جلسه 131 - ولایت
شماره جلسه
131
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
6
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 131 - ولایت

رسیدیم به دلایل نقلی ولایت فقیه بعد از دلائل عقلی و دلائل تلفیقی عقلی و نقلی عقل چند دلیل را در مورد ولایت فقیه دلیل نقلی را خواندیم روایت بعدی از حدیث معرفوی هست از کتاب اکمال الدین شیخ طوسی در غیبت شان نقل کردند و مرحوم طبرسی هم در احتجاجات شان از حضرت صاحب (س) در نامه ای که برای یکی از علما می فرستد این را می نویسند:

(و عمّ الحوادث الواقعه فرجع فیها الی روایت الحادیثنا انهم حجتی علیکم و انا حجت الله علیهم) نقلش هم در بحار جلد 53 صفحه ی 181 حدیث دهم می فرماید: (در حوادثی که برای شما اتفاق می افتد ببینید یک روالی داریم ما خوب ائمه (ع) در طول چند قرن تقریباً 2 قرن و نیم مسائل مسلمین را گفتند ممکن است مسائل جدیدی بعد از آن زمان پیش بیاید که مردم بمانند دسترسی هم به امام نداشته باشند چه کار باید بکنند.

فرمود: (و عمّ الحوادث الواقعه) در حوادث واقعه همان مسائل روزمره و مسائل جدید اتفاق می افتد چه از نظر سیاسی، چه از نظر اجتماعی و مختلف می بینید که مراجعه کنید (الی روات الحادیثنا) به کسانی که مسلط هستند روی احادیث ما، راویان احادیث ما آنها برای شما حکم مسائل جدید را در می آورد.

رابطه اش هم در اصول فقه مبسوط هست که در مسائل جدید چگونه ما راه حل را از آنچه که در کلیات بیان کردند در بیاوریم. امام (ع) فرموده به علما و فقها ما کلیات را به شما می دهیم وظیفه ما این است که شما را با کلیات مسلح کنیم. اما فروعات را دیگر خودتان استخراج کنید از این قوانین که ما به شما یاد می دهیم.

پس فرمولها و قوانین کلی طبق مسائلی که در طبق روز در طول زمان ایجاد می شد از همین اصول جوابش در می آید مثالهایش را که متعدد ذکر کردم برایتان. بعد حضرت می فرماید: (فانهم حجتی علیکم) اینها حجت من بر شما هستند. روات احادیث خصوصیاتش چی هست خصوصیاتش را هم قبلاً توضیح دادیم قبلاً باید یک فقیهی باشد که واقعاً مسلط روی فروع دین باشد بعد اهل عدالت و تقوی باشد.

توضیح دادیم مثلاً همه را. اینها حجت من بر شما هستند. (و انا حجت الله علیهم) و من هم حجت خدا بر آنها هستم. آنها حجتهای من بر شما هستند. من هم حجت خدا بر آنها هستم. اینجا در واقع یک انتساب عام هست که به صورت عمومی این ها را به عنوان جانشینان و حجت خودش بیاید مسئولند همانطور که قبلاً عرض کردم.

ما در روایات و منابع مان بیش از انتساب عام به چیز دیگری نمی رسیم یعنی فقها را به نصب عام دعوت کردند اما رو شخص خاصی نه. حدیث بعدی از نبی اکرم (ص) نقل شده که می فرماید: (اشدّ من یتم الیتیم الذی این قطع ان الله یتم الیتیم ان قفع الامام شدیدتر از یتیمی، یتیمی که از پدرش منقطع شده یعنی از پدرش دور شده از آن بدتر (شدیدتر و سخت تر) یتیمی هست که از امامش متقطع شده.

شما نگاه کنید دقیقاً در نسبت نگاه کنید در دستگاه این طوری به شما بگویم ببینید شما فرض کنید یک مریخ پیما فرستادیم مریخ هدایتگر این در مریخ برای اینکه این کار ها را انجام بدهد و برای ما اطلاعات جمع کند و عکس بفرستد با زمین است دیگر. وقتی ارتباطش با زمین قطع شود چه اتفاقی برایش می افتد. باید تکه سنگ در مریخ فرقی هم نمی کند. هیچ حرکتی انجام نمی دهد ارتباط با هدایت گر قطع شده در مثال خودمان گفتیم مثال دنیا به آخرت مثل رابطه دنیا به آخرت، مثل رابطه جنین و دنیاست.

جنین طبق یک قوانین و نیروی خاصی به سمت دنیا حرکت می کند یعنی به سمت شدن به سمت دنیا، و شبیه سازی برای حیات بعد دارد خودش را آماده می کند حالا فکر کنید اطلاعاتی که در این نظام اطلاعات ژنی و کروموزومی هست شما خواندید آنها طبق یک دستور العملهایی هر کدام از این ها انجام می شود دستورالعمل دارد مثل کامپیوتر که به آن دستورالعمل می دهید. آنها هم دستورالعمل دارند هر کدام شان رمز دارند فهرست RNA, DNA هر کدام بحث مبسوطی دارد که تمام فرمول شده است که اگر یک چیز هم به یک چیز دیگر تبدیل می شود.

هر فعل و انفعالی که دارد صورت می گیرد دستور خاصی هست دائماً دستور دارد به آن می رسد که کدام هست حالا فکر کنید جنین در رحم مادر، اطلاعاتی که باید به او برسد که چه کار کند شبیه دنیا باشد قطع بشود چی می شود، جنین ناقص به دنیا می آید. از کجا اطلاعات بگیرد این جنین، برای اینکه باید چه کار کند اطلاعاتی دیگر نیست حرکت ثانیه بعدش چیست نمی داند.

می فرماید: شدیدترین نوع یتیمی همین است که انسان رابطه اش با امامش قطع شود به محض اینکه امام ارتباطش با امام قطع شود یعنی ارتباطش با رحمی که او را به سمت تولدی سالم می برد و هدایتگری که در رحم هست قطع می کند رحم در واقع خود دنیا را باید بگوییم آن هدایتگر و امام هست بدترین نوع این هست که انسان نداند که چه کار باید بکند.

در یک زمانی تحت ولایت امام نباشد چون گفتیم انسان دو حالت ولایت خارج نیست با ولایت جزء مجموعه ولایتی خدا هست یا جزء مجموعه ولایتی شیطان هست. شق سومی ما نداریم. انسان در یک زمان تحت یک ولایت قرار می گیرد ولایت چی هست؟ ولایت شیطان، شیطان از این استفاده می کند و به بیراهه می برد او را.

(و لا یقدر علی الوصول علیه) قادر هم نیست خودش را به امامش برساند. که اطلاعات را از امامش بگیرد. (ولایجری حکماً) احکام امام را هم بلد نیست. ببیند امام چه حکمی می دهد چه کار باید بکند. (فی مایبتلا به من شراع دین) حکم امام را در چیزهایی که به آن مبتلا می شود در احکام دین است نمی داند بالاخره وظیفه ی من چی است من باید چه کار کنم در این زمان خودم. این خیلی بد است. اصلاً گم کرده اطلاعات. بدون کسی هم نمی شناسد راهنمایی اش کند.

(الا فمن کان من شیعتنا عالماً به علومنا فهذا الجاهل بشریعتنا المنقطع ان مشاهدتنا یتیم الفی هجره الی فمن هداه و ارشده و علمه شریعتنا کان معنا فی الرفیق الاعلاء.) می فرماید: اگر یکی از شیعیان ما که عالم علوم ما هست و این یتیمی که در محرومیت خودش یتیم هست یعنی یتیم را چطوری معنا کرده می فرمایدک چون محروم هست از امامش یتیم هست. دست این یتیم را بگیرد یتیمی که از ما محروم هست هدایتش کند ارشادش کند و علوم شریعت ما را به او یاد بدهد، به همچین شیعه عالمی کان معنا فی الرفیق الاعلی. راه ما در نزد خداوند تبارک و تعالی است این درجه یک عالمی هست در زمان غیبت امام مردم به آنها پناه می برند. که ساقط نشوند. از حرکت سالم به ابدیت. وظایف شان را بدانند که چه کار کنند.

روایت بعدی را ننوشتم از کی هست یادم رفته فکر می کنم از امام هادی (ع) است گمان می کنیم، چون این را قبلاً این طور که یادم هست (لو ل من یبقی بعد غیبت غائبنا من العلماء داعنی و دالین علیه لما بقی احد لا ارتدّع دین الله اولئک هم الافضول عندالله عزو جل) بحار جلد 2 صفحه 6 حدیث 12.

می فرماید: اگر بعد از غیبت امام (ع) علمایی که دعوت کننده به امام زمان هستند و راهنما کننده هستند نبودند، هیچ کس روی زمین باقی نمی ماند. مگر اینکه از دین خدا خارج می شود اولئک هم الافضول عندالله عزو جل. آنه ابالاترین و برترین مردم هستند در نزد خداوند عز و جل.

حالا شما دقت کنید به نقش علما که جلسه قبل خدمت تان مبسوط عرض کردم ببینید اگر علما در غیبت امام زمان (ع) نبودند اگر نبودند چیزی از دین باقی می ماند یا نه. اگر علما نبودند چی می ماند. از تشیع از دین حقیقی اسلام ناب چه چیزی باقی می ماند. امام مسئولین حفظ اسلام در زمان غیبت که بالاتر از ده قرن الان طول کشیده و معلوم هم نیست چقدر طول بکشد به عهده علما است.

خوب همه ما الان اگر کسی به اسم امام زمان را می شناسیم چیزی به اسم نماز و روزه بلدیم چیزی به اسم حج در اسلام و احکام اسلام بلدیم زنهای ما حجاب می دانند و و و هر کی هر چی می داند مدیون علماست. چهارده قرن ما در زیر دین علما هستیم. شهادت شان، خون جگر خوردن شان، زندان رفتن شان، فقر کشیدن های شان، کتک خوردن های شان، شما باید تاریخ را مطالعه کنید خون دلی اینها بعد از امام زمان کشیدند تا به اینجا رسیدند.

چه خونها ریخته شده چه اسارتها چه زندانها چه شکنجه ها چه تحقیر ها چه گرسنگی ها چه تشنگی ها چه زجر ها تا الان اسلام رسیده به ما الان ما هم باز بر دوش فقها و علما هست هر چی از معارف در دست ما رسیده علما و فقها زحمت کشیدند به دست ما رسیده.

حضرت می فرماید: اگر اینها نبودند یک نفر مسلمان و مومن هم خارج از دین خدا می شدند. اگر اینها نبودند در طول 12، 13 قرن تا الان علما نه فقط آن موقع زمان خود ائمه هم علما نقش داشتند ائمه که امام صادق (ع) در مدینه بود با همه دنیا که ارتباط نداشت که توسط علما اینها پخش می شد در سراسر جهان و با شهرهای دیگر با کشورهای دیگر. خیلی نقش شان مهم است.

می خواهم دقت کنید که این چیزی که امام (ع) می خواهد به ما تلقین کند و به ما بفهماند اینکه ما اساساً بعد از معصوم (ع) هیچ انسانی مهمتر، ارزشمندتر در نزد خدا و نزدیکتر از معصوم به جامع الشرایط نداریم هیچ انسانی یک بحث خیلی ساده هم هست.

یعنی این طور نیست که فهمش خیلی سخت باشد. نزدیکتر به معصوم خود فقها هستند که عدالت دارند. تقوی، علم دارند. روایت بعدی معروف به روایت ابی خدیجه از امام صادق (ع) (انظروا علی رجل منک یعلم شیاً من قوایانا فجعلوه بینکم فانی قد جعلتوه قاضیه فتحاکمو علیه).

ببینید کدام یک از شیعیان ما قضاوت ما را احکام ما را می داند (فجعلوه بینکم) او را بین خودتان قاضی قرار دهید دعواهای خودتان حق ندارید پیش کسی دیگری بروید علمایی که خود ما تربیت کردیم احکام ما را می دانند با قضاوت اسلامی و قضاوت شیعه آشنا هستند فقط شما موظفید پیش آنها بروید (انی قد جعلته قاضیاً) مردم را قاضی قرار دادند برای شما.

(فتحاکموا علیه) شما به آنها مراجعه کنید و او را حاکم خودتان قرار دهید روایت بعدی محشور است به مقوله ی عمر بن حنزله همه ی کسانی که در مباحث حکومت و ولایت کار کردند این احادیث را خوب می شناسند اینها چیزهایی است که قطعی هست از طرف ائمه (ع) شکی هم در آن نیست این مقوله بن عمر بن حنزله در کتاب کافی هست. جلد اول صفحه 10 حدیث مبسوطی هست. که خدمت حضرت امام صادق (ع) می رسد و به حضرت می گوید: آقا اگر شما نبودید چه کار کنیم.

دو نفر از علما هستند در غیبت شما ما پیش کدام شان برویم خیلی دقیق می فرماید: او هم خیلی دقیق سوال کرده می گوید از این دو نفر کسی که این شرایط را دارد بروید سوال می کند اگر هر دوی شان این شرایط را داشتند چی ؟

حضرت می فرماید: آنی که شرط سوم را دارد هی خصوصیت اضافه می کند می گوید و می رود یعنی هی این شخص ظریفتر می کند سوالش را، مته به خشخاش می گذارد حضرت هم دقیقتر اطلاعات می دهد تا دیگر ما یواش یواش بدانیم اگر یک موقعی برخورد کردیم چند نفر علما شبیه هم بودند هر دو متقی، با سواد، هر دو درس خوانده چه چه چه در اینها چه کسی را به نظرش بیشتر اعتماد کنیم حضرت می فرماید:

(ینظران الی من کان منکم) نگاه کنند این دو نفر اگر درگیری می کنند یا سوالی می خواهند بکنند (الی من کان منکم من من قدروا حدیثنا) کسی احادیث ما را روایت می کند مسلط بر احادیث ما هست (و نظر فی حلالنا و حرامنا) حلال و حرام ها را کاملاً می شناسد (و عرف احکامنا) احکام ما را می شناسد (فلیرضُ به حکما) حتماً به حکم او همه راضی باشند فرماندار باید همه راضی باشند.

این (فلیرضُ) نکته خیلی مهمی دارد در مورد فرد پیغمبر می فرماید: (ثم لا یجدوا فی قلوبهم) مومن نیستند مگر اینکه اولاً هر وقت با هم اختلاف دارند پیش تو بیایند بعد هم وقتی که حکم کردی کدورتی بیان نکنند فرمود تشیع و ایمان حقیقی همین است. نه تنها در عمل مخالفت با ولی خودش نمی کند رهبر ولی فقیه یک دستوری داد شخص اجرا بکند بعد در قلبش هم ناراحتی ایجاد نشود.

می فرماید: (لا یؤمن) ایمان نمی آورند مگر به این حالت باشند. که وقتی گفت امام گفته، امام گفت، آقا فرمود، قطعنامه بپذیریم دیگر در دلم گیر ندهم به اما. خودم و به معصوم (ع) یک حکمی کرد دیگر گیر ندهم به آن. ولی خوب ما در طول تاریخ زیاد داریم کسانی که پیامبر احکامی می گفت بدشان می آمد از این احکامی که پیامبر می گفت غر می زدند. گیر می دادند. در دل شان ایمان نمی آوردند.

اصلاً در زمان خود حضرت امیر (ع) در زمان خود معصومین (ع) همین طور قرآن می فرماید: باید در دلت هیچ تکانی نخورد. اصلاً وقتی گفت، قبول کنی و همان را و بپذیری (فلیرض) به حکماً راضی باشد شوند به حکمش، حکمش را باید قبول کنند. (فانی قد جعلته علیکم حاکما) من حاکم شما قرار دادم آنرا.

این فقیه را از طرف من نصبش نصب عام است. من او را حاکم شما قرار دادم. (فاذا حکم به حکمنا فلم یقبله منه فانما استخفّ به حکم الله) اگر دیدند آن فقیه حکم کرد از آن نپذیرفتند (استخف بحکم الله) حکم خدا را زمین گذاشتند. قبول نکرده حکم خدا را چون می داند این فقیه، آگاه به احکام از خودش هم حرفی ندارد بزند.

می گوید بابا این دستوری که من دارم می دهم این حکم داست حرفی ندارد از خودش بزند. بعد حکم را می گوید حالا شما قبول نمی کنی. می فرماید: این حکم خدا را شما رد کردید فکر نکنید با این فقیه حکمش را سبک شمردید و (علینا ردّ) ما را رد کرده کسی که اینها را قبول نکند.

(وعلینا ردّ) ما را رد کرده. (و رادّ علینا ارادّ علی الله) کسی که ما را رد کند مثل کسی هست که خدا را رد کرده برای اینکه خداوند همه ی جلوه خودش را در خلیفه و جانشین خودش قرار داده. تجلی کرده در امام اگر می خواست خدا خودش بیاید زمین در قالب یکی از معصومین می آمد زمین.

همین طوری در زمان پیغمبر، پیغمبر می شد، در زمان امیرالمومنین (ع) امیرالمومنین می شد. در زمان حضرت مجتبی حضرت مجتبی می شد. یعنی بی کم و کاست این طوری نبود که شما فکر کنید حالا نه همان خدا اگر می خواست تجلی پیدا کند می شد.

حضرت علی و اینها (کلکم نور واحد) یک نور واحد هست همه شان. یک نور هستند. فرقی با هم ندارند ما دیگر داریم. (لا فرق بینک و بینهم الا عنهم عبادک) فقط تفاوت معصوم با خدا این است که این مخلوق است. و آن خالق هست. هیچ فرقی دیگر ندارند.

بنابر این می فرمایند: (رادّ علینا اراد علی الله) کسی که ما را رد کند خدا را رد کرده. و (فهو لی حدّ به شرک الله) به حد شرک به خداوند تبارک و تعالی است که این کار را انجام بدهد مشرک است آخرین روایت از سیدالشهدا (ع) است بحار جلد 97 صفحه 80 حدیث 37.

می فرماید: (ذالک بانّ بحار الامو والاحکام علی عید العلما بالله) یک نکته خیلی مهمی که باید به شما بگویم این است که خداوند در قرآن کریم بعد از خودش پیغمبر را و علما را با همین لفظ عالم از آن جهت که عالم هستند مهمترین مرجع می داند زیاد داریم که از امام (ع) سوال کردند که این کسانی که خداوند مثلاً می فرماید: (اولوالعلم و ما یعلم تأویله علی الراسخون فی العلم) تمام اسرار خداوند این است که من خدا که دارم به شما می گویم برای این است که (والله یعلم و انتم لا یعلمون) من عالم هستم و شما نمی دانید.

من خلق کردم جهان را از پیامبر که می فرماید علمش که از جانب من است. بعد از پیامبر اولوالعلم را که می گوید اولوالامر را که می گوید ولی را که میگوید هر کسی را که شما. قرآن را نگاه کنید شرافتش از کجاست. از علم است علما به حضر گفتند که آقا فلان آیه منظور چی هست حضور می فرماید:

منظور علما هستند اینها سوال می کنند مصداق علما کی ها هستند می فرماید: ما اهل بیت مصداق علما هستیم حقیقت مطلب روی چی می گردد محوریت آن با چیست، با علم و اطلاعات است. تخصص این را خوب توجه فرمایید.

تخصص چرا می فرماید: حجاری امور و احکام کلش همه احکام به دست علما با الله هست کار ها را به آنها باید واگذار کرد و رفت و سپرد که چی (العلماء علی حلاله و حرام ) علمایی که امین بر حلال و حرام خدا هست. یعنی حلال و حرام خدا را کاملاً می شناسند که چی هست خط قرمز ها چراغ قرمز ها را خوب شناختند. چراغ سبز ها را خوب شناختند چیزهایی که می توانیم انجام بدهیم جلو برویم جاهایی را که نباید برویم باید توقف کنیم. همه را می شناسند و بعد آن را در اختیار ما قرار خواهند داد.

انشاءالله بقیه بحث برای جلسه آینده.

والحمدلله رب العالمین.