بحثمان در مورد کمالات حسی – وهمی – خیالی و عقلی بود . بسیاری از تمرین های عزیزان تکراری بود علت توقف چند هفته ای روی این کمالات این است که شناخت آنها برای ما بلکه شود و ذهنمان ، دلمان این قدرت و توانایی را داشته باشد که اینها را شناسایی کند.
اکثر مردم همانطور که در روایات و قرآن آمده در حد خیالات و توهمات زندگی می کنند و اگر مذهبی هم هستند دین را تابع خیالات و ادوهام خودشان قرار می دهند و متوقف بودن در حد کمالات جمادی – نباتی و حیوانی یا حسی و خیالی و وهمی باعث می شود امور دینی هم در زندگی آنها تبدیل به یک امر خیالی و همی شود و بسیاری از مسائل دین را دریچه خیال و وهم می بینند. نمونه های اینچنین زیاد است . از امورات مذهبی بیشتر به امورات حسی یعنی ظواهر مذهبی مشغولن بدون اینکه سازندگی داشته باشند .ظواهر مذهبی خوب هستند ولی نباید فقط در حد انجام آنها و حسی باشد بلکه باید منجر به سازندگی شود .صرفاً یک جانماز و تسبیح خوب داشتن بدون محتوا وسازندگی به درد نمی خورد. باید ببینیم این صورت ها کی می توانند ما را بسازند و به آن باطن راه پیدا کنیم و از آنها برای ساختن شخصیت خود استفاده کنیم. اینکه امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند.
ربما متنسک و لادین له
چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد.
چون منطق بر عقل و شناخت است و نه ارتباطات فوق عقلی را تأمین می کند و نه تغذیه فوق عقلی – انسان با خدا انس و عشق و علاقه پیدا نمی کند و بواسطه یا این انس چیزی از شهوتهای حسی و وهمی و خیالی کم نمی شود . دلیل این است که صورتهای مقدس نتوانستند در ما تأثیر حقیقی بگذارند ارتباط صرفاً یک ارتباط سوری است و به قول ائمه ( حضرت امیر علیه السلام و همچنین سیدالشهدا علیه السلام )
ما اسلام را فقط با اسم و رسم و رسوم می شناسیم ولی باطن و حقیقتی از اسلام را در خود پیاده نمی کنیم . اگر کرده ابشد باید آثار طبیعی خود را نشان بدهد. مثل آب که یک حقیقت خارجی است ، سراب نیست و اگر بخورم باید در من رفع عطش کند و سیراب شویم. ما با وجود خدا و دین که حقیقت است باز محتاج سراب هستیم . سراب یعنی امور حسی و خیالی و وهمی . این نشان دهنده ی این است که از دین حقیقی را دریافت نمی کنیم.
اگر دریافت از دین حقیقی باشد ، چنان انسان سیراب می شود که برای شاد کردن و آرام کردن شخصیت خود نیاز به سراب امورات حسی و وهمی و خیالی ندراد. اینکه ما با داشتن خدا – امام زمان محمد و آل علیه السلام هنوز احساس کمبودهای زیادی می کنیم به خاطر درگیر بودن شدید به امورات حسی و وهمی و خیالی است.
چیزی که حقیقتاً شرافت آور است امر حقیقی است و چیزی که حقیقتاً شرافت نمی آورد اگر انسان با آن احساس شرافت کند یعنی دچار توهم است . در حرکت به سمت ابدیت وقتی چنین چشم و دست و پا بدست می آورد. با یکسری امور حقیقتی پیوند خورده و وقتی متولد هم می شود ، سالم متولد می شود چون دقیقاً با چیزهایی پیوند خورده که حقیقتاً شرافت آور است. در آخرت هم یکسری حقایق خاصی وجود دارد که ارزش آخرتی دارند اگر با آنها پیوند بخوریم در دنیا و کسب شرافت کنیم یعنی روح من با چیزی جفت شود و خوراک نفس من شود که در شرایط زیستی آخرت دارای ارزش است و اثر حقیقی دارد اگر با این چیزها پیوند داشته باشم به سراغ سراب نمی روم. حال اگر جنینی سر اضافه و دم با خود بیاورد برای او شرافتی نیست و نمی تواند بگوید اگر پا نیاوردم در عوض دم آوردم . قابل جایگزینی نیست.
اگر من بودن با پیامبر را شرافت بدانم چون قرآن می فرماید ملاک و مبنا شباهت با پیامبر صلی الله علیه و آله است . و لکم فی رسول الله استوه حسنه.
شباهت با حضرت زهرا – امام زمان و ائمه علیهم السلام هر چقدر با اینها که منبع شرافت هستند سنخیت بیشتر باشد ، شرافت بیشتری هم خواهیم داشت و هر چه سنخیت کمتر و مثلاً دارای کمالات دنیای باشم پولدار – زیبا – مشهور و ... که هیچ یک در آخرت به کار نمی آیند همه امور وهمی هستند. حال اگر کسی نتواند با امور حقیقی رابطه برقرار کند و اصلاً آنها را حقیقی نداند یعنی چیزهای ارزش دار آخرتی را ، خودبخود امور وهمی و خیالی ذهنی او را مشغول خواهند کرد. من زمانی باید شاد باشم که با منشأ شادی و افتخار در ارتباط باشم و اگر از داشتن خدا و اینکه نفخه الهی در من هست احساس شادی . شرافت کردم معلوم است که درست تشخیص دادم و وهمی نیست . اینکه تقرب به حضرات معصومین علیه السالم داشته باشم انس با آنها و رفت و آمد با آنها داشته باشم ، من را دوست داشته باشند – همه کمالات حقیقی است وقتی از اینها لذت نمی برم خود بخود اسیر کمالات وهمی می شوم . جایگزین می کنم یعنی مهم نیست که محبوب خدا نیستم به دنبال کسب محبوبیت بین مردم هستم خیلی ها برای اینکه محبوب مردم شوند حاضرند منفور خدا باشند. خانمهایی که حاضرند حیا و عفت خود را زیر پا بگذارند تا هنرپیشه شوند یا در رشته ای فعالیت کنند که لازم است حیا را کنار بگذارند یعنی یک امر وهمی را با یک امر حقیقی عوض می کند.نفس بدون لذت و افتخار و تکیه گاه نمی تواند باشد.
یا امورات حقیقی تکیه گاه هستند یا اینکه مجبوریم برای سرپا نگه داشتن لذت و افتخار نفس به سمت امورات وهمی – خیالی و حسی برویم و از آنها لذت ببریم.
خیلی مهم است که لذت ببرید از اینکه عضو خانوادهد محمد و آل علیهم السلام هستید فردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد اللهم صل علی محمد و اهل بیته
حضرت فرمود : ضَیَّقتَ لَنا تنگ گرفتی بر ما عرض کرد چرا ؟
حضرت فرمود بگو اللهم صل علی محمد و ال محمد چون شیعیان ما هم در آل محمد هستند. صلات را با برکت بفرستید . در واقع برخود و تمام شیعیان صلوات می فرستید .
وقتی افتخار نکنیم عضو آل محمد هستیم . افتخار مان به این خواهد بود که دکتر – مهندس – فرزند فلانی باشمی. در حالیکه واقعاً افتخار نیست کمالات وهمی است.
وقتی لذت می بریم که فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها هستیم و خانم مرا بیش از میلیون برابر بیشتر از مادر طبیعی ام دوستم دارد ، دیگر لازم نیست برای عزیز کردن خود پیش دیگران ، چاپلوسی کنم ، دروغ بگویم . ریا کنم همه اینها امورات وهمی هستند. در حال حاضر چقدر افراد هستند که برای اینکه منفور دیگران نشوند از شرعیات می گذردند . مثلاً در فلان جا نماز نمی خواند چون خجالت می کشد که بگویند عقب مانده است . اگر من افتخار کنم به اینکه فرزند پیامبر و حضرت زهرا علیهم السلام هستم ، افتخار کنم به اینکه خداوند به من اذن نماز داده ، افتخار کنم که هر جا دلم خواست به بقیه بگویم نه ، شما منتظر باشید من می خواهم پیش خدا بروم .
جمله ای در نماز داریم که نسبت به آن بی توجهیم و گرنه حاضر نخواهیم بود به خاطر سایر امور گناهی بکنیم. یا واجبی را زیر پای بگذاریم . حی علی الفلاح بشتابید به سوی خوشبختی
چند نفر هنگام خواندن این احساس را دارند که خوشبخت هستند شما به محض مردن متوجه خواهید شد که در دریای خوشبختی و فلاح بودید ولی لحظه ای از آن لذت نبردید .
در آغوش گرفتن خدا . نماز قشنگ ترین هم آغوشی بین خدا و بنده است . قشنگ تر از این نبوده که نگذاشته اند. خدا برای کسانی که جنون دارند یعنی فراتر از مرحله عشق و گیرایی و شعارش لا اله الا الله است باید وسیله ای برای عشق بازی بگذارد تا بین عاشق و معشوق فاصله نیفتند . همانطور که در مورد امور طبیعی و حیوانی و فوق عقل هم این کار را کرده.
عیش و نوش و حرف های عاشقانه با خدا . دیوان حافظ و عرفا را ببنید . این همه از گیسو و لب لعل و آغوش ... گفته شده . بهر حال فوق عقل هم نیاز به هم آغوش دارد چون دلش به معشوقش تنگ می شود . مناجاتی دارد حضرت سجاد در یک صحیفه به نام صحیفه جامع که چند برابر این صحیفه های کامله حجم دارد. 7 صحیفه دارد حضرت که یکی در درست مردم هست به نام صحیفه کامله . افراد خاصی دارند.
در یکی از مناجاتهای حضرت در تمجید خداوند با چاپلوسی می فرایند.
الهی عبیدک بنداک – مسائلک بنداک – فقیرک بنداک و تکرار ...
این همه ترانه های مبتذلی که آمده و مردم هم گاهی آنچنان شأن خود را پست می گیرند و رغبت به شنیدن آنها می کنند که یک مرد آنقدر ذلیل است که در برابر یک زن حرفهای ذلیلانه می زند یا زن در برابر مرد. یک انسان به پایین ترین شأن خود رسیده که اینچنین حرف می زند . وقتی کسی با معشوق حقیقی برخورد می کند ، حرفها هم حقیقی است و عشق هم فقط آنجا معنا پیدا می کند.
متأسفانه وقتی بمیریم می فهمیم چه بوده – در طول عمر بارها گفتم حی علی الفلاح بشتابید به سوی خوشبختی ولی یکبار هم احساس خوشبختی نکردیم. که می توانیم تسبیح کنیم . قرآن بخوانم ، شراب بخوریم . بسیار درگیر نفرت های وهمی و خیالی و حسی هستیم . و اصلاً ذائقه ما متناسب با خدا نیست یعنی اصلاً خود را در حدی نمی بینمی که در مقابل خدا بایستیم و بگوییم دوستت دارم – فدات بشم و از آن طرف خدامی فرماید : قسم به عزت و جلالم دوستت دارم پس قسم به عزت به جلالم دوستم داشته باشد.
آن مقام اینچنین با ما سخن می گوید . الان قدر نمی دانیم و وقتی بمیریم می فهمیم چقدر خدا راه باز کرده ولی آنجا راه باز نیست اگر اینجا راهی باز نشده باشد. اگر اینجا با اهل بیت رفیق نشده باشی آنجا راهی نیست چون انسان تمام راهها ولذت هایی که در دنیا مرده با خود می برد.
در دنیا با امام زمان چقدر رفیق هستیم. او را عضو خانواده بدانیم در سرمایه گذاری های عاطفی هایی ، عشق ورزی . برایش سهم قایل باشیم. اصلاً نمی شناسیمش . از پشت هزاران حجاب در حالیکه از پدر طبیعی بسیار به ما نزدیکتر است . که در مقابلش عرض می کنیم با بی انت و امی سختی عاشقانه تر و زیباتر از این هست ؟ توهمین به والدین ما هم نیست ، آنها باید امتی کنند که فدای امام زمان شوند ، لیاقت و افتخار لازم است. لذا اصحاب وقتی به محضر ائمه علیهم السلام می رسیدند عرض می کردند فدات شم یک سئوال دارم . حریم خشکی نبوده . صحیحی بوده م
یا داوُد بی فَخَرحَ و بِذِکری فَتَلَذَّذ
یا داود با من شاد باش و از من لذت ببر
چند نفر ازاینکه نماز شب می خوانند – حرم می روند – نماز جمعه می روند شاد هستند ؟
اگر اینجا شاد نباشیم آنجا ( آخرت ) هم نمی توانیم شاد باشیم . و پس از مرگ از رفت و آمد و همسایگی با ائمه هم خبری نیست چون عرضه نداشتیم در دنیا که عفت در اختیارمان بودند ( خدا و ائمه ) با آنها خلوت داشته باشیم. آنقدر که با تلویزیون و دوست ( امور حسی ) لذت می بریم . از بودن با خدا و ارتباط خصوصی با او لذت برویم ؟
به همین دلیل می خواهم که طی چند جلسه این امورات ( وهمی – حسی – خیالی ) با تمرین بشناسید و از شأن خود جدا کنید. اگر تا این حد بمایند هرگز به خیالی راه پیدا نمی کنید.
خداوند و آل شرایط زیستی آخرت را تعیین می کنند. وقتی انیجا هیچ انسی با آنها نداری مرگ برایت خیلی وحشتناکه و از وفات می ترسی. چون به جایی می خواهی بروی که کاری برایش نکردی . هیچ انسی با آن نداردی . به ارزش ها و نظام ارزشی منتقل می شوی که در عمرت هیچ کاری برایش نکردی و آشنا نیستی و ارزشی برایش قائل نبودی.
فقط چند رکعت نماز بخوانی و روزه بگیری اینکه جزء شخصیت و آرمانهایت باشد ، حاضر باشی بخاطرش جهاد کنی ، فداکاری کنی ، سرمایه گذاری کنی ، از همه باید برایت عزیزتز باشد وقتی انس نداری چطور می خواهی از قبر وحشت نداشته باشی . وحشت قبر برای کسی که می داند جزء آل محمد علیهم السلام است معنی ندارد.
امام صادق علیه السلام فرمودند : شیعیان ما جزء آل ما هستند . چرا باید وحشت داشته باشیم برای اینکه افتخاری به این آل بودن نمی کنیم. آنقدر غصه های وهمی و حسی و خیالی ما را احاطه کرده ، ازا ینکه فرزند امام زمان هستیم اصلاً لذت نمی بریم. با حماقت کامل می گوییم خوش بحال فلانی که پدرش فلان کاره است نماینده مجلس است – رئیس جمهوراست ... به خودت به پدرت توهین می کنی. کسی قشنگ تر از بابای ما نداره که پیش کسی کم بیاوریم . پدر طبیعی چه فایده ای داره. مادر من حضرت زهرا سلام الله علیها است. احساس عقده و کمبودی نداریم در برابر دیگران چه بسیار خانم هایی که حجاب خود را رعایت نمی کنند برای اینکه دیگران به آنها امل نگویند.
ببینند چه کسی را می فروشد ؟ ! خیلی از آقایان خجالت می کشند که خانمهایشان محجوب باشند می ترسند از عزت آنها پیش دیگران که م شود. ( باز لذت وهمی ) خیلی ها نماز نمی خوانند که فلانی بدش نیاید. هر کس خدا پیش او عزیز باشد ، همه کس پیش او ذلیل و پست می شوند.
علی علیه السلام فرمود : عَظُمَ الخالِقُ فی اَنفُسِهِم فَصَبُرَ مادُونَهُم فی اَعیُنِهِم .
خدا پیش آنها با عظمت است و بقیه کوچک شدند.
دیگران خوشش نمی آید اهمیتی ندارد.
تا وقتی رضایت مخلوق از رضایت خالق برای شما مهم تر باشد دچار توهم هستید .
عروس خانم های متدینی داریم که شب عروسی به خاطر آرایش خود نماز نمی خوانند . داماد هم همینطور در ژنو قبل از پرواز وقت نماز مغرب شده بود همسرم چادرش را پهن کرد ما نماز خواندیم و حدود 100 نفر هم وضو گرفتند و نماز خواندند ولی خجالت می کشیدند که خودشان بدون محرک این کار را بکنند. رضایت خدا مهم است. در حضور خدا فرشتگان ترک واجب خدا می کنند به خاطر خجالت کشیدن از دیگران.
در یکی از پروازها خانمی که مدعی بود متدین هم هست کنار من بود من نماز خواندم ایشان گفت من اینجا به دلم نمی چسبد خانه می خوانم.
روایت : هر بار که انسان نماز واجبش قضا میشود چندین ضربه شلاق جهنمی دارد. راحت از این مسئله نگذرید که بعد قضا می کنم.
امام زمان علیه السلام فرمودند : خدا لعنت کند کسی که نماز مغرب خود را آنقدر به تأخیر بیندازد که همه ستاره ها ظاهر شوند . خدا لعنت کند کسی را که نماز صبحش را آنقدر تأخیر بیندازد که ستاره ها مخفی شوند.
ما به راحتی می گذاریم . ما نیاز به تمرین داریم تا امور حسی – وهمی – خیالی را بشناسیم که زندگیمان را با انها نگذرانیم. شما اگر ماهها وقت بگذارید برای شناخت اینها تا عمرتان را صرف آنها نکنید چند سال در امورات عقلی و فوق عقلی و دراین فضا زندگی کنید ، میلیاردها سال آخرتی خود را نجات دادید. یکسال انسان در قضای عقلانی و فوق عقلانی زندگی کند و از شهوتهای حسی و وهمی و خیالی بیرون بیاید یعنی برای اینها ارزش قائل بناشد و گرنه به آنها احتیاج داریم نباید ترک شوند باید اینها را در استخدام انسانیت و معنویت و فوق عقل خود قرار دهیم در فضای فوق عقلانی انسان اگر یکسال زندگی کند معددل هزاران سال کسانی است که در اینجا زندگی کردند گاهی کسی یکسال در فضای فوق عقلانی زندگی می کند و تمام ابدیت خود را می خرد و کسانی هم 60 سال نماز می خوانند و ه فرمایش امام علیه السلام یک رکعت آن هم پذیرفته نمی شود.
ربما متنسک و لادین له
چرا دین ندارد؟ چون تمام این عبادت و دین داری در شرایط حسی و وهمی و خیالی انجام می شود. من باید بروم مکه که به من حاج آقا بگویند . مداحی برای شهرت ( وهمی )
ورزش کردن برای خوش هیکل شدن و نمایش به دیگران ( خیالی )
جراحی و کارهای دیگر برای زیبا شدن ( خیالی )
درس خواندن برای ممتاز شدن و متمایز شدن از دیگران ( وهمی )
چه بسیار افراد تحصیل کرده ای که لازم است برای ازدواج مطالعه و آموزش داشته باشند ولی می گویند وقت نداریم . افسرده و پژمرده اند. باید دستورالعمل های خاصی را اجرا کنند ولی می گویند درس داریم وقت نداریم. باهوش هستند ولی عاقل نیستند.
شهرت درس خواندن باعث زخم معده – اثنی عشر و سایر مشکلات در زندگی آنها می شود ولی حاضر نیستند رها کنند . چون باید امسال و حتماً فلن رشته قبول شوند تا پدر و مادر احمق پیش فامیل کم نیاورند بعد هم که وارد شدند 20 -18 واحد پر می کنند و وقت نمی کنند و اصرار هم دارند ظرف 4 سال درسشان تمام شود – با این وصف وقتی برای مطالعه – عبادت خلوت با خدا و امام زمان ، رسیدگی به خانواده ندارد. آدم احمقی می گفت قصه طلاق همسرم را دارم چون می خوام فوق لیسانس بخوانم و وزن و فرزندم مزاحم هستم.
اجازه بدیهد فرزندانتان با نشاط زندگی کنند و خودتان را درگیر دغدغه های وهمی حسی و خیالی نکنید ( تعویض ماشنی – فرش – خانه – کابینت .... ) و هنگام رمگ فقیر و بدبخت هیچ چیزی که لازم است ندارد. ( نه انس با خدا و رسول و ائمه – نه 50 سؤال آخرتی .... مگر نه اینکه پیامبر فرمودند : خداوند از عالم به دنیایی که جاهل به آخرت باشد بدش می آید. نه آشنایی با آخرت ، نه پاسخ سؤالات ... ) ولی 4 تا خانه دارد – 2 تا مدرک تحصیلی – سهام – فرزندانش همه دکتر و مهندس ... مرگ اول بدبختی است و اصلاً انسی با آنها ندارد.
شخصی با من تماس گرفته بود و در مورد خانمی که قصد ازدواج با او را داشت مشاوره می کرد که کاملاً به او علاقمند هستم و قبولش دارم ولی قد کوتاهی دارد. ازدواج کنم یا نه ؟
گفتم : اگر برایت مهم است حق نداری با او ازدواج کنی ظلم به اوست که قربانی حماقت تو بشود بعد از ازدواج او حق دارد که مورد علاقه و محبت تو باشد و توحق نداری به خاطر هیکل او تحقیرش کنی و اصلاً نگاه اینچنینی به زن غلط است. ایرادی ندراد که این ملاک برایت مهم باشد. ولی اگر مهمه حق بازی با زندگی او را نداری . در ابتدا باید تشخیص بدهید و به خاطر امور حسی – وهمی – خیالی به همدیگر توهین و تحقیر نکنید و جهنمی نشوید.
مثال : خانه ای داشتن که کسی مشابه آن را نداشته باشد. ( علو ) خداوند از این صفت بدش می آید مثلاً در یک مجلس لباس کاملاً شاخص و متفاوت با دگیران بپوشد . ( لباس شهوت )
خداوند از لباس شهرت بدش می آید و بغوض می دارد و لعنت می کند ( امر خیالی و وهمی ) علاقه به اینکه دیگران به آدم احترام بگذارند ( وهمی ) البته احترام گذشاتن جزء شخصیت انسانی است احترام برای احترام خوب و لازم است . کسی که نمی تواند احترام بگذارد آدم نیست
روایت : کسیک ه به بزرگ احترام نمی کند و با بچه ها هم مهربان نیست از ما نیست.
( با چشمک بزرگ به آنها نگاه کردن ) روایت : برکت با ریش سفیدان است.
+ احترام
مثال : عشق و علاقه به پدر و مادر و فرزند ( وهمی ) اگر به خاطر خدا باشد جزء تقوی است و بسیار خوب
+ کار منزل
دلتان – قصه – تعریف فیلم ( امر خیالی )
خواب تعریف کردن – مزه چیزی را گرتن ( خیالی )
گاهی عزیزان از من دعا و ذکر برای رفع مسئله می خواهند – دعا و ذکر لازم نیست کافی است شما اینها را بشناسید. اول شناخت
کسی که از بیت المال می دزد تا رئیس جمهور شود یا نماینده مجلس اگر بداند رئیس جمهور شدن یک امر وهمی است . با آن باید راه تقوی را حل کند دین خدا را احیا کند . هرگز به هر وسیله ای حاضر نیست به این مقامل برسد ( با دزدی از مردم )
خداوند برای مدیر 4 ویژگی در نظر گرفته در قرآن کریم
اَلذَّینَ اِن مَکَّنا هُم فی الاَرض اَقامُ الصَّلاه- اتَوُالزَکوَّه – اَمَرُ و بالمعروف نَؤعَنِ المُنکَر
اگر در حوزه کاری یک مدیر ، نماز را در اول وقت به جماعت اقامه کرد – به فکر مستمندان بود ( به دنبال حل مشکلات مرهم بودن نه به ازاء کنار گذاشتن خدا که ارزشی ندارد.
قران می فرماید : اِنَّما یَتَقَبَّل الله مِنَ المُتَّقین
رسیدگی به افراد بی بضاعت- مستمندان – دختران بی جیهزینه همه امورات وهمی هستند حقیق نیستند اگر در استخدام عقل و فوق عقل قرار گرفت این کارها دارای ارزش و ثواب است خیلی ها در پناه این امورات خیر ، رابطه شان با خدا و دین وا مام زمان قطع است و دلشان خودش است که خیر هستند.
توجه به امر به معروف و نهی از منکر الان مد شده تا کسی مدیر شوند یک خانم بزک کرده به عنوان منشی برای خود قرار می دهد. در محیط کار همه کار خلاف می کنند ، نوار مبتذل گوش می دهند و جناب مدیر کال قدرت جمع کردن کارمندانش را ندارد.
چه بسیار مدیران متدینی داریم که کارمندان بی قیدی دارند مثل والدینی متدینی که در تربیت دینی فرزندانشان کوتاهی کردند و در قیامت گیر هستند . چون دین را برای فرزندانشان – کارمندانشان نخواستند در حالیکه برای خودشان پسندیدند. کاری برای بسط دین نکردند.
جلسه بعد در مورد بحث تعارفات و اثرات آن دوزندگی صحبت خواهیم کرد.