اعوذبالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صليا.. علي محمد و اله الطاهرين اللهم صلي علي محمد و آل محمد عجل فرجهم و لعنه الله من الاعدائم اجمعين من الآن الي قيام يوم الدين.
خب بحثمون در كمالات خيالي و وهمي بود و كمالات عقلي و فوق عقلي از مثالهاي خانوم وكيلزاده يه چند تا مونده بود كه اونو انشاءالله بخونيم و بريم به سراغ مثالهاي ديگه فقط خواهشم اين است كه عزيزان دقت كنند اين تمرينهايي كه داريم مي خونيم و حل مي كنيم و اين مباحثيكه اين چند جلسه داريم فوقاعلاده در بحث انسان شناسي مهم است يعني اگر اين چيزها رو شما ياد بگيريد خوب و كامل متوجه ميشويد كه يعني ما بعد از اين تازه با زبان عال زبان ادعيه ، زبان احاديث بعد از اين تمرينات تازه آشنا ميشويم يعني متوجه ميشيم اونا اساساًبه ما به چه نگاهي نگاه ميكنند و با چه زباني با ما حرف ميزنند اگر كسي اين چيزها رو خوب ندونه ممكن هستش كه سالها هم قرآن بخونه ، دعا بخونه با روايات آشنا بشه ولي خوب نفهمه كه منظور چي هست و تفسير و باطن بسياري از اين مطالبي كه در كتاب مقدس و فرمايشان معصومين عليهم السلام هستش رو خوب نفهمه خواهش مي كنم خوب دقت بكنيد اين چند جلسه رو كه انشاءا... تسلطتون خوب زياد بشه . خوب مثالهايي كه ايشون زدند در مورد مسائل خيالي يكي علاقه به فرزند پسر است . علاقه به فرزدن پسر ، خود پسر كه خود ماده است وقتي انسان احاس اينو داشته باشه يا به دنبال اين باشه كه يك پسر داشته باشه اين جز كمالات خيالي از او جهت كه اون چيزي كه بهدنبالش هست تصوير داره يعني ماده و اندازه داره وقتي اندازه داشته باشه مي شه چي ؟ميشه خيالي خوب از امورات وهمي مثالي كه ايشون زدند با مثالهايي كه بقيه عزيزان زدهاند يكي است ساعت مچي ، تابلوي فرش ،طلاي سفيد ،نوع خاصي از فرش ، نواختن پيانو مثال وهمي اينكه علاوه به اينكه مثالهاي ارائه شده من بهتر از ديگران باشد . مثلاً يه كسي حالا مثلاًهمين تمريني كه دارم حل مي كنم بگه ن مثالها م از بقيه مثالها بهتر باشد اين ميشه يه نوع برتي ديگه در واقع اينهم يه امر وهمي است چون برتري ، علو امر وهمي هستش كه ما از ديگران برتر باشيم به جا هستش كه امر بالاتري هست برتري كه اون هم در امورات عقلي و فوق عقلي هستش اونجا ارزش داره در امورات عقلي و فوق عقلي برتري خوب اما نه به اين معنا كه ما خودمونو بالاتر ببينيم خوب شيك پوش بودن در مجالس اصل لباس يك امر عادي است طالبش بودن چيه ؟ امر خيالي هستش اما اينكه انسان در ديد ديگران در نگاه ديگران شيك پوش تر مثلاً زيباتر به نظر بياد يك امر وهمي هستش نمونههاش مثلاً شما فرض بفرمائيد يه كسي يه عينك دودي ميزنه با اين تصور كه يا مثلاً بعضيها سيگار دهانشون ميگيرند بچههايي كه مثلاً خيلي عقدهاي هستند تو سن كوچيك براي اينكه بتوانند خودشونو زود خوب بزرگ كنند چيكار ميكنند ؟ سيگار دستشون ميگيرند و چيزهايي كه علامت بزرگتري هست مثالهاي ديگه اگه بخواهيم بزنيم مثلاً موتورسواري براي نوجوان ، ماشينسواري براي يه دونه جواني كه تازه مثلاً 17-18 ساله كه تازه ميخواهد با ماشين يه پزي بده در اجتماع خود ماشين رو خواستنش يه امر مادهاي هستش اما باهاش پز دادند امر چيه ؟ خيالي هستش اما خود لفظ پز اينكه ميگيم پز برتري داشتن بوسيله اتومبيل ديگران ، اتومبيل رو به رخ كشيدن و بواسطه اتومبيل از ديگران برتر بودن امر چيه ؟ وهميه . عينك دودي مثلاً فرض بفرمائيد مثلاً خانمهايي هستند كه يك مقدار خانومي ميخواد زودتر تو قالب خانومي باشد يا آقاياني كه زودتر سيگار ميكشند زودتر بره سراغ لباس زنانه و آرايش و اين حرفا اينا امر وهمي هستش به عنوان مادر نمونه معرفي شدن اينكه اصلاًمادر نمونه شدن چيز خوبيه واقعاً اگه نمونه باشه ولي اينكه بواسطه اين قضيه بر ديگران برتر باشه ميشه امر چي؟امر وهمي . سفر خارجي ، فرزند تيز هوش و داشتن فرزند تيز هوش و نمونه و پز دادن با فرزند امر چيه امر وهمي هست . بچه من خوشگلتر از بقيه است بچه من باهوشتر از بقيه است . نميدونم چيزهاي اين جوري . اينا خوب نيستش گرفتن جشن در هتلهاي مجلل اين امر وهمي است . داشتن مثلاً اين قدر مقدار جهيزيه يا مثلاً خيلي هست كه الان تو زندگيها آتيش درست شده و بعداً هم باعث نفرت ميشه . مثلاً مهريه من بالاتر از بقيه مهريهها باشه كه خود اين پيغمبر همانطور كه فرمودند حالا ما كه مشاوريم و با اختلافات و طلاقها و نميدونم مسائل اين جوري سروكار داريم زياد ديديم كه هر چي هم بالاتر بوده باعث چيشده ؟باعث كينه و اختلاف و كدورت و فتنه و اين حرفا همين طور كه پيامبر فرمودهاند :مهريه بالا كينه ميآورد خيلي ها هستند كه كيفشون به اين هستش كه دختر من مهريهاش مثلاً 500 تا سكه است 400 تا سكه است 800 تا سكه است و حالا از اين توهمات اين جوري دختر هم همين طور از اينكه فكر بكند مهريهاش مثلاً100 تا بالاتر از مهريه خواهرش يا دختر عمويش يا دختر دايي اش باشد امر وهمي هستش اينكه اينا بعضيها هم به همين فكر ميكنند يعين آبرو ميدونند اين رو ، ميگن اين عزته اين آبروي دختر هستش يعني آبروي دختر به مهريهاش هستش ميخواد بعداً سر بلند كنه جاي ديگه جاي ديگه صحبت بشه . اينا امرهاي وهمي هستش ولي خوب مردم بواسطه اين وهميها جهنمهاي زيادي هم تو دنيا برا خودشون درست ميكنند هم در آخرت درست ميكنند. بازيگر معروف سينما شدن حالال سينما يا تلويزيون كه خيلي ها رو همين جوري به دام جهنم انداخته و همين به هر حال از باب شهوت ديگه و من ميخوام از باب شهرت طلبي كه من مي خوام مشهور بشم معروف بشم ديگران منو بشناسن عرض كنم خدمتتون برام يه ارزش ويژه قائل بشوند عكس تو روزنامهها ، مجلات ، تلويزيون و جاي ديگه باشه از بقيه امتياز ديگهاي داشته اشم . بالاتر باشم نسبت به بقيه اين ميشه امر وهمي . خوب مسائل عقلي ميراثي گرانبهاتر از ادب نيست فد الفلح من زكاها يعني هر كسي تزكيه كرد و رستگار شد اينا قانونه نماز ستون دين است . ازدواج نصف ايمان را كامل ميكند. بدخويي خير دنيا و آخرت را از آدمي ميبرد. بالاترين خوشناسي ها شناخت نفس است . مثالهاي خوبي كه خانوم وكيلزاده زدهاند. خانوم يا آقاي خدا دوست اينا ننوشتن اسمهايشان را من نميدونم امور خيالي خاطره گردش در پارك و لذت بردن از آن . خاطره زيارت امام رضا عليهالسلام كه ما ميگيم از اون جهت كه اگه خود جرم رو در نظر بگيريم به امر خيالي است اگه خاطر شو در نظر بگيريم درسته كه با وهم كار داره اما امر فوق عقلاني محسوب ميشه خيال غذايي خوشمزه خوردن و لذت بردن از آن ميشه امر خيالي . امر وهمي سوء ظن در برخورد با ديگران.
محبت مادر به فرزند مثال خيلي خوبي هست امر چي هستش امري است اگر تو كمالات بخواهيم بگوئيم ميشه امر و كمال حيواني و اگر تقسيم بندي اين چنيني بخواهيم بكنيم درباره قوا ميشه امر وهمي محبت پدر به فرزند ،فرزند به پدر و مادر اينا ميشه امر وهمي . احساس حقارت علمي كردن يا هر نوع احساس حقارتي احساس حقارت امري و وهمي هستش مگر در امور عقلاني و فوق عقلاني كه اون هم ميتونه منشأ وهمي داشته باشد. يه صلوات ختم بفرمائيد.
آقا يا خانون اخوان دو تا مثال وهمي زدهاند .لذت بردن از رنج ديگران . حالا لذت بردن از رنج ديگران فقط نه ، اينم يه مثال خوبيه كه انسان از رنج ديگران لذت ببره ،اذيت كردن ديگران ،عرض كنم كه حال ديگران رو گرفتن، آبروي ديگران رو بردن ، تمسخر ديگران ، اينكه بوسيله اين سلسله كارها ديگران رو بتوانند در ما شبيه قرار بدهند يا در فشار قرار بدهند اينا امورات وهمي هستش كه انسان رو اذيت ميكند. اگرخودتون هم يه موقعه ديديد كسي ميخواد اين كار رو با شما بكنه ، به محض اينكه يه همچين برداشت منفي بكني شما هم دچار توهم شدي . مثل زن و شوهر تو روابطشون مثلاً فرض بفرمائيد كه مرد ميخواد حال زنو بگيره ، زن ميخواد حال مرد مرد و بگيره ، هر كدوم ميخواهند كه يه حا همديگر رو ضايع كنند ، يه جا آبرويي از همديگر ببرند اينا امري وهمي هستش اگه كسي خواست اين كار رو با شما بكنه و شما ناراحت بشي بخاطر واهمه تون هستش كه ناراحت شديد يعني به خاطر قوه واهمه ، قدرت داره قوه واهمه اين قدرت واهمه باعث ميشه كه انسان احساس بكنه خيلي مثلاً بد شد براش كلاً مقوله خجالت كشيدنهاي منفي همه همين جور هستش . چون ما دو نوع حيا داريم . مثال بزنم براتون . يه صلوات ختم بفرمائيد . حماقت . اَلحُياءُ حُيا آنً حُياءُ عُقلٍ وُصَياءُ عْمقٍ حضرت فرمود :دو نوع حيا داريم حياي عاقلانه و حياي احمقانه . حياي عاقلانه انسان شرمش ميآيد كه كاري بكند كه در حركتش به سمت خدا آسيب ببيند يعين هر چيزي كه ممكن است حيثيت انساني او نو لكهدار بكه و به باطن انساني او خدشه وار بكنه در محضر خداوند در محضر فرشتهها . در محضر ائمه عليهم السلام . عرض كنم خدمتتون كه در محضر مؤمنين اله ازش دوري بكنه اين حيا ،حياي عاقلانه اي است . حيايي است كه از روي عقل ناشي شده است . يعني حكم عاقلانه هستش در واقع حكم عقل هست. اگر عقل به ما ميگه از هر چيزي كه ممكنه و جبهه تو رو پيش خداوند بلكهدار بكنه ،باطن تو رو پيش فرشته ها خراب بكنه يا پييش ائمه عليهم السلام ضايعت بكنه ، بيآبروت بكنه . پرهيز كن وُ لا تَفًضَحًني يُومُ القِيامهُ عُلي رْئوس اِلاَ شْهادً در دعاي ، مناجات شعبانيه ميخونيم ، خدايا منو رسوا نكن جلوي مردم ، روز قيامت آبروم نره . اينكه انسان از آبروريزي اينچنيني ميترسه اينو عقل ميگه . عقل ميگه كاري نكن كه آبروت بره . توجه كردين . اين دعوت ، دعوت عقلاني است . ميشه حياي عاقلانه . حياي از گناه ، حياي از معصيت خداوند ، حيا از مخالفت با خدا ، حيا كردن از خود خدا اصلاً ، حيا كردن از فرشته ها . اين ميشه حياي عاقلانه . هر چيزي كه گناه محسوب بشه اصلاً وقتي انسان ازش بدش بيايد بترسه ازش كه انجامش بده ازش خجالت بكشه ميشه حياي خوب . عقل اين حكم رو ميكنه كه كاري كه زشته تو محضر خدا انجامش نده ، كاري كه تو رو پيش خدا رسوات ميكه ، ضايعت ميكنه ، رابطه تو رو با خدا خراب ميكنه انجامش نده ، هر چيزي اين ميشه حياي عاقلانه . مثلاً شما ميري توي يه عروسي وارد ميشي ، ميخواهي بشيني اونجا ديگران هم ممكنه استقبال بكنند از اومدن شما تو اين عروسي يا مجلس جشن تولدي هست . مجلس ديگري هست بعد تو ميبيني الآن امام زمان عليهالسلام به تو رو نگاه ميكنه . خداوند داره نگاهت ميكنه ،ملائكه دارند تو رو نگاهت مي كنند و از تو هم توقع ندارند تو پات توي اين مجلس باز بشه . مجلس كه داره معصيت خدا مي شه ، حلال و حرام رعايت نميشه . از تو توقع ندارند . تو يه دفعه حيا ميكني ، خجالت ميكشي از اينكه اونجا ببيننت. از اينكه توي اون مجلس ، جايي كه با شخصيت تو با حقيقت تو سازگاري نداره ببيننت . وقتي اين حيا رو مي :ني خجالت ميكشي داري از يه امر درست و حسابي ، از يه امر معقول كه عقل تأئيد مي كنه اين كار رو اين حيا رو بهش ميگن حياي چي؟ عاقلانه . شما ميري توي يه مجلس گناه ، مجلس عروسي فاسد ، مجلسي كه زن و مرد و محرم و نامحرم سرشون نميشه ، يا موسيقي حرامي هست يا چيزي هست بالاخره شما نميتونيد اونجا ، ميري اونجا خجالت ميكشي در ميري . ها . در ميري حالا اگه عزيزترين كس آدم ،آدمو دعوت به بيآبرويي كنه آدم قبول ميكنه مثلاً فرض كنيد . پدرتون ، مادرتون ف همسرتون ، خواهر تون ، برادرتون بهتون بگن حالا شما جلوي نامحرم كشف حجاب كن . خوب مثلاًبه خاطر اينكه پدر ما به ما ميگه اين كار رو ميكنيد . يه خانوم اين كار رو ميكنه . نميكني ديگه چون امر بيحيايي هستش . يا يه آقايي مثلاً عزيزترين كسش بهش بگه عريان شو برو تو خيابون . اين كار و ميكنه. اين كار رو نميكنه ديگه . مي گنه اين كار بيحيايي را نمي تونم بكنم. حالا اون شخص هر قدر عزيز باشه براي من اگه منو دعوت به يه همچين بيحيايي بكنه قبول نميكنم. توي يه مجلس عروسي فاسد مجلسي كه گناه ميشه اين بيحيايي عريان شدند. خيلي بيحيايي داره اين فرشتهها امام زمان عليهالسلام . خداوند تبارك و تعالي . چون اين بعداًبراي ما كلي دردسر هم درست ميشه چيزي نيست مخفي باشه كه . حضور در جايي كه دارند خدا رو مسخره مي كنند . حضور در جايي كه دارند خون به دل امام زمان عليهالسلام ميكنند. معصيت داره انجام ميشه . معصيت شوخي نيست . معصيت يعني مخالفتي كه ميدونه هم داره مخالفت ميكنه با فرمان خدا اين بسيار باطنش تلخه. بسيار باطنش سوزاننده و غمانگيز هستش اين ميدونه خدا را راضي نيست با اين كه مي دونم خدا راضي نيست . با اينكه با حيثيت اسناي من سازگاري نداره . اين كارو ميكنم. ما گاهي وقتها مثلاً شنيعترين كار روزنا مي دونيم ولي يه كسي غيبت مي خواد بكنه وقتي بفهمه از هفتاد تا عمل زنا بدتر هست يعني شناعتش ، زشتياش ،قبحيش تو ديد ملائكه خيلي بدتره خلاصه حيا ميكنه . به همين راحتي دهانشو باز نميكنه . اين حيا ، حياي خوبيه ، حياي خوبي هست كه بفهمي كه تو محضر خدا هستي و حيا بكنه انسان اما يه موقعه هست حياهايي ما ميكنيم كه امور خياليه يعني حيايي هست كه فشارش خياله فشأش وُهًمِه. حياي هست كه عقل اصلاًتأئيد نميكند. اين احمقانه است. مثلاً :ببينيد حيا ،توضيح دادم چون خداوند تبارك و تعالي همه چيزو در حركت به سمت آخرت رياضي خلق كرده . يعني فرمول داره. شما الآن اين گلها رو نگاه بكنيد . اينا با يه فرمولهاي رياضي خلق شده يعني هيچ كدومشون بدون فرمول نيست. حيا هم درسته يه امر باطني است ظاهر نيست مثلاً مثل اين فرش . مثل در و ديوار كه بگيم اندازه ميگيريم ولي رياضي است يعني تعريف درستي داره . توجه كرديد . پس ما زماني بايد حيا بكنيم كه يه امري قابل حيا كردن باشه . از چيزي كه واقعاً و باطناً زشت هست بايد حيا بكنيم. نه از چيزي كه ديگران زشت ميپندارند . درست شد . ببينيد ما در حركت گفتيم كه ما دنيامون كلاً بر اساس چي بايد تنظيم بشه ؟ بر اساسه اولين مرحله حيات بعد از فوت ، يكي وفات. بايد براساس وفات تنظيم بشه يكي هم ملكوت يكي هم قيامت يكي هم بعد و تا آخر . درست شد. اين ابديت ماست. خوب در قيامت كه گفتيم 50 هزار سال هست هر هزار سال يه سؤال ميكنند . 50 تا سؤال ميكنند از ما و بايد جواب بدهيم . پس ما بايد اين سؤالها رو بلد باشيم. اگر خجالت بكشيم از اينكه سراغ اين سؤالها بريم و ياد بگيريم اين ميشه حياي احمقانه . چون دنيا بر اساس ملكوته . يعني يه مسأله رياضي هست. چون مسأله رياضي هست اين رو ايجا هم رياضي هستش . بنابراين ما وقتي اينو جدي بگيريم كه اينجا يه امر حقيقي هست . اونچه كه اينجا به كار ميياد نبايد حيا بكنيم ازش يعني مناسب اينجاست ديگه حيا كردن نداره. اگه مناسبتي با اينجا نداره انسان بايد ازش حيا بكنه. يعني از اينكه بره به سمتش پس حيا بر اساس تعريف رياضي بين دنيا و آخرت تعريف مي شه . هر چيزي كه حيثيت آخرتي ما رو به خطر اندازه امري است خلاف حيا . خلاف عفت. اگر كه به خطر نندازه تأمين كنه اگر ما ازش خجالت بكشيم حيايش حياي احمقانه هستش . خوب حالا من توضيح بدم براتون ( صلوات ) . ببينيد مثلاًفرض بفرمائيد من ميخوام سؤال كنم راجع به مسائل زندگيم . راجع به فرمولها و قواعدي كه به من راه زندگي رو ياد ميده. براي مسائل زندگي من جنبه كليدي داره. اگر سؤال نكنم و خجالت بكشم. الآن خيلي ها هستند ميخواهند بيايند سر كلاس هم خجالت ميكشند مي"ويند روم نمي شه اين رومنميشه مثبت نيست يعني ميگه انقدر اين با حياست اين پسر نجيب ها . انقدر با حياست كه اصلاً روش نميشه بياد مشاوره. روش نمي شه بايد مسائلاش را مطرح كنه. اين حيا نيست . اين حماقته . چرا ؟براي اينكه وقتي نياد مسائلاش را مطرح كنه چي به خطر ميافته ؟آخرتش هم دنياش ، هم آخرتش . دنيا و آخرت با هم هستند. هر دو به خطر ميافتد مثلاً كسي ميخواد بياد راجع به مسائل جنبي سؤال بكنه . مشكل هم داره. از يه كارشناس ميخواد سؤال بكنه ، حيا بكنه . اين احمقيه . اينو بهش نميگويند حيا . سؤال نكردنش بيحيائيه . چون با سؤال نكردن روابطش را به خطر مياندزه . به اشتباه ميافتد . به معصيت ميافته خوب اين بيحيايي ديگه . يا سؤال داشتن كلاً هر نوع سؤالي معذرت مي خوام حيا كسي بكنه احمقانه است. مثلاً فرض بفرمائيد به خانوم ميگويند شما خواستگار براتون اومد بايد روت و باز بذاري كامل. فقه ما اينو ميگه. همون فقهي كه ميگنه زن بايد حيا داشته باشه حجاب داشته بگيره از نامحرم. همون فقه همون خدا مي گه اينجا نبايد حيا داشته باشي . اگه حيا داشته باشي احمقيه. خوب اونوقت. مثلاً فرض بفرمائيد چادرشو ، روشو اونقدر سفت ميگيره بعد حالا بزرگترهايي هم هستند از اون احمقتر هستند اونا اينو تشويقش مي كنند كه مثلاً اين كار رو نكن. بي حيايي را اگه يه دختر روشو براي نامحرم باز بذاره . فقها تا ديدن مو ، بعضي از فقها حتي ديدن اندام رو هم جايز ميدونند. از روي يه لباس چسبان توري ، بعضي فقها تا ين حد رو هم اجازه دادهاند . چرا ؟ چون طرف مي خواد با اين مرد زندگي بكنه. ميخواد باهاش ازدواج بكنه. ما چقدر داشتيم ؟ همين امروز من يه مورد داشتم طلاق،آقايي عقد كرده بود بعد دو ماه گفته بود من قيافه تو رو درست نديدم خوشم نميياد الان ازت . خوب اين چقدر شكست داره براي يه زن. حالا يه دختر ازدواج بكنه . بعد قعد بكنه يا كسي كه قراره دلدادگي بينشون ايجاد بشه بعد بهش خوشم نميياد ازت از قيافه ات اين بهتره يا اينكه از اول نخواد . كدومش بهتره ؟ اون كه از اول نخواد ديگه . اين خيلي بهتره تا اينكه بعداً بياد يه نفر رو تحقير بكنه. لهش بكنه از نظر شخصيتي بهش بگه از قيافهات خوشم نميياد. يا بعد ميگويند. يكي دو تا آقايون اومدند پيشش من تحصيلكرده هم بودند. دانشگاه درس خونده بودند اتفاقاً رشتهها شونم يه جوري بود كه به اين چيزها ميخورد. اومده ميگه :خوشم نميياد ازش ! دوبار رفته عقد . دوبارش رو هم بهم زده. مي گم ، تو فكر نميكني با آبروي دختر مرم داري بازي مي كني ! اين هم براي آخرت خودت وهم براي دنيات خطرناكه . مگه خير ميبيني تو ، توي زندگيت ديگه ، ميگه روم نشد نگاه كنم. اين حيا ! روم نشد هنر نيست. اين يك ضد كماله . اين حيا ضد كماله . هموني كه مي گه تو بيجا نگاه نكن. مي گه تو مورد خواستگاري بايد خوب نگاه كني . خيلي خوب به دختر ميگه خيلي خوب رويت را باز بذار . من الآن به بعضي خانومها ميگيم . خوستگار اومد برات روتو نگير. اصلاً چادرت را بردار و با مانتو بشين اونجا . هيچ عيبي نداره . خدا شاهده هيچ عيبي نداره . گناهم نداره. ميگويند : نه نميدونم . خاك بر سرم نه من ميميرم. فلان ميشه. نه نميشه اين . كاملاً بي حيائيه اين ولي به اسم حيا تموم ميشه. اين حيا احمقانه است . امر وهميه كه بابا من سالها حجاب گرفتم حالا مثلاً يه نفر ميخواد بياد خواستگاري من حجابمو جلوش باز بذارم. بله . خوب اگه اومد و قشنگ منوديد و بعد نپسنديد چي ؟خوب نپسنديد . اِاِاِ . نامحرم منو خوب نگاه بكند بعد بگه نه من نميخوام . خوب نخواد چيزي نيست . يعني چه ؟ بياد آدم و خوب نگاه بكنه بعد هم نخواد . زشته اين كار . اين زشته رو كي ميگه ؟اين زشته كار شيطان هستش . چون خدايي كه مبناي حقه . ما با رياضيات خدا بايد زندگي بكنيم ديگه . ميگه عيبي نداره . كسي بياد تو رو خوب ببينه . چه اشكال داره بياد خوب ببينه بعدم نخواد ، اين اشكالي نداره ، ما فكر ميكنيم ، يه زنه نادون فكر مي كنه اگه يه كسي اومد ، يه نامحرم اومد خوب نگاش كرد ، حالا مي خواد نگاه كنه ميخواد ببينه خودشش ميياد يا نميياد ، چه بسا لذتم ببره ، كي ميگه عيب داره ، بله اگه بيحساب كتابو ، بدون انگيزه ازدواج باشه ، خب يه زن خودش بايد انقدر شعور داشته باشه كه نزاره يه نامحرم مفت ازش بهرهبرداري كنه ولي اين مورد ، مورد ازدواج و زندگي هست ، اينجوري هست يه زنم حق داره ، يه مردم حق داره ، بالاخره اينطوريه ، يه قائدس ، اين و خدا ميگه.پس حياء تو اين زمينه چيه؟ حياء احمقانس ،هم زن از اين كه خودشو خوب نشون بده ، هم مرد از اين كه خوب نگاه بكنه ، حيا احمقانست ، يا حرف زدن مثلاً ميگي آقا اين مثلاً ميثاق مقدس ما ،در CD ميثاق مقدس ما گفتيم در دخترا برا پسرا كه با هم خلوت ميكنيد اين حرفا رو برا هم بزنيد ، ميگه روم نشد اين ها رو بپرسم ، اين احمقانست خب تو روت نشد بپرسي دنيا رو ، بعداً به رخش ميكشي ، اين بيحيايي هست كه بعداً بري به رخش بكشي حالشو بگيري روحيشو خراب بكني ، روم نشد ، يا روم نشد مشكلاتم و بگم ، مسائلم و بگم براش ، دختر بايد مسائلشو بگه ، پسر ، مسائلي كه صادقانه ميتوني بگي آقا ، توضيح داديم چه چيزهايي بايد بگي ، چه چيزايي نبايد بگي ، بعضي چيزا هست نبايد بگه مثلاً فرض بفرمائيد ميگه كه بله بين دختر و پسر بايد صداقت باشه ، خب حرف درستيه ، صداقت امر درستيه ، بعد ميگه كه خب حالا چي گفتي ؟بعد مي گه ببين مثلاًمن قبلاً دوست پسر داشتم نميدونم قبلاً يه نفر بوسيده ، نميدونم چي چي چي ، خب تو مرض داري اينا رو ميگي ، يا اين كه من مثلاً يه آقايي ميره ميگه من مثلاًزنا كردم نعوذ بالله ، اين خب گفتنش اصلاًحرامه محضه ... چون يه سري است بين بنده با كي ؟ با خدا ، لزومي نداره كسي اينو بيان بكنه ،بلكه اگه كسي عقد كرده باشه بايد بگه ، بگه من عقد كردم قبلاً ، دو ماه ، سه ماه ، پنج ماه ، يكسال ، عقد بودم ، از الآن دارم ميگم بعداً پنهان نميكنم كه يه موقع بگي چرا تو عقد كرده بودي ؟ نگفتي ... اين بيحيائيه اگه انسان نگه ، اگه روم نشه ، نميشه واي يه موقع ، اينم گفتنشم وقت ميخواد ، همينم گفتن يه دختر بايد بدونه كي بگه من عقد كردم گفته بشه، يه موقع يعني زود نه ، به موقع يعني اول بيان ، همديگر و ببينن ، حرفا گفته بشه ، يه مقدار كه جا افتاد قبل از اين كه بخوان تصميم بگيرن ، يكي از مسائلش اين عقد گفته بشه ، همين كه اولين مسئله اينو بگي خيلي ام ضروري نيست ، شايد طرف اومد ،ديد خوشش اومد ،پسنديد ، بهش ميگي عقدم بودم ،يه امتياز منفي ممكنه برا بعضيا باشه ، البته يه امتياز وهميه ها ... يعني اين نمره منفي وهمي هستش يه دختر عقد كرده باشه . خوب اين چه نمره منفي داره . چه نمره منفي داره ؟ نه من اصلاً حاضر نيستم قبول كنم زنم قبلاً بايه كسي محرم بوده و اينا ... خوب شما بايد بدويند يه موقعه آدم ميگه خوب آقا من ميخوام با يه دختر يا زن باكره ازدواج كنم و زندگي كنم خوب حقت اين هست درسته ! ولي اين دختر بكارت لطمهاي نديده ، عقد بوده با يه نفر عقد شرعي به اذن خدا و رضايت خدا . ميگه من غيرتم قبول نميكنه اين غيرت نيست. اين حماقته . غيرت نيست اينكه من بگم :خانم من قبلاً به يه فردي محرم بوده ،خوب محرم بوده كه بوده . كار خلاف شرع كه نركده عقد بودن با يه نفر ، رابطه محرميت با يه كسي داشتن اين به حيثيت زن لطمه نميزنه ، كه ما بگيم اين خلافه غيرته . من اصلاً غيرتم قبول نميكنه . اين اصلاً غيرت اسمش نيست ، اسمش حماقته چون يادتون باشه صفتهاي كمال يه درجه تفريط داره ،يه درجه چي داره ، افراط داره ، اين اسمش غيرت نيستش ، زمان جنگ اساتيد بزرگ اخلاق و عرفان ،به بچهها ميگفتن شما مجردين حالا لزومي نداره با دختر ازدواج كنين اين همه دخترهايي هستن بيست سال ، بيست و يك سال ،بيست و سه سال ، عيبي داره كه مثلاًشما با كسي ازدواج كنين كه قبلاً شوهر داشته راه شرعي داشته ،اين مثلاً براي يه دونه مرد چه ننگي داره ، چه عيبي داره ، اگر مسائل ديگه درست در بياد ،فكر اين كه اين زن قبلاً شوهر داشته ، خب داشته كه داشته ، مگه اين آدم نيست ، مگه اين احساسات نداره ، مگه اين عواطف نداره ، مگه اين بنده خدا نيست حالا چون يه بار شوهر كرده طلاق گرفته ،يه بار شوهر كرده شوهرش مرده ، بايد هيشكي باهاش ازدواج نكنه ، اين كه نشد كه ، اين كار كاملاً غير شرعي است ، يك امر وهمي است ، خيلي ما تو زندگي هامون حياهاي احمقانه داريم ، حياهاي خيلي بد ،مثلاًبده منو با اين لباس ببينن ، لباس من بايد اينجوري باشه ، بده مثلاً من يه گوني برنج بگيرم ببرم به يه جايي . يه فرغون دستم بگيرم ، روم نمي شه ، خيلي آقايون هستن ، تكبر شون اينجوري ، به عنوان روم نميشه ، فرض بفرمائيد ، مثلاًاين اشكال داره يه آقايي يه فرغون دستش بگيره بره خاك برداره و اين ور اون ور بره ، شغل شما چي بوده ؟مثلاً فلان بوده ،اين بده ،خدا رحمت كند شهيد رجايي را ، ميگفت من كاسه بشقاب فروش بودم ،اين عيبي داره يه مردي مثلاً كارگر باشد ، عمله باشد ، خجالت آوره اين ؟ وقتي ما خجالت ميكشيم يا از گفتنش چندشمون ميشه اين امر وهميه ، اميرالمؤمنين عليه السلام ميرفت چاه ميكند ، قنات ميكند ،عرض كنم خدمتتون ، اونم براي يهود يا تازه ، كار ميكرد ، يه حقوقي ميگرفت ، بعضي وقتا اينجوري ميكرد ، خب مگه عملگي بده ، اين عملگي ؟ اگه كسي شغلش عملگي بود ؟ كارگري بود ؟چه اشكال داره اين ؟ما چرا بايد بدمون بايد ؟ اين تصور ، تصور وهميه ، امر وهمي هستش كار يه شرافته يه ارزشه ، انسان به هر كار بتونه انجام بده ، چند وقت پيش يهآدمي اومده بود ، من راش يه كار جور كردم ، هر چي جور كردم ، گفت نميرم ، دو سه تا كار براش جور كردم ديدم نميره ، بعد تو خونهام مونده بود ، سنشم بالا بود ، مادرش ميگفت يه فكري برا اين بكن ، گفتم بابا من چند تا كار برا اين پيدا كردم نميره ، حالا جايي نبود بره كار بكنه ، همين آقا اونوقت رفته بود تو اروپا يه چند سالي مونده بود ، اونجا توي رستوراناي اونجا نظافت ميكرد. تو اونجا نظافتچي بودنش عيب نميدونن ، الآن خيلي از جوونا هستن ميرن ژاپن اونجا به هزار نوع كار تن ميدن ف اونوقت اينجا برا خودشون رو شون نميشه كار ديگهاي بكنن ميخوان ، اينجا مثلاً، خيليا اينجورين ، با همين ازدواجشون دير ميشه ، هم مفادشون... من كاربرداي اين امور دارم بهتون ميگما ، خوب دقت كنيد كه چقدر مردم ما تو واهمه و خيال زندگي ميكنن ، از اصل حركت به سمت آخرت دورن ، اموراتشون غالباً با مسائل وهمي و خيالي صرف ميشه تا مسائل حقيقي شرعي ، پيغمبر ميگفت يكي از شيرين ترين چيزا برا من اين كه خودم برم بازار برا خانوادهام چيزي بخرم بيارم. حالا خيليا هستن عارشون مياد مثلاً برن تو ميدون ، برن ميدون مثلاً سبزي بخزن ، سيب بخرن ، پياز بخرن ،ميديم يه كارگر بره بخره ، چه اشكال داره ؟ يه آدم بزرگي من ، اساتيد درجه اول توي قم از عرفا ، بزرگان ، مرحوم علامه ،الآن استاد خود من حضرت ، يكي از اساتيد من كه خدمتشون درسهاي تخصصي فلسفه خواندم حضرت آيه الله انصاري خيلي بزرگ ، رفيق امام بوده ، دوست صميمي امام ، گاهي وقتا من ميرم از مدرسه كه در ميام ، از حوزه كه درس مي خونيم در ميام ، يه موقعي ميبينم تو بازاره خودمم ميرم تو بازار يه چيزي بخرم ،ميبينم استاد من ، استاد استاد ماست ، هم استاد خودمونه هم استاد استاد مونه ، بعد ، پيرمرد اونجا ، خم شده مثلاً حالا 4 تا سيب زميني و نميدونم پياز و يه ذره خرمايي چيزي ،دستش ميگيره ، قدم ميزنه حالا ، 2 كيلومترم پياده ميره چه اشكالي داره مثلاً آدم خودش بره خريد بكنه خودش جنسشو بخره ، رو كول بگيره بنده الآن وقتشو ندارم ، بنده از خدامه كه هفتهاي يه روز بتونم برم عملگي بكنم ،برا بدن خودم خيلي خوبه ، بهش گفتم من قبلاً عملگي كردم شاگرد شوفر بودم ، نميدونم دستفروش بودم اين كارارو كردم واقعاً ، اشكالي نداره انسان وايسه كنار بازاري ، خيابوني ، جنسي بفروشه ، اصلاً من روم نميشه اين كار رو بكنم ، يه كار دفتري به من بديد ، خب اين چه كاريه ، چه اشكالي داره ؟ حياهايي است ، كه الآن خيليا رو از زندگي جدي انداخته ، ما بايد افرادي رو كه اين نوع حياها رو ندارند جلو چشمشون چي باشن اين آدما ، چي باشن بزرگت باشن اين آدما ، آدمايي كه اين نوع حياها رو ندارن راحت مي رن كارگري ميكنن ، عملگي ميكنن ، سرشونم بالا ميگيرن با عزت . خيلي از آدما هستن كارهاي با كلاسي دارند ، خيلي با كلاس ، خيلي با پرستيژ به قول امروزيها ولي تو كارشون هزار و يه جور كثافتكاري و دزدي و رشوست ولي اتو كشيده و كروات زده ، اين بيحيايي نيست اين ، حق ديگران رو راحت ميخورن ، رشوه ميخورن ، نوبت اينو اونو ، بله شغلش اين هست كه قاضيه مثلاًقاضي خيلي كلاس دارهها؟ وكيل خيلي كلاس داره ، ولي راحت با گرفتن رشوه اين پرونده رو جا به جا ميكنه ، اين حكم و عوض ميكنه اين خيلي خوبه مثلاًحالا ، يه كسي وزيره ، تو وزارتش هزار و يك جور كثافت كاري ميكنه ، مشاوره وزيره ، معاونه وزيره ، سفيره ، اوه ... تو شغلش اين قدر بيحيايي ميكنه ، از دفتردار زنش بگيره ، منشي زنش گرفته ، اصلاً آدم نگاه ميكنه ، هزار و يه جور ، خود آدم حياش ميكنه ، كارمندايي كه دارن دو شيفت كار مي كنن ، بازم آدم ميبينه خجالت ميكشه ، اين خيلي خوبه مثلاً حالا يه رئيس يه شركته ،رئيس يه كارخونس ،ده تا زنه بيحيا ، بهش دارن كار مي كنن ، اين خيلي خوبه اين ؟ كلاس داره اين ؟ حالا اين آدم مثلاً خيلي آدم به درد بخوريه ؟ حالا مثلاً كسي رفت سرزمين عملگي كرد ، بيحيايي اين ؟ به خدا خيلي شرافت داره ،يه دست فروشي شرافت داره ، يه بادكنك فروشي نميدونم شرافت داره ، يا كاراي ديگه كه آدم توش زحمت ميكشه ، مرحوم علامه ميگفت : من به خاطر ، ( علامه شوخي نيت ، شما حضرت آيت ا.. جوادي آملي ميگفت : از بسياري از امامزاده ها مقدس تر و پاكترو بزرگتره پيش خدا ) علامه ميگفت من خيلي سال به خاطر فقر مالي مجبور شدم بوم سرزمين كشاورزي ، كشاورزي بكنم ، حالا عيبي داره كشاورزي كردن ،چه اشكالي داره ،حالا خجالت ميكشم من ؟ ببينم تو زندگي ما پر از توهمات و خيالاته ، خب با اينا نميتونيم زندگي درست و حسابي بكنيم ، يعني ما چون با رياضيات آخرت و رياضيات زندگي آشنا نيستيم ، وقتي ميخوايم به يه كاري تن بديم ،يا تن نديم ، با رياضيات وهمي و شيطاني كار مي كنيم تا رياضيات خدايي . به طر ميگم عقد كردي ؟روابطتون چطوره؟ با هم ديگه ، ميگه كه الآن چند وقته عقديم ، ميگم الآن عقد هستيد با هم روابط خوب داريد ،دست همديگه رو ميگيريد ؟ همديگر و ميبوسيد ؟ميگه نه اعوذ بالله باور كنيد . ميگه ما هشت ماهه عقديم ، ميريم خونه دختر ، اونجا ، دختره اونور ميشينه ، منم اين ور ، ما جرأت داريم با هم حرف بزنيم ،هم خودشو نميدونه دختره اينو بيحيايي مي دونه هم خانوادش از اون نفهم تر هستن. كي بابا شما وقتي اينا با هم عقد هستن بايد براشون فضاي فراهم كنيد ، فضاي خوب ، فضاي زناشويي براشون فراهم كنيد ، و اين بيحيايي طلب ميشه . گرفتيد چه جوري شد ؟يعني ما با چه مشكلاتي فراهم هستيم ، ما بايه مشكلاتي رو به رو هستيم يعني يه نفر اگر فشار مثلاً جنسي داشته باشه بخواد بره با يه نفر موقتاً همسر بشه، يه خانومي ، يه آقايي ،خودشون از گناه و معصيت نجات بده ميگيم بيحياست ،چقدر اين بيحياست . ها ؟ولي خدا ميگه من به اين بندم درود ميفرستم ،افتخار ميكنم به اين بندم ، خدا ميگه ، من به اين بندم درود ميفرستم ، فرشتهها درود ميفرستن برا اين كسي كه حاضر شد برا جلوگيري از معصيتش يا كنترل افكار و خيالش بره تن به يه كار شرعي و حلال بده كه قرآن اين هم سفارش كرده ، كه اين تو جامعه ما برا مايه كار كاملاً در حد زناست ،يه بيحيايي محضه و چقدر خانوما هستن به فشاد كشيده ميشن حتي به زنا هم كشيده ميشن ولي يه عمل اللهي رو ازش خجالت ميكشن . از اسمشم ميترسن ، خجالت ميكشن ازش ، اين بيحيائيه ، خيلي بده كه ادم معصيت خدا رو بكنه ولي دستور خدا را اجرا نكنه ، خب شما بريد سيده اهل بيتو نگاه كنين كه چه جوري زندگي كردن اينا ، يا مثلاً حياهاي احمقانه ديگه ، مثلاً طرف اينجوري مي كنه ، من ، خانومه ميگه من داشتم ميافتادم شوهرم ميخواست دست منو بگيره روش نشد ، خوردم زمين ، ميگه بده مثلاً ، مرد يعني چي تو خيابون دست زنشو بگيره ، اين بيحيائيه ؟آخه كي گفته اين بيحيائيه ، وقتي دست زنشو بگيره ، كمك زنش كرد ، زير بغلشو گرفت ، اين بيحيائيه ، اين تعريف حيا از كجا اومده ؟ يا مثلاً مرده اينجوري ميكنه ، بچه رو ميده ، دو كيلومتر ، پياده ، بچه مثلاً چهار كيلويي ، بغل زن ، زن چادر داره يا مانتو داره ، يا ساكم داره ،بچه چهار كيلويي رو هم بايد بغل كنه ، مرده ميگه من خجالت ميكشم ميگن زن ذليله ، من بچه بغل كنم ؟ اصلاً مرد بايد بچه بغل كنه . ساكو مرد بايد بگيره ،اصلاً بايد يه مرد خودش نخواد ، شما خانم ساكو بده من نگه ميدارم ،بچه رم بده من ، شما همون چادر تو بگير با وقار بيا برو ، اين كه بهتره كه ... اينجوري ميكنه ميگه ما انقدر با حيا بوديم ، انقدر با حيا بوديم كه جلو بابامون خجالت ميكشيديم بچه رو بغل كنيم ، خجالت ميكشيديم بچه مونو ببوسيم ،خب تو خيلي نادون بودي ، باباتم خيلي نادون بوده ، اين چه حيائيه ، بابا دختراي امروز خيلي بيحيا شدن ، دختر اومده به من ميگه من شوهر ميخواهم ، يا شوهر ميخوام يا عمل شرعي كه الآن سلامت يه دختر ، سلامت بدني سلامت خيالي ، سلامت وهمي ، سلامت عقلاني ، سلامت فوق عقلانيش ،همه چيزش به اين بستگي داره ،اگه اومد گفت من همسري مي خوام ، بي حيائيه ؟ حالا به مادرش گفته ، اين بي حيايي اگه كسي نياز داره ، يه پسري مثلاً ،پسره بيچشم و رو خيلي نميكشه ، داداشش تا 30 سالش بود ، جرأت نركد بگه من زن مي خوام ، چه احمقانه ؟ يا نه اصلاً برادر كوچيك ميخواد زن بگيره ، خواهر كوچيك مي خواد شوهر كنه ؟ عجب دختره بيچشم و رويي تو خواهر بزرگتر تو خونه داري ،اومدي ميگي من خواستگار دارم ، خيلي بيچشم و روئيه تا خواهر بزرگترت ازدواج نكرده ، خواهر كوچيكتر ازدواج بكنه خب آخه كسي گفته اينو ، اينو كدوم شرع ، كدوم قانون ، مگه خدا نبايد تعيين بكنه اينو ، خدا بايد تعيين بكنه ، خدا بايد بگه اينو ، ما ميگيم نه ، ما حتماً تا خواهر بزرگتر ازدواج نكرده ،خواهر كوچيكتر ازدواج نكنه ، اگرم ازدواج كرد ، همه به چشم ديگه نگاش ميكنن ، اي بيچشم و رو ، تو چقدر بدي ، تو نميدونم چيكار كردي ، تو خجالت نكشيدي داداش بزرگترت تا حالا زن نگرفته ، تو رفتي زن گرفتي ؟ اصلاً روت ميشه مثلاً با زنت بياي بري خونه داداش بزرگترت ، آقا داداش بزرگتر شايد نخواد زن بگيره ، اين مثل غذا ميمونه من ميخوام غذا بخورم ،اين اشتها نداره بخوره ،اگه من بخوام بخورم بايد خجالت بكشم از اين كه غذا بخورم ؟ بابا اون شايد نخواد ، نميخواد ازدواج بكنه حالا ،موقعيتش و نداره ، علاقه نداره ، راه كه بسته نيست حالا ، ازدواج يه پلهاي هست كه اگه واجب بشه بايد همون موقع اقدام بكنه ، گاهي وقتا مستحبه ، گاهي وقتا واجبه ،گاهي وقتا حرامه ،گاهي وقتا مكروهه ، بسته به آدمش داره ، 5 تا حكم داره ازدواج ، ولي بعضي وقتا كسي براش ازدواج واجب ميشه لازم ميشه ميخواد ، ازدواج بكنه ما كه نميتونيم بگيم تو سليقت ، ميلت بايد با ديگران تنظيم بشه . حالا كو دو تا خواهر جلوتر از تو هستن. خب باشن ، اين چيزا ميشه چيزاي وهمي و احمقانه ،همينا باعث ميشه تو زندگيمون يه سلسله قوانين وضع بكنيم ، ؟؟؟ آقا تو روستاهاي ما ، تو شهرستانهاي ما پر از امور چيه ؟ امور وهمي رسم و رسوماي خيلي بد ، بسيارن ، تو مقام دنيا هست ، نه تو كشور ما ،دنيا خيلي بيشتره ،شما بريد تو آمريكا اين قدر خرافه وجود داره كه حد نداره ، تو اروپا من ديدم خرافههاي وحشتناك وحشتناك ،آنقدر رسم و سوماي باطل ، به درد نخور ، وهمي هست كه نگو ، مثلاً من تو كشور خود مونو ميگم كاري با بقيه نداريم ، مثلاً من ميخوام برم خونه برادرم كه كوچيكتره ، ميگن بده مثلاً اول بايد كوچيكا بيان خونه بزرگتر ، بعد بزرگا برن خونه كوچيكا ، كي گفته اينو ؟ بزرگتر اصلاً ، يكي از قشنگياي بزرگي همينه تواضعه . زودتر اقدام كردنه ، زودتر زنگ زدنه ، نه اون مثلاًبايد وايستيم تا او نا زنگ بزنن ، اين چه حرفيه ؟علامه به اون بزرگي مرحوم خيلي بزرگه ، پاي درس نشسته 300 ، چهار صد تا طلبه سر درسش نشستن ، ميگه من يه دختر خيلي خوب دارم ،وقته ازدواجشه ، اگر كسي زن ميخواد ، دختره من حاضره برا ازدواج ، ما باشيم ميگيم دخترش ترشيده ، اينجوري مي گيم ديگه ، ميگيم ميخواد دخترشو قالب كنه ، يكي ميياد به رفيقش ميگه من زن ميخوام ، بيا خواهر خودم خوبه ، ميگه اين داره خوار شو قالب مي كنه ، خودمونم باشيم حيا ميكنيم ، نه من ميروم نميشه بيام خواهر خودمو بگم ، شما ببينيد اينا چقدر بده ، چقدر بده ، شما خواستگاري پيامبرو نگاه كنين ، اميرالمؤمنين عليهالسلام چه جوري از حضرت زهرا سلام الله عليها خواستگاري كرد ، خود پيغمبر چقدر قشنگ كارارو ،بابا پيغمبر ، ببينيد شما وقتي فاطمه زهرا سلام الله عليها عصمت الله شوخي نيست ، انسان معمولي نيست كه زهرا كه ... ( همه خدا تجلي كرده توي زهرا ) 2 بار ، عصمت الله معصوم ، بعد شما نگاه كنيد ،روابط جنسي بين زن و شوهر رو ، ريز ، ريز ريز ،حضرت داره ياد ميده ، ببينيد ،ا اين چقدر بيحياست ، آدم به دامادش كه اين جوري حرف نميزنه كه ... آدم به دخترش كه اينجوري حرف نميزنه كه پس اين همه احاديث داريم ما راجع ريزترين مسائل جنسي كه آموزش داده شده توسط كي آموزش داده شده ، يعني آدماي بيحيايي بودن معصومين ؟ ها ؟چه جوري امام رويش شده اينجوري بگه ... امام چه حوري روش شده اين حرفو بزنه ؟ چند جا در قرآن هست خدا ميگه اِنُّ اللهَ لا يُستَحيي :خدا حيا نميكند ( از اين كه اين حقو بگيره ) . از چيزي كه حقه بايد گفته بشه به زبان فقه ما آمده ، معصوم اين كلمه رو به كار برده ، يعني آدم به كار بردن كلمات ، ميگن ، اين كلمه خيلي بيحيايي بود به كار برده ، اين كلمه كلمه بدي بود ، ميگيم برا چي بد بود ؟ ميگه : آدم يا حرفارو اين حروي نميزنه كه . تو قرآن خدا گفته ، همين كلمه رو هم به كار برده ،معصوم گفته همين كلمه رو هم به كار برده ،نه اين بيادبيه ، ماها بعضي وقتا خيلي ميخوايم ادب داشته باشيم ميگيم معذرت ميخوام ،ببخشيدا ، ببخشيدا بعد يه كلمه رو به كار برده ، اين حرفو زده ، و راجع اين مسائل صحبت شده ، ولي جاش مهمه ، آدم پيش كي بگه ، با كي بگه ، اين خيلي مهمه ، ما الي ماشاءا... داريم تو زندگيمون پره از حياهاي احمقانه پره ها ، بعد خيلي بيحياييهاي احمقانه هم داريم . به اسم چي ؟حيا ، به اسم حيا ،در روايت داريم بعضي جاها تقوا حياست و بعضي جاها تقوا در بيحيائيه . يه آدمي كه تسليم خداست،بنده خودش نيست تسليم و بعد خداست ، يعين از خودش هيچي نداره ، هيچي نداره از خودش ، اون هر جا خدا بگه تقوا به اينكه حيا رو رعايت كن ، حيا رو رعايت ميكنه ، اونجا بگه حيا رو رعايت نكن ، فاطمه زهرا سلام الله عليها عصمت الله ، يه زماني لازم بود ، حالا راجع لباس پوشيدن حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) بگم براتون . سلمان ميگه كه رفتم سراغ حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) صداش ميكنم بيا . چادر سرش كرد ، چادرشو نگاه كردم ديدم ، 12 تا وصله داره ،حالا لباس ما وصله كردن اين ، اين ، به خدا بنده كه الآن دارم اينو برا شما مي گم لباس بچم رو ، خانوم من گاهي وقتا 4 بار وصله ميكنه مي فرستش مدرسه . 4 بار كفشاي خودمو تو باور كن ما چند بار ميدوزيم ، خجالت ميكشيم ببريم بديم بدوزنش گاهي وقتا ، هيچ عيبي هم نداره ، خجالت كشيدنم نداره ، ميگه فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) لباسش 12 تا وصله داشت ، خب اشكال داره اين ؟از فرش ماشيني خجالت مي كشيم ، از رنگ اتاق خجالت ميكشيم ، از مبلمان دست دوممون خجالت ميكشيم ، از نميدونم ... اين ها واقعاً چيه ؟ ان خجالت كشيدنا چيه ؟ فرمود تو خونه ما ، حضرت فرمود : تو خونه ما يه زيرانداز هست ،روزا مياندازيم زيرمون ، شبها ميندازيم رومون ميخوابيم . اين بابامون اميرالمؤمنين عليهالسلام ، اين مادر مون فاطمه زهرا سلامالله عليها ، حالا ما ها اين قدر خجالتاي الكي ميكشيم ، الآن خواستگار ميخواد بياد خونه ، خونه چرا اين جوريه ؟بايد مبلمان عوض بشه ، بايد لوسترو عوض كنيم ، خواستگار مياد ما آبرو داريم ، اين جوري كه نميشه ، يا خيلي وقتا ميتونيم دور هم با يه املت جمع بشيم ، با يه املت ، يا با يه آبگوشت هم ميتونيم جمع بشيم ولي شما نگاه كنيد چقدر در غالب حيا ، تكلفات زندگي رفته بالا ،من روم نمي شه ، من مهمون مياد ، كمكم بايد مرغ بذاريم ، كمكم بايد ماهي بذاريم ، كمكم بايد دو جور غذا باشه ، كمكم بايد نوشابه باشه ، اينو ما چي ميدونيم ، يه كمال ميدونيم و شما چقدر زندگيا سر اين قضيه ،چقدر صفاها و صميميتها بين آدما از بين رفته ، زياد اليماشاءا... مثل اين كه وقت گذشت ، ها ؟خب اين مثال ها رو زدم ، من توقع دارم ، تنوع مثال هاي شما يه مقدار عميقتر باشه ، يعني مثال هاييكه من براي آموزش زدم برا اين بود كه شما اذيت نشيد ، ولي انتظار دارم مثال ها تو نو ببريد عميق تر ،خيليخيلي عميق تر و دقيقتر تو زندگي ما پر از امور وهي و خيالي هستش ، بچه من اگه مهندس نباشه بدبختم، اگه نميدونم اين قبول نشه من نميدونم چيكار كنم ، جلو جاريم چيكار كنم ؟ كم مييارم ، اون دانشگاه قبول شده ، اين نشده ، ايا ازدواج كرده ، اگه اون ازدواج نكنه خيلي بده ، مثلاً ما خانوم سراغ داريم از شوهرش جدا شده ، دختر خانم اومده اينجوري ميكنه با چه هراسي ، من اگه طلاق بگيرم ، اين زودتر بره بره زن بگيره ، من حالم گرفته ميشه ، من بايد زود روشو كم كنم ، من بايد زودتر شوهر كنم كه اين داغش بمونه به دلش ، خب اين امر وهميه ، دخترهاي خواهر من همه 19 سالگي 20 سالگي شوهر كردن ، اگه دختر من 23 سالش بشه چي ميشه ؟ هول ، هولي ميدش به يه نفر كه اصلاً صلاح نيست . اونوقت ميره بايه بچه برميگرده . طلاق . خوب بابا ازدواج يه امر تخصصي هستش بايد آدم فكر بكنه ، شايد صلاح نباشد دختري 23 يا 22 ساله بمونه تا 25 سالگي . اين ازدواج نكردن ننك نيستش كه . امر وهميه ازدواج نركدن همين طور كه ازدواج كردن هم يه امر وهميه. به دختره ميگم : تو كه از زندگي چيزي سرت نميشد ، بعداً از شوهرت متنفر شدي ، چرا رفتي تن دادي !گفت :والا من ديدم دخترهاي فاميل ميرن ازدواج مي كنند . از ازدواج خوشم اومد. باور كنيد به خدا قسم من ديدم اينها هم دارند ازدواج مي كنند گفتم خوبه ديگه حالا يه خواستگارم برا ما اومده ما هم يه عروسي شركت ميكنيم ، عروسي خودشه مثلاً لباس عروسي پوشيدن خيلي قشنگه اينا. مثلاً مثله هم را توفيلمهانشون ميده. باور كنيد بعضي ها براي توهمات اين جوري ازدواج ميكنند. و يه زندگي ميپاشه از هم ديگه يه نسل خراب ميشه . توهمات اين جوري. اليماشاءا... ما امور وهمي و خيالي داريم. مردم باهاش دارند زندگي ميكنند ميبيني طرف الآن تو خونه افسرده شده ما مي گيم چيشده حالا ؟ ميگه هيچي از مدير كلي ما روانداختن ، حكمم لغو شده ، از فلان جا بيرونم كردن . خوب يه شغل ديگه . يه روز آدم ميره تو يه جا كار ميكنه ، يه روز ميگن آقا نميخواهيم ديگه . خدا قوت ، ميريم تويه جا ديگه كار ميكنيم . نه من حقاًبايد فلان جايگاه رو داشته باشم . چه امر توهمي هستش اين ؟ زندگي خودشو ، بقيهاش رو خراب بكنه ، براي يه همچين توهماتي . خوب باز هم من از مثالهاي عميق ، مثالهاي خوب توي اين زمينه استقبال ميكنم . انشاءالله بعد از اينكه اين بحث تمام شد ميخوام خيلي از مسائل رموز رو براتون بگم كه خيلي بكارتون ميآيد و ميتونيد انشاءالله خيلي عميق ازش استفاده بكنيد.
خوب با هم ديگه يه حمد شفا مي خونيم براي شفاي بيماران اهل اسلام ،بيماران منظور و مدنظر . عزيزاني كه خودشون بيمار هستند . همه با حضور قلب يه حمد شفا ميخوانيم . جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان عليهالسلام و رفع اضطرار از شيعيانشان ، برآورده شدن حاجات ، رفع مشكلات . پنج مرتبه آيه شريف اَمُّ يْحيبً رو قرائت كنيم .خوب ميرسم انشاءالله كه ما چه حوري توانايي پيدا كنيم كه به امور خيالي و وهمي غلبه پيدا كنيم . توضيح ميدهم براتون . راهشو توضيح ميدهم براتون . يه ذره تمرينامون زياد شد انشاءا... بعدش راه غلبه رو بهتون ميگم.
الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و اله طيبين طاهرين.