بحث مان در دلیل تلفیقی عقلی و نقلی در مورد ولایت فقیه رسد به ذکر مصادیق احکام اجتماعی اسلام که جزء با وجود حکومت قابل اجرا نیستند موارد بعضی از موارد مالی را ذکر کردیم موارد دفاع را ذکر کردیم مسائلی از این قبیل خدمت تان عرض کردیم و یکی دیگر از موارد موردی هست مورد قضا هست قضا در اسلام.
اسلام برای خودش یک نظام حقوقی و قضایی ویژه دارد در مورد مسائل اجتماعی، سیاسی، فردی، دخالت کردند می گویند حکم قضا به این نحو هست یعنی گفته که همانطوری که احادیثش را برای تان خواندم و بحث قضاوت که مسلمانها به هیچ وجه حق ندارند در مسائل قضایی خودشان به غیر از امام معصوم یا فقیه جانشنین امام معصوم با فقیه جانشین امام معصوم مراجعه کنند و دریافت حکم کنند.
شنیدید که امام (ع) فرمود: حتی اگر تو با حکم بازی های طاغوت قاضی های دستگاه حکومت بروی و حقت و پولت را که حق مسلم خودت هست حکم آنها از یک کسی که بخواهد حق تان را بخورد بگیرید جائز نیست. استفاده از آن مبلغ حق دادی به قضاوت طاغوت و لو به حق هم باشد تن به آن داده.
بنابراین در قضاوت ما فقط و فقط باید یا به قضاوت معصوم یا به قضاوت فقیهی که مورد تائید معصوم هست تن بدهیم مشاجره ها و اختلافات در مسائل اقتصادی هست در مسائل اخلاقی هست در مسائل خانوادگی هست در مسائل سیاسی، اجتماعی و در مسائل خارجی هست.
ارتباط با خارج و خارجیان مسائلی قضایی که ما داریم در مورد مسائل داخلی هست مسائل بین المللی هست همه اینها در قضایای اسلامی آمده خوب یعنی حکم را باید قاضی مورد تایید معصوم، جانشین معصوم، اینها. خوب حالا اگر حکم داد حکم احتیاج به تنفیذ دارد مثل اینکه شما یک مورد اختلافی داشته باشید بیایید پیش بنده، بنده به شما بگویم آقا شرعاً حکم این است این فایده ندارد این چه تنفیذی است باید یک قدرت نافذه ای باشد حکم تنفیذ بشود.
برای تنفیذ حکم احتیاج به قدرت اجرایی و حکومت هست یعنی بدون حکومت تنفیذ حکم امکان ندارد بنابراین اگر ما مامور شدیم که فقط تن به قضایای اسلامی بدهیم لازمه ی قضای اسلامی این است که قوه ی قضائی دست فقیه عادل جامع الشرایط باشد تا آن حکمی که ما به آن تن می دهیم مشروع باشد و الا اگر حق هم باشد حق تن دادن به آن را نداریم عمل به آن نکنیم.
بنابراین باید به این مسئله توجه داشته باشیم که قضای اسلامی منحصر به حضور امام نیست علمای ما بزرگان ما قضای اسلامی را در زمان غیبت هم پذیرفتند، سوال: آقایی که شما قضایی اسلامی را در زمان غیبت پذیرفتند بعد در رسالات و جاهای دیگر حکم کردید باید داوری ها به طبق قضای اسلامی باشد لازمه ی قضای اسلامی که حکم تنفیذ بشود بعد از تنفیذ اجرا شود چی است لازمه اش، این است که حکومت باشد شما به لوازم این باید تن بدهید.
یعنی باید حکومتی باشد تا حکمش اجرا شود و الا چه طوری باید این حکمش اجرا شود قابل اجرا نیست این حکم به هیچ وجه قابل اجرا نیست ما مردم شیعه زمان شاه رژیم گذشته بسیاری از احکام قضایی احکامی بود که حکم اسلامی نبود که مجلس می نشست یک چیزی را تصویب می کرد دادگستری هم باید اجرا می کرد چه مشروع باشد چه نباشد زیاد حکمهای باطل و ناحق از روی قضای اسلامی حکم نمی شود.
بنابراین اگر ما معتقدیم که قضای اسلامی قضای ائمه (ع) یک قضای فراگیر هست و باید مسلمانها در همه ی شئون شان طبق قضای اسلامی کارهای شان را انجام بدهند بپذیریم که قضای اسلامی در سطح مملکت به صورت فراگیر و وسیع ممکن نیست مگر با حکومت، مگر به اینکه ولی فقیه جامع الشرایط قوه قضائیه را در دست داشته باشد بخصوص وقتی که قضاوت و درگیری ها و مشاجره ها از سطح افراد حقیقی حکومت افراد باید حقوقی بشود.
دو تا وزارت خانه دو تا نهاد دیگر مثلاً شخص شخص حقیقی نیست با یک شخص خارجی سرو کار نداریم یک شخص حقوقی هست این طور موارد اگر حکومتی نباشد که به یک وزارتخانه بگوید تو بکش کنار، حق با این وزارتخانه است به یک وزیر بگوید تو ساکت شو، این وزیر حق با این است به یک وزیر بگوید حق با شما نیست، حق با فلان کارمند است از نظر حقوقی.
مثلاً بنده مدیر کل مالی یک وزارتخانه هستم با شخص وزیر من از جایگاه حقوقی خودم از، نه از جایگاه حقیقی خودم به عنوان مدیر کل مالی با شخص وزیر اختلاف نظر پیدا کنم. سر مثلاً یک میلیارد تومان، ده میلیارد تومان پول اختلاف حساب پیدا می کنیم. اصلاً این نباید طبق قانون جناب آقای وزیر شما حق نداشتید فرض بفرمایید این مناقصه را پیدا کنید یا این مزایده را برقرار کنید.
درست حالا اختلاف کردید من به عنوان مسئول مالی هستم نمی خواهم زیر بار یک همچین خسارت پنج میلیاردی بروم یا وزارتخانه را زیر بار همچین خسارتی بدهم یا فردا به اسم من تمام شود وزیرم از موضع قدرتش استفاده کرده خواسته این بشود به هر دلیل خوب الان مرجع حل اختلاف بین بنده و وزیر کیست؟
کی می خواهد این کار را بکند قوه قضائی باید این کار را بکند قوه قضائیه باید حاکم بر من و هم بر وزیر باشد اگر حکم کرد وزیر به آن تن بدهد اصلاً نه یک دعوای حقیقی ولی یک شخصیت حقوقی بشود بنده از یکی از وزراء شکایت دارم این جناب آقای وزیر زده مثلاً بچه مرا کشته اگر قضا در اختیار فقیه جامع الشرایط نباشد من بخواهم بروم از وزیر شکایت کنم خودم و زن و بچه ام و اقوام و خویشان همه یکی بشوند یکجا بروند که اصلاً غیب می شوند هیچی، دیگر از ما خبردار نیست.
کی می تواند یقه وزیر را بگیرد که مثلاً چرا پسرت با ماشین زده مگر اجازه می دهند روحیه طاغوتی همچین چیزی را اجازه نمی دهد قوه قضائیه گردن کلفت قوی می خواهد که بگوید آقای وزیر پسر شما قتل کرده وزیری باش هر کی می خواهی باش قتل کرده جرم مرتکب شده مواردی متعدد آقای کرباسچی شما فکر می کنید اگر حکومت دست فقیه عاقل و جامع الشرایط نبود کسی می توانست آقای کرباسچی را بکشد به محاکمه با این همه دفاعی که این همه وزیر و کی و کی از او می کردند.
کسی که می توانست این را ببرند محاکمه بکند کجای دنیا همچین چیزی ممکن است قوه قضائی مستقل قوی باید باشد درست کشور های دیگر ممکن است یک کسی مثل کلینتون را بگیرند محاکمه اش کنند اما آنجا مال کی ها هست آن محاکمه هایی که راجع به رهبر های آنها توافقی هست بین جناحها باید بشود می شود.
قدرت جناحهای مقابل نمی گذارد ولی اینجا در قضیه آقای کرباسچی فقط این نبود این همه شکایتهای مردم عوامل مهمش یکی شکایتهای مردم بود که ایشان کارش به دادگاه رسید روزنامه ی سلام مال آقای خوئین ها مشاور رهبر در بحث مطالعات استراتژیکی مال بنده عضو کجا عضو مجمع تشخیص مصلحت روزنامه ی فتح مال آقای عبدالله نوری منسوب رهبر مال شورای مجمع تشخیص مصلحت و با چند تا سمت دیگر کی می تواند اینها را ببندد.
کی می توانست اصلاً شکایت کند مردم عادی راحت می روند شکایت می کنند می گویند آقا ما از این روزنامه شکایت داریم و هیئت منصفه هست دادگاه مطبوعات هست تشکیل می شود و مجرم شناخته می شود اگر دست قاضی نباشد قاضی مستقل از دولت حاکم بر دولت نباشد کی می تواند باید این طوری باشد ولی حکومت می خواهد یعنی یک فقیهی می خواهد یک قوه قضایی مستقل از هر قوه دیگری تشکیل بدهد که حساب بنده از هیچ جا نه از قوه قضائیه حساب ببرد. نه از قوه مقننه حساب می برد.
آنجا مستقل باشد اگر کسی جرم مرتکب شد طبق قانون با او برخورد بشود بگوید دارند محاکمه اش می کنند باید به سزای عملش برساند اگر این فقه نباشد یک مرجع تقلید یا یک آیت الله بزرگ راحت نمی تواند حکم اعدام پسرش را بنویسد چون باید طبق قضای اسلامی اگر جرمی مرتکب بشود راحت حکم اعدام پسر خودش را می نویسد می گوید ببرید اعدامش کنید.
چند مورد ما داشتیم این طوری آقایانی که حکم اعدام بچه های خودشان را نوشتند پسر من برود اعدام شود کی این کار را می کند بنابراین عقل حکم می کند خوب دقت کنید این دلیل مشترک عقل و نقل است نقل فرموده قضا باید قضای اسلامی باشد عقل هم این را قبول دارد.
ولی عقل می گوید اگر قضای اسلامی را بخواهیم بپذیریم باید حتماً قضای اسلامی حاکم باشد یعنی باید حکومت دست قاضی و باصطلاح حکم کننده باشد چون می بینید که ولایت فقیه کسی که جانشین معصوم است یکی از مثل خود پیغمبر (ص) و بقیه معصومین یکی از شئوناتش قضاوت است یعنی الان مرجع اصلی در قضاوت رهبر انقلاب است.
مث امام او باید قاضی باشد مثل پیغمبر که خودش قاضی بود اما او چه کار می کند و اختیار خودش را تنفیذ می کند به یک کسی به عنوان رئیس قوه قضائیه بگوید شما دستگاه قضا را اداره کن تنفیذ می کند و الا اگر تنفیذ نباشد قضا باز اسلامی نیست پس اگر عقل حکم می کند که ما باید برای این که قضای اسلامی در فضا به طور فراگیر اجرا شود حتماً حکومت به دست فقیه باشد این از این ماها گرفتار نشدیم تو امور قضایی اگر گرفتار بشویم بعداً می فهمید که عقل چقدر سریع ما را می رساند.
شما فردا می خواهید زن تان را طلاق بدهید حکم دادگاه طاغوت قابل قبول نیست باید حتماً کسی حکم بنویسد برای طلاق یا برای ازدواج یا برای هر عامل دیگری که شما دارید که حتماً طبق فقه اسلامی و فقه شیعه باشد و قابل قبول باشد از طرف نائب امام زمان (ع) گرفتاری هست بعداً آنجا شما نمی توانید بگویید حکم این دادگاه را نمی توانم بپذیرم بعد خودت عقلت می رسد به اینجا که حتماً این قاضی باید از طرف ولی فقیه باشد تا من بتوانم به عنوان قضای اسلامی به آن تن بدهم.
متدینین در زمان شاه افراد زیرک و زرنگ در مورد مسائل اختلافات شان می رفتند قم مراجعه می کنند در مورد حکم طلاق شان مسائل اقتصادی شان اینها را قاضی آنجا مراجعه می کردند طبق حکم شرع رفتار می کردند قاضی هستند مرجع تقلید هستند دانشجوی امام زمان (ع) احادیث هم برای تان می خوانیم طبق فرمان ایشان ما این کار را کردیم.
کاری با دستگاه دولتی اینجا نداشتند مسائل شان را همانجا حل و فصل می کردند با هم کنار می آمدند متدینین این طوری بودند کسانی که کاری با این طور مسائل نداشتند یا آگاه نبودند جاهل و قاصد، جاهل مقصد بودند طبق همین احکام اینجا عمل می کردند اما متدینین زیرک این کار را نمی کردند اصلاً کاری با دستگاه قضایی اینجا نداشتند می دانستند حکمش باطل است هر چی که می خواهد باشد حق یا باطل حکمش باطل است می رفتند قم این کار را می کردند برای کسی که می خواهد مثلاً می گوید آقا ولایت فقیه نباشد این همه آخوند و مسلمان داریم حالا ولایت فقیه نباشد در واقع خودشان هم با ولایت فقیه اختلاف دارند.
به آنها می گویند آقا ولایت فقیه نباشد شما قضای اسلامی گرفتاری های مردم در حکومتها را می خواهید در مشاجره های حقوقی می خواهید چه کار کنید مشاجره های جزائی را می خواهید چه کار کنید مشاجره های جناحی را می خواهید چه کار کنید این در مورد مسائل قضا که بحث مبسوطی دارد و حالا من فقط مقداری از آن را برای شما عرض کردم اگر این را ملحق کنید به احادیثی که قبلاً برای تان خواندم در مورد حرمت مراجع به طاغوت برای قضاوت خیلی اطلاعات بسیاری بدست می آید بحث خیلی روشنتر و شفافتر خوب از اینجا به بعد به دلایل عقلی محض یعنی کاری با دلایل عقلی محض و دلائل مشترک عقلی و نقلی نداریم اینها را گفتیم و رفتیم پی کارش، الان می رویم سراغ دلائل نقلی محض که معصومین (ع) به هیچ کس بعد از خودشان به جزء فقها اجازه و اختیار رهبری و هدایت مردم را ندارند.
خیلی هم واضح هست روایت اول این سه تا روایت از کافی هست روایت آن از امام صادق (ع) (العلما ورثة الانبیاء) علما وارثان انبیاء هستند وارثان انبیائند. یعنی انبیاء آنچه که اختیار دارند را به ارث برای علما به ارث می گذارند که در این رابطه روایت بعدی از حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمود:
(الفقهاء حصون الاسلام المومنین الفقها حصون الاسلام کحصن السوء المدینه لها) می فرماید: همانطور که شخص دیوار دارد و حصن دار اسلام حصنش و دیوارش کی هستند فقها هستند حصن اسلام هستند. که اسلام را نگه می دارند بدون فقها از اسلامیت خبری نیست.
روابت بعدی از امام صادق (ع) است که ایشان از نبی اکرم (ص) نقل فرمودند: (الفقهاء اُمناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا) فقها امینان انبیا هستند یعنی امینی که پیغمبر وقتی خودش نیست به کسی می سپارد امور را به فقیه می سپارد امین یعنی این فقهاء اُمناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا. تا زمانی که به طرف دنیا نرفته باشد دنیایی و آلوده نشده باشند فقیهی که آلوده به دنیا نشده امین انبیاء است قیل یا رسول الله و ما دخلوهم فی الدنیا چطوری داخل می شود فقیه چطوری آلوده دنیا می شود.
فرمود: (اتباع السلطان) این را خوب دقت کنید نکته خیلی ظریف به خصوص برادران مثل آقای غریبی که تاریخ معاصر می خوانند رابطه مراجع با حکام را می خواهند بررسی کنند این خیلی مهم است فقیه حق اتباع سلطان را ندارد از این جاها ما می توانیم بفهمیم که اساساً هیچ نظام سیاسی مورد تایید معصوم نیست اگر قرار باشد فقیه تحت آن نظام سیاسی باشد و خودش حاکم نباشد.
که دخول فقها به دنیا این است که طبیعت از سلاطین بکنند فقیه حقش سلطنت است حقش ریاست است مرئوس نمی تواند باشد یعنی سلطان حق حکومت بر فقیه را ندارد فقیه برای خودش قانون دارد طبق یک قانون الهی کارش را انجام می دهد لذا می فرماید: طبیعت از سلطان باعث می شود که از امین انبیا بودن خارج شود و قابل اعتماد نیست فقیهی که تابع سلطان بشود (فاذا فعلوا ذالک مخضروا هم علی دینکم) این مهم است چون ما هم زمان امام داشتیم زمان فعلی هم داریم.
فقهایی که با اساس ولایت فقیه موافقت نمی کنند. می فرماید: با آمریکا خیلی راحت کنار می آید حرف از خراب کردن دیوار بی اعتمادی بین ما و آمریکا و نمی دانم غرب و از این حرفها می زنند کم نداریم از این کسانی که مجتهد هستند و از این حرفها می زنند فاذا فعلوا ذالک مخصروا هم علی دینکم اگر دیدید یک فقیهی همچین کاری کرد دیگر بترسید از یک همچین فقیهی در مورد دین تان دیگر نزدیک همچین فقیهی نشوید.
چون اگر بخواهید نزدیک همچین فردی بشوید دین تان از بین می رود دیدید فقیهی کشیده شد به سمت تبعیت سلطان یا حکومتی غیر از حکومت فقیهی را خواست مطمئن باشید که دیگر فایده ای ندارد. مقام معظم رهبری دیروز در جمع خبرگان نکات مهمی را عرض فرمودند، فرمودند: کسانی حاضرند ولایت کردتاچیان نظامیان کردتاچی مایه داران و سرمایه داران و افراد پست و فاسد را می پذیرند ولی زیر بار ولایت فقیه عادل نرود خوب این خیلی حرف است.
من می گویم آقای آخوند مجتهد شما که می آیید ولایت فقیه ثابت نشده در دین و ولایت فقیه اصلاً در دین نیامده نداریم یا ولایت فقیه وکالت هست و کالت فقیه هست چون بحث وکالت فقیه را داریم اصلاً از جلسه ی بعد بحث وکالت فقیه را خواهیم کرد این یک نظریه است که داده شده ته قضیه وکیل مردم است. ولی مردم نیست.
راجع به این قضیه باید صحبت شود شما هم که می گویید ما هم چیزی جز اسلام نداریم بفرمایید ببینیم بعد از ائمه (ع) چه کسی صلاحیت رهبری مردم را دارد شما بدست کی می سپارید قضای مردم به دست کی باید باشد دانشگاهی ها، لیبرالها، سرمایه دار ها، نظامی ها، بالاخره یک کسی باید بیاید در این مملکت از این طائفه ها که خارج نیست آنهایی که زور بیشتری دارند ثروت بیشتری دارند یا باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشند چون مبنا نیست اصلاً در هدایت انسان به سمت بی نهایت گفتیم چرا اعتبار ندارد در مورد علوم انسانی طبیعت گرا مبسوط صحبت کردیم.
یا باید آدمهای بی سوادی باشند یا آدمهای پولداری باشند سرمایه دار اشرافی گری فک و فامیل بازی با این ها آمده باشند شده باشند رئیس مجلس، رئیس جمهور، اینها بشود رهبر هر چی شاه کدام این ها حجتیت شرعی دارند تن دادن به حکومت و اینها کدام.
شما ببنید حجتیت دارد بگویید من خودم را بسپارم به این، این برای من برنامه ریزی بکند و من آخرتم را با این تنظیم کنم فقط دنیا که نیست که اگر بگوییم دنیا و آخرت ارتباطی ندارد ما می توانیم تحت سلطنت شاه باشیم و حرکت آخرت را طی کنیم حرف احمقانهای است برای کافه مردم قابل قبول نیست این حرف ممکن است استثناءً همه علما و اولیا باشند که تحت حکومت هر شخصی همانطوری که بودند هر طاغوتی رشد بکنند آنها حرکتهایی انفرادی بوده برای کافه مردم و اشخاص و خواص که نیامده آمده برای عموم مردم برای همه مردم همه مردم حق دارند به خدا برسند همه مردم حق دارند تولد سالم نسبت به آخرت داشته باشند همه مردم حق دارند ولی خدا بشوند.
اگر انقلاب نشده بود بنده الان کجا بودم شما کجا بودید می آمیدید در این کلاسها می نشستید چند نفر مان می آمدیم در این کلاسها بنده قاطع می گویم بنده که خودم از 8، 9 سالگی بابایم رساله امام را دستم داد هیئت در خانه مان برقرار می شده تربیت سیاسی شدم توسط پدرم نسبت به شخص امام، امام برای من سالها قبل از انقلاب شناخته شده بود موضعش در درگیری هایش با شاه، بابایم برای ما گفته بود.
تحت تربیت همچین پدری بودیم عرض کنم خدمت تان اگر زمان شاه اگر انقلاب نشده بود ما الان کجا بودیم چقدر می توانستیم مقاومت کنیم بنده هم ریشم را می زدم و یک کراوات می زدم در یک اداره ای مشغول به کار می شدم یک دانشگاهی خارجی، داخلی بالاخره مثل بقیه چند نفر می توانند بگویند که ما پا کار ایستاده بودیم یک خواصی می توانستند دوام بیاورند. پس تکلیف بقیه مردم چی است واقعاً این با کجای انسان شناسی اسلام سازگاری دارد شما تکلیف میلیونها انسان و کافه ی مردم را می سپارید دست غیر معصوم به غیر اسلام شناس بسپارید. که اداره ی حکومت را به طریق قوانین اسلام به غیر از فقها بسپارید کی می گوید.
حدیث بعدی از امام رضا (ع) هست (منزلت الفقیه فیهذ الوقت کمنزله الانبیا فی بنی اسرائی) کاملاً دقت کنید امام رضا (ع) این خودش حضور دارد می فرماید: فقها در این عصر منزل شان مثل منزلت انبیا در بنی اسرائیل هست یعنی مردم باید خودشان را بسپارند به اینها اگر می خواهند هدایت پیدا کنند منزلت فقها هست.
یک کسی فکر نکند مسئله فقیه و ولایت فقیه یک چیزی هست که بعد از معصومین بوده قبلاً در موردش عرض کردم و بیشتر توضیح خواهم داد پس مسئله ولایت فقیه زمان خود ائمه هم بوده، ائمه در مواردی که خودشان حضور نداشتند به فقها ولایت تام می دادند که در غیبت آنها مردم را اداره کنند این مسئله من درآوردی بعد از اسلام نیست در زمان غیبت نیست حدیث بعدی چهارم از بحار هست.
حدیث پنجم هم از بحار هست به نقل از احتجاج فی حدیث الطویل قیل امیرالمومنین (ع)، از امیرالمومنین (ع) عرض شد که آقا من خیر خلق الله بعد ائمه الهدی و مصابیح الدجی. بعد از ائمه هدایت و چراغهایی که در تاریکی ها می درخشند یعنی ائمه بهترین خلق خدا کی هست.
به امیرالمومنین (ع) گفت در روز زمین بهترین خلق خدا بعد از ائمه کی هست فرمود العلماء اذا اصلاح. علما هنگامی که اهل پرهیز و تقوی باشند آدمهای صالحی باشند اگر عالم صالحی دیدید بعد از ائمه هیچ کس بالاتر از آن نیست هیچ کس به دین شناس متخصص صالح هیچ کس منزلتش در نزد خداوند مثل ائمه نیست اگر شما صحبت از شایسته سالاری می کنید کی شایسته تر از یک فقیه اسلام شناس برای حکومت.
ما غیر از فقیه کدام متخصص داریم که بتواند طبق الانسان قبل الدنیا فی الدنیا و بعد الدنیا) هدایت کند چون کسی می تواند بیاید هدایت کند که انسان را براساس ریشه اش و وضعیت فعلی و وضعیت آینده اش حکومت کند نه یک قطعه ای از زندگی او را به نام دنیا ببریم بگوییم ما می خواهیم اینجا حکومت بکنیم این دنیا قرار است ابدیت بسازد اگر شما خرابش کنید آن طرف را هم خراب کردید.
حدیث بعدی از پیامبر (ص): می فرماید: (فضل العالم الناس کفضلی الی ادناهم ) فضل عالم بر همه مردم برتری عالم است بر همه مردم مثل برتری من هست بر پایین تر و پست ترین مردم. یعنی در اجتماع در مردم، از همه رده پایین تر هست فاصله بین من و او چقدر است فاصله عالم است بر مردم. همین قدر هست.
فرق شان همین قدر است خوب ما اگر حرف از سخن از شایسته سالاری هست این مبانی دستش هست عقل چی حکم می کند خوب آخرین روایت هم برایتان بخوانم حدیث هفتم از بحار هست.
خداوند تبارک و تعالی به عیسی نقل کرده می فرماید: (عظّم العلماء) علما را تعظیم کنید علما را عظیم بشمار، و (عرّف انهم) به رسمیت بشناس فضیلت آنها را (فانی فضّلتهم علی جمیع خلقی النبیین و المرسلین) من علما را بر همه مخلوقاتم برتری دادم مگر بر انبیاء و مرسلین روی زمین کی از همه بهتر است علما بعد حضرت خود خداوند می فرماید: فضیلت شان را چطوری توضیح می دهد (کفضل الشمس الکواکب) مثل برتری نور خورشید به نور ستاره ها ما الان این همه میلیارد ها ستاره داریم بود و نبودش برای ما فرقی نمی کند از نظر روشنایی.
ولی خورشید چی، اگر نباشد چی می شود. (کفضل الاخره علی الدنیا) فضل عالم بر همه مردم مثل آخرت بر دنیاست. نسبت خودمان مثل دنیا بر رحم مادر بعد خداوند در نهایت چی می فرماید: (کفضلی علی کل شیء) ببین چه دور خیزی کرده خدا برای مسئله ولایت بعد از امام (ع) مثل برتری من بر هر چیز دیگری علما بر مردم برتری دارند اما شرطش هست که لذا (صلحوا، ما لم یدخلوا فی الدنیا) اهل دنیا نباشند نه مرجع تقلید باشد بخواهد امام را بکشد که تروریسم بشود بخواهد جماران را با چند هزار نفر زن و بچه بکشد.
نه مثل کسی که اعلامیه خودش را چاپ کند بنویسد مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت عظمی فلان عکس رنگی هم با پول بیت المال چاپ کند زوری رساله بدهد بیرون این نه. (ما لم یدخلوا فی الدنیا اذا صلحوا) این فقها هر کس هم بخواهد زود ملموس باشد برایش حضرت امام خمینی را می گوید (س) که وجود این یک نفر در مقابل وجود بقیه آمد ایران را زنده کرد ده ها میلیون نفر بدست او زنده شد (کفضلی علی کل شی کفضل الاخره علی الدنیا).
این می آید میلیون نفر را از جهنم در می آورد شان بیرون میلیونها ده ها نفر را می برد در بهشت یک نفر آدم. ما تشیع مان را مدیون مراجع هستیم که ایران را شیعه کردند یک فقیه یک دفعه می آید یک کشور را شیعه می کند و آماده اش می کند برای سربازی امام زمان (ع) برای ظهور آماده می کند یک فقیه شما باید تاریخ فقها را بخوانید یک کتابی هست حتماً توصیه می کنم آقایانی که تاریخ می خوانند 40 ، 50 جلد کتاب است بیشتر هم شده الان اسمش هست با ابرار همراه با ابرار سازمان تبلیغات در قم که در مجمع هم داریم بگیرند بخوانید.
بعد به اهمیت اینها و نقشی که در طول تاریخ ائمه داشتند توانستند اسلام ناب و خالص را نگهدارند و تا الان به دست ما برسانند هزار و چند صد سال متوجه می شویم فرق یک فقیه با فقیه مردم چی هست. فرق یک عالم با بقیه مردم چی هست. آنچه که سکان قلب مردم در هزارو سیصد سال بوده در بعد از غیبت امام زمان چه چیزی مردم را آرام نگه داشته چی چیزی مردم را به باور های دینی معتقد نگه داشته.
چه چیزی منشأ تربیت میلیونها فطرت گرا در غیبت امام زمان تا حالا بوده. از بعد ظهور تا الان تا بعد از 1300 سال میلیونها فطرت گرا با درجات عالی معنوی تربیت شدند چه کسی باعث تربیت آنها شده چی کسی با سیلی خوردن، و شهادت، شهید اول شهید ثانی چه قدر از فقها به شهادت رسیدند با خون خدشان اسلام را نگه داشند و درخت اسلام را سیراب کردند تا بماند این اسلام مطالعه کنیم در مورد روحانیت ناآگاهی بخصوص جهل تاریخی خیلی ما را در درد سر می اندازد که قرآن یکی از منابع شناخت را تاریخ می داند و اصرار دارد که ما تاریخ گذشته را بدانیم همین است.
اگر روحانیت در انقلاب اسلامی نبود چه اتفاقی می افتاد ببینیم که روحانیت در انقلاب اسلامی بیش از هر گروه دیگری شهید داده از سپاهی ها، بسجی ها، بیشتر شهید داد دیگر آمار رسمی کشور است کسی هم نمی تواند زیرش بزند ما الان سرو ته روحانیون قوم را جمع کنیم از 24 هزار تا 35 هزار نفر آمار دادند کل آخوند های ما 35 هزار نفر خوب، این طائفه بالای 2000 نفر شهید دادند سپاهی ها را نگاه کنید بسیجی ها را نگاه کنید ارتشی ها را نگاه کنید ببینید چند درصد از آنها کشته شدند.
این درصد جمعیت و تاریخ را ببینید 2000 تا آخوند شوخی نیست ببینید چقدر خون دل باید خورده شود تا یک آخوند تربیت شود یا یک طلبه تربیت شود فاضل تربیت شود شما از صد نفری که می روند دانشگاه چند نفر شان می برند که می گویند ما درس بخوانیم اگر بشود یک درصد که انصراف از دانشگاه داشته باشند از صد نفری که می روند حوزه تا بشوند یک روحانی درست و حسابی چند نفر شان می برند بالای 90 % می برند یعنی آنقدر زجر کشیده شده آنقدر خون دل خورده شده که این خون دل خورده شده که این آخوند تربیت بشود بعد برود شهید بشود یک کسی مثل شهید بهشتی که خودش حقاً امام فرمود: که بهشتی یک ملت بود یک امام بود یک پیغمبر بود شهید بهشتی شهید مطهری، یک شخصیت عادی که نبودند.
شهید مفتح شهید باهنر شهید آیت الله غفاری مراجع بزرگ آیت الله هایی داشیم ما که به شهادت رسیدند در انقلاب ببینید ما چه شخصیتهایی را از دست دادیم چطوری کشتند اینها را که ما باید خوب درک کنیم خداوند می فرماید: برتری علما بر سایر مردم من برتری دادم آنها را مثل برتری خودم بر همه چیز.
یعنی چی تا نفهمیم تاریخ عصر غیبت تا الان را نخواندیم ما چه خون دلهایی خوردیم و چه نقشی در بقای اسلام در روی زمین در کره ی زمین دارم می گویم روی کره زمین داشتند. متوجه نمی شویم این حدیث را کفضلی علی کل شی یعنی چی.
باید مطالعه بشود این قضیه خیلی راحت نشینید یک آدم بی سواد و نادان دهن گشادی بکند در مورد روحانیت و هر چه خواست دلش بگوید کسی بیاید بنشیند بگوید آقا دین افیون ملتهاست. خوب آنها که اهل دین نبودند چه گلی بر سر مملکت زدند ما که غیر متدینین را در این مملکت دیدیم یکجایی تاریخ دارید که اینها خیانت نکرده باشند مملکت را نفروخته باشند یک بحث سخنرانی خیلی جالب، دو سه تا سخنرانی مقام معظم رهبری دارد خیلی جالب است.
یکی از سخنرانی هایش در مورد دانشگاه تهران بود که در مورد جریان روشنفکری عصر ما می فرمود: جیان روشنفکری عصر ما یک جریان بیمار هست مطالعه کنید فرمود تمام تاریخ ایران را نگاه کنید همیشه از ایران کم شده هی از ایران از یک گوشه ای از ایران کندند قرار داد های استعماری که در مملکت امضا شد شهرها و بلکه کشورها از ایران کنده شد آخرین آن بحرین بود که شاه بخشید. بروید تا جای های دیگر تا 17 شهر قفقاز و خیلی جاهای دیگر افغانستان، و پاکستان و کجاهای دیگر که مال ایران بوده.
ببینید کی ها اینها را بخشیدند فضل و بخشش کردند که حالا شما نشستید اینجا زیر سایه روحانیت، امنیتی که روحانیت برایت ایجاد کرده زمان شاه جرأت داشتی همچین حرفی بزنی در آزادی که مطلق به تو دادند نشستی تو داری صحبت می کنی که بله دین افیون ملت است.
دین افیون حکومتها هم هست آنهایی که این طوری نبودند چه گلی به سر مملکت زدند ما ها که سرو ته شما و امسال شما را هم دیدیم که. ما که می دانیم که اگر حکومت درست شما ها و امسال شما ها باشید فردا باید به آمریکایی ها کولی بدهیم باید همه ما بی ناموس بشویم.
مگر غیر از این است این حرف و لو شخصیت خود شخصیت مبارز و رزمنده و حزب الهی و خانواده شهید هم باشد این حرف این معنی را دارد ته قضیه این است دیگر. و لو یک مجتهد مسلم حرف، حرف معناداری است ته قضیه معلوم است که چی می خواهد بشود دیگر ما دیدیم آن حکومتها را دیگر تا کاپیتولاسیون را هم آمدند اجرا کردند در این مملکت کسی نمی تواند از اینها به راحتی رد بشود.
اینها یک حدیثی که گوشه یک کتابی بوده نیست اینها حجتند بر ما. حالا عقل چی می گویند وقتی خداوند خطی برای علما می کشد یک همچین جایگاهی را نصب می کند برای فقها و علما ما چی بگوییم ما بیاییم جلوی خدا بایستیم برای اینکه از نظر اطلاعات تنها کسی که اطلاعاتش نزدیک خداوند و معصوم هست خود علما هستند بعد از علما کی ارتباطش نزدیکتر هست به خداوند تبارک و تعالی کی تخصصش بالاتر است شما حرف از تخصص و مدیریت علمی هم که می زنید کی اطلاعاتش معلوماتش، آن علمی که شما می گویید که ما دنیا را ببریم از ریشه ی قبلی مان که (نفخت فیه من روحی) بوده الانسان قبل از الدنیا هست و از ابدیتت و آخرت مان یک قطعه ای را جدا کنیم به اسم دنیا بکشیم بیرون بعد می گوییم.
این بحث مدیریت علمی باید بشود فقها کاری با این ندارند ما مرده شور همچین دنیایی را ببرد ما برای این خلق نشدیم که شما می خواهید برای ما برنامه ریزی علمی کنید تازه آنهایی که کردند به کجا رسیدند خوشبخت شدند مگر آنهایی که اینکار ها را کردند این مدیریت علمی که شما می گویید بالاخره یک ظهور خارجی در خارج از کشور داشته باشد اینجا که به قول شما مدیریت علمی نیست. فقهی است.
آنجا ها بیرون شده یک ظهوری باید داشته باشد برای سعادت مردم چه کار کردند یکی از کشورها را شما دست بگذارید روش یک دانه اش را محض رضای خدا بگویید اینها محصول مدیریت علمی است ببینید جامعه چقدر ترقی کرده ترقی را چی معنا می کنید.
آن کسی که خودش ادعا رهبری جهان را دارد و نظام تک قطبی را مطرح می کند که پایتختش پایتخت جنایت لقب گرفته و اسم پایتختش جنایت است. اینها می توانستند برای بقیه مردم خوشبختی بیاورند بیشتر از هر جای دنیا دیوانه دارد آنجا بیشتر آمار زندانی ها مال آنجاست. بیشترین طلاقها فرو پاشی های خانواده ها دزدی ها قتل ها تجاوزات، موارد مخدر همه اش آنجاست. چه چیزی برای بشر به ارمغان آورده که این مدیریت علمی که شما هی سنگش را به سینه می زنید.
روایت بعدی از مام صادق (ع) : (الملوک حکام علی الناس و العلماء حکام الی الملوک) خیلی رساست این قضیه اگر شما می بینید فتح علی شاه می آید به مرجع زمان خودش می گوید آقا ما از طرف شما حکومت داریم می کنیم حکومت باید به تأیید شما برسد ما مخلص شما هستیم که می داند این قضیه را قصه را بلد است چی است حکام یک رهبر سیاسی زعیم حاکم بر الملوک حکام علی الناس. اما حکام بر ملوک باید کی باشد و العلما حکام علی الملوک.
یعنی ملوک، یعنی کسی که می خواهد حکومت بر مردم کند تابع یک فقیه باید باشد باید تابع باشد. (والعلما حکام الی الموک) حرف آخر را زد یک کسی که می خواهد ملک بشود پادشاه بشود باید حکومتش و پادشاهی اش تحت نظارت و رضایت کی باشد فقیه جامع الشرایط باشد.
این از امام صادق (ع) بقیه اش حیف است در این وقت کم نمی شود به آن بپردازیم ممکن است خدایی ناکرده ضایع بشود بماند برای جلسات بعد.
والحمدلله رب العالمین.