جلسه ی گذشته ویژگی های ولی فقیه را خدمت تان عرض می کردیم شرط اجتهاد عدالت را ذکر کردیم و به شرط سوم که قدرت مدیریت رسیدیم اما قبل از اینکه به آن بپردازیم یک حدیثی از امیرالمومنین (ع) هست که نهج البلاغه خطبه ی 164 در مورد عدالت می فرماید:
آگاه باش برترین بندگان نزد خداوند پیشوای عادل و دادگستری است که خود هدایت یافته باشد و دیگران را هدایت کند سنت معلومی را بر پا دارد و بدعت مجهولی را بمیراند یعنی سنت ها را در اجتماع زنده بکند و بدعت ها را بمیراند هر چیزی که بدعت هست و در دین نیست بمیراند آنرا، و از بین ببرد بدترین مردم نزد پروردگار پیشوای ستمگری است که خود گمراه هست و مردم بوسیله ی او گمراه شوند سنت های پسندیده را از بین ببرد و بدعت های متروک را زنده کند یعنی چیزهایی که در دین نیست را زنده کند ارزشهایی را که در اسلام قبولش ندارد را زنده کند در جامعه هدفهای را که بعنوان یک نظام ارزشی ترسیم می کند هدفهای متعالی نباشند جوانها در تحت حکومت او آرزوها و امیدها و اهدافی را پیدا کنند که اساساً خارج از حیطه ی کمالات انسانی هست.
یعنی سطح افق پرواز جوانها و مردم را پایین بیاورد به جای اینکه پرواز شان بدهد اوج شان بدهد روح شان را بزرگ کند روح شان را کوچک کند می فرماید: بدترین مردم، حالا چرا بهترین و بدترین فعل تفضیل آورده روی همچو کسی روی سلطان روی حاکم برای اینکه هیچ کس به اندازه ی سلطان در اجتماع منشأ اثر نیست.
لذا حقیقتاً هیچ کس غیر از یک سلطان عادل در اجتماع ارزش ندارد هر چقدر می خواستند رشد بکنند ما بهتر از سلطان عادل، چون یک سلطان عادل علاوه بر اینکه خودش را رشد می دهد میلیونها نفر از قِبَل او رشد می کنند به حیات انسانی می رسند تحت حکومت او فضای فطری که او ایجاد می کند میلیونها جنین را سالم متولد می کند اما حاکم ظالم یا حاکم ستمگر یا حاکم منحرف یا حاکمی که اساساً حکومت و ولایتش از طریق خداوند تبارک و تعالی تأیید نشده او وقتی می آید استعداد ها را می کشد از بین می برد آن استعداد های عالی انسانی سرکوب می شوند پژمرده می شوند.
ولی استعداد های طبیعی و حیوانی شکوفا می شود در سایه ی حکومت او چرا چون خدمت تان عرض کردم فرمولش را امیرالمومنین فرمود، « ما هو مرکوز علیه» یعنی هر کس که به قدرت می رسد به آنچه که نفس خودش تمرکز دارد حکومت می کند به مردم براساس حیطه ی وجودی خودش حکومت می کند اگر افق پرواز خودش بلند باشد می تواند بقیه را به آنجا ها بکشاند ولی اگر افق پرواز خودش کوچک باشد مردم را پایین نگه می دارد نمی تواند حکومتش یک حکومت متعالی باشد اینها مبناست در نظام های حکومتی.
قبلاً هم من در درس های ولایت فقیه حدود ده سال پیش در درس های آموزش دین این نکته را خدمت تان عرض کردم که مبنا برای تشخیص اینکه یک حکومت اسلامی است و موفق عمل کرده این است که بدانیم در سایه ی آن حکومت چقدر فطرت گرا تربیت می شوند یعنی چقدر از انسانها میوه می شوند و در حالت ساقه و شاخ و برگ باقی نمی مانند می رسند و پخته می شوند و اتصال با ابدیت پیدا می کنند و حیات انسانی می یابند این خیلی اهمیت دارد.
برویم سر وقت شرط بعدی که مدیریت باشد علاوه بر اجتهاد و عدالت یکی از شروطی هم که در قانون اساسی آمده داشتن بینش صحیح سیاسی و اجتماعی هست تدبیر هست شجاعت هست مدیریت هست و قدرت کافی برای رهبری هست این اصل، اصل خیلی مهمی هست همه کسی قدرت مدیریت ندارد ما آدمهای خوب زیاد داریم فقهای خوب زیاد داریم متخصصین خوب زیاد داریم اما آدمهایی که استعداد رهبری و مدیریت داشته باشند همیشه در آنها نیست کم هستند.
کسانی که استعداد رهبری داشته باشند یعنی بتوانند بیایند جلو با بینش سیاسی و اجتماعی که دارند زمام امور اجتماع را بدست بگیرند و در این دنیای وانفسا در مقابل ابر قدرتها در مقابل انواع و اقسام توطئه های داخلی و خارجی بایستد، و مردم را هدایت و رهبری کند شناخت خود امام (س) یازده شرط می گذارند که قبلاً خدمت تان عرض کردم یکی اینکه با سیاست های جهانی آشنا باشند با حقه بازی ها ترفند ها و توطئه هایی که ممکن است دشمنان علیه دین بریزند با اینها آشنا باشد.
یعنی بتواند مو را از ماست تشخیص بدهد بکشد بیرون خیلی خوب است پیچش مو را ببینید و دشمن شناسی قوی داشته باشد یعنی بداند که دشمن چه ترفند هایی ایجاد می کند به خصوص در یک جامعه اسلامی در جامعه ی اسلامی توطئه ها تشخیص کار راحتی نیست به خاطر اینکه دشمن در یک جامعه ی اسلامی جدای از اینکه از سلاح های مقابل و روبرو استفاده می کند مثلاً فرض بفرمایید مثل توصیه هایی که مثلاً جدا له سگال می کند مرکز تحقیقات استراتژی در لندن اگر یادم نرفته باشد در لندن می گوید ما باید با سکس به جنگ جمهوری اسلامی برویم ترویج فساد سکس روابط آزاد دختر و پسر یک جنگ مسلح در مقابل مقدسات از روبرو.
می بینید که این دقیقاً آمده برای پوک کردن نظام. سلاح بسیار قوی هم هست ولی همیشه از این سلاح استفاده نمی کند بسیاری از ترفند هایی که دشمن در یک نظام اسلامی علیه خود آن نظام به کار می برد صورت های مقدس هستند یعنی از چهره های موجه حزب اللهی روحانی انقلابی از این ها استفاده می کنند از مرجع تقلید استفاده می کنند فرمان شاه هم همین طوری بود از مرجع تقلید استفاده می کردند علیه امام و نظام علیه انقلاب.
از این سلاح هیچ وقت غفلت نمی کنند و تشخیص این کار راحتی نیست شما اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنید آنجایی که ائمه زمین گیر شدند جاهایی بوده که دشمن به سراغ سلاحهای مقدس رفته یعنی امام دیگر نتوانسته کاری کند چرا قدرت نداشته چرا، مردم گول خوردند مردم فریب خوردند اینجا خیلی مهم هست رهبر بتواند تشخیص بدهد و شجاعت مبارزه با آن صورتهای مقدس را بتواند داشته باشد، نه اینکه تا مثلاً فرض بفرمایید که اینکه می خواست برود جلوی شاه بایستد می خواست به او بگوید که مثلاً نکند من قیامت مسئول باشم الان به این بگویم خونش ریخته بشود خونش باکی هست می ترسد می خواهد یک اعلامیه علیه شاه بدهد که مخالفت جدی با دین می کند استخاره می آورد.
مثلاً استخاره بکنیم ما علیه شاه اعلامیه بدهیم یا ندهیم استخاره کنیم به صدام مثلاً چی چی بگوییم استخاره کنیم مثلاً آمریکا را بزنیم یا نزنیم این نمی تواند رهبر باشد رهبر که بخواهد با استخاره و خواب دیدن راه را جلو ببرد این که نمی تواند رهبر باشد خودش باید قدرت تشخیص و تصمیم گیری داشته باشد دشمن را در هر لباسی بتواند تشخیص بدهد توطئه ها را با هر صورتی بتواند تشخیص بدهد و معرفی کند و لو بدهد به مردم راه این است و بگوید الان دارند این کار را با ما می کنند مردم هوشیار باشید این هر کسی نیست هر فقیهی این بینش را ندارد.
شما نگاه کنید مرحوم آیت الله اراکی مرحوم آیت الله بهاءالدین ولی خدا، تعابیر خیلی عجیبی در مورد امام امت دارند ای کاش من فرصت می کردم آنها را برای شما می خواندم که آنها می گویند ایشان اساساً استعداد و به قول امروزی ها ژن مدیریتی داشته یعنی این قدرت در نهادش بوده که می تواند رهبری کند و الا ما کم نداشتیم آدمهای بسیار موجه فقهایی را من می شناسم که وقتی انقلاب شد یک مقدار که کشته و کشتار شد ترسیدند دیگر جا زدند به امام گفتند خیلی ها دارند کشته می شوند این را جوابهایش را کی می خواهد بدهد خون شوخی نیست خون مسلمین است.
شیعیان هست آدمهای خیلی موجه و خوب من بعضی های شان را می شناسم، که بعدها خودشان هم به شهادت رسیدند از این مجتهدین خودشان بعدها به شهادت رسیدند. ولی نمی توانستند می خواهم بگویم فکر نکنید آنها که رفتند به امام این طوری گفتند آدمهای انقلابی نبودند آدمهای مبارز و انقلابی بودند اما نمی توانستند این مقدار ظرفیت کار هر کسی نیست صرف روحیه ی مبارزه داشتن روحیه ی سیاسی داشتن کافی نیست پا کار بودن برای رهبری تا آخرین لحظه این کار هر کسی نیست امام هست.
وقتی رژیم تهدید می کند همه را می خواهد بکشد و تصمیم هم داشتند 22 بهمن بریزند و قال قضیه را بکنند تمام کنند امام فرمود: که همه باید بریزند در خیابانها چون اگر می رفتند در خانه ها کار تمام بود هیچ کس صحنه را ترک نکند و وسط صحنه بمانند حکومت نظامی بی حکومت نظامی.
یعنی آمد آمد این درگیری مثلاً با هفتاد هشتاد کشته رسید به 21 و 22 بهمن که دیگر دشمن خیال داشت قال قضیه را بکند دیگر یک سرکوب نهایی بکند و همه ی کارها را تمام کند رسید به تصمیم گیری یک روز که امام فرمود همه باید بیرون باشند و همان روز انقلاب پیروز شد این کار راحتی نیست.
یک کسی مثلاً به او فشار بیاورند بگوید من نمی خواهم قهر کند برود بگوید اصلاً من نمی خواهم رهبر باشم چون رهبر یک کسی هست که هم باید از دوست بخورد هم از موجهین بخورد هم از سابقه دارها بخورد هم از منافقین بخورد هم از کنار بخورد هم از خودی ها خون دل بخورد هم از عوام جاهل بخورد همه را هم باید بتواند بخورد یعنی خیلی کار راحتی نیست این کار.
امام می فرماید: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفه ای نخورده، طایفه ی روحانیت، یکی از بزرگترین مشکلات خود امام همین طایفه ی روحانیت بودند همانطوری که برای مقام معظم رهبری خیلی بیشتر هستند مزحمت های روحانیت برای خود مقام معظم رهبری، آخوند های به قول امام احمق و بیسواد متحجر و به تعبیر امام مار های خوش خط و خال که در لباس مقدس اجتهاد و سیادت و مرجعیت کمین کرده اند.
خیلی کار راحتی نیست. یک رهبر باید خیلی حوصله و سعه ی صدر داشته باشد هر کس مثل مقام معظم رهبری بیاید بگوید اگر بخواهید فشار بیاورید ما به صلح حسنی تن نمی دهیم ما کربلای حسینی می سازیم مگر شوخی است تصمیم گیری برای کربلای حسینی می دانی یعنی چی؟
تصمیم گیری برای کربلای حسینی، هر کس نمی تواند بیاید بایستد آنجا بگوید من کربلا درست می کنم زیاد فشار بیاورید ما به صلح تن در نمی دهیم هیچ کس نمی تواند ما را به صلح وادار کند کربلا می سازیم این را خیلی هنر می خواهد هر مجتهدی نمی تواند این طور بیاید پای کار بایستد با صرف درس فقه درس خواندن و اینها نه.
شجاعت، بینش اینها خیلی مهم است بینش سیاسی هم کافی نیست این طور نیست، که اگر کسی بینش سیاسی داشت مثلاً طرف بگوید من دکترای علوم سیاسی هستم یا مثلاً مطالعات سیاسی زیادی دارم کافی نیست شجاعت در عمل لازم هست شجاعت در عمل بسیار مهم است آیت الله جوادی آملی یک جمله ی بسیار زیبایی دارند در این زمینه ایشان می فرمایند: مدیریت گذشته از تئوری اینکه درس مدیریت را بلد باشد اطلاعات مربوط به مدیریت را بلد باشد ما خیلی ها را دارم می روند رشته ی دانشگاه دکترای مدیریت می گیرند.
اما مدیر های خوبی نیستند مدیر خوبی نمی توانند باشند یعنی صرفاً به تئوری نیست یک کسی باید عرضه و جوشش آن را داشته باشد از او بیاید این قضیه. خیلی ها هم هستند درس مدیریت نخوانده اند اما مدیریت را خیلی کامل می توانند مدیریت بکنند مدیریت گذشته از تئوری نیازمند ذوق اداره و هنر تدبیر است این باید باشد در وجود خود شخص خدا بهتر می داند که چه کسی این را بیشتر دارد.
لذا مثلاً زمان انبیاء هم هست انبیایی هستند که خیلی بزرگتر از انبیاء اولوالعظم ما هستند خضر استاد موسی است موسی را اصلاً بعنوان شاگرد قبول ندارد این آیه ی صریح قرآن است که موسی وقتی رفت خدمت خصر، خضر گفت: «انک لن تستطیع معی صبرا» تو نمی توانی صبر کنی تحمل شاگردی من را نداری ولی خدا برای درگیری با فرعون کی را انتخاب می کند برای انقلاب برای رهبری سیاسی و مدیریت اجتماع برای زعامت سیاسی، موسی را انتخاب می کند این خیلی مهم است ما کسانی را داریم شاید از نظر مقام معنوی یا حتی علمی از مقام معظم رهبری قوی تر باشند اما اگر بخواهند یک هزارم مسئولیت ایشان را بگذارند گرد شان خراب می کند.
به قول یکی از بزرگان از اعاظم است فرمود: من اگر رهب می شدم یک شبه مملکت را دست آمریکایی دادم خودش می گوید این هنر می خواهد که آدم بتواند با غول ها و گرگ ها سر و کله بزند بشناسد شان بداند چگونه رام شان بکند یا مهار شان بکند صرف درس خواندن صرف درس مدیریت خواندن صرف کار سیاسی کردن و بینش سیاسی صرف مبارزه کافی نیست این را خوب توجه کنید.
بسیاری از ما اوزان شعر را می دانیم که مثلاً فلان شعر باید بر وزن مستفعل مستفعل مستفعل باشد اما دانستن عروض هیچگاه کسی را شاعر نمی کند این همه ما دانشجو های ادبیات داریم می روند دکترای ادبیات می گیرند اگر یک بیت شعر توانستند بگویند اما شعر شناسی غیر از شاعر بودن است چرا که انشاء شعر گذشته از آشنایی به قواعد شعر نیازمند استعداد های خاص هست.
همه ما می دانیم که کشور را باید براساس قسط و عدل و اداره کرد اما مدیر و مدبر بودن غیر از دانش و بینش سیاسی است هنری است که هر کس آنرا ندارد شرط اسلام شناسی را ممکن است برخی داشته باشند ولی همه آنها شجاعت لازم را مانند شجاعت امام راحل ندارند، پس وقتی می گوییم ولی فقیه در میان فقها هم شما همین را می بینید تاریخچه ی فقاهت را شما ببینید مطالعه کنید تاریخ فقاهت را جلوی استعمار استکبار جلوی حکومت های ظالم همه ی علما ظهور نداشتند هزاران مجتهد در این نجف و در قم تربیت شدند شخصیت های ویژه ای مثلاً درگیر می شدند فتوی علیه شوروی دادن، حکم جهاد دادن کار هر کسی نیست.
یک کسی مثلاً تحریم تنباکو بدهد حکم تحریم تنباکو بدهد انگلیس را زمین گیر کند به خصوص که یک سری از مخالفت ها از خود همین گروه هست گروه همین مجتهدین علما مراجع مقدس هستند و ترسو شجاعت برخورد با دشمن را ندارند آنها هی احتیاط می کنند یک موقع تیری شلیک نشود خونی ریخته نشود می ترسند یک فقیه جامع الشرایط شجاعی که می داند باید چه کار بکند مثل شیخ فضل الله نوری، شیخ فضل الله نوری را یک آخوند می آید اعدامش می کند حکم اعدامش را صادر می کند.
علمای دیگر هم هستند که با او شدیداً مخالفت کردند همین مجتهدین حرف های بسیار تندی علیه شما بخوانید در تاریخ سیاسی معاصر علیه شیخ فضل الله هست مدرس هر کسی که نمی تواند مدرس بشود بیاید برود جلوی رضا شاه بایستد رضا شاه بگوید آخر سید تو از جان من چی می خواهی بگوید من می خواهم تو نباشی.
کی می تواند با شاه این طوری حرف بزند شما نامه های امام را نگاه کنید 28 سالگی که امام قلم زده کشف الاسرارش را شما بخوانید می بینید که این استعداد داشته جلوی دشمن بایستد نامه های که به شاه نوشته به هویدا نوشته بخوانید در همین جلد اول صحیفه ی نور مطالعه کنید موسی بوده قطعاً یک کسی این طوری بوده و الا اسمش در روایات نمی آید یک کسی بوده منتخب بوده یک کسی بوده که تربیت شده برای این کار.
خداوند تبارک و تعالی این را این طوری تربیتش کرده است برای این کار، اهل در افتادن با جهان استکبار باشد بیاید در یک دنیایی که آن هم در کجا در ایرانی که جزیره ی ثبات آمریکاست ارتش ساواک ابرقدرتها همه سوارند هیچی اصلاً گمان نمی کند بیاید یک نثر شروع کند بعد حکومت را ساقط کند آنقدر محبوبیت داشته باشد رهبر یکی از شرایطش این است که محبوبیت داشته باشد یعنی مردم وقتی به دلشان نگاه می کنند دوستش داشته باشند صرف انتخاب و رأی آوردن نیست خیلی کس ها هستند که رای می آورند اما منفور هستند محبوبیت ندارند یعنی این طوری نیست که یک کسی رای آورد.
بنی صدر هم رأی آورد در این مملکت این طوری نیست که بتواند زمام امور را به دست بگیرد محبوبیت می خواهد و خداوند هم این را قرار داده که جزء ذاتیات یک رهبر الهی است که مردم عموماً شیفته ی او می شوند (وجعل افئده الناس تهوی الیهم) دعای حضرت ابراهیم (ع) است مردم دوستش دارند شما فرض بفرمایید الان این حکم حکومتی که مقام معظم رهبری دادند در مورد خارج شدن قانون اصلاح مطبوعات آن چیزی که می خواستند تصویب کنند کی به مردم گفت بروید تظاهرات کنید شما در این شهر ها ببینید چه خبر هست تلویزیون نگاه کنید مردم ریختند بیرون توده ی مردم به حمایت از رهبر شان ما الان یکسال و یک ماه هست فاصله داریم با واقعه ی کوی دانشگاه آقا یک سخنرانی کرد شما دیدی موج جمعیت چی کار کرد در تهران.
جارو کرد همه را برد کنار، این کار هر کسی نیست نمی تواند این محبوبیت را بدست بیاورد این هم با تبلیغ و پول دادن و پول خرج کردن حرفهای باب میل مردم زدن نیست اصلاً امام کی بود که هیچ وقت خلاف، بسیاری از مسئولین ریا کار سیاسی که آی مردم شما هر چی بگویند همان است ما باید تابع شما مردم باشیم کی گفته رهبر الهی باید تابع مردم باشد این چه حرفی است هر چی شما بگویید درست است نه.
امام فرمود: اگر در فلان موضوع همه ی مردم بگویند آره من می گویم نه گول هم نمی زند مردم را به آنها می گویید من رهبر شما هستم شما باید بیایید دنبال من فکر نکنید یک موقع من می آیم دنبال شما، شما باید بیایند این مسیری هست که باید با او برویم اصلاً اهل گول زدن مردم نباشد آی مردم شما هر چی بگویید درست است ما اصلاً نوکر شما هستیم بله امام فرمود: مردم ولی نعمت ما هستند ما باید خادم این مردم باشیم درست، اما خادم به چه معنا؟
یعنی در رهبری که می کنیم خدمت شان بکنیم نه اینکه هر چی مردم گفتند، ممکن است مردم حتی توده ی مردم اشتباه بکنند این نه تواضع هست نه اخلاق است فریب دادن مردم است سالوسی است ریاکاری است به اسم مردم حرف زدن، مثل اینکه شما بروید دکتر دکتر بگوید آقا من خیلی مخلص شما هستم عزیز من چی می خواهی برایت بنویسم مریض هستی این هم آزمایشاتت هر چی دوست داری بگو برایت بنویسم اصلاً ما مخلص شما مردم هستیم ما مخلص توده ی مردم هستیم هر چی شما دوست دارید شربت، آمپول، بگو من برایتان بنویسم هیچ دریغی ندارم اگر یک دکتری بروید یک همچو حرفی به شما بزند می گویید خیلی احمق هست یکسری چیزها نمی شود دست کسی نیست مصلحت ثابت است یکی از این پادشاهان فرانسه گفته بود ساعت چند است یکی گفته بود هر چی شما بگویید. هر چی شما اراده کنید ساعت همان است.
این که حرف نیست که مردم شما هر چی بگویید درست است نه غلط است ما به پزشک نمی توانیم بگوییم شما اینها را تجویز کن ما این طوری دوست داریم دارد مصرف کنیم نمی شود به یک استاد تربیت بدنی نمی شود بگویی که آقا به ما یک تمرین هایی بده که بدن من زجر نکشد، بعد هم من هیکل دار شوم قوی شوم قهرمان شود نمی شود اگر کسی خواست ورزشکار بشود باید طبق یک اصولی خودش را تنظیم کند مربی بگوید ما خیلی مخلص شما هستیم هر طوری دلت می خواهد ورزش کن.
نمی شود فقط باید یک نفر را رهبر ببیند خدا، پا روی آبرویش بگذارد امام (س) هشت سال مردم را فرستاد جنگ مردم به عشق او جنگ کردند و می دانستند حرف او حرف خداست بعد هم فرمود این جام زهر را من نوشیدم تمام شد نمی گوید که اگر من الان بگویم جنگ بس است مردم نریزند یقه مرا بگیرند که آخر مرد حسابی هشت سال ما را فرستادی جنگ آن موقع که صدام التماس صلح می کرد گفتید نگویید جنگ جنگ تا پیروزی بگوید جنگ جنگ تا رفع کل فتنه.
این همه سیصد هزار تا شهید دادیم این همه معلول و مجروح و اسیر یک دفعه بیاییم عقب ما داشتیم در جبهه خیلی ها زور شان می آید وقتی امام گفت البته زور شان می آمد مثل خود امام می سوختند از این کار ولی به مصلحت تن باید می دادیم خوب امام این کار را کرد مردم با امام مخالفتی کردند نه چون برای خدا بود و هیچ از مردم هم نمی ترسید امام اصلاً نمی ترسید برای خدا انجام وظیفه فقط می کرد خودش هم فرمودند مردم هم خیلی می فهمیدند راحت شیرین پذیرفتند آن هم از وداعی که در رحلتش کردند این مردم با او، پس این کار هر کسی نیست یک همچو مدیریتی که بتواند جلوی این همه توطئه و موانع رنگارنگ از مقدس ترین بگیر تا حرام ترین توطئه بایسیتد و مردم را رهبری کند.
این استعداد ویژه ی رهبری قدرت ویژه ی رهبری درک ویژه می خواهد، شجاعت شما نگاه کنید امام (س) هیچ وقت هیچ کس نتوانسته این طوری حرف بزند شما تاریخ را مطالعه کن بیاید بگوید آمریکا هیچ غلطی نمی کند بکند کارتر می گوید من یادم نمی آید گریه کرده باشم اما این جمله مرا به گریه انداخت از وقتی آیت الله خمینی این حرف را زده من ناراحت شدم و گریه کردم ابهت ابرقدرتها را بشکنی له کنی با توده ی مردم این طوری حرف بزنی.
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند اگر بخواهید در مقابل دین ما بایستید در مقابل همه ی دنیای شما می ایستیم این هم از فرمایشات مقام معظم رهبری است که آمریکا و غیره هیچ وقت نمی توانند با توطئه های شان حرکت و موجی که در ایران ایجاد شده بخوابانید آن همه ی با صلابت و قدرت جلوی ابرقدرتها بایستد و ضایع شان کند خوار شان کند ما الان یک چیزی می گوییم وقتی شما رفتید مسئولیت گرفتید مسئولیت سیاسی بعداً می فهمی هر حرفی را نمی توانی هر جایی بزنی خیلی احتیاط دارد حرف زدن.
این طوری حرف زدن کار هر کسی نیست ما آدمهایی داشتیم که خودشان خیلی پُز ها و شعارهایی می دادند وقتی خودشان به یک جایی رسیدند گفتند ما باید دیوار به اعتمادی بین آمریکا و ایران را خرابش کنیم برود پی کارش. کم نبودند اینهایی که دارند حرف از ارتباط با آمریکا می زننند کسانی که قبلاً خودشان در تسخیر لانه ی جاسوسی دخالت داشتند الان آمده در جای رسمی و دیپلماتیک قرار رگفته دیگر نمی تواند آن طوری حرف بزند آن شجاعت را دیگر ندارد هر کسی که این طوری نمی تواند باشد.
هنر یک مدیریت یک امر ویژه ای هست قدرتش، شجاعتش، تدبیرش اینها استعداد خاص می خواهد، شما در رهبران غیر الهی یک سخنرانی خیلی مهمی دارد حتماً توصیه می کنم بدون درنگ این سخنرانی شهید مطهری را هم نوارش هست هم کتابش مطالعه کنید و بشنوید به نام بزرگی و بزرگواری روح آنجا در مورد روح های بزرگ صبحت می کند می گویند خیلی از روح ها بزرگند اما بزرگوار نیستند در مورد بزرگی روح وقتی صحبت می کند مثلاً نادرشاه را مثال می زند یا کسان دیگر را مثال می زند که اینها جگر و جربزه ی رهبری داشتند که می توانستند بروند هندوستان را بگیرند.
از یک جا بلند شود شمشیر ببندد هر چی افغانی هست بریزد بیرون، بجنگد افغانستان را ساکت کند برود هندوستان را بگیرد این یک شاکله ی ویژه ی یک ژن ویژه یک عِرق ویژه ای می خواهد این مدیریت، آنجا توضیح می دهد اینها را معاویه که هر کس بزرگی روح معاویه را ندارد که مثلاً بیاید با امیرالمومنین درگیر شود کم نیست این کار خیلی ها بودند که هوس های زیادی داشتند اما هر کس این را در خودش نمی دیدید که بیاید با امیرالمومنین بجنگد خلافت تشکیل بدهد برای خودش.
و کسان دیگر هیتلر را ببینید شما، در طور تاریخ از این آدمها داریم اینها کسانی هستند که روح بزرگی دارند هر چند شهید مطهری بعداً می فرماید: اینها بزرگوار نیستند ولی بزرگ هست روح شان بعد بزرگوار کی را مثال می زند امیرالمومنین را در عین حالی که جربزه و قدرت این کار را دارد از تقوی خارج نشود براساس حکم خدا این بزرگی روحش را، سیدالشهدا را مثال می زند ما در دشمنان مان کسانی را داریم که خیلی روح بزرگی دارند اسرائیلی رهبران شان واقعاً روح شان بزرگ است صدام یک آدمی هست که روح بزرگی دارد، بهتر از خیلی از این شیخ نشینان خلیج فارس هست در بزرگی روح آنها را پِخ کنی هفت تا سوراخ قائم می شوند ولی صدام این طوری نیست صدام الان چپ نگاه کند به این شیخ نشینان همه شان وا می روند این طوری است بافتش این طوری است این روح بزرگ را دارد که در کار خودش محکم بایستد اینها یک جایگاه ویژه ای دارند در مسائل سیاسی.
اسلام که نمی خواهم الان واردش بشوم که یک رهبر اسلامی با دشمنان خودش که یک روح های بزرگی دارند چطوری برخورد کند مکالمه اش چطوری باشد برخوردش چطوری باشد خیلی کار دارد اینها، یک چیز خاصی می خواهد، می خواهم بگویم رهبری مدیریت اساساً چه اسلامی چه غیر اسلامی یک ویژگی خاص می خواهد یک قدرت خاص می خواهد یک قدرت روحی خاص می خواهد.
همه کسی که مثلاً شهید بهشتی نمی شود که شهید بهشتی یک شخصیتی هست که از خودش بزرگتر زیاد بودند از نظر علمی کسانی که شاید سمت استادی داشتند نسبت به او ولی همه در مقابلش کوتاه می آمدند شما در مجلس خبرگان نگاه کنید گرداننده ی مجلس خبرگان و قانون اساسی و تشکیل قانون اساسی یک انقلاب کار راحتی نیست یک آدم بسیار با جذبه مدیر مغز فعال روح این طوری دارد برای این کار به قول استاد ما وقتی شهید بهشتی را بگذاری در مقابل پنجاه تا رئیس جمهور هیمنه اش همه را می گرفت روی همه سیطره داشت.
آدمهای که فعال باشند موج ساز باشند جریان ساز باشند حرکت ده باشند زیاد نیستند اینها، لذا در فقاهت یک کسی نباید بگوید آقا من سوادم بیشتر است شرط اعلمیتی که آمده فقط اعلمیت فقهی نیست در ولایت فقیه اعلمیت از همه ی دانش های روزی که برای مدیریت لازم است اعلمیت در سیاست در دشمن شناسی اینها علومی است که نه یک رهبر به قول امام یک مجتهد از آن جهت که بخواهد مرجع بشود به آن احتیاج دارد ممکن است یک مرجع تقلیدی از نظر فقهی اعلم باشد.
اما از نظر جهان شناسی بینش اجتماعی و سیاسی اصلاً اعلم نباشد راحت می شود سرش را کلاه گذاشت. بله از نظر فقهی دریای پهناور فقه است اما از نظر بینش اجتماعی و سیاسی نمی تواند با مردم ارتباط برقرار کند نمی تواند جریانات سیاسی و اجتماعی را بشناسد نمی تواند تاثیر گذار روی آنها باشد نمی تواند به موقع موضع گیری کند شما تاریخ معاصر خودمان را بخوانید ببینید چه گروههایی از این آدمهای موجه رفته بودند امام را در نجف گول بزنند شما از منافقین بگیرید انجمن حجتیه بگیرد که آدم را فریب بدهند تا زودتر دست به اقدام نظامی علیه شاه بزند.
امام اصلاً این کار را نکرد شما اگر تاریخ بخوانید تاریخ معاصر را مطلع باشید می بینید که چه خطراتی از بغل گوش امام رد شده امام هوشیار بود آدمهای بسیار روی پیشانی های شان از طول سجده کبره بسته آدمهای بسیار مقدس با حرفهای بسیار عالی رفته بودند آنجا، امام می گفت این منافقی هر روز می آمدند می نشستند آنجا صحبت می کردند صبح تا غروب برای من صحبت می کردند من فقط می شنیدم که امام را وادار کنند به کار های نظامی و دست بردن به اسلحه و چه و چه و چه، ما آخوند های احمق زیاد داریم که تا فریب شان می دهند دست می برند به اسلحه یک دفعه می خواهند قیام کنند بی موقع خودش و دیگران را به کشتن می دهند شما تاریخ ائمه را بخوانید چقدر از افراد آمدند سراغ امیرالمومنین سراغ امام مجتبی بی موقع سراغ امام سجاد بی موقع.
زمان امام سجاد چند انقلاب شده توابین کردند شهدای فخ بودند زیاد هستند چندین نهضت هست همگی آمدند که امام را تحریک کنند که آقا ما هستیم پای کار، کار راحتی نیست تشخیص این مسائل، خوب این مختصر بود فرصت نیست اگر نه در مورد قدرت سیاسی و بینش سیاسی و قدرت مدیریت باید صحبت می کردیم من مصادیقش را برایتان می گفتم که ببینید این کار راحتی نیست. کار هر کسی نیست.
ما مثلاً به صرفاً فقیه باشد بگوییم آقا شما بیا برو بشو رهبر، خوب می خواستم وارد یک موضوع دیگر بشوم که فرصت نیست که یک همچو رهبری که مجتهد باشد عادل و با تقوا باشد و این قدرت سیاسی را داشته باشد برای دشمن حکم چه چیزی را دارد و چرا دشمن از یک همچو رهبری باید بترسید و می ترسد راجع به این جلسه بعد صحبت خواهیم کرد.
والحمدلله رب العالمین.