جلسه 138 - ولایت
شماره جلسه
138
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
7
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 138 - ولایت

امشب آخرین بحث هست در مورد ولایتی بودن حکومت و اینکه کافی نیست ببینید گاهی وقت ها هست که در مورد یک مقوله ای ما بحث علمی می کنیم از این بحث علمی بدنبال فهم بیشتر مطلب، کند و کاه بیشتر مطلب و پرداختن به چیستی هستیم.

گاهی وقتها هست نه ما در مورد مسائلی صحبت می کنیم که می خواهیم با طرح آن مسائل بدنبال چیستی نیستیم بدنبال باید و نباید هستیم می خواهیم بگوییم که باید این طوری باشد. یک موقع هست که ما می نشینیم در مورد جوانان صحبت می کنیم در مورد جوانان صحبت کردند یک موقع می گوییم جوان این طوری است این طوری است بحث، بحث توصیف هست این طوری است.

اگر هم بحث باید و نباید هم در مورد جوان مطرح بشود خیلی هم جدی نیست یک موقع هست نه من بحث جوانان را می کنم که وضع جوانان در کشور این طوری هست باید روند امور مملکت به سمتی برود که برای جوانان این تصمیم گرفته شود خوب منجر می شود به اینکه وقتی در مورد جوان صحبت کردیم منجر می شود به اینکه وقتی این بحث و صحبت بدنبال فقط توصیف و تشریح بحث چیستی نیست.

بدنبال بایدها و نبایدها هست منجر به یک اقدام عملی می شود در خارج مثلاً فرض بفرمایید که شورای عالی جوانان تشکیل می شود یا مرکز ملی جوانان تشکیل می شود یا مثلاً برای جوانها ورزشگاه بسیازند وام ازدواج درست کنند و مسائلی از این قبیل بحث هایی که جاری هست در اجتماع این طوری هستند یک تعدادی شان بدنبال بایدها و نیابدها هسند می خواهند باید و نباید تعیین کنند.

یک تعداد شان توصیف هست دنبال چیستی هستند، یک بحث علمی صرفاً می کنند کلیه ی مخالفین نظام جمهوری اسلامی چه آنهایی که اساساً با اصل نظام مخالفت دارند چه کسانی که ابراز می دارند که با اصل نظام و نوع حکومت مخالفت ندارند اما با ولی فقیه مشکل دارند معمولاً در بحث های شان که در مورد مسائل این چنینی هست اصول نظام هست بحث شان صرفاً جنبه ی علمی ندارد حتی بسیاری موارد دیده شده که بحث شان از نظر علمی ضعیف است خیلی بی محتوا هست. و بر یک منطق محکم و مستدلی استوار نیست.

اما آنها خودشان را به اصطلاح این طور وانمود می کنند در مقالات شان در سخنرانی های شان که آدم های بسیار فهیم پخته و با سواد هستند و فقط فقط قصد شان از طرح این مسائل این است که بلکه به سمت یک تحول و یک تغییر خارجی برود یعنی بدنبال باید و نباید هستند وقتی می گویند مثلاً در مورد ولایت فقیه بحث وکالت مطرح می شود یک موقع هست یک نفر می خواهد توصیف کند از نظر خودش یک نظری بدهد یک موقع هست وقتی بحث وکالت را مطرح می کند منظور دارد.

بحث وکالت را مطرح می کند می خواهد حیطه ی قدرت فقیه را و ولایت او را از بین ببرد کم رنگ بکنند ضعیف بکند محدودش بکند خوب این بحث، بحث منظور دار، جهت دار و به هر حال یک بحث صرف خالص علمی آنها هست و یک بحث علمی نیست، یک موقع هست که ما در مورد ولایت فقیه صحبت بکنیم که بحث می شود حالا همین طوری ولی ته قضیه این است که ما می دانیم ولی فقیه در این مملکت یک جایگاه خاصی دارد قانون هم آنرا تصویب کرده و همان طوری که هست باید عمل کنیم.

جناب آقای رئیس جمهور محترم جناب آقای خاتمی در آغاز ریاست جمهوری شان یک حرفی را زدند لااقل اگر طرفداران ایشان بعضی از طرفداران ایشان آدمهای عاقل بودند فهمیده بودند و ایشان را دوست داشتند و می خواستند از ایشان تبعیت کنند با همان را نصب العین خودشان قرار می دادند ایشان فرمود بحث ولایت فقیه دیگر از حیطه ی بحث های نظری خارج شده تبدیل شده به یک قانون در قانون اساسی ما حیطه ی وظایفش، مطلق بودنش چی چی چی مشخص شده.

اگر کسی هم بحث کند باید با پذیرش آنچه که در قانون هست قبول کند در این باره نه اینکه ما خدای نکرده بیاییم بحث ولایت فقیه را مطرح کنیم و قصد مان خدشه وارد کردن به این باشد فرمود دیگر الان ولایت فقیه یک تئوری مطرح در حوزه های علمی نیست که در باره ی آن بحث کنیم که بالاخره ولایت فقیه باشد یا نباشد.

اختیار دارد یا ندارد اصلاً ولایت یا وکالت است تمام شده دیگر به هر حال فقهای مملکت نشسته اند خبرگان نشسته اند این را پنبه اش را زده اند همه ی کارهایش انجام شده مردم هم رأی دادند شده قانون اساسی تمام شده رفت، بحث چه در باره ی ولایت فقیه چه در مورد سایر مسائل و مسائل نظام روبرو هست.

اگر صرفاً علمی باشد مانعی ندارد اما اگر در این بحث ها ما بدنبال این باشیم که بخواهیم به قانون لطمه بزنیم قانون اساسی را از بین ببریم خدشه وارد کنیم کار درستی نیست یک مرض هست بیشتر، مقام معظم رهبری در یکی از توصیف هایی که نسبت به روزنامه های زنجیره ای کردند فرمود که ما هیچ جای دنیا ندیدم در دنیا دیدیم یک نفر رئیس جمهور هست دزدی می کند. افشاد می کنند وزیر هست دزدی می کند افشا می کنند جنایت می کنند افشا می کند. آزاد حرفهای شان را می زنند آزاد تاخت و تاز دارند این را ما دیدیم در کشورهای دشمن شما در آمریکا بروید در اروپا بروید این هست.

اما این را ما ندیدیم که مثلاً روزنامه های یک مملکت از بودجه ی دولتی استفاده کنند علیه اصول اساسی آن نظام و قانون اساسی آن نظام بخواهد اینقدر بی پروا و به هر حال خارج از قواعد ضوابط مطبوعاتی و ژورنالیستی به قول امروزی ها عمل بکنند ایشان فرمود: این شارلاتانیزم هست بیشتر یک هوچیگری هست این قضیه مثل یک لات سر گردنه که عربده بکشد عربده جویی است.

در واقع کار مطبوعاتی نیست ما جدای از همه ی بحث های نظری که کردیم در آخرین جلسه ای که می خواهیم در مورد وکالت صحبت کنیم اساساً می خواهیم از این منظر مسئله وکالت را مطرح کنیم که جدای از همه ی این بحث ها که در مورد وکالتی نبودن حکومت اسلامی و ولایق بودنش کردیم می خواهیم این را بگوییم که در قانون اساسی آنچه که مطرح شده ولایت است نه وکالت.

حالا یک کسی هم دلش خواست بگوید وکالت، آیا صرفاً یک بحث علمی می خواهد بشود، بشود اما اگر فرض بفرمایید می خواهد بگوید ولایت نباید باشد وکالت باشد آن وقت اساساً بحث از یک بحث علمی خارج می شود به یک بحث سیاسی مورد دار و مخالفت با اصل نظام و قانون اساسی هست این کار کار قانونی نیست.

شما هر قانونی هم که تصویب کنید هر کس هر قانونی..... بحثی که امشب مطرح می شود همین هست که ما در اصل تنظیم قانون اساسی این وضعیت را داریم می فرماید که اصل 53 قانون اساسی در زمان غیبت حضرت ولی عصر (ع) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده ی فقیه عادل و با تقوای آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل 107 عهده دار آن می گردد حالا اصل 107 چی هست رهبر منتخب خبرگان ولایت امر باز بحث ولایت است و همه ی مسئولیت های ناشی از آن را به عهده خواهد داشت.

به هر حال مطلقه است ولایتش هر چی می خواهد باشد این یک نکته است پس فعلاً آنچه که در عمل دارد پیاده می شود و قانون اساسی این نظام هست یک خطر قرمزی هست که کسی نباید نزدیکش بشود جدای از این مسئله اگر قائل بشویم به وکالتی بودن فقیه این وکالتی بودن فقیه با بسیاری از مسائل که در باب ولایت فقیه در قانون اساسی آمده جور در نمی آید.

یعنی شما وقتی می گویید ولایت فقیه نیست و وکالت فقیه هست وقتی سراغ قانون اساسی می رویم قانون اساسی مثل همین دو اصلی که برایتان خواندم اساساً ساختاری که برای حکومت گذاشته ساختار وکالتی نیست اصل 111 را دقت کنید در مورد برکناری رهبر است می گوید که در اصل 111 شرط به اصطلاح برکناری رهبر سه تا یکی از این سه تا امر باید تحقق پیدا کند تا رهبر قابل عزل شود.

یعنی به هیچ وجه کسی نمی تواند رهبر را عزل کند مگر با یکی از این سه تا شرط 1- ناتوانی در انجام وظایف، تشخیص آن با کی است با خبرگان از دست دادن برخی شرایط لازم تشخیص آن با خبرگان است و کشف فقدان بعضی از شرایط از آغاز رهبری، الان خبرگان به نتیجه برسند که بله فرض بفرمایید این کسی که ولی فقیه است از اول که تعیین شد و انتخاب شد و معرفی شد بعضی از شرایط را نداشته ما آن موقع نمی دانستیم الان کشف کردیم که او بعضی از شرایط را نداشته.

بنابراین نمی تواند دیگر رهبر باشد غیر از این سه شرط چیز دیگری در قانون اساسی در مورد عزل رهبر وجود ندارد هیچ قوه ای هیچ کسی نمی تواند رهبر را عزل کند مگر با یکی از این سه شرط و تشخیص آن هم به عهده ی منتخبین خود مردم است یعنی خبرگان، متخصص، خوب این چگونه با وکالتی بودن سازگار نیست این یعنی ولایت دیگر چرا چون ما دو وکالت یک بحثی داریم در وکالت، وکالت زمان دار هست.

یعنی از یک زمان شما وکیل می شوی به مدت دو سال سه سال پنج سال ده سال وکیل هستید بعد خود به خود دورانش تمام می شود می رود پی کار خودش، اگر قرار بود این وکالتی باشد باید زمان دار بود در حالی که هیچ زمانی برای انتهای رهبری ولی امر در قانون اساسی پیش بینی نشده در مورد رئیس جمهور چرا در مورد رئیس قوه قضائیه چرا در مورد نمایندگان مجلس چرا در مورد هر مسئولیتی چرا، زمان دارد.

اما تنها مسئولیتی که زمان دار نیست ولایت هست خوب این معلوم هست نگاه، نگاه وکالتی نیست نگاه ولایتی هست در وکالت ما به اصطلاح زمان باید مشخص باشد بعد نکته ی بعد این هست که در وکالت ما برای عزل وکیل هیچ احتیاجی به شرایط نداریم بگوییم مثلاً اگر وکیل ناتوانی داشت معلوم شد که وکیل از اول توانایی نداشته یا بعضی از شرایطش را از دست داد وکیل نیست نه، شما یکی را وکیل می کنید بدون اینکه شرایطش را از دست بدهد دلت می خواهد که دیگر وکیل نباشد عزلش می کنی راحت.

می گوید دیگر نمی خواهم تا الان وکیل ما بودی از این به بعد نمی خواهد وکیل ما باشی، احتیاج به شرایط ندارد در مورد عزل وکیل هیچ شرایطی نیاز نیست ولی در قانون اساسی شرایط گذاشته برای عزل رهبر شرایط گذاشته در وکالت شرط ندارد هر وقت موکل خواست وکیل خودش را عزل می کند پس معلوم است نگاه قانون اساسی آنچه که مصوب هست در مملکت ما اساساً نگاه وکالتی نبوده نگاه، نگاه ولایتی بوده از اول، البته می شود در وکالت اول بگویی آقا من می خواهم وکیل شما شوم می خواهی مرا بعنوان وکیل انتخاب کنی. بله.

من می توانم وکیل شما بشوم به شرط اینکه فرض بفرمایید که عزل نشوم شرط بگذارید و اگر هم قرار است عزل بشوم برای عزل شرایطی بگذارید اگر آن شرایط تحقق پیدا کرد مرا عزل کنید و الا حق عزل ندارید. مثل چی مثلاً مورد داریم در کشور خودمان همه جای دنیا هم هست مثل انتخابات ریاست جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری رئیس جمهوری وکیل مردم است رفته وکیل مجلس شده یعنی از طرف مردم وکالت گرفته.

نماینده ی مجلس رئیس جمهور سایر مسئولیت هایی که هست مجلس خبرگان اینها وکیل هستند اما وکیل بلا عزل هستند یعنی نمی شود مردم دوباره رأی گیری کند و بگویند ما دوباره می خواهیم پنج تا را عوض کنیم نه دیگر اگر کسی وکالت گرفت و رفت در مجلس اعتبار نامه اش تصویب شد دیگر چهار سال خودش را وکیل هست دیگر عزل نمی شود. یک مقوله ی این چنین است.

اما اگر اینها را به عنوان وکالت بلاعزل این مصادیق را ذکر کنیم حداقل می دانیم که زمان دار هست بعد از یک مدتی زمانش سر می آید رئیس جمهور است بله وکیل بلا عزل است کسی هم نمی تواند عزلش کند مگر رهبر جدای از رهبر داریم می گوییم رهبر اگر یا مجلس شورای اسلامی اگر به این نتیجه رسید که ریاست جمهور لیاقت خودش کفایتش را از دست داده می تواند حکم کنند به عدم کفایت رئیس جمهور و عزل کنند.

جدای از آن خود مردم یعنی موکلین حق عزل ندارد ولی زمان مند است لااقل چهار سال بیشتر نیست بعد از چهار سال تمام می شود خود به خود از بین می رود اگر بخواهد دوباره رئیس جمهور بشود اگر قانون اساسی اجازه بدهد که دوباره منتخب باشد کاندید بشود خوب می شود یکبار دو بار سه بار بعضی از کشور ها هست که رئیس جمهور های مادام العمر دارند خوب اگر اجازه ندهد باز دیگر نمی تواند و خود به خود لغو شده و رفته کنار، بنابراین ساختار آنچه که در قانون اساسی ما بعنوان یک اصل مشترک در میان همه ی جناح ها و گروهها باید محترم و مقدس شمرده بشود و به هیچ وجه کسی طرف این خطر قرمز پا نگذارد.

مسئله حکومت را حکومت ولایی معرفی می کند ما از آن بوی وکالت حتی در یک مورد هم است تمام نمی کنیم آنچه که قانون اساسی ما می گوید حکومت را حکومت ولایتی مطرح کرده نه حکومت وکالتی، نکته ی بعد این هست که قبلاً این را هم گفتیم در مورد وکالت گفتیم که اگر موکل بمیرد وکیل خود به خود معزول هست عزل شده خود به خود اما با مرگ رأی دهنده ها به هیچ وجه از اگر قرار بود وکالتی باشد رأی دهنده ها از دنیا می رفتند ولی فقیه هم خود به خود عزل می شد.

والحمد لله رب العالمین.