گوش برسد و مواد متناسبی که به چشم باید برسد.@ تغذیه متناسب به همه اینها میرسد و عجیب این است که هیچ کدام از اینها احتکار نمیکند به همان اندازهای که لازم دارد جذب میکند و بیش از او را دفع میکند و اگر مواد زائدی وارد بدن انسان بشود به صورت یک غده علیحده در می آید. اعضای بدن اضافه را جذب نخواهد کرد. این همان نظام حاکمی است که هدایت الهی است.@ ولی در نظام بشری هدایت تشریعی است و سرّ این هم که هدایت در نظام بشری تشریعی است این است که آن قدرت فراگیری دارد یعنی تنها موجودی که در نظام هستی بین دو نقطه هست و آن دو نقطه مبدأ و مقصد بینهایت را تشکیل میدهد انسان است که دارای یک همچین استعدادی هست. موجود دیگری اینچنین نیست.@ شما هیچ موجود اینطوری پیدا نمیکنید که بین دو نقطه بینهایت باشد «مِن اسفل السافلین تا اعلی علیین» اینقدر استعداد دارد. (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ) از آنجا شروع میشود و این ختم میشود تا به اعلی علیین.@ دوتا صیغه تفضیلی است که در سفل بودن اسفل و در علو اعلی، دوتا صیغه تفضیلی را شما در نظر بگیرید از کمترین نقطه تا برجستهترین نقطه، انسان یک همچین استعدادی را دارد. این تنها موجودی است تنها دُری است که نظام هستی سفته و یک همچنین استعداد نامحدودی دارد و اگر او را از اول خلق میکرد حتماً با یک رشد متناسبی محدود بود.@ چند درجه از وجود به او می داد محدود، او باید درجا می کوبید. اما این را با استعداد رهایش کرده بعد تکالیف را آورده تکالیف هم طوری آورده که متناسب با نظام وجودی او است و طوری هم با نظام وجودی اوست که چیزی به او اضافه نمیکند. واقعیت خود او را شکوفا میکند. مثل یک گُل، یک گُل را وقتی که نسیم باز میکند.@ شما شب که نگاه به این غنچه گُل میکنید به شدت منقبض است و گمان نمیکنید که چقدر برگ و چقدر پرچمی که در این گُل هست زیبایی که در این گُل هست پیچشی که در این گُل هست در این غنچه موجود است. نسیم امر میشود که به این بوزد هیچ چیزی مثل نسیم نمیتواند این را نوازش بدهد و این را شکوفا بکند.@ او بلد است چطور وارد بشود و کجاها را دخالت بکند که فردا شما میبینید که آن گُلی که دیشب غنچه بود امروز شکوفا شده، شریعت مقدس اسلام با انسان یک همچین کاری را میکند یعنی او را شکوفا میکند.@ استعدادهایی که در او هست او را بالفعلش میکند. او را نه اینکه از خارج به او چیزی جذب بکند آنچه که در او هست می پروراند. مثل اینکه شما یک دانه گندمی را که در داخل خاک می ریزید خاک روی آن که عمل میکند این ساقه گندم میدهد عدس نیست و ساقه عدسی هم که در بین خاک می ریزید این هر چه رویش کار میکند او عدس میدهد.@ در حقیقت همان را شکوفا کرده همان را برجسته و جلوه میدهد یک نخل در یک هسته خرما خوابیده آن که میتواند یک نخل از یک هسته خرما در بیاورد نظام طبیعت است که میتواند روی آن کار بکند و به صورت نخل در بیاید.@ این به صورت بالقوه در این هسته خرما موجود نیست همینطوری که طبیعت روی دانه کار میکند و او را شکوفا میکند احکام اسلام هم با انسان یک همچین کاری میکند روی انسان کار میکند و انسان را شکوفا میکند. از جمله آنها نظامی است که در تشکیل خانواده که در حقیقت یک سیستم بسیار پیچیده عجیبی هست.@ جوانی که به سرحدی میرسد که میبیند باید تشکیل زندگی بدهد این از اول از یک استعدادی که این استعداد خیلی خام است برخوردار است و او بیش از یک نظام غریزی بیشتر تصور نمیکند. دیگر نمی داند تشکیل این هسته خانوادگی یک سیستم خیلی عجیبی هست.@ خیلی پیچیده است. به همین دلیل هم هست شما در کمتر واحدی از واحدهای زندگی برخورد می کنید که اختلاف سلیقههای خیلی عمیق، پایههای آن خانواده را متزلزل نکند و بچههایی که در میان آن محیط خانوادگی هست آزار ندهد سرّش هم این هست که آنها از اول میدانند که چطور باید چکار بکنند.@ و فقط یک نظام غریزی را در خودش سراغ دارد به عنوان اطفاء دوست و خیال میکند که تشکیل زندگی فقط به خاطر همین مسأله است در حالی که نه این یکی از گوشههایی است که در این زندگی متقابل خدای منان و متعال به ودیعه گذاشته، خیلی مسائل در این زمینه پیچیده است.@ اگر که در شریعت مقدسه اسلام انسان خوب دقت بکند میبیند که یک ظرائفی را خدای منان و متعال در آنجا گذاشته که این ظرائف هر کدام عمل نشود مساوی با انهدام نسل است. انهدام نسل نه به معنای نابودی و مردن بلکه به معنای تعطیل شدن زندگی است.@ یکی از دوستان ما که سالهای سال در تخصصش را از آمریکا گرفت و خیلی آدم دانشمند فوقالعادهای است که در شیمی آنچنان سرآمد است که هیچ وقت نمیگوید که چه میگویند، میگوید تا فکر بکنم که ببینم چه میفهمم، خیلی آدم فوقالعادهای است از مغزهای برجسته امروز است.@ او میگفت همه چیز در غرب هست اما زندگی نیست. ابزار و لوازم زندگی در غرب هست اما زندگی در غرب نیست. سرّش سرپیچی است. این همان سرپیچی است که من گفتم سرپیچی از آن چوب دارد اما مجازات او مجازات قراردادی نیست. بلکه مجازات او مجازات عینی است مجازات او مجازات واقعی است.@ درست است خیلی از گرفتاریها که ما داریم آنها ندارند اما بسیاری از گرفتاریها هست که آنها دارند و ما نداریم و این را کسی میداند که با انصاف باشد و دانشمند هردو، و تطبیق، بسیاری از گرفتاریهایی که ما داریم اما آنها ندارند برای آنها حل شده است.@ اما بسیاری از گرفتاریها هست که آنها دارند ما نداریم در اثر تخلف از همین نظامی که شارع مقدس اسلام انجام داده میتوان گفت مساوی با انهدام بشریت است یعنی حالت انسانیت را از آنها میگیرد شما خیال نکنید که بشر فقط محتاج به پیشرفت تکنولوژی است.@ تکنولوژی اگر پیشرفت کرد یک نفر دانشمند را میسازد که برای او هیچ فرق نمیکند که در یک لابراتوار داروسازی باشد و داروی ضد سرطان بسازد یا بمب شیمیایی، برای او هیچ فرقی نمیکند هر چه شکم او را سیر بکند همان کار را خواهد کرد که این وجدان انسانی را از او خواهد گرفت و در حقیقت سلطهای اگر پیدا بکند آن چیزی که در واژه هستی آن نیست ترحم و عاطفه است.@ شما الان بهترین امتحانی که امروز دادند بوسنی است که شما میدانید که بوس لاو یکی از کشورهای بسیار پیشرفته اروپا بود و جزء مترقیترین و ثروتمندترین کشورها بود مخصوصاً در اسلحهسازی مخصوصاً تانکهایی که او می ساخت نمونه بود و خیلی هم کمک به عراق کرد و تانکهایش هم خیلی آن وقتها به عراق آمد.@ و اینها یک همچین مردم به این متمدنی و تکنولوژی به آن پیشرفتهای اما شما الان ملاحظه میکنید کاری را که میکنند راستی و راستی چشم دوران جاهلیت را روشن کرده و امروز جاهلیت به بشر در قرن بیستم و در قرن اتم برگشته منتها با موقعیت مدرن.@ مگر شما خیال کردید که در دوران جاهلیت چه بود که لکه ننگ جاهلیت بر دامن بشریت خورد؟ چه بود که اسمش را گذاشتند دوران جاهلیت؟ قتل بود غارت بود زنده به گور کردن منتها آنجا قتل و غارتی که میشد اگر این جنگ صد ساله هم اتفاق می افتاد در جنگ صد ساله خیلی کشته میشد چند هزار نفر.@ اما اینها را شما ملاحظه بکنید که دارند چکار می کنند زنده به گور کردن اینها اگر آن یک دختر را برد در میان خاک چند نفرشان زنده به گور کرد قرآن آن را سر چوب کرد. (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا) اما امریکا همین چندی قبل پنج هزار نفر عراقی را در یک دره خاک ریخت همه را زنده به گور کرد.@ این بمباران که میکنند مگر زنده به گور نیست؟ مسأله عظیم است اینها تخلف است. تخلف از نظامی است که در حقیقت آن اینطوری میکند که اصلاً عواطف را نمیفهمد یعنی چی و الا الان در روانشناسی آنها هم این نظام فطرت را به طور کلی اینها انکار میکنند.@ میگویند ما چیزی به نام فطرت نداریم هر چه که هست به نام غریزه است و آنچه که در نظام بشریت هست نشئت گرفته از نظامهای غریزی پیچیده ناخودآگاه است. شما بروید مراجعه کنید این حرفهای فُرید را و معرفی که از بشر میکند و البته هنوز نرسیده آن ثمری که باید اینها ببینند. شب آبستن است تا چه زاید سحر.@ حالا صبر کن اینها بالأخره خودشان مبتلای به این عکسالعمل تخلف از نظام طبیعی الهی خواهند شد و قبل از همه ریش خودشان را می گیرد و واقعاً نسلی را در حالت انهدام دارند می بینند یعنی خودشان دارند تصریح می کنند که در جنگ چهارم بشر با تیر و کمان می جنگد.@ خودشان دارند تصریح می کنند که انفجار یک بمب هیدروژنی 260 میلیون جمعیت مساوی با کل جمعیت اروپا را میکشد و الان جزء قراردادگاهای خانهسازی است که هر کسی باید در خانهاش یک پناهگاه باشد. یک زندگی که در واقع یک بستری از دهها هزار مگاتون اتمی که اصلاً معلوم نیست.@ چه روزی این جرقه بزند و همه اینها را به صورت پودر در میاید اینها همان تخلفی است که از نظام کردند اولین تخلف هم در محیط خانوادگی اتفاق افتاده، شما حالا اگر بروید و وارد شوید با دقت واقعاً کسی بررسی بکند کما اینکه بررسی هم میکنند.@ دانشمندانی هم ما داریم خود آنها هم دارند که به دقت بررسی دارند می کنند و فراوردههایشان را هم دارند مینویسند منتها ما باید برویم و دنبال کار را بگیریم و جمعآوری بکنیم ببینید امروز ضایعه است آنها برای انهدامشان بمب هیدروژنی کافی نیست همین متلاشی شدن نظام عاطفی و محیط خانوادگی برای اینها کافی است.@ یعنی در واقع همان حقوق متقابلی که ما انشاء الله بنا داریم که راجع به آن بحث بکنیم در بین آنها نیست شما ملاحظه بکنید قانونی است که تخلف پیدا کرده که این عکسالعمل قانون مربوط به قرارداد نیست مربوط به خود ساختاری است که این باید این چنینی باشد غیر از این باشد به انفجار می کشد.@ غیر از این باشد نمی شود. شما چاه نفت را اگر بخواهید از آن استفاده بکنید آن همه تشکیلات و دستگاههایی میخواهد که شما در کارخانهها و در پالایشگاهها می بینید. این قانون نفت است که اگر بخواهید استفاده بکنید و بعد از مدتی به صورت انرژی برق در بیاید.@ این همهاش تشکیلات عجیب و غریب را میخواهد که گاز بیاید تبدیل بشود به نیروگاه بشود برق، این همه تشکیلات، یکی را تخلف بکنید نمیشود. هواپیما اگر بخواهد بپرد 500 نفر را بردارد 1000 کیلومتر را در عرض سه ربع ساعت بپیماید می پیماید.@ اما با آن همه قواعد و قوانینی که می گویند سیستم هواپیما از اتاق عمل مغز و قلب هم دقیقتر است که کمترین تخلفش گذشته از این که نمی رساند بلکه ته دره گود با سوختن و پودر شدن و زغال شدن یکی است. نمیشود از قوانین تخلف کرد، قوانین طبیعی هم همینطور است.@ ما هر چه از قوانین طبیعت بیشتر کشف میکنیم خودمان را در مقابل قوانین طبیعت اسیرتر می بینیم. انسان وقتی که خودش را نشناخت پرهیز نمی کند قهراً مریض میشود. وقتی که طب را نشناخت دارو را اگر خورد بر حسب مقتضای دارو عمل نمیکند. این دارو فلان مقدار استراحت می خواهد فلان پرهیز را هم می خواهد ورزش هم پشت سرش می خواهد.@ اما او وقتی دارو را نشناخت رعایت نمیکند و مریض میشود. ما هر قانونی را که کشف بکنیم اقتدار پیدا نکردیم بلکه نسبت به آن نظام قانونمندی که کشف کردیم اسیر هستیم. یعنی تعبداً باید بر حسب سیستم او عمل بکنیم نه بر حسب سیستم دلخواه، در طبیعت شما الان پیشرفت علم این چنین است.@ رازهایی را که کشف میکند بر حسب آن رازها چارهای غیر از تسلیم شدن ندارد. تخلف ندارد، خود بشر هم اینطوری است. سیستم بشرهم اینطوری است که اگر بخواهد یک خانوادهای تشکیل بدهد و آن خانواده واقعاً یک خانواده ایدهآل و سعادتمندی باشد.@ آن محکوم یک قانونمندی خاصی است که تخلف از او یک سلسله ضربههای خیلی محکمی بر پیکره نسل وارد میکند نه فقط بر پیکره پدر و مادر، در نظام خانوادگی مسأله، مسأله پدر و مادر نیست. بلکه پدر و مادر هم جزئی است از آنچه را که شارع مقدس لحاظ کرده، چرا؟@ به علت اینکه هسته خانواده یعنی در حقیقت هستهای که بقاء (؟) به او قائل است. الان اگر از شما بپرسند کل افراد 20 سال آینده جامعه کجاست؟ جامعه 20 سال آینده ما کجا هستند؟ کیست که جامعه 20 سال آینده ما را تشکیل می دهد؟ همین کودکانی که الان در داخل خانوادهها هستند.@ یعنی جامعه 20 سال آینده ما همین الان در حال شکلگیری هستند، کجا؟ در محیط خانوادگی، چه موقع میتواند این به صورت یک ایدهآل در خارج بیاید؟ وقتی که حقوق متقابلی که خدای منان و متعال برای زوجین قرار داده آنچنانی که آن گفته عملی شود.@ تخلف از او یک همچین حالتی دارد که قواعدی که خدای منان و متعال برای کل واحد از اینها قرار داده بر حسب خلقتی که کرده، او از وقتی که انسان یک موجود تک سلولی بود یک یک اینها را بغل هم چید تا شده میلیاردها سلول و شده یک انسان، او می داند این کیست یا یک حقوقدان، یا یک جامعهشناس، یا یک طبیعیدان؟@ یا یک کسی که تخصص در بیولوژی دارد؟ او خودش هم محکوم به طیف خلقت خودش است. آن کسی که خلق می کند زن را مرکز عواطف و احساس و خلق میکند مرد را مرکز تعقل و تصمیمگیری، او میتواند برای این دوتا قانونمندی را اعمال بکند یا کسی که از این مسأله هیچ اطلاعی ندارد؟@ اصلاً مقایسه کردن زن با مرد یکی از اغلاط بزرگ عالم است که امروز بشریت در این جهل غوطهور است که هر وقت میخواهد خیلی احترام به زن بگذارد بحث تساوی حقوق میکند. اصلاً تساوی حقوق یعنی چه؟ تساوی حقوق یعنی زن را در سرحد مرد قرار دادن این در حقیقت اصالت دادن به مرد است.@ این بزرگترین اهانت به زن است. مسأله تساوی حقوق بین زن و مرد بزرگترین جسارت و اهانت به زن است که حقی که برای این قائل شدیم برای او قائل بشویم و یک چیز غلط صد درصدی است و اصلاً تساوی به چه معناست تساوی تساوی کمّی است. مثلاً ما میگوییم تساوی حقوق، آنوقت منظورمان از تساوی حقوق چیست.@ شما مثلاً یک درخت صنوبر خیلی قوی را با یک گلدان گُل اطلسی کنار هم بگذار بگو تساوی حقوق، به هر دو روزی سه لیتر آب بده هم او خشکیده هم این گندیده، اصلاً تساوی حقوق یعنی چی؟ ما تا وقتی که طرفین را نشناسیم تساوی برایش معنا ندارد.@ اصلاً این مرکز عواطف و احساسات است آن مرکز تعقل و تدبیر، اندام او اندام خشنی است که در مقابل تمام سهمگین پیشآمدها مقاوم است ولی اندام او یک اندام خاصی است که در مقابل هیچ یک از آنها مقاوم نیست. این اصلاً نهاد اوست، قدم برداشتن بر خلاف سیستم جهان و بر خلاف واقعیتها شکست دارد. با واقعیتها نمیشود مبارزه کرد.@ اصلاً تساوی حقوق تساوی کیفی است یعنی اعطاء حق لایق شأن به هر کسی به او، معنی تساوی، حق لایق به شأن هر کسی را باید به او داد. عقل و عدالت ایجاد میکند به این گُل اطلسی روزی یک لیتر آب بدهم از پای آن درخت صنوبر یک جوی آب باید رد بشود این عدالت است. که اعطاء حق لایق به شأن اوست.@ و الا شما بیایید اصالت را به مرد بدهید بگو که حقوقی که مرد دارد باید عیناً آن حقوق را زن داشته باشد. یکی از غلطهای خیلی بیجاست یعنی (وَضعُ الشَیءِ فی غَیرِ مَحَلِه) است. بر خلاف حکمت است بر خلاف تدبیری است که در هستی به کار رفته، این یک موجود است، آن یک موجود، مقایسه این دوتا اصلاً با هم غلط است.@ اگر کسی بگوید مثلاً مرد یک انسان کاملتر است، یا زن یک انسان کاملتر است؟ مثل این است که شما سؤال بکنید در محیط زندگی غذا بهتر است یا لباس؟ مقایسه غلط است اینها دو چیز هستند که هر کدام از اینها در موطن خودش یک موجود صددرصد کاملی است قابل مقایسه هم نیست.@ غذا بهتر است یا آب؟ مقایسه غلط است. هر دو اینها دو موجود صددرصد کاملی است و دوتا مهره است در موطن خودش، مقایسه غلط است. عدالت هم به معنای این است که او را بشناسی آنچنانی که هست و حق او را آنچنانی که هست به او عطا بکنی نه مسأله دیگر.@ و امروز نظام بشریت در یک همچین جهلکدهای فرورفته که هر وقت میخواهند به این بیچاره کمکی بکنند گرفتاریهای عجیب ممتدی که امروز شما شاهدش هستید من گمان نمیکنم در طول تاریخ رنجی که در قرن بیستم زن کشیده، کشیده باشد. منتها به یک صورت خیلی مدرنی بزرگترین ظلم را متوجه او میکنند.@ یعنی در حقیقت به طوری درآمده که واقعاً برای انسانهای دقیقی که به نظام حاکمیتهای امروز در جامعهها مسلط است تلفظ به او در یک همچنین مجالس محترمی واقعاً از حد نزاکت خارج است. امروز آنها زن را به صورت یک ملعبه برای خودشان در کارخانهها اگر آنها را میبرند برای اینکه نیروی مرد فعالتر میشود.@ یک استفاده از زن است. در همان وقتی که در اروپا داد آزادی زنان در می آمد سرّش این بود که کارگر مرد گران بود به اسم آزاد زنان و آزاد مردان این بیچارهها را از خانه در آوردند با یک سوم دستمزد وارد کارخانهها کردند به نام آزادی زن، این چنین نیست که واقعاً او را شناخته باشند و بر حسب شناخت اصلاً هورمونهایی که در خون مرد ترشح میکند با هورمونهایی که در خون زن ترشح میکند.@ اصلاً اینها دو ماهیت صد درصد کامل است منتها هر کدام در موطن خودش، باید از هر کدام در موطن خودش کار کشید. دارویی که طبیب برای چشم میدهد یک داروی صد درصد کاملی است برای چشم، دارویی که برای از بین بردن عفونت خون میدهد یک داروی صد درصد کاملی است برای از بین بردن عفونت خون.@ حالا اگر کسی به عکس کرد دارویی که برای ضد تب است در چشمش ریخت اما دارویی که باید در چشمش بریزد خورد. هم کور میشود هم می میرد. چون از آن مقرراتی که نظام طبیعت برای این دوتا درست کرده تخلف کرده خدا زن را خلق کرده.@ یک موجود صد درصد کامل، در رتبهای که خلق کرده که آن رتبه را بعد بسط کرد که آنجا کجاست موطن زن کجاست و مرد را هم خلق کرده یک موجود صددرصد کامل در موطن خودش که بعد باید بحث کرد که موطن او کجاست و ما امیدواریم که بتوانیم از دستورات مترقی اسلام استفاده بکنیم.@ آنچه را که من تابهحال گفتم یک سلسله مقدماتی بود که به صورت کلیگویی بود و بعد باید این مسائل البته تطبیق بشود و دقیق وارد جزئیاتش بشود که من دیگر الان دارم خسته می شوم از شما عذر می خواهم و السلام علیکم و رحمۀ الله.@ بسم الله الرحمن الرحیم سؤال اول: آیا حقوقی که در دید اسلام و قرآن کریم به نام حقوق زوجین آمده آیا در کتابهای ادیان دیگر نیامده؟ ما الان واقعیت این است که کتاب دیگری به نام کتاب قانون که از طرف خدا آمده باشد در دست نداریم آنچه که به اسم کتابهای مقدس امروز در دست ما هست کتابهایی است تحریف شده و نه آن است که به صورت وحی به ما رسیده.@ اگر هم بوده الان در دسترس نیست و آنچه را هم که در واقع بوده در بین ما کاملتر او و مطابق با نهاد انسانی ملموستر است. سؤال دوم: آیا میتوان گفت که حقوق زن و مرد مساوی است ولی متشابه نباید باشد؟@ اصلاً تساوی به معنای تساوی کمّی غلط است حقوق آنها بر حسب نظام عدل باید اعطا بشود و او مطابق با مکانیزم وجودی آنها باید باشد و این ربطی به اینکه این دوتا را با هم مقایسه بکنیم و در یک سنجش ذهنی قرار بدهیم و کدام کمتر و کدام بیشتر یک همچین اصلاً بیمعنا و غلط است در عالم هر چیزی یک حکمی دارد.@ شما گُلی که باید در گلخانه و در داخل اتاق قرار بگیرد نمیتوانید به آن آفتاب بدهید بوته گلی را هم که باید آفتاب بخورد نمیتوانید در سایه بگذارید عدالت ایجاب نمیکند که به هر دو اینها در هر روز روزی سه ساعت آفتاب بتابد یک همچین چیزی بیمعناست اینها دو موجود هستند ولی انسان هستند.@ اما دو طور از انسان، کما اینکه در ملائکۀ الله هم همینطور است همه ملک هستند اما دو طور هستند اینها دو طور از انسان هستند اصلاً کارهای اینها به هیچ وجه شباهت به همدیگر ندارد در تصمیمگیریهایشان، در تصمیمگیری زن و تصمیمگیری مرد.@ اینها خیلی مسئول پیچیده متخصص هم میخواهد متخصص دین میخواهد نه متخصص دانشگاه، متخصص دین که واقعاً از لابهلای دین در بیاید و این به صورت سخنرانی هم نیست باید به عنوان درس باشد جداً از لابهلای آیات و روایات به خوبی در بیاید و باید تدریس بشود و تابهحال هم یک همچین کاری نشده.@ اصلاً اینها دو حقیقت هستند دو حقیقت صددرصد کامل کار این هیچ ارتباطی به او ندارد کار او هم هیج ارتباطی به این ندارد مثلاً من الان یک نمونه برای شما مثال بزنم فرض کنید که زبدهترین زن عالم از نظر زیبایی از نظر سواد از نظر تحصیلات از نظر خانوادگی از نظر محیط خانوادگی در سرحد اعلا.@ فرض بفرمایید که این انتخاب کرده یک همسری را که این همسر هم از نظر محیط خانوادگی از او خیلی پایینتر است هم از نظر قیافه خیلی از او پایینتر است هم از نظر تحصیلات خیلی پایینتر است اما معاملهای که با فرزند این دوتا میکنند کاری را که زن میکند مرد قدرت ندارد انجام بدهد.@ زن با کمال گشادهگی رو و با کمال لذتی که از زندگی میبرد بچهاش را نظیف نگه میدارد اما مرد یک همچین کاری بخواهد بکند به او توهین میکنند آلودگیهای بچه را از بچه میزداید بدون اینکه کمترین خم به ابرویش بیاورد ابرو را به هم بکشد حالت انزجار پیدا بکند.@ مرد اگر این کار را بکند با صددرصد حالت انزجار این کار را میکند اما زن اینطور نیست حالا هر کس میخواهد باشد اصلاً این تیپ ساختمان وجودی او این است مرد اینطور نیست او طیبخاطر میکند لذت هم میبرد قربان صدقه بچهاش هم میرود مرد اینطور نیست.@ او اصلاً خرج شده یعنی اگر که خدای تعالی او را در این سرحد از عاطفه خلق نمیکرد نظام هستی ناقص بود او این است مرد این نیست و این ساده نیست نشئت میگیرد از عمق وجود بنابراین دیگر مسأله تساوی اصلاً نداشتیم هر کس این حرف را میزند هر دو طرف را نشناخته نه زن را شناخته نه مرد.@ دستی از دور بر آتش دارد هر تصمیمی هم بگیرد غلط است چون هر نوع طرحی نسبت به این دوتا فرع بر شناخت این دوتاست بهتر از همه اسلام فهمیده و مقرراتی که قرار داده یکی از مسائلی که باید در اینجا کاملاً بحث بشود که متأسفانه وقت من دیر شده.@ این است که دستورات اسلام یک چارچوبی است که باید مجموعش عمل بشود تا موفقیتآمیز باشد شما کدام نظام قانونی را در عالم سراغ دارید که بعضی را عمل کنند بعضی را عمل نکنند اما موفقیتآمیز باشد دیگر ما از قانون بهداشت قانونی بهتر نداریم.@ مثلاً بهزیستی یک سلسله قوانین و قواعدی دارد این را ارائه بکند شما همه را رعایت بکنید اما آب پاکیزه نداشته باشید آب آلوده باشد بقیه قواعدش را هم همه عمل کنند نه خیر آبش هم خوب است غذایش مناسب نیست آب و غذایش خوب است استراحتش مناسب نیست نمیشود شما بیا بگو حجاب زن کجای دنیا را اداره میکند، هیچ جا.@ حالا زن در خانه بنشیند چهارتا بچه را تربیت کند کجای دنیا، هیچی، این چارچوبی که اسلام داده باید همهاش پیاده بشود تا نتیجه مثبت بدهد شما یک معادلهای را میخواهید عمل بکنید ممکن است که این یک معادله دو صفحه را اشغال بکند.@ اما چه موقع میتوانید جواب را دقیق و صحیح در بیاوریم؟ وقتی که قواعد ریاضی را تمام عمل بکنیم بالأخره منفی در مثبت نتیجه منفی است منفی در منفی نتیجه مثبت است شما در این دو صفحه این قاعده را رعایت نکند که منفی در منفی مساوی با مثبت است ده بار هم این را عمل کن غلط است نقص ریاضی هم نیست، چرا؟@ چون به تمام آن مقدماتی که باید عمل میشده عمل نشده ولو اینکه اینجا دهها قاعده، مثلاً در جبر اینجا به کار رفته همه صحیح، این یکی به کار نرفته شما حق انتظار از اینکه جواب مثبت باشد نباید داشته باشید جواب عقیم است.@ اسلام باید همهاش عمل بشود همهاش اگر عمل بشود هم زن سعادتمند است هم مرد، حالا اگر ما آمدیم گفتیم باید زن متکفل تربیت بچه در داخل محیط خانواده است مرد به شرائط زندگیاش عمل نکند البته ظلم است یا مثلاً ما مثال بزنیم که همین الان چه خانوادههایی که خانمهای کذا در میان خانوادهها چه ظلمهایی میشود غلط است.@ ربطی به اسلام ندارد گرفتاریهای ما را به اسلام نمیشود بست پس باید چارچوب اسلام همهاش با هم باشد که درست بشود. سؤال دیگری که کردند این است که با توجه به اینکه کسی جز خداوند حق قانونگذاری ندارد جایگاه مراجع کجاست؟@ مراجع که از خودشان حرفی نمیزنند مراجع که کارهای نیستند خود پیغمبر اکرم، پیغمبر اکرم در آیه شریفه دارد(وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالَْيمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ) خود پیغمبر هم یک کلمه خودش بخواهد حرف بزند ما رگ حیاتش را قطع میکنیم مراجع کاری ندارند.@ مراجع بزرگترین افتخارش این است که من فهمیدم حرف جعفر بن محمد بن صادق(ع)، مراجع از خودشان حرفی ندارند حق هم ندارد حرفی داشته باشد گاهی از اوقات یک شب تا به صبح مینشیند که این روایت چه میخواهد بگوید صحیح است یا نه، از نظر سند صحیح است یا نه، از نظر دلالت تام است یا نه.@ از نظر ترجیح این را باید ترجیح بدهیم یا او، اقوا دلالتاً کدام است اقوا سنداً کدام است اقوا جهتاً کدام است الی ماشاء الله از حرفهایی که زدیم اینها را باید با همدیگر بد خرج نکنیم که مراجع به هیچ وجه از خودشان هیچ حرفی ندارند.@ بلکه تنها حرفی که دارند این هست که میگویند من حرف خدا را فهمیدم این هم یک مسأله. طبق حرف شما اگر که زن دو موجود جدای از هم هستند کارها و سیستم وجودی زن با مرد متفاوت است پس چگونه این دو موجود میتوانند در نهایت در عین حال در کنار هم تسکین پیدا کنند؟@ شما در ترکیبات شیمیایی اکسیژن و هیدروژن را که با هم ترکیب بکنند نتیجه چه میشود؟ آب، حالا ترکیب این دوتا اگر آب شد باید این دوتا از نظر ماهیت یکی باشند باران میبارد خورشید میتابد هوا سرد میشود گاهی گرم میشود زمین هم میروید این عمل و عکسالعمل در نهایت تطابق است اما ضرورتی ندارد که این دوتا یکی است.@ این مسألهای که من امروز خدمت شما عرض کردم مسألهای است که من حتی با یکی از اعاظم و بزرگان قم هم در این مسأله ما نظرمان موافق نبود بر مسأله دیگری اصرار داشتند اما این یک مسأله خیلی تازه است که باید واقعاً به آن رسید و آن این است که اصلاً مقایسه این دوتا با هم غلط است.@ یک وقتی در این حقوق زن و مرد که در تلویزیون سال گذشته نه، سال اسبقش تشکیل شد حقوق زن، یک سمینار خیلی مهمی بود در تلویزیون، ظاهراً دو سال پیش بود در آنجا خیلی از کارشناسان مختلف هم دعوت شدند.@ در ساختمان رادیو تلویزیون بود و از ما هم یک دعوتی کرده بودند در این زمینه من خیلی از سخنرانی و حرفها را گوش دادم اما دیدیم که نه آن کسی که باید بیاید نیامد و متأسفانه با اینکه من هم رئیس یکی از کموسیونها بودم اما به من وقت حرف زدن ندادند که ما میرویم آنجا حرفها را مینویسیم و من در 15 ماده حرفهایم را خلاصه کرده بودم و به ما وقت ندادند.@ یکی از آن حرفهایی که ما در آنجا میخواستیم بزنیم این است که آنچه که شما از صبح تابهحال گفتید برای متعالی جلوه دادن زن این بود که اول به مرد اصالت دادید و بعد میخواستید این را بگیرید بیاورید همپایه مرد قرار بدهید در حالی که این جسارت به زن است زن اصلاً مقایسه با هیچ چیز نیست.@ خود یک موجود متعالی صددرصد کامل است احتیاجی ندارد که ما بگوییم اگر میخواهیم زن را متعالی بکنیم باید بگوییم مثل مرد، عرض کردم مثل این میماند که لباس را یک کاری بکنیم مثل غذا بشود چه ربطی دارد این چه سؤالی است سؤال غلط است هر وقت از شما پرسیدند که زن یک موجود متکاملی است یا مرد؟@ بگو سؤال غلط است مثل اینکه از شما بپرسند دو چهارتا میشود دهتا، یا دو بیستتا؟ هیچ کدام، سؤال غلط است اینها دو موجود هستند هر دو در آن مهرهای که خدا آنها را برای آنجا خلق کرده صددرصد کامل هستند یکی را برداری جای دیگری بگذاری.@ مثلاً یک زن راننده تریلی بشود واقعاً این از آن لطافتی که خدا این را خلق کرده که زینت است واقعاً یک نهاد کانون گرم خانوادگی است یک همچین حالتی پیدا میکند مثلاً در کارخانه ذوب آهن در کنار کورههای کذا این بایستد واقعاً این میتواند تشکیل کانون گرمی که مرد را به خانه بکشد داشته باشد.@ محیط را آنچنان گرم بکند که مرد وقتی که میاید در خانه آرامش صددرصد پیدا بکند میتواند یک همچین کاری بکند، این هم یک مرد، منتها یک جفت سبیل باید میگذاشت معنا ندارد آن لطافت را ندارد این سکن لهم نیست حالا این بیچارهها را در بیاورد ببرند در محیط کار.@ من در دانشکده الهیات بودم صبح ساعت 7:30 کلاس شروع میشد این بنده خدا میخواست بلند شود از کجای جاده کرج بلند شود این بیچاره حرکت بکند میامد اینجا این اینجا منشی بود این اقلش دو ساعت در راه بوده حالا تا آمده امروز الان رسیده پشت میز کارش ده دقیقه دیر آمده.@ کارتی که زده میخواهند از او کم بکنند برود التماس و التجا که این ده دقیقه را از من بگذرید در این التماسها و التجاها چه خوابیده اجازه میخواهد بگیرد یک روز بیرون برود این روزنامهها را شما حتماً بهتر از من میخوانید ببینید الان نظام زن در کشورهای غربی چطوری است.@ در محیط ادارات عجیب و سرسامآور اینها مورد لطمه و گرفتاری هستند این به تمنای گوشت مردن بِه که تقاضای زشت قصابی است چه غوغایی است شارع مقدس یکی از امتیازاتی که به زن داده استقلال در عمل و استقلال در نظام اقتصادی است و کار، اما با این وضع، به تمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابی است.@ آنجا در ایتالیا و در خیلی از کشورهای اروپایی از ساعت 9 شب به بعد هیچ زنی نمیتواند بیرون بیاید در روزنامهها نوشتند بخوانید از قول خود آنها نقل میکند خدا این را میدانسته که گفته(وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) من حالا بنشینم به من ظلم بشود.@ نه بقیه چارچوب دارد فقط(وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) ما از(وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) فقط این را فهمیدیم که این را بکنیم در اتاق در را ببندیم، فقط همین، مرد چکار بکند؟ هزار و یک حکم مرد دارد آن هم میاید عدل محض است یا نه.@ (وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) خود قرآن میگوید(لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ) گفت(وَ أَنْتُمْ سُكارى) دارد(لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى) یعنی نماز نخوانید نزدیک نماز نشوید(وَ أَنْتُمْ سُكارى) یعنی در حالی که شما مستید داخل در نماز نشوید در حالی که شما مستید.@ (لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى) با هم نمیخواند میگفت(لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ) خود قرآن گفته(لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ)، پس(وَ أَنْتُمْ سُكارى) چیه، (وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) را میگیرد هزار و یک اشکال به آن میکند که زن در میان خانه اسیر است ولی وظائفی را که شارع مقدس برای مرد قرار داده آنها را نمیگوید که باید لایق به شأن او با او زندگی بکند.@ اینها را نمیگوید کمک کردن در محیط داخلی خانه که خدا چه اجری قرار داده اینها را نمیگوید عواطفی که باید در محیط خانوادگی باشد اینها را نمیگوید والله من که معتقد هستم اگر یک خانم بداند که در میان یک محیطی زندگی میکند که در آنجا جلب توجه شوهر را صددرصد بکند و نظام عاطفی که او میخواهد برقرار بکند.@ به خدا قسم اگر یکی از اینها دلش بخواهد یک قدم بیرون بگذارد اما ما مسلمان هستیم ولی نه به قوانین اسلام نه بلد هستیم نه عمل میکنیم باید همه با هم باشیم و در عین حال ماییم که هر عیب که هست از مسلمانی ماست اسلام با همه چارچوب، پس زن درس نخواند؟@ چه کسی گفت زن درس نخواند این که واجب است(طَلَبُ العِلم فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم وَ مُسلِمَه) نمیخواهد(طَلَبُ العِلم فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم) منتها این مسلم به معنی(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) است(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) یعنی ای مردم، نه ای مردان، خطاب به مردم است نه با مردان(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) (آمَنُوا) فقط به مردان میگوید؟@ (أَقِيمُوا الصَّلاةَ) ضمیر مذکر است یعنی فقط مردان، این از باب تغلیب که در ادبیت عرب اینطوری بوده تغلیب را در جانب مرد میدانستند اما خطاب با مردم است نه با مردان، پس علی أیحال شما تکتک احکام اسلام را در نظر بگیرید یکی کجای دنیا را اداره میکند.@ احکام نجاست و طهارت اسلام کجای دنیا را اداره میکند؟ هیچ جا، از من متخصص بپرس، اما آن کسی که گفته فقط احکام نجاست و طهارت را نگفته همه را با هم باید پیدا کرد اختصاص به احکام اسلام هم ندارد هر چارچوب علمی همینطور است قواعد طبی همینطور است قواعد بهداشتی همینطور است.@ قواعد ریاضی همینطور است علوم طبیعی همینطور است استفاده کردن دقیق از او متقرب بر پیاده شدن کل چارچوبی است که او ارائه میدهد ما در جمهوری اسلامی به قول فرمایش حضرت امام(ره) یک درصدی از دین را بیشتر پیاده نتوانستیم بکنیم.@ مایی که در مقابل ابرقدرتها یک پشه نبودیم امروز خودشان ده بار تا به حال گفتند ایران ما را تحقیر کرد ده درصد بیست درصدی که از احکام اسلام را پیاده کردیم خدا شاهد است اگر صددرصد پیاده کنیم ما از قدرت ایدئولوژی برخوردار میشویم که قدرت اتم هرگز با آن نمیتواند مبارزه بکند.@ اگر او قدرت تسلیحاتی فیزیکی دارد ما نظام ایدئولوژی داریم که برتر از قدرتهای فیزیکی آن است چون تن را میشود کشت فکر را نمیشود کشت اسلحه تن را میکشد نه فکر را، آنها سیدالشهدا تن سیدالشهدا را از بین بردند فکرشان مانده 1400 سال، اسلحه که فکر را نمیکشد ؟؟؟ بلد هم نیستیم اگر بلد باشیم عمل نمیکنیم.@ و السلام.@
توجه:
خطوطی که با آبی مشخص کردم در نوار نبود.