جلسه 114 - ولایت
شماره جلسه
114
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
3
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 114 - ولایت

در بحث گذشته مسئله فساد علوم انسانی را مطرح کردیم علوم انسانی فاسد یعنی علوم انسانی که قسمت اعظم وجود شخص را در نظر نمی گیرد و اساساً یک نگاه دروغین و یک معنی دروغین از انسان ارائه نمی دهد و اون یک حیوان است ، انسان را درغالب یک حیوان معنی می کند نه بیش از آن بحث به اینجا رسید که اگر مطلبی از کتاب انسان شناسی خدمتتان عرض کردم ص 187 فرمودند اگر شاهد فساد مکتبها ، فساد روابط اجتماعی ، فساد قانون گذاری ، فساد مالی و با فساد اخلاقی و سیاسی هستیم که هستیم هم در کشور خودمان و هم در جاهای دیگر دقیقاً نتیجه فساد علوم انسانی است زیرا با انکار فطرت از حساسترین و حیاتی ترین بخش قوای علوم انسانی یعنی تنها راه اعتماد انسانها به یکدیگر تنها راه تفاهم و تعاون و تنها کنترل کننده زیاده رویها و خودسریها بهره گرفته نشد یعنی چی یعنی از فطرت بهره ای گرفته نمی شود حتی این سئوال پیش می آید که درنظام های اسلامی مثل نظام ما چرا یک دفعه ما شاهد این هستیم که در میان مسئولین توی وزارتخانه در نهادی درسازمانی یک فساد مالی بزرگ یک اختلاص بزرگ تو استفاده کلان چه و چه مگر اینها فطرت مدار نیستند مگر یک زمانی انقلابی نبودند جواب خیلی روشن است فرمایشات مقام معظم رهبری را در سالگرد یازدهمین سالگرد ارتحال امام در بهشت زهرا ملاحظه فرمائید . قبلاً هم ایشان در بحث خواص وعوام وبحثهای دیگر توضیح دادند با وجود انقلابی بودند به اصطلاح چه و چه همه ی فسادها اونجائی است که ما داریم به سمت طبیعت گرا می رویم . طبیعت گرائی که حکومت می کند بریک فطرت گرا ولو در یک دوران موقتی ولو در یک شان موقتی این فساد ها را ایجاد می کند و مشکلات درست می کند بعضی از انسانهای فطرت مدار را ما داریم آدمهایی هستند که در مسائل مالی اصلاً فساد نمی کنند یعنی خیلی آدمهای قدرتمندی هستند مسائل مادی نمی تواند آلودهشان کند اما مسائل شهوانی ممکن آلودهشان بکند یا مسائل شهوانی و جنسی آلودهشان نمی کند ، مسائل مالی آلودهشان نمی کند سر مسائل قدرت ممکن یک انسان فطرت مدار در اون قسمت طبیعت مدار بشه و شکستبخوره پیش می آید باید پناه برد به خداوند بعد ایشان می خواهد علت این نتیجه گیری را توضیح بدهند زیرا انسان با بهره گیری از فطرت از تنگناهای خودخواهی رهایی یافته و درفضای گسترده ی خودسازی به رشد نامحدودی دست می یابد که با رشد دیگران اصطکاک ندارد خوب دقت کنید ما وقتی می ریم به سمت خودسازی فطری هیچ وقت سبقتهای ما مزاحم دیگران نیست الان بنده می خواهم یک مطلب فطری را به شما چه کار کنم انتقال بدهم مسئله فطری است می خواهم درباره ی یک مسئله معارف ، یک مسئله دینی را خدمتتان عرض کنم شما همه آمدید برای اینکار هیچکدامتان دلتان نسبت به هم کمیته ، اون حالتی که در بهشت هست دور هم جمع می شوند هیچ چیز در دلشان نیست پاک پاک حالتی که الان شما اینجوری هستید حالت فطری هست حالا اگر به جای این تعدادی که اینجا هستند یه پنجاه نفر دیگر هم بیایند و بنشینند سر کلاس شما ناراحت می شوید نه شاید خوشحال هم بشید هزار نفر هم بیان شاید خوشحال تر هم بشوید می گویند که این قضیه به رشد فطرت مداری کمک می کند در مسائل فطری اصطکاک وجود ندارد نه مسائل مجرد و به اصطلاح معنوی اینجوری است من الان می خواهم علمی را تقسیم کنم یه علم واحدی هست می خواهم تقسیمش کنم بین شما ها کلمه تقسیم هم غلط است می خواهم توزیع کنم به شما بدم خوب الان آقای مصطفوی آمد تو این دوستمان آمد تو شما فکر نمی کنید که با آمدن اینها یا چند نفر دیگر بیایند تو از سهم شما کم نمی شه چون این یک امر مجرد است یک امر مجرد میلیاردها جا که باشه و به میلیاردها نفر که برسد از حقیقت اولیه اش چیزی کم نمی شود من به عنوان یک معلم هر چقدر به شما درس بدهم چیزی از اطلاعات من کم نمی شه پس بخلی هم ندارم اطلاعاتم را در اختیار شما بگذارم یا شما اطلاعاتتون را به نحوی در اختیار من بگذارید چون اینجا اصطکاکی منافعی وجود ندارد و راحت افراد با هم رشد می کنند اما اگر قرار شد من بگم که امشب می خواهم یک میلیون تومان بین شما تقسیم کنم 5 میلیون تومان می خواهم بین شما تقسیم کنم بعد شما اومدن یکنفر بعد شما مثلاً آقای اکبری آمد تو با این آقا شما می گوئید 2 سهم کم شد آقای شجاعی زودتر تقسیم کنید در را هم ببندید درطبیعت اینجوری است درطبیعت گرائی چون اصطکاک پیدا می شود عرض کنم خدمتتان که امتحان فساد و چیزهای دیگر وجود دارد فطرت گرائی اینجوری نیست انسان خودش را فطرت دید و خواست بود بکنه خواست رشد بکنه اوکاری نداره که تو طبیعت طبیعت مدار ها دارن می خورن و می برن چون اصلاً این خودش را طبعت معنی نکرده خودش را چی معنا کرده فطرت در بازار تجارت مسائل فطری او کار خودش را داره می کنه رشد او مزاحم کسی نیست چون انسان را دارد خودش به صورت یک امر مجرب ومعنوی معنا می کند و می رود جلو بنابراین اساساً به نشخوار کردنها به جیغه خوردنهای افراد کاری ندارد می گه بزار بخورند « الدنیا جیغة و طالبها کلاب » دنیا یک جیغه ایست و طالبش سگ است خیلیها سر این جیغه دارند دعوا می کنند و به هم افتادن برای یک فطرت مدار اهمیت نداره هیچ وقت یک فطرت مدار را تشویقش نمی کند تحریمش نمی کند که بالا منم بروم عقب نیافتم توی میدان بین همه موبایل دارند همه ماشین گرفتند همه نمی دونم پست گرفتند همه رفتند میز گرفتند من هم بدوم یه چیزی بگیرم رفتند خونه های چند میلیونی و چند صد میلیونی گرفتند نشستند توش برای چه فطرت گرا اصلاً این تحریک ایجاد نمی کند اصلاً نمی برش به این سمت چون او خودش را ابری می بینه و دست به جمع آوری ثروتی می زند که این ثروت حقیقی است خوب دقت بکنید حقیقی است خیال نیست طرف میگه اگر صد تا صلوات ، صد تا لااله اله الله بگم به یک ثروتی دست پیدا می کنم که تو مقیاس ابری نمی شه حسابش کرد تا اینکه مثلا ً5 ساعت وقتم را بذارم و برم به دنبال یک جیغه ی دنیایی الان هم معلوم نیست نکه معلوم نیست الان به عنوان یک ثروت که محصولش آرامش هست محصولش لذت بردن از دنیاست در کنار معشوق به اون هم می رسه ولی اونطرف بیشتر محسوس هست اگر فطرت مدار فطرت مدار حقیقی باشه می فهمه هیچ وقت باخت نکرده اگه از دنیاش یه چیز کم بشه احساس قبر نمی کنه احساس عقب افتادگی نمی کنه احساس شکست نمی کنه احساس نمی کنه که دچار خسران شده حداقل هم داشته باشه اکتفا می کنه بیشتر تمام نگرانیش در میدان تولدش هست بعد از تولد من چکار کنم من می خواهم متولد بشوم تو به شرایط زیستی ثابت معین که حقیقتاً باید براش ابزار لازم را برد براش نور باید برد من باید رو شرایطی راه بروم که سه هزار سال راه است توی جهنم سه هزار سال راه من باید بردم خوب اینجا نور می خواهد نگران است واقعاً برای اون لحظه اش من باید قیامتی را که پنجاه هزار سال راه است طی کنم مگه دروغ است اینها شما هر فعالیت طبیعی و اقتصادی که بکنی می توانیم بهش بگیم دروغه خیلی زیبا امیرالمومنین(ع) می فرماید که دیروز حکیمی پند آموز است دیروز که گذشت و امروز دوستی است که او را از دست خواهن داد و فردا آرزویی بیش نیست باور نمی کنید برید همسن و سالهای خود را در بهشت زهرا الی ماشاء الله خوابیده همه اونهم آرزوهایی داشتند یه دروغ این و می تونیم بگیم نسیه است امتحانی هست ما بخواهیم شروع کنیم یه فعالیت اقتصادی چه چه چه انجام بدهیم و این واقعاً نمی تواند اطمینان کرد که نتیجه می دهد اما یک کسی که فطرت گرا هست دنبال تجارتی است که میدونه لطمه نمی خورد « ما عندکم ینفع و ما عندکم باق » اونچه نزد شماست از بین می ره ولی اون چی که نزد خداست می ماند برای همین یه فطرت مدار وقتی به خودش به عنوان یه موجود ابدی نگاه می کند می فهمد که توی بهشت یعنی توی شرایط زیستی ابدی احتیاج به لوازمی دارد که بتواند از اون بهشت استفاده این لوازم حقیقی است شما ببینید قرآن تولد ها را دقت بکنید در بحث نسبت قرآن می فرماید « یوم لا ینفع مالٌ و لا نبون الا من اتل الله به قلبٍ سلیم » روزی که نه مال و نه فرزند و نه چیز دیگری به درد نمی خوره یعنی سودی ندارد برای تو اونجا یه تولدی هست به زودی به اون منتقل می شی به زودی می بینی اش که این چیز ها به درد نمی خورد « الا من اتل الله به قلبٍ سلیم » ثروت تو یک قلب است یه روح سالم است یعنی کل ثروت توست که این روح وقتی متولد می شه اونجا سالم متولد می شه این توان را دارد که از همه بهشت به طور ابدی با همه امکاناتش استفاده کند کاخ نمی خواهی تو فردا می خواهی همسر نمی خواهی می خواهی غذا نمی خواهی می خواهی آقا مشکل گرسنگی اونجا وجود دارد قشنگی های چند هزار ساله وجود دارد اونجا مگه شوخی است مشکل غذا و هوا و جا هست اونجا ما فکر می کنیم فقط اینجاست می گیم حالا آپارتمان از 90 متر بکنیم 100 متر تنگ جامان پس یه ذره بریم زیر وام و قرض و چه و چه و آپارتمان 60 متری را بکنیم 80 و 80 متری را بکنیم 100 متری ولی اونجا اینجوری نیست اونجا اونقدرتنگ است که شخص جهنمی مثل یک میخی هست که تو دیوار فروش کردند اعصابش خورد است از تنگی جا ، هم تنگی جاست و هم عذاب است هم ذلت است هم خواری است « و طعامٌ ذا قُصَةٍ عذاباً الیما » شوخی نیست که این آقا خدا تعارف نداره می گه که تمام دل اینها پر از غصه است می گه داد می زنه از عطش تشنه هست اونجا از عطش نبرده برای خودش مثل نادان پیغمبر آمده بهش گفته 1400 سال سابقه هست که همه بهش گفتند که آقا قرار است وارد یک وادی بشی که اسم آن وادی جهنم است از توش باید رد شی رد باید شی وسائل عبور باید ببری از توی این باید رد شی صراط توی جهنم است باید از توی این رد بشی تا برسی به بهشت ابزار باید با خودت ببری یک ابزاری ببری که جهنم بتونی رد شی از توش یعنی اون گرمای بی نهایت را تحمل کنی این راه سه هزار ساله را رد شی و بعدش هم بتونی توی بهشت ازش استفاده بکنی ابزار استفاده از اونجا را ببری مگه این دروغ مگه ایناعتباری است مگه این خیال است این حقیقی است نباید آدم به این ثروت فکر بکنه واقعاً بگه که من باید یک دارائی کسب بکنم تو جهنم نسوزاند مرا من باید رد بشوم از توش به شما فرصت می دهد می گن بابا جون شما یه جهنمی است که باید از توش رد بشوید باید نسوزاند در شوی نسوزاند دیگه الان توشی طبیعت همان جهنم است نسوز دنیا متن جهنم است همانطور که امام (س) فرمود نسوز رد شو سالم رد شو می توانی سالم رد کنی خودت را یا نه سالم هستی سالم می توانی ردکنی خودت را ردکن بعد جدای از این کافی نیست چیزهائی را تهیه بکن که بتوانی از اون دراون شرایط استفاده کنی شرایط ابدی استفاده کنی قرآن می فرماید چند تا عذاب داریم اونجا یکی از عذابهای بزرگ گرسنگی است و تشنگی دائماً گرسنه اند بعد هم نمی توانند که داد می زنند که ما گرسنه ایم تشنه ایم زقوم بهشون می دهند حمیم آب جوش جهنم می ریزند با چرک و خون قاطی می دهند بهشان بخورند خداوند صریح داره می گه اینها را اینها تعارف هم نیست این همه آیات هست خودش برای خودش دستگاه لازم را نبرده که تشنه اش نشه آب ذخیره نکرده همه را اینجا مصرف کرده هیچ برای آنورش ذخیره نکرده همه اینجا مصرف کرده هیچی برای آن ورش ذخیره نکرده تازه همه ی عشق و حال کیفش را چه کار بکنه همینجا بکنه هیچی برای اون طرفش نگه نداشته همه ابدیت را اینجا خرج کرده چون اینجا توان ابدی داره دیگه یک ساعت عشق و حال کردن که یک ساعت نیست که یک ساعت عشق و حال است با مقیاس دنیا اما وقتی بره توی ابدیت می شه چند میلیون سال مثل 1 ساعت عبادت کردن چطور وقتی شماها از خانه هایتان راه افتادید و حرکت کردید به هر قدمی که راه آمدید یک سال عبادت تو نامه عملتان ذخیره شد برای اونجا یک سال چند تا قدم آمدید تا اینجا چند دقیقه مگه وقت کشید تا اینجا آمدید 40 دقیقه 45 دقیقه یک ساعت یک سال عبادت ذخیره شد برای شما ما احتیاج به ثروت داریم شکنجه های روحی وحشتناکی هست چون اونجا اینها توی این وضعیت بد بهشتیها را هم می بینند و بهشتیان دائماً دارن می بینندشان اینها دریچه ای دارند از جهنم بهشتی ها را می بینند بهشت محیط هست به اون جهنم می بیننش که اونها دارن چه کار می کنند کسائیکه با اونها بودند برای مصرف اونها بلدند درست مصرف کنند فطرت مدار حواسش هست شوخی نگرفته اینها را لذا به ثروت فکر می کند به ثروت ابدی فکر می کند « الفقُر و الغنا بعد ارضِ علی الله » فقرو ثروت بعد از اینکه شما عرضه می شوید به خدا بعداً معلوم می شه چقدر با خودت بردی اینجا که دار فانی است باید باور کنیم که دار فانی است یعنی چه یعنی ماندنی نیست نه دنیا برای ما می ماند نه ما برای اون ، تو روانشناسی جاهل اینها را گفتم زیاد پرداختن به چیزی که نه تو براش می مانی نه او برات می ماند « من اعظمٍ الجهل » از بزرگترین نشانه های نفهمی یک شخص همینکه بپردازد به چیزی که ماندنی نیست می دونه جدا می شه ازش می داند براش نمی ماند امام فرموند بیشتر مقدار مصرفتان هر چه قدر ذخیره کنید همان دیگران بودید برای دیگران بیشتر بخورید همان بودید بیشتر ذخیره کنید امانتدار برای کسان دیگر بودید که بیان بخورند برای چی آدم این کار را بکند به اندازه کفاف به اندازه ای که هست بپردازیم و دیگر باید وقت بزاریم برای ثروتهای دیگر ثروتهائی که ماندی است ما اینها را نمی فهمیم اگر من اینها را به شما بگم تو قلبتان جا نمی افتد شما فکر می کنید که اگر یک ساعت نشستید تو روز 100 تا صلوات با با حضور قلب 100 تا لا اله ... باحضور قلب گفتید اینچی می شه اون طرف الان ما ها نمی فهمیم وقتی رفتیم اون طرف ، اون طرف من زیاد دیدم طرف به من میگه تو رو به خدا همینجوری گدایی می کند توی دنیا خیلی هم وضعش خوب بوده ها استفاده نکرده با یه بدبختی آمده می گه دستم را بگیر کمکم کن گفته اگر شما بدونید ما چقدر بدبخت و محتاجیم اینجا یه استخوان که می انداختید جلوی سگ به نیت ما می انداختید که به ما یه چیزی می رسید یک لبخندی که به یک بچه می زنید ثوابش را بفرستید برای ما خیلی می رسد به اونها اینقدر آدم محتاج می شه اینقدر بدبخت می شه آه آه من « قلتة زاد و طول الطریق » حضرت علی (ع) فرمود میزان اعمال ماست مگه قرار نیست ما را با این مقایسه کنند اون کسی که می خواهد ما با اون مقایسه بشیم در دنیاش اینجوری بوده می ترسیده و می گفته آه آه از کمی توشه و طولانی بودن راه او می ترسیده ما ها نمی ترسیم ماها خیلی خیالمان راحت است ما میزان خودمان هیچ تطبیقی نداریم همیشه فکر نداشتنهای مادی هستیم یک آقائی آمده بود با خانمش گفتم عزیزم شما ازدواج دارید می کنید به فکر مسائل خانواده ات باش به فکر بچه هات باش به فکر نیازهای بچه هات باش به فکر مسائل معنویشان باش گفتم من یه چند سالی کاری به این چیزها ندارم فقط باید کار کنم تا نیازهای مادیم را تأمین کنم صبح می روم 10 شب می آیم پنجشنبه جمعه ها هم کار می کنم گفتم کار دست خودت هست می توانی نکنی نه من اینجوری باید کار کنم به والله اگرمشکلات حل بشه 5 سال بعد می بینمت حجم مشکلاتت بیشتر از این می شه باز باید بدوی گفتم من هزارتا آدم مثل تو سراغ دارم آشنا سراغ دارم می شناسمشان همیشه گفتند که ما وقت می زاریم انشاء الله این یک سال حل شد 6 ماه حل شد من این لیسانس را بگیرم بزار دکترام را بگیرم بگذار ببینم چه کار کنم همه اش دویدند بیچاره ها این وسط عده ای از آنها هم تلف شدند و مردند خیلی ها هم ورشکسته شدند و بد بخت شدند چون اعتقاد به مرگ نداشتند هی گفتم ها اما فایده ای نداشت اعتقاد به آخرت نداشتند وقت جدی نمی گذاشتند برای آخرت خودشان به خدا قسم به آنها می گفتم به شما هم می گم اگر ندوید دنبالش خودش می آید دنبالت ول کن یک کمی بگذار برای آخرت خودت یک کمی وقت بذار اصلا تا این کار را نکنی نمی توانی به سمت آخرت بدی به سمت فطرت گرائی بری بگو بزار این ضرر مادی را کنم بزار کمتر گیرم بیاد یک کمی ریاضت ولی به ثروت خودم برسم به علم به سواد خودم برسم اینها فردا احتیاج داری به این معرفتها بری اونطرف تمام ثروت انسانی معرفتش است و علمش ، ایمان و عمل ، معرفت و عمل ، بینش و عمل ما یکی از رفقامون شهید شد به من گفت بعد از شهادتش به خوابم آمد و گفت که آقا من 13 جلسه علمی بوده 12 تا رفتم یکی را نرفتم الان اینقدرکم آوردم اینجا اینقدر ناراحت هستم اینجا که آن یک جلسه را نرفتم ثروت هست برای انسان اینها اینجوری تو حمله های شیطان توضیح دادم دائماً آینده را تیره جلوه می دهد و یکسره به شما تلقین می کند که به شما که شما یکسره مشکلات دارید نمی رسی بعداً دخترت را می خواهی چکار کنی پسرت را می خواهی چه کارکنی کم می آری بدبختی بدو جنینی که باید برای خودش کار بکنه که سالم متولد بشه رفت تمام شد رفت پی کارش هی بدو هی وقت بگذار می خواهی چکار بکنه اینجوری فایده ندارد این محاسبات محاسبات شیطانی هست محاسبات خیلی فریب می دهد ما را اینو کسی داره به شما می گه که خودش با فقر شروع کرده و زندگی کرده ما نفسمان از جای گرم بلند نمی شه ولی واقعاً وقتی ولش بکنی میاد دنبالت می دوه ما اعتقاد داشته باشیم که خداوند روزی را تضمین کرده می رساند لنگ نمی زاره ما را مگه باید با کار ما روزی را بدهد مگه با همالی روزی باید بده مگه روزی به این است اینجوری نیست تو یکذره برای خدا بزار یک ذره برای رفاقت با خدا بزار برای رفت و آمد با خدا بزار مگه بلد نیست بنده نوازی بکنه چقدر ما مشرکیم قرآن می فرماید اکثر مؤمنین مشرکند اکثر مؤمنین مشرکند شرک می ورزند به خدا قبول نمی کنند که خدا می تواند کمکشان می کند قبول نمی کند که خدا تو خیلی از پیچ ها دستشان را می گیره تو خیلی از معذلات کمکشان می کند یکی از دوستان ما می خواست برود قم درس بخواند بعد تصمیم گرفته بود سفت و سخت بره ما هم بهش نگفته بودیم بره خودش تصمیم گرفته بود بره از نظر عقیدتی با خانواده اش شدیداً اختلاف داشت . خانواده اش اصلاً تظاهرات دینی و مذهبی او را قبول نداشتند نمی خواستند اینجوری بشه می خواستند مثل خودشان بشه متدین نباشد اینو نمی توانست تحمل کند می خواست بره قم ولی می خواست بره می گفت من خیلی ناراحت هستم پدرم با این ثروتی که داره هیچی اش به من نمی رسه هیچ کمکی به من نمی کنه گوشش را گرفتم که حواست و جمع کن این دندان را از مال و جیغه ی بابا بکن بنداز کنار ولش کن مگه تو نمی گی می خواهم بروم الهیات بخونم مگه تو نمی گی به خدا نزدیک بشم خوب خودش مگه نمی بیند این را ول کن برو بابا بکن برو اگر کمکت نکرد گفت چشم فقط خوبی اش این بود که حرف گوش کن بود باشه می روم یک سال را هم به سختی گذراند از اون ثروت چشم طمع کند کمتر آدمی می تواند اینجوری کند ها چشم پوشید دندانش را کند دیگر تموم شد رفت وقتی رفت با همه وجودش از تهران کند و رفت اونجا هیچی اش را اینجا نگذاشت رفت اونجا سال دوم به من گفت می خواهم خانه بخرم از کجا گفت یه بنده ی خدایی هشت میلیون پول آورده داده به من خودش هم می گه نمی دونم از کجا فقط گفتن بدهم به شما فکر نکنید که باباش بوده باباش از این عرضه ها نداره پولش را برای مسائل اینجوری خرج بکندگفته اگر کم آوردی بگو باز هم می دهم برو خانه بخر بتونی درست را بخوانی تمام شد اینقدر از این چیز ها هست که نگو خوب قصد نداشتم وارد موعظه بشم دیگه رفتم چن دقیقهای هم موعظه بکنیم فطرت مدار یعنی این اصطکاک منافع نداره دنبال جیغه نیست که مثل بقیه بیافتد دنبال جیغه من بروم با استفاده از بیت المال با استفاده از دروغگویی با شعارهای دروغین سر جوانان مردم کلاه بزارم یه چهر تا رأی بیارم برم روی اون صندلی قرمز بنشینم مجلس یا توی فلان جا یک ذره بیت المال را چپاول کنم و یک ذره شهرت و قدرت به هم بزنم ککش نمی گزه سر اینکه بقیه دارن این کار را می کنند سر یک جیغه که غذای طیب و طاهر داره از اینکه چهار نفر سر یک جیغه دارن دعوا می کنند یه مرداری هستش اون که تحریک نمی شه همه خوردن و بردن آی برو ما عقب نیافتیم از چی عقب نیافتی از چی اونها که خوردند از عالی ترین وضع خوردن تهش را دیدید دیگه برید نگاه بکنید چی شد آخرش چقدر دوام داره چقدر می ماند شما بگو آقا کاخ می سازند ، برج می سازند چند تا برج دارن هر چی همین این را دارم می گم وقتی به ما می گن فقر و غنا بعد از ارزه شدن به خداست موقع ارزه شدن به خدا ما چی داریم ثروتت کو اون گداست بدبخت چیزی نداره اون خوب حالا اگر تو علوم انسانی این یک تکه را برداریم در علوم انسانی بیائیم قسمت فطرت را برداریم چی درست کردیم یعنی انسان را با همه ی کشش و حقیقت ابدیش و ماوراء ابدی اش حذف کنیم بگذاریم کنار ابدیت را هم از جلوی پایش برداریم خوب این چه اتفاقی می افتد خوب همش همین جاست بله حق دارند هر کس بیشتر می خورد حق دارند هر کس بیشتر می دزدد حق دارد چون همش همین جاست چیز دیگری نیست برای همین می فرماید وقتی شما حذف می کنید با انکار فطرت از حساسترین و حیات بخش ترین قوای علوم انسانی یعنی تنها راه اعتماد انسان ها به یکدیگر تنها راه تفاهم وتعاون وتنها کنترل کننده زیاد رویها ، بهره ای گرفته نشده است فقط وقتی پولش به یک جائی برسد باید خمسش را بدهد راحت زکاتش را می ده برادرانش احتیاج دارند انفاق می کند حتی دختر هائی هستند که برای جهیزیه لنگند کمک می کند به آن امام صادق (ع) فرمود آقا یک خانه برای من بخر امام فرمود باشه چند وقت دیگر آمد گفت آقا خانه فرمود بله یک خانه برایت تو بهشت خریدم قول می دهم بری توخانه ات بشینی گرفتم آنجاست اتفاقش کردم به نیت تو رفاقت چقدر زیباست به این رفاقت ها می گن رفاقت امام زمانی بلوغ شیعی طرف اینقدر با هم ندار باشند امام باقر (ع) فرمود شما با هم چه جوری هستید گفت که خیلی ما با هم خوب هستیم گفت اینقدر که الان دست کنید توی جیب همدیگر گفت نه گفت شما هنوز به بلوغ شیعی نرسیدید دو تا اهل حال پول یک خانه را داده امام فرمود خریدم مگه خانه نمی خواهی خریدم برات فطرت مدار اینجوری نیست میگه من دو باب مغازه دارم هزار تا کاخ خریدم برای خودم کاخهائی که به تعبیر روایت هر کدامشان از همه اینها بزرگتر است ثروت هست دیگه پس چیه زود میاد و بهش منتقل می شه زیرا انسان با بهره گیری از فطرت از تنگناهای خودخواهی رهائی یافته و در فضای گسترده خودسازی وقتی به خودش مشغول می شه به رشد نامحدود خوب دقت کنید به این کلمه به رشد نامحدودی دست می یابد که با رشد دیگران اصطکاک ندارد این نوع محاسبه خیلی دقیق است می فرماید سیدالقوم خادمهم سرور هرگروهی ، آقا و شریف هر گروهی اونیست که خدمت می کند حالا تو فطرت و طبیعت معنی کنم ببینید چه جوری از کار در می آید کسی توی یک جمعی بیشتر خدمت می کند به دیگران روحیه خدمت به جمع داره می گه این در واقع سرور گروه است آقای گروه است چرا چون تقسیم می کنیم رابطه ی طبیعت و فطرت را کسی خدمت می کنه از کجا داره مایه می زاره از طبیعت یا فطرت . از از طبیعت یعنی حجم بیشتری از حجابها را از بین می بره اون وقت از نظر شرافت چه چیزی را بدست می آورد با خدمت بیشتر حجم بیشتری از فطرت را به دست می آورد لذا شرافت پیدا می کند آقا تر هست نسبت به بقیه چون فضای فطری بیشتری را ایجاد کرده ظرفیت فطری بیشتری رادرخود ایجاد می کند یک آدم زیرک کسی نیست بگه که خوب شد ما ظرفها را نشستیم بزار بقیه بشورند زیرک کسی است که اون می دود می رود ظرفها را می شوید جبهه یادش بخیر بچه ها سبقت می گرفتند اون هم یواشکی شب شد همه می خوابیدند معلوم نبود کی رختهای همه را شسته کی کفشهای همه را واکس زده نمی فهمیدی می فهمه داره ثروت جمع می کنه بعد نائل می شه به این بزرگی تو وجود خودش نائل می شه دست می آورد این ثروت را وقتی یک نفر برای دین خرج می کند برای دین وقت می گذارد برای دین می دود حالا همه هم هی سرزنش می کنند که تو این همه می دونی چی جهت می دهند مفتی مفتی وقتی می ره برای دین خودش را کوچک می کند یکجا کی را کوچک کرده برای دین طبیعتش را کوچک کرده اما چی را بزرگ کرده وقتی خودش را برای دین کوچک کرده رفتی اونجا خواهش کردی گردنت را کج کردی آقا مثلاً کمکی برای کار خیر بکن یارو هم ناز کرد تاقچه بالا گذاشت تو چی را کوچک کردی اینجا تو ناخودت را کوچک کردی خودت که داره پیش خدا خیلی عزیز می شه امام زمان داره می خندد از اینکه تو داری خود را له می کنی از این جهت که قهرمان این میدان هستی من به آقائی می گم آقا مثلا شما برو فلان جا کار را انجام بده میگه من برم برای فلان کس کار انجام بدهم مرد غدی است فکر نمی کنم من هم خودم را کوچک نمی کنم جلوش نمی فهمد خودم را کوچک نمی کنم یعنی چی کی را داری کوچک می کنی ولی به یک کسی می گویم هزار تا موقعیت مهم توی مملکت داره برای خودش آدمی است خیلی ها جلوش دولا راست می شوند وقتی به اون می گه آقا باید بری دنبال کاری سرت را هم باید بیاندازی پائین یه کمی هم ناز بکشی با افتخار می ره ناز می کشه به آقائی می رسه به رشد می رسه فطرت خودش را قوی تر کرده کسی می گه من می آیم فلان جا کار می کنم به شرطی که همه چیه من تأمین باشه غذایم تأمین باشه چائی و میوه ام تأمین باشه وسائل نقلیه ام تأمین باشه یکی می بینی اینجوری نیست فشار می آورد روی آدم اما دویدن برای دین صرف کردن برای دین شرافت است عزت است در فطرت مداری تو در محضر مولای خودت داری کار می کنی جلوی چشمش داری کاری می کنی کنارت است پیش توست نگاهت داره می کنه لبخند داره می زنه خسته نباشید بهت میگه هر دفعه هم بهت می گه و تو باید احساس کنی که این یک شرافت است که به تو دادن می توانستند به کس دیگه بدهند می توانستند به کس دیگری واگذار کنند دینشان که لنگ نمی ماند می فرماید ما حتی شده یک موقعهائی « ان اللهَ هذالذین به رَجلِ الفاسق » خداوند اگر بخواهد به یک آدم فاسق هم دین خودش را یاری کند می کند حالا به شما که فاسق نیستید داده الحمدالله رب العالمین خوب بده مگر تو محظر مولای خودت کار بکنی اونا چه جوری می خواهند جبران کنند اونها نمی بینند کریم نیستند شما خودت یه کسی برات یه کاری انجام می دهد چرا دوست داری زود جبران کنی و تلافی کنی دوست داری بهتر از لطفی که اون کرده بکنی هرچند خود این به کارگیری ما بازی دادن جوجه هائی مثل ماهها خودش خیلی افتخار هست خودش خیلی شرافت هست این لطف کردن در حق ماها ولی خوب باز خودش این زحمتها را می بینند و می خواهند بعداً خودشان جبران کنند خوب اینها هم بد نیست فطرت مدار اصطکاک نداره رشدش با دیگران از اینکه می بینند دارند می دونه نه توی محیط کاری همین طور هست به وزارت هم برسد همینطور است به ریاست جمهوری هم برسد رهبر هم بشه همینطور هست ما الان در رهبر خودمان حفظ الله تعالی دارید می بینید یک فطرت مدار کامل نقصانیتی درش نیست زهد ، معنویت ، سوختن برای مردم ، خیلی از کسانیکه به یک مسئولیتی رسیدند می بینیم ما دیدیم و می بینیم یه عده هم نمی توانند همچین ظرفیتی ندارند وقتی می رسند به پست و میز و ریاست یکدفعه فطرت را فراموش می کنند همانگونه که پیش از این گفته شد اگر علوم انسانی بدون فطرت را بکار بگیریم در خزانه رویش طبیعت گرائی آنچنان اصطکاکی در فضای تنگ خودخواهی برای انسانها بوجود می آید که زندگی سراسر اضطراب و تشویش خواهد بود داریم می بینیم دیگه علوم انسانی طبیعت گرا تو دنیا اینرا ایجاد کرده برید در آمریکا ببینید در اروپا در آسیا در افغانستان ببینید شرق و غرب عالم هر جا را نگاه کنید همین هست اصطکاک فشار تشنج ، اضطراب ، نا امنی ، گرفتاریهای زیاد . و لحظه ای آرامش و آسایش و اطمینان وجود نخواهد داشت یعنی مثل گرگها دائماً در دایره رقابت مواظبند که یکی خوابش نره و دیگری بخورش تو سیاستمدارها ، کارهائی که الان شلوغ می کنند دل آدم را شما نگاه بکنید همین جوری هست قاعده یکسره مراقب یک کسی نخوردش مبارزه مبارزه مبارزه سر چی سر ابدیت است سر انسانیت است سر فطرت است نه در نظام اسلامی اگر این مراقبتها هست اگر دست به شمشیر و جهاد هست همش برای چی برای فطرت هست اما جای دیگر همچین خبری نیست زیرا طبیعتی که با فطرت مهار نشده وحشی است نه اطمینان می کند و نه می توان با آن اطمینان کرد یعنی طبیعت گرا هیچ وقت به آدم اطمینان نمی کند بهش هم اطمینان نمی شه کرد تمام شد این همه شما الان نگاه کنید توی یک کشور قوه قضائیه ، سازمان بازرسی ، سازمان دیوان عدالت اداری ، نمی دونم وزارت اطلاعات حتی مباحث سیاسی را می گم مباحث داخلی را می گم عرض کنم خدمتتان نیروی انتظامی ، حفاظت ، نمی دونم تعذیرات چی چی میلیارد ها تومان در همه جای دنیا خرج می شه برای اینکه هیچ وقت افراد به هم دیگر اعتماد نمی کنند دستگاه عریض و طویل اداری تضمین گرفتن های پشت سر هم یه نامه صد جا باید ثبت بشه چند جور کپی باید ازش گرفته بشه هزار تا امضا باید بری توی روابط چرا اوفوبا لعقودی که قرآن می گوید رعایت نمی شه افراد تعدی ندارند نسبت به هم به اینکه قید هاشان رعایت کنند به حرف هاشون عمل کنند همشون مال طبیعت مداری است اما فطرت مداری بیاید اینجوری می شه فطرت مداری بیاد حضرت فرموده دست می کنند جیب همدیگر دیگه لازم نیست قوه قضائیه با میلیارد ها تومان صرف پلیس و امنیت و شب بیرون باشند که مبادا کسی از کسی دزدی بکند برای حفاظت و امنیت شهرساده بشه وقتی همه فطرت مدار هستند که کسی به کسی آسیب نمی رساند که این همه پول صرف امنیت و پلیس ..... بشه آمار چی آمار جنایت اصطکاک و چه میاد پائین و صرف آبادانی یک مملکت می شه چرا چون روحیه طبیعت امام فرمود : شما اگر برید توی دادگستری ها یه پرونده آدم نماز خوان پیدا نمی کنید اون موقع می فرمود الان هم شما برید اکثر قریب به اتفاق پرونده هائی که توی دادگستری هست مال آدمهائی هست که فطرت مدار نیستند تمام گرفتاریهای تو دادگستری ها ، شما برید تو قانون چک برو تو طلاق ، تو جنایتها تو قتلها تو دزدیها تو رشوه ها تو اختلاسها همه جا همه برای طبیعت گرائی است دیگه تو فطرت مداری که افراد با هم دعوا نمی کنند حال می کنند با هم لذت می برند از همدیگر از زندگی شان « و مما رزقناهم ینفقون » از اموال خودشان انفاق می کنند « الذین هم فی اموالهم حقٌ معلوم فی السائل و المحروم » فطرت مدار را معنی می کند کسی که در اموال خودش همیشه حقوقی را برای محرومین می گذارند برای سائل می گذارند همیشه جدای از اون چیز ها حلالی که باید بدهند جدای از خمس جدای از زکات اینها هست اینها که با هم اختلاف پیدا می کنند می ره این جامعه رو به رشد و سعادت اما وقتی این نباشد طبیعت گرائی بیاد هیچ وقت انسانها به هم اعتماد نمی کنند اتو کشیده خیلی راحت با هم می نشینند و صحبت می کنند دست به هم می دهند روبوسی می کنند با هم سر یک سفره می نشینند از هم دیگر می ترسند همه جای دنیا همینجوری هست نه اعتماد می کنند و نه می توان به آنها اعتماد کرد لنگر اطمینان یاد خدا و محور یاد خدا قلب و فطرت است .

« الحمدالله رب العالمین »