جلسه 123 - ولایت
شماره جلسه
123
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
5
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 123 - ولایت

بحثی که امشب در مورد ولایت فقیه داریم ابعاد بحث ولایت فقیه هست بحث ولایت یک جنبه ی فقهی دارد یک جنبه ی عقیدتی و کلامی دارد یعنی هم در اصول عقاید بحث ولایت مطرح هست ولایت فقیه و هم در فقه مطرح هست کلام یا اصول عقاید بحثی هست که خود کلام را بگوئیم در کل بحثی هست که در مورد خداوند تبارک و تعالی و اسماء و صفات حق تعالی بحث می کند یعنی مسائلی که مربوط بخ خداست حول محور خداوند تبارک و تعالی مسائل کلامی دور می زند مثل اینکه فرض بفرمائید خدا هست اثبات اینکه خدا هست اینکه خدا واحد است اینکه خداوند تبارک و تعالی انسان را خلق کرده اینکه برای هدایت انسانها انبیاء را مبعوث کرده اینکه ائمه را بعد از پیامبر اسلام (ص) تعیین کرده و نصب کرده قرآن را نازل کرده اینکه معادی را قرار داده خداوند بهشتی و جهنمی را قرار داده پاداش و عقابی را قرار داده الی ماشاء الله که به اینها مباحث کلامی می گویند که مربوط به عقاید ما هست جنبه ی فقهی آن این می شود جنبه ی کلامی قضیه که حالا توضیح می دهم مبحث کلام تعریف کلام شود فقه چی هست فقه علمی هست که مربوط به بندگان خداست علم مربوط به کارهای بندگان خداست مثلاً نماز بخوانند روزه بگیرند واجب است روزه بگیرند خمس بدهند زکات بدهند حج بروند جهاد بکنند امر به معروف و نهی از منکر بکنند وظایف بندگان خدا در مقابل خدا کلام در باره ی خداوند هست و اینکه خداوند چه کار کرده کی هست چی هست چکار می کند با بنده هایش چه کار کرده چه کار باید بکند فقه مربوط به بندگان خداهست آنها چه وظایفی را بعهده دارند ، بنابراین اگر بخواهیم ولایت فقیه را از جنبه ی کلامی در نظر بگیریم به این صورت مطرح هست که خداوند که جهان را خلق کرده همان جمع بحثی که جلسات گذشه برایتان عرض کردم انسان را خلق کرد و این انسان با برایش طبیعت و فطرتی قرار داده در بعد طبیعی او را طوری خلق کرده که احتیاج به زندگی اجتماعی دارد این زندگی اجتماعی احتیاج به نظم وحکومت و سیاست و اینها دارد وخداوند همواره رهبرانی را تعیین کرده که حکومت قدرت را در دست بگیرند با شرایط خاص خودش رهبری کنند جامعه را از یک طرف دیگر که عمیق تر هست که در مباحث ولایت عرض کردم خدمتتان این نکته هست که اساساً انسان بعنوان یک موجودی که نفخه ی الهی است و طبیعت جنبه نوعی زندگی اوست جنبه ی طفیلی و مرکب اوست حقیقت او فطرت اوست که نفخه ی الهی است است باید یک بازگشت و معادی دارد به سمت مبداء خودش برای یک هدف والائی خلق شده و برای اینکه به آن هدف والا برسد احتیاج به هدایت دارد بحث هدایت عامه ی موجودات را عرض کردیم بحث هدایت تکوینی را عرض کردیم و هدایت تشریحی را عرض کردیم که انسان احتیاج دارد که یک نفر او را هدایت بکند به خصوص که هدایت به کجا مربوط می شود به ماوراء طبیعت یعنی اگر کسی نباشد که ما را هدایت بکند در بازگشت به ماوراء طبیعت با شکست روبرو می شویم در نسبت خودمان گفتیم چه اتفاقی می افتد تولد ، تولد سالمی نمی شود دیگر و گفتیم که جنین در رحم ما در مطابق قوانین زیستی دنیا به قوانین زیستی جنین مطابق قوانین زیستی دنیا نتواند خودش را آماده کند و ابزار حیات لازم را برای مرحله ی بعد تهیه بکند وقتی وارد آن مرحله می شود با بحران و نقص و درد و بیماری و ضعف و این چیزها روبرو است و انسان در مرحله ای که حالت جنینی دارد در دنیا روح او اگر خودش را برای مرحله برزخ و بالاتر از برزخ آماده نکند لوازم مورد نیاز حیات بعد از مرگ را یعنی مرگ جسم را آماده نکند و هدایت نشود در این جهت که ما چه جوری باید خودمان را آماده کنیم برای مرحله بعد وقتی وارد آن مرحله می شود یا ناقص نعوذ بالله وارد می شود یا بیمار وارد می شود مثل جنین هایی که متولد می شوند یا ضعیف متولد می شود فقط جنین هایی سالم متولد می شوند که در رحم مادر خودشان را مطابق یا شرایط زیستی مرحله ی بعد آماده کرده باشند در مورد حیات انسان هم فقط انسانهایی به ابدیت سالم متولد می شوند که خودشان را برای مرحله ی بعد آماده کرده باشند یعنی تمام وقت و انرژی را روی این گذاشته باشند که خودشان را آماده ی حیات ابدی کرده باشند چون آنجا بسیار بزرگ تر وسیع تر قوی تر و کمالاتش میلیاردها برابر اینجاست بیشتر از اینجا هست و بزرگتر از اینجا هست بنابراین باید خودش را بسیار آماده بکند یک روحی که می خواهد وارد یک نظام زیستی فوق العاده قوی تر از دنیا بشود این اگر نتواند خودش را با آن شرایط آماده بکند نمی تواند بهره برداری کند صرفاً با خواستن و آرزو و دوست داشتن امکان پذیر نیست حقیقتاً از نظر وجود شناسی روح باید متناسب با شراسط زیستی پس از مرگ بدن باشد که بتواند آنجا سالم متولد بشود این احتیاج به رهبری دارد احتیاج به هدایت دارد یعنی این انسانی که در رحم دنیا هست و روحش حکم همان حنین را دارد باید طوری کارهایش را انجام بدهد طوری زندگی بکند که این زندگی مجموعاً او را منطبق با شرایط زیستی برزخ بار بیاورد که وقتی متولد شد آنجا سالم متولد بشود ابزار کافی و سایل مورد نیاز کمالات مورد نیاز توانها استعدادهای مورد نیاز برای آنجا تهیه کرده باشد شکوفا کرده باشد استعدادهایی که باری آنجا خداوند درنهادش گذاشته ، این احتیاج به هدایتدارد وقتی می گوئیم بحث کلامی ولایت یعنی این ، خوب حالا وقتی خداوند بخواهد هدایت کند هدایت را چه کار می کند توسط انبیاء و ائمه علیهم السلام اعمال می کند بحث سر این است که بعد از غیبت امام زمان (ع) این هدایت ادامه دارد یا ندارد و آیا خداوند تبارک و تعالی در مورد وضعیت مردم در زمان غیبت امام زمان (ع) دستور خاصی داده یا نداده و مردم را رها کرده ، گفته میلیاردها انسان شما فکر کنید بعد از غیبت امام زمان چند نفر آدم در کره ی زمین آمده و رفته اند حساب بکنید دیگر میلیاردها انسان آمدند و رفتند و تکلیف اینها چه می شود اینها احتیاج به رهبری نداشتند اینها راکسی نباید تربیت می کرده هدایت می کرده آیا خداوند نسبت به بعد از غیبت سکوت کرده مردم را ول کرده به حال خودش توضیح دادیم راجع به این قضیه که این شدنی نیست امکان ندارد خداوند هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که خداوند تکلیف مردم را در زمان غیبت روشن نکرده باشد این می شود بحث کلامی، بحث اعتقادی هست کار با عقاید دارد که آیا خدایا به خدا بر می گردد بحث فقهی نیست آیا خدا رهبری را منصوب کرده از بین فقیهان جامع الشرایط بعنوان جانشین امام زمان (ع) یا نه اینکه می گویم جامع الشرایط از جلسه ی بعد راجع به شرایط ولی فقیه صحبت می کنیم ویژگی های فقیهی که قرار است جانشین معصوم بشود چی هست این ولایت فقیهی که می گوئیم این فقیه باید چه شرایطی داشته باشداین را صحبت می کنیم این از بحث کلامی آن در مورد مباحث فقهی چی اول از این من این را بگویم فقه مبتنی برکلام است یعنی اگر ریشه های مباحث فقهی در کلام ثابت نباشد ثابت نشده باشد فقه حرفی برای گفتن ندارد فقه اگر می خواهد بگوید این کار واجب است این کار حرام است این کار مستحب یا مباح یا مکروه است باید قبلاً مبانی دلایلی را که می خواهد بگوید قبلاً اصولش در کلام ثابت شده باشد تا یک فقه بتواند حکم بدهد یعنی اول باید در کلام ثابت شده باشد که خداوند امام معصوم نصب کرده و این ائمه این شخصیت ها هستند تا در فقه احکام مربوط به امام را داشته باشیم بله واجب است از امام اطاعت بکنیم واجب است که مثلاً فرض بفرمائید خمس را نصف آنرا به امام بدهی سهم امام است توهین به امام مثلاً هر کس توهین به امام بکند مرتد هست فقه نمی تواند این احکام را بگوید مگر اینکه قبلاً در کلام ثابت شده باشد که خداوند یک امامی را گذاشته نصب کرده این امام ها مشخص هستند که چه کسانی هستند پس فقه اصول مسائل خودش را از عقائد می گیرد مبتنی بر عقاید هست لذا اگر کسی می خواهد احکام فقهی را خوب بفهمد تا معرفت پیدا نکند به انسان به نفس انسان و به عقائد مباحث اعتقادی نمی تواند راجع به مسائل فقهی برداشت دقیق و عمیقی داشته باشد شما وقتی معرفت نفس کار کردید می توانید قشنگ تشخیص بدهید که چرا ، بعد اگر خودتان روی نفس مسلط شدید معرفت نفس کار کردید خودتان می توانید تشخیص بدهید که فلان کار اصلاً حرام هست یا نیست باید انجام بشود یا نشود می رسید خودتان یعنی دقیق می رسید اگر خدا حجاب را گذاشته حجاب واقعاً باید می بود اگر کسی روی نفس تسلط پیدا کند نفس را بشناسد می فهمد که باید حجاب هم داشته باشد یا مثلاض فان جا چشمش را باید کنترلک کند فلان چیزها را نباید بشنود فلان چیزها را خوب است بشنود فلان چیزها را نبایدبخورد فلان چیزها را می تواند بخورد و این در نفس ثابت می شود یعنی اصول وجود شناسی هست قبلش و جهان بینی است بعد تازه احکام صادر می شود خوب دقت کنید احکم فقهی مبتنی بر جهان شناسی معرفی که خداوند از خودش از جهان از انسان و رابطه ی بین خودش و جهان و انسان می کند در قرآن بر اساس این معرفی تازه علمی بنام فقه متولد می شود که خوب حالا یک همچو خبرهایی هست حالا که هست های داریم این چیزها هست پس باید که مثلاً اینگونه برخورد بکند انسان بنابراین اگر ثابت کردیم در کلام که ما امامی داریم معصومی داریم معصومین بعد از دوران غیبت آخرینشان فقیهی را خداوند امر کرده که فقها و منصوب باشند نصب عام ائمه جانشین خودشان را فقها معرفی می کنند اگر ثابت شد این در کلام که اینجوری هست که تا الان تمام بحث ما راجع به همین بوده آن وقت تازه در فقه در مورد بایدها و نباید ها ی شخص فقیه صحبت می کنیم یکی در مورد خود فقیه هست که اگر خداوند فقیهان را نصب کرده بعنوان جانشینان معصوم یک بر خود فقیه واجب است که بپذیرد این ولایت و رهبری مردم را بعهده بگیرد خودش مشمول وجوب الهی است و بر مردم هم واجب است از او اطاعت بکنند ، یعنی بر خدا ریشه ی کلامی ولایت و امامت این می شود بر خدا نصب امام و نصب فقیه واجب است بر خداواجب است امام نصب کند تکلیف مردم را مشخص کند بر مردم هم واجب است که از امام یا فزفقیع اطاعت کنند کمک بکنند به امام و زمینه ی حکومت او و سلطنت او را بر خودشان هموار کند و آماده بکنند و کاملاً هم مطیع او باشند مردم در نصب فقیه دخالتی ندارند کی نصب کرده خدا نصب کرده کار مردم این که در زمان غیبت مصادیق را پیدا بکنند یعنی می داند خداوند گفته یک دو سه چهار پنج یا معصوم گفته اینجور این افراد این فقیه با این شرایط رهبر شماست در زمان غیبت ، اینها را گفته وظیفه ی مردم چی می شود وظیفه ی مردم این است که مصداق را تعیین کنند ببینید مصداق کامل یک همچو شخصی کی هست بعد از اینکه کشف شد اطاعتش بکنن در نظام ما چه کار می کنیم در نظام برای اینکه مردم بتوانند این فرمان خدا را عمل بکند می آیند از بین فقیهان بعنوان خبرگان فقهایی را انتخاب می کنند مجتهدین و فقهایی را انتخاب می کنند و امر تشخیص و تعیین فقیه جامع الشرایط را به عهده ی متخصصین می گذارند چون برای خودشان بعنوان غیر متخصص تشخیص یک همچو چیزی ممکن نیست مثل همه رشته های تخصصی باید متخصصین تعیین کنند که متخصص برتر در این زمینه کی هست مردم فقها را انتخاب می کنند به فقها رای می دهند می گویند شماها از طرف ما بعنوان مجلس خبرگان آن فقیه که امام شرایطش را مشخص کرده در میان فقهای فعلی شناسایی بکنید و بعنوان رهبر به ما معرفی کنید وقتی معرفی کردند واجب می شود از آن فقیه اطاعت بشود و زمینه ی حکومتش را فراهم بکنیم خود علی (ع) در نهج البلاغه خطبه ی سوم این مسئله را اینطوری توضیح می دهد در مورد اینکه چه جوری خودش قبول کرده این خلافت را می فرماید« و لا الحاضر و قیام حجت بوجود الناس و ما اخذالله علی العلما الا ینحار علی کذبت و سقف مضلوم » اگر حضور ها مذین نبود یعنی حتماً مردم باید بیایند بیعت کنند امام را بخواهند و قیام القیامه حجت بوجود الناصر یعنی حجت به من تمام شده بود که حتماً کسانی هستند که مرا در امامت یاری می کنند و بیعت می کنند با من و اگر این نبود که خداوند از علما خوب دقت کنید بحث را امام آورده روی علما اگر این نبود که خداوند از علما اخذ پیمان کرده که هرگز گردنکشی ظالمین و همچنین بر گرسنگی و مظلومیت مظلومین سکوت نکنند خداوند پیمان گرفته از علما که عالم نبایدسکوت بکند عالم یکی از میثاق هایی که خدا با او بسته این است که مشخص که عالم شد حتماً باید ضد ظالم و کمک مظلوم باشد لذا خود امیرالمومنین وقتی در لحظات آخرش خست به سید الشهداء و امام مجتبی علیهم السلام می فرماید که « کونا الظالم حضماً و لمظلوم عونا » امر می کند شما دشمن ظالم و کمک مظلوم باشید بعد ها می بینید که این فقط وظیفه ی علما نیست همه مردم موظف هستند که با ظلم اساساً بجنگند خصم ظالم باشند و کمک مظلوم باشند خود علی (ع) قضیه را اینجوری بیان می کند یعنی خداوند عهد و پیمان از من گرفته بر من واجب کرده مردم هم آمده اند گفته اند از تو تبعیت می کنیم پس بر من واجب است خلافت را بپذیریم این جنبه ی فقهی قضیه است بر من واجب که بپذیریم این وجوب ، وجوب فقهی است چراچون خداوند امر کرده کسی به این شرایط برسد امامت را قبول کند مردم را هدایت بکند در مورد جنبه های کلامی مسئله ولایت فقیه و مسئله اعتقادی ولایت فقیه اگر مسئله ولایت فقیه را به عنوان مسئله کلامی بپذیریم نه بحث فقهی معنایش این می شود که ولایت فقیه به همان دلیل که ما نبوت عامه را اثبات می کنیم نه نبوت خاصه را ، نبوت عامه را یعنی ضرورت وجود بعضی را در جامعه اثبات می کنیم در بحث نبوت و امامت عامه را اثبات می کنیم یعنی ضرورت وجود امام در جامعه را اثبات می کنیم با همان دلایل ضرورت وجود فقیه جامع الشرایط که مدیریت مردم را دردوران غیبت به عهده بگیرند هم ثابت می شود خود به خود ، چون معقول نیست که تکلیف میلیاردها انسان نا مشخص باشد خوب اگر این جوری شد آن وقت مسئله کلامی ولایت فقیه این می شود نپذیرفتن آن حکایت از نوعی کفر عملی دارد قبول نکردن آن زیر بارش نرفتن زیر بار ولایت فقیه نرفتن در یک درجه ی البته نه مثل کفری که کس پیغمبر و امام راقبول نکند اما به یک میزان با یک درجه ی پایین تری شخص دچار کفر هست که نمی پذیرد ولایت فقیه را چون اگر کسی بخواهد زیر بار ولایت فقیه نرود و نپذیرد باید بتواند ثابت بکند که خداوند بعد از غیبت امام زمان هیچ مسئولیت هدایت جامعه را بعهده فقها نگذاشته و ائمه هم حرفی نزده اند در مورد امامت و ولایت فقها باید این را بتواند ثابت کند و این ثابت شددنی نیست چون خلافتش ثابت شده ، خلافش این است که چون خداوند اصلاً بر اساس اصل هدایت عامه و همچنین بر اساس اصولی که در نبوت عامه و امامت عامه ثابت می کنیم همیشه باید برای جامعه خداوند رهبر نصب کند و مشخص بکند بعنوان کی مظاهر حکومت خودش ، بعنوان مظاهر حکومت خودش و جانشین خودش باید یک کسی را تعیین بکند که من بدانم که در این جامعه می خواهم زندگی بکنم شرعی بودن مشروعیت حاکمیت آیا از طرف خدا تأیید شده یا نشده من بعنوان بنده ی خدا حق ندارم حکومتی که مشروع نیست و خداوند به آن ولایت و حکومت راضی نیست را بپذیرم نمی توانم ، احادیثش هم را برایتان مبسوط ده پانزده جلسه راجع به این قضیه خدمتتان عرض کردم که ما خداوند اجازه نداده که حکومت طاغوت ها را بپذیریم امروا ان یکفروا باطاغوت امر شدند مردم که کفر بورزند به طاغوت طاغوت یعنی کی گفتیم یعنی هر حاکم سیاسی در بحث سیاست و زعامت دارم این را می گویم یعنی هر حاکم سیاسی که حکومتش مورد امضای خدا نیست پس دقت کنید ما از این جهت می گوئیم بحث ولایت فقیه که بزرگان ما فرمودند از این جهت یک بحث اعتقادی هست اما اگر یک کسی بخواهد سئول کند ولایت فقیه درست مثل امامت و نبوت کسی به آن اعتقاد نداشته باشد کافر هست نه ، اینجوری نیست ولایت فقیه یکی از فروعات مسائل اعتقادی هست یکی از فروعات عقائد تشیع هست و مثل خیلی ازعقائد دیگری که در مسائل عقیدتی دیگری هست که الی ماشاءالله برایتان هم مثال هم زدم هست که قبول نکرد نشان به اصطلاح اینجور نیست که مثل کفر به امات باشد البته خود معصومیت خیلی تند صحبت کرده اند در این زمینه حضرت صادق (ع) می فرماید که اگر کسی فقها را رد بکند بعنوان جانشینان ما مثل این است که ما را رد کند و کسی که ما را رد بکند انگار خدا را رد کرده و دراین درحد شرک به خداوند تبارک و تعالی است اینجوری نیست که هرکسی راحت بگوید ما ولایت فقیه نمی خواهیم خودم مثلاً یک جامعه ای تشکیل می دهیم رای می دهم به یک نفر و او را رهبر جامعه می کنیم نه اینجوری نیست امام صادق (ع) صریحاً فرموده که اگر کسی فقها را بعنوان جانشینان ما رد بکند مثل این است که خود ما را رد کرده و اگر کسی ما را رد بکند مثل این است که خداوند تبارک و تعالی را ردکرده در رسائل الشیعه ج 18 این روایت آمده از امام صادق (ع) بنابراین وقتی صحبت از کلامی بودن می شود تبعات نپذیرفتن ولایت فقیه تبعات بسیار خطرناکی هست از نظر اعتقادی ،چرا چون ما مشروعیت حکومت فقیه از کجا آمده به خداوند تبارک و تعالی می رسد خداوند مشروعیت به حکومت فقیه داده و نپذیرفتش یعنی زیر بارخدا نرفتن و در مسائل ولایت قبلاً صحبت کردیم که هیچ کس بدون اذن خداوند حق ولایت بر دیگری را ندارد پس ریشه ی بحث ولایت فقیه در تشیع به مسئله امامت بر می گردد نوع نگرشی که تشیع به امامت دارد ، مسئله دوم هم که خدمتتان عرض کردم جنبه ی دوم کلامی بودن مسئله ولایت فقیه این هست که در بحث آزادی مردم دمکراسی رابطه ی مردم با مسئله تعیین رهبر این مسئله را توضیح خواهیم مبسوط که تکلیف مردم چی می شود اگر ما برای ولایت فقیه ریشه کلامی قائل بشویم و ریشه ی عقیدتی قائل بشویم پس مردم چه کار هستند این وسط در چی تعیین حاکمشان در پذیرفت رهبرشان نقش مردم چی می شود این وسط چون اگر فقهی بود مسئله فقط صرفاً یک فقهی تام بود برمی گشت به مسائل مردم ولی وقتی کلامی اش کردیم به خدا بر می گردد وقتی برگردد به خدا مسئله اینجوری می شود که اساساً ولی فقیه به نصب عام از طرف امام معصوم و بعد از طرف خداوند منصوب شده مردم دیگر کاره ای در نصب فقیه نیستند تنها وظیفه شان همانطور که عرض کردم این است که بدانند خداوند کسانی را برای رهبری در زمان غیبت امام زمان (ع) نصب کرده ما فقط باید بگوییم ببینیم آن کسی را که خدا نصب کرده از میان فقها چه کسی هست خود به خود از طرف خدا او منصوب هست ما فقط مصداقش را کشف می کنیم نه اینکه انتخاب می کنیم و رای می دهیم به او نه انتخابی در کار نیست کشف هست چون از طرف خدا قبلاض انتصاب شده ما فقط مصداقش را کشف می کنیم و با اوبیعت می کنیم و زمینه ی حکومت او را بر خودمان فراهم می کنیم و از او اطاعت می کنیم .

« والحمدلله رب العالمین »