اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أهلک أعدائهم. من خوشحالم که به لطف خداوند و همت برادران مسئول اینجا و تلاش خودتان این جلسه بسیار خوب و در عین حال ضروری تشکیل شد.@ ببینید دو، سه تا موضوع در یک جلسه هست به دلیل کمبود وقت اگر فرصت می بود، هر کدام از اینها یک جلسه می شد. یک بحث، اسمش هست نیازهای اساسی انسان، یک بحث هست خانواده به عنوان یک سیستم، یک بحث خانواده های بالنده و خانواده های آشفته، این سهتا را میشود با یک محور مشخصی به هم ربط داد.@ من یک توضیحی به مدت شاید 40 دقیقه درباره این مسائل میدهم چون فشرده هست هر سه بحث یک مقدار سنگین است یک تیم علمی است. اما خیلی کاربردی است. در این سه بحث شروعش را با بحث خانواده به عنوان یک سیستم شروع میکنیم.@ بعد میرسیم به بحث نیازها و بعد هم آخرش به مسأله ویژگیها یا خصوصیات خانوادههای آشفته و بالنده. در بحث سیستم تعریف میکنم حالا چون فرصت نیست از اینکه از یکی بپرسم. میگویم که سیستم مجموعه اجزاء یا عناصر یا افرادی میگویند که کنار هم هستند با هم ارتباط متقابل دارند.@ روی هم اثر میگذارند و این مجموعه تشکیل یک هویت واحد انگار که یک کل یکپارچه میدهند مثل حالا توضیح میدهم بدن انسان، دانههای قند در قندان را در نظر بگیرید اینها یکسری عناصری هستند یکسری دانههای قند هستند کنار هم هستند ولی با هم ارتباط خیلی ندارند.@ شما یک قند را بگذارید در دهانتان بخورید قند بعدی طوریش نمیشود ناراحت نمیشود. یا خورده نمیشود. دانههای شن در یک انبوه شن، توده شن، اینها هم خیلی کنار هم هستند ولی باز ارتباطشان ارتباط متقابل نیست.@ درست است که ما میگوییم یک قندان یک توده شن ولی این وحدت، وحدت درستی نیست تک تک اینها را میتوانیم جدا بکنیم. بیارتباط به هم هم باشند بدن انسان چی؟ چشم ما، گوش ما، دست ما، پای ما اینها مثل دانههای در قندان هستند؟ نه، اینها کنار هم هستند با هم ارتباط دارند.@
ما دندانمان درد بکند گاهی اوقات سرمان هم درد میکند. گوشمان هم امکان دارد درد بگیرد. این را ارتباط میگویند. درست است. همه آنها هم با هم کنار هم قرار گرفتند از ما یک آدم میسازند. یک انسان میسازند. این مجموعه یک هویت واحد یک شخصیت واحدی دارد به این سیستم میگویند.@ حالا این مسأله چه فایدهای به بحث خانواده دارد؟ خیلی مؤثر است اینقدر این مسأله مهم است که این روزها در کارهای روانشناسی بخصوص در مسأله تشخیص و درمان اختلالات دیده شده که اگر کسی با این دید برخورد نکند.@ یعنی این نگرش را نداشته باشد این نگرش سیستمی را یک کتابی هم به همین عنوان منتشر شده امیرکبیر چاپ کرده به نام نگرش سیستم، اگر با این دید برخورد نشود اصلاً فرد نمیتواند مشکلش حل بشود.@ این مثال سادهای که میزنم این است که در یکی از این کتابهای روانپزشکی کودک البته به زبان انگلیسی آنجا نوشته شده که یک مادری بچهاش را میاورد پیش یک متخصص و میگوید این مرتب شیرینی میخورد و چاق میشود چاقی جزء مشکلاتی است که کودکان و نوجوانان غربی کشورهای مرفه دارند.@ اگر با یک دید غیر سیستمی نگاه بکنیم باید این بچه را تنهایی بخواهیم یا با خودش کار درمان دارویی بکنیم اگر مؤثر باشد که حالا بعید است داروهای ضد اشتها بدهند یا به خودش بگویند ورزش بکن، یا به خودش بگویند همین کارهایی که میگویند حمام سونا بگیر.@ یا بگویند این روش رفتاری را طوری انجام بده که مرتب غذا نخوری با خودش کار میکنند به این میگویند یک روش غیر سیستمی، یعنی این بچه را بدون ارتباط با اعضای خانواده در نظر گرفتند این متخصص یک شکلی را کشیده گفته من با توجه به نظریه سیستمی اینگونه عمل کردم.@ اینجا پدر بنویسیم. اینجا مادر بنویسیم. اینجا بنویسیم فرزند، یک دید از نظر آن یک خانواده اگر سهتا عضو داشته باشد متعادل در نظر بگیریم شکلش این است. پدر و مادر با هم ارتباط دارند ارتباطاتشان متقابل است. بعد زیادتر از ارتباطی است که هر کدامشان به طور متساوی با بچه دارند.@ عاطفی دارند، غریزی دارند، مسائل مختلف خانوادگی دارند دو تا آدم بزرگ که با هم ازدواج کردند و متعادل این است که هر کدامشان با فرزندشان یک رابطههای عاطفی، یا حمایتی منظمی داشته باشند اگر این خانواده یک خانواده متعادل.@ فرد متخصص میگوید من بررسی کردم دیدم پدر این خانواده مدتی است به خانواده نمیرسد. حالا فکر کنیم مسافرت طولانی است. زندان است. دنبال عیاشیهایش رفته، سر به هوا شده، خلاصه این آن پدر قبلی نیست. در آن سیستم متعادل نیست. این تبدیل شده به این رابطه دو، یعنی پدرِ، مادرِ این رابطه هست.@ به جای دو تا ارتباط بین پدر و مادر حالا گیرم که با فرزند هم یک ارتباط کما فی السابق حفظ بکند. اما با زنش دیگر آن ارتباط عاطفی را ندارند قهر هستند. دعوا دارند در خانوادهها خیلی از این قضایا زیاد است. این شکل قبلی چهارتا خط داشت مثل چهارتا پایه صندلی، اگر یکی کَنده بشود لق میشود زمین میافتد.@ ما باید یک فکری بکنیم از یکجا باید تأمینش بکنیم. در این بررسی دیده شده است که مادری که قبلاً دوتا خط عاطفه و توجه را از همسرش دریافت میکرده و حالا یکی شده این کمبود را از یک راه دیگر جبران کرده، یعنی این شکل تبدیل شده به این، سیستم این است.@ یعنی همه نمیتوانند اگر تعادلش به هم بخورد شما چشمتان درد بگیرد جای دیگرتان هم درد میگیرد. یا درس نمیتوانید بخوانید. تمرکز ندارید. به هم میخورد برای اینکه تعادل را دوباره برگردانید یک کاری میکنید از این کارها زیاد میکنیم سرمان را با دستمال میبندیم قرص میخوریم. چشممان را میگیریم. یک تغلاهایی میکنیم.@ دانههای قند در قندان این کار را نمیکنند. اگر پایه این صندلی بشکند آن صندلی طوریش نمیشود. اما اینها چون به هم ارتباط دارند در خودشان یک کارهایی میشود که این تعادل حفظ بشود با یک دقتی که نگاه کنیم به همین شکل متخصص میگوید من دیدم این مادر است که دارد خیلی زیادی به بچهاش میرسد.@ این است که به او غذا میدهد. شیرینی میدهد. مواظب است، حساس است، دستی دستی این دارد بچهاش را چاق میکند. اگر قرار باشد بچه نخورد. باید مادر نخوراند و الا اگر مادر بخواهد این توجهات را اینقدر افراطی به بچهاش نکند باید آرامش داشته باشد.@ شما اگر با خانواده معظم شهدا برخورد کرده باشید این مشکل را ما در پارهای از آنها داریم میگویند وقتی یک فرزندی پدرش را از دست میدهد نه تنها پدرش را بلکه نیمی از مادرش را هم از دست میدهد. میبینیم این مادر، مادر قبلی نیست. مادری است که حالا شوهر ندارد. حمایت ندارد.@ حرفهای مردم را دارد درگیری با خانواده همسرش دارد. نگران اینکه بچهاش تصادف بکند مثل شوهرش که رفته این یکی هم از بین برود. ترس، اضطراب، ناراحتی، عدم امنیت اجتماعی در او هست. میگوییم این مادر، مادر قبلی نیست. سیستم به هم خورده.@ همه این اضطرابها میاید به صورت حمایت افراطی در مادر و بعد بچهاش را بغل خودش میخواباند پسر بزرگ را، حمام میکند من دیدم بچههایی که مادرشان لباس بلند پوشیدند رفتند در حمام حمامشان کردند. پسر 15 ساله را، نمیگذارد بیرون برود. نمیگذارد بازی بکند. میگوید تصادف میکنی میگوید منحرف میشوی.@ مدام وابستگی، وابستگی، چون خودش تنها شده و اضطراب هم دارد. بعد بچهای که مادر خیلی خیلی زیاد به او میرسد از جایی دیگر خراب میشود. رفتار زنانه پیدا میکند یک پسر، پسرت مرد باجربزه نیست. مورد سوءاستفاده قرار میگیرد. ترسو بار میاید.@ ضعف اعتماد به نفس دارد کار دیگری میکند. مشکل دیگری پیدا میکند. سیستم اینطوری به هم میخورد. اینجا دوباره اگر بخواهد این بچه مشکلش حل بشود کافی نیست که ما با بچه کار بکنیم. باید با مادر کار بکنیم. مادرهم کافی نیست که بگوییم خانم نرس باید یک کاری بکنیم که خودش آرامش داشته باشد.@ دوباره باید در سیستم به داییاش بگوییم که تو جای پدر بچهها بیا به خانه برس اگر بیاید یک پایه شکسته را دوباره حفظ میکند درست میکند. یعنی اینکه اگر این متخصص بخواهد بچه چاق نشود باید مادر غذا ندهد.@ مادر بخواهد غذا ندهد باید پدر به مادر برسد. پدر به مادر برسد میرویم سراغ پدر، میگوییم تو که ازدواج کردی حالا فرض کنید آقایان اولاً با عشق و علاقه و صمیمیت آمدیم با همدیگر زندگی کردیم و من در کلاس همسران و زوجین جوان آمدی.@ چرا بعد از یکسال تو دیگر به خانه نمیرسی، نمیایی، دیر میایی ساعت پنج کارت تمام میشود 8 خانه میرسی به بهانههای مختلف سرت را گرم میکنی یا در مسجد محلهات زیاد کار میکنی فکر میکنی خدمت است. ما میفهمیم که نه فرار است. به خانه که نمیرسی یا یک موقعی اضافه کاریهای بیخود میگیری.@ فدا کاری برای دیگران میکنی، خلاصه در خانه نیستی وقتی هم میایی خسته و کوفته می آیی، به این آقا میگوییم جلو میرویم میگوید آخه خانه من دافعه دارد. خیلی جاذبه ندارد وقتی من میایم یا غُر میزند یا اینطوری است یا برخوردش بد است.@ اینجا هم این آقا وقتی با آن صحبت میکنیم میگوید در خانه مشکلی هست یعنی در خانه یک مشکلی پیدا شده آقا نیامده آقا نیامده زن دچار مشکلات شده زن دچار مشکلات شده بچه را دچار مشکل کرده بعد از یک مدتی همان پدری که اصلاً دیر به خانه میرسد صدایش میکنند از مدرسه میگویند بچهات دزدی کرده دیگر اعصابش خورد میشود.@ میبینی که آن آدمهای سابق نیست. همه چیز به هم میریزد حالا از کجا شروع شده آیا خانم اول غُر میزده یا آقا اول دیر میامده ما شاید ندانیم ولی سرنخ را نمیتواند از یکجایی پیدا بکنیم ولی میتوانیم متوجه بشویم بعد از این مدتی همه دارند روی هم کار میکنند.@ با این تعبیر به این نکته دومی میرسیم و آن اینکه در خانواده یا در هر سیستمی اصولاً، سیستم به همین مفهوم سیستم یک کلمه خارجی است ترجمه کردند نظام ولی چون نظام به معنی نظامهای اجتماعی و حکومتی هم میگوییم.@ سیستم یک سیستم کوچکتری را میتوانیم بگوییم به خانواده، به بدن انسان بهتر است که حالا چهارتا معادلی برایش پیدا بشود رسا، همان سیستم بگذاریم. اصولاً در سیستمها رابطهها خطی نیست دایرهای است. مفهوم بعدی است ما دوتا رابطه داریم رابطههای خطی، ربطههای دایرهای، رابطههای خطی آن است که فرض میکنیم من سنگ میزنم به شیشه، شیشه میشکند.@ یعنی بگوییم سنگ، سنگ زدن شکستن شیشه، از یک طرف یک کسی عامل است یک کسی هم رویش اثر گذاشته یک کسی مؤثر است یعنی خلاصه علت اینکه شیشه شکسته این است که سنگ به او خورده سنگ نمیتواند بگوید تقصیر شیشه بود.@ دهانکجی کرد به من، من هم شکستمش، این رابطه یک طرفه است. حالا سنگ از دست یکی آنجا خورده اما در رابطههای انسانی، در رابطه سیستمی این قضیه دایرهای است. خطی اینطوری است (الف)، باعث (ب) میشود در دعوای زن و شوهر دیدید اول ازدواج هستند شاید دعوا نکنند.@ میگوید تو باعث شدی که من یعنی علت اینکه من این کار را کردم اگر مادر این کار را نمیکرد بچه تجدید نمیاورد اگر آن نبود اینطوری نمیشد. رابطه اینجا خطی است. مقصر هم مشخص است (الف) است. علت تقصیرش هم باعث شده که (ب) دچار مشکل بشود.@ اما اصلاً در رابطههای انسانی این حرف درست نیست. غلط، غلط است. و دررابطههای دایرهای شخص (الف) اینجاست. (ب) اینجاست. ما نمیدانیم از یک زمانی (الف) حواسش نبوده یا عمدی بوده دهان کجی کرده، شانهاش را بالا انداخته بیاعتنایی کرده (ب) اعصابش خورد شده داد زده، (ب) که داد زده (الف) گفته تو چرا داد زدی یک کار دیگری کرده.@ دوباره این کاری که (الف) کرده فرض کنید قهر کرده (ب) بیشتر داد زده دوباره همه دارند روی هم اثر میگذارند. یک دایرهای است ما نمیدانیم حالا این هم که دنبال مقصر هستیم میگویم در خانوادههای آشفته دنبال مقصر میگردند در خانوادههای بالنده دنبال راهحل میگردند.@ ما فقط میدانیم که در نظام سیستمی یک رابطه دایره ای است. یعنی اینکه اگر یک خانمی گفت که من اعصابم خورد شده یا افسرده شدم به دلیل اینکه شوهر من به من توجه نمیکند ما با همین نظام ساده میگوییم که خانم یک کم هم فکر کن که چه چیزی باعث شده که شوهرت به تو توجه نکند.@ میگویی خب نمیکند. در این رابطههایی که ما با هم دعوا داریم خودمان را بیگناه جلوه میدهیم طرف مقابل را مقصر، دلیل هم میتوانیم بیاوریم میگوییم امروز این کار را کرد جلوی مادرش به من توهین کرد آنجا این کار را کرد.@ یک کم که دقیقتر میشویم میبینیم آخه این آدم که اولاً با عشق و علاقه با هم ازدواج کردید چرا تبدیل به این شده تو هم یکجاهایی یک کاری کردی شاید هم ناآگاه، دوباره آن کارهای تو او را اذیت کرده، آن اذیتهای او روی تو اثر گذاشته تو بدبین شدی این سیستم را نگاه کنید پس این دوتا نکته را تا حالا متوجه شدیم. یکی اینکه خانواده یک سیستم است.@ یعنی اجزائی که آنجا هست پدر و مادر بچهها البته اگر یک عده هم با آدم زندگی بکنند واقعاً یک سیستمی شود مادربزرگ و پدربزرگ، الان شما با هم سیستم نیستید.@ شما مثل دانههای قندان هستید. مگر اینکه با که با هم خیلی رفیق بشوید. صمیمی بشوید. بنا، براین هست که جامعه اسلامی همهاش یک امت واحده باشد یک سیستم بشود. بنا بر این هست که ما آنچنان با هم صمیمی باشیم که:@
کل نظام هستی البته سیستم است. به قول فلاسفه وزان احسن الهی است. اصلاً در بحث اکولوژی که این متخصصها میگویند کل نظام دنیا روی سیستم است. اکولوژی یعنی اینکه شما یکجایی بروید یک پرنده ای را بیخودی شکار میکنید.@ بعد این پرنده چون شکار میشود قرار بوده که بیاید یکسری حشرات را بخورد. این که نمیخورد حالا که شکار شده حشرات زیاد میشوند. حشرات که زیاد میشوند یک بیماری دیگری زیاد میشود. یعنی همه به هم ربط دارند. آنها که در این زمینهها کار کردند دیدند این دستکاریهای ما در طبیعت کار را خیلی خراب میکند.@ برای اینکه ما میاییم یکجایی را خراب میکنیم بعد لایه ازن سوراخ میشود. لایه ازن که بین خورشید و کره زمین یک لایهای هست که سوراخ میشود تشعشعات ماوراء بنفش و خورشید سرطانهای پوست را زیاد میکند دلیلش این هست که ما بیرویه کار کردیم.@ این برخورد ملحدانه انسان متمدن با طبیعت که طبیعت را آیه خدا نمیداند و مهمتر از همه رابطه حق التکلیف قائل نیست. ما در دیدگاه های اسلامی، حالا بعداً آقای شجاعی مفصل در رابطه با حقوق به شما میگویند ما یک حیوانی هم که از آن استفاده میکنیم.@ در روایت این هست که حقی به گردن ما دارد یعنی ما یک وظیفهای نسبت به او داریم نباید بار بر او زیاد حمل کنیم باید او را از یکجای خوش آب و هوایی ببریم باید از علفزاری ببریم. ما نسبت به هر کسی و هر چیزی که با آن ارتباط داریم یک وظیفه داریم. البته انسانها مهمترند.@ ولی موجودات و طبیعت بیجان هم چون آیه و نشانه خداست و به اعتباری ذیشعور است و شعور دارد دست ما باز نیست که در دیدگاه توحیدی که هر کاری دلمان خواست بکنیم هر درختی را بکَنیم هر نهالی را در بیاوریم جنگلها را خراب بکنیم به قول آن شاعر میگوید وای جنگل را بیابان میکنند جنگل را بیابان کنیم.@ بعد آلودگی هوا از بین بردن دریاها، اقیانوسها کارهای دیگری که الان بشر کرده، این همه درختها را از بین میبرند. فرض میکنند میایند خانه میسازند بعد طبیعت به هم خورده، کلش یک سیستم است. کل آفرینش این حالت پیدا میشود و یک خشم طبیعی الهی به وسیله اعمال خودمان انجام میشود.@ در هر صورت برویم در خانواده، خانواده یک سیستم است این خیلی محسوس است یعنی پدر مادر و بچهها با هم ارتباط متقابل دارند. این نکته اینقدر مهم است من شخصاً این مسأله برایم آنقدر جدی جا افتاده که فهمیدم چون در کارهای کلینیکی و بالینی هم زیاد دیدم.@ زیاد دیدم اگر ما مردها یک جاهایی مسئول باشیم متخصص باشیم سخنران باشیم اما به خانهمان نرسیم این نرسیدن به خانه یک همسری را آنجا بار میاورد که احساس ناآرامی، ناامنی، دلخوری از نظر عاطفی و از نظر مشکلات ایجاد شدن و بعد بنده روانشناس که حالا انشاء الله ادعا ندارم اگر ادعا هم داشته باشم بچهام خراب میشود.@ خانواده سیستم است من که با بچهام کار نمیکنم. زنم از صبح تا شب با او کار میکند. زن من وقتی میبیند که من از صبح تا شب دارم برای رشد خودم یا هر فعالیت عادی دیگری میرسم و به نیازهای او توجهی ندارم حتی در حد یک ارتباط کلامی صحبت ساده، او چه بخواهد، چه نخواهد او یک وجود پراندوه و ناراحتی میشود.@ اینها را منتقل به بچه من میکند و بچه من دچار یک صدماتی میشود و تازه به اینجا که بسنده نمیشود بعد از یک مدتی این بچه من، چون بچه من است بچه همسایه که نیست و من هم در آن متأسفانه آن عاطفههای نسبت به همنوع هم نداریم در مدرسه در خانه جاهای دیگر یک مشکل برایش ایجاد میشود.@ مگر میشود یک بچهای که مادر مشکلداری داشته باشد سالم بار بیاید؟ حتماً دچار مشکل میشود. سیستم است ارتباط دارند. اینکه ناسالم بار می آید دیر یا زود، خیلی هم زود، دیر هم نمیشود در کارهایم زیاد دیدم. شش ماه و یک سال هم نمی گذرد که میبینید یکذره تقش در میاید.@ بچهای که مشکل دارد آقای دکتر فلان مشکل دارد بعد خود من از اینکه در خانه میروم همهاش دردسر و گرفتاری و دلخوری و داد و فریاد دارم یا بیماری میبینم .یا مشکلات انحرافی میبینم. بیماری مشکلات جسمی، یا مردم متوجه میشوند. تا کی میشود پنهان کرد؟@ آنجا میرویم بیتربیتی، آنجا میرویم دست درازی به اموال مردم، آنجا در مدرسه یک کار دیگر، میبینی یک آقایی از مسئولین خیلی خوب دانشگاهی ما، که بچهشان دچار یک مشکل روانی شده بود اوائل نرسید، نرسید. این اواخر به من گفت فلانی شماره تلفن داری به من بدهی تو میشناسی.@ من هفت هشت تا مسئولین مهم در این مملکت دارم همهشان به هم ریختند شبها بلند میشوم همهاش گریه میکنم نمیدانم با این بچهام چکار کنم. این نمیتواند اگر این که من میگویم برای ما باید جا بیفتد که خانواده یک سیستم است خانم باید بداند اگر به اندازهای که وظیفه دارد در این خانواده به همسرش نرسد این همسر را دیر یا زود از دست میدهد.@ نه اینکه حالا از دست میدهد یعنی آن آدم منحرفی میشود یعنی آدم خستهای میشود. آن خستگی به خانه سرایت میکند. دوباره به جای دیگر سرایت میکند دوباره روی خود آن خانم اثر میگذارد. آن شکفتگیها از بین میرود. این مسائل جدی خانواده سیستمی هست این ارتباط در این زمینه با آن دایره که همه روی هم اثر میگذارند و متأسفانه از دست آدم در میرود.@ یک دور باطل میشود. خراب که میشود نمیدانیم کجایش را بگیریم این اعصاب آن را خورد میکند. این خراب می شود. آن خرابتر میشود. شما با این دید خانوادهها ببینید که این خیلی مسأله جدی است از همین جا یک نکته دیگری بر میاید و آن این است که تب چیست.@ تب، میگویند بیماری نیست نشانه بیماری است. تب نشانه این است که یک کانون چرکی و عفونی در یک گوشه بدن ما وجود دارد و اینطوری خودش را به صورت حرارت زیادی بدن ما یعنی تب نشان داده است. وقتی که خانواده که سیستم است. دچار یک اختلال میشود این اختلال به اجزاء خانواده سرایت میکند.@ آن عضوی که ضعیفتر است زودتر میشکند و در آن عضو ضعیفتر، آن عضوی که ضعیفتر است می دانید یعنی چه؟ یعنی من دچار مشکل میشوم در مشکلاتم معدهام حساستر است زخم معده میگیرم. شما بیماری قلبی میگیرید. یکی میگرن میگیرد.@ بچه کوچک شبادراری پیدا میکند. زن تنگی نفس پیدا میکند. این اعضای خانواده که دچار مشکل میشوند هر کدامشان یک نحوی این مشکل در آنها بروز پیدا میکند نمود پیدا میکند در عضوشان میبینیم که کدام حلقه ضعیفتر است آن میشکند دو طرف را که بگیریم بکشیم از این زنجیر آن حلقهای که ضعیفتر است از آنجا می شکند.@ وقتی که اینطوری شد یک نکته دیگری اینجا مطرح میشود که این نکته باز یک نکته تلخ هشداردهندهای است و آن نکته این است که هر نوع بیماری، انحراف و اختلال در هر عضو خانواده نشاندهنده اختلال در کل خانواده است. این یک حقیقت خیلی تلخی است.@ ولی ما نباید از این (؟) کنیم. من اگر ببینم بعد از مدتی بچه من که شبادراری نداشته یا داشته یک بحث جسمی دیگر است دچار شبادراری میشود این یعنی زنگ خطر به صدا در میاید که خانواده من مسأله دارد نه بچه ام، از طریق بچهام به شبادراری خودش را نشان داده، سردردهای عصبی زنم یعنی سیستم ما خراب است.@ نگو تو چرا سرت درد میگیرد. داد زدن و مسائل دیگر حتی زناشویی و غریزی که پیدا میشود و ناتوانیها سردمزاجیها اینها باعث میشود که سیستم، یعنی زنگ خطر به صدا درآمده که به داد این سیستم برسید این خراب شد.@ اینهایی که راننده هستند میدانند گاهی اوقات میگویند یک صداهای ناجوری از ماشین ما در میاید راننده وارد آن صدا را تشخیص میدهد میایستد جلو نمیرود. حرکت خیلی نمیکند به هر صورت با این صدا امکان دارد قطعهای بشکند و بعد وسط بیابان نگه میدارد میایستد از این صدا عیبگیری میکند.@ بررسی میکند که زود متوجه بشود خلاصه این علامتها، این اختلالها یعنی آن صداهای ناجور از یک ماشین خانواده اگر بیاعتنا وغافل باشیم ادامه بدهیم یکباره سقوط میکند و دچار مشکلات جدی میشود خوشا به حال آنهایی که الان جلوی این مشکلات را بگیرند.@ چون ما نمیتوانیم گاهی اوقات دست ما هم نیست زود متوجه بشویم مشکل هر کدام از اعضا مشکل همه ماست آنها را به گردن دیگران نیاندازیم فکر بکنیم که قضیه از یک جایی آب میخورد بخواهیم سَمبل بکنیم و زیر بار نرویم مثل آن ماشینی میشود که خراب است جلو میرود و یکباره کار دستمان میدهد.@ و زندگی به این سادگی هم گاهی اوقات خوب نمیشود موردهای زیادی که شما دیدید گاهی اوقات بعضیها میگویند تعجبآور است بچه فلانی که باورمان نمیشد منحرف شد فلانی از خانه فرار کرد آن دچار آن بیماری جدی شده اینها که یک لحظه نبوده.@ یعنی آن صداهای ناجور سالها درآمده بوده کسی نفهمیده و بعد یکباره مانده و آن قطعه شکسته به صورتی که گفتم بیماری، انحراف، بزهکاری، اعتیاد، مشکلات روانی، تا اینجا را فقط به عنوان اینکه خانواده یک سیستم است در نظر بگیرید و اینکه مشکل در هر عضو از خانواده علامت کل خانواده است.@ این از آن نکات بسیار مهم است و تأکید که میکنم مهم است یعنی اصلاً ما جدا نیستیم از هم، یکی بگوید این زن من همیشه اعصابش خورد است یک حرف کوچکی که میزنیم دادش در میاید من میگویم چرا اینطوری شده؟ باید ببینیم چرا اینطوری شده، اگر بخواهیم درست بکنیم باید از یک جای دیگر برگردیم.@ این قضیه هم تبیین خوب میتواند بکند مشکلات را، هم حل میتواند بکند. به ظاهر شاید به نظرتان برسد خیلی کار سخت است من اگر بخواهم یک بچهای که چاق است درستش بکنم باید یا قرص به او بدهم یا بگویم خودت برو بدو ولی تو برو مادرش را ببین پدرش را ببین.@ ما به تجربه و علم برایمان ثابت شده که آن راه اول یک درمانهای نصیحتی زودگذر و موقتی دارد. یک چیزی میگوییم او هم میگوید چشم، خیلی استفاده کردم جالب بود دو جلسه بعد پیگیری میکنی میبینی علامتها دوباره برگشته میبینی مشکلات همان طور سابق است.@ ما اگر یک تیمی سیستمی و زیربنایی برخورد بکنیم. یک مقداری طول میکشد ولی انگار که تمام مسأله دستمان است وقتی خوب میشود همهاش خوب میشود و محکم خوب میشود و جلو میرود. من از اینجا وارد آن بحث بعدی میشوم اینها همهشان با هم ارتباط دارد به آن که حالا که خانواده یک سیستم است.@ بیاییم در این سیستم بیاییم در این چارچوب در این نظام ببینیم این خانواده اگر بخواهد یک خانواده خوب و مطلوبی بشود ما باید چکار بکنیم؟ یعنی اصلاً تصور ما از یک خانواده خوب چیست؟ شاید سادهترین تعریف این باشد که در یک خانواده خوب نیازهای اساسی همه اعضای خانواده برآورده و ارضاء بشود.@ انسان به عنوان یک موجود زنده نیازهایی دارد. این نیازها البته بستگی به اجتماعات مختلف میتواند فرق داشته باشد ولی آنچه که مشترک بین همه انسانهاست ما به آنها میگوییم نیازهای اساسی، شاید در یک جامعهای یا در یک خانوادهای بگویند ما تلویزیون رنگی نداریم دلخور باشند نیازشان باشد.@ یکی حتی مسکن که جدیتر از تلویزیون رنگی است ولی بین ما و آمریکاییها و آفریقاییها و سیستان و تهران آدمها نیازهایی دارند که نیازهای انسان است آنها را باید رویش کار بکنیم این چیزی بوده که روانشناسان مختلفی آمدند روی بحث نیازها کار کردند.@ چه چیزی واقعاً نیازهای اساسی انسان است؟ حالا چرا نیاز و نیاز اساسی در روانشناسی مهم است؟ برای اینکه میگویند نیاز به وجود آورنده انگیزه است. یعنی یک انگیزههایی یک عاملهای حرکتی در ما ایجاد میکند و آن باعث رفتار میشود. اصلاً شما چرا بلند شدید آمدید در این جلسه؟@ خوب که تعلیل میکنیم از یک نیاز برمیخیزد چرا ما میرویم سر یخچال آب خنک میخوریم؟ چرا رختخوابمان را پهن میکنیم شب میخوابیم؟ این رفتارهای ما برخواسته از نیاز است. یا برای رفع نیاز است. یک نیازهایی ما داریم. پس اگر من میخواهم ببینم که چرا آدمها این کارها را میکنند.@ باید بدانم که نیازهایشان چیست و از آن جایی که روانشناسی، علم شناخت این تغییرات رفتاری است شما به روانشناس میگویید من چرا عصبانی میشوم؟ چرا میترسم؟ چرا متنفرم؟ چرا عاشقم؟ اینها رفتارهای انسان است. او میگوید اینها ناشی از یک نیازی میشود. یا نیازی ارضاء نشده.@ تو دچار مشکل شدی این کارها را میکنی یا دنبال رفع نیاز هستی، خلاصه نیاز چون عامل حرکت است مهم است. این نیازها چی هستند که عامل حرکت هستند؟ تعریفهای زیادی کردند هر روانشناسی یک چیزهایی گفته ولی چندتا نیاز هست که مشترک است.@ یعنی همه متخصصین گفتند. یکی از این متخصصین آمده با یک بررسی هوشمندانهای اینها را طبقهبندی هم کرده، یعنی علاوه بر اینکه گفته یک دو سه اینها نیاز هستند. گفته که ترتیبشان چیست؟ کدام مهم است؟ کدام اولویت دارد؟ اسم این را که در بحث خانواده هم به درد میخورد.@ در این روانشناسی میگویند طبقهبندی نیازهای اساسی مازلو، یک آدمی روانشناسی به نام مازلو چون این طبقهبندیاش هم در بحث خانواده هم آموزش و پرورش هم مدیریت به درد میخورد چیزی است که میشود در همه بحثها به آن اشاره کرد.@ مازلو معتقد است که ما پنج تا بعضیها گفتند شش تا نیاز اساسی داریم. به عنوان انسان، اینها قول ترتیبشان از نظر اینکه کدام اول مهمتر است برای همه آدمها فرق میکند. در کتابها یک شکل اینطوری میکشند که من برایتان توضیح میدهم.@ یک مثلث ما میکشیم اینجا بگذاریم نیازهای زیستی، چون یک زیست نداریم خواب داریم، خوراک داریم اینها نیازها میشود. نیاز به امنیت خاطر، گفتم نیاز ایمنی هست، نیاز به محبت، اسمش را بگذاریم نیاز به احترام یک عده گفتند شأن، این یکی را بیرون مینویسیم. نیاز به آگاهی، علم، کنجکاوی، این یکی را گذاشته خودشکوفایی.@ بعضیها گفتند تحقق خود، این مال یک آدمی است به نام مازلو یا مزلو، آبراهام مازلو، خُب اینها به عنوان نیازهای اساسی از نظر مازلو هست میگویم اغلب این نیازها را گفتند این ترتیبش مهم است حالا این ترتیب یعنی چی؟ اول من بگویم اینها توضیحشان چیست.@ نیازهای زیستی نیازهای جسمی ماست. نیاز به خوردن و آشامیدن، خوابیدن عمل دفع و مسائل غریزی اینها جزء نیاز جسمی ماست. نیاز به امنیت خاطر یعنی نگران نبودن نسبت به آینده، اطمینان از اینکه همین نیازهای زیستی ما در درازمدت تأمین بشود. من امشب غذ دارم فردا چی؟ یک امنیت خاطری میخواهم.@ نکند ترورم کنند؟ نکند بمباران بشود؟ نکند سقف بریزد؟ یک امنیت خاطر است. (فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ) این جوع و خوف خلاصه مسأله مهمی است. بعد محبت هم یعنی دوستم داشته باشند و دوست داشته باشم آدمها را خود اینکه من هم یک کسانی را داشته باشم.@
دل بدون محبت که دل نیست. دل افسرده غیر از آب و گِل نیست به قول وحشی، اینکه من در وجودم محبت باشد و مطمئن نباشم در دنیای خدا دلی برای من میتپد اگر دیر بیایم. اگر مریض بشوم.@ دستی هست که گرد غم را از خاطر من از چهره من بزداید. پاک بکند. این عاطفه نیاز به محبت دارد احترام یعنی شأن و قدر هم گفتند قدرم را بدانند. تحویلم بگیرند فقط نازم نکنند اما کار هم به من بسپارند مسئولیت هم به من بدهند این هم نیاز به محبت، بعد غیر از این من دلم میخواهد یک چیزی هم به عنوان انسان یاد بگیرم.@ بالاتر و بالاتر بروم همه ما از علم خوشمان میاید و بعد هم خودشکوفایی یعنی غیر از حتی مسأله علمی برتر از این مسائل مادی و دنیایی و دعوا و پست و مقام و اینها یک آفاق وجودی خودم را خیلی گسترش بدهم این هم نیازهای اساسی انسان میشود.@ خوب دقت کنید فکر کنید که یک میلیون آدم یا صد هزار آدم را شما در شهرری دارید. از نوزاد تا پیرمرد، این صد هزارتا در نیازهای زیستی همه نیاز زیستی دارند امنیت خاطر هم دارند. این نیازشان است محبت هم همینطور، وقتی بالاتر میرویم دیگر صد هزارتا نیستند یک نوزاد هنوز شاید حالیش نباشد امنیت خاطر چی هست.@ صد هزارتا کم میشوند نیاز به اینکه محبت و احترام زیاد است ولی به اندازه نیاز به غذا نیست میرسیم به نیاز به مسئولیت دادن تحویل گرفتن چون تا یک سن کمی باز آنقدر زیاد نباشد ولی آن چهارتای اولی خیلی عمومیت دارد.@ یعنی همه آدمها یک آدم بالغ نیاز به مسائل امنیت خاطر، محبت و احترام را دارند این نیازهای اساسیشان است. این چهارتای اول، بعداً دیگر تعداد آدمهایی که مسألهشان میشود علم خیلی کم است متأسفانه، یعنی هر چه رشدیافتهتر میشوند از این طبقات بالاتر میروند در طبقات پنجم این آدمها کم هستند.@ یک عدهای هست که غم و فکر و ذکرشان این است که کجا یاد بگیرم روئیده شوم گرسنه باشم. برایش دیگر آنها مهمتر است یا برای رشد خودم در بند این وابستگیها نباشم. مازلو معتقد است در این چهارتا اغلب آدمها هستند هر چه پختهتر و بزرگتر و رشدیافتهتر میشوند نیازهای بعدی در آنها پیدا میشود.@ نکته دیگر این هست که در آدمهای معمولی که اغلب ما هستیم تا نیازهای طبقه اول ارضاء نشود نیازهای طبقه دوم بیدار نمیشود. ارضاء کامل نه، یعنی مشکل نباشد شما که نشستید اینجا در کدام طبقه هستید؟ مثلاً خیلی خیلی انشاء الله شما طبقه پنجم هستید.@ شاید خدا کند که باشید. شاید هم نه در طبقه دوم هم نیستید چون اینجا که حالا نیامدید به خاطر آب پرتقال که آقای شجاعی به شما میدهد یعنی نیاز زیستیتان شما را نکشانده اما شاید نیاز به امنیت خاطر باشد. من برای اینکه زندگیام بادوام باشد.@ نکند حالا که ازدواج کردم دچار مشکل بشوم. فردا با همسرم دچار مشکل نشوم این هم یک امنیت خاطر است بروم یکسری آگاهی یاد بگیرم این امنیت خاطر است شما از این جلسه و مدرسانش نیازمند محبت نیستید یعنی به این خاطر نیامدید نیاز به امنیت خاطر هستید. اما کمکم دلتان میخواهد یک آگاهی پیدا بکنید برای رشد خودتان.@ خیلی از زن و شوهرها الان جوان هستند ازدواج کردند ثبتنام نکردند. نیاز نداشتند نه اینکه شما مشکل دارید شما اگر مشکل دار بودید در کلینیک ما می آمدید. در امنیت خاطر، شما به عقیده من بیشتر در طبقه پنجم هستید. دلیلش این هست که الان آدمهای سالمی هستید.@ یعنی خودتان به اختیار خودتان آمدید. بعد هم در جمع زیادی از همسران جوان شما آمدید حالا شاید هم متوجه نشدند ولی آمدید یک آگاهیهایی را کسب بکنید این آگاهی چیزی هست که نیاز شماست. اما فکر کنید همین شمایی که اینجا نشستید یک گرسنگی شدیدی به شما دست بدهد دیگر نمیتوانید حرفهای من را گوش بدهید.@ برای اینکه نیاز شدید دارید اگر خسته باشید که اینجا چرت میزنید یاد نمیگیرید چون نیاز جسمیتان ارضاء نشده اگر عذر می خواهم نیازمند به عمل دفع باشید نمیتوانید گوش بدهید اینکه شهید ثانی در منیۀ الملوک که آداب تعلیم و تعلم است میگوید هم استاد، هم شاگرد در کلاس باید نه تشنه باشند، نه گرسنه باشند، نه خوابآلوده باشند، نه نیاز به عمل دفع داشته باشند.@ در نماز هم همینطور است. تمرکز زمانی حاصل میشود، تمرکز برای طبقه پنجم، ششم است. که من این نیازهای جسمی به من فشار نیاورد من خسته بخواهم نماز بخوانم مکروه است اگر آدم نیازمند به عمل دفع باشد. باید برود تجدید وضو بکند. برای اینکه نمیتواند طبقه بعدیاش است اینها ساده قضیه است.@ اگر شما که معلم هستید صبح خیلی زود برای شاگردهایتان فوقالعاده بگذارید. اگر شاگرد گرسنه سر کلاس بیاید اشتباه میکنید. این بچه گرسنه که نمیتواند گوش بدهد. برای اینکه نیازهای طبقه اولش ارضاء نشده طبقه پنجم را ما باید اول طبقه یک دو سه چهار پنج تا به بالا برویم نتوانستیم بیاییم. حالا این زیستی بود.@ اگر در کنار آن قضیه یک دوستی ما داریم از اساتید خوب دانشگاه است در یکی از شهرها روانشناس خیلی خوبی است. تازگی یکسالی هست از خارج آمده میگفت من معتقد هستم برای کسانی که خارج میروند نباید مجردها بروند نه آنهایی که بچه بزرگ دارند.@ آنهایی که بچه بزرگ دارند بچههایشان در معرض خطر انحراف قرار میگیرند. مجرد واقعاً در فضای شهوت آلود آنجا آنچنان به آنها فشار میاید که اگر با گناه تن درندهد تمرکز ندارد، آرامش ندارد. نیاز جدی در او برانگیخته میشود. دیگر نمیتواند به طبقههای بالا فکر بکند.@ و آمار گرفته بود میگفت بسیاری از این بچههای مجرد ما که ما قبل از انقلاب آنجا رفته بودند اغلب تحصیل را ول کردند. خیلی تلاش کردند آنجا زن خارجی گرفتند. نمی شود فشار چه جنسی چه گرسنگی چه خواب نمیگذارد این طبقه اول، اینکه سعدی میگوید:@
در فقر هم اینطوری است در مملکت اگر فقر شدید باشد اگر کسی به نان شبش محتاج باشد دیگر نمیشود از او توقع داشت که آدم محترمی هم باشد متأسفانه، این به ذلت تن در میدهد چون طبقات بالاست. نمیتواند یک فعالیتهای معنوی هم انجام بدهد.@ این یک عدالت اجتماعی و تأمین حداقل معیشت و نیاز مردم واجب است. تا آدم بتواند و سیستم الهی(فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ) تأمینکننده اینها حداقل باید اول اینجا باشیم تا به آنجا برسیم. در امنیت خاطر فکر کنید شما دارید گوش میدهید اما یکباره ببینید این سقف شکاف برداشته.@ من سال شهریور 59 در یکی از کتابخانههای کانون پرورش در اهواز یک کلاسی داشتم آن زمان من یک سالی آنجا بودم همان زمان جنگ شروع شده بود هنوز هم ما جدی نمیگرفتیم ما میدیدیم صدای خمپاره میاید بنده هم داشتم جدی راجع به مسأله روانشناسی درس میدادم.@ دیدم نمیشود این صداها و توپها نزدیک ما سقفها یکی دوتا سهتا آمد همه فرار کردند بیرون در جویهای آب دراز کشیدند. دیگر آنجا فرصتی نیست که آدم بتواند از روانشناسی و تقوا و علم و اینها حرف بزند تمرکزی نمیماند اگر امنیت خاطر از بین برود. حالا اینها را داشته باشید به خانواده برسیم.@ اگر شما شاگردتان و بچهتان را سیر به مدرسه بفرستید البته اینقدر سیر نباشد که باز از آنطرف جسمش نتواند بکشد و اگر امنیت خاطر داشته باشد به ما میگویند بعضی از بچهها گاهی اوقات از کلاس فرار میکردند.@ ناخواسته و از دست آن سرایدار مدرسه هم فرار میکردند خانه میرفتند ما بررسی کردیم یک بچه راهنمایی یک بچه دبستانی که این همیشه نگران بوده چون پدر و مادرش همهاش با هم دعوا داشتند پدر گفته دیگر من فردا میروم طلاقت میدهم این بچه نمیکشیده فکر میکرده الان برود خانه مادرش نیست.@ این نداشتن امنیت خاطر باعث میشود در کلاس نتواند باشد یعنی امنیت خاطر مهم است. حالا اگر امنیت خاطر هم باشد اما احساس میکند که پدر یا مادرش بین بچهها فرق میگذارند. در کلاس محبت به او نمیشود باز هم شاگرد شما در کلاس و ظرفیتش آنقدر است احساس میکند بیمحبتی به او میرسد.@ نمیتواند گوش بدهد. چون یادگیری مال طبقه پنجم است. این در طبقه سوم متوقف شده و اگر ببینید شما در ادارهای هستید که حقوقتان خوب است یکی از این کارمندهای صدا وسیما داشت میگفت من 17 سالام هست فوق دیپلم هستم تکنسین هستم.@ الان بعد از 17 سال مسئول مرکز من را کرده مأمور خدمات، قرار است که من تکنسین بودم. گفتم حقوقت کم شده است؟ گفت نه حقوقم کم شده، وضعم روبهراه است. ولی من نمیتوانم یک جایی زندگی بکنم که تا حالا تکنسین بودم و مسئول بودم حالا بروم بشوم کارمند خدمات و مأمور موقعیت و احترام برای آدم مهم است ولو اینکه پولشان کم بشود.@ خیلیها هستند حقوقشان شاید زیاد نباشد در اداره، اما تحویلشان میگیرند با آنها مشورت میکنند و یک احترامهای خاصی به اینها قائل هستند. حالا البته ما معتقد هستیم آدمها به خاطر وظیفه یعنی خدمت بروند ولی تحویل گرفتن و پست و موقعیت داشتن ولو اینکه امکانات مادی نباشد.@ باز در طبقات بالاست ولی ارضاء میکند هر چه البته آدم سنش بالاتر برود آن طبقات بالا بیشتر برایش مهم است شما خانمها را میگویم گاهی اوقات تحمل نمیکنید یعنی شاید برایتان مهم نباشد که همسرتان یک پیراهن زیبا و یک گردنبند زرین برایتان نگیرد شاید تحمل بکنید.@ ولی میگویید بیمحبتیاش برای من تحملکننده نیست این آدم وقتی بزرگتر میشود طبقات پایین را میتواند پا رویش بگذارد ولی این خصوصیت یک آدم بزرگتر و رشدیافتهتر است وگرنه مشترک بین ما و حیوانات طبقه اول است.@ من خیلی از خانمهای دوستان مسئولم را دیدم یا بعضی از معاونین و وزرا و حتی وزرا یک خانمی که حالا شوهرش دیگر وزیر نیست میگفت این آقا فکر میکند یک راننده خصوصی داشته باشد و بیاید گاهی اوقات این راننده ما را اینطرف و آنطرف ببرد و خریدهایمان را بکند. این کافی است من که از شوهرم این را نمیخواهم.@ یک توجه، یک لبخند، یک صحبت کردن با من در خانه میاید جلوی تلویزیون از خستگی دراز نکشد خواب برود. حداقل توجه بکند حرف که میزنم سرش را بالا بگیرد من هم اینجا یک آدمی هستم در آن حالت بیمحبتی احساس میکرد مملکت از بین برود عیبی ندارد.@ حق هم داشت یعنی من را نمیفهمد و میگفت این نیازهایی که تأمین میکرد، شوهرم به من میگفت بپرس چه چیزی کم است؟ من گفتم آقای فلان آن چیزی که کم است آن یک بُعد انسانی است. میخواهم بگویم یک خانواده که حالا سیستم است. در این سیستم گفتیم چه چیزی تأمین بشود خوب میشود؟@ گفتیم نیازها، از کجا بفهمیم سیستم خراب شد؟ یکی از نیازها یا یکی از اعضاء که جدی هم باشد تأمین نشود سیستم همهاش خراب میشود. حالا برگردیم به این مسائل که اینها ریزتر در خانواده هستند در نیازهای زیستی ظاهراً مشکلی نیست.@ البته همانجا هم اگر وظیفه مرد است در سفارشهایی که شده اینها را بعداً برایتان مفصل بگویم تا جایی که میتواند به زندگیاش توسعه بدهد. نه اینکه زیر قرض و مسائل و مشکلات زیاد برود یک توسعه بدهد وظیفه مرد است که به تأمین نیازهای مادی زنش برسد.@ وظیفه مرد است که وقتی میگوییم مشکلات مردهاست نسبت به لباس، نسبت به آنچه که یک خانم برایش مسأله زینت است. در حد متعارف جامعه و سطح مادی خانواده برسد. جزء صفات حسنه مرد است که دست و دلباز باشد.@ حضرت علی(ع) فرمودند که سه تا صفت هست که اگر مردها داشته باشند حُسن است. اگر زنها داشته باشند عیب است. اینها بیشتر در ارتباط با همین با خانواده مطرح است مرد باید بخشنده باشد زن باید بخیل باشد. بعد گفتند بخیل در حفظ اموال شوهرش و خانه و جلوی این ریخت و پاشها را گرفتن.@ گفت این مردها بیخودی اسرافکار میشوند و بذل و بخششکار، اینجا زن باید حافظ ناموس خود و اموال شوهرش باشد. این را در روایت صریح دارند مرد باید بخشنده باشد. یک خانمی بعد از 15 ـ 16 سال که طلاق گرفته از همسرش پیش من آمده بود.@ یعنی همین دیروز من هم به دلائل دیگری البته غیر از این مسأله گفتم که باید طلاق بگیریید. با اینکه ما معمولاً نمیگوییم. میگفت همان اوائل ازدواجمان یکی از فامیلهای من پیش من آمده از سماور آب جوش یک فنجان چایی، آب جوشش در سماور بوده با قوری چایی برایش ریختیم آن خانم گفته که چه چایی خوشرنگ و خوشمزهای.@ آن گفته که میدانی هر یک لیوانش حدود 7 قِران برای ما تمام شده، ببین از اولش همه چیز را حساب میکرد. آنچنان این مرد بخیل و ممسک بود که کار عجیبی از این میگفت از مسأله این تنگنظریهایش که زندگی واقعاً خیلی سخت میکرد.@ خیلی جاها میگویند آدم بخیل مهمانی نمیرود از ترس اینکه مهمانی ندهد. ما روایت داریم آدم بخیل یک درجه بعدش لعیم میشود. چون آدمها چند دسته هستند آدم سخی داریم این روایت را از امام صادق(ع) داریم خیلی زیباست. آدم سخی یا بخشنده کسی است که خودش میخورد و به دیگران هم میدهد خودش هم میخورد سخی اینطوری است.@ یک درجه بدتر از این آدم بخیل است. بخیل خودش میخورد به دیگری نمیدهد. یک درجه بدتر از بخیل لعیم است. نه خودش میخورد نه به دیگران میدهد. مثل این گداهایی که بعد از مرگشان میگویند چقدر پول در بالششان داشتند.@ خودش از در گدایی مرده، زیر سرش هم بالش پول بوده، این لعیم پست است. بالاتر از سخی، کریم است. درجه را بنویسیم از بالا کریم است بعد سخی است. کریم خودش هم نداشته باشد به دیگری میدهد آن بالاست کریم است. بعدش سخی است خودش میخورد به دیگری میدهد بعدش بخیل است بعدش لعیم است پست است.@ اگر آدم در سخاوت جلو برود به کرامت میرسد. کریم میشود و اگر در بخل جلو برود لعیم میشود. ادامه بخل به لعامت کار آدم را میکشاند. مرد باید سخی باشد زن باید در امور خانواده بخیل باشد. در مسأله مالی و حفظ خانواده، این روایت مال علی(ع) است.@ آقای مطهری یک توضیح زیبایی در تعلیم و تربیت در اسلام درباره این روایت دادند. یکی از صفات دیگری که مرد باید داشته باشد زن نباید داشته باشد مسأله اینکه تکبر و تواضع است. البته آقای مطهری آنجا فرمودند که مفهوم یک مفهوم دقیقتری است مرد باید متواضع باشد زن باید تکبر به معنی متانت و وقار زیاد داشته باشد.@ آقای مطهری با یکسری بررسیهایی فرمودند که این تکبری که اینجا در روایت است در مورد جنس مخالف است. وگرنه اینطور نیست که این تکبر در مورد خواهرش، دوستش در مدرسه، همکارش، در برخورد با جنس مخالف، در بخل، در برخورد با مال همسر.@ وگرنه یک جایی آدم پولی دارد میخواهد به یک فقیری بدهد. صدقهای بدهد. با حفظ نظام اقتصادی خانواده، در این تکبر تأکید کرده با جنس مخالف است که یک مقداری اگر یک زن خیلی زیاد اهل تواضع و تعارف و خیلی خوش آمدین، قدم بر چشم اینها را آقای مطهری میگفتند، از اینها بگوید.@ بعضی از آدمهای مریض، مردهای مریض احساس میکنند که از ما خوشش می آید. در این خط میرود آنجا زن باید نمیگوییم بداخلاق و اخم آلود باشد که بگویند این خوشش نیامده ما خانهشان بیاییم. اما خیلی بگو و بخند و تعارف و تواضع نباید داشته باشد. ولی مرد باید اهل تواضع باشد، فروتن باشد.@ اینها همهاش در نظام خانواده در ارتباط با همسر است. ولی مرد باید نترس و شجاع باشد. زن باید بترسد. باز هم گفتند در برخورد با اموری که مسأله ناموسی است. یک زنی میگوید من اصلاً نه از تاریکی میترسم نه از تنهایی خودم از اینجا پیاده میتوانم بروم تا تهران جنسها را بخرم بیایم.@ این یک شجاعت بیخودی است این در زمانی که مثل حالا ناامنی در دنیا نبوده حضرت فرمودند فقط در زمان ظهور امام زمان(ع) داریم زنی از شرق تا غرب میرود و زن زیبایی است اما با امنیت میرود معلوم میشود این نداشتن امنیت در مورد زنها بوده اینجا دیگر شجاعت معنی نمیدهد.@ یک کسی بگوید هر وقت گفتند تو چقدر میترسی باید بگویی جزء صفات حسنه و ممدوحی است که علی(ع) گفته زنها باید داشته باشند. اینجا دیگر زن و مرد مساوی نداریم. حالا این مجموعه را نگاه کنید پس مرد باید در خانه دست و دلباز باشد.@ اما زن باید در خط مسائل اقتصادی خانواده مواظب باشد. با سختیها هم بسازد و داریم زنی که با سختی میسازد زن در مرد توسعه ندهد مرد برای زنش هدیه نخرد مرد گاهی وقتها جزء حقوق است گاهی اوقات جزء واجبات است.@ حالا اینها را بعداً به شما میگویم به خصوص در تأمین لباس و زیورآلات زن سایر کتاب اخلاق ناصری جزء خصوصیاتی که به عنوان احترام زن گفته این که در حدی که مرد توانایی دارد باید لباس و وسائل زینتی برای زنش بخرد.@ یعنی یک نوعی ابزار محبت و صمیمیت و احترام هردو با هم، در مسائل زناشویی که بعداً به شما میگویم آنجا یکی از نیازهای بسیار اساسی و مهم که بیش از نیمی از تقوای انسان به اعتباری مربوط به این غریزه است. اگر ازدواج نسبت تقوا را حفظ میکند و از آنطرف هم داریم اکثر جهنمیها عزبها هستند.@ و این جهنمیها خیلیهایشان در انحرافات جنسی و اخلاقی هستند. معلوم میشود یکطوری حفظ میکند این قضیه ازدواج این نائره و آتش این طوفان غریزهای است که خداوند در نهاد بشر قرار داده است. اگر اینجا به عنوان یک نیاز زیستی سرمایهگذاری نشود، ارضاء نشود، جدی گرفته نشود، مقدس گرفته نشود.@ اینها را بعداً باید به کسانی بگویم اینجا هم خانواده سیستمش به هم میخورد. حالا من به شوخی میخواهم بگویم یک کسی از این دوستان روحانی ما که ما خیلی با هم صمیمی هستیم و پدرشان هم جزء بزرگان حوزه است با ایشان صمیمی هستیم.@ میگفت یک روز من همین صحبتها را میکردم در اهمیت دادن اسلام به مسأله غریزه در خانواده به اینکه این غریزه جدی است و اسلام غریزه را مقدس دانسته در بیرون به شدت جلوی هر نوع تحریک و اختلاط زن و مرد را گرفته اما در خانواده بسیار توصیه کرده که این قضیه را جدی بگیرید.@ من هم گفتم وگرنه به آدم صدماتی میزند به روحیات به خلقیات به مسائل دیگر به فرار از همدیگر، به دافعهها، ایشان میگفت ما به فراصت میافتیم هر وقت که صبح میدیدیم حاجآقامان خیلی بداخلاق است میفهمیدیم که خلاصه شب به او بد گذشته، این هم یک شوخی دوست روحانی ما، این قضیه جدی است.@ من به عنوان یک روانشناس در برخوردهایی که با مسائل خانوادگی دارم خیلی صریح وقتی که به عنوان یک آدمی که در کار خصوصی است مردم هم به ما اعتماد دارند میگوییم وقتی که پیش من میایند. البته تکتکشان را میخواهم.@ ولی ابتدائیترین سؤالم این هست که درباره این مسأله روابط زناشویی وضعتان چطوراست؟ و بعد هم خیلی جدی و آنچنان قاطع صحبت میکنم که نگویند حالا ما اینجا مشکل دیگری داریم میگویم نه اول این را برای من روشن بکنید بعد میرویم سراغ مسأله دیگر، این قضیه این است. اینها طبقه اول بود.@ گفتم از نظر دست و دلبازی، خریدن هدیه، و مسائل از این قبیل برسیم به مسائل غریزی، در طبقه دوم که مسأله امنیت خاطر است نکته مهمی است. من یک مدرسهای را میرفتم که 200 تا دانشآموز تبعاً 200 تا پدر و مادر حالا یک کمی کمتر یا بیشتر بعضیها فوت کرده بودند.@ می آمدند مدرسه اسلامی بود و چون مرتب میرفتم خانمها چهار پنج جلسه پشت سر هم پای صحبت من می آمدند هر ماهی یکبار و چون حالت کلاسی هم داشت جزوه و اینها و جدی هم میامدند من در یکی از این برنامههایم یک پرسشنامه به اینها دادم. سؤال این بود که از زندگی با همسر خودتان چقدر راضی هستید؟@ خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم، خیلی کم، بعد سه صفت از همسرتان بنویسید که خوب است صفات مثبت، سؤال بعدی سه صفت منفی بنویسید نام و نامخانوادگی هم ننویسید. فقط سن و تحصیلات و حتی شغل هم نبود که شناسایی بشوند و مدت ازدواج.@ بعد از یک جلسه هم آقایان را دعوت کردم پرسشنامه را به آقایان دادم. کار خیلی خوبی است میشود همه جا انجام داد بعد پرسشنامه را استخراج کردم 80% از آقایان از زندگی با همسرشان خیلی راضی بودند. یا راضی بودند یا زیاد یا خیلی زیاد، بچههای دبیرستانی بودند یعنی سنهای نسبتاً بین 30 تا 50 سال داشتند بیشتر نه.@ اما در همان گروه، خانمها حدود 40% زیاد یا خیلی زیاد راضی بودند. درست زنهای همان آقایان بودند. آقایان را دعوت کردم گفتم شما این آمار را چطوری توجیه میکنید؟ در حالی که شما 80% شما از زندگی با زنتان زیاد یا خیلی زیاد راضی هستید.@ اما همین زنهای شما 40% از آنها از شما راضی یا خیلی زیاد هستند 40% خلاصه نسبت به شما پایینتر و مشکل دارند. یکی دوتا از آقایان گفتند خانمها توقعشان زیاد است انتظارشان زیاد است گفتم آخه اگر توقعشان زیاد بود که خود شما اینقدر از آنها تعریف نمیکردید. خیلیها گفتند راضی هستید خیلی از آنها تعریف کردید.@ شما جزء صفات مثبت چیزهای زیادی نوشتید. نجیبند خیلی مسأله عفت، نجابت، صبر در مشکلات را برای زنها خیلی نوشتند. این طبقهبندی را من برایشان گفتم، گفتم با این طبقهبندی این تفاوت آمار معلوم میشود. ما چه کسی را دوست داریم؟@ آن کسی که نیازهای ما را تأمین بکند. شوخی ندارد ما چون حب ذات در ما خیلی زیاد است. خودمان را بیشتر از همه دوست داریم. آن کسی که ما را تحویل بگیرد دوستش داریم. آن کسی که نیاز ما را بتواند ارضاء بکند. من اگر در خانه حالا ببینیم نیازهای شما چطوری تأمین میشود آقایان، خانمها چطوری تأمین میشود.@ طبقه اول، شما آقایان معمولاً پول و خرج دست خودتان است اغلب، در خانوادههای سنتی که خانمهایشان کار نمیکردند این که من معتقد نیستم خانمم کار بکند نباید بگویم پول من پول تو که آغاز خیلی از اختلافات میشود.@ شما هم حداقل مشکل نیازهای زیستی را ندارید در خانه میروید غذاتان آماده است خانمهایتان هم خوشطبخ هستند. تعریف کردید. لباستان را اتو میکنند. آرامش دارید. بچه را ساکت میکنند حاجآقا بخوابد این نیازهای زیستی در خانوادههای سنتی تأمین میشوند. مسأله غریزی را حالا یا ننوشته بودند یا مسألهای نداشتند.@ بعضیهایشان مشکل داشتند. یا نگفته بودند. در طبقه دوم اما خانمهایتان چی؟ همین خانمهای شما بعضیها نوشته بودند که شما خیلی سختگیر هستید. خرجی نمیدهید و اینکه یک تفاوت اما یک مشکل عمده رفته در طبقات دوم سوم چهارم، در طبقه دوم که امنیت خاطر است.@ کدام آقا نگران است خانمش ولش بکند و برود با یک مرد دیگر ازدواج بکند؟ در جامعه ما کم، خیلی خیلی کم، ما شاید واقعاً تا این مدت آدمهای بیاعتقاد نسبت به مبانی اخلاقی هم کم داشتیم که خانمهای بیوفایی داشته باشند. نمیگویم نیست در جامعه چند میلیونی تهران میشود پیدا کرد ولی خیلی تعداد کم است.@ یعنی مردها امنیت خاطر دارند نسبت به ارتباط خودشان با همسرشان با خانوادهشان در آینده، که بحث خانواده است. امکان دارد همین مرد به خاطر اینکه رسمی نیست امنیت خاطر نداشته باشد. اما بحث ما در ارتباط با همسرش است.@ سؤال کردیم که از همسرتان راضی هستید. اما زنها مشکل عمدهای که در آن تست ما بود این بود. ما شنیدیم بعضی از مردهای ما دنبال ازدواج مجدد هستند. ما شنیدیم که آقای رئیس جمهور گفته میشود صیغه کرد در آن زمان بود مردهای ما هم گاهی اوقات از این حرفها در صحبتهایشان میگویند.@ ما شنیدیم این نگرانی یک زن که خیلی هم نگرانی بهجایی هست به عقیده من به دلیل ارتباط مردها با جامعه بیرونی، تنوعطلبیشان که متأسفانه بعضی از مشکلات اخلاقی که در مردها پیدا میشود.@ بعضی از دوستان ناجور، ویدئوها و مسائل دیگر یک مجموعه اینطوری مرد در معرض خطر است بیشتر از زن، و حالا خانمها که همهشان متدین هستند و اگر هم گاهی اوقات ما دیدیم خانمها دچار مشکل شدند مردشان آنها را کشانده در آن مجالس با خودش، مجلس دوستانه.@ و حالا این که زن احساس میکند امروز به آن نگاه کرد امروز خندید و زن با یک زیرکی تمامی که پیش آمده روانشناسی زن است که ریزبین است از یک نگاه از یک توجه از یک چیزی خلاصه میفهمد یکبار میگوید مرد داد میزند یکبار به روی خودش نمیاورد یک کار دیگر میکند.@ اما این نگرانی این را میخورد که من همینجا معتقد هستم البته این بدبینیهای بیخود را نباید زنها داشته باشند ولی مردها واقعاً در معرض خیلی از آسیبها هستند باید مواظب باشند و باید حتی به شوخی هم شده از این حرفها در خانه نزنند گاهی اوقات من دیدم بعضی از دوستان من یکی از دوستان صمیمی من ما رفته بودیم نمایشگاه پوشاک بود.@ با یکی از دوستان خوب ما بعضیشان معروف هستند شما میشناسید آن آقای دوست ما که از مسئولین است با بچههایش با خانمش داشتیم میرفتیم گفت آقای فلان خدا بچهتان را زیاد بکند بیایید لباس بخرید گفت خدا مادرشان را زیاد بکند به شوخی گفت این شوخیها را من شخصاً به عنوان یک آدم باتجربه در این زمینه مجاز نمیدانم.@ ما نباید شوخیهای اینطوری بکنیم اینها امنیت خاطر خانوادهمان را به هم بزنیم صحبت از چیزهایی بکنیم که شرع برای ما اصلاً مجاز ندانسته.@ علی بن یقطین از یاران بسیار نزدیک امام موسی بن جعفر آن هم در شرایطی که به فرموده آقای مطهری در نظام حقوق زن در اسلام بحث صیغه و متعه یک بحث مبارزه سیاسی با نظام اهل تسنن بوده علاوه بر ضرورتهای دیگری که الان هم هست نه برای متأهلین، علی بن یقطین آنقدر تحت تأثیر قرار میگیرد که این چقدر ثواب دارد.@ میاید میگوید یابن رسول الله پس اجازه میدهید؟ میگوید نه تو زن داری خدا تو را بینیاز کرده از این مسأله، این مسأله مال تو نیست. در ذهن ما باید یک وفاداری طولانیمدت همانطور که زن با یک چادر سفید میاید با یک کفن سفید بیرون میرود مرد هم باید به همان وفاداری طولانیمدت باشد.@ اگر این هماهنگی و این صمیمیت باشد خیلی آدم نزدیک میشود این امنیت خاطر را باید خیلی مواظب باشیم چه در حرفتان، چه در قولتان، چه در رفتارتان، البته خوشبختانه زنها این مشکل را ندارند حالا مسأله محبت ما اینجا خیلی مشکل داریم.@ اوائل شما در دوران نامزدی، نامزدی اسلامی که نیست بعضیها در دوران بین عقد و ازدواج ما خیلی آن هدیه میدهد جملههای زیبا مینویسد. دلش تنگ میشود. تلفن میزند، مرتب تلفنش کلی پول میشود وارد زندگی که میشویم اینها برایمان یکنواخت میشود یادمان میرود. این بحث بحث اساسی است.@ نیازهای اساسی همه آدمهای روی زمین است. اگر انسانی محبت در وجودش نباشد که اصلاً انسان نیست. من فکر میکنم حالا چون مدتها با زنم هستم او دیگر نیازی به عاطفه ندارد یا من ندارم یا فقط زن موجود عاطفی است نه اینطوری نیست.@ یک آقای میانسال چهل و چند سالهای به من میگفت من یکبار بین خواب و بیداری دیدم زنم دست به صورت من میکشد و یک چیزی شبیه به حالت ناز کردن دارد. میگفت هیچ لذتی تا آن زمان، بحث غریزه نبوده شهریار را مرحوم(ره) میگوید: تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم، گاهی اوقات یک آتی مرد است آن هم یک آدم موفق مسئولی بوده.@ من یکبار در جمعی به خانمها گفتم ظاهرشان یک قیافه پرصلابت و شلوغ اما به عاطفههای زنها بسیار نیازمندند و به اینکه احساس میکنند ما این را کم میگذاریم البته مردها گاهی اوقات در تربیت ما نشنیدیم مردهای ایرانی اینطوری هستند.@ پیامبر به ما یاد داده که ما اگر جمله محبتآمیزی به زنمان بگوییم و بگوییم دوستت داریم هیچ گاه از قلب او خارج نمیشود. من در جمعی از برادران مسئول یک نهاد معروفی صحبت میکردم ایشان گفت بابا رویشان زیاد میشود. گفتم پیغمبر گفته ما که مسلمان هستیم دیگر نمیتوانیم بگوییم این حرفها روشنفکری و لیبرالی است.@ پیغمبر گفته، من و تو زن را میشناخته، ما بیاییم یکذره از خودخواهیهایمان کم کنیم. آقای شجاعی به شما فرمودند تمام اینکه من به کسی نمیرسم چه محبت چه حتی غریزه چه حتی مسائل مادی اینکه تو خودم هستم.@ آن خودخواهها در روانشناسی از بس مشغول خودشان هستند غیر را در نظر نمیگیرند. حالا من یکی توجه نمیکنم یکی اینکه باید یک کاری بکنیم که این محبت را بگوییم محبت به صورتهای مختلف میشود کرد من توصیهام این است که این تولدهای خودتان را به همدیگر هدیه بدهید امر، امر اسلامی است.@ سید بن طاووس(ره) در کتابی که به فرزندش داده گفته سن بلوغ، سن تولدت را جشن بگیر جشن تولد ما اسلامی است. سالروزعقد و ازدواجتان را جشن بگیرید. گاهی اوقات بعد از چند سال یادتان میرود چه عیبی دارد آدم یک مقداری هم که پا به سن بگذارد اینها لطف زندگی را بیشتر میکند.@ هدیه بدهیم به صورتهای مختلف به همدیگر، من شخصاً سعی میکردم در تولد ائمه(ع) گاهی اوقات در خانه یک تیر و دو نشان آدم یک فضای شادی و محبتی را ایجاد میکند در این دادن چیزها حالا حتماً نباید به آن خانم بخواهد النگو و گردنبند طلا بدهد.@ بنده دیدم بعضی از دوستانمان کتابهایی میدهند کتابهایی که به درد خانواده میخورد ولی اول برداشته نوشته تقدیم به عزیز دلبندم به من میگفت آن دوست ما میگفت این واقعاً هم عزیز من است هم دوستش دارم من چرا نباید بنویسم عزیز دلبندم فکر کنم این حرفها مال بچههای در خیابان است که به همدیگر نامه عاشقانه مینویسند.@ ما میگوییم آنها اشتباه میکنند ولی من که زنم را دوست دارم چرا نباید بنویسم و این جملات زیبا را باید برای همدیگر بنویسیم ما مشکل عمدهمان در محبت این است که مودت نداریم. قرآن میفرماید خانواده یک کانونی است که در آن باید مودت باشد.@ آقای طباطبائی(ره) میفرماید مودت بروز ظاهری و رفتاری محبت است محبت قلب است هیچ کس کم من دیدم کسی که از بین شما بیشتر بگویید ما زنمان را دوست نداریم مَردمان را دوست نداریم محبت قلبی داریم بچههایمان را دوست داریم اما عجیب این است ما مهارت در ابراز محبت نداریم.@ این باطنمان خوب است این محبت میاید از قلبمان یا به زبان نمیاید. همانجا میماند یا وقتی میاید میشود توهین و ملامت و دعوا، من گاهی اوقات به آقایان میگویم زن تو وقتی غر میزند دوستت دارد میگوید متأسفانه اینطوری دوستیاش را ابراز میکند.@ میگوید چرا دیر آمدی داد میزند یقین که چون دوستت دارم از اینکه دیر بیایی ناراحتم، این را نمیگوید میگوید تا این موقع شب کجا بودی و چرا؟ ما باید یاد بگیریم یعنی ما مهارتهای ارتباطیمان ضعیف است. باید بگویی دلم تنگ شده دیر آمدی، نگرانت شدم تو که میدانی من چقدر برای تو ناراحت میشوم.@ این را نمیگوییم کم کم نمیگوییم بعد از یک مدتی که یک ماه از همدیگر دور میشویم و نامههای عاشقانهمان یادمان میاید دوباره مینویسیم یا تلفنهای اینطوری، کسی بعدش هم قُدگیری و پر از خودخواهی این کار را نمیکنیم در جامعه ما میدانید چه مشکلی پیدا شده ما برای جلب توجه همدیگر مریض میشویم.@ بچههایمان اینطوری هستند، زنهایمان اینطوری هستند، مردها اینطوری هستند. چون دیدیم در سلامتی کسی به من محبت نمیکند من اگر مریض بشوم در بستر بیفتم آنوقت برایم شیر گرم میکنند آب میاورند.@
چون میبیند طبیبانه به سر بالین ما میاید عجیب است در روانشناسی ما زیاد است ما در ایران مشکلات روانی را جسمانی میکنیم به دو دلیل است یکی به این دلیل که رویمان نمیشود بگوییم افسردهام یعنی دیوانهایم، متأسفانه اینطوری جا افتاده.@ یکی هم اینکه اگر افسرده هستیم میگویند تنبل و بیخود و علاف، ولی اگر من بگویم آخ قلبم، این بچهها دختر البته نیاز بیشتر دارند در مدرسه اضطراب دارند غش میکند آنطوری دارد سر میگیرد آنطوری دارد خودکشی میکند اینها بیشتر مورد توجه هستند.@ و اینها آدم را میاندازد در سطح کودکی که بچه اینطوری است من دستی دستی به خاطر اینکه به زنم محبت نمیکنم از آن یک بچه میسازم چطوری این من را جلب بکند.@
حالا دارد به این حیله راهی پیدا میکند ما خراب میکنیم همدیگر را، یعنی زبان همدیگر را آزرده میکنیم از هم بچه میسازیم مریض میسازیم سطح رشد همدیگر را پایین میاوریم برای اینکه نیازهای اساسیمان را انجام نمیدهیم.@ آقای طباطبایی میفرماید مودت کنیم(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) مودت یعنی اینکه ما به همدیگر بگوییم دوستت داریم شما کمکم خواهید دید شما بچه کوچکتان را خیلی ناز میکنید در ایران اینطوری است میرسد به سن دبستان و راهنمایی ولشان میکنیم دیگر نه نازش میکنیم نه احترام میگذاریم.@ توهین و بدوبیراه، یک وابستگی عاطفی بیمارگونه افراطی در پایین اول داریم آن هم رها کردن بعد، آن جوان ما است احتیاج به محبت دارد. پس چرا دنبال آدمهای ناجور میافتد چرا یک دختر با یک جمله محبتآمیز یک پسر فریب میخورد؟ برای اینکه پدر یا مادرش به آن محبت نمیکنند.@ سیستم هم که هست برای اینکه زن از شوهرش محبت ندیده برای اینکه او هم از آن ندیده همه ناجور میشوند. آقای طباطبائی میفرماید رحمت یعنی اینکه در هر خانواده هر آدم توانا به آدم ناتوان برسد رحمت یعنی این، یکبار زن ناتوان است. یکبار مرد ناتوان است.@ یکبار بچه مریض است همه باید به هم کمک بکنند من بحثم را تمام می کنم. راجع به نیاز احترام هم ما متأسفانه خیلی مشکل داریم ما لحنمان خیلی در آن تندی وتوهین است. احترام برای صمیم ما گاه مهمتر از محبت است یعنی آدم بزرگتر که میشود احترامش خیلی مهمتر از محبت است.@ اگر تحقیر بشود خیلی ضربه میزند. برای جلوگیری از تحقیر من باید لحنم درآن یعنی گناه بدانم که بندهای از بندگان خدا را چه برسد همسرم را توهین بکنم آن آفریده خداوند است یعنی به هر طریق است وای اگر یک روزی کسی به خاطر جسم همسرش یا بچهاش به آن جملهای بگوید جسم مخلوق ما نیست.@ ما داریم عیب نقاش خلقت را میکنیم و صنع صانع بزرگ را زیر سؤال میبریم. تو چرا قدت اینقدر است؟ تو چرا چشمت اینطوری است؟ دماغت اینطوری است؟ اینها که اصلاً دست من نبوده، اینها اکتسابی نیست. صفات اکتسابی را هم نباید توهین بشود چون با توهین که درست نمیشود.@ صفات غیر اکتسابی ما، خَلق ما که دست ما نبوده خُلق ما دست ماست خَلقمان یعنی خلقتمان، ما روز قیامت هم به خاطر خَلقمان یعنی خلقتمان نه جهنم میرویم نه بهشت میرویم. چون ملاک ارزشیابی نیست و چرا اینها را ملاک ارزشیابی قرار میدهیم تو دیدی انتخاب کردی این همسرت شده.@ چشمت را اگر دنبال نامحرم بیاندازی قرآن هم میفرماید اگر تو را به تعجب و شگفتی وامیدارند این آدمها را نگاه بکنی «أعجبک ؟» همیشه از همسران شما زیباتر و جوانتر پیدا میشود چون انسان(مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ) عمر که میکند شکسته میشود یک خانمی باردار میشود تجربه وضع حمل دارد.@ یک خانمی شکسته میشود یک مرد آنطوری است مشکل عمده این نوارهای ویدئویی این است که همیشه هنرپیشههای منحرف روسپی که جسمشان زیباست. آنها را انتخاب میکنند آدم فکر میکند که باید زنش هم مثل این باشد آن را انتخاب کردند به عنوان یک وسیله تجارتی.@ آنها که نمی آیند یک آدم زشتی بیاورند که بازی بکند و بعد بیایند نوارش را بفروشد آن که زن عفیفه و پاکدامنی نیست در این خطها افتادن و مقایسهها بعد اینها را بروز دادن توهین است و بعد هم توحید ما ضعیف است کاری که باید بکنیم این است که در لحنمان همیشه احترام باشد.@ مواظب باشیم که جلوی دیگران به خصوص انتقاد نکنیم احترام فامیل همسر، احترام به همسر است. من اگر همسرم را دوست داشته باشم در همین بحث سیستم به یک آقایی گفتم تو قبول داری اگر زنت دچار مشکل بشود بچهات دچار مشکل میشود؟ گفت بله @ تو با پدرزنت بد هستی، تو اگر به پدرزنت بد وبیراه بگویی جلوی زنت که آن هم دخترش است و دوستش دارد و توقع نداشته باش بچه آن آدم طاقت بیاورد آن هم دچار مشکل میشود. تو اگر دلت برای خودت هم میسوزد در طبقه نظام سیستمی باید خودخواهیهایت را کنار بگذاری و به پدر خانمت که پدر خانم بدی هم هست توهین نکنی.@ آدم عقل داشته باشد. در این قضیه مشورت کردن با زن و مرد، که حالا متأسفانه مردها گاهی وقتها مشورت نمیکنند این نشاندهنده احترام است. خواجه نصیر الدین طوسی میگوید اگر فهمیدی که زنتان زن خوب و باتقوایی است.@ اصلاً به فکر تعدد زوجات، این مال قرن ششم است همینها که میگویند علما اهل تعدد زوجات هستند، نباید باشید ولو اینکه کسی را زیباتر و با حسب و نسبتر از آن پیدا بکنید. اگر در این خط بیفتید این خودش ضد اکرام است.@ اکرام یعنی احترام، یکی این است که این وفاداری را باشد و آخرین طبقه هم که بحثمان را تمام میکنم اینکه ما باید کمک بکنیم که همه رشد کنیم. شما با یک سطحی از سواد در خانه آمدید سوادهایی که حفظ کردید و یادتان رفته یا نمره گرفتید.@ ولی معلوم نیست که درس زندگی و اخلاق و رشد باش.د بعد هم اگر واقعاً به فکر خودتان از نظر علم و معلومات نباشید در این مسیر زندگی وابسته به دنیا میشوید دنیا به سرعت آدم را میکشاند.@ بعد از یک مدتی شما فقط نگاه میکنید به این خانه به این رنگ و روغن به این چیزهای ناپایدار و بیماری روانی یعنی دلبستگی به چیزهای ناپایدار، این را بدانید. آدم افسرده میشود برای اینکه دلبسته به چیز مادی است وسواس هر چه که میدانید اضطراب اینطوری است. چیزهای پایدار نیست پایدار با آگاهی پیدا میشود.@ ببینید چند سال است ازدواج کردید در این چند سال کمکی کردید من الان شخصاً سعی میکردم که در خانواده خودمان همیشه زمینههای علمی را ایجاد بکنم ولی بعد از یک مدتی فهمیدم که من مستقیماً نمیتوانم با خانمم و بچههایم کار بکنم به چند دلیل.@ ما کلی کارهای علمی و دانشگاهی کردیم و حالا به لطف خداوند آنها هم خیلی قبولمان دارند آخه میگویند موتزارت میگوید همه دنیا من را نابغه میدانند جز خانوادهام، ما اینطوری هستیم اغلبمان اینطوری هستیم که دیگران تحویلمان میگیرند.@ ولی در خانه که میاییم میفهمیم فرق آدمهای مصلح با آدمهای اینطوری، بعضیها هر چه به آنها نزدیکتر میشویم مثل کوه هستند بزرگتر نشان داده میشوند بعضیها مثل سراب هستند هر چه نزدیکتر میشویم دروغشان مشخصتر میشود حالا من آنجا احساس کردم نمیتوانم به خاطر اینکه یک روزی دیر میایم یک روزی زود میایم.@ چون فکر میکنیم صمیمی هستیم قانون و برنامه نداریم امروز سر بچهام داد کشیدم حالا میخواهم بنشینم به او درس بدهم او هم دل خوبی گوش نمیدهد من شخصاً سعی کردم یک فضاهای تعلیم و تعلمی در دوروبر خانوادهام ایجاد بکنم.@ برای بچههایم کلاسهایی جور کردم کلاسهای غیر درسی که اینها بروند من جور کردم توفیق خدا بود استادهایی پیدا کردیم بچه خودمان آنجا رفت ولی خانمم فکر کردم که کجا کلاسهای خوبی هست برود حتماً خانمها که گاهی اوقات خانهداریشان بیشتر از آقایان است آقایان که اصلاً خانهدار نیستند.@ بعضی خانمها شاید شاغل نباشند ثابت شده که خانمهای تحصیلکرده خانهدار بیشتر در معرض آسیبهای عصبی روانی هستند برای اینکه اول ازدواج است بچه هم ندارد خسته میشود تازه وای به حال اینکه بخواهد با خانواده همسرش هم زندگی بکند یک فکرهایی برای رشدهای همدیگر باید بکنیم.@ صحبتهای من تمام شد ما دیگر به ویژگیهای خانواده آشفته و بالنده نرسیدیم در یک بحث دیگری که اگر من توفیق داشتم خدمتتان آمدم یکی دو هفته بعد بحث ارتباط را خواستم بگویم آن خانواده آشفته و بالنده را هم میگویم.@ و السلام علیکم.@ ازدواج ما ناآرامیها و بیقراریها و تنشها و عدم تعادلهای دوره مجردیمان به یک قرار میرسیم به یک تعادل میرسیم این در ازدواج، خداوند فرموده(وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً) شب هم این حالت را دارد شب هم این فعالیتها و تقلاهای در تمام ذرات شب است.@ ما متوجه نمیشویم در خود خصوصیت شب این حالت قرار و آرامش هست و مسکن برای چه میگویند مسکن، خانهای که از خودش دارد در آن هم سکنه هست آدم باید شب خانه خودش پیش همسر خودش و بچههایش باشد یک امر طبیعی است.@ امام سجاد در صحیفه سجادیه که دعاست نیایش است البته سر تا پا معارف است در دعای ششم صحیفه میفرمایند که خداوند شب را قرار داد برای اینکه انسان برسد(بلذۀ و راحۀ و شهوۀ) در شب لذت و آرامش و استراحت و شهوت است در دعا داریم در صحیفه بخوانید دعای ششم را دعای صبح و مساء است.@ (لِیَبتَغُوا فیه مِن فَضلِه) بروید دنبال فضل خدا، پس اگر ما رعایت بکنیم این نیازها را در زمان خودش و کمیتش را با هم به توافق برسیم آدم وقتی وارد خانه میشود دقایق اول حتی یک ساعت اول را باید یک مقداری نباشد که روزنامه بخواند و تلویزیون نگاه بکند کارهای روزش را با خودش بیاورد.@ به قول این ادارهای کارتابلش را بیاورد میگوید مال زن و بچه است مردها را میگویم خانم هم همینطور نباید فکر بکند وقتی مرد وارد میشود باید با قر زدن و محاکمه و بازجویی و کجا بودی آمدیم همه اینجا آرامش بگیریم.@ دویدیم در روز در آشپزخانه در اداره در جای دیگر در بیارتباط با هم، او با غریبه سروکله زده شما با بچههاتان با در و دیوار ساکت و تنهای خانه یک خانم خانهدار اما قرار شد دور همدیگر جمع بشویم خستگیهایمان را در بکنیم کنار هم غذا بخوریم کنار هم بگوییم بخندیم اینها را رعایت بکنیم.@ در آن دقایق اول در آن نیم ساعت اول این حالت را به آدم نمیگوید آدم یک مرد خسته و کوفتهای از درگیریها برخوردها فشارهای زندگی استرسهای مالی آمده استراحت بکند خانه محل استراحت است نه محل بازجویی پس دادن و محاکمه شدن ولو اینکه اشتباه کرده باشد تازه معلوم نیست اشتباه کرده باشد.@ مشکلات زندگی اینطوری شده زن هم از آنطرف نیاز به توجه و نگاه کردن و حرف زدن و حرف شنیدن دارد بعضی از خارجیها حتی خودشان تحقیق کردند میگویند تلویزیون عاطفهها را کم میکند همه اعضای خانواده دارند به یک صفحه نگاه میکنند و با هم حرف میزنند.@ میگویم تو رو خدا پیچ تلویزیون را ببندید نگاه کنید به هم با هم حرف بزنید در چشم هم نگاه بکنید چرا همهاش نگاه میکنید به برنامه بعد از خبر، به آن آدم، شما گاهی مأنوستر هستید به هنرپیشهها و بازیگرها تا با خودمان، این خیلی بد است یعنی باید تمرین بکنیم در خانه با هم حرف بزنیم.@ به این رادیو تلویزیون حتی اگر برنامه خوبی داشته باشد باید ببندیم اگر این کار را بکنیم میشود(لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) خانواده این محل میشود و شب میشود یک محل آرامش انرژیزا برای یک فعالیت روز باید این کار را کرد این میشود آن حد تعادل دیگر لزومی ندارد بگوییم پس نباید کار بکنیم.@ سؤال کردند راجع به ازدواج مجدد این هم سؤال است هم شاید مسائل دیگری در ذهن ما خلجان میکند من یکی از چیزهایی که به آن رسیدم و برایم جالب بوده به فضل خدا چون در برخوردهای تجربی با آدمها این است ما اشکال ندارد آدم ازدواج مجدد بکند شرعی است دستور اسلام است.@ چون مسأله راجع به مردهاست یا به یک متعه ازدواج موقت دارند ولی باید با همان هدفها و انگیزهها و برنامههایی باشد که در ازدواج اصلی اولیهاش انجام میدهد من یک تحقیق کردم بین آنهایی که ازدواج مجدد کردند اینهایی که ازدواج مجدد کردند دو دسته است.@ به طور طبیعی یک عده ناموفقند یک عده موفق هستند مثل هر جای دیگر مثل آنهایی که ازدواج کردند بررسی کردم آنهایی که موفق هستند با آنهایی که ناموفقند فرقشان چیست ناموفق منظورم این است که آرامش خودشان بچهشان بعد از یک مدت بحرانهای جدی در خانواده پیدا شده.@ ازدواج اول چطوری ازدواج کردیم به فکر ازدواج بودیم به یک نیاز اجتماعی جسمی اخلاقی رسیدیم سنمان ایجاب کرده بعد رفتیم من امروز دانشگاه تهران بودم یک دختری دانشجوی پزشکی از من رد میشد گفت که موردی آمده برای خواستگاری من خیلی جدی سؤال داشت.@ ببینید چقدر آدم جدی سؤال دارد سنش اینقدر است تحصیلش اینقدر است خانوادهاش را تحقیق کردم آن میخورد این نمیخورد آنطوری هست یا نیست حساس است ازدواج است و چون میخواهیم تشکیل زندگی بدهیم نمیخواهیم یکباره الکی تصمیم بگیریم زندگی را میخواهیم بنا بکنیم.@ تمام خصوصیات هماهنگی سنی تحصیلی همه را نگاه میکنیم من به او گفتم گفت از نظر من خودش 95% مسألهای ندارد و مورد پسند من است خانوادهاش را نمیشناسم گفتم شما چند جلسه با او برخورد کردی؟ گفت دو جلسه، گفتم بنده روانشناس هستم کارم هم تشخیص است اصلاً رشته ما تشخیص و درمان است.@ من ده جلسه با یک آدم برخورد بکنم نمیتوانم بگویم 95% او را میشناسم تو دو جلسه به 95% رسیدی گفت معلوم است گفتم کجا معلوم است ظاهرش معلوم است.@ گفتم امروز یکی به من زنگ زده یک برادر خیلی متدین با وجه اسلامی ظاهر خیلی خوب و محاسن خیلی خوب که کلی هم با ما در ارتباط با کارهای تألیفی بوده ولی امروز متوجه شدیم دچار یک بیماری جدی جنون و اینهاست هم ظاهرش خیلی محاسن زیبا داشت هم کتابش کتاب اسلامی بود.@ آخه چطوری تو میخواهی در جامعه پزشک بشوی گفتم با ظاهر که نمیشود با برخوردهای معمولی هم با 5% هم با هم صحبت بکنید نمیشود اگر شما تحصیلکرده هستید بلد هستید چطوری جملات را ردیف بکنید هر چه آدم کم سوادتر باشد با حرفها دستش زودتر رو میشود.@ باسوادها در این حجاب علم خودشان را قرار میدهند نمیفهمید، گفت چکار کنیم؟ گفتم یک لایه اول داریم آن لایه اول هماهنگیهای سن و تحصیل و ظاهر، ظاهر همدیگر را باید بپسندیم این لایه اول، بپسندیم این تازه اول است این ابتدائی است.@ تحصیلاتتان به هم بخورد سنتان به هم بخورد لایه پایینی تحقیق راجع به خانواده است لایه عمیقتر و اساسیتر شناخت شخصیت خودش است، گفت چطوری؟ گفتم چند سالش است؟ گفت 25 سال، گفتم من میگویم از 17 سالگی این آدم باید تحقیق بشود.@ از زمانی که جوان شکل گرفته انتخابهایش، دوستیهایش، روابطش، رفتارهای اجتماعیاش، این آن است نه مادرش نه پدرش، یک کسی با دختر یکی از علمای بزرگ معاصر ازدواج کرده بود بعد هم طلاقش داد بعد از چندین سال، هفت هشت سال به او گفتند آخه تو چرا؟ گفت آخه عیب عمده اینکه من با حاجآقا ازدواج کرده بودم نه با دخترش.@ چون حاجآقا را دیده بودم تحت تأثیر قرار گرفته بودم آن آدم بزرگ گفت با حاجآقا ازدواج میکنیم یک خانواده است گفتم این که نمیشود تو باید تحقیق بکنی این آدم چطوری شکل گرفته بهداشت روانیاش در گذشتهها، ما دیدیم آدمهای اینطوری، گفت خیلی سخت است.@ گفتم معلوم است که سخت است مگر تو نمیخواهی زندگی بکنی جدی، باید بروی تحقیق بکنی چه گفتند دوستانش استادهایش کسان دیگر مدرسهاش مدیرش، گفت طول میکشد، گفتم یک عمر است زندگی است گفت راست میگویی حالا یک چیزی هم مأموریت به ما داد.@ شما آنجا در دانشگاه اینها آشنا هستید بپرسید گفتم باید برادر تحقیق بکند به دختر همینطور به پسر هم همینطور، دختر دانشجویی از شاگردان ما آمدند پیش ما یک خانمی در فلان مدرسه درس میخواند من از کجا بشناسم من زنگ زدم به مدیر مدرسه گفتم من فلانی هستم دورادور شناخته گفتم این فلانی دانشجوی ما هست.@ یک کسی آنجا قرار است خواستگاری برود اینجا دیگر باید شهادت درست بدهی زندگی یک آدم است آنچه که میشناسی بگویی بنده از همین صحبتهایم گاهی اوقات برای دخترها استفاده کردم در مدرسه دخترانه هم صحبت میکنم.@ میگویم من به دانشجویایم میگویم به پسرها به برادرانم میگویم به مدیرهای مدرسه هم میگویم میگویم گذشته این بچهها بیشتر مهم است تا چادرشان و خانوادهشان، پس الان مواظب خودتان باشید تا بعداً خواستگارتان از دست نرود قضیه جدی است.@ گذشته آدم، درست اگر خوب دقت بکنید راجع به ازدواج اینقدر معتقد هستیم که جدی باید کار کرد حالا ازدواج دوم چی اگر همینطوری کار بکنید جلو بروید چه اشکال دارد اینطوری کار میشود این نکته متوجه شدید در ازدواج دو نوع ازدواج اول داریم یک ازدواج اول آن ازدواجهایی که در رادیو برای ما نامه مینویسند.@ من در کوچه میرفتم نگاه کردم به دختری یک دل نه صد دل عاشقش شدم بعد تلفن زدم بعد از مدتی فهمیدم چندتا دوست دیگر هم دارد بعد از ازدواج فهمیدم اینطوری است بعد از ازدواج به او بدبین شدم تو که به درد من نمیخوری چرا با من دوست شدی طلاق و دعوا و درگیری، ازدواجهای عاشقانه.@ به قول یک کتابی نوشته بود عاشقانه عاقلانه، اغلب به بنبست و شکست میخورند برای اینکه ظاهر را دیدند تلفن نامه،. یک دختری از نازیآباد هفت هشت سال پیش نامه نوشته بود در رادیو گفته بود که من سال چهارم ریاضی هستم.@ من مدتی است که علاقهمند شدم به کارگر شهرداری محلهمان، آن کارگر شهرداری محله همانطور که آقای شجاعی فرمودند خداوند برای هر کسی زوجش را آفریده خودش در فامیل با کسی هماهنگی تناسب هست نوشته بود که این فردی است بسیار فهمیده نجیب باتقوا و خیلی زیبا.@ من در رادیو این را خواندم البته کتبی برایش نوشتم چون در رادیو نمیتوانستیم آن کارگر شهرداری فکر میکند ما داریم به آن توهین میکنیم کسی که میامده سطل آشغال خانهشان را خالی میکرده آن هم گفتم برای خودشان همه آدمهای محترمی هستند که زن و بچه دارند گفتم تو خدا وکیلی این چند تا صفتی که گفتی از کجا فهمیدی.@ باتقوا، نجیب، فهمیده، تو فقط آن بسیار زیبایش را من زیرش خط کشیدم مسأله زیر سر آن است تو نگاه کردی یک دختر جوان یک پسری برای اینکه قشنگ بوده خوشت آمده ده تا صفت دیگر به او نسبت دادی یعنی با خودت آوردی کور و کر میکند.@ از آن طرف هم یک شعر عرب میگوید(وَ عِینُ الرِّضا عَن کُلِّ عِیب ؟؟؟کَلیتاً) چشمی که با رضا نگاه بکند همه عیبها را میپوشاند حالت اینطوری است در ازدواج اول ما میگوییم این ازدواجها به شکست منجر میشوند ازدواجهای عاشقانه، آن ازدواج درست است که شما انشاء الله انجام بدهید.@ من به این دختر دانشجوی پزشکی گفتم با دقت انجام بده و پدرها باید همین حساسیت را داشته باشند چون دخترها که نمیروند تحقیق انجام بدهند و شما باید برای دخترتان و پسرتان انجام بدهید حالا ازدواجهای دوم چی؟ من در دوستان روانشناسم پزشکم متدینم روحانی دیدم افتادند در ازدواج دوم.@ یک اصطلاحی در کتابهای خارجی هست برای این عشقهای جوانی به آن میگویند Fall in to love، Fall یعنی افتادن، ما در خیابان داریم میرویم یکباره یک چاله باز میشود در آن میافتیم میشود fall این میشود افتادن.@ میگویند این عشقهای رمانتیک زیر 20 ساله و پر هیجانآمیز و به قول ما عشقهای آتشین، یک مقالهای من یک زمانی نوشتم عشقهای آتشین در مجله رشد جوان بود چندین سال پیش شاید زمان دانشآموزی شما بوده عشقهای آتشین، عشق پرانتها در آن میافتیم یکبار دهان باز میکند میگوییم یک زیبایی یک نگاه یک تلفن یک لحن محبتآمیز دیگر عقل کار نمیکند.@ اصلاً عقلی نیست تحقیق نیست ما آنجا در مقاله گفتیم همانگونه که شما خدای نکرده سر قرار گناهآلودتان در خیابان میروید که با هم صحبت بکنید به خودتان میرسید آرایش میکنید کلماتتان را هم آرایش میکنید با آرایش جملات حرف میزنید چطوری میتوانیم با حرف بشناسیم کسی که اینطوری آمده.@ اینقدر ما نامه داریم که طرف با بسم الله الرحمن الرحیم و آرایه و فرستادن کتاب حجاب آقای مطهری دل یک دختر را جذب کرده و آخر به او خیانت کرد این یک شهوت است غریزه است ولی اینطوری جلو میرود این کل ماجرای عاشقانه است در ازدواج واقعی میگوییم نباید اینطوری ازدواج بکنیم.@ ازدواج یک عمر زندگی است انتخاب است نه افتادن حالا ازدواج دوم اگر اینطوری است شروع بکنید ازدواج دوم اینطوری نیست بنده روانشناس در کلینیکم دارم کار میکنم یک خانم جوانی میاید بیوه است حالا آدمهای متدین انشاء الله و به لطف خدا از حرام مصون هستند با کسی که متأهل باشد یا مجرد باشد حرام است.@ آنهایی که میلغزند وسوسههای با زنهای بیوه است متدینین متشرط، آدم میاید میبیند دوست خوب آمده در رستوران، من اصلاً قرار بوده ازدواج مجدد بکنم؟@ من در سال 72 یک خانمی آمده در کلینیک ما صحبت کرده راجع به بچههایش به یک خانمی شهیدی که همسرش در عملیات مرصاد شهید شده بود خواهر یکی از دوستان صمیمی من بود ما در این زمینه تجربه دارم هم صریح صحبت میکنم بعد از دو سه جلسه آمد پیش من به او گفتم یادت باشد تو که بیوه شدی خانم جوانی هم هستی.@ یک دایره کشیدم گفتم تو در مرکز دایره قرار میگیری که هر کس بخواهد به تو نزدیک بشود تمام مردهای دوروبر هر کدام یک حساسیتهایی پیدا میکنند هر کسی آدم را تست میکند این مشکل خانمها این ناامنی که خانمهای بیوه دارند میایند جلو از صورتهای مختلف که چه چیزی خلاصه کارساز باشد ارتباطشان، میدانید چرا این را به او گفتم.@ به من گفت برادرهای من متأسفانه کم لطفی میکنند گاه به ما سر نمیزنند اما دوست شوهر من کپنهای ما را میخرد بچهام را پارک میبرد دکتر میبرد به او گفتم خواهر این برای تو دارد بچهات را پارک میبرد بچه شهید را پارک نمیبرد این مشکلی است که ما داریم.@ تو خانم بیوهای شدی آن هم یک مردی است که خودش هم شاید نفهمد لایههای پنهانی ما داریم در این مسائل هوا و هوس که متوجه نمیشویم باید بدانی که قضیه اینطوری است درست این حالت را خوب تصور بکنید حالا بنده در سال 72 یک آدم اینطوری پیدا میکنم.@ یک کمی میبینم بیشتر به من وابسته شده کمکم من در ذهنم میاید که این بیوه است کمکم ذهنم میاید که چه اشکال دارد که صیغه بشود اصلاً هم به فکر این نیستم که او زن دوم من بشود تنوعطلبی است یکی این بیشتر دان میپاشم بچهاش دارد خوب میشود ولی من یک بازی در میاورم که باز هفته بعد هم بیاید آن این شیطنتهایی هست که ما داریم.@ همه ما در آن سطح هستیم آن هم میفهمد یک حالتهای ناآگاهانه هردو ما جلو میرویم خیلی ناخودآگاه نیست او میاید من هم میایم بعد میشود نوع خانمها حاضر به صیغه به این مفهوم نیستند و حاضر به ازدواج مجدد هستند و من ازدواج مجدد میکنم مثل چندین دوست اینطوری بعد بچه من در فلان مدرسه، زن من که یک عمر زحمت کشیده.@ من گاهی اوقات واقعاً خدا میداند خانم خودم را میبینم که چقدر فداکاری میکند در غیاب من در بچهداری در تمیز کردن خانه در محبت این آدم دارد میدهد به اینکه دو سهتا بچه بزرگ بکند بنده آنجا در بیرون از یک آدم جوان آنطوری خوشم میاید این دیگر هم ظلم است هم اگر نگوییم خیانت است یک نوعی رذالت است.@ یعنی من شخصاً این را به مردها میبخشم ما اگر انسان باشیم در هر ارتباطی به یک زن زنی که حالا بنده هم هوس دارم این هوس در سر بخورد انسانیت آدم میگوید تو اگر خواهرت هم بود که این فداکاری را میکرد.@ باید بدانی که این جوانیاش را پای تو صرف کرده بنده میایم ازدواج میکنم بعد خانمم متوجه میشود این مهمترین توهینی است که در آن نیازهای اساسی که گفتم ارضاء نشده از آن بالا زمین میخورد حالا هی بگویم دوستت دارم هی بگویم محبت هی بگویم نه، توجیهی واقعاً عقلی هم ندارم شهوتی هم ندارم.@ وقتی میگویم نه یعنی ارضاء نشده یا مسألهای بوده یعنی امام فقیه نبوده مفسر نبوده این احکام را نمیدانسته 60 سال با یک آدم زندگی کرده امام بوده مرزهای عصمت بالا رفته آن هم این را میدانسته به قول آن خارجیها کاتولیک که هست پاپ که نباید باشیم اینها را بنابر همسرم مثل آن دوست ما دچار مشکل میشود.@ پس خانواده سیستم است بچه من مادری دارد اینگونه در فلان مدرسه میشود بچه مشکلدار بعد آنچنان مشکلدار که میگویند از مدرسه باید بیرون بشود یکی بستری در بیمارستان میشود یکی منحرف میشود دوباره بحران دیگر.@ من اصلاً در سال 70 که ده سال است که از ازدواجم گذشته بوده تصمیم داشتم ازدواج بکنم میدانید چه میخواهم بگویم متوجه مطلبم میشوید که در 72 در آن افتادم از 68 به فکر ازدواج بودم 69 به فکر ازدواج بودم 70 بودم 71 بودم نه، شما تا زمانی که ازدواج کردید از چهار پنج سال پیشش به فکر بودید مورد انتخاب میکردید.@ کسی میگفته مادرتان میگفته تحقیق میکردید اگر شما هم یکباره در یک شب دیدید عاشق شدید یک ماه بعد ازدواج کردید شکست میخورید بررسی کردیم تا پا بگیرد مثال دارم میزنم ولی بنده از 60 فرض کنید من 55 ازدواج کردم.@ من از 60 اصلاً به فکر نبودم که بچه داشتم 61 ـ 62 ـ 63 اصلاً اما 72 یک خانمی آمد در کلینیکم یک خانم بیوهای آنوقت یادم هست آمده اسلام در سوره نساء میفرماید او میفرماید اینطوری او میفرماید آنطوری، این آیات سال 60 بوده 61 بوده 62 هم بوده چی شد من افتادم در آن مثل همان جوان عاشق.@ انگیزه او در خیابان دیده خوشش آمده نگاه و غریزه و شهوت بوده من هم با سن 50 سال هم که باشد باز نگاه بوده شهوت بود غریزه بود یک چیز عجیبی است آدم یک مجموعه اینطوری، آن چطوری شکست میخورد در ازدواجش من هم شکست میخورم او صدمه میبیند من هم صدمه میبینم.@ به همین دلیل شما در بحث ازدواج مجدد زمانی واقعاً مجاز است این یک تعبیر تخصصی از احکام اسلامی است که من میگویم مجاز است دین گفته مجاز است اولاً استثناء است نه قاعده، دین گفته مجاز است بنده اگر من آقا را میشناسم شما هم میشناسید ایشان ازدواج مجدد کرد.@ البته من پرسیدم خودش گفت گفت من پنج سال است با خانمم به این نتیجه رسیدیم برای اینکه خانم من آدم مریض، از کار افتاده، نازا هردو ما به این فکر افتادیم که باید یک زن دیگر بگیریم و این زن دوم من را چطور انتخاب بکنم که به این سیستم بخورد بگوید من هم نیستم منی هستم که زنی دارم آن زن زن وفادار من است.@ او باید با این بسازد اعضای سیستم بگوید من نیستم جوان باشد و قشنگ باشد فرع است اگر اینطوری است کسی برسد به اینکه باید زن دوم بگیرد و زن اولش هم با او مشورت بکند و درست مثل اعضای خانواده بروند دنبال قضیه و با هم هماهنگی داشته باشند.@ ضرورت عقلی شرعی هماهنگی اخلاقی داشته باشد اسلام جلوی قضیه را نمیگیرد هیچ زنی هم با این توضیحی که دادم ناراحت نیست ولی یکباره زن متوجه میشود که بله به قول من خانمی میامد در مدرسهای میگفت در زمان جنگ من شوهرم یکبار رفت جبهه .@ عد از یک مدتی دیدم اغلب که جبهه میرود خلاصه کفش را واکس میزند اتو میزند اینطوری جبهه میرود گفتم این که به جبهه نمیرفت بعد تقریباً هر یکماه یکباری اینطوری جبهه میرفت از طریق بسیج محل، من هم به برادرم گفتم پیگیری کرد.@ دیدم این در جبهه اول که رفته بوده برگشته یکی از فامیلهایشان خرمآباد بوده با یک زن بیوه آنجا ازدواج میکند از این به بعد جبههاش خط پشت جبهه بوده اگر اینطوری باشد نمیشود. با توجه به توفیق در خارج خانه میشود در غیر خانه میشود چنین انتظاری داشت ولی اگر چشمپوشی خوب است؟@ من متوجه نشدم یعنی چی، من شخصاً معتقد هستم که جای اساسی و مهم خانواده است اینجا اگر خراب بشود بیرون هم خراب میشود اینجا اگر خوب بشود بیرون هم خوب میشود وقتی میگوییم خوب بشود من معتقد هستم به آقایان میگویم چون این سؤالات خانمهاست یا آقایان.@ اگر زن ما این نیازهای اساسیاش ارضاء بشود یک رشد بکند که همهاش در طبقه اول نیاز دست و پا نزند بگوید نه محبت میکند نه به ما میرسد رسیده یک آدم پختهای که خودش رشد و آگاهیاش بالا رفته به دیگران هم کمک میدهد جای دیگر هم مؤثر است دیگر ما اصلاً از این حدهایی که او من را در بند بکشد من او را بند راضی بکنم نیست.@ به یک توافق رسیدیم همکاریم آن زن و مردی خلاصه موفق میشوند که بتوانند با رشد دادن همدیگر همدیگر را شریک بکنند در فعالیت خودشان، اگر همسر من بداند که من از تهران طرف شهرک غرب شاید یک ساعت و ربع ما بیشتر در راه بودیم.@ آمدم اینجا دارم یک کلاسی را میروم که انشاء الله مورد رضای خداست او هم میداند که مؤثر است و بعد هم دعا هم میکند که انشاء الله موفق باشید من هم فکر میکنم که آن هم ثوابش بیشتر است که اگر آن نداند میگوید تو صبح که بیرون میروی مرتب کارهای اضافی برای خودت جور میکنی.@ این این کار را اضافی میداند بیخود میداند من این توفیق را یک ثواب میدانم آن یک مزاحمت میداند تقصیر من است چرا یک کاری نکردم که همسرم در سطح من بالا بیاید و این را توفیق بداند این را مزاحمت نداند اگر این کار را بکنم هیچ دردسری ندارم.@ پس از قبول اینکه باید به خانه و خانواده رسید آیا یک کسی که مسئولیت سنگین اجتماعی دارد آیا نباید ضرورت انقلاب وضعیت حاکم بر جامعه زمان بسیاری در بیرون از خانه، همه اینها را توضیح دادم مثلاً یک کارمند یا معلم با خانواده خود برسد میتواند مثل یک کارمند یا معلم، من نمیدانم در شما کدامتان مسئولیت بالا دارید.@ من این صحبتها را در جمعی کردم شاید چهار هفته پیش که چندین شاید میشود گفت وزیر و معاون وزیر بودند و یک زمانی مستقیم به شخص ریاست جمهور عرض کردم که اگر آقایان مسئولین برنامهریزی نکنند به خانوادهشان برسند هم خودشان دچار مشکل میشوند هم فرزندان.@ اینها که فرزندان مسئولین این مملکت هستند اینها دودشان در چشم نظام میرود ما باید جدی مواظب باشیم من اگر بچهام دچار مشکلی بشود من چطور آرامش دارم با شما حرف بزنم شما دارید حرف من را میپذیرید.@ اگر بفهمید بچه من مشکل دارد این خیلی مسأله است به خاطر همین هم شما باید برسید اما این نکتهای که قبل گفتم قبل از این سؤال یک بار یک رسیدگی کمّی داریم که زن آدم از بس دچار مشکل است یا رشد نکرده یا کمبود دارد هردو، یک کمبودی که از بس به آن نرسیدیم.@ چه فکری چه نیازهای اساسی اصلاً مزاحم میداند انقلاب و ما و ما میگوییم نیست آنجا یادمان میاید(أزواجکم عدو) این عدوی که میگوید معلوم است ضد انقلاب است من باید پا به پای رشد خودم همسرم را رشد بدهم آن را با مسائل زندگی اجتماع انقلاب اسلام بالا ببرم آن بشود یک یار من غمخوار من آن بشود یک خدیجهای برای هر کسی.@ یک الگوی خیلی خیلی کوچکی که ما باید بشویم یعنی الگوی بزرگ ما پیامبر است یاد بگیریم آن است حضرت رسول وقتی که از غار حراء پایین آمدند معروف است در روضه کافی که به خدیجه گفتند که شهادت بده که خدایی جز خدای یکتا نیست و من هم پیغمبر او هستم.@ من به پیامبری مبعوث شدم اولین بار هم دارم به تو میگویم خدیجه میگویند که روی نوشته یک لبخندی زد گفت من مدتها قبل میدانستم تو پیغمبری، این آدم چقدر رشد کرده چقدر بزرگ بوده یک عظمت داشته که آثار نبوت را قبل از نزول وحی میدانسته و بعد هم تا آخرین لحظه یار پیغمبر بوده.@ از زندگیاش از جانش از مالش مایه گذاشته به طوری که معروف است که میگویند حالا آنهایی که میگویند خدیجه بشود همه چیز علی، حالا البته این حرفها از یک بُعدی درست نیست یا در شعب ابوطالب اینطور آدم اگر یار آدم بشود.@ اگر یک یار اینطوری ما نداشته باشیم بعد مزاحمت آنطوری میشویم این را مردها خلاصه از اول شما آغاز زندگی باید دست همدیگر را بگیرید و با هم حرکت بکنید در هر جایی که میروید یک تحقیقی در خارج شده و آن اینطوری است آمدن از 300 زوج، این مقالهاش هم منتشر شده شاید تکثیر بشود.@ حالا ما داریم پیدایش میکنیم شاید به شما بدهیم اسم مقالهاش یک زمانی من در رشد معلم آنجا بودم مانده ترجمه شود ازدواجهای پایدار اسمش است چهارتا روانشناس آمریکایی نوشتند در آمریکا از هر دو ازدواج یکی به طلاق منجر میشود 50% ازدواجها به طلاق منجر میشود خیلی هم راجع به طلاق در آمریکا تحقیق کردند.@ اما ما آمدیم راجع به ان 50% که طلاق نمیدهند تحقیق کردیم به این دلیل آمدیم 300 تا زوج را که 15 سال بیشتر با هم زندگی کردند با خوشی انتخاب کردیم تحقیق کردیم مردها را بردیم در یک سالن زنها را بردیم در یک سالن.@ به آنها ورقه دادیم گفتیم زن شما چه دارد که شما توانستید با آن 15 سال با خوشی زندگی بکنید در جامعهای همهاش طلاق دارند فقط دهتا بنویسید به زنها هم گفتیم مرد شما چه دارد، یک تحقیق زیبا و قشنگ، جالب قضیه در آن تحقیق نوشته آن دهتایی که زنها نوشتند با آن دهتایی که مردها نوشتند مثل هم است.@ موضوعاتشان و جالبتر آنکه ترتیب هفتتای اولیه مثل هم است حالا آنجا چاپ شده یکی از مهمترینش تقریباً اولی این بود که ما من خودم ازدواج را امری مقدس و تعهدی پایدار میدانم من وارد یک امر مقدس یک تعهد درازمدت طولانی شدم یک قرارداد مقدس، تقدس در ازدواج است.@ رابطههای دیگر تقدس در آنها نیست و درازمدت و پایدار من با این دید دوم اینکه من با زنم همکار دوست و رفیق هستیم در مسائل هم مشارکت داریم در فعالیتهایمان، الان بنده معلم هستم زنم از معلمی بدش میاید و این را مزاحم میداند.@ من از شاگردانم بگویم ورقهها را تصحیح بکند گاهی اوقات همدردی بکند مشورت بکنم این است که سنخیت پیدا میشود این بشود حل میشود. چطوری میتوان علت نقص را که در سیستم خانواده بروز پیدا میکند پیدا کرد با توجه به اینکه ارتباط خطی نیست و ممکن است مشکل با چند باعث بروز بکند؟@ من در ویژگی خصوصیات خانواده آشفته که میبایست بگویم نرسیدم حدود 15 تا 20 تا خصوصیت خانواده آشفته دارد بعداً که به شما میگویم همان زنگ خطرهاست که أیها الناس متوجه باشید که یکجا مشکل دارد آن 15 تا را طلبتان باشد که اگر خدا توفیق و عمری داد به شما بگویم.@ لطفاً درباره با طبقه پنج و شش یک مقدار توضیح دهید فرق آنها با هم خصوصاً در رابطه با خودشکوفایی؟ یک مقداری وقت میگیرد یک کتابی هست به نام روانشناسی کمال آنهایی که علاقهمند هستند...@
توجه:
خطوطی که با رنگ آبی مشخص شده است در نوار نبود. شاید هم قبلاً در نوار بوده پاک شده، قطعاً قبلاً بوده که تایپ شده، ولی در نواری که من گوش کردم، قسمتهایی که با رنگ آبی مشخص کردم در نوار نبود.