جلسه 115 - ولایت
شماره جلسه
115
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
3
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 115 - ولایت

اگر علوم انسانی بدون فطرت را در نظر بگیریم در خزانه ی رویش طبیعت گرائی آنچنان اصطکاکی در فضای تنگ خودخواهی برای انسانها بوجود می آید که زندگی سراسر اضطراب و تشویش بوجود خواهد آمد و لحظه ای آرامش و آسایش بوجود نخواهد آمد زیرا طبیعتی که با فطرت مهار نشده وحشی است نه اطمینان می کند و نه می توان به آن اطمینان کرد گفتیم اگر انسان خودش را طبیعت مدار بکند تولد تا مرگ یعنی با وقت محدود و امکانات محدود عمر محدود رو به رو هست و این محدود دیدن رقابت ، مبارزه ، تشویش ، اضطراب ، جنگ ، درگیری ایجاد می کند چون اصلاً نگاه اینجوری هست درگیری ایجاد می شود بنابراین شما اگر بروید سراغ فرهنگهای طبیعت گرا یک لحظه درشان آرامش نمی بینید یکسره اضطراب هست یکسره جنگ ، درگیری ، افسردگی این مسلم است هم خود غربیها و طبیعت گراها اعتراف کردند به این دانشمندان هم ما اینرا به عنوان یک اصل مسلم می دانیم آمار خودکشی ، قتل ، نا امیدی مصرف قرصهای ضد افسردگی ، چه و چه اونجا از همه جا بالاتر است هر چقدر می آیی به سمت فطرت گرائی از این حرفها نیستش هر چقدر می ری طرف سراغ طبیعت گرائی پر از این مسائل است خودکشی قتل ، اختلاف و درگیری ها تشویش و جنگ و اصطکاک ، قرص خوردن و دارو خوردن خونریزی و اینها می ریم تو طبیعت گرائی که اینجوری می شه این مصیبتها بوجود می آید خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق جهان می گوئیم خالق دقت کنید یعنی صانع یعنی بوجود آورنده شما ماشین را می بیند وقتی سوارش می شید می بینید تق تق تق صدا می ده می بری پیش مکانیک و نمایندگی اش می گید که این پیچ را عوضی بستی این لوله را باید اینجا بگذاری این قطعه باید اینطرف بشه تا صدا چی باشه بیافتد و الا ماشین راحت کار نمی کند این وضعیت باید اینگونه باشد تا ماشین دود نکنه یاتاقان نزنه موتور نسوزاند چه کار نکنه ، چه کار نکنه همینجوری می گه به شما وقتی که تنظیم نیست همه این بلاها سرش می آید دود می کنه یاتاقان می زنه موتور می سوزاند ، سر و صدا می کنه راه نمی ره ریتم می زنه گرفتاریهای زیادی درست می کنه برای آدم وقتی تنظیم شد همه چیز سر جای خودش هست خداوند به عنوان صانع تنظیم انسان را زمانی می داند که فطرتش غالب بر طبیعتش است می گه وقتی فطرت بر طبیعت حاکم هست شما آرامش پیدا می کنید و السلام اما به محض اینکه این موازنه به هم بخورد شما مضطرب خواهی شد این قانون هست کاری هم نمی شه کرد این قانونمند هست همه نظام یک اتومبیل قانونمند است این قلفت هم قانونمند است این بشر در طول تاریخ تا الان یک جور بودند یک فطرت داشتند طبیعت با یک سلسله مسائل کشش داره فطرت به یک مسائل ارتباط دارد فطرت با یک سری چیزها آرامش پیدا می کند طبیعت به دنبال یه چیز دیگه است این قانونه همه هم همینطور تغییر که نکرده که قانون است نمی شه هم زور بهش گفت « من اَعرزَ باَن ذکری فان لَهُ معشیةً زنکا » هرکس از یاد من اعراض بکند زندگی اش تلخ می شود این قاعده است نمی شه که انسان از یاد خدا غفلت بکنه ، آرامش و شادی را بدست بیاره نیست پستونکی چرا ممکن است پستونکی مثل بچه ای که با پستونک چند لحظه آرامش می کنیم ممکن است باید مسئله شهوانی بشه یک انسان را مدتی سر پا نگه داشت اما آرامش نیست توش خوشبختی توش نیست این قطعی همشون هم اعتراف کردند ته قضیه که شما برید مطالعه بکنید آثار این هنرپیشه های معروف جهان ورزشکارهای معروف پول دار ، کتابی هست چند جلد است این کتاب خواندی هست به نام آخرین گفتار حالا اسم نویسنده را فراموش کردم این کتاب برداشت تمام آخرین گفتارهای آدمهای گنده تاریخ را نوشته لحظه آخر که داشتند می مردند یه حرفهائی زدند دیگه هر کدامشان یک چیزهائی گفتند هم شخصیتهای مثبت و هم منفی وقتی می ری شخصیتهای منفی را می خوانی می بینی همه شان گفتند ما ناکام داریم از دنیا می رویم بیهوده زحمت کشیدم به آنچه خواستیم نرسیدیم اسکندر می گه دستهای مرا از تابوت بیرن بگذارید تا همه بدانند که من جهانگرد بودم دارم دست خالی از دنیا می روم هیچی نیست ، هیچی نیست خیلی قشنگ این کتاب چیزهای جالبی دارد این کتاب نکات بسیار آموزنده دارد هم از انسانهای مثبت هم از انسانهای منفی خداوند اینجوری خلق کرده « من اَعرزَ باَن ذکری فان لَهُ معشیةً زنکا » هر کس که اعراض از یاد من بکنه توضیح هم دادیم توی درسهای اولیه ولایت چرا چون فطرت اساساً از جنس تعبیر تعبیر ناقصی هست تصامحی دارم عرض می کنم از جنس خداست از جنس خداست و نفختُ فیه من روحی گفتم خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خودش روح را خلق می کند به عنوان کاملترین موجود یه کپی تمام عیار برای خودش می گیرد روح آینه تمام قدر خداست یعنی اگر خداوند بخواهد تو آیه ای جلوه کند فقط در روح می تواند جلوه کند الروح خصوصیاتش را که مفصل در درسهای آغازین توضیح دادم ما از اون هستیم روحی که اعظم از ملائک هست و « روحٌ خلقٌ اعظمُ من جبرئیل (ع) » امیرالمؤمنین (ع) دارد خوب اون حقیقت اولیه ماست جزء در بازگشت به حقیقت اولیه خودمان هم آرامش پیدا نخواهیم کرد همین ما می خواهیم برگردیم به اصل خودمان و همون که بودیم بشیم تک تک ماها یه زمانی مزه قدرت مطلق ، علم مطلق ، لذت مطلق ، کمال مطلق را چشیدیم بنابراین اینجا به هیچکدام از اینها آرامش پیدا نمی کنیم هر چی بهمان بدهند کممان است سیر نمی شویم چرا چون حالت اولیه را قبلاً باهاش چی انس داشتیم قبلاً چشیدیم اینرا حالا دیگه نمی توانیم راضی نمی شویم حالا می خواهیم برگردیم به اصل خودمان اگر برنگردیم به اون حالت همیشه محدودیت ما را عذاب می دهد محدودیت آزاد دهنده است وقتی می ری سراغ فطرت اتصال با بی نهایت پیدا می کنی در اتصال بی نهایت خودت بی نهایت می شوی قطره دریاست اگر با دریاست بنابراین تو مطلقی و بنابراین آزادی ، راحتی ، حرفی اذیتت نمی کند یکی از طلبه ها می گفت که من یه موقع خوابیده بودم بالا بردند بردند بالا بالا خیلی بالا بردند درجات زیاد مقامات زیاد یکجا نگه داشتند گفتن اینجا مقام توست همین که گفتند اینجا اینجا مقام توست دلم گرفت کاری نداشتم به اینکه کجاها را طی کردم به اینکه از این بالا بالاتر نمی توانم برم برام کشنده بود انسان اینجوری است قانون اینجوری هست که آقا شما یک اتومبیل طبق شرایط خاصی دود نمی کند راحت حرکت می کند انسان قانونش اینست که فقط با حاکمیت فطرت آرامش دارد و لذت می بره فقط با اتصال مطلق و بی نهایت اطمینان برش حاکم می شه به محض اینکه جابه جائی صورت بگیره یعنی طبیعت بیاد جای فطرت بنشیند مثل یک پیچ را شما وارونه بسته باشی اشتباه بسته باشی یک لوله را عوضی بسته باشی یک شیلنگ را عوضی وصل بکنی چه اتفاقی می افتد می افتد به دود زدن و ریتم زدن و سوختن انسان اینجوری است ته قضیه به اینجا می رسد زندگی در غرب و زندگی انسانهای طبیعت مداری که در اطراف ما هستند همین هست کاری دیگه هم نمی شه کرد بنابراین در طبیعت گرائی هیچ وقت شما اطمینان پیدا نخواهید کرد قرآن به عنوان سنت لا یتغیر می گه و من این قانون است هر کس اعراض از یاد من بکنه چرا هر کس اعراض از یاد من بکنه چون همه شما را عاشق کردم خلقتون کردم « لا اله الا هو لا تدع مع الله اله الاخر ، لا اله الا هو » داره گزارش می دهد خدا ، خدا حاکم به دنیا و آخرت خالق دنیا و آخرت می گه چی در واقع این شعر را از جانب خدا داره می گه گشتم نبود نگرد نیست خدا خلق کرده دیگه نمی گه گشتم می گه من اساساً تو این نظام خلقت نه در دنیا نه در آخرت چیزی را که شما را آرام کند نیافریدم جزء خودم که خالق هستم چیزی نیست که بخواهد شما را آرام بکند بیخود نگردید بیخود خودتان را خسته نکنید فقط یاد من هست که دلهای شما را آرام می کند « الا به ذکر الله تطمئن القلوب » به ذکر الله علت اینکه می آید اول جلوتر از تطمئن چی را می رساند حصر را می رساند فقط معنی می دهد فقط با یاد خدا قلب آرامش می گیرد راه دیگری نیست ندارد اصلاً و هیچ کاری نمی شه کرد زور که نمی شه گفت به قلب به انسان که نمی شه زور گفت آقا شما را فقط عاشق خودم خلق کردم فقط تو با من آرامش پیدا می کنی چیزی لیاقت دل تو را نداره هیچ چیز لیاقت تو را ندارد همتای قلب تو نیست نمی تواند آرامت بکنه چون تو را بی نهایت خلقت کردند از روح که بی نهایت از در تو دمیدم از محدودها که تو را خلق نکردم امور محدود که به حد محدود راضی بشی احساس خوشبختی بکنی « خلق الله تعالی آدم علی صورة » نبی اکرم (ص) خداوند تبارک و تعالی آدم را به صورت خودش خلق کرده توضیح اینها را در معرفت نفس دادیم یعنی چه آدم به صورت خدا خلق شده گفتیم انسان کهنه جامع است یعنی از طبیعت تا خود خدا درش وجود دارد از هر چی که تو این نظام خلقت هر تجلی که خدا کرده در انسان یک نمونه قرار دارد و وجود دارد قرار دارد و وجود دارد دیگه حرف از این روشنتر « خلق الله تعالی آدم علی صورة » خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده جزء او هم نمی تواند آرامش بکند راه دیگری وجود ندارد فطرتاً اینجوری هست نه طبیعتاً خوب دقت کنید طبیعتاً با فطرتاً فرق می کند . فطرتاً اینجوری هست که فقط خدا آرامش می کند والسلام . بنابریان هرکس از یاد من اعراض کند « خان له معشیتاً زنکا » می ره به سوی تنگ بودن قلب می ره به سوی یک زندگی پر از دردسر ، پر از آشوب و اضطراب و اصطکاک این سنت لا یتغیر الهی است نمی توانید شما پیدا بکنید اونجائی که این جا به جائی صورت می گیرد و طبیعت به جای فطرت حاکم می شه بعد آرامش می خواهد بزاره نمی شه قاعده اش این است که با یه روند خودش را پیش ببره شما بردارید سیم این ضبط را به پریز تلفن بزنید نمی شه باید تو پریز برق باشه تا کارکند تا روند عادی داشته باشد جور دیگری نمی شه بشر همینجوری خلق شده بنابراین هر کس که واقعاً طالب سعادت دنیا و آخرت هست و آرامش دنیا و آخرت باید اینرا ببیند این نفس چی می خواهد این روح چی می خواهد این فطرت به چه چیز احتیاج دارد به دنبال همین یا نه با معشوق خودش با جفت خودش آرام بکند نقص را با چه چیزی دیگری نه جا به جائی نکند وقتی بی نهایت طلب هست با پستونک طبیعت یک مدت می تواند سرت کلاه بگذاره بعد فکر می کنی که آرامش بهت می دهد اما بعد از یک مدت می فهمد که سیر نشده شیرمی خواهد باید بخوری این نیست پستونک یک مدت سرت را کلاه می گذاره چند لحظه طبیعت اگر حاکم بشه بی نهایت طلبی فطرت از طریق طبیعت تعقیب می شه چون فطرت بی نهایت طلب است آرامش که پیدا نمی کند دنبال خوراک بی نهایت طلب خودش حالا اگه تو آمدی سرش را کلاه گذاشتی طبیعت را حاکم کردی طبیعتی که حقوق فطرت را به رسمیت نمی شناسد اساساً همانطوری که توضیح دادم طبیعت کارش حذف فطرت هست وقتی حذفش کرد براش حقوقی قائل نیست ولی فطرت که نابود شدنی نیست که فطرت جزء ذات انسان هست ذاتی یک شی که نابود نمی شه مثل اینکه ما بگیم یه چربی ما می خواهیم که چرب نباشد اگر نباشد که اصلاً چربی نیست انسان فطرت دارد بی نهایت طلب هست جزء با بی نهایت هم آرامش پیدا نمی کنه جزء بی نهایت را هم نمی پذیرد بنابراین اگر طبیعت آمد حاکم شد بر فطرت بی نهایت طلبی فطرت را کی تعقیب می کند طبیعت می کند اما چون با انکار فطرت هست احساساً حقوقی هم برای فطرت قائل نیست در مظاهر طبیعی به دنبال بی نهایت می گردد این همان مفهومی است که امام علی (ع) فرمود که رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست خودش نمی فهمه امپریالیسم یعنی خدا خواهی که که جا به جائی شده از غالب چی داره دنبال خدا یا دنبال خدا بی نهایت می ره بی نهایت طلبی دیگه امپریالیسم بی نهایت طلبی و توسعه طلبی که از طریق طبیعت داره اعمال می شه حالا کافی است دستکاری کنی اینرا جا به جا بکنی درست می شه جاش شخص به دنبال بی نهایت حقیقی می گردد آنوقت آرامش برمی گردد به همه چی همه چیز سر جای خودش هست همه چی درست است لنگر اطمینان یاد خدا و محور یاد خدا قلب و فطرت است محور اونچه که به اصطلاح آرامش پیدا می کند قلب و فطرت هست با محوریت فطرت این آرامش بدست می آید و الا طبیعت به دنبال همچین چیزی نیست طبیعت اساساً خدا را می خواهد حذفش بکند توضیح دادم براتون « بل یریدُ الانسانُ لِیفجُر اَمامَه » طبیعت وقتی حاکم می شه دنبال فجور است دنبال آزادی طبیعی است نه آزادی ، آزادی حیوانی است نه آزادی انسانی می خواهد جلویش باز باشد هر کاری که می خواهد بکند جای خودش را می خواهد باز کند و یا جز انکار خدا نمی تواند این کار را بکند این شروع امانیسم هست امانیسم به معنای اصالت انسان ، انسان گرائی درمقابل خداگرایی انسان به چه معنا البته ، طبیعت گفتم اوجش در فلسفه نیچه ظاهر می شود یک کلام می گوید ، می گوید خدا مرده است تمام شد ، خیالتان راحت باشد آن وقت امانیسم شکل می گیرد انسانی که دیگر عبد خود است خلیفه ی خدا نیست رقیب خداست خدا را حذف می کند تا خودش تصمیم بگیرید برای خودش ، زیرا انسان چه بخواهد و چه نخواهد متکی یه خداست ، رابطه ی ما با خدا مثل رابطه ی صور ذهنی ماست با ما ، حالا این صورت ذهنیه بخواهد بیاید با ما بجنگد بخواهد بیاید انکار کند که وابسته هست با ما چی می شود به کجا می رود مثل شخص و سایه اش می ماند این ها مثال است مثالهای ضعیفی است سایه تابع شخص است ما چه بخواهیم و چه نخواهیم متکی به خدا اصلاً خلق شده ایم تجلی خدا هستیم متکی به خدا خلق شدیم حالا بخواهیم حذفش کنیم مغرورانه ، باز تغییر در اصل تفیه داده نمی شود چون این اتکا را داریم ، کاری نمی توانی بکنی اساساً فقط می توانی با رفقات خود را ارضاء بکنی و اشباع بکنی به صورت بی نهایت کار دیگری نمی توانی انجام بدهی ، زیرا انسان چه بخواهد و چه نخواهد متکی به خداست اگر ارتباط خود را به تکیه گاه خود پیوند نزند ارتباط او با هر چیز دیگری نا مستحکم و بی فایده خواهد بود چرا فقط استحکام دراین است هر شأنی به شأن خاص خودش برسد شما بخواهی بزور چشم را از طول موج محروم کنی آرامش نمی گیرد چشم وقتی نور باشد الان اتاق شما نور کم است یک مقدار اذیت می شوید یک کمی زیادترش کنند راحتتر هستید چشم با رسیدن به طول موج خودش گوش با رسیدن به فرکانس مناسب خودش تعادل پیدا می کند انسان باید این جفت ها را بگیرد معده ی شما الان گرسنه باشد من هی بگویم آب بخورید فایده ای ندارد با غذائی که متناسب با ساختار خودش هست آرامش پیدا می کند تشنگی شما با نوشیدن آبی که متناسب با خودش هست برطرف می شود قوه ی شهوانی شما با ارضاء شهوانی خاص خودش ارضاء می شود چیز دیگری جایش را نمی گیرد و همینطور سایر شئون شما تا برسد به فطرت شما ، فطرت شما جفت خودش را می خواهد با چیز دیگری نمی شود آرامش کرد زور هم نمی شود به آن گفت هر وقت توانستید جای غذا آب بخورید فقط یا به جای آب غذا بخورید فقط غذا بخورید هر وقت چشمت را بستی و فقط با گوش کار کردی یا گوشت را بستی با چشم کار کردی بدن اینکه تعادلت را از دست بدهی و اذیت بشوی ممکن است بشود یک همچون کاری کرد ولی نمی شود ، به محض اینکه جفت های هر یک از قوا از بین برود و ارتباطش با جفت خودش از بین برود تعادل بهم می خورد بنابراین ما اگر با تکیه گاه اصلی خودمان که خداوند تبارک و تعالی است و منشاء همه ی قدرت هاست پیوند نخوریم با هر چیز دیگری غیر ار اون وقت محدود فانی هست دیگر پیوند ما با او گسستنی و نا مستحکم هست علی (ع) می فرماید در پیوند ها در بحث حقوق برادران دینی صحبت کردیم می فرماید پیوند دو چیز بسته به عامل پیوند هست عامل پیوند هر چقدر دوام داشته باشد آن پیوند هم دوام دارد این یک قاعده است بنابراین شما اگر با چون فطرتت بی نهایت طلب است با بی نهایت ارتباط برقرار نکنی اطمینانی هم نخواهی گرفت بی نهایت هیچ وقت با موقت ارضاء نمی شود اگر بردی با مظاهر طبیعی و موقت ارضائش بکنی خسته ات می کند اذیتت می کند همیشه معلق خواهی بود و بی فایده خواهد بود یعنی بالاخره می رسی به ته قضیه می بینی فایده نخواهد داشت می رسی به اینجا که می فهمی باخته ای می رسی به اینجا که اشتباه کردی ، تکیه گاه تمام مدت عمرت دچار سراب شده بودی اشتباهاً فکر می کردی آب است خیلی اگر دوست داشتم فرصت بود آیات قرآن را دراین زمینه برایتان می خواندم دهها آیه داریم که حالتهای انسانهایی که تکیه نمی کنند به خداوند تبارک و تعالی و به دنبال امور طبیعی هستند چه در دنیا و چه در آخرت بیان می کند خیلی حالتهای روانی عجیبی را ذکر می کند قرآن ، بسیار زیباست این آیات ، که اینها می فهمند که با سراب روبرو بودند آن وقت فهمیدن این بعد از گذشت مدتی که دیگر جبران نمی شود با سراب روبرو بودند این خیلی کشنده هست برای شخص داستان آنرا مولانا می گوید خیلی داستان جالبی هست می گوید مثل اینکه یک کسی شب ها ساختمان می کرد شبها می رفت ساختمان می کرد و ساختمان و ساختمان می ساخت مصالح می برد کارگر می برد ساختمان تمام شد یک روز ، روز رفت ساختمان را ببیند دید ای بابا تمام این مدت ساختمان را در زمین بغلی ساخته جای دیگر در زمین خودش چیزی ندارد خیلی حالت روانی بدی هست که آدم یک مدت عمر می گذارد جوانی را ، که جوانی قسمت اعظم انرژی و نشاط و طراوت انسان هست صرف می کند بعد می رود به یک جایی می رسد می فهمد که از اول داشته راه را اشتباه می رفته آن زاویه یک درجه شده خیلی هر چقدر رفت هی دور شده الان می فهمد که چه باختی کرده خیلی حالت بدی است بعد قرآن می فرماید اینها در آخرت اینطوری هستند حالتهایشان را که بیان می کند بعد هی مثال می زند که آنها چه حالت هایی دارند ازگیجی و گنگی و می فرماید وقتی از قبر می آید بیرون یک پایش در قبر یک پایش بیرون قبر چهل سال متحیر است « یوم یعز ظالم علی یدی ظالم » یعنی کی ظالم یعنی کسی انحرافی عمل کرده است هر کسی که طبیعت را به جای فطرت بنشاند می شود ظلم هر جا طبیعت حاکمیت را بدست بگیرد می شود ظلم می شود انحراف می شود فسق می شود فجور معنا کردم فجور را یعنی چی فسق را معنا کردم یعنی چی انسان فاسق شده یعنی از مسیر اصلی خودش منحرف شده هر جا کاری که قرار است برمبنای فطرت انجام بدهد بر مبنای طبیعت انجام می دهد طبیعت در آن دخالت می کند وکار را خراب می کند می فهمد که چه اشتباهی کرده بعد می گوید « یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا » ای کاش یک ارتباطی با پیغمبر داشتم . با پیغمبر یعنی چی یعنی با فطرت « یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا » بعد می گویدکه « یا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا » ای کاش با فلانی رفیق نمی شدم ، با فلان کس معاشرت نمی کردم او ما را کشاند به اینجا ، او هی خوراک های طبیعی دراختیار ماگذاشت تا ما چاق و چله شدیم کشیده شدیم به آن سمت قاعده است خیلی حالت بدی است تلاش تلاش بدو بدو تا کجا بعد بفهمی که اصلاً همه اش سراب بوده هیچی نیست اگر فقط راجع به این حالت روانی بخواهیم فقط صحبت کنم یک ده جلسه ای باید آیات قرآن را بررسی کنیم خیلی هم حیف هست که الان نمی توانیم به اینها برسیم حتماً روی این نکته ، از نکات خوبی هست که یک نفر که می خواهد روی قرآن کار تحقیقی کند بپردازد روی این قضیه حالت روانی طبیعت گراهایی که بعد از گذر فرصت می فهمند که اشتباه کرده اند آن حالت چه حالتی هست هم در دنیا خوب بیان می کند هم در آخرت خیلی حالت عجیبی است قرآن هم خیلی روی این تکیه دارد و به قول امروزی ها خیلی روی این مانور کرده روی این مسئله چه حالتی هست ، ارتباط او با هر چیز دیگری نامستحکم و بی فایده خواهد بود زیرا آنها خود لرزان و مضطرب بوده تکیه گاهی نیستند که تکیه بر آنها آرامش بخش باشد نمی شود کاری کرد اساساً ماندنی نیستند شما به چه چیزی می خواهی تکیه کنی وقتی چیزی که با تو نمی آید تو بی نهایت را می طلبی بی نهایت طلبی را که نمی شود انکارش کرد انسان ورای این مرگ برای خودش حیات جاوید قائل هست هزاران نمونه از زندگی کنار ما داریم که اعتراف کردند که اینجوری هستند ابن مسعود وقتی می خواهد سر ابولهب را ببرد ابولهب می گوید برای من افت دارد که تو مرا بکشی یک غلام سیاهی می خواهد بیاید ما را بکشد برو بگو یکی از این گردن کلفت هایتان بگو بیاید سر مرا ببرد ، حالا دیگر چه فرقی دارد توکه مردی ، مردی دیگر ، ورای آن احساس می فهمد که افت دارد برایش ، ابن مسعود می گوید نه من خودم سرت را می برم می گوید حالا که می خواهی ببری از این پائین ببر که وقتی سر من را می زنند روی نیزه ها سرمن بلند تر از سر های دیگر باشد ، ببینید آدم چه جوری ناخودآگاه دارد با حقیقت خودش بیخود مبارزه می کند بی نتیجه است بی فایده است این مبارزه نمی شود کار کرد فطرت هی می کشد به ماوراء طبیعت ، شما هفتاد سال کمونیست را ببینید شما اینها آرامگاه سرباز گمنام داشتند می رفتند هدیه می کردند آنجا و خیلی چیزهای دیگر نمی شود بعد از مرگ را آدم از آن راحت بشود بی نهایت کاریش نمی شود کرد فقط آن لنگرگاه خوبی است و همانجا می توانی خودت را آرام بکنی دیگر بی خودی نباید سرمایه گذاری کرد و وقت گذاشت بعد قرآن اینجوری مثال می زند « مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتنا و انا اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون » سوره مبارکه ی عنکبوت آیه 41 می فرماید کسانی که غیر از خدا را ولی و سرپرست خود قرار دادن مثل عنکبوتی هست که برای خودش خانه ای درست کرده فکر می کند خانه است مثلاً تعبیر خیلی تعبیر مهمی است فرصت ندارم که بخواهم اینرا مبسوط بیانش بکنم عنکبوت با آب دهان خودش برای خودش تار درست می کنه لونه ای درست می کند خانه ای درست می کنه و فکرمی کند خانه است خیلی هم محکم است مثلاً همه چیز می آید توش گرد و خاک می آید ، گرما می آید ، سرما می آید یه دست می زنی ، اینهمه تنیده چقدر وقت گذاشته اینرا تنیده اینجوری یکسره وقت گذاشته این را تنیده یه اینجوری می کنی می ره پی کارش تمام شد سسترین خانه ها خانه ی عنکبوت است مثال چقدر دقیق است کسانی که غیر از خدا راولی خودشان قرار دادند غیر از خدا را تکیه گاه خودشان قرار می دهند طرف مثلاً اونقدر پز داده اونقدر تو این اجتماع قدم برداشته و با تکبر و نخوت یک دفعه یه ورشکستگی وحشتناکی آمده ذلیلانه گوشه ی زندان الان نمی شه بهش تکیه کرد طبیعتی نیست که بهش بشود تکیه کرد من تو عمر خودم خیلی گردن کلفتها را دیدم از نظر اقتصادی به دریوزگی و بدبختی افتادند به ذلت افتادند به گریه افتادند تصادف یه تصادف می کند طرف مثلاً خوشگل ، سر حال رفت بیمارستان تا آخر عمر گرفتار تخت هست یوری درب و داقون پاش و از دست داده سرش را از دست داده نمی دونم تمام شد رفت پی کارش تکه تکه شد رفت پی کارش آدم باور نمی کنه یه کسی که تا چند لحظه پیش هزاران آرزو توی این کله اش بود که می خواهم چه کار کنم چه کار کنم بد جوری هم حال آدم گرفته می شود یعنی توی خیالش شدنها و کردنها و نمی دانم اینکه چه کار می خواهم بکنم و چه بشم و این و این توی این حالت هست یه لحظه می بینی که اِ تو برزخی فقط یکدفعه متوجه جلوت شوی یه کامیون داره می آید ماشین داره می ره تو دره چند لحظه بعد تو برزخی خیلی ها فشار طبیعت داره از تو طرف را منفجر می کند خواسته هاش بعد یکدفعه اونجا می بینی که تو برزخ یه چیز دیگه از آدم می خواهند یه شرایط زیستی دیگه است یه چیز دیگری از آدم می خواهند ببین خیلی کشنده است این حالت امام می گه من رفتم بالا سر یه بنده خدائی تلقین بگم به او گفتم بگو اشهد ان لا اله الا الله گفتم خدا خیلی ظالم است می خواهد من را از زن و بچه ام جدا کند همینجوری هم مرد بدبخت فکر کن تو این فکر که آی من این خانه را بسازم این زن را بگیرم چه کار کنم چه کار کنم بیا ببین اصلاً رفتی یه جای دیگه صحنه یکدفعه عوض می شه این فشار قبر که هست جان دادن اینجوری خیلی از یه چیزی وارد چیز دگیری می شوی « و نُنشِئَکُم فی ما لا تعلمون عجیبِ » می فرماید شما وارد یه جائی می شوید که قبلاً هیچ ادراکی از آن نداشتی هیچی نمی دانستی یکدفعه وارد آنجا می شی اونجا یه شرایط زیستی ثابتی هست یه چیز برای خودش می خواهد یه تفسیر دیگری هست یه چیز دیگری هست یه قانون دیگری هست کو ثروت کو خوشگلی کو دخترها کو زنها کو نمی دونم کو پادشاهی طرف نشسته روی تخت حافظ اسد بنده ی خدا مگه فکر می کند دیروز قلبش می گیرد کلی برنامه داشته تمام شد رفت پی کارش الان تو برزخ الان رو تخت خودش نشسته رئیس جمهور اوج ریاست جمهوریش برای مردم دست تکان می دهد کلی تو دلش باد و نخوت هست و ذوق تو همون لحظه یکی تیر می زند قلبش این همه رئیس جمهورها که کشتند همان پادشاهها که کشتند رفت یه جای دیگه اصلاً نمی شه اعتماد کرد به این چیزها یکجائی آدم تکیه می اندازه که همیشه چه دنیا چه آخرت ثابت باشه یک جائی که حضرت می فرماید وقتی اینجوری بشه آدم دیگه هیچ وقت براش فرق نمی کنه که چه جوری زندگی کند چه جوری بمیرد حماقت واقعاً آدم به سراب تکیه کند خیلی حماقت بزرگی است برای کی مانده برای هیچ کس باز این حدیث امیرالمؤمنین (ع) را می خوانم براتون که دیروز حکیمی است پند آموز امروز رفیقی است که به زودی از فراق او را از دست خواهی داد و فردا آرزوئی بیش نیست تمام شد این بنده ی خدائی که الان چند دقیقه پیش مراسمش بوده شاید 42 یا 43 سالش بوده زن و بچهدار تصادف کرد رفت پی کارش حالا دیروز که داشت کارهایش را می کرد برنامه های مثلاً چند وقتش رامی خواستی بگیری می گفت که برای چند سال دیگه هم برنامه دارم همین است دیگه تکیه گاه خوبی نیست اصلاً باز تکیه می کنم کتاب آخرین گفتارها را مطالعه کنید نویسنده و ناشرش را دقیق براتون می گیرم مطالعه کنید خیلی خوب هست بزرگهائی که ما الان می خواهیم تلاش کنیم نمی رسیم 50 سال تلاش کنیم به وضعیت ها اونها نمی رسیم از نظر طبیعت داری از نظر شهرت ، قدرت ، ثروت ، لذتها چه و چه حالا ببین چه جوری رفتند هر کدامشان . چرا همگی ارتباطها بجز ارتباط با خدا همچون تار تار عنکبوت هست زیرا در هم اندیشه تکیه گاه موقتی هستند هنگامی که انسان به پیشرفت علوم دست می یابد نه تنها آرامشی ندارد بلکه به اضطراب او نیز تشدید می شود شما الان ببینید از وقتی که کامپیوتر آمده چقدر بیماری افسردگی افزایش یافته ، هیجانات و افسردگیها و زخم معده ها زیاد شده از وقتی اتومبیل آمده اساساً شما مرگ و میر ها خودکشی ها آمارش را نگاه بکنید هر چقدر طبیعت گرائی توسعه پیدا کرده درجهان آمار بدبختیهای انسان ، نکبتهائی که زندگی انسان را گرفته بیشتر شده کشته های جنگ ، مجروحهای جنگ ، ویرانهای جنگ ، فقدانهائی که جنگ تحمیل می کند برانسان هیچ وقت بهبود پیدا نکرده هر چقدر علم و تکنولوژی پیشرفت کرده این مسائل بیشتر شده مصرف داروهای ضد افسردگی ، خودکشی ها ، قتل عرض کنم خدمتتان خونریزی ها ، طلاقها ، جدائیها ، یک کسی بیاد بگه آقا ما براش تکنولوژی یک چیزی کاهش پیدا کرده یکی از چیزهای منفی بشر کاهش پیدا کرده هزاران سوء استفاده از اون خدمت در جهت ویرانی زندگی بشر شده علم ، تکنولوژی آرامش که نمی آورد اضطراب آورد یکسره ، چون چیزی غیر از بی نهایت ترا آرام نمی کند علم درهر وقت نفس گفتیم یعنی معقول ، معقول حد فرشته است حدانسان نیست بی نهایت هست با چیز معقول و دو تا دوتا ارضاء نمی شود با امور حددار ارضاء نمی شود پیشرفت های انسان از کانال طبیعت اضطراب را نمی زداید زیرا طبیعت حالا خوب دقت کنید استدلال چقدر دقیق است زیرا طبیعت برای صبر و رهبری و آرامش ساخته نشده ، بلکه برای ما و تلاش و رهبری شدن ساخته شده است این لیاقت طبیعت است بیشتر از این لیاقت ندارد کار و تلاش و رهبری شدن ، باید به او خط بدهی اما فطرت برای رهبری کردن طبیعت و برای آرامش و سکینه خلق شده است هنگامی که به آرامش می رسد احساس سلامت و امنیت می کند و هنگامی نا آرامی احساس بیماری و رنج کرد این قاعده است فطرت بر طبیعت حاکم شود آن را در کانال و راهی بکار می گیرد که ضمن ارضاء طبیعت خود دیگر انسانها را نادیده نگیرد ، طبیعت خودش هم لذتش در این هست طبیعت حقیقتاً وقتی می سپاری دست فطرت آرامش دارد خودش رشد می کند شکوفه می شود شما شهرت جنسی را بده دست فطرت ، ببین به کجاها می رساند امیال دیگر حیوانی را شما بده دست فطرت ، خوب تربیتش می کند و خوب بالنده اش میکند و در جایگاه خودش قرارش می دهد طبیعت هم در آنجا بیشتر رشد می کند شما هر وقت بیائید مقایسه کنید زندگی فطرت گراها و طبیعت گراها را طبیعت فطرت گراها همیشه سالم تر آرامتر و شکوفاتر از طبیعت طبیعت گراها بوده طبیعت گراها همیشه خرابی به بار آورده حتی برای خود طبیعت ایدز ، سوزاک ، سفلیس ، پاره شدن لایه ازن انواع سرطانها و تبعات اینها مال این است که طبیعت نمی تواند خودش ، خودش را رهبری کند طبیعت برای این خلق نشده که رهبر باشد طبیعت برای این خلق شده که رهبری بشود محکوم باشد وقتی طبیعت رفت حاکم شد دست گل آب می دهد مثل یک دیوانه عقل نداشته باشد عقل را از او بگیرند ببینید چه کارهایی را می کند طبیعت اینجوری هست محیط زیست بهم می ریزد اکولوژی به هم می ریزد همه چیز به هم می ریزد ولی وقتی می آیی در زندگی فطرت مدارها می بینی طبیعتشان طبیعت های قشنگی است طبیعت هایشان هم قشنگ و سالم است هواهایشان تمیز آلودگی ندارد بدنشان سالم هست قرص نمی خوردند قرص های ضد افسردگی ، خنده هایشان به جاست خنده هایی که فطرت گراها می کنند طبیعت مدارها اصلاً نمی توانند بکنند شادیهایی که فطرت گراها دارند اصلاً طبیعت گراها ندارند طبیعت گراها هر وقت می خندند مثل ارضائی هست که از خوردن یک پستانک است آرامشی هست که از خوردن پستانک دست می دهد بعد می اندازد بیرون داد می زند بیرون داد می زند جیغ می زند اما درفطرت گرایی اینطوری نیست در فطرت گرایی وقتی خنده می آید خنده ی خوب می آید یک دانه از خنده های فطرت مدارها را طبیعت مدارها نمی توانند بکنند عاطفه ها هم همینطور شما بروید رابطه ی عاطفی مردم را در فرهنگ های فطرت مدار را با روابط عاطفی در فرهنگهای طبیعت مدار بررسی کنید زمین تا آسمان فرق دارد مهربانی کردن به هم کمک کردن به هم دلسوزی کردن به هم ، ایثار کردن برای همدیگر مشکل دیگران را مشکل خودش دانستن در طبیعت گرایی یک همچو چیزی نیست کسی بمیرد ، بمیرد کس نداشته باشد ، نداشته باشد کسی غمگین باشد من شاد باشم دیگران غمگین باشند در طبیعت گرایی حاضر است میلیونها نفر را قربانی کند تا خودش به مطامعش برسد لنین ببینید چند میلیون نفر را کشت استالین شما نگاه بکنید در غرب هم همینطور ، یک بمب می زنند هیروشیما و ناکازاکی مردمش تکه تکه شوند و بمیرند یک نسل پنجاه شصت سال بچه های ناقص الخلقه متولد بشود ولی در فطرت گرایی چی در فطرت گرایی خلبان ما وقتی می رود عراق را بزند روی پل یک ماشین است صبر می کند تا رد شود بعد می زند فرق دارد جنگ او ، اعلام می کند من می خواهم شهرتان را بزنم بروید بیرون تا کشته نشوید پاسدار و بسیجی و ارتشی ما وقتی می رود آنجا به ناموس مردم کاری ندارد فطرت گراست که اینقدر آرامش دارد علی (ع) می فرماید وقتی می خواهید بروید جنگ کنید اینها را رعایت کنید درخت ها را قطع نکنید به گیاه ها صدمه نزنید زنها و بچه ها و پسرها کاری نداشته باشید مجروحین جنگی را کاری نداشته باشید اسرا را شکنجه ندهید کسانی که به شما پشت می کنند و فرار می کنند تعقیب شان نکنید بگیرید و بزنید با حیوانات کاری نداشته باشید اسباب و اثاثیه کسی را دست نزنید این فطرت گرا است جنگ او اینطوری است ولی طبیعت گرا اینجوری نمی تواند بجنگد طبیعت گرا یک جور دیگر است کار خیلی خوراب می کند تجاوز کشتن از حیوان بگیر تا گیاه و هر چیز دیگر را کی خواهد نابود کند آیه اش را خواندم برایتان ، وقتی حاکم می شود به فساد کشیده می شود و همه چیز را از بین می برد « و اذا تولی فی الارض سعی فیها لیفسد حرص والنسل » اگر آیه را درست خوانده باشم همه چیز را خراب می کند همه چیز را فاسد می کند بله فکر می کنم اینجوری باشد « و یهلک الجرص و النسل و لله لا یحب الفساد فاسد » طبیعت حاکمیتش فساد دارد اصطکاک در کجاست در حاکمیت فطرت هست جلسه قبل توضیح دادیم وقتی که فطرت حاکم می شود با دیگران جارو جنجال و درگیری ندارد شیوه رهبری پیغمبر ، امیرالمؤمنین (ع) را نگاه بکنید معصومین را نگاه کنید امام امت را نگاه بکنید (س) مقام معظم رهبری با عفو همیشه برخورد می کنند به عنوان یک حاکم با مخالفین با زیر دستان با مجرمین اول با رحمت برخورد می کند اینجوری نیست که بگه هرکس با من مخالف بود نابود بشه و از بین بره تا میشه نگه می دارند تا می شه دست به شمشیر برده نمی شود بنابراین شما در اسلام اساساً جهاد ابتدائی جز دو سه مورد نداریم از 13 نوع جهاد شمرده شده ده نوعش تداخلی است یعنی اول دشمن یکاری می کند بعدش دفاع می کنیم ما هشت سال جنگمان را گفتیم دفاع مقدس چون ما نمی خواستیم شرع کنیم ما که کاری به کسی نداشتیم همه به ما تجاوز کردند همه به ما حمله کردند و آمدند سراغ ما با کسی کاری نداشتیم استثمار نکند و با دیگران اصطکاک منفی نداشته باشه این قاعده است . پس تا الان دنبال این بودیم که بفهمیم کهاگر طبیعت بخواهد حاکم بشود و اگر انسان اشتباه بکند بر سر دو راهی فطرت و طبیعت ، طبیعت را انتخاب بکند چه مفاسدی را دنبال خواهد داشت بعد از این دیگه تشخیص اینکه ما تو حاکمیت سیاسی باید چه اصولی را رعایت بکنیم که در انتخاب حاکم ، حاکم چه شخصیتی باید باشه و مردم چه روشی را باید انتخاب بکنند و و روابط بین حاکم و مردم چه جوری باشد کار سختی نیست حاکم باید مظهر حاکمیت فطرت باشه یک فطرت گرائی کاملی که مجسمه ی حاکمیت فطرت بر طبیعت باشد و مسائلی از این قبیل که دیگه ان شاء الله یواش یواش وارد بحث بشویم در جلسات آینده . « والحمدالله رب العالمین » .