خوب بحث مان در مورد وکالت و ولایت بود در این قسمت علاوه بر بحث جلسه ی گذشته به تفاوت های دیگری که در نظام ولایتی یا وکالتی وجود دارد می پردازیم در حکومتی، که بر اساس ولایت فقیه بعنوان فقیه جامع الشرایط و جانشین امام زمان (ع) تشکیل می شود.
فقیه در آن حکومت مسئولیت اداره ی اجتماع را یعنی زعامت را و رهبری سیاسی را بعهده می گیرد تازه زمانی که این فقیه آن واجدیت شرایطش را که عرض کردیم سه شرط اصلی دارد فقه و علم تقوا و عدالت و مدیریت تا وقتی که اینها را دارد آن ولایتش هم بر جا هست.
قابل عزل هم نیست به محض اینکه یکی از این شرایط را از دست بدهد خود به خود عزل شده است و دیگر صلاحیت و لیاقت رهبری را ندارد اما در حکومت وکالتی این طوری نیست در حکومت وکالتی همه چیز را موکل تعیین می کند شرایط را موکل تعیین می کند هر وقت هم دلش بخواهد عزل می کند ممکن است که رهبر یا حاکم حتی شرایط و ویژگی های قبلی را از دست نداده باشد.
ولی موکل یا موکلین خودشان نباید میل شان یا مصلحتی که در نظر می گیرند یا هر دلیل دیگری می توانند آن حاکم را که بصورت وکالتی حاکم شده و وکیل هست و حکومتش از طرف وکالت هست عزلش کنند برخلاف ولی فقیه که اختیاراتش یک اختیارات مبسوط و مطلق هست.
کسی که وکیل هست اختیاراتش اولاً با صلاحدید موکلینش تنظیم می شود یعنی صاحب اختیار در همه ی امور مردم نیست اولاً این یک، فقط آن قسمت از وظایفی را بعهده دارد که مردم برایش تعیین می کنند می گویند شما در این حیطه مسئولیت دارید و باید کار انجام بدهید در جاهایی که مردم اساساً مسئولیت نمی دهند به طرف خودشان به دل بخواه مسئولیت نمی دهند و یا اساساً حق مردم نیست حق الله است.
چون ما در اجتماع چیز هایی داریم که مربوط به مردم هم نیست حق الله است باید در اجتماع اجرا شود آنها را هم حاکمی که وکیل هست نمی تواند انجام بدهد، همه ی اینها در اختیار موکل هست اینها همه خارج می شود پس از سه دسته از مسئولیت ها، مسئولیت های حق الهی مسئولیت های الهی مسئولیت هایی که مربوط به مردم هست و اختباراش را خود شان به وکیل نمی دهند و اختیاراتی که مربوط به مردم هست و اختیارات شان را به وکیل می دهند.
فقط آن قسمت که اختیارات شان را می دهند وکیل می تواند انجام بدهد آن دو مورد را دیگر نمی تواند انجام بدهد اخیاراتش را ندارد اما در ولایت فقیه این طور نیست در ولایت فقیه کل مصالح مردم در اختیار ولی فقیه هست تا وقتی که واجد شرایط هست عزل شدنی نیست و ولی فقیه علاوه بر مسئولیت در مقابل مردم بالاتر از مسئولیت در مقابل مردم در مقابل خداوند تبارک و تعالی مسئول هست.
باید حدود الهی و حقوق الهی را هم اجرا کند حدود الهی اسمش مشخص است حدود اجرای حدود الهی یعنی کسانی هستند جرم هایی مرتکب می شوند که از آن جهت که دارد حریم خدا شدند یک کسی می خواهد که رهبری و ولایت و تسلط داشته باشد تا آن حدود را بر مردم جاری کند آن جا ها دیگر مردم تصمیم گیرنده نیستند در مورد اقامه ی نماز در مورد نماز جمعه در مورد امر به معروف و در مورد نهی از منکر خیلی چیز های دیگر هست که ولی فقیه خودش باید تصمیم بگیرد و عمل کند.
وقتی وکالتی باشد دیگر این طور جا ها مردم می گویند به تو دیگر ربطی ندارد اما وقتی ولی هست ولی خودش حدود الهی را رعایت می کند در جامعه، بسیاری از مسائل هست که مربوط به خداوند تبارک و تعالی است و حق الله است و از آن جهت که حاکم از طرف خدا منصوب شده چه به صورت مستقیم مثل معصومین و چه به صورت غیر مستقیم مثل ولی فقیه که از جانب معصومین منصوب شده به نصب عام باید این وظایف الهی را انجام بدهد و مسئول هست در مقابل خدا، باید حدود خدا را اجرا کند در اجتماع.
دین خدا را پیاده کند احکام الهی را در جامعه بسط بدهد یعنی موظف است در مقابل خدا، وقتی از نظام ولایی بیایید بیرون وکیل می تواند زیر خیلی از چیزها بزند یا مردم خودشان بگویند اساساً شما حق دخالت در این طور مسائل را ندارید بر طبق قانون ما یک قانونی تصویب کردیم که شما حق دخالت در اینطور مسائل را ندارید تمام می شود. می رود پی کارش.
یعنی همه چیز در حکومت وکالتی تابع میل و پسند موکل هست موکل هر چه بخواهد آنها موظف هستند انجام بدهند موظف هستند پیگیری بکنند وپیاده بکنند چه به مصلحت حقیقی مردم باشد چه به مصلحت حقیقی شان نباشد. چه خدا راضی باشد چه خدا راضی نباشد.
بنابراین دو تا قید اساسی در حکومت وکالتی هست که در حکومت ولایتی نیست یکی قید زمان یعنی تا زمانی که مردم و موکلین بخواهند. 2- قید خود خواسته ها و صلاحدید ها و امیال مردم، که این دو تا قید وکیل را کاملاً محدودش می کند در حکومت هایی که الان ما در جهان می بینیم به اسم حکومت های دموکراتیک این طوری هست در واقع یعنی حکومت وکیل مردم است و تابع نظر و میل جمع یا اکثریتی که رای می دهند هستند اکثریتی که رای می دهند و واقعاً اکثریت مردم نیستند و جلسه ی قبل هم توضیح دادم که حقیقتاً اکثریتی که رأی می دهند همیشه اکثریت مردم نیست.
فقط اکثریت رأی دهنده هستند در این حکومتها مردم ممکن است یک چیزهایی را بخواهند که خداوند اساساً راضی به آن نیست ولی به صرف اینکه اینها رای داده اند و می خواهند و مطالبه می کنند حکومتها به دنبال اجرای آن هستند فرض بفرمایید در انگلستان در آمریکا مردم تظاهرات می کنند و رأی می دهند به اینکه هم جنس بازی را شما قانونی و علنی بکنید مجلس باید تصمیم بگیرد که همجنس بازی علنی شود بعد در مدارس روابط جنسی باید آزاد باشد هر چیزی جدیداً یک تظاهرات و راهپیمایی راه انداخته اند راجع به یک کار وقیح و شرم آوری که آن باید آزاد شود و محدودیت ها برداشته شود.
ازدواج مرد ها با مرد یا ازدواج زنها با زنها، با هم داشتیم نمونه هایی که تظاهرات می کنند و درخواست این را دارند که دولت این را به تصویب برساند چون وکیل است و همه ی اختیار دست موکل است موکل رأی می دهد می گوید من شما را وکیل می کنم شما برو این را قانونی کن قانونی اش می کنند.
داشتن اسلحه مثلاً برخلاف مصلحت مردم یک موقع سندیکا دارند سندیکای اسلحه دارند یعنی جدای از روند قانونی پلیس یا نیروی انتظامی ارتش اسلحه باید دستش باشد در اختیار مردم هر خانه یکی دو تا اسلحه هست و ده ها میلیون قبضه اسلحه در بین مردم پخش هست و همین سطح جنایت را بشدت بالا می برد ولی آنها کاری به این ندارند که نتیجه چی هست.
میل مهم است کاری با نتایج ندارد یعنی وکیل نمی تواند بنشیند بگوید خوب این نتایج بد می شود پس من جلوی خواست مردم مقاومت کنم مقاومتی ندارد وکیل است میگوید من از شما می خواهم این کار را انجام بدهد باید انجام بدهد. او نمی تواند بگوید من می دانم این به مصلحت شما نیست کاری به این ندارد و نمی تواند این را بگوید در این نوع حکومت ها که حکومت دموکراتیک اسم گذاری کرده اند خودشان را اینها به چند دلیل اساساً احساس به آئین و مقررات الهی و دینی که از وحی سرچشمه گرفته نمی کنند.
یکی اینکه نوع تفکر منفی که در مورد دین دارند که زمینه هایش را قبلاً گفتم که از کجا ناشی می شود که چرا اینقدر نسبت به دین بدبین هستند. سرمستی که از پیشرفتهای تکنولوژی بدست آورده اند مستی که الان سراغ شان آمده در حدیث هم داریم مستی علم خطرناک است که انسان مست علم بشود و علم را برای علم بخواهد وآنقدر غرق علم و مسائل این چنینی شود که از حقایق عملکرد ها و وظایف و شئونات انسانی خودش خارج شود.
مثل کسانی که تکنولوژی دارند و این را در خدمت کارهای غیر انسانی می گیرند و مسئله امانیسم که در موردش مفصل توضیح دادیم مسئله اصالت انسان در مقابل اصالت دین و خداوند تبارک و تعالی شهوت طلبی و لذت طلبی بسیار زیادی که در میان این مردم وجود دارد.
براساس همه ی این قرائن و دلایل و شواهد اینها اساساً احساس نیاز به وحی نمی کنند و اینکه کسی از طرف خدا منصوب باشد در بین آنها با یک آئین الهی حکومت بکند یک همچو چیزی های در آنها معنا ندارد خودشان می نشینند وضع قانون می کنند هر قانونی که خودشان تنظیم کردند وضع قانون می کنند.
هر وقت هم دلشان خواست قانون را عوضش می کنند تغییر می دهند اساساً از بن می توانند تغییر بدهند یعنی یک مصلحت سفت و محکم و یک پایه ی سفت و محکم که باشد و تغییر ناپذیر نباشد نیست. هر وقت دلشان بخواهد یک قانونی را صد در صد عوضش می کنند و برابر با امیال و خواست خودشان یک قانون جدیدی وضع می کنند و با یک رأی گیری مسئله را تمامش می کنند فرقی نمی کند که این قانون به مصلحت باشد یا نباشد.
مطابق با خواست خدا و وحی باشد یا نباشد هیچ فرقی نمی کند اینجا این قانون است در این مملکت این قانون است در نظام ولایت فقیه این طور نیست در نظام ولایت فقیه اگر قانونی بخواهد تصویب شود حتماً باید با وحی ناسازگاری نداشته باشد.
مثلاً اختلافی که ما با مسئله کنفرانس پکن داشتیم در مسئله سقوط جنین در مسئله همجنس بازی در رابطه با مسائل خانواده در رابطه با مسائل مختلف جنسی که در اجتماع بود آنها بدنبال یک تصویب نامه ی نهایی بین المللی بودند در رابطه با این طور مسائل که به هر حال جمهوری اسلامی رهبری کشور های مسلمان را بعهده گرفت و به هر حال جلوی تصویب خیلی از مسائل خلاف شرع و خلاف فطرت انسانی گرفته شد.
ولی آنها در این قوانین گنجانده بودند که خیلی چیزها را تصویب کنند هر چند همین الان هم خیلی از مسائلی آنجا تصویب شده که اساساً با فطرت انسانی و با اراده ی الهی سازگاری ندارد این یک نمونه ی مهم، در این باره حضرت آیت الله جوادی آملی می فرماید:
که محور حکومت وکالتی همانا حکومت مردم بر مردم است یعنی حکومت آراء جامعه یا نمایندگان جامعه بر خود جامعه و بازگشت چنین حکومتی حکومت هوی بر هوی خواهد بود چرا زیرا هر چه مخالف وحی است هوای نفس است و (مشمول کریمه افرأیت من اتخذ اله هوی) باشد یعنی چه ما قبلاً صحبت کردیم مفصل که تنها قانونی می تواند برای بشر مصلحت باشد و خوشبختی او را تضمین بکند که این قانون متضمن شناخت ما چون در اسلام حرف از تخصص است.
حرف از شناخت است در حکومتهای دموکراتیک و حکومت هایی که الان هست تا حدود زیادی خرافه جای علم و شناخت را گرفته می گوییم اگر کسی قرار است حکومت کند بر انسان از آن جهت که انسان یک موجود ممتد از دنیا تا بی نهایت هست باید حاکم بر مردم حکومتش مبتنی بر این اطلاعات باشد شناخت جسم انسان شناخت روح انسان کامل شناخت رابطه جسم و روح شناخت طبیعت و شناخت رابطه ی جسم و روح با طبیعت، این در دنیا شناخت مسیرهای حرکت تا بی نهایت برای رسیدن به خوشبختی شناخت آخرت بعنوان مقصد با همه ی طول و عرضش با همه عمق باید مبتنی بر این باشد تا انسان بتواند در دنیا طوری حرکت کند که سالم به نتیجه برسد.
مثال خودمان زدیم در مثال گفتیم که اگر جنین بخواهد تولد سالمی داشته باشد به دنیا باید در رحم مطابق با قوانینی که حاکم رحم هست و بر جنین ولی منطبق با دنیاست حرکت کند یعنی اگر اطلاعات معقول با شرایط زیستی دنیا در رحم نباشد رحم درش اطلاعات مربوط به دنیا یعنی عالم بعد از خودش در آن وجود نداشته باشد نمی تواند اساساً جنین را براساس عالمی که بعد از خودش قرار دارد بسازد.
یک چیز دیگری از کار در می آید ولی شما وقتی به یک جنین به حالتهایش نگاه کنید در رحم می بینی وقتی این توده ی سلول دارد شکل می گیرد یکسره و هر روز و هر لحظه دارد چیز های جدیدی را می سازد خوب که نگاه کنی می بینی این دارد خودش را مطابق با دنیا خودش را می سازد پس معلوم است اطلاعاتی، سنخیتی از عالم دنیا در رحم وجود دارد که این جنین را مطابق عالم دنیا دارد تربیت می کند و اساساً از آن جهت که ما در دنیا همین ارتباط را با آخرت داریم اگر قرار باشد بر ما قوانینی که منطبق بر آخرت و ابدیت و سعادت ابدی ما و نوع خلقت ما وجود نداشته باشد نمی تواند ما را براساس حقیقت حرکت مان و سیر کمالی مان تربیت کند.
بنابراین آن کسی می تواند کاری انجام بدهد روی انسان و حکومت را برعهده بگیرد بر انسان و معلمی و تربیت را بعهده بگیرد که اطلاعاتش مبتنی بر یک همچو علومی باشد این اطلاعات دست معصومین است بعد از معصوم نزدیکترین انسانها به معصوم کسی هست که از نظر تقوا از نظر اطلاعات و از نظر قدرت اجرائی نزدیکترین شخص به معصوم باشد تا بتواند جامعه را براساس آنچه که معصومین فرمان داده اند.
قرآن کریم فرمان داده یعنی همان دو گوهری که پیغمبر فرمود باید به این دو تا در کنار هم پیوند بزنید تا به سعادت برسید هرگز گمراه نمی شود مادامی که به این دو یادگار گرانبها یعنی کتاب الله و عترت من تمسک کنید براساس اینها بتواند جامعه را هدایت کند یک همچو کسی فقیه هست فقیه عادل با تقوایی که اطلاعاش یعنی فقه نزدیکترین اطلعات به اطلاعات معصومین علیه السلام هست.
قدرت مدیریت و اجرا داشته باشد از نظر تقوا هم یک تقوای بسیار عالی و خوبی را از آن برخوردار باشد، وقتی این نباشد هر حکومت دیگری که می خواهد باشد دموکراتیک ترین حکومت ها، حکومت مردم بر مردم هم که بگیریم دیگر حکومت خدا بر مردم نیست.
حکومت تخصص علم بر مردم نیست حکومت جهل بر مردم است حکومت هوای نفس است بر مردم چون انسانها یا تن می دهند به حکومت خدا یعنی حکومت عقل یا تن نمی دهند به حکومت خدا، وقتی عقل برود کنار دیگر فرق نمی کند با هر زاویه ای شما از یک خط مستقیم منحرف بشوی باز انحراف وجود دارد از صراط مستقیم انحراف پیدا کنی فرقی نمی کند.
وقتی قرار است خدا برود کنار دیگر فرقی نمی کند هرچه که جایش بیاید می شود هوای نفس و لو شما بگویید حکومت مردم بر مردم نمی شود اساساً چون حکومتی که از فقه و دستورات الهی خالی هست توان رهبری مردم را ندارد هر چی که می خواهد باشد حکومت هوای نفس بر هوای نفس است. در بین همه ی حکومتها به جزء حکومت ولایی با توصیفی که شد حکومت عقل و علم و تخصص نیست حکومت جهل هست.
هر کس را شما هر متخصصی و کارشناسی را می خواهید بیاورید می بینید که او فاقد اطلاعاتی است که متکی و مبتنی بر وحی هست و بنابراین نمی تواند براساس وحی و دستور الهی انسانها را هدایت کند همین که نتواند هدایت کند جاهلانه هست و لو متخصص ترین افراد در رشته های مختلف علوم باشد متخصص ترین افراد هم باشد جاهل هست کما اینکه ما می بینیم در بسیاری از حکومت هایی که اسم دموکراتیک را به یدک می کشند می بینید که فرض بفرمایید یک هنر پیشه ای مثل ریگان که بتی از اطلاعات علم، تحصیلات، کسی برای ریگان تحصیلات عالیه ای سراغ ندارد تحصیلات انسان شناسی قوی سراغ ندارد ریگان یک هنرپیشه هست.
فقط براساس گرایش حزبی و شهرت و اینکه در قانون اساسی آنها یک حد خاصی برای رئیس جمهور نیست که هر فرقه ای نتواند بیاید بالا، می آید یک هنرپیشه می آید بالا می شود رئیس جمهور. و حالا این چقدر از انسانها شناخت دارد چقدر با مصالح انسانها شناخت دارد مهم نیست.
اینها مسخره کردن مردم است انسان که شوخی نیست که یک موجود عظیمی که حامل نفخه ی الهی است بنابر گزارشی که خالقش دارد می دهد این را به اسم یک آدم هنر پیشه که هیچی سرش نمی شود یا فرض بفرمایید فیلم بردار هست یا کارگردان هست یا رقاص هست یا گاو چران بوده تا چند وقت پیش یک کار دیگری می کرده مثلاً این بیاید بشود رهبر انسان و بخواهد برای بقیه ی آدم ها تصمیم بگیرد همین شرایط پیروزی و ضعیف را من در نمایندگی مجلس خودمان هم داریم که مثلاً فرض بفرمایید که نماینده ای که قرار است بیاید برای دنیا و آخرت مردم تصمیم بگیرد بیاید یک جوان خام و نادانی که مثلاً هِر را از بِر تشخیص نمی دهد.
مثلاً با استفاده از شهرت بابایش شهرت داداشش شهرت عمویش یا حزب و حزب بازی یا تعصبات قومی و قبیله ای رأی می آورد و می آید بالا و بخواهد برای مصالح مردم تصمیم گیری کند حالا این چقدر معلومات دارد چقدر آمادگی دارد که برای انسانها و برای مصالح دنیا و آخرت شان تصمیم گیری کند.
این خیلی واضح نیست بنابراین هر حکومتی غیر از حکومت ولایتی حالا ما الان یک دانه فیلتر بسیار محکم داریم یک قوه ی ناظره داریم به نام شورای نگهبان که اساساً او می نشیند حقوقدانها هستند و حقوق دانها همه متخصص هستند شش تا حقوق دان شش تا فقیه می نشینند حقوقدانها از نظر حقوقی و قضایی بررسی می کند و فقهاء از نظر تطبیق با، حقوق دانها ضمناً بررسی نسبت به قانون اساسی تطبیق با قانون اساسی و همچنین خود فقهاء می نشینند فقهاء شورای نگهبان که این مصوبه ای که از دست این نماینده ها که با این کیفیت انتخاب شده اند در آ»ده و می خواهد صادر و تصویب شود.
آیا با فقه سازگاری دارد یا ندارد با قوانین شرعی سازگاری دارد یا ندارد یا با قانون اساسی می خواند یا نمی خواند بعد برای همین هم الان خیلی از کسانی که اساساً با ولایت و ولایت فقیه توافقی ندارند راهی ندارد خیلی در صدد حمله به شورای نگهبان و حذف یا محدودیت لااقل شورای نگهبان هستند که در اجتماع ما زیاد این را داریم می بینیم.
از نظر قرآن کریم در همین سوره ی جاثیه آیه 23 که ایشان فرمودند هر کس که از راه خدا انحراف پیدا کند اله او دیگر هوای نفس اوست. خدای او اله او معبود او دیگر هوای نفسش هست فرقی نمی کند دیگر چی باشد به محض این که از راه شریعت انسان منحرف شد و دستش از وحی قطع شد اسیر شیطان است ما عرض کردیم دو مجموعه ی ولایتی بیشتر نداریم:
مجموعه ی ولایتی خداوند تبارک و تعالی یا مجموعه ی ولایتی نور و فطرت یا مجموعه ی ولایتی شیطان و ظلمت و طبیعت، وقتی شما در مجموعه ی ولایتی خدا نبودی یعنی تصمیم های زندگی را به دست او نسپردی به دست او یعنی چی، این حذف انسان نیست خوب دقت کنید باز دارم این را چندین بار تکرار می کنم ما وقتی خودمان را به خدا می سپاریم یعنی به متخصص ترین کسی می سپاریم وقتی به معصوم می سپاریم یعنی به عالی ترین شخص می سپاریم این حذف انسان نیست وقتی من مثلاً دندانم درد می کند خودم را دربست تحت اختیار دکتر متخصص دندان پزشک می سپارم نمی توانم به دکتر بگویم دکتر من می خواهم به جای این دندان این دندان دیگری را بکش.
دکتر هم می گوید من متخصص هستم این چرکی هست باید کشیده شود می گویم دکتر من صاحب رأی هستم و تو حرمت آزادی و اختیار مرا رعایت نمی کنی این چیز مسخره ای می شود می گوید می خواهم به این آمپول بزنم می گوید نه به بالایی بزن من دوست دارم به این بخورد این طوری که نمی شود که شما وقتی خودش را به یک متخصص می سپاری باید بسپاری به متخصص، حکومت دین حکومت تخصص هست.
یعنی متخصصی که تمام زوایای وجودی انسان را می شناسد و براساس آن شناختی که از زوایای وجودی انسان چه در دنیا و چه در آخرت دارد انسان را اداره می کند و وضع قوانین می کند شما وقتی از حکومت متخصص و علم که حکومت خداوند تبارک و تعالی است کنار بکشی دیگر می روی تحت حکومت خرافه و جهل.
ولی طبیعت گراها این کار را نمی کنند طبیعت گراها کاملاً برعکس می کنند حکومت دینی را حکومت خرافه و جهل می دانند و حکومت طبیعت را حکومت علم و تکنولوژی و پیشرفت و شناخت می داند حکومت عقلانیت می دانند شعار عقلانیت سر می دهند در حالی که اساساً در آن هیچ عقلانیتی وجود ندارد نکته ی خیلی مهم که متاسفانه کاوشگران پژوهشگران دانشمندان علوم انسانی دانشجویان محققین از آن بسیار غفلت می کنند مسئله عمل تا نظر هست.
یعنی فرض بفرمایید در مقام نظر در علوم انسانی جدید اظهار نظر های شده که خیلی هایش هم ممکن است شیرین و مطبوع باشد اما مسئله عملکرد ها هست شما در تاریخ عملکرد های طبیعت گراها مراجعه کنید و ببینید که عملکرد شان هرگز با آن چیزهایی که می گویند پایبند نیستند.
آمریکا جنگ تحمیلی را به ما تحمیل می کند توسط صدام تا وقتی که صدام در سرزمین های ما هست قرار است جنگ ادامه پیدا کند همه ی دنیا 16، 17 کشور می آیند کمک عراق، به محض اینکه لیبرالها نفوذ شان در ایران کم می شود دولت موقت کنار می رود بنی صدر کنار می رود تسویه می شود یک مقدار وضعیت حکومتی و دولتی و رزمندگان اسلام حقیقتاً این اجازه را پیدا می کنند که حقیقتاً دفاع کنند.
چون ت زمانی که بنی صدر بود که ما نمی توانستیم دفاع درست و حسابی کنیم از مملکت خودمان بنی صدر همکاری نمی کرد و تعمداً می خواست که ما سرزمین های بیشتری را از دست بدهیم وقتی او فرار کرد و رزمنده ها شجاعانه خیلی از سرزمین ها را پس گرفتند تا عملیات فتح المبین و بیت المقدس که ما مثلاً خرمشهر را از دست دشمن در آوردیم.
کسی صحبت از صلح نمی کرد بعداً صحبت شد از صلح که شما بیایید آشتی کنید جورج شولتز وزیر خارجه آمریکا وزیر خارجه ی وقت در یکی از سخنرانی هایش بعد از تصویب قطعنامه 598 یک حالت اولیه داشت بعد ایران دخالت کرد و تعدیلش کرد یعنی یک مقدار بندهایش را به نفع ایران تعدیل کرد و الا حالت اولیه اش باز همان حالت ظالمانه ای بود که داشت.
مثل قطعنامه های قبلی که ایران نپذیرفت جورج شولتز می گوید: وقت آن رسیده که چون می دید که ما یکسره داریم پیشرفت نظامی می کنیم نزدیک است که دیگر عراق زیر فشار های ما شکسته شود می گوید به خاطر انسانیت جنگ باید متوقف شود چرا باید ملت ها عزیزترین سرمایه های شان یعنی جوانهای شان را دو کشور از دست بدهند می شود یک واعظ منبری. اخلاقی می شود.
استاد اخلاق، خودشان جنگ را راه انداخته اند حالا که دیگر می خواهند ببازند شده اند متدین و عالم اخلاق، مژده که گربه عابد شده عابد و و مسلمان، بعد که می بینند که ما حرف گوش نمی کنیم مثل همان گربه که از راه تقدس وارد می شود که موش ها را بدست بیاورد وقتی دیدند که ما اصرار داریم که اولین شرط ما این است که عراق اول از این برای مذاکره از همه ی سرزمین ها بیرون برود تا آخرین لحظات جنگ نفت شهر و چند نقطه ی ما دست آنها بود و آنها بیرون نمی رفتند.
آنها می گفتند الان آتش بس و مذاکره اما با وجودی که عراق در سرزمین های ما هست ما گفتیم نه اگر قرار باشد همه برگردیم به مرز های اصلی بعد راجع به چیزهای دیگر صحبت می کنیم بعداً که دیدند نه ما زیر بار نمی رویم زیر بار صلح تحمیلی مثل جنگ تحمیلی نمی رویم آمریکا نیروی نظامی آورد خودش علناً وارد جنگ شد با ما.
هواپیما آورد نیرو آورد، ناو آورد و وارد جنگ شد با ما، که ما را وادار کند به پذیرش صلح، یعنی هر وقت دلشان می خواهد جنگ تحمیل کنند و هر وقت دلشان می خواهد ادای اساتید اخلاق را در می آورند و می نشینند در مقام موعظه کشورها نصیحت می کنند. و صحبت از انسانیت و شرافت و امکانات و حیف است جان جوانان از بین برود و چه چه چه .
هر وقت دلشان بخواهد همه چیز را خودشان می برند و می دوزند عملکرد ها خیلی مهم هست. لذا شما در علوم انسانی روز از این حرفها از قبیل آزادی، حقوق بشر دموکراسی جامعه ی مدنی عقلانیت از این حرفهای مفت خیلی زیاد می شنوید اما وقتی به عملکرد های مدعیان اینها و کسانی که پیرو این نوع تفکرات بودند مراجعه می کنید می بینید جز خیانت، جنایت و تباهی و فساد هیچ محصول دیگری نداشته در تاریخ ما، هیچ محصول دیگری در وضعیت فعلی ما نداریم.
این خیلی اهمیت دارد با واژه و لفظ نمی شود سر مردم کلاه گذاشت صرفاً بنشینیم با هم میز گرد بگذاریم بحث کنیم مقاله بنویسیم کار ژورنالیستی کنیم وقتی مقام معظم رهبری فرمودند: شبیخون فرهنگی دارد می شود به ما بحث تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی مطرح شد آقای سروش در مقاله هایش می گفت، نه بحث تبادل فرهنگی است تهاجمی وجود ندارد.
اساساً تمدن ها با هم کاری ندارند که بخواهند تهاجم داشته باشند به همدیگر، تبادل فرهنگی است هم زمان با کاسه ی داغ شدن آقای سروش و این صحبت ها را کردن خود مسئولین آمریکا می گفتند قصد ما براندازی حکومت ایران هست ما باید تهاجم فرهنگی کنیم و فرهنگ آنها را نابود کنیم.
آنها می گفتند ما می خواهیم فرهنگ ایران را نابود کنیم خودشان می گفتند تهاجم فرهنگی کنیم اینها می گفتند نه شما خیلی آدمهای نازی هستید تهاجمی نیست شما همه تان اهل تبادل فرهنگ هستید و گفتگو هستید یارو شمشیر بسته آمده جلو اصلاً بودجه تصویب کردند بیست میلیون، بیست میلیون کشک بود بیست میلیون که نیست میلیارد ها پیشت صحنه خرج می کنند برای براندازی جمهوری اسلامی.
شمشیر بسته آمده جلو ما می گوییم نه تو نازی پسر خوبی هستی مثلاً از این کارها نمی کنی، این که نمی شود که ما در خانه مان گپ بزنیم و چای بخوریم هی روی مبل لم بدهیم و هی مقاله بنویسیم و حرف بزنیم بعد آنها کار خودشان را بکنند با مقاله و میز گرد و سیمینار که حقیقت تغییر نمی کند حقیقت این است که آنها واقعاً قصد براندازی دارند به گفتگوی تمدن ها هم هیچ اعتقادی ندارند.
اگر گفتگوی تمدن ها هست باز در حد توحش خودشان هست یعنی ارضاء خواسته های خودشان هست گفتگوی تمدن ها یعنی ایران بیاید از باب گفتگوی تمدن ها دست از اصول خودش بردارد و بیاید پای مذاکره، بیایند با هم نزدیک شویم حرف از اصول خودمان نزنیم این می شود گفتگوی تمدن ها، ولی آنها اساساً دست از وحشی گری خودشان بر نمی دارند که آنها همین الان که دم از صلح و دوستی می زنند هیئت های ایرانی می روند آنجا می بردن شان بازرسی و انگشت نگاری برای ورود به آمریکا.
هیچ وقت هم دست از این اصول شان بر نمی دارند و روی اصول خودشان هم محکم هستند آنها حرف از گفتگو و مذاکره می زنند اما کار تهاجم فرهنگی و تقابل تمدن ها و رویارویی تمدن ها را دارند پیگیری می کنند خودشان را دارند برای آن آماده می کنند هم زمان با گفتگوی تمدن ها کلینتون طرح سپر دفاعی هوایی را دارد مطرح می کند و چیزهای دیگر شوروی دارد موشک های خودش را می سازد فرانسه دارد آزمایشات هسته ای خودش را انجام می دهد اسرائیل دارد به تعداد کلاهک های هسته ای اش اضافه می کند روز به روز به تجاوزش به ملت فلسطین و لبنان اضافه می کند کدام گفتگو، گفتگوی تمدنها خواست قرآن هست.
(قل تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم) بیایند این کلمه ای که بین ما و شما مشترک هست در مورد مشترکات مان بنشینیم مذاکره کنیم بحث قرآنی است این وحدت کنار آمدن با اهل کتاب اینکه شمشیر ها برود کنار به قول امام (س) مسلسل ها تبدیل به قلم بشود این خواست قرآن است خدا می خواهد که ما اساساً کار نظامی و هجوم و خشونتی بین ما و سایر ادیان یا پیروان کتب آسمانی نباشد.
این را خدا دوست دارد ولی حقیقتاً آنها این طوری نیستند آنها رها نمی کنند ما را توحش حالت حمله حالت آزار توطئه همیشه از ناحیه ی آنهاست. خود خدا هم دارد گزارش می دهد (و لن ترضی عنک الیهود و النّصارا حتی تتبع ملتهم) هرگز یهود و نصارا از تو راضی نمی شوند. مگر اینکه آیین آنها را تابع باشی.
آنها دست بر نمی دارند از ما، ما حالا هی بنشینیم اینجا حرف از بین بردن دیوار های بی اعتمادی بکنیم آنها کار خودشان را دارند می کنند آنها از پلیدی و جنایت و توطئه که دست بر نمی دارند رابطه ی ما واقعاً با آمریکا همانطور که مقام معظم رهبری همانطوری که امام (س) فرمودند رابطه ی گرگ و میش هست.
یعنی آنها گرگ هستند و ما میش، آنها همیشه دائماً فکر دریدن هستند تغییر نمی کند عملکرد ها در تحلیل نظریه های علوم انسانی در همه جا در نظریه های سیاسی در نظریه های اقتصادی در نظریه های جامعه شناسی عملکرد های خیلی مهم هست.
فقط ما صرفاً در حد کتاب سرمان کلاه برود و به اصطلاح آنها را مطالعه کنیم بله مارکسیست هم من یادم هست آن موقع که مارکسیست با خیلی از ادیان الهی درگیر بود همین بحث هم بود همان موقع که کمونیست ها داشتند تبلیغ می کردند عملکرد ها کاملاً خلاف آن چیزی بود که مارکس، انگلس، و لنین حتی خود لنین می گفت عملکرد ها خلاف بود.
یک میلیون نفر را یک دفعه می زدند می کشتند یک میلیون نفر را کشتند آب هم از آب تکان نخورد به هیچ جا هم بر نخورد این همه جنایت هفتاد سال کمونیست جنایت کرده اصول اولیه شان یک حرفی بود اما آنچه که در عمل داشت انجام می شد یک چیزی دیگری بود اساساً به هر حال حکومت های دموکراتیک مبنایش همین است حکومت هوای نفس بر هوای نفس.
حکومت جهل بر جهال حکومت جهل بر مردم این می شود حکومت دموکراتیک، خوب بس است برای این جلسه بحث دلایل ولایتی بودن حکومت اسلامی را انشاءالله جلسه ی بعد پیگیر خواهیم شد.
والحمدلله رب العالمین.