جلسه 116 - ولایت
شماره جلسه
116
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
3
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 116 - ولایت

امروز هم می خواهم یک چند صفحه ای از کتاب انسان شناسی صفحه ی 189 براتون در مورد نسبی بودن علوم انسانی طبیعت گرا و غیر قابل اعتماد بودن اون هست بحث اومانیسم هست که خیلی دقت نیاز دارد این بحث ببینید تقریباً شکل گیری مکتب اومانیسم یعنی اصالت انسان در مقابل خداوند وامامت عقل را در مقابل وحی را بعد از قرون وسطی در رنسانس به این سمت ما داریم یواش یواش شکل می گیرد یعنی انسان به دلایل مختلفی یکی اون درگیری شدید بین کلیسا و صاحبان علوم دانشمندان اتفاق می افتد زدگی خیلی زیاد و تنفری که از کلیت ایجاد می شود و چیزهائی از این قبیل مسائل دیگری هم هست که اینها مجموعاً باعث می شود که مکاتبی سردر بیاورند که اساساً هر چیز ماوراء طبیعی را حذف می کنند و اساساً یه انسان می گویند انسان هیچ راهی به ماوراء طبیعت نداره کانت به عنوان یک فیلسوف که خودش را مسیحی و متدین به خداوند و معتقد به عقائد مسیحیت می داند در فلسفه ی خودش بایدهای ادراک انسان را از ماوراء طبیعت می زند قبلیها هم دکارت و بقیه هم شروع کرده بودند همچنین زمینه هائی را و در واقع تیر خلاصی را شاید می توانیم بگیم که کانت زد و بعد از اون اوج می گیره تا نیچه می شه اساساً می گه خدا مرده خدا مرده کانت میگه که انسان هیچ راهی برای ادراک ماوراء طبیعت برای ادراک خداوند تبارک و تعالی و مسائل متافیزیکی ندارد و هیچ راهی ندارد بحث نومن و فنومن را مطرح می کند پدیدار را که بحث مفصلی هست که ما در ارتباط با اشیاء هیچ شیی را مستقیم ادراک نمی کنیم بلکه ذهنیت خود ما و حواس خود ما و مسائلی از این قبیل تأثیر می گذارند روی نوعی ادراک از اشیاء داریم راه را می بندند خلاصه که ما بتوانیم همچنین ادراکاتی را داشته باشیم جالب است که این جناب کانت بعد از اینکه پایه ی همه ارزشهای معنوی و متا فیزیک را می زند یه بحثی دارد به نام اخلاق صحبت از چی می کند صحبت از اخلاق می کند و بعد صحبت از خداوند تبارک و تعالی و مسائلی از این قبیل می کند که ایراد اساسی که بهش می گیرند می گویند که شما که ادعا دارید که ما هیچ راهی به خارج از طبیعت نداریم چه جوری می توانید اخلاق را توصیه بکنید و همچنین عقاید مسیحی را بپذیرید به هر حال عقاید مسیحی چی را مطرح می کند سر راه انسان می گذارد ماوراء طبیعت را به هر حال مسیح ها هم اعتقاداتی به روز قیامت به خداوند به نبوت و این چیزها دارند شما که می گی انسان هیچ راهی به ماوراء طبیعت ندارد چه جوری می توانی بگی که خودت این اعتقادات را داشته باشی و بگی که مردم همه می توانند مسیحی باشند و توصیه هم بکنند این قضیه را محکوم هستی از نظرها و از این طرز تفکرها به هر حال کانت خیلی مؤثر است در شکل گیری تفکرات اومانیستی بعد ازخودش بهر حال کار به جائی رسید که مکاتبی سر درآوردند و تا الان دیگه این مکاتب به شکلهای مختلف دوام آوردند در مقابل مکاتب الهی که این مکاتب وجه مشترک همشون اینست که باصطلاح به انسان و ادراکات اودر مقابل خداوند و وحی اصالت می دهند و می گویند خداوند اصلاً دخالتی نباید تو کار ما بکند اگر قبول داشته باشند اگر قبول هم نداشته باشند که دیگر هیچی همین طبیعت هست که هست اما اونهائی که مثل کانت مثل بعدیها ادعا کردند که مسیحیت را قبول دارند متدین هستند خداوند را قبول دارند هم همین را گفتند ما گفتم اوجش در نیچه است دیگه که خدا مرده یعنی تمام شد ماخدا را بردیم دفنش کردیم خیالتان راحت باشد باید از این به بعد در مورد مسائل خودتان خودتان فکر بکنید و تو شما و عقل توست ، شعور توست اطلاعات توست با این دنیا که باید بگذرانیدش اصل انسان هست حالا این هم کلی چند مکتب داریم با تعریفهای مختلف که اصل انسان هست یعنی چی وجه مشترکشان همین است که خدمتتان عرض کردم این را می گوئیم اومانیسم تعریفش و ترجمه اش هم گفتند چی گفتند انسان گرائی یا اصالت انسان نکته ای که هست در فطرت گرائی هست ما درفطرت گرائی هم می گوییم انسانگرا هستیم یعنی در واقع ما هم که با اومانیسم خودمان می گوئیم ما چی هستیم ما انسانگرا هستیم اما بحث می کنیم سر این قضیه می گیم شما انسان را چی معرفی می کنید این انسان که می گوئید اصالت دارد شما چی می گوئید چی معرفی اش می کنید ما می گوییم انسان از اون جهت که بدن دارد یک جماد است و ازآن جهت که بدن دارد و رشد می کند ، تغذیه دارد ، تولید مثل دارد به قدرت بدنی از یک وضعیت ضعیف به یک وضعیت قوی می رسد گیاه است از اون جهت که دارای شهوت و غضب هست یک حیوان است از اون جهت که زندگی اجتماعی دارد تشکیل کانون گرم خانواده می دهد برای رفاه خانواده کار ، تلاش همت می کند از حریم خودش خانواده اش دفاع می کند از حریم همنوعش دفاع می کند از حریم غیر همنوعش دفاع می کند عوض کنم که وارد تشکیلات اجتماعی می شود در تشکیلات اجتماعی با کارکرد و لیاقت خودش مدارج اجتماعی را طی می کند چون بعضی از حیوانات هستند که به صورت غریزی اساساً در یک نظام تشکیلاتی بالائی قرار دارند خود به خود مثل ملکه زنبور عسل که در یک جایگاه بلندی قرار دارد اون اینجوری هست اصلاً ملکه است ولی در حیوانات دیگری هستند که زندگی اجتماعی دارند یه تعدادی از حیوانات خودشان با تلاش خودشان، خودشان را به رهبری گروهی از حیوانات و رهبری قبیله ی خودشان می رسانند بعضی هاشان مبارزه دارند بعضی هاشان مثل ما رای گیری دارند اساساً یعنی یه دمکراسی بینشان هست کی بیشتر طرف کی را بگیرد آن گروه حیوانات بیشتر کی را قبول داشته باشند به عنوان رهبر خودشان اون رهبر بتواند توی یک مبارزه مدعی و رقیب خودش را حذف بکند اینها هست از این جهات انسان عبارت است از یک حیوان بنابراین البته خوب در بعضی از جهات هست که حیوانات بسیار قوی تر ازانسان عمل می کنند بازگفتیم از آن جهت که انسان دارای اخلاق خوبی هست بعضی از اخلاق و عواطف خوبی را دارد باز هم یک حیوان هست مثل وفاداری مثل غیرت مثل حیا مثل امانتداری که گفتیم همه اینها در حیوانات هم وجود دارد پس اگر شما منظورتان از اصالت انسان به این معنی هست این که اصالت انسان نیست اصالت طبیعت یا حیوان هست که دقیقاً اومانیسم حقیقت اومانیسم یعنی حقیقت حیوان و حقیقت طبیعت ولی انسان در تعریف اسلام یک چیز دیگری است انسان در تعریف اسلام یعنی موجودی که ضمن اینکه این کمالات را دارد این کمالات به خاطر جنبه ی حیوانی اوست که دارد حتی اینکه می تواند تشکیل جامعه بدهد یا به قول امروزیها تشکیل جامعه مدنی بدهد چون انسان مدنیون باللصبح هست یعنی از جهت طبیعت خودش اجتماع طلب هست و نیاز به اجتماع دارد اما مدنی بافطرت نیست از جهتی که فطرت دارد و انسان هست نیاز به اجتماع ندارد نیاز به اجتماع برای انسان از چه جهت هست بالطبع است برای همین تو همه ی کتابها که شما بخوانید آدمهای لطیف خوب این را ذکر کردند گفتند انسان مدنیٌ بالطبع هست یعنی تمدن دارد اجتماعی هست نمی تواند تنها زندگی کند گرایش به تشکیل نظام ، حکومت ، عرض کنم خدمتتان اجتماع دارد اما ازاون جهت که طبیعت دارد فطرت اینجور نیست از نظر فطرت این نیاز را ندارد بنابراین یعنی تشکیل زندگی اجتماعی هم تعریف انسانی نیست انسان یعنی موجودی که خود خداوند تبارک و تعالی معرفی اش می کنه می گوید که موجودی را من می خواستم خلق کنم که از ملائک بالاتر باشد که مظهر کامل من باشه آینه تمام قد وتمام نمای من باشه و بوسیله نبرد بین فطرش و طبیعتش انجام می شود خودش را چکار کند به شباهت کامل به من برساند بنابراین انسانگرائی و هیومنیسم یا اومانیسم به معنی حقیقی خودش و نه به معنی دروغینش که الان مساوی شده با طبیعت گرائی و اصالت طبیعی و اصالت انسان در اسلام هست انسان گرای حقیقی است و اتفاقاً هیچ دینی به اندازه ی اسلام دفاع از انسان نکرده اما دفاع از چی دفاع از فطرت و دفاع از انسان کرده نه از طبیعت ، طبیعت را خداوند تفیلی و وسیله و مرکب فطرت می داند لذا توضیح دادم در احکام دینی احکام تکلیفی اسلام خوب توجه بفرمائید در احکام تکلیفی اسلام تکلیف یعنی کلفت یعنی سختی در واجبات در محرمات در مستحبات در مسئله مباحات و مکروهات چه و چه همه ی نوک پیکان احکام شرعی متوجه طبیعت است یا فطرت متوجه طبیعت است کاری با فطرت نداره فطرت آزاد مطلق چرا چون در حقیقت اولیه اش عبارت بود از روح که فرمود از روح دمیدم اون روح یک موجودی آزاد و مطلق و کامل بوده اساساٌ محدودیت با فطرت سازگاری ندارد اما طبیعت نه ، طبیعت تمام احکام تکلیفی برای اینست که پای طبیعت را بند کند جلوی سلطنت و حکومتش را نسبت به فطرت بگیرد تا انسان آزاد شود لذا وقتی مورد هدف بعثت انبیاء قرآن کریم توضیح می دهد می فرماید « لِیَضَعُ عنهم اِشرَهُم و لعقلا کلّتی کانت علیهم » انبیاء برای آزادی بشر آمدند توجه فرمودید بارهای سنگین را از روی انسان بردارند « لعقلا کلّتی کانت علیهم وغلها » و سختیهائی که روی انسان هست زنجیرهائی که دست و پای او را بند کرده توی این طبیعت و نمی گذارند توی این قوس صعود به حالت اولیه خودش یعنی علم مطلق ، قدرت مطلق ، زیبایی قدرت ، به حالت مطلق خودش برسد که ارضاء کامل بشه طبیعت هست انبیاء آمدند که انسان را آزاد بکنند انبیاء اساساً کارشون آزادی دین است دین مساوی است با آزادی آمده که انسان را آزاد بکند خوب حالا اگر یک کسی شعار چی داد شعار اصالت انسان داد اومانیسم داد و با دین سازگاری نداشت معلوم که تعبیری که او از انسان می کند تعبیر فطری نیست ترجمه ی فطری نیست یعنی انسان را در حد یک حیوان ترجمه می کند و بعد میگه دین خدا ، بایدها و نبایدها اساساً مخالف انسان هستند دست و پای انسان را می بندد مخالف آزادی انسان هست اما انسانی که اونها ترجمه می کنند عبارتند از حیوان این نکته دقیقی است شعار می دهیم روش هم می ایستیم که ما انسانگرا هستیم انسان در مقابل خدا نیست اینجا دیگه چرا انسان گرا هستیم انسان نفخه خداست که باید در نهایت مسیرش در انتهای مسیرش به خدا برسد و مثل خود خداوند بی نهایت باشه مثل خود خداوند یک موجودی که از هر جهت ارضاء می شود حد ندارد خوب این بهتر است یا محدودیت اینکه انسان از نظر علم ارضا بشه از نظر قدرت ارضا بشه برای همین وقتی در قرآن ذکر می کند هر نمودی که ذکر می کند در مورد بهشت و وضعیت مومن در آخر زمان اینکه مومن را در آخر زمان سلطان معرفی می کند یعنی نمودها نمودهای سلطنتی برای مؤن و مؤمن در کاخهای خودش در حیطه ی فرمانروائی خودش عرض کنم خدمتشان در سلطنت خودش اینکار را انجام می دهد برای این مثلاً بهشتی را که برای مومن قرار می دهد بهشتی هست که سرو ته ندارد اندازه ی بهشت چقدر است و« وجنةٍالعرضها کعرضٍ السماوات والارض » بهشتی که به اندازه ی همه اسمانها و زمین چی هست عرض و طول دارد به قول آیت اله جوادی آملی این بهشتی که به اندازه ی همه آسمانها حالا شما آسمان اول را در نظر بگیرید ما میلیاردها سال نوری بعد آسمان دوم را در نظر بگیرید که بی نهایت بزرگتر از آسمان اول هست آسمان مهم نیست به آسمان دوم اینرا در نظر بگیرید آیت الله جوادی آملی فرمودند که بهشت هر یک نفر اینقدر هست بهشت هر یک نفر کعرض السماوات والارض هست چرا چون مومن اساساً بی نهایت طلب هست نمی تواند چه کار بکنه جای تنگ نمی تواند باید تو حیطه ی خودش جای فرمانروائی بزرگی داشته باشه و در مسائل دیگرش هم همینطور نوع بهره برداریش که از بهشت می کند می بیند که مطلق عمل می کند محدود نیست کاملاً مطلق هست این همان رمزی هست که امام صادق (ع) در مصباح السریعه دارد که « العبودیت جوهرة کهنة ربوبیه » عبادت و عبودیت یعنی چی عبادت که در اسلام آمده یعنی خضوع و خضوع طبیعت در مقابل فطرت عبادت جوهره ای هست که باطنش خدائی و ربوبیت است توجه فرمودید جوهره ای است که باطنش انسان با اون قدرت مطلق و به اون کمال مطلق می رسد خوب حالا عنایت بفرمائید من این متن را بخوانم برای عزیران از انسان شناسی صفحه ی 189 از جهان بینی طبیعت نه خدا مفهومی ندارد و نه مبحثی به نام بندگی خدا مطرح می شود چون گفتیم طبیعت اساساً زیر بار بندگی نمی خواهد برود طبیعت به انحاء مختلف و ابزار متوسل می شه تلاش می کند تا زیر بار بندگی نرود اساساً نمی تواند بپذیرد در جهان بینی طبیعت اومانیسم یا طبیعت انسان به گونه ای مطرح است که گوئی شعور و آگاهی فرا آگاهی انسان نیست و جائی که انسان از آن کسب رهبری و ارشاد کند یعنی انسان بریده است همه آگاهیها و اراده ها و دانشها ختم می شود به دانش بشر و کسی نیست که بخواهد بیاید بشر را راهنمائی کند بشر خودش با تکیه بر عقل باید مشکلات خودش را در جهان حل کند جمله خدا مرده است از نیچه هم به همین دلیل است که وقتی می گه خدا مرده است یعنی شما انتظاری از ماوراء طبیعت نداشته باشی که این که انسان بتواند راهی پیدا کند در ماوراء طبیعت و یا ماوراء طبیعت به نحوی بخواهد با ما ارتباط برقرار کند بخواهد چیزی به ما بگه خودت توی خودت تمام خودتی و و غفلت باید مشکلاتت را حل بکنی در جهان بینی طبیعت مهم ترین اصلی که به مسخره گرفته می شود شعور و آگاهی است مفسدان به حساسترین بخش هدایت و نور حمله برده و برای به هم ریختن دستگاه انسانیت به سنگر فرماندهی هجوم برده و پس از اشغال آن همه جا را تصرف کردند یعنی چی سنگر فرماندهی یعنی شعور و آگاهی در جهان بینی فطرت کمال انسان سازی در ارج نهادن به دستگاه شناخت هست ببینید در قرآن دائماً دستگاههای شناخت انسان مطرح می شه و بهش احترام گذاشته می شود افلا تبصرون نمی بینید « افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت » نگاه نمی کنید به شتر و چی و چی و چی می بینید « ان السمغ و البصَرَ اولفوأد کل اولئک کان عنهم مسئولا » گوش چشم قلب دستگاه ادراکی اند دیگه همه اینها چی هستند مسئولند در روز قیامت افلا تعقلون آیا تعقل نمی کنید حتی در مورد کسانیکه به جهنم رفتند می فرمایند وقتی فرشته ها از اونها سئوال می کنند که چطور شد جهنمی شدید می گویند « لوکنّا نَسمَعُ اَو نَعقِل ما کنّا فی اصحاب السعیر » اگر ما اهل شنیدن بودیم یا اهل تعقل بودیم هیچ وقت گرفتار جهنم نمی شدیم حرف گوش کن نبودیم اهل تعقل نبودیم اهل جهنم شدیم « و الله اَخرجَ کُم من بیوتکم من امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم سمعاً و البصَر و الا فئِدَه لِعلکم تشکرون » خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد در حالیکه هیچ چیز نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا شاکر باشیم به عنوان نعمت و با احترام هم ازش یاد بکنید در روایت هم الی ماشاء الله دستگاههای ادراکی بشر عقل مورد احترام قرار گرفته و به قدری مهم است که عقل را هم ردیف انبیاء آورده به عنوان حجت باطنی بعد می فرماید قیامت بر اساس عقل خودتان محاکمه می شوید یعنی اونجا یک بحث کاملاً 4=2×2 حتی اگر می گن چرا شما ایمان به غیب نداشتید و کافر بودید می گویند شما می توانستید به کمک عقلتان بفهمید که غیبی وجود دارد و باید بهش ایمان آورد عقل اینرا درک می کند عقل عجز خودش را هم کم می کند عقل درک می کند از اینکه خودش از اینکه بشر را بخواهد در همه ی زمینه ها هدایت بکند عاجز است و نیاز به وحی دارد اونجا همین بحث را با ما خواهند کرد و عقل را حجت دونستند اینقدر مهم است در فرهنگ فطرت در جهان بینی فطرت که عقل یک حجت است حالا ببینیم تو جهان بینی طبیعت گرائی در مورد دستگاههای شناخت بشر چه مطالبی دارد در جهان بینی طبیعت آنچه که اعتماد به آن ضد دانش و پیشرفت هست ادراک انسانی می باشد شما از بعد از رنسانس ببینید تمام مکاتب فلسفی که نگاه بکنید از دکارت شروع می شود یواش یواش تا برسد به کانت و بعد از کانت هم سرعت بسیار زیادی می گیرد می بینید تمامش مسخره کردن دستگاههای ادراکی بشر هست و خیلی راحت شکاکیت و نسبیت را ترویج می دهند چون نباید اطمینان به ادراکات خودمان و ادراکات ما مورد تردید هست قطعی نیست مسائل و ادراکاتش سایر انسانها که همینجور هستند پس ما یه چیز مسلم صد در صدی و مشت پر کنی نداریم چون رو بنا دیدن این ادراک آن را تا سر حد امکان کاهش می دهد وقتی زیر بنا نداشتی این ادراک را گفتی اصل نیست قرآن فرموده ما بر اساس ادراکات شما را محاکمه می کنیم شما را مورد باز خواست قرار می دهیم شما اگر بخواهید ، فکر کنید ، خوب بشنوید به حقیقت خواهید رسید وقتی آمدیم دستگاه ادراکی بشر را اینجوری ضعیفش کردیم مسخره اش کردیم از حالت اصل بودن و حجت بودن درش آوردیم می آید می شود رو بنا وقتی رو نباشد دیگه خیلی حرفی برای گفتن ندارد فقط صرفاً به اندازه ی یک تو هم ارزش بیشتر پیدا نمی کند همین مقدار به گفته آنان انسان اگر در مورد آنچه می فهمد شک کند علم گراست و اگر شک نکند خود گراست شما مثلاً پوپر را نگاه کنید استاد آقای سروش هستند می گه که مباحث مبسوطی هست اینرا اگر کسی خواست کاملش را بفهمد باید مباحث فلسفه ی علم راکار بکند می فرماید که آقای پوپر می گه که علمی ترین نظریه اونی هست که بیشتر قابل جرح باشه قابل ابطال باشه از اصول علمی یکی ابطال پذیری هست بحث ابطال پذیری را مطرح بکند کند که هر نظریه ای هر فکری ابطال پذیری بگه این است و جزء این نیست یه حقیقت مسلمی داریم یه چیز غیر قابل انکاری داریم می گه این علمی نیست حتی در مورد خدا می گه من از فلاسفه شاک در خدا هستم هنگامی که رقابت روشنفکری مبتنی بر تشکیک باشد هر کسی در مسیرهای بیشتری شک را سرایت دهد روشنفکر تر است این یک اصل است در علوم انسانی جدید یک اصل مسلم است یعنی اگر شما رفتی یه چیز مسلمی را تو دانشگاه مطرح کردی در مورد علوم انسانی گفتی گفتی حالا ما یه چیز مشت پر کنی داریم این هست ، این هست فوت می کنه می گن تو جذمی هستی تو جذم اندیش هستی بگذار کنار این حرفها چی علم دیگر وقت آن نرسیده بشر بیاد بگه که ما یک حقایقی داریم اینست و جز این نیست بشر دیگه الان زمان زمان نقادی است زمان زمان پیشرفت علم هست هر کس حرف دیگری بزند هزاران ، نظریه ی دیگری هست باید تحلیل بشه ، بررسی بشه ، نقادی بشه ما نمی توانیم یه چیز را به صورت مسلم و صد در صد بپذیریم یک سر جای نقل داره حتی در تدریسها هم شما می بینید در دانشگاه رشته ی فلسفه ی غرب شما دانشجوی بیچاره ای که از روز اول وارد دانشگاه می شود باید در عرض 4 الی 5 سال دو هزار سال تاریخ تفکر فلسفی را مطالعه کند به عنوان تاریخ فلفسه از پیش از سقراط شروع می شود تا زمان حاضر و فلاسفه ی جدید و دائماً غیر از حالا تا رنسانس بیائیم باز تا رنسانس حالا بد نیست ولی از رنسانس یعنی قرون وسطی به این ور دائماً با شکاکیت رو به رو هستیم باتردید در دستگاه ادراکی دکارت می آید همه عقائد را می گذارد کنار می گه که به هیچ چیز نمی شود اعتماد پیدا کرد باید از این نقطه ی آغاز شروع کرد یک نقطه محکم شروع کرد از کجا شروع می کنه می گه ما تو هر چی که شک بکنیم از این که خودمان هستیم که نمی توانیم شک بکنیم هستیم خودمان پس می اندیشم پس فکر می کنم که در کجا نقلش کردیم در معرفت نفس نقلش کردیم بحث روش رئالیسم هم یک مقدار روشی که از متن رئالیسم خواندیم نقل کردیم که این تعریف تعریف غلطی است از ابن سینا مطالبی نقل کردیم از خود شهید مطهری توضیح دادیم که این جمله من هستم پس می اندیشم غلط است و اولین پایه تفکری که دکارت می زاره و بر اساس اون می خواهد یک سنگ بنای محکمی بگذارد برود جلو بعداً می آید خیلی چیزها را ثابت می کند عقل را ثابت می کند ریاضیات را ثابت می کند تا مسیحیت و مسائل الهیات می آید دکارت اما پایه پایه خیلی وقی نیست کانت هم که اساساً میاد مسخره می کند کل دستگاههای ادراکی بشر را به خصوص ادراک ماوراء طبیعت را می گذارد کنار ادراک طبیعی را هم تازه می گذارد کنار ادراک طبیعی هم می گه تازه طبیعی نیست شما فقط با پدیده ها در تماس هستید آنچه را که از طبیعت و از خارج می گیرید خود فکر شما هم یک دخالتهائی درش می کند و تازه بعد شما یک چیزهائی می گید اون جز خارجی هم شما ارتباطی باهاش ندارید پس هیچی جالب است بعد از مسخره کردن اینها تازه می خواهند چه کار کنند اینها تازه می آیند اصولی را می خواهند که به اساس اون اصول رفتارهائی داشته باشیم تا اخلاق هم می آیند و مسائل اخلاقی هم می گویندمسیحیت و اعتقاد به خدا جلو می آیند اما همش بی فایده است چرا چون خودشان اول پایه ادراکات دانشجوی 18 ، 19 ساله ای که تازه دیپلمش را گرفته و تازه وارد دانشگاه شده میاد میشینه تو کلاس و یکسره داره شکاکیت شلیک می شود بهش این چی می ماند براش بنده ی خدا هر وقت هم به استاد می گه آقا جواب این را بده این جوابش چی می شه می گه نه ما کارمان اینجا گزارش دادن است ما آمدیم اینجا بگیم اینها اینجوری معتقد هستند یه عالم شبهه تو ذهن دانشجو ایجاد می شه میگن حالا شاید فوق لیسانس یا دکترا شما اونجا به جواب برسید حالا اگر یک کسی ذهنش آماده پذیرش این همه شکاکیت باشه و نسبیت ببین چه بلائی سرش می آید در رشته های دیگر هم همینطور هست در رشته های دیگر یکاری کردند که شما وقتی اصول مسلم را نپذیری روشنفکرتر جلوه می دهی هر چقدر شکاکتر باشی حتی نسبت به بدیهی ترین مسائل در علوم انسانی می گن این خیلی آدم فهمیده ای است آدم نقادی است آدم روشنفکری هست حرف برای گفتن دارد چه و چه در حالیکه اساساً انسان برای یقین خلق شده که به یقین برسد نه قرآن در فرهنگ فطری اینجوری نیست در فرهنگ فطرت می فرماید هدف از خلقت انسان عبادت است « ما خلقتُ الجن و الانس الا لیعبدون » خودت عبادت را به عنوان چی مداند مقدمه یقین می داند « و عبُد رَبَکَ حتی یأتیکَ الیقین » انسان خلق شده که با یقین برود حالا من 30 سال 40 سال 50 سال هی تردید داشته باشم هی عقیده ای که می خواهم بگیرم و عمل کنم نسبت بهش شک کنم تردید کنم هی یکسره بخواهم بگم این درست بود اون درست بود خوب بعد من می خواهم بمیرم دیگه پس چی برای اون طرف می خواهم ببرم بالاخره برای همین شکاکها یا روشنفکری الان یا علوم انسانی الان یه چیزی را باید به عنوان قیامت و ابدی سر راه تفکر بردارن و خیال خودشان را راحت کنند « بل یرید الانسان لِیَفجُرَ اَمامه یَسئَلُ ایّانَ یوم القیامه » چون می خواهد راهش باز باشد برای فسق و فجور زود به همه چیز شک می کند و همه چیز را می برد زیر سئوال « یَسئَلُ ایّانَ یوم القیامه » می گوید که سئوال می کند که قیامت کی هست و می بره زیر سئوال که تو راحت نتوانی بگوئی راحت که هست پس ما باید خودمان را آماده کنیم خیال ما را اگر می خواهند از چیزی به نام قیامت و آخرت و خدا و حساب و کتاب و مسئولیت الهی انسان بردارند که اینها تماماً مزاحم طبیعت هست تمامش مزاحم هستند لذا در طبیعت گرائی مدرن که الان نهادینه شده در دانشگاهها در رشته های علوم انسانی و سرایت هم کرده که به رشته های علوم تجربی چون اگر سرایت نکرده بود با مطالعه طبیعت و آثار طبیعت یعنی آثار خدا شخص بدن را دارد مطالعه می کند یک گیاه را دارد مطالعه می کند یه حیوان را مطالعه می کند یک حیوان را مطالعه می کند دائماً شیفتگی اش به خالق طبیعت بیشتر بشود و لذت ببره و نزدیکتر بشه به خدا ولی ما می بینیم که نه کسائی که هم تو دانشگاههای ما علوم تجربی می خوانند با قوانین طبیعت سر و کار دارند اینجوری نیست لزوماً متدین بار نمی آیند اسلامی دانشگاههای ما نیست اون گرایشهای علوم انسانی و گرایشهای علوم انسانی در علوم تجربی روی دانشجوی ما تأثیر گذاشته اگر بخواهی به دانشجو بگوئی که بابا تو داری زیست شناسی می خوانی تو که داری فیزیک می خوانی تو داری قوانین طبیعت را می خوانی کی خلق کرده اینها را کی گذاشته اینها را برای چی گذاشته اینها را هدفی داشته نداشته چی می خواسته از تو که اینرا خلق کرده و در اختیار تو قرار داده می گه حالا اینها مربوط به الهیات و فلسفه هست حالا ما داریم طیست می خوانیم کمتر کسی هست که از توی اینها راه پیدا کند و آشتی کند با خدا ولی همین جناب دانشجوئی که اینجوری می گه وقتی می بریش یک دونه نمایش نقاشی تابلوهای نقاشی را ببینی نقاشش هم دم در نشسته باشد وقتی می بینی این تابلو ها را یک برگی یک درختی یک گلی ، یک تصویری یک کوزه ای یه چیزی نقاشی شده هی دائماً به دیده ی تحسین نگاه می کند و اعجاب نگاه می کند دم در هم که می آید می خواهد دست نقاش را هم ببوسد که اینها آثار شما بوده شما چقدر هنرمندی که این آثار را خلق کردی ولی تو ذپرشته خودش با هزاران قانون به این عظیمی و لطیفتر هست هیچ وقت به فکر نقاش و صانع اون نمی افتد و سر تعظیم در مقابل خالق او خم نمی کند سیر پیدایش علوم انسانی جدید و انتقال علوم انسانی از ادیان به مکاتب فلسفی و از انبیاء به فلاسفه و دانشمندان سیر تدریجی مرموز حساب شده ای است در قرون وسطی حدود 600 الی 700 سال مسئله اصلی در فلسفه ی قرون وسطی همه مسیحی هستند یعنی هم فیلسوفند هم متکلم مسیحی هستند دانشمند مسیحی هستند که دفاع از عقائد مسیحیت می کند بحث مهم فلسفه ی قرون وسطی بحث رابطه ی عقل و وحی هست و فلاسفه ی قرون وسطی تا قبل از قرون وسطی تا قبل از رنسانس که این انحراف این چنینی یکدفعه ایجاد شد و انقلاب صنعتی بهش دامن زد و چه و چه همه فلاسفه متدین بودند عارف بودند شما اگر مناجاتهای بعضی از این متکلمین و عرفای مسیحی را نگاه کنید می بینید که انسان واقعاً انگشت حیرت به دهان می گیرد چقدر زیبا اینها مناجات داشتند با خداوند تبارک و تعالی خیلی مناجاتهای قشنگی هست آدم که می بینید این دانشمندان ، وقتی بحث فلسفه کردند چه جوری بحث فلسفه کردند سئوال کردند عقل با وحی جور در می آید یا نه و تطبین عقل با وحی چگونه است همان بحث که در اسلام داریمئ « کلّ مُحَکَمَ بهِ العقل حَکَمَ به الشرع و کا حَکمَ به اِلشرع حَکَمَبه العقل » می خواهیم یه سازگاری بین معقولات و مسائل شرعی ایجاد بکنم و دین ایجاد بکنم بعد از رنسانس با رفتار های زشتی که کلیسا دارد انحرافاتی که کلیسا خودش مقصر هست و ایجاد می کند و ایجاد می شود در جامعه مردم که از دین زده می شوند شدیداً دیگه نمی خواهند سراغ انبیاء برگردند کاری با مسیح ندارند کاری با موسی ندارند کاری با ابراهیم و نوح ندارند نمی خواهند سراغ انبیاء و ماوراء طبیعت بروند چرا چون کلیسا به عنوان نمایندگی مسیح آخرین پیامبر چون آخرین پیامبر بوده تو اون زمان دیگه به عنوان از نظر اونها چون اونها ارتباط کمتری داشتند با پیغمبر اسلام و به اصطلاح شناخت خیلی زیادی با اسلام نداشتند و تعصب زیادی هم که مسیحیت می داشت در اینکه کسی گرایش به مسلمانها پیدا نکند باعث شده بود که عموم مردم کاری با اسلام نداشته باشند و اصلاً شناخت زیادی هم نداشته باشند از اسلام مسیحیت را حد نهائی دین می دانستند وقتی کلیسا مردم را از مسیحیت زده کرد و مردم متنفر شدند از مسیحیت دیگه دوست نداشتند سراغ دین و انبیاء برگردند خوب انبیاء و دین را که بگذاریمش کنار کیا باید بیان رهبری جامعه را بدست بگیرند عقلا و فلاسفه ها کسانیکه دیگر یواش یواش الان از مسیحیت از دین زده شده بودند بری بودند و اساساً می گفتند خدا مرده بگذاریدش کنار خود انسان باید بشیند و برای خودش برنامه ریزی کند و تعقل بکند و فکر خودش باشد پس جریان علوم انسانی و انتقال علوم انسنی از ادیان آمد سراغ چی اومد سراغ مکاتب فلسفی جدید و از انبیاء آمد سراغ خود فیلسوفان می فرماید سیر تدریجی مرموز حساب شده ای است اگر کسی بخواهد اینرا خوب لحش کند باید تاریخ فلسفه ی قرون وسطی را خوب بخواند و بعد جریان انتقالش به سمت بعد از رنسانس را هم مطالعه بکند و فلاسفه ی جدید را باهاش آشنا بشه ببیند چه داستانی اتفاق افتاده که بشر یکدفه از اون وضعیت شدید مذهبی کشیده شده به این وضعیت فرار از مذهب فرار از دین فرار از انبیاء و کشف فلاسفه جدید و اینها را رهبران خودش قرار داد نخست ادیان تحریف شده بجای ادیان حقیقی و جانشین های ناصالح به جای انبیاء راستین در جهان پدیدار شوند مسیحیت مسیح (ع) سه سال که بیشتر ایشان مبعوث نیست سه سال بعثت دارند و در بین مردم هستند و بعد از سه اصل ایشان توطئه قتلشان را می کنند و بعد هم که اروج دارد به آسمان غلابیها می آیند جای کی داستانش را قرآن زیاد به اصطلاح ذکر کده که چه جوری شد این جانشینان مسیح بخصوص یکی از حواریون هست به نام بولس ، بولس در حدیث هم داریم از امام کاظم (ع) « و بولس الذی نَصَرَّ النصاری » در بحارالانوار داریم که منشاء انحراف از مسیحیت این هست کتابهائی می نویسد به اسم انجیل بعد کسان دیگر هم بعداً همین کار را می کند کار به یک جائی می رسد که انجیلها یعنی آنقدر آش شور می شود اینطوری می شود یعنی به جای مسیح جانشینانی می نشینند که قلابی ادعا چی دارند ادعا دارند که حرفشان حرف خداست و چه و چه و چه بعد یه مذهب قلابی درست می شود به اسم مسیحیت این مسیحیت چند قرن حکومت می کند تا یواش یواش تقش در می آید یعنی مردم می فهمند که اینهم عددی نیست و حرفی برای گفتن ندارد چرا چون با گالیله به عنوان یک دانشمند مخالف می شه در حالیکه گالیله حرف بدی نیست با خیلی از دانشمندان دیگر مخالف می شه دانشمندان حرف حقیقی می زنند کشف حقیقت طبیعت هست خوب می بینند که نه این مذهب مذهب علت اینکه خیلیها با مسیحیت بد می شوند و اساساً کشیده می شوند برای پدیده ای به نام کمونیسم و سوسیالیسم و یکی از دل همین رفتارهاست شما ها درسته که شرقیها روسیه و بلوک شرق کمونیسم را می بیند اما شروعش کجاست در غرب است کار ماکس غربی است آلمانی هست انگلیس و کسان دیگر هم اینجوری هستند و کسان دیگر که اونجا هستند اونجا دیگر این تفکرات جذب کجا می شوند جذب شرق می شوند حذف کامل دین و ماوراء طبیعت خوب این چند قرنی هم که 700 و 800 سالی هم که کلیسا اینجوری حکومت می کند بیشتر مردم خسته می شوند زده می شوند بعد دیگر کنارش می گذارند و چیزی به عنوان ادیان مذهب کاملاًدیگر ترد می شود ازش انواع و اقسام انحراف بوجود می آید ببینید راه مستقیم همین هست خوب دقت کنید ما همیشه از یک نقطه به نقطه ی دیگری یک خط بیشتر نداریم تو قانون ریاضی یک خط مستقیم بیشتر وصل نمی شود ولی انحرافات چند تا خط هست بی نهایت یعنی قضیه کشیده شد از مسیح به یک کلیسای قلابی و از آنجا که کاملاً قرار مذهب کنار گذاشته باشند دیگه انواع و اقسام تفرکات فلسفی مختلف رویش می کند از بی خدائی مطلق و ما دیگری گرایی سفت تا سکولاریزم ، سکولاریزم می گه که مسیحیت جای خودش ما اساساً هیچ نوع دخالتی در امور دنیا نباید بکنیم شما نگاه کنید مسیحیتی را که الان در غرب داریم می بینیم مسیحیتی است کاملاً سیکولاریزم و دخالت در مسائل سیاسی نمی کند شما آمریکا وقتی آمریکا یک کشور به این بزرگی مذهب رسمی ندارد یعنی شما تو قانون اساسی اش ننوشته آمریکا مذهب رسمی اش چی هست اونهائیکه اعلام می کنند که مذهب رسمی ما مسیح هست مسیح هیچ دخالتی در مسائل سیاسی ، اجتماعی ندارد انواع و اقسام خیلی است اگر بخواهیم بگیم ده ها و صدها مورد هست که زائیده شده ازاین انحراف و نوعی طبیعت گرائی را در پوشش خوب بگذارید ادامه بدهم اینطوری نخست ادیان تحریک شده بجای ادیان حقیقی وجانشینان ناصالح بجای انبیاء داستین در جهان پدیدارشدند و نوعی طبیعت گرائی را در پوشش فطرت گرائی و مذهب گرائی بوجود آوردند توسط کی کلیسا یعنی کلیسائیها ، کشیشها ، آدمهای شدیداً طبیعت گرا هوس باز مادی گرائی بودند که در غالب مسیحیت و دین چه کار می کردند کارشان را جلو می بردند داستان ثروتهای کشیشان افسانه ای داستان خواندنی هست جنگلهائی که به راه انداختند علیه مسلمانها رهبری کردن جنایتهائی که در کشورهای اسلامی مرتکب شدند نسبت به مسلمین و غارتهائی که از فرهنگ مسلمین و ثروت مسلمین اونها کردند به گونه ای که صدها ی پیاپی مطالب خرافی و دور از عقل و منطق به نام دین و مذهبت خریدن غرفه های بهشت و برائت از جهنم بر اینان حکومت کرد داستانش را شما می دانید دیگه یک عالم عقاید خرافی به اسم مسیحیت تو مردم انداختند بعد هم کشیشها چه کار می کردند به اسم دین و مذهب بعد هم که گناهکارها را با اعتراف مثلاً شما یک پولی بدهید ما گناهت بخشیده می شود ما بخشیدیم تو را بهشت هم مال تو علوم تجربی که احترام به ادراکات آن از اصول اولیه انسانیت است جالب است خوب دقت کنید یک نکته حساسیکه مسیحیت کلیسای مسیحی ، کشیشها داشتند این بود که برای اینکه بتوانند خودشان به اسم دین مردم را فریب بدهند و بخورند و بچاپند آمدند چه کار کردند آمدند گفتند که کشیش و کلیسا واسطه بین خلق و خداست مردم مستقیماً نمی توانند خودشان باخدا ارتباط داشته باشند هر کاری با خدا دارید بیائید پیش کلیسا و ماهها انجام بدهیم یعنی شما نمی توانید ما باید این وسط وقتی واستادند سر گردنه غیر از اسلام است که یکنر می تواند خودش با خداوند رابطه برقرار کند تماس بگیرد می تواند با انبیاء تماس بگیرد ولو درگذر چند قرن فاصله این ارتباط را برقرار کند خودش می تواند با امام زمان خودش تماس بگیرد دوستش داشته باشد و ازش هدایت بخواهد ضمن اینکه به جانشینان ائمه هم احترام بگذارد مراجع به فقها خودش مستقیماً می تواند با معصوم چکار کند ارتباط برقرار کند بعد هم فقها در مورد مسائل فرع دین هست در مورد اصول دین هم خودش مستقیماً تحقیق می کند مستقیماً باید شخصاً خوش بپذیرد مسئولیتش را تقریبی نمی تواند اصول عقائدش را بپذیرد این همه آزادی و احترام به انسان در اسلام هست در اونجا اینجوری نیست در اونجا اگر شما بخواهید سئوالی هم در مورد عقائد بکنید فقط باید بری سراغ کی کشیش ، کلیسا و اونها باید براشون تصمیم بگیرد علم تجربی که احترام به ادراکات آن جز اصول اولیه انسانیت هست خدا داده دیگه دستگاه شناخت را می دوند که دراسلام هم تجربه مورد باصطلاح احترام هست هم عقل مورد احترام است جرم شناخته شده و آنکه کرویت و حرکت زمین را کشف کرده بود و به جرم مخالفت و ضدیت با کتاب مقدس تکفیر و به کیفر سوزانده شدن محکوم وسوزانده شد بحث در ماجرای انگیزاسیون و تفتیش عقائد است بحث در اینکه کتاب مقدس تا زمانی کتاب مقدس است که تحریف نشده است این یک اصل مسلم است که ما اینرا به برادران مسیحیمون هم می گیم می گوئیم ما کتابی تقدس داره و تا زمانیکه مقدس هست که ما بدانیم که حتماً حرف خدا توش هست والا اگر هر کسی بیاد به اسم خدا حدیثی بنویسد که نمی شه ما الان قرآن برای چی تقدس دارد برامون برامون مسلم است کان قرآن همان قرآنی است که به پیغمبر نازل شده و درطول تاریخ هم این کتاب محفوظ بوده و هیچ کس خلاف اینرا گواهی نداده همه تاریخ را که شما نگاه بکنید تاریخ هزار و چهار صد و اندی از نزول آن می گذرد همه تاریخ و مسلمانها معتقد بودند که همین یک کتاب بوده طبیعی است هنگامی که کتاب مقدس از تحریف مصون نمی ماند طالبی ضد علمی و دور از واقعیت در آن گنجانده می شود و آن کتاب که مقدس است ضد علمی نیست و آنچه ضد علمی است مقدس نیست برای همین اسلام خیلی با شجاعت نبی اکرم (ص) تشویق می کند به اینکه مسلمانها همه علوم را یاد بگیرند ببین خود قرآن چقدر به علوم مختلف ما را تشویق کرده خود ائمه چقدر ما را تشویق کردند امام صادق (ع) دانشگاهی که راه می اندازد رشته های مختلف علوم را تدریس می کند چرا که علم هر چقدر پیشرفت بکنه نمی تواند قرآن را نقض بکنه قرآن یک کتابی است که خداوند پیچیده اش و نوشته اش به قول معروف و پیشرفت علوم و تکنولوژی هیچ وقت نمی تواند یک چیزی را که در قرآن هست انکار بکند و ثابت کند این چیزی که در قرآن هست تحریف شده ضد علمی است و هنوز علم هزاران سال هست که داره کار می کند هیچ یک از یافته های علمی با آنچه که قرآن در مورد طبیعت و غیر طبیعت منافات پیدا نکرده این کتابی است که دیگه کسی نمی تواند توش شک بکند بنابراین اگر یک چیزی نکته خیلی مهمی است که ایشان می فرماید خوب دقت کنید که آن کتاب که مقدس است ضد علمی است چرا چون طبیعت محصول کسی محصول خداست یعنی کار خداست مصنوع خداست کتاب آسمانی هم که داره می گه گزارش از خداوند را دارد نمی شه که گفته های رهبران دینی با اونچه که در طبیعت هست جور در نیاید و آنچه ضد علمی است مقدس نیست علوم تجربی شواهد نظم الهی است و هر چه بیشتر به پیش رود اطمینان به درستی آن بیشتر و اطمینان به دقت و نظم موجود به خلقت بیشتر خواهد شد تا الان هم هر چقدر علم پیشرفت کرده تو همین کشورهای اسلامی و حکومت اسلامی که خیلی ها فکر می کردند که حکومت اسلامی روحانیت نباید اینها در علم را می بندند و نمی گذارند کسی مردم فکر کنند و دنبال علوم بروند و اینها دیدیم که جهش علمی که الان توی این بیست سال شده هیچ وقت تون تاریخ 2500 ساله ایران سابقه نداشته سرعتی که ایرانیان الان پیدا کردند قدرتی که تو مسائل علمی پیدا کردند تا الان هیچ وقت نبوده با این آزادی دنبال علم می روند و این همه علما رهبر مراجع تشویق می کنند به چی تحصیل علم چون خیالشان راحت هست که هیچوقت علم نمی تواند قرآن را نقض بکند نمی تواند آنچه را که از معصوم رسیده نقض کند نه تنها اون بلکه معصومین (ص) خودشان منشاء رشته های مختلفی از علوم تجربی هستند ائمه ما (ع) دانشمندان اسلامی هم همینطور ای کاش فرصت داشتیم تاریخ تمدن اسلامی را براتون چند لحظه ای در اینباره صحبت می کردم که در پزشکی آنچه دنیا الان دارد می خورد بیش از هرکس دیگری مدیون مسلمین هست در مهندسی ، ریاضی در شیمی در جبر در هندسه و در فضا شناسی خیلی از رشته های دیگر خود اروپائیان اعتراف می کنند این کتاب مغز متفکر جخان امام جعفر صادق مغز متفکر شیعیان که ما ننوشتیم که غربیها نوشتند این کتاب را خوب بروید بخوانید ببینید چی نوشتند در موردش فرمایشات علمی امام صادق (ع) در این صورت اطلاق لفظ علم برای علوم تجربی به معنی آگاهی درست است اما علوم انسانی عصر ما هر چیز برآن اطلاق علم می شود اما اطلاق مجازی است چرا ؟ ما به علوم تجربی می توانیم بگوئیم اگاهی هست چون کشف چی است کشف نظمی است که خداوند در جهان قرار داده مشخص هست اصلاً واضح هم هست بله مثلاض آب را تجزیه می کنیم اکسیژن دارد 2 تا هیدروژن دارد 1 اکسیژن دارد خداوند اینجوری قرار داده تمام شد رفت پی کارش اما وقتی می ریم سراغ علوم انسانی ، علوم انسانی را می توانیم علم بنامیم راحت اما علوم انسانی عصر ما هر چند برآن اطلاق علم می شود و خیلی ها می گویند علم همین است چیز دیگر هم علم نیست اما اطلاقی اس مجازی چرا جون از اول علوم انسانی جدید اونچه که در دانشگاهها الان هست چه در دانشگاه خودمان چه از غرب می آید نه انکه تو تحقیق مسلم خود ماست و اندیشه های مکتبی خودمان نه اونکه از اونجاها دارد می آید جامعه شناسی روانشناسی عرض کنم خدمتتان ، اقتصاد ، مدیریت ، تعلیم و تربیت و تعلیم و تعلم اینها که دارد می آید از اونجاها دارد می آید و اساتید دارن درس می دهند و دانشجویان درس می گیرند و به اسم لیسانس و فوق لیسانس و دکترا فارق التحصیل می شوند اساساً پایه اش بر یک دروغ بزرگ و یک اشتباه بزرگ و اون اینکه انسان عبارتست از طبیعت و حیوان و به همین مبنا انسان را می شناسد براش فطرتی قائل نیستند و ماوراء طبیعتی قائل نیستند براش ابدیتی سر راهش قرارندارد علوم انسانی که اونجاها دارد می اید و بنابراین ما نمی توانیم اسم اینرا علم بگذاریم چرا چون همه ی یافته هایش مبتنی بر یک نگاه غلط بر انسان هست هر چی که تحقیق کردند در جامعه شناسی در روانشناسی ، موفقیتی در درمان به صورت کمال نگذاشتند بزرگترین بیشترین مشکلات روانشناسی در جامعه و مسائل اقتصادی چه و چه در خود کشور اونها هستش یک دونه عامل و فاکتور مثبت در مسائل جامعه شناسی شان نیست یا اگر باشد بسیار بسیار کم است قبلاً در مورد اینها صحبت کردیم زیرا براساس پیش فرضهائی در باره انسان هست که دانشمندان دوران ما بدانها دست یافته و اگر هر یک از فرضیه ها درمورد انسان و جهان دگرگون شود لازمه ی روشنفکری و آزاد اندیشی گریز از فرضها و نظرات مربوطه به آنها خواهد بود و اگر چنین پدیده ای را علم به معنی آگاهی اطلاق نکنند علم اصطلاحی به معنی دانش اطلاق خواهد شد در این باره ان شاءالله بعداً توضیح خواهم داد .

« والحمدالله رب العالمین »