جلسه 004 - همسران جوان
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1372
ماه
6
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - همسران جوان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث امروزمان مبانی حقوق متقابل هست یعنی میخواهیم این را بدانیم که مبنا و ریشه حقوقی که برای زوجین در دستورات اسلامی ذکر شده چیست و چه کسی این حقوق را ایجاد کرده و بر چه اساسی ایجاد کرده و اگر ما رعایت بکنیم یا رعایت نکنیم چه تأثیری در زندگی ما خواهد داشت.@ باید بدانیم که وقتی صحبت از حقوق میشود حق یعنی چیزی که گرفتنی است و اگر کسی ادا نکند حق را مسئول هست و از او بازخواست میشود به عبارت دیگر انسان موظف است که حق را بدهد حقوق یک سلسله بایدها و نبایدها است یعنی احکام حقوقی هم حالا اعم از حقوق زوجین یا هر حق دیگری.@ ما در مبحث حقوق با یک سلسله بایدها و نبایدها سروکار داریم. یعنی در واقع حقوق جزء اوامر و نواهی و دستورات هستند. پس بهتر است به جای اینکه این سؤالها را در رابطه با حقوق مطرح کنیم بگوییم حقوق چیست. چه کسی اینها را ایجاد کرده بر چه اساسی ایجاد کرده، رعایت یا عدم رعایتشان چه تأثیری در زندگی ما دارد و منشأ حقوق چیست.@ بهتر است کلیتر پیرامون همه دستورات و اوامر و نواهی بحث بکنیم. وقتی راجع به کل دستورات بحث شد وضعیت حقوق هم مشخص میشود. پس از این لحظه به بعد وقتی داریم راجع به دستورات صحبت میکنیم در درجه اول منظورمان کل دستورات الهی و احکام دینی هست و در درجه بعدی به صورت مشخص حقوقی هست که برای زوجین ذکر شده.@ ببینیم احکام الهی چه چیزی هستند و منشئشان چیست ما برای چه چیزی مجبور هستیم از احکام دین تبعیت بکنیم. چرا از ما خواسته شده، چه ارتباطی بین این احکام و انسان وجود دارد؟ انسان اگر رعایت نکند چه خواهد شد، و رعایت کردنش چه تأثیری در زندگی او خواهد داشت؟@ آیا ما بهتر نیست به جای اینکه از احکام دینی تبعیت بکنیم احکامی را دنبال کنیم که با عقل خودمان به آن رسیدیم و زائیده عقل و فکر و علم خود بشر هست و در یک کلام چه لزومی دارد که ما مطیع دستورات دینی باشیم؟ در رابطه با دستورات دینی دو نظر هست که در طول تاریخ اسلام ذکر شده.@ البته قبل از اسلام هم در ادیان دیگری هم پیرامون دستورات و اوامر و نواهی الهی بحث بوده یعنی به صورت کمرنگ همین دو دیدگاهی را که من عرض میکنم ما سراغ داریم البته در بعضی جاها هم شدت گرفته.@ یک دیدگاه این را میگوید که دستورات و اوامر الهی یک سلسله دستوراتی هستند که از اراده خداوند ناشی شده و انسان موظف است آنها را اطاعت بکند و هیچ حقی هم ندارد که تفحص بکند که چرا خداوند اینگونه فرمود و چرا گفت این کار را بکنید و چرا گفت این کار را نکنید چون خدا فرموده انسان باید تبعیت بکند. حق این است که انسان تبعیت بکند.@ چون خدا خواسته و منشأ دیگری جز اراده خداوند تبارک و تعالی برای احکام ذکر نمیکند. یک دیدگاه دیگری هست که میگوید احکام دینی یک سلسله اوامر و نواهی و بایدها و نبایدهایی هستند که براساس خلقت جهان و انسان و براساس مصالح انسان از طرف خداوند تبارک و تعالی به بشر داده شده و انسان حق دارد تفحص بکند که فلسفه این احکام چه هست.@ چرا خداوند اموری را واجب کرده، چرا اموری را حرام کرده؟ انسان میتواند بگردد و دنبال حکمت و فلسفه احکام باشد. حالا ما نمیخواهیم وارد جنگ و جدال بین این دو دیدگاه بشویم اما اجمالاً عرض میکنیم که از نظر ما دیدگاه دوم صحیحتر هست. یعنی یک سلسله مصالح و مفاسدی بوده که خداوند براساس آنها دینش را برای بشر فرستاده.@ یعنی با توجه به خلقتی که داشته دین را تنظیم کرده و برای بشر توسط انبیاء فرستاده، امروز مقدمات این استدلال را و این طرز تفکر را که مذهب شیعه هم همین دیدگاه دوم را قبول دارد از قرآن کریم خدمتتان عرض میکنم.@ خداوند اولاً در قرآن خودش را اینگونه معرفی میکند به عنوان صاحب دین و کسی که دین را برای بشر فرستاده میفرماید: (اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) خداوند خالق هر چیزی هست هر چیزی که شما خطاب به چیز و شیء میکنید یعنی هر چیزی که میبینید. این را خداوند خلق کرده و به هر چیزی هم داناست چون خودش خلق کرده به خلق خودش هم دانا هست.@ (اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) این مقدمه اول و مقدمه بعد (إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ) خداوند به هر چیزی عالم هست. در دعای (کُلِّ شَیء) آمده هر چیزی را خلق کرد و به هر چیزی عالم هست. علتش هم خودش میفرماید که چرا خداوند به هر چیزی عالم هست میفرماید: (أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) آیا نمیداند کسی که خلق کرده.@ یعنی من که خلق کردم جهان را پس به مخلوقات خودم آگاهی دارم، شناخت دارم، مخلوقات خودم را میشناسم. یعنی اول تا آگاهی نباشد خلقی هم صورت نمیگیرد. تا علمی نباشد خلقی هم صورت نمیگیرد. (أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ) این هم مقدمه دوم.@ مقدمه سوم خداوند خودش را بینیاز معرفی میکند. (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) خداوند بینیاز هست از مردم، از همه جهانیان بینیاز هست و خودش را صمد معرفی می کند. صمد به چیزی می گویند که توپُر هست و جایی برای اضافه کردن چیزی به او وجود ندارد. یعنی چیزی نیاز ندارد. این را صمد میگویند خودش را صمد معرفی میکند.@ در مقدمه چهارم این نکته را متذکر میشود که به کسی هم ظلم نمیکند (إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً) خداوند هیچ چیز، هیچ وقت، هیچ ذرهای به بندگان خودش ظلم نمیکند. برای ظلم باید دنبال علت باشیم امام زینالعابدین(ع) میفرماید: (اِنَّما یَحتاجُ اِلَی الظُلم اَلضَعیف) در دعای ابوحمزه هست که این ضعیف هست که به ظلم احتیاج دارد.@ ظلم اصلاً برای چه صورت میگیرد؟ برای این هست که شخص بتواند یک کمبودی را، یک نیازی را برطرف بکند. البته غیر از نیاز، علل دیگر و ریشههای دیگری را هم برای ظلم ذکر کردند. مثل ترس مثل حسادت، مثل جهل و نادانی که هیچ کدام از این ریشهها در خداوند وجود ندارد.@ یعنی نه خدا از کسی میترسد و نه به کسی نیاز دارد. نه جهل دارد و نه حسادت دارد. خود حسادت هم همین هست. حسادت منشأش کمبودها هست میفرماید: (إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً) خداوند هرگز به بندههایش ظللم نمیکند.@ در مقدمه پنجم خودش را نه تنها ظالم معرفی نمیکند بلکه مهربان نسبت به بندگان معرفی میکند. (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) خداوند نسبت به بندگانش رؤف و مهربان هست و آنها را برای رحمت خودش و برای اینکه به تکامل برساند خلقشان کرده.@ در مقدمه آخر هم خودش را حکیم معرفی میکند. (وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) خداوند دانای حکیم هست. حکیم به کسی میگویند؟ حکیم به کسی میگویند که کار عبث نمیکند. یعنی هیچ کار بیهودهای از او سر نمیزند منزه است از اینکه کاری عبث، زائد از او سر بزند.@ پس قوانین دینی از طرف کسی آمده که خالق هر چیزی است. عالم به هر چیزی است. بینیاز هست. هرگز ظلم نمیکند. مهربان نسبت به بندگان خدا هست و حکیم هست. یعنی کار عبث نمیکند. این معرفی کسی است که دین را برای بشر فرستاده، پس پایههای دین میشوند قدرت، علم، بینیازی، مهربانی، عدالت، حکمت اینها پایههای دین هستند.@ یعنی دین براساس این پایهها است دین اسلام، اما قوانین بشری اینطوری نیستند. قوانین بشری ساخته کسی هستند که اولاً خالق نیست. ضعیف است عالم نیست. جاهل است جهل در او بیشتر از علم غلبه دارد و محتاج هست دچار حب و بغضها میشود دچار ظلم میشود اینطور نیست که همیشه کارش حکیمانه باشد و اینطور نیست که نسبت به همه همیشه مهربان باشد. این قوانین بشری هست.@ اگر انسان دنبال سعادت بگردد نمیتواند از قوانین بشری پیروی بکند چرا؟ چون برای سعادتش نیاز هست که آن نیازهای واقعی خودش را تأمین بکند. نیازهای واقعی روحش و جسمش را آنها را تأمین بکند نیازهای واقعی که میگویم در مقابل نیازهای کاذب است. آن نیازهایی که واقعاً جسم و روحش دارد آنها را برطرف بکند.@ چون انسان تا وقتی که یکی از ابعادش چه جسم و چه روحش نیاز دارد خودش را خوشبخت نمیداند. یعنی همیشه عطش دارد. همیشه ناآرام هست و برای تأمین این نیازها احتیاج دارد که هم جسمش را بشناسد و هم روحش را بشناسد و هم جهانی را که در این روح در سعادت او تأثیر دارد.@ یعنی اینگونه نیست که اگر انسان جسمش را کامل شناخت و روحش را کامل شناخت میتواند سعادت خودش را تأمین بکند. اینگونه نیست چرا؟ چون در سعادت انسان جهان خلقت هم تأثیر دارد یعنی ما داریم در یک سلسله روابط زندگی میکنیم. در یک جهانی زندگی میکنیم که تغییر و تحولات او در زندگی ما تأثیر دارد.@ حیوانات تأثیر دارند آب و هوا تأثیر دارد در زندگی او در خوشبختی و سعادت او، شرایط محیطی تأثیر دارد مثلاً همین لایه ازن که میگویند به اصطلاح نازک شده یا پاره شده چیزی است که جدای از جسم و روح ما هست. اما به هر حال تغییرات و تأثیراتی دارد که میتواند در سلامت یا بیماری ما تأثیر بگذارد.@ انسان هیچ کدام از این علوم را ندارد. یعنی جاهل هست هم به خودش جاهل هست جسمش هم به روحش جاهل هست یعنی کامل نمیشناسد و هم به جهان خلقتش بسیار بسیار علمش کم هست و به تعبیر خود خداوند (وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) به شما علم داده نشد مگر اندکی، یعنی خیلی کم شما علم دارید.@ بنابراین قوانینی که انسان تنظیم میکند اینها آمیخته است با جهل، آمیخته است با تعصبات بیجا، حب و بغضهای بیجا، با ظلم آمیخته میشود. با ضعف آمیخته میشود. این قوانینی است که بشر میسازد لذا این قانون نمیتواند تأمینکننده سعادت انسانها باشد. قانونی که صرفاً با تکیه بر عقل و علم بشری که هر دو ناقص هستند نمیتواند تأمینکننده نیازهای انسان باشند.@ یک جملهای مونتسکیو دارد در روح القوانین، میگوید قانونگذار باید خودش میل و شهوت نداشته باشد نیاز نداشته باشد. میل و شهوت و نیاز بشر را ببیند اما خودش از آنها دور باشد یعنی چی؟ یعنی میل و شهوت و نیاز انسان و حب و بغضهایش تعصباتش اینها در قوانینی که میریزد تأثیر دارد و یک همچین قانونی نمیتواند انسان را سعادتمند بکند.@ حالا ما با دو قانون سروکار داریم یک قانون خداوند که مبنایش علم به تمام موجودات هست. علم به انسان هست. علم کامل که ذرهای در آن جهل نیست. علم به جسم انسان، به روح انسان، به جهانی که انسان در آن زندگی میکند و به همه مخلوقات، این مبنای این دین هست.@ این دین را خدایی برای بشر فرستاده که مهربان هست نسبت به بشر، عادل هست او را دوست دارد و بینیاز از اوست. این یک دین و با یکسری قوانین حالا ادیان بشری اگر اسمش را بگذاریم مکاتب بشری روبرو هستیم که در آنها مملو از حب و بغضها، جهالتها و افراط و تفریطهاست.@ ما کدام را انتخاب بکنیم؟ آیا این جاهلانه نیست که ما قانون خدا را رها بکنیم برویم دنبال قوانینی که خود بشر انسانهای مختلف درست کردند؟ یک تعبیری مرحوم مطهری(ره) دارد. میفرماید شما حتی دو فیلسوف را پیدا نمیکنید که با هم، همنظر باشند. یعنی اگر علم بشر و عقل او کافی بود برای اینکه راه سعادت انسانها را به او نشان بدهد بالاخره این همه عقلا باید به یک نظر واحدی میرسیدند. اما هرگز اینطوری نیست.@ دهها و صدها راه معرفی کردند که بعضاً هم با هم در تضاد هستند و همانهایی هم که راههایی را معرفی میکنند برای بشر که بشر اگر از آنها تبعیت بکند به سعادت میرسد با آن ادعا خود آنها بعد از مدتها میایند تغییر میدهند. میگویند در این قسمتش اشتباه کردیم این قسمتش را نمیدانستیم.@ مثل تغییر نظری که فروید داده، یا حتی انحلال مکاتب، مثل مارکسیسم، مثل ماتریالیسم که منحل شد اعتبار خودش را از دست داد. بعد از هفتاد هشتاد سال اعتبارش را از دست میدهد. انسان که دوبار متولد نمیشود. چند بار که متولد نمیشود. یکبار میاید یک زمانی در اختیار دارد برای اینکه خودش را به سعادت برساند.@ وقتش را از سر راه نیاورده که بسپارد دست این و آن که هر کس هر طوری دلش خواست به او فرمان بدهد و او تبعیت بکند. بعد از چند سال بفهمند که اشتباه بوده مثلاً حالا باید یک کار دیگری بکنند قرآن همه احکامی را که غیر حکم خدا باشد اینها را حکم جاهلیت معرفی میکند و حکم جاهلی.@ در مقابل کسانی که اعتراض میکردند به احکام اسلامی فرمود: (أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) آیا شما احکام جاهلیت را میطلبید، در حالی که چه کسی از خدا بهتر میتواند حاکم باشد؟ (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) سؤال میکند در سوره مائده، چه کسی حکمش از خدا بهتر هست، قوانینش از خدا بهتر هست؟@ این سؤال در همه زمانها و همه اعصار از همه انسانها میشود. یعنی یک سؤالی است که بشر به هر حال با آن روبرو هست باید به آن جواب بدهد که واقعاً از خدا بهتر برای تعیین قانون و حکم برای سعادت انسان چه کسی بهتر هست؟ ما بهتر از خدا سراغ داریم برای اینکه برای انسانها خط مشی زندگی مشخص بکند؟@ (أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) چه کسی حکمش از حکم خدا بهتر هست یعنی چی؟ یعنی هر حکمی را غیر از حکم خودش جاهلیت یا جاهلانه معرفی میکند. ظالمانه معرفی میکند. متعصبانه معرفی میکند. همینطوری هست واقعاً، هر حکمی غیر از حکم خدا این عوامل منفی در آن هست.@ انسان با وجود خداوند تبارک و تعالی و کتاب او و رهبران معصوم که اشتباه نکنند هیچ نیازی به این ندارد که برود تقلید بکند از راه و روشهایی که دیگران می آیند برای اینها مشخص میکنند. حکم خدا کافی هست و اگر یک انسان ارزش خودش را بداند میفهمد که حیف است خودش را دست کسی بسپارد دست افراد و انسانهایی مثل خودش که آنها جاهل هستند، نادان هستند و عیبهای زیادی دارند. حیفش میاید بسپارد.@ در یک جا میفرماید: (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟ اینهایی که حکم میکنند. یعنی انسان با وجود خداوند چه نیازی دارد که از دیگران سرمشق و دستور بگیرد؟ (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟@ خوب دقت کنید ما مبانی استدلالهایمان را داریم از آیات قرآن انتخاب میکنیم. اما بحث ما بحث دینی نیست یعنی چون آیه قرآن است نگوییم بحثمان یک بحث دینی هست قبول یا رد این بسته به این است که کسی ایمان به دین داشته باشد یا نداشته باشد. خیر.@ یعنی این سؤال در مقابل چه متدین و چه غیر متدین هست که آیا واقعاً برای بشر یک انسان دیگری که مثل خودش هست میتواند یک قانونی که تأمین بکند سعادت او را بیاورد؟ آنهایی که در جبهه مخالف دین هستند این سؤال از آنها میشود (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) چه کسی از نظر حکم از خدا بهتر هست؟@ این سؤال میشود (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟ بنده جهت تیمن و تبرک مقدمات استدلال را از آیات انتخاب کردم. اما ما میتوانیم همین استدلالها را جدای از آیات قرآن هم بکنیم به عنوان مقدمات بحثمان.@ پس چون خدا بهترین حاکم هست. دین او هم بهترین دین هست و دینداری هم که دین خدا را رعایت میکند بهترین دیندار هست. در سوره نساء آیه 125 میفرماید: (وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ) چه کسی از لحاظ دین بهتر از کسی هست که خودش را تسلیم خداوند کرده؟@ (وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ) چه کسی بهتر هست از لحاظ دین از کسی که خودش را تسلیم کرده، مطیع اوامر خداست. یعنی تابع بهترین و کاملترین دین هست. دینی که در آن حب و بغض بیجا، تعصب، جهل، افراط و تفریط و ظلم وجود ندارد از این دین بهتر چه دینی هست؟@ چند تا سؤال هم کرده اینجا، یعنی این تا حالا با دو سه تا سؤال روبرو شدیم بقیه سؤالات هم از قرآن میخوانم. استفهاماتش، استفهامات توبیخی هست. یعنی سؤال میکند. قصدش سؤال نیست. قصدش تذکر و توبیخ هست. اینطور استفهام و سؤال را سؤال توبیخی میگویند.@ مثل این هست که مادری به فرزندش میگوید برو فلان جا، میگوید نمیروم. مادر با عصبانیت میگوید نمیروی؟ نمیروی یعنی چی؟ یعنی اگر نروی بد میبینی مثلاً، این را میگویند استفهامی سؤالی که در آن توبیخ هست. (أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) آیا دنبال حکم جاهلیت میگردید؟ دنبال آیین جاهلیت میگردید، چه کسی بهتر از خداست؟ این دو تا سؤال.@ (أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟ این هم یک استفهام. (وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ) چه کسی از لحاظ دین بهتر است از کسی که خودش را تسلیم دین خدا کرده، چه کسی بهتر است؟ سوره انعام آیه 114 (أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً) آیا من به غیر از خدا حاکم و داوری طلب کنم؟ سؤال کنید بگو ای پیغمبر به مردم که من غیر از خدا بهتر از خدا کسی را سراغ دارم که بروم دنبال او یا از او تبعیت بکنم؟@ (أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) سوره آل عمران آیا به غیر از دین خدا را میطلبند، در حالی که همه آن کس آن چه که در آسمانها و زمین است تسلیم خدا هستند؟ یعنی همه انسانها باید در تمام زمانها به این سؤال جواب بدهند.@ به هر حال ما با ادیان الهی، با اسلام بخصوص روبرو هستیم با ادیان دیگر یک سؤال میشود کدام بهتر هست و چرا؟ (قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) آیا غیر از خدا سرپرستی انتخاب بکنم در حالی که او آفریننده آسمانها و زمین است. غیر از او را کسی به عنوان ولی و سرپرست خودم بگیرم.@ در دعای قبلی این دو نکته ذکر شد (اَسلَمَ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) و (فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) همه چیز در آسمانها و زمین تسلیم او هستند و او خالق آسمانها و زمین است. لذا در سوره بقره فرمود: (يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ) ای مردم، تبعیت بکنید بپرستید، عبادت بکنید پروردگارتان را که شما را خلق کرد و دیگران را قبلیهای شما را هم خلق کرد.@ دلیل میاورد چرا باید تبعیت بکنید؟ چون پروردگار شماست. شما را خلق کرده، نسبت به شما مهربان هست. عادل هست شما را دوست دارد. هرگز به شما ظلم نمیکند و آگاه به مسائل و مفاسد شماست. او را تبعیت بکنید (إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ) خداوند پروردگار من است و پروردگار شماست او را عبادت بکنید. این است راه مستقیم.@ یعنی راهی که اعوجاج در آن نیست. انحراف در آن نیست. انسان را زود به مقصد میرساند. این از آیات قرآن، میاییم سر وقت روایات، در روایات هم همینطور هست. یعنی افرادی که مطیع هستند. افراد فهمیده، با کمال و عاقلی معرفی میکنند و بر عکس افرادی که اهل اطاعت نیستند. آنها را جاهل و نادان و احمق معرفی میکنند.@ رسول خدا(ص) میفرماید: (اِنَّ العاقِلَ مَن اَطاعَ الله وَ اِن کانَ ضَمیمَ المَنظَر حَقیرَ الخَطَر) عاقل کسی است که اطاعت خدا را بکند حتی اگر زشت قیافه باشد و در اجتماع هم موقعیت اجتماعی بلند و بزرگی نداشته باشد. حقیر الخطر یعنی از نظر کار و از نظر موقعیت یک موقعیت پستی داشته باشد اما او عاقل و فهمیده است.@ در تعریف عقل، عقل با هوش فرق دارد. در تعریف عقل، عقل را اینگونه معرفی کردند. (ما عُبِدَ بِهِ الرَحمن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنان) عقل چیزی است که به وسیله او خداوند پرستش میشود «وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنان» و بهشتها به وسیله او تحصیل میشوند.@ یعنی هر کس که به سمت اطاعت خدا کشیده میشود در او عقل هست. اویی که اطاعت نمیکند عقل ندارد. ممکن است هوش داشته باشد به عنوان ضریب کارایی مغز، خیلی باهوش باشد. اما عاقل نیست عاقل کسی است که مطیع است و تبعیتش هم تبعیت کورکورانه و احمقانه نیست. حق دارد اطاعت بکند.@ میگوید من دنبال چه کسی بگردم چه کسی بهتر از خدایی که من را خلق کرد. آگاه به من هست نسبت به من مهربان هست. هرگز در حق من ظلم نمیکند. خوبی من را میخواهد. من را برای کمال آفریده چه کسی بهتر از او من بروم عبادتش بکنم و تبعیتش بکنم. مگر کسی دیگر غیر از خداوند با این صفات من میتوانم پیدا بکنم.@ یعنی اینطور نیست که وقتی عاقل هست نادان هست و کورکورانه دارد تبعیت میکند از دین، مبنای دقیقی دارد پایههای استواری دارد برای این اعتقادش (اِنَّ العاقِلَ مَن اَطاعَ الله وَ اِن کانَ ضَمیمَ المَنظَر حَقیرَ الخَطَر) عاقل این است ولو زشت قیافه باشد. ولو کار اجتماعی درست و حسابی نداشته باشد در اجتماع، اما چون مطیع هست این عاقل هست.@ (اَعقَلُکُم اَطوَعُکُم) از علی(ع) عاقلترین شما مطیعترین شماست چرا؟ چون بهترین راه را انتخاب کرده کاملترین آیین را انتخاب کرده، چون این را انتخاب کرده قطعاً عاقلترین هست. یعنی آیینی که به هیچ وجه نقطه ضعفی در آن نیست.@ برعکس آیینهایی که انسان خودش از خودش در میاورد. با تکیه بر عقل و علم ناقص خودش، لذا میفرماید عاقلترین شما کسی است که مطیعترین شماست. چون کاملترین آیین را پیدا کرده و مطیع آن کاملترینها است.@ در جای دیگر دین خودش را خداوند عامل حیات انسان معرفی میکند. میفرماید اگر بخواهید به حیات انسانی برسید باید اجابت بکنید (اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) در سوره انفال، اجابت کنید خدا و رسولش را (إِذا دَعاكُمْ) موقعی که شما را میخوانند (لِما يُحْيِيكُمْ) به چیزی که آن چیز شما را حیات میدهد و حیات میبخشد. یعنی چی؟ یعنی قوانین من آیین من به شما حیات میدهد.@ در اولین بحثمان عرض کردیم در اهداف ازدواج که انسان شئونات مختلفی دارد. شأن گیاهی دارد. شأن حیوانی دارد و شأن انسانی دارد. شأن حیوانیش با حیوانات و گیاهان مشترک هست و اگر براساس ویژگیهای انسانیش رفتار کرد، انسان هست.@ دین برای چه میاید؟ دین برای حیوان نمیاید. حیوان دین ندارد. گیاه دین ندارد. دین برای انسانی آمده که یک ویژگی نسبت به حیوان دارد. یعنی اشرف مخلوقات هست. دین برای این آمده، حیوانات آیین ندارند. پیغمبر ندارند، حساب و کتاب ندارند، یعنی دین مسئول حیات دادن و شکوفا کردن استعدادهای ویژه انسان هست. این رسالت یک دین هست.@ یک انسان با قبول مقررات دینی آن جنبهای از روحش را که مختص انسان هست آن جنبه را بارور میکند و کمال میدهد اگر دین را گذاشت کنار یک حیوان میشود. لذا میفرماید اگر میخواهید به حیات انسانی برسید تبعیت کنید.@ (اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) اجابت کنید خدا و رسول را آن موقعی که شما را دعوت میکنند به چیزی که به شما حیات بدهد (لِما يُحْيِيكُمْ) پس اگر طالب حیات انسانی هستید اجابت کنید.@ بعد در جای دیگر شرط اجابتکننده را میفرماید: (إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ) بدرستی که کسانی اجابت میکنند که اهل شنیدن هستند. میشنوند، اینها هستند که اجابت میکنند و به حیات انسانی میرسند. اگر اجابت نبود چه میشود؟ عرض کردیم مثل یک جنینی که دوران جنینی خوبی نداشته انسان بد متولد به آخرت میشود.@ چون در رحم دنیا استعدادهای انسانی تحصیل نکرده، استعدادهای لازم برای حیات ابدی در بهشت را تحصیل نکرده، لذا به محض اینکه متولد به آخرت میشود دچار مشکل هست. لذا در قرآن علت جهنم رفتن افراد را اینگونه معرفی میکند. میگوید فرشتهها سؤال میکنند از یک عدهای که اهل جهنم هستند شما چطور اهل جهنم شدید؟@ آنها میگویند: (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اگر ما میشنیدیم، یا تعقل میکردیم الان از اصحاب آتش نبودیم. (إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ) روایت از نبی اکرم بود که (اِنَّ العاقِلَ مَن اَطاعَ الله) عاقل کسی است که اطاعت خدا را می کند. اینها در جهنم چه میگویند؟ میگویند: (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اجابت را خدا فرمود اجابت کنید تا به حیات انسانی برسید.@ بعد فرمود کسانی اجابت میکنند که اهل شنیدن هستند یعنی گوش شنوا دارند نسبت به احکام الهی رسول خدا فرمود آدم عاقل کسی است که اطاعت میکند. جهنمیان می گویند که اگر ما اهل شنیدن یا تعقل بودیم جزء اصحاب آتش نبودیم.@ یعنی دلائلی که ذکر میکنند برای اینکه جزء جنهمیان شدند این هست که اهل شنیدن نبودند و اهل تعقل نبودند. برای تعقل همین مقداری هم که بنده عرض کردم یعنی همین مقدماتی هم که عرض کردم کافی هست. یعنی بنشینیم بررسی بکنیم که دین خدا چه دینی هست؟ خدا کیست و ادیان بشری چطور، مکاتب بشری چه مکاتبی هستند؟ همین مقدار تعقل کافی هست تا انسان راهنمایی بشود.@ البته وقت نیست من دارم این بحث را خلاصه ده جلسه است از دروسی که ما داشتیم قبلاً دروس راهشناسی، برای خواهران و برادران خلاصه ده جلسه است دارم عرض میکنم به عنوان مقدمات بحث مبانیمان حالا اگر دوستان خواهران و برادران مبسوطش را خواستند به همان دروس مراجعه کنند.@ که بگوییم عوامل گوش ندادن چه چیزی هست. یعنی چه موانعی وجود دارد که افراد تعقل نمیکنند یا گوش نمیدهند. شنوا نیستند، گوش شنوا ندارند. این هم یک بحثی هست که باید به آن فکر کرد که چرا یک عدهای اهل تعقل نیستند و گوش شنوا نسبت به دستورات دینی ندارند؟@ در جای دیگر معرفی میکند آنهایی که اهل تبعیت نیستند. کور، به عنوان کور معرفی میکند. (وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ) یعنی تا الان معرفی کرد کسانی که اهل اجابت نیستند. مرده هستند چرا؟ چون فرمود اجابت بکنید تا به حیات انسانی برسید. اگر اجابت نکردید آن حیات را هم قطعاً نخواهید داشت. لذا مرده هستید.@ زنده هست انسان، اما زنده به حیات حیوانی، نه زنده به حیات انسانی، لذا علی(ع) در رابطه با افرادی که اهل اجابت نیستند فرمود: (اَلصُورَتُ صُورَۀُ الاِنسان وَ القَلبُ قَلبُ الحیوان) صورتشان صورت انسان هست و به تعبیر پیغمبر چه بسا زیبا هم باشند. اما قلبشان و روحشان روح حیوانی است. یعنی آن شأن انسانی روح آنها شکوفا نشده.@ لذا روح اینها روح حیوان هست و برای همین هم به صورت حیوان محشور میشوند در قیامت، چرا؟ چون اصلاً اینها در تمام مدت عمرشان زندگی انسانی نداشتند. حیات انسانی نداشتند. از حیات انسانی برخوردار نبودند. پس مرده معرفی کرد. کور معرفی کرد.@ در جای دیگر، کر معرفی میکند. این تعابیری هست که دارد و همین که حضرت میفرماید که عاقل کسی است که اطاعت بکند خودبهخود این نتیجه به دست میاید کسی که اجابت نمیکند و اطاعت نمیکند عاقل نیست. در جای دیگر معرفی میکند خداوند در سوره بقره کسانی را که اهل اطاعت نیستند به دیوانه.@ (وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ) چه کسی از ملت ابراهیم که همان آیین پیامبر هست(يَرْغَبُ) روی برمیگرداند مگر کسی که دیوانه باشد؟ به جز دیوانه چه کسی روی برمیگرداند از آیین الهی؟ یعنی واقعاً دلیل معقولی وجود دارد که ما آیین خدا را رها بکنیم برویم دنبال آن چیزهایی که با عقل ناقص خودمان تشخیص دادیم یا دیگران برای ما خط مشی مشخص کردند.@ دلیل عقلی وجود دارد؟ یعنی واقعاً کسی که این کار را میکند میتواند یک عقل سلیم را قانع بکند؟ خودش را هم نمیتواند قانع بکند. (وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ) باز این سؤال هست چه کسی از ملت ابراهیم روی برمیگرداند به جز دیوانه؟@ نبی اکرم (ص) می فرمایند: (اِنَّ الجاهِلَ مَن عَسَی الله وَ اِن کانَ جَمیلَ المَنظَر عَظیمَ الخَطَر) این قسمت اول آن روایتی است که قبلاً خواندم. یعنی (اِنَّ العاقِل مَن اَطاعَ الله) قبلش فرمود(اِنَّ الجاهِلَ مَن عَسَی الله) شخص جاهل کسی است که معصیت و نافرمانی خدا را میکند حتی اگر زیبا روی باشد. یا در اجتماع موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد.@ چرا اینطوری میگوید؟ میخواهد به ما بفهماند که در نظام ارزیابیمان درست عمل بکنیم. زیبایی ما را نگیرد به عنوان یک ملاک و یک اعتبار اصلی در انتخابمان قرار بدهیم این را این کار درستی نیست و پستها و موقعیتهای اجتماعی ما را نگیرد.@ طرف چقدر سرمایهدارهست. چند تا مدرک تحصیلی بالا دارد. به این درجات رسیده دکترا در رشتههای مختلف یا مهندس است. یا چنین است یا چنان است میگوید به اینها توجه نکنید. این اگر مطیع نیست یک جاهل است. شما با یک احمق ازدواج کردید. اگر این کار را بکنید با یک دیوانه ازدواج کردید ولو زیبا باشد. ولو موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد چرا؟@ چون حیات انسانی ندارد. چه فایده؟ یعنی انسان چگونه خودش را راضی بکند با کسی زندگی بکند یا به کسی رغبت داشته باشد که اصلاً شأن انسانی روحش شکوفا نشده، اصلاً زنده به حیات انسانی نیست ولو موقعیت اجتماعی خوبی دارد. ولو به قول پیغمبر زیبا رو باشد.@ در روایت دیگری علی(ع) اینطور افراد را گمراه معرفی میکند (ذَلَّ مَنِ اهتَدا بِغَیرِ هُدیَ الله) گمراه است کسی که به دنبال هدایتی غیر از هدایت الهی باشد. این هم گمراه هست. پس ببینیم صفات مطیع چه چیزهایی هست و صفات کسی که اهل دین نیست چه چیزهایی هست. به اینها دقت بکنید به این روایات.@ بحث بعدیمان این هست که خداوند بعد از اینکه دینش را اینطوری معرفی کرد و دیندار و بیدین را معرفی کرد دینش را فطری معرفی میکند. یعنی دینی هست که مطابق خلقت و سرشت و فطرت انسان هست. یعنی تطابق دارد با فطرت انسان (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) در سوره روم.@ روی به جانب دین پاک بیاور و خودت را مطیع این دین بکن. دینی که (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) خداوند مردم را براساس آن دین خلق کرده، یعنی چی؟ یعنی نظام خلقت نظام تکوین با نظام تشریع و دین تطابق دارد. یعنی چی؟@ یعنی کسی که مطیع هست در واقع دارد دقیقاً به نیاز واقعی روحش عمل میکند. پاسخ دارد میدهد به آن نیازهای خودش به نیازهای فطری خودش دارد پاسخ میدهد و عدم اطاعت تشنه گذاشتن روح هست. دینش را فطری معرفی میکند.@ علی(ع) هم وقتی در نهجالبلاغه در رابطه با بعثت انبیاء صحبت میکند که خداوند انبیائش را فرستاد (وَ بَعَثَ فیهِم رُسُلَهُ وَ واتَرَ اِلَیهِم اَنبیائَه) بد علتش را میفرماید: (لِیَستَعودُهُم میثاقَ فِطرَتِهِ) این انبیاء را فرستاد تا از مردم بخواهد که به پیمان فطرتشان عمل بکنند.@ اینجا هم تطابق فطرت با تشریع را بیان میکند. یا تطابق تکوین و تشریع که این دینی که من برای شما فرستادم دقیقاً با خلقت شما سازگاری دارد. اصلاً براساس خلقت شماست این دین، همان نیاز درونی شماست. همان چیزی هست که شما میخواهیدش و میطلبیدش همان هست که کمال شما در آن هست.@ چه نتیجهای میگیریم از اینکه دین خدا فطری هست و مطابق خلقت انسان هست از اینکه نظام تکوین و تشریع با هم تطابق دارند چه نتیجهای میگیریم؟ این نتیجه را میگیریم که تبعیت از نظام الهی از دستورات الهی دقیقاً لطف به خودمان هست چون نیاز روحمان هست ما لطف به خودمان کردیم اگر تبعیت کردیم و اگر تبعیت نکردیم داریم به خودمان ظلم میکنیم.@ (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) هر کس تعدی بکند از حدود الهی به خودش ظلم کرده (فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)، (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر خوب کردید به خودتان خوب کردید و اگر بد کردید. به خودتان بد کردید چرا؟ چون من آن قانون را فرستادم چون نیاز روح شما بود برای نیاز روح شما بود برای تأمین سعادت شما بود.@ اگر شما تبعیت نکردید خب خودتان را از سعادت دور نگه داشتید. (مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ) هر کس تلاش کرد به نفع خودش تلاش کرده (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ) خدا بینیاز است. یعنی هر کس تلاش کرد در دینداری برای خودش کرده، خدا نیازی ندارد.@ (مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها) هر کس عمل صالحی را انجام داد پس برای خودش انجام داده و هر کس بد کرد به ضرر خودش بد کرده، به خودش ظلم کرده (يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ) ای مردم طغیان شما، نافرمانی شما بر علیه خودتان هست.@ یک مرور بکنیم بحث را تا بتوانیم نتیجه خوبی از آن بگیریم. خداوند که خالق انسان و جهان هست هرگز به او ظلم نمیکند. نسبت به او مهربان هست. هرگز کار عبثی نمیکند او یک دینی را براساس خلقت انسان برای بشر فرستاده، دقیقاً مطابق نیاز روح انسان هست.@ خوب دقت بکنیم این خیلی مهم هست که ما متوجه باشیم خداوندی که دین را فرستاده همان هست که ما را آفریده همان است که جهان را آفریده، به این باید دقت بشود و خداوند این دینش را براساس خلقتش برای ما فرستاده، براساس دیدگاهی که به ما دارد. انسان را چگونه معرفی میکند؟@ که شما مواظب باشید بدانید که فقط دنیا ندارید آخرت هم دارید. با یک ابدیتی هم روبرو هستید. یعنی خدا انسان را به صورت یک موجود ممتد ابدی میبیند و براساس او دارد با او رفتار میکند و برخورد میکند براساس او قوانین را فرستاده، حالا کسی که خودش را ابدی نمیبیند پذیرفتن این دستورات برایش مشکل هست. فهمش هم مشکل هست برایش.@ پس این دو نکته نباید هیچ گاه فراموش بشود. یکی اینکه خداوند براساس دیدگاهش به انسان برای انسان دین فرستاده و ثانیاً اویی که دین را فرستاده همان است که خلق کرده، این فراموش نشود. دو نکته خیلی مهم و اساسی هست. وقتی این گونه شد تبعیت انسان به نفع اوست و سرپیچی و نافرمانیش به ضرر اوست. به خودش ظلم کرده، هر کاری کرده اگر تبعیت باشد به نفع خودش هست.@ لذا به خاطر تبعیت هیچ منتی سر خدا ندارد. هیچ منتی ندارد که بیاید منت بگذارد که من تبعیت کردم بلکه خداست که منت سر ما دارد که این دین را با این پیغمبر، یعنی این پیغمبری که این خصوصیات را دارد. معصوم هست هرگز اشتباه نمیکند. با مردم مهربان هست رحمۀ للعالمین هست. وصل به خزانه غیب هست. وصل به خزانه علم خداوند هست.@ این پیغمبری هست که برای ما فرستاده و این هم دینش است. اوست که بر ما منت گذاشته که ما را به این دین هدایت کرده، لطف کرده در حق ما و ما را به این دین هدایت کرده، تبعیت ما هیچ منتی ما نباید به خاطر تبعیتمان سر خدا بگذاریم.@ (قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ) ای پیغمبر به مردم بگو شما به خاطر اسلام آوردنتان سر من منت نگذارید. بلکه خداست که به شما منت گذاشته و شما را هدایت به سوی ایمان کرده، شما هستید که باید ممنون خدا باشید. سپاسگزار باشید.@ شکر کنید به خاطر داشتن یک همچین دینی، به خاطر داشتن یک همچین پیغمبری، به خاطر داشتن یک همچین رهبرانی که هیچ نقطه ضعف و سستی در آنها نمیتوانید پیدا کنید. شما هستید که باید خوشحال باشید. لذا فرمود: (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ).@ خداوند منت نهاد بر مؤمنین که از میان خود آنها رسولی را برانگیخت که آیات را بر آنها بخواند و آنها را پاک بکند و تعلیم کتاب و حکمت بدهد. منت گذاشته خدا، اما بر چه کسی؟ فقط بر مؤمنین یعنی غیر مؤمن اصلاً قبول ندارد که این منت هست. دین را نمیخواهد او اصلاً دین را منت نمیداند. دین را وبال میداند. دین را مزاحم میداند.@ لذا میگوید مؤمن هست که ممنون است واقعاً و خدا بر او منت نهاده (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) از دادن دین و فرستادن رسول تعبیر به منت میکند. خداوند منت گذاشت بر مؤمنین که رسولی را برای آنها فرستاد. با این خصوصیات، غیر مؤمن که دین را مزاحم خودش میداند. پس باید شکرگزار باشیم.@ (اَلحَمدُ للهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتَدیَ لَولا اَن هَدانَا الله) خدا را شکر که ما را به این راه هدایت کرد و اگر او نبود ما هرگز به این سو نمی آمدیم. خیلی باید سپاسگزار باشیم واقعاً ببینیم این که ما پیرو دین خدا، آیین کامل خدا، پیرو معصومین هستیم. این بهتر بود یا اینکه ما الان مثل بقیه ممالکی که این چیزها برایشان حاکم نیست دچار سردرگمی، افسردگی، نگرانی و اضطراب هستند.@ چه لطفی خدا در حق ما کرده، ما چطوری میتوانیم سپاسگزار باشیم به خاطر نعمت دینش که به ما عطا کرده، چه موقع ما میتوانیم حق این را ادا بکنیم؟ ببینید در دعاها، ائمه معصومین(ع)، این صحیفه را باز بکنید بخوانید چقدر به خاطر فرستادن پیغمبر(ص)، به خاطر دین شکر کرده، خدایا ما ممنون تو هستیم که پیغمبر را فرستادی، منت گذاشتی بر ما که دین برای ما فرستادی، شکرگزار باید باشیم و به آن افتخار بکنیم.@ علی(ع) میفرماید: (کَفی بی عِزاً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا وَ کفی بی فَخراً اَن تَکونَ لی رَبّا) خدایا همین افتخار برای من بس، همین عزت برای من بس که من بنده تو هستم. (کَفی بی عِزّاً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا) برای من همین مایه عزت بس که من بنده تو هستم.@ یعنی افتخار میکنم باعث عزت من هست که من بنده تو هستم و این برای افتخار من همین بس که تو خدای من هستی، من الهی غیر از تو ندارم. خدایی غیر از تو ندارم. مطیع کسان دیگری نیستم. مطیع خدایی هستم که معدن همه کمالات هست. تابع انسانهای جاهل و نادانی مثل خودم نیستم. پیرو آنها نیستم.@ پیرو مکاتبی که بشری هست و مملو از جهل و نادانی و تعصب و ظلم هست پیرو آنها نیستم. این باعث افتخار من است که تو خدای من هستی و من بنده تو هستم. ببینید چقدر با عزت حضرت یاد میکند. چقدر با لذت این را تعبیر میکند. یاد میکند از این، برای من همین عزت بس است.@ دوست داشتم فرصت بود آن افتخاراتی را که امام در وصیتنامهاش ذکر کرده که ما افتخار میکنیم که قرآن کتاب ماست. صحیفه کتاب ماست، امام باقر امام ماست، به تشیع افتخار میکند. پس هر کس واقعاً طالب سعادت واقعی باشد باید تبعیت بکند از دین خدا.@ علی(ع) چند تا روایت بخوانم راجع به همین مسئله فرمود: (لا یَسعَدُ اِمرءٌ اِلاّ بِطاعَتِ الله سُبحانَهُ وَ لا یَشقَ اِمرءٌ اِلاّ بِمَعصَیَۀِ الله) هیچ کس سعادتمند نشد و خوشبخت نشد جز بوسیله طاعت خدا و هیچ کس بدبخت و شقی نشد مگر به معصیت خدا (مَن اَطاعَ الله لَم یَشقَ اَبدا) هر کس اطاعت خدا را بکند هرگز بدبخت نخواهد شد.@ (طاعَتُ الله مِفتاحُ کُلِّ سَدادٍ وَ سَلاحُ کُلِّ فَسادٍ) طاعت خدا کلید هر خوشبختی است و سلاح هر امر فاسدی است. یعنی اصلاحکننده هر فسادی است و یک تعبیر خیلی زیبایی دارد (جَمالُ العَبد اَلطاعَه) جمال بنده طاعت خداست. چرا؟ چون اگر طاعت نباشد یعنی اصلاً حیات انسانی نیست.@ (اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) با طاعت هست که انسان حیات انسانی پیدا میکند. اگر طاعت نبود روح انسانی ندارد و لذا زیبا هم نیست. عرض کردم ممکن است صورتاً زیبا باشد اما باطناً اصلاً زیبا نیست. باطناً خیلی وحشتناک است و به تعبیر علی(ع) صورتش صورت انسان ولی روحش روح حیوان هست.@ لذا فرمود جمال و زیبایی یک بنده به این هست که طاعت بکند. خوب دقت بکنیم که اینها مبانی دارد چرا یک نفر زشت هست روحاً اگر معصیت بکند و چرا روحاً زیباست اگر اطاعت بکند. یعنی چی؟ یعنی در ارزیابی خودتان فقط جمال ظاهر را در نظر نگیرید به جمال باطن هم توجه داشته باشید.@ حالا نتیجه بگیریم از کل این بحثی که کردیم. میزان عقل، میزان هدایت، میزان کمال، میزان زیبایی، میزان عزت و میزان افتخار و میزان سعادت شد تبعیت از خداوند تبارک و تعالی، این که انسان چقدر مطیع است. به اندازهای که مطیع هستی کامل هستی، به اندازهای که دوری هست در اطاعت هست که انسان قرب پیدا میکند به خداوند تبارک و تعالی.@ و وقتی که قرب پیدا کرد هر مقداری که قرب پیدا میکند احساس نزدیکی میکند بیشتر احساس خوشبختی میکند. بیشتر احساس سعادتمندی میکند. هر مقدار که انسان قرب پیدا بکند. معنی این حدیث هم حالا روشن میشود که (لا نَجاتَ اِلاّ بِطاعَه) امام باقر(ع) فرمود هیچ نجاتی نیست مگر به وسیله طاعت خدا.@ اگر واقعاً انسان طالب نجات و رستگاری باشد باید اطاعت خدا را بکند. با این دیدگاه هست که ما میبینیم در طول تاریخ چقدر افراد متدین فداکاری کردند. چقدر محکم بودند در نگه داشتن دینشان، چون میدانستند چه گوهری خدا به آنها عطا کرده و این همه در طول تاریخ شهید دادیم به خاطر دین و قوانین دینی، تا الان هم همینطور هست.@ این مختصری بود خیلی من فشرده بحث را عرض کردم. مبسوط گفتم. نمیتوانستیم، فرصت نداشتیم، برای اینکه ما بدانیم این قوانین الهی، دستورات و امر و نهی ها از طرف چه کسی آمده و چه رابطهای با ما دارد. حالا با همین دیدگاه چند دقیقهای هم پیرامون حقوق زوجین صحبت میکنیم. یعنی مبانی حقوق.@ وقتی گفتیم قوانین براساس خلقت انسان تنظیم شدند حقوقی را هم که خداوند تبارک و تعالی بین زوجین قرار داده یعنی حق زن بر مرد و حق مرد بر زن، او هم مثل سایر دستورات براساس خلقت خداوند هست.@ یعنی خداوند زن را میشناسد که چه روحیهای دارد. مخلوق خودش هست میشناسد و چه چیزی این زن را به تکامل میرساند. مرد را میشناسد نیازهای این دو به همدیگر را میشناسد و میفهمد، میداند که چه چیزی مرد را به تکامل میرساند.@ لذا وقتی که حقوق را مشخص میکند ما باید بدانیم که وقتی که در بحث حقوق وارد میشویم حقوق را میشنویم انشاء الله جلسه آینده ادامه بحث حقوق هست دو جلسه دیگر داریم که خود حقوق توسط استاد ممدوحی بیان میشود. آنجا باید دقت بکنیم که اینها را خدایی مشخص کرده این حقوق را که خوب ما را میشناخته و به نیازهای ما آگاه بوده و هرگز در حق ما ظلمی نکرده.@ چرا امروز اینقدر من وقت شما را گرفتم به خاطر این مسئله، بخاطر اینکه مبانی را یک مقدار عقب آمدم و به جای اینکه فقط راجع به حقوق صحبت بکنم راجع به کل قوانین خدمتتان مطالبی را عرض کردم؟@ به خاطر اینکه فقط نمیخواستم ما در این جلسه هستیم بهتر هست به جای اینکه فقط مسئله حقوق را حل کنیم. مسئله همه مسائل دینی را برای خودمان حل بکنیم. همه اوامر دینی را، چون واقعاً در زندگی که اوامر دینی حاکم نیست کمال نیست، سعادت نیست، خوشبختی نیست، زیبایی نیست، رشد نیست.@ زن و مرد اگر فهمیدن که دین چه گوهری هست که خدا به آنها عطا کرده هرگز از صراط خداوند دوری نمیکنند هرگز در روابطشان چیزی را که خدا راضی نیست حاکم نمیکنند و اگر زن با حقی به نام حق شوهر روبروست و مرد با حقی به نام حق همسرش روبرو هست آنها را هم از ناحیه خدا میداند.@ در رابطه با حقوق چه نتیجهای میگیریم؟ در رابطه با حقوق این نتیجه را میگیریم که این حقوقی که مطرح شده از طرف خداوندی مطرح شده که ما را خوب میشناخته و سعادت ما را میخواسته کمال ما را میخواسته و هرگز هم در حق ما ظلمی نکرده.@ اگر مرد را با حق زن روبرو شد تکبر نکند. برایش سنگین نباشد که ای بابا این چه حرفهایی هست یعنی چه؟ یعنی ما روبرو شدیم ما متأسفانه با متدینینی که برای اسلام تلاش هم میکنند جهاد هم میکنند روبرو هستیم.@ در طول تاریخ هم اینطوری بوده، زنهایی بودند که واقعاً ایمان داشتند مردهایی بودند که واقعاً ایمان داشتند اما از پذیرفتن حقوق طفره میرفتند. من در جایی در رابطه با حق خانمها حدیثی را میخواندم یک آقایی هم که به اصطلاح اهل مطالعه هم بود سالها در جبهه هم بود یک تعبیر خیلی زشتی به کار برد.@ من گفتم این تعبیری که داری به کار میبری برای من که نمیزنید که من هم حرف خودم را ندارم میزنم که این حرف پیغمبر هست چطور جرأت میدهی به خودت در رابطه با این چیزی که پیغمبر مطرح میکند اینگونه برخورد بکنی اینقدر متکبرانه؟ و خانمهایی هم بودند که وقتی خود حضرت برایشان حق شوهر را میگفته اخمشان را در هم میکردند.@ کأنّه خدا یک ظلمی به اینها کرده، کأنّه خدا طرفداری مردها را کرده و وقتی به مردها میگویی کأنّه خدا طرفداری زنها را کرده، احساس ذلت انگار به آنها دست میدهد. انگار که به مردانگیشان لطمه میخورد. این مقدمات را عرض کردم که بدانیم این حقوق از طرف خدایی هست که هرگز ظلم در حق بندگانش نمیکند.@ این حقوق را براساس عشق به بندگانش مشخص کرده برای بندگان خودش براساس محبتشان و برای کمال آنها مشخص کرده لذا اخم کردن و نافرمانی کردن همهاش (وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها) به ضرر خودمان هست. این تکبر در مقابل خداست. دو تا روایت راجع به همین قوانین دینی بخوانم.@ یک حدیث قدسی هست و یک حدیث از نبی اکرم (ص)، خیلی اینها زیبا هستند. خوب هست همیشه آویزه گوشمان باشد اینها اولی را از رسول خدا (ص) میخوانم، ای بندگان خدا شما چون بیمارانید و رب العالمین مثل طبیب است. پس صلاح بیماران در آن چیزی است که طبیب میداند و نه در آن چیزی که آرزوی بیمار است و به زور از طبیب میطلبد.@ یعنی میگوید من اگر جای خدا بودم اینطوری میگفتم. همیشه هست، ما خیلی وقتها عملاً بگوییم خدا عادل است. بله اصول دین پنجتاست اول توحید، دوم عدل، اما در مقام عمل ما اینگونه فکر نمیکنیم. اینگونه نیستیم. خیلی از دست خدا شاکی هستیم.@ این چه حکمی هست، چرا اینطوری گفته؟ اگر من بودم جای خدا یک کار دیگری میکردم. زنها میگویند خدا آن موقع که میخواسته بیافریند از دستش در رفته مردها را خلق کرده، مردها هم میگویند خدا از دستش در رفته زنها را خلق کرده نه در آن چیزی که آرزوی بیمار است و به زور از طبیب میطلبد. پس باید که تسلیم کنید خود را به خدای تعالی تا از رستگاران باشید.@ یعنی خدا تابع میل ما نیست خدا براساس دیدگاهی که به ما دارد یعنی دیدگاه ابدی با توجه به تمام جنبههای خلقت این قوانین را برای ما وضع کرده حالا منی که نادان هستم عقلم خوب کار نمیکند بیایم اعتراض بکنم به اینکه من نمیفهمم خدا چرا اینجا اینگونه گفت؟ چرا این حق را برای زن قرار داده؟ این حق را برای مرد قرار داده.@ در یک حدیث قدسی خود خدا این گله را از ما میکند ای بندگان من عبادت بکنید من را در آنچه امر کردهام شما را به آن و تعلیم من نکنید به آنچه که صلاح شماست. یعنی شما نمیخواهد به من صلاح خودتان را یاد بدهید من شما را خلق کردم میشناسمتان خوبی و خیر شما را میخواهم.@ و به درستی که من داناترم به آن چیز و بخل نمیکنم بر شما به مصلحتهای شما، پس در بحث حقوق یعنی انشاء الله برای جلسه آینده آماده میشوید که حقوق را بشنوید با این دیدگاه بحث را بشنوید که این حقوق از طرف این خدا برای ما وضع شده و با توجه به این مقدمات.@ مطلب بعد این هست که ما در اجرای دستورات خدا در خانواده و در مسائل حقوق بین زوجین دقت بکنیم که ما با همسرمان معامله نمیکنیم یعنی چی؟ یعنی نباید زندگی را تبدیل کرد به یک میدان رقابت و بیهوده و بچگانه سعی بکنیم که به دیگری غلبه بکنیم و بگوییم حالا ما رئیس شدیم.@ به این هوا که بله من اینقدر وضعم خوب است که حرف آخر را در خانه میزنم. طالب این باشد یک آقایی گفته بود که من همیشه حرف آخر را در خانه میزنم، همیشه، گفته بودند چطوری؟ بقیه آقایان هم تعجب کرده بودند. که چطور ممکن است یک مرد همیشه حرف آخر را بزند؟ گفته بود که هر وقت بحثمان میشود با خانمم میگویم حق با تو است عزیزم، این حرف آخر میشود.@ یک داستانی را نقل بکنم برایتان که بیشتر متوجه بشوید این قضیه را که ما با خدا معامله میکنیم. در زمان رسول خدا یک مردی از خانهاش خارج میشود به همسرش میگوید شما از خانه بیرون نرو، حق نداری از خانه بیرون بروی تا من برگردم.@ شوهر خارج میشود به همسرش خبر میدهند که پدرتان مریض هست در حال مرگ هست. این خانم میفرستد دنبال پیغمبر که آقا شوهر من به من اینگونه گفته به من اجازه میدهید من خارج بشوم؟ حضرت فرمود نه شوهرت به تو اجازه نداده، حق نداری خارج بشوی به عیادت پدرت بروی.@ پدر میمیرد میفرستد دنبال رسول خدا که پدرم مرده اجازه میدهید بروم سر بزنم و در تشییعش شرکت بکنم؟ فرمود نه شوهرت تو را منع کرده نباید بروید. بار سوم میفرستد دنبال رسول خدا که من بروم سرکشی به خانواده بکنم؟ ما عزادار هستیم. حضرت فرمود نه، حق ندارید خارج بشوید.@ این زن به خاطر فرمان رسول خدا اطاعت کرد و ماند دفعه چهارم خود پیغمبر فرستاد دنبالش فرمود بروید به زن بگویید به خاطر تحملی که کردی خدا هم پدرت را آمرزید هم خودت را، هر دو را بخشید یعنی مرد یک حرفی زده رفته، حالا چه درست، چه نادرست، اما زن باید این را بفهمد یا مرد باید این را بفهمد که در معامله با زنش با خدا دارد معامله میکند.@ یعنی یک حرکت دارد خودش به سمت قیامت و ابدیت و در این حرکت باید مواظب خودش باشد ولو شوهرش آدم کافری باشد. یا ولو زنش متدین نباشد. یک حرکت دارد یعنی به جای اینکه طرف برخورد خودش را تنظیم بکند برخورد خودش را با طرف مقابل، ممکن است طرف مقابل عقلش نرسد و بد عمل بکند اما وظیفه مشخص داریم خودمان که چگونه عمل بکنیم. ما با خدا طرف هستیم.@ لذا در آن بحثهایی که جلسه آینده راجع به حقوق میشنوید. میبینید که وقتی راجع به مرد یا زن بحث میکند حقوق زن و مرد را میشمارد برای کسی تخطی میکند از حقوق مردی که رعایت نکرده یا زنی که رعایت نکرده میگوید خدا اینگونه با او رفتار میکند پس ما باید دقت بکنیم در رفتارمان با خدا طرف هستیم. نگوییم حالا این اینطوری کرد من هم تلافی بکنم.@ نه ما وظیفه مشخصی داریم خداوند برای ما وظیفه مشخصی قرار داده، ما باید ببینیم که وظیفهمان چیست عمل بکنیم. این هم دو نکته، نکته بعد این هست که سرپیچی از رعایت قوانین کفران هست یعنی ما به میزانی که سرپیچی میکنیم. معصیت کردیم، دوری کردیم از خداوند تبارک و تعالی، به خودمان ظلم کردیم این کفر هست.@ هر مقدار که تبعیت نباشد، سرپیچی باشد. این را کفر میگویند. به هر میزان، نه فقط در مسائل حقوق در هر جای دیگر، یعنی انسان همیشه یک نسبتی از کفر را با خودش دارد.@ رسول خدا(ص) از جایی رد میشدند یک گروهی از زنها را دیدند این جمله را فرمودند ای گروه زنان ایمان آورده و همسران خود را اطاعت کنید چه بسیاری از شما در آتش خواهید بود. زنان وقتی این سخنان را شنیدند گریستند سپس زنی برخاست و از پیامبر پرسید آیا در آتش با کافران، به خدا سوگند ما جزء کافران نیستیم. رسول خدا فرمود همانا شما به حقوق همسرانتان کافر هستید.@ ببینید بحث کفر را حضرت به کجاها میکشاند و تعبیر کفر میگوید شما ایمان دارید درست است اما ایمان شامل همه چیز هست. در قرآن اعتراض کرده بارها به افرادی که به بعضی از قسمتهای دین ایمان دارند به بعضیهایش ایمان ندارند انتقاد میکند از افراد اگر دین را قبول کردید یکپارچه همه را قبول کنید بگویید نه ما نمازش را قبول داریم. روزهاش را قبول داریم.@ اما برخورد با همسر را آن وظائفی که در مقابل ماست قبول نداریم. وظائفی که در پدر مادر ما داریم این را قبول نداریم میگوید شما به این نسبت کافر هستید و عجیب هست که امام صادق(ع) میفرماید به خدا قسم هیچ عملی از هیچ کس پذیرفته نمیشود تا زمانی که روی یکی از گناهان اصرار دارد. روی هیچ گناهی، نه حالا بحث حقوق و اینها نه، اصرار نداشته باشیم روی این قضیه.@ (اَلاِسلام هُوَ التَسلیم) اسلام تسلیم هست و در این تسلیم هست که عزت انسان، سعادت انسان، زیبایی انسان، کمال انسان و فخر او هست و بزرگی و تکامل او هست در این تبعیت هست. مردها هم همینطور است. حالا حضرت این را خطاب به زنها فرموده، یعنی مردها هم همینطور هستند. کافر به حق همسرانشان ممکن است باشند.@ عرض کردم من جلسه اول ما شهید داریم که در رکاب رسول خدا میجنگد، شهید میشود، جبرئیل و میکائیل با 70 هزار فرشته در تشییع جنازه او میایند شرکت میکنند. حضرت خودش بر او نماز میخواند ولی معذلک وقتی در قبر میگذارند میفرماید او به خاطر سوءخلقش در خانه دچار فشار قبر هست.@ یعنی ما باید بدانیم حق همسر ربطی به روابط ما با خدا ندارد که بگوییم من خیلی نماز شب میخوانم من جبههای هستم. من خط شکن هستم. من وزیر مملکت هستم، رئیس جمهور مملکت هستم و در خانه هر طور خواستم.@ نه در خانه با حق الناس روبرو هست انسان، غیر از حق الله است که انسان روابط با خدا دارد نباید این دو را با هم مخلوط کرد. انسان با حق الناس روبرو هست در آنجا، بحث من تمام شد یک نکته اخلاقی را در رابطه با رعایت حق من بگویم این را جمله زیبایی است از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:@ (اَلغالِبُ بِالشَر مَغلوبٌ وَ المَغلوبُ بِالشَر غالِبٌ) میگوید کسی که به ناحق غلبه کرد او شکست خورده است. یعنی در زندگی آنچه که در رابطه با بحث حقوق میتوانیم استفاده بکنیم سعی نکنیم به همسرمان از غیر طریقی که خداوند قرار داده راه پیدا بکنیم و سلطه پیدا بکنیم. سلطه، سلطه خوبی نیست. سلطه، سلطه الهی نیست.@ نگذاریم نفسمان ما را وادار بکند به اینکه یک سلطه شیطانی پیدا بکنیم. خدا شاهد است که انسان تلاش میکند که این سلطه را پیدا بکند و بعد از اینکه سلطه را پیدا کرد غم و غصه و اضطراب و ناراحتیهای مختلف به سراغش میاید.@ حضرت میفرماید کسی غلبه کرد اما با شر غلبه کرد. از راه خیر نرفت. این شکست خورده است. این که من حرفم در خانه برو دارد. حرف آخر را میزنم. چطوری حرف آخر را میزنی با چه قیمتی؟ با قیمت ضایع کردن خودمان، با تباه کردن خودمان، دنبال این غلبه نباشیم این نه مردانگی است. نه عزت است. نه هنری هست.@ مواظب باشیم زندگیهایی که با قانون خدا تطبیق ندارد به ما عجله ندهد. ما را هُل نکند که ما هم اینگونه رفتار کنیم. یک خانمی دقت بکند که وقتی تابع شوهرش هست آن دستورات دین را در رابطه با شوهرش عمل میکند چشمش به این و آن نباشد که آنها یک وضعیتی در خانه دارند.@ مثلاً یک گروهی از خانمها هستند که هر چه خواستند برایشان فراهم بود. همیشه حرف آخر را زدند هُل نشوید. آنها «والله» قسم به خودشان ظلم کردند. آنها ذلیل هستند. اصلاً عزیز نیستند و آقایان هم به آنها برنخورد نگویند خلاف مردانگی ماست اگر بخواهیم اینگونه رفتار بکنیم ما کوتاه بیاییم به ما بربخورد.@ برویم چهار نفر را ببینیم که در خانهشان چگونه استبداد را حاکم کردند که مثلاً هنر نکنیم که از اینکه از ما حساب میبرند. خدا شاهد است نابجا اگر از انسان حساب ببرند روز قیامت میترساند خداوند انسان را، ذلیل میکند انسان را، اگر قرار است حسابی هم برده بشود در مجرای قوانین الهی، با رعایت آن موازین.@ حضرت صادق(ع) به کنیزش میگوید این بچه که بغلت هست از این نردبان نرو بالا میافتی کنیز گوش نمیکند میرود بالا بچه امام صادق(ع) از دستش میافتد و بچه میمیرد. کنیز خیلی میترسد حضرت ترس این را که میبیند ناراحت میشود.@ به کنیز میگوید من به خاطر این که بچه مُرد ناراحت نیستم به خاطر این که این ترس در وجود تو افتاده ناراحت هستم که تو چرا باید از من اینگونه بترسی؟ هنر نیست که از ما حساب ببرند و بترسند یا ما حاکم باشیم. این هنر نیست. هنر این است که ما ذلیل خدا باشیم. مطیع خدا باشیم. این عزت است، این افتخار است، این بزرگی است.@ به آسیه(س) نگاه بکنید در دربار فرعون، همسر فرعون هست اما آن مقام را پیش خدا دارد. به این فکر بکنید که ما روسفید در مقابل خدا باشیم. اینکه حالا دیگران چه میگویند ما را مسخره میکنند استهزاء میکنند. به ما متلک میاندازند که این چطور زندگی هست، تو چرا داری اینطوری رفتار میکنی؟@ به خصوص در آخرالزمان که حضرت صادق(ع) فرمود در آخرالزمان مؤمنین را پخمه حساب میکنند مردم، میگویند اینها آدمهای ساده لوحی هستند. آدمهای احمقی هستند. آدمهای پخمهای هستند. ما با این کار نداشته باشیم که دیگران درباره ما چه قضاوت میکنند با این کار داشته باشیم که خدا از ما راضی هست یا راضی نیست.@ زندگی طبق موازین شرع دارد عمل میشود یا نمیشود؟ درست است تلخ است رعایتش، ولی نتیجه شیرینی دارد (مَن یطلِبُ العِزَّ بِغَیرِ حَقٍ یَذُلُّ) کسی که طلب بکند عزت را غیر از طریق راه خودش از طریق حق این ذلیل میشود و ذلیل هست.@ وآخرین وصیت از امام صادق(ع) (اَلعِزُّ اَن تَذُلَّ لِلحَقّ اِذا لَزِمَ) عزت این هست که تو ملازم حق باشی مطیع حق باشی موقعی که حق به تو تعلق گرفت. روی تو سوار شد، قبولش بکنی، این عزت هست. نه آنچه که ما توهماً به دنبالش هستیم.@ بحث تا اینجا تمام شد از جلسه بعد که مباحث راجع به حقوق شروع میشود انشاء الله با یک دیدگاه درست مسائل حقوق را بشنویم که خدای نکرده برای روح ما بد نشود. با دیدگاه خوب، با یک روح سالم، با خوشبینی تمام این حق را بپذیریم و خوشحال باشیم از این که خداوند برای ما خط مشی مشخص کرده و سفت بگیریم همین را و به همان عمل بکنیم که عزت، سعادت، کمال، زیبایی در همان است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@