بحث مان در مورد دلایل ولایتی بودن حکومت در اسلام بود و اینکه وکالتی نیست در برهان البته براهین مختلفی دارد که دانه دانه می خوانیم امشب اگر برسیم دو برهان را برایتان توضیح خواهم داد یکی مسئله تداوم امامت و رهبری هست و آن این است که ما اساساً به حکومت و ولایت فقیه بعنوان تداوم امامت معصوم (ع) نگاه م یکنیم و این نگاه به اضافه مطالبی که قبلاً در مورد مسئله رهبری و لزوم رهبری مردم با نگاه ابدی توضیح دادیم یعنی از دنیا تا بی نهایت نه فقط حکومتی که طبیعت را نگاه کند.
یعنی صرفاً به جنبه های تولد تا مرگ نگاه کند بلکه مصالح تولد تا ابدیت انسانها را در نظر بگیرید به اضافه ی همه ی این مطالبی که در این زمینه خدمت تان عرض کردیم ولایت فقیه یک همچو نقشی دارد و حکومت اسلامی یک همچو وظیفه ای را بعهده دارد که جلسه ی قبل هم این نکته را عرض کردیم که صرفاً اگر وکالتی باشد مربوط به مسائل دنیایی مردم هست و آن هم در حیطه ی که مردم خودشان وکالت می دهند نه در کلیه ی مسائل دنیایی هست و اساساً ربطی هم به مسائل آخرتی و حقوق الهی در آن صورت نخواهد داشت.
در مورد اصل ولایت فقیه این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی طبق برهان لطف به هیچ وجه سرنوشت میلیاردها انسان را بعد از امام معصوم به حال خودشان رها نمی کند، یعنی این طوری نیست که خداوند میلیارد ها انسان را بعد از غیبت رها کند به حال خودشان هیچ حکمی هیچ دستوری در مورد سرنوشت اینها در مورد حکومت در مورد دین در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی اینها نکرده باشد. به حال خودشان رها کند تا بلکه دهها قرن بعد امام زمان (ع) بیاید.
این از طبق قاعده ی لطف اساساً از لطف خداوند تبارک و تعالی به دور هست یک انتقاد بزرگ به خداوند تبارک و تعالی در این مورد وارد هست که تکلیف میلیاردها انسان بعد از غیبت که دست شان از دامن امام زمان (ع) کوتاه هست چی می شود و خداوند هرگز زیر بار یک همچو انتقاد و توجیهی نمی رود.
(لعلی یکون الناس علی الله حجه) خداوند می فرماید: در قرآن، که سنت من این است که هیچ کس بر من حجتی نداشته باشد یعنی هیچ کس نتواند از من سوالی بکند و حقی را مطالبه کند که من به او نداده باشم عدلی را از من طلب کند که من به او نداده باشم و یک همچو فکر احمقانه ای زیر سوال بردن خداوند تبارک و تعالی است.
ما فکر کنیم که خداوند امام زمان (ع) را در پرده ی غیبت نگه دارد و مردم را بلا تکلیف رها کند به حال خودش همچین چیزی نیست، طبق اسناد معتبر همانطور که خدمت تان عرض کردیم فقهای جامع الشرایط شرایط را هم چندین بار ذکر کردیم عبارت است از فقه تخصصی، علمی، تقوا و عدالت و قدرت مدیریت را بعنوان جانشین عام معصوم نصب کرده.
بنابراین اگر در مورد مسئله امامت مسئله ولایت مطرح است چون ولایت فقیه به عنوان ادامه و جانشین ولایت معصوم هست وکالت بر دار دیگر نیست چون قرار هست همان وظایف و مسئولیت هایی را در مورد مردم اعمال کند که معصوم می کرد بدون کم و کاست همانطور هم که امام امت (س) فرمود که ولایت فقیه ولایت رسول الله است.
یعنی همان حیطه ی ولایتی که در مسائل اجتماعی و سیاسی و اساساً در حوزه ی زعامت مطرح هست را پیغمبر داشت یا سایر معصومین داشته ولایت فقیه هم همان را دارد بنابراین ما آنجایی که با امام خودمان بیعت کردیم یا امام زمان یا هر کدام از ائمه را بعنوان امام و جانشین رسول خدا و خلیفه ی رسول خدا با او بیعت کردیم با ولی فقیه هم همین طور هست.
یعنی هیچ فرقی نمی کند این طور نیست که آنجا امامت و ولایت باشد اینجا وکالت باشد پس ما وقتی به مسئله ولایت فقیه از جهت تداوم امامت نگاه می کنیم و به این مسئله توجه داریم از نظر تاریخی که هیچ کدام از معصومین ولایت شان وکالت نبوده اساساً و همه اش ولایت بوده، ولایت و وکالت هم گفتیم با هم جمع شدنی نیست.
بنابراین چیزی که قرار است جانشین معصوم باشد آن هم ولایت هست و نه وکالت اگر قرار باشد مثلاً ما مسئله ولایت را وکالت بگیریم به این معنا هست که اگر مردم رأی ندهند حتی در مورد خود معصوم (ع) هم همین طور هست اگر مردم به او رأی ندهند و قبولش نداشته باشند او اساساً حقی ندارد در حالی که ما می گوییم امیرالمومنین و سایر فرزندانش حق از جانب خداوند دارند.
نصب الهی هست وظیفه ی مردم هست که از آنها تبعیت کنند در مورد معصوم هم همین طور در مورد معصوم ائمه یک شرایط عامی را گذاشته اند هر کس به آن شرایط عام برسد ولی فقیه مردم هست و مردم این طور نیست که به او رأی ندهند او حقی نداشته باشد یا از طرف معصوم انتصاب نشده باشد یا حق رهبری ندارند نه. اگر فقیهی به آن حداکثر شرایطی که معصومین علیهم السلام مشخص کرده اند رسید خود به خود ولی مردم هست و مردم باید با او بیعت کنند اما نحوه ی کشفش چطوری هست از طریق خبرگان انجام می گیرد.
یعنی آنها برای ما این مسئله را کاملاً مشخص کرده اند و شرایط را اعلام کردند و با این اعلام شرایط ما تکلیف مان کاملاً روشن هست در مورد دوران غیبت امام زمان (ع) هم وضعیت مثل سایر زمانها هست هیچ فرقی نمی کند این طور نیست که بعد از غیبت امام زمان مردم به حال خودشان واگذاشته شود و بعد هر کس بیاید یک کسی را وکیل کند برای رهبری و یک شخصی بعنوان وکالت بیاید رهبری را بعهده بگیرد در مورد مردم بلکه به همان طریقی که گفتیم از میان فقهاء بهترین شخص و قدرتمند ترین شخص برای مقام رهبری باید انتخاب شود.
یعنی تعیین شود و مشخص شود کشف شود و مردم موظف هستند با او بیعت کنند برهان بعدی بحث جامعیت دین هست. این دین اسلام برخلاف سایر، این دین اسلام در مرحله ی رسول خدا چون یک دین اسلام که بیشتر نداریم از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان خاتم (ص) که یک دین داشتیم به نام اسلام.
(هو سما کم المسلمین ) دین ابراهیم هم دین اسلام است. قرآن می فرماید: او شما را چی نامید مسلمان نامید کلمه اسلام را برای شما آورد قرار داد یا سایر انبیاء را که نگاه می کنیم آنها خودشان را مسلمان معرفی می کنند در قرآن دینی هست که اصولش قواعدش ارکانش ثابت هست. مطابق زمان و بر طبق مقتضیات زمان فروعی از آن در طول تاریخ عوض شده نسبت به انبیاء مختلف اما اصول و ارکانش یکی هست.
این دین هر بار احتیاج به تجدید احکام داشته احتیاج به تغییر داشته و مطابق زمان توسط انبیاء تجدید می شود و به نحو جدیدی ابلاغ می شده به مردم برای همین ما در دین اسلام ما در قرآن کریم وحدت انبیاء را داریم.
(لانفرق بین احد منهم) ما هیچ فرقی بین انبیا نمی گذاریم، قل بگو ما در مورد کسانی که می خواستند تفرقه بیندازند بین اسلام و مسیحیت و یهودیت قرآن کریم می فرماید: که ای رسول ما تو زیر بار همچین تفرقه ای نرو (قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا) ما ایمان آوردیم به خدا و هر چی که بر ما نازل شده و (ما انزل الی ابراهیم) و هر چی به ابراهیم نازل شده ما به آن ایمان داریم (و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و اوتی موسی و عیسی) و هر چه که موسی و عیسی آورده اند ما به آن ایمان آوردیم.
(و اوتی النبییون من ربهم) آنچه که تمام انبیاء از جانب خدا آورده اند ما به آن ایمان داریم (لانفرقوا بین احد منهم) هیچ فرقی بین هیچ کدام از اینها نمی گذاریم که این دین دیگر است و آن دین دیگری باشد. (و نحن له مسلمون) ما تسلیم هستیم مسلمان هستیم نسبت به خداوند تبارک و تعالی بنابراین، این یک حقیقت بوده که با آمدن خاتم (ص) تکمیل شده و دیگر احتیاجی به تجدید نداشته تبیین داشته احکامی داشته که توسط ائمه علیهم السلام تببین شده برای مردم و دین کاملی هست.
اگر دین اسلام احتیاج به تکمیل داشت خداوند نبوت را قطع نمی کرد و اعلام ختم نبوت نمی کرد اما خداوند تبارک و تعالی ختم نبوت اعلام کرد و فرمود: که بعد از پیامبر دگیر پیامبری نیست. ( ولکن الرسول الله و خاتم البیین) او رسول خداست و خاتم انبیاء است یعنی بعد از او دیگر پیغمبری نمی آید.
(لا نبی بعدی) خود رسول خدا (ص) فرمود که بعد از من دیگر پیغمبری نیست وقتی نمی آید یعنی دین احتیاج به تجدید ندارد تکمیل هست. قرآن کریم اسلام را بعنوان یک دین کامل معرفی می کند. (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا) من دیگر امروز دین شما را کامل کردم نعمتم را تمام کردم و راضی شدم اسلام برای شما دین باشد.
خود رسول خدا (ص) می فرماید: (یا ایهاالناس) در همان غدیر چون دین تکمیل شده این آیه هم آمده خود پیغمب هم می خواهد تاکید کند به این که دین کامل است وقتی می گوید کامل است یعنی بلا تکلیفی در آن نیست یعنی اگر هر کس بخواهد وضعیت خودش را روشن کند در این دین مختصات خودش را تنظیم کند با این اصول با این دین می تواند تنظیم کند.
(یا ایهاالناس و لله ما من شی یقربکم من الجنه و یوائدکم عن النر الا و قد امرتکم به) یعنی ای مردم قسم به خدا هیچ چیز نیست که شما را نزدیک به بهشت کند و از جهنم دور کند مگر این که من شما را امر کردم به او یعنی همه اش را برایتان بیان کردم.
(و ما من شی یقربکم من النار و یواعدکم عن الجنه الا و قد نهاکم عنه) هیچ چیز نیست که شما را نزدیک جهنم بکند و از بهشت دور کند مگر اینکه من برای شما بیان کردم (الا وقد نهاکم عنه) مگر اینکه من شما را از آن چیزها نهی کردم یعنی همه چیز ها که ما را به جهنم می برد روشن شد و همه چیزهایی که ما را به بهشت می برند برای ما روشن و واضح است.
تکلیف ما تکلیف روشنی است دین، دین کاملی است. مو لای درزش نمی رود بلاتکلیفی ما نداریم قبلاً در مورد شهوت های علمی و بخصوص انحراف علوم انسانی و بحث علوم انسانی طبیعت گرا مفصل صحبت کردیم که علوم انسانی طبیعت گرا و در شهوت های کسانی که به سراغ علوم انسانی می آیند این مسئله وجود دارد که برای اینکه بتوانند حوزه ی بحث های خودشان را دائماً ادامه بدهند بگویند ما اهل فضل هستیم اهل علم هستیم حرف داریم یکسره مجبورند همه چیز را در یک هاله ای از ابهام فرو ببرند و حرف برای گفتن داشته باشند.
یعنی شما فکر کنید اساتید علوم انسانی بیایند بگویند آقا دین واضح است قرآن واضح است احادیث واضح است اسلام واضح است همه چیز واضح است آن وقت کسی حرفی برای گفتن ندارد. همه ی حرف ها را پیغمبر زده امیرالمومنین زده معصومین زده اند ولی این شهوت علمی نمی گذارد این شهوت علمی باعث می شود که ما یکسره ان قلت بگذاریم روی مسائل مختلف دین از اصول بگیر تا فروع از مسائل شفاف و بدیهی بگیر تا مسائل متشابهات یکسره حرف بزنیم سمینار بگذاریم میز گرد بگذاریم.
کنگره بگذاریم برای اینکه می خواهیم یک مسئله ای را پرده ی ابهام را از رویش برداریم و حال این که اساساً دین اسلام پرده ی ابهام ندارد (تبیان لکل شیء ) قرآن می فرماید: ما همه چیز را برای شما تبیان، تبیان یعنی بیان روشنی کردیم برای شما واضح است قرآن خیلی اصرار دارد این را خوب دقت کنید.
خیلی اصرار دارد که خوانندگان او و مومنین به او، او را کتاب واضح و روشن ساده و شفافی بدانند (لقد یسر القرآن لذکر) ما قرآن را آسان کردیم برای فهمیدن برای آنکه می خواهد بهفمد و (هل من مذکر) کسی هست بخواهد بفهمد اگر کسی هست واقعاً می خواند بفهمد قرآن می گوید اگر در خانه کس است یک حرف بس است.
اگر کسی بخواهد بفهمد می فهمد روشن هست راه، راه روشنی است با فطرت انسان هم تأییدش کرده تنظیم شده اساساً براساس فطرت چون انسان نمی تواند پا روی فطرت خودش بگذارد هر وقت لج کند می فهمد که دارد لج می کند برای شهوات و اغراض دنیایی دیگر دارد نفی اسلام و ابهام می آورد.
روی مسائل اسلامی و شبهه ایجاد می کند خوب از مصادیق کامل بودن این یکی از مواردش این است که تکلیف مردم در دوران غیبت روشن شده باشد نمی شود دین، دین جامع و کاملی باشد و تکلیف در زمان غیبت مشخص نباشد اگر دین، دین کاملی باشد ما حتماً می دانیم تکلیف مان در دوران غیبت در مورد مسئله ولایت و حکومت چه چیز هست کاملاً روشن هست اگر گفتیم نه ما پا در هوا ماندیم الان دسترسی به امام معصوم نداریم بعضی چیزها را خوب نمی توانیم بفهمیم.
همه چیز نسبی هست هر کس از قرآن یک قرائتی دارد ما قرائت های مختلفی از اسلام داریم چه وچه و چه این خیانت بزرگی به اسلام و قرآن هست امام صادق (ع) می فرماید: هر کس گمان بکند که قرآن مبهم است قرآن ابهام دارد (فقد ضل و اضل) یادتان هست دیگر خواندم در پنج جلسه ی اول بحث قرآن بود، هم خودش گمراه است هم بقیه را گمراه می کند کس این گمان را داشته باشد که در قرآن ابهام وجود دارد امام صادق (ع) فرمود قرآن در (فی کل زمان جدید) در همه ی زمانها جدید است حرف دارد برای گفتن و واضح و روشن است. هیچ ابهامی ندارد.
بنابراین ما یا باید این فرمایش خداوند تبارک و تعالی را قبول کنیم و به آن ایمان بیاوریم، که (الیوم اکملت لکم دینکم) این فرمایش رسول خدا (ص) را قبول کنیم که من دین را برای شما کامل آوردم هیچ چیز از آنچه که شما را به بهشت نزدیک می کند و از جهنم دور می کند نیست مگر اینکه من به شما آنرا امر کردم و هیچ چیز نیست که شما را از بهشت دور می کند و به جهنم نزدیک می کند که من شما را از آن نهی کردم یا باید این را قبول کنیم یا اینکه باید قبول کنیم که اسلام دین مبهمی هست و اساساً تکلیف ما را در زمان ظهور مشخص نکرده، وجداناً یک کسی برود فکر کند تنهایی که آیا خداوند تبارک و تعالی با کدامیک از ابتدایی ترین مسائل حکمت عدالت عقل جور می آید که خداوند یک تشریفاتی راه بیندازد به نام این جهان یعنی یک جهانی با این عظمت راه بیاندازد.
سلسله ای از انبیاء را 124 هزار پیغمبر را به قول امام صادق (ع) بفرستد ختم نبوت بکند ائمه هم تکلیف شان یکی پس از دیگری روشن هست 255 تولد امام زمان هست هفتاد سال بعد هم غیبت دارد بعد مردم را ول کند به امان خودشان و هیچ کس به هیچ کس، آخر واقعاً این خلقت، خلقت است میلیاردها انسان بیایند و بروند هیچ تکلیف شان روشن نباشد چه کار کنند و هیچ راه روشنی به خداوند بعد از غیبت نداشته باشند.
این اساساً فکر بسیار احمقانه ای و تهمت بسیار بزرگی به دین و کذب و دروغ بستن به خداوند تبارک و تعالی است به هر حال تکلیف ما را در زمان ظهور مشخص کرده اند ولی فقیه، فقیه جامع الشرایطی که این شرایط را دارد در زمان غیبت امام زمان (ع) جانشین معصوم هست و حکمش (فانهم حجتی علیکم).
امام زمان (ع) می فرماید: من آنها را حجت قرار دادم برای شما، کسی که آنها را رد بکند مثل این است که ما را رد کرده و کس که ما را رد کند انگار که خدا را رد کرده، این مسئله فهمش برای کسانی که ولایت فقیه را در این 20 سل خوب درکش کرده اند و حکومت های مختلف را دیدند و نظامهای مختلف سیاسی را دیدند درکش کار راحتی هست می تواند وجود ولی فقیه چه برکت و نعمت و آرامشی هست و چه لنگری هست برای آرامش کشور و اطمینان ما در کارکردها و ورود های مان در مسائل سیاسی تا وقتی که ولی فقیه نباشد ما کاملاً الان می توانیم با اینکه قبل چون از اینکه ولایت فقیه نبوده را ما دیدیم حکومت های دیگر هم که ولایتی نسیتند را هم دیدیم.
الان که ولایت فقیه هست خوب درکش کردیم خوب می توانیم بفهمیم که اگر این نباشد هیچ کدام از اصول و ارکان انسانی در زندگی اجتماعی برقرار نمی باشد همه چیز به هم می ریزد خوب درکش می کنیم وجداناً آنرا می فهمیم یعنی یک فقیه بدیهی هست کسی نمی تواند یک همچو نعمتی را انکار کند به هر حال شرایط را مشخص کرده و از مردم خواسته شد که یک همچو فقیهی را شناسایی کنند و با او بیعت کنند ولی چون مسئله، مسئله تخصص هست مثل سایر تخصص های دیگر مثل نظام پزشکی، در نظام پزشکی غیر پزشکان نمی نشینند پزشکان متخصص را انتخاب کنند برای دادن یک تخصص اعلام در متخصص در هر رشته ای یک کسی که خودش متخصص باشد.
لازم هست برای همین بهترین راه معقول ترین راه مشروع ترین کار این است که مردم از طریق خبرگان رهبری را که یک همچو شرایطی را دارد شناسایی کنند و بعد با او بیعت کنند خوب، مسئله دیگر که جلسه ی قبل خدمت تان عرض می کنم این هست که اساساً ولی فقیه فقط بدهکار مردم نیست از اول بدهکار و مامور از طرف خداوند تبارک و تعالی است یعنی این طور نیست که ولی فقیه فقط امور اجتماعی را که با پسند مردم یا میل و انتخاب آنها سازگاری دارد بخواهد اجرا کند تابع رأی آنها باشد این چنین نیست ولی فقیه باید اموری را اجرا کند که حق الله است. اساساً حدود الهی هستند و ربطی به رأی و انتخاب مردم ندارد.
مثالهایش را هم خدمت تان عرض کردم مثل حدود مثل قصاص مثل مسائل دیگری که باید براساس حکم الله اجرا شود و رای و پسند مردم و یا عدم رای آنها و نپسندیدن شان هیچ تاثیری در آنها ندارد قسمتی از وظایف ولی فقیه رسیدن به خواسته های مردم است و قسمت اعظم از مسئولیتش اجرای حکم الله هست در اجتماع، رهبری مردم هست ایجاد زمینه ی مناسب برای فطرت هاست.
یعنی ولی فقیه مسئول این است که در جامعه فطرت ها را آزاد بگذارد و زمینه های فطری رشد را و حرکت به سمت کمال را برای جامعه ایجاد می کند مهم ترین وظیفه ی ولی فقیه این است که موانع انسانیت را از سر راه بر دارد ما از حکومت بیشتر از این انتظاری نداریم حکومت در درجه ی اول به قول امام امت (س) حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی برای تأمین علف مردم نیامده برای تربیت مردم آمده مهمترین کاری که ولی فقیه بعهده دارد و حکومت اسلامی بعهده دارد این است که انسانها را با نگاه ابدی ببینید و موانع را از سر راه شان بردارد.
کما اینکه ما می بینیم بعد از انقلاب اسلامی موانع اساسی یک انسان که بخواهد رشد کند برداشته شده از سر راهش استضعاف فکری کاملاً برداشته شد و انفجار نور حاصل شد تا الان هم وضعیت همین طور هست یعنی کسی بخواهد بفهمد می فهمد اگر کسی بخواهد راه روشن به سمت بی نهایت پیدا کند راحت می تواند پیدا کند در این مملکت زیر سایه ی ولایت فقیه و راحت هم می تواند بدون مانع راهش را طی کند.
این مهمترین مسئولیت است یعنی انسان میوه ی خلقت هست حکومت ارزشش به این است که چقدر توانسته به میوه شدن انسانها کمک کند سایر مسائل از جمله مسائل اقتصادی و وسایل سیاسی و مسائل اجتماعی همه تحت شعاع این هدف کسی باید قرار بگیرند و اگر این هدف کمی نباشی سیاست، سیاست الهی دیگر نیست حکومت، حکومت الهی نیست و یک سیاست شیطانی و حکومت غیر الهی و غیر ولایی هست بنابراین از این بحث ها نتیجه می گیریم که اساساً حکومت در اسلام یک حکومت ولایی هست نه وکالتی.
والحمدلله رب العالمین.