جلسه 111 - ولایت
شماره جلسه
111
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
2
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 111 - ولایت

جلسه ی گذشته در مورد علوم انسانی طبیعت گرا و فطرت گرا صحبت کردیم و این نکته عرض شد که علوم انسانی طبیعت گرا اساساً مبتنی بر جهل هست بر خلاف علوم انسانی فطرت گرا چرا چون در علوم انسانی طبیعت گرا ما انسان را در محدوده ی تولد تا مرگ معنا می کنیم و از نگاه به قسمت اعظم وجود بشر غفلت می شود و نادیده گرفته می شود آن قسمت بنابر این هر طرح و برنامه ای برای انسان در علوم انسانی طبیعت گرا ریخته می شود جاهلانه هست امروز بحث مان در مورد این هست که اساساً طبیعت گرایی مساوی است با جهل و فطرت گرایی مساوی است با عقل این را می خواهیم یک مقدار در موردش بحث کنیم قرآن کریم هرجا با مسئله ی طبیعت گرایی روبرو هست یعنی مطرح می کند طبیعت گرایی طرف مقابل خودش را جاهل « قوم لا یفقهون ، قوم لا یعقلون » اینها معرفی می کند اما کسانی که فطرت گرا هستند اینها را انسانهای صاحب عقل و خرد و دانشمند معرفی می کند ولو از نظر تحصیلات متعارف شخص تحصیل کرده نباشد نکته ی خیلی مهمی که قبلاً شاید به آن اشاره کرده باشم البته اشاره کردم اما یادم نیست در کدام یک از مباحث بوده آن این هست که ما در روانشناسی دینی و قرآنی مان عقل در مقابل جهل قرار دارد یعنی نقطه ی مقابل عقل جهل هست یعنی این دو تا با هم جمع نمی شود یک نفر عاقل باشد و جاهل باشد اما جهل با علم جمع می شود علم به معنای اطلاعات می شود شخص عالم باشد اما آدمی جاهلی باشد اما نمی شود شخص آدم عاقل باشد و جاهل هم باشد حدیث داریم « رب عالم قد قتله جهل » چه بسیار عالمی که جهل او ، او را به هلاکت انداخته ، پس می شود انسان آدم عالمی باشد اما جاهل باشد عالم به چه معنا ؟ به معنایی که اطلاعات داشته باشد معلومات زیادی داشته باشد سواد زیادی داشته باشد ، در این باره بعد انشاءالله صحبت خواهیم کرد ، بنابر این تعبیراتی که قرآن در باره ی آدم های عالمی که به معنای حقیقی و عاقل می آورد تعابیری است که دقیقاً تطبیق با فطرت گرایی دارد و درست مقطه ی مقابلش طبیعت گرایی مساوی است با جهل ولو شخص دارای اطلاعات علمی زیادی باشد می فرماید « ان فی خلق السموات والارض و اختلاف لیل و النهار لایات لولاالباب » در خلق آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز آیات زیادی هست آیاتی هست برای صاحبان خرد ، خوب دقت کنید صاحبان خرد را عقلا را قرآن چه جوری معرفی می کند و می فرماید که در خلقت آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز آیاتی هست برای صاحبان خرد « لا ولو الباب » بعد صاحبان خرد را معنی می کند « الذین یذکرون الله » کسانی که یاد خدا هستند یذکرون الله یعنی چی ؟ یاد مبداء فطرت هستند فطرتی که یاد مبداء خودش و اصل خودش هست« انالله و انا الیه راجعون ، قیاماً و وقوداً » خدا را در حال نشسته و ایستاده یاد می کنند همیشه و « و علی جنوبهم » موقعی که به پهلو خوابیده اند هم حتی در رختخواب به یاد خدا هستند « و یتفکرون فی السموات والارض » اهل تفکر هستند باز نگاه کنید اهل تفکر را چطور معرفی می کند « و یتفکرون فی خلق السموات والارض » این صاحبان خرد اهل تفکر هستند و تفکر در آسمان ها و زمین می کنند دقت کنید تفکر کاری با مسائل معنوی ندارد روی چی دارند مطالعه می کنند روی آسمان و زمین یعنی مورد مطالعه شان یک مورد محسوس و مادی هست بعد این را می گویند « ربنا ما خلقت هذا باطلا » خدایا این را تو بیهوده خلق نکردی خوب دقت کنید سیر کار یک صاحب عقل و خرد چه حوری است اگر کسی عاقل باشد صاحب خرد باشد ببین سیرش چه جوری هست نگاه می کند به آیات خدا اول می گوید آسمان آسمان و زمین برای صاحبان خرد آیاتی در آن هست خوب به آیات نگاه می کند بعد می گویند « ربنا ما خلقت هذا باطلا » خدایا این عبث خلق نشده یعنی فطرت مدار اینطوری است همیشه فلسفه کار را نگاه می کند طبیعت گرا این کار را نگاه می کند که به چه دردی می خورد چه کارای دارد چه توانی دارد « ربنا ما خلقت هذا باطلاسبحانک » منزه هستی تو « وقنا عذاب النار » رفت کجا رفت تا قیامت قبلاً سیرش را برایتان توضیح دادم یک نگاه به آسمان و زمین ، آسمان و زمین یک مصداق است یعنی نه فقط آسمان و زمین را ببینید شما یک مورچه را هم که می بینید یک فطرت مدار یک صاحب خرد یک عاقل یک مورچه را ببینید باز همین سیر انجام می شود یک گل را شما ببینید می برد تا آنجایی که باید ببرد نگاه می کنید به آن بعد می گویی برای چی خدا این را آفریده با این قیافه با این زیبایی با این رنگ و بو ، می رسی به اینکه این هدفدار هست در مورد هدفدار بودن خودت اصلاً شک نداری مفصل صحبت کردیم می برد تا کجا با آیات دیگر این قضیه جور در می آید که وقتی نگاه می کند این من جهان خلقت آسمان و زمین بدون ماوراء طبیعت عبث است « افحبستم انما خلقنا کم عبسا و انکم اللیا لا ترجعون » گمان کرده اید که ما شما را عبس خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمی کنید یعنی شروع بدون بازگشت عبث هست رحمی باشد ولی تولدی نداشته باشیم مگر می شود یک جنین بیاید شکل بگیرد بعد تولد نداشته باشیم یعنی دست و پا و قلب تهیه کند چشم تهیه کند خوب بدون تولد این کار عبثی هست واقعاً انسان هم در اینجا همینطور بیاییم که چی اگر بعد از این مرحله که هیچی معلوم نیست شما تمام تاریخ را بخوانید انبیاء آمدند رفتند انسانهای طبیعت مدار انسانهای فطرت مدار فرعونها آمدند نمرودها آمدند شخصیت های مختلف رفته که چی حالا ، می کشاند به سمت کجا می گوید « ربنا ما خلقت هذا باطلا » این باطل نیست یعنی عبث نیست یعنی هدفدار دارد کجا ، ماوراء طبیعت با نگاه یک طبیعت یعنی فطرت مدار و عاقل اینطوری است وقتی نگاه می کند می کشاند خودش را تا کجا تا هدف خلقت این گل این مورچه این درخت این گیاه ف آسمان و زمین بعد می رود کجا ، کشیده می شود به کجا ، کشیده می شود به آن هدف خلقت و ماوراء طبیعت ، در ماوراء طبیعت به یاد هدف خلقت خودش می افتد که خدای من به عنوان گل سر سبد موجودات عبث نیستم برای هدف خاصی خلق شده ام و باید به آن هدف برسم وای بر حالم اگر نرسم ، بعد جهنم را می بیند جلوی خودش که اگر نرسد به آن هدف خلقتش اگر بخواهد اهل باطل باشد چون قرآن یکی از صفات جهنمی را ذکر می کند اینها اهل باطل هستند ، لذا می ترسد نگاه به گل می کند می رود به ماوراء طبیعت و هدف خلقت خودش بهشت را می بیند جهنم را می بیند ماوراء بهشت را می بیند بعد از جهنم می ترسد بعد می گوید « ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار » یعنی عاقل فطرت گرا ولو آدم باسوادی هم نباشد ممکن است بی سواد باشد اما عاقل است صاحب خرد است قرآن می فرماید کسی که اینجوری فکر می کند آدم فهمیده ای است آدم عاقلی هست و بعد عالم هم هست به عنوان چی از او تعبیر می کنند در تعابیر دیگری به عنوان اهل علم از او یاد می کنند و آنها را اینجوری یاد نمی کند آنها را به عنوان جاهل یاد می کنند « لا فهم قوم لا یفقهون ، لا یشعرون لا یعلمون » و چیزهایی از این قبیل ، « و ما یذکر الا اولوالالباب بقره 269 » متذکر نمی شوند افراد مگر چی مگر صاحبان خرد متذکر نمی شوند اولوالالباب صاحبان خرد هستند که اهل تذکر هستند اهل عبرت هستند و الا آنی که اهل ذکر و عبرت نیست مثل گاو مثل سایر حیوانات دیگر فقط ظاهر را می بیند یعنی این برگ را می بیند و باید آن را بخورد همین به آن طرف راه پیدا نمی کند به هیچ وجه اندیشه اش بجز دنیا چیزدیگری را نخواهد دید آنکه نمی بیند ماوراء طبیعت را عاقل نیست عالم هم نیست جاهل هست خوب ، « کذلک یبین الله آیاته لعلکم تعقلون آیه 242 بقره » خداوند آیات خودش را برای شما بیان می کند تا شما تعقل بکنید یعنی چی یعنی توجه به آیات عبارت است از عقل بدون توجه آیات و فراموش کردن آیات و نادیده گرفتن آیات عقل نیست ، وقتی اینها می روند در جهنم سوره ملک آیه 10 می گویند به اینها گفتند « وقالوا توکلنا سمع اونقل ما کنا فی اصحاب السعیر» اگر ما تعقل می کردیم جهنمی نبودیم یعنی اساساً جهنم با عقل سازگاری ندارد عقل چیزی است که ما را می برد داخل بهشت حتماً برای همین در تعریف عقل گفته اند که ما عبد به الرحمان و یکتب به الجنان عقل چیزی هست که حتماً فطرت گرایی را در انسان تحکیم می کند عقل آن چیزی هست که خداوند به وسیله ی او عبادت می شود و بهشت ها بوسیله ی او بدست می آید اگر کسی نتواند عبادت خدا را بکند یعنی اهل عبادت خدا نباشد و کسب بهشت نتواند بکند حتماً عاقل نیست ممکن است معلومات داشته باشد اما آدم عاقلی نیست جاهل است این دو تا نکته خیلی مهم است امام کاظم (ع) می فرماید « ان الله یقول ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب » در آنچه گفتیم حالا هرچه هست تذکری هست برای کسی که قلب داشته باشد لمن کان له قلب بعد حضرت می فرماید یعنی العقل و الفهم ، لمن کان له قلب یعنی صاحب عقل و فهم باشد و قال لقد آتینا لقمان الحکمة لقمان را ما حکمت دادیم حضرت می فرماید حکمت دادیم یعنی به او عقل و فهم دادیم بنابر این همه جا عقل مساوی است با فطرت گرایی و خداپرستی و توجه به مبداء و معاد هر جا این نباشد عقلی هم در کار نیست می شود جهل با علم عرض کردم جور در می آید لذا شما بدون توجه به این نکته ای که عرض کردم فقط وقتی می خواهید بیایند در آیات و روایات مربوط به عقل و همان مباحث روانشناسی جاهل و عاقل که مبسوط توضیح دادیم در موردش هیچ وقت نمی تواند برداشت درستی از مفهوم عقل و عاقل و شخصیت عاقل در روایت بکنید « من عمّر دار اقامة فهوالعاقل » هر کس خانه آخرتش را آباد کند او فقط عاقل است فهو العاقل این می شود عاقل غیر از او اگر کسی آخرتش را آباد نکند عاقل نیست عرض کردم ممکن است صاحب اطلاعات و معلومات باشد اما آدم عاقلی نیست عقل یعنی فطرت گرایی برای همین داریم نبی اکرم (ص) ایشان در کوچه رد می شدند در محلی رد می شدند دیدند که مردم دور یک نفر جمع شدند افتاده بیهوش شده سئوال می کنند حضرت که این کی هست می گویند آقا این دیوانه است دیوانه بوده فرض بفرمایید اوج گرفته بیماریش یک جا افتاده حضرت می فرمایند این مریض هست نگویید دیوانه ، حالا بحثی داریم در مورد دیوانگی که اسلام دیوانگی یک نوع مرض می داند و بعد می فرماید که می دانید دیوانه کی هست می خواهید به شما بگویم دیوانه کیست مجنون کی هست گفتند بفرمایید فرمود کسی است که آخرتش را به دنیا بفروشد این می شود دیوانه ، توجه فرمودید ، طبیعت گرایی دیواگی است جهالت است ولو شخص علامه دهر باشد از نظر معلومات همین که ابدیت خودش را یعنی تولدش را فراموش کند بدرد نمی خورد عکسها جلسه ی قبل به شما نشان دادم جنین اگر قرار است هر چیزی را که می خواهد تهیه کند ، تهیه کند همین که متناسب با شرایط زیستی دنیا متولد نشود یعنی ابزار لازم را برای تولد تهیه نکند بی فایده هست هر چیزی می خواهد تهیه کند ، تهیه کند همین که با این تناسب متولد نشود بی فایده است ، ما هم بسمت شرایط زیستی در آیات آخرتی می رویم و بعد اگر خودمان را برای ان شرایط زیستی آماده نکنیم این دیوانگی محض است ولو معلومات همه ی دنیا را هم داشته باشیم خوب حالا من چند تا روایت در این زمینه برای شما بخوانم ببینید عقل را دقیقاً مساوی با فطرت گرایی گرفته اند « العقل رسول الحق » عقل فرستاده ی خداست یعنی فرستاده معنا ندارد که ما را با یک جای دیگرببرد که شما از طبیعت فریاد می زنید به خدا که خدایا مارا به سمت خودت هدایت کن ، رسول باید بفرست برای شما ، آن رسولی که می فرستد کی ها هستند در حدیث داریم در مورد این رسولی که خداوند تبارک و تعالی برای ما می فرستد می فرماید که خداوند در صحبت می فرستد یک حجت ظاهری که انبیا هستند « ان الله علی الناس حجتین » امام کاظم (ع) خداوند برای مردم دو حجت دارد حجت ظاهر و حجت باطن یک حجت یعنی راهنما و رسول ظاهری یک راهنما و رسول باطنی « فما ظاهره و رسول و الانبیاء » و ائمه علیهم السلام حجت ظاهری یعنی میزان و مبنای که ما می توانیم به آن نگاه کنیم و مسیر را تا آخر برویم کی هستند رسل انبیاء و ائمه علیهم السلام هستند و اما باطنة فالعقول باطن عقول هست نمی شود کسی عقل داشته باشد و به سمت خدا نرود ممکن نیست عقل فقط ما را می برد به سمت خدا چون رسول حق است رسول حق که ما را یک جای دیگر که نمی برد بنابر این آنکه نمی رود به سمت خدا عقلش فعال نیست غلبه داده طبیعتش را بر عقلش ، بقول علی (ع) هوایش را بر عقلش ، « رب عقل اسیر تحت هون امیر » ، چه بسیار عقلی که اسیر هست تحت یک هوای نفسی که او امیر هست ، دارد عقل را چه کار می کند دیگر عقل نمی تواند با رسول بوده مثل اینکه شما فرض بفرمایید یک کسی الان نماینده بفرست اینجا که قرار است ما را ببرد مشهد مثلاً خدمت یک بزرگی آن وقت بگیریم زندانش بکنیم اینجا ، وقتی خود رسول را می گیریم زندانش می کنیم کجا می تواند ما را ببرد جایی نمی تواند ما را ببردخودش را نگه داشته ایم اینجا هدایتی نمی تواند بکند ما را هوای نفس وقتی می آید عقل را ازکارمی اندازد دیگر شما تعبیرات « العقل یصلح » رویه عقل همیشه اصلاح رویه افراد را می کند رویه افراد را اصلاح می کند عقل ممکن نیست کسی داشته باشد رویه اش به صلاح و مصلحت نباشد نمی شود ، این عقلی که دائماً از آن تعبیر می شود و تعبیرهای معصومانه می شود یعنی عقل را معصوم از خطا و اشتباه می گیرند برای همین هست اینجوری هست عقل ، « العقل فوبٌ جدید لا یبلی » عقل همیشه یک لباس نویی است که هیچ وقت کهنه نمی شود ببین تعبیری که درباره ی عقل دارد عقل لباس جدیدی است که هرگز کهنه نمی شود « العقل صلاح کل امر » عقل صلاح هر امری هست ، تعقل کردن « العقل یهدی و ینجی و الحهل یغزی » عقل همیشه هدایت می کند و همیشه نجات می دهد و جهل نقطه ی مقابلش را می آورد و جهل همیشه گمراه می کند انسان را یعنی طبیعت گرایی اینجوری است دائماً تو اشتباه داری می کنی وقتی اهل طبیعت هستی « لا دین لا عقل له » متناسب دین و عقل را نگاه بکنید از بنی اکرم هست « قوام الموئه عقل و لا دین لمن لا عقل له » خیلی نکات مهمی هست اینها قوام شخصیت یک نفر به عقلش هست عقل یعنی همان حجت باطنی که فعال می کند آدم را می برد جلو یعنی فطرت می فرماید « لا دین لمن لا عقل له » کسی که عقل ندارد دین ندارد چرا چون آنکه دین را حتماً تأیید می کند عقل هست و اگر کسی نداسته باشد حتماً دین را تأیید نمی کند و متدین هم باز نمی آید ممکن نیست چون عاملی که دین را تأیید می کند و ما را التزام به او می دهد عقل هست وقتی نباشد دین هم در کار نیست ، یک جا عینیت بین عقل و دین می آورد می فرماید « اصل الانسان لبه عقله دینه » اصل انسان خرد انسان است و عقلش دینش هست می بینید چقدر مهم است عقلش دینش هست یعنی ما به میزان عقل دینداری در افراد را شناخت داریم هر مقدار شخص عاقلتر است دیندارتر هست این رابطه ی مستقیم دارد یعنی هر مقدار فطرت فعالتر هست ما به سمت تولد سالم حرکت بیشتری می کنیم به سمت مبداء حرکت بیشتری می کنیم شما یک ماشین زمانی خوب کار می کند و شما را به مقصد می رساند که ناخالصی در سوخت و سازش و ضعف چی کم باشد در بنزین یا هر چیز دیگری خالص تر و موتور خوب کار بکند شما فعالتر عمل می کنید و با قدرت و سرعت بیشتری می توانید به سمت هدفتان حرکت کنید ، نکته ی خیلی دقیق من خیلی دوست داشتم که یک ده پانزده جلسه ای در این مورد بحث می کردیم و این مبانی را کار می کردیم اما احاله می دهم شما را به بحث روانشناسی عاقل و جاهل خوب است این بحث طلب شما یعنی باید کار بشود روی آن ولی چون می خواهیم برسیم روی مباحث سیاسی مان دیگر نمی توانیم به این بپردازیم فقط خواهشم این است اگر می خواهید روی این بحث که عرض کردم بخواهید مسلط بشوید وکار بکنید به کتاب عقل و جهل کافی مراجعه کنید . می دانید که در آموزشهای ما کتاب کافی بعد از قرآن معتبرترین کتاب شیعه است این کتاب کافی در تقسیماتش اولین تقسیم بندی که دارد کتاب عقل و جهل است و عقل را در مقابل جهل قرار می دهد ائمه علیهم السلام جنود عقل و جهل دارند امام خمینی (س ) کتاب عقل و جهل جنود می نویسد لشگریان عقل و جهل را می نویسد اینها را هی دارم گرا می دهم به شما که بدانید بعداً باید کجا مسئله را پیگیری کنید ، ببینید خصوصیت عقل یعنی تابعیت فطرت نسبت به مبداء خودش می فرماید « لما خلق الله عقل استنطقه ثم قال له اقبل فاقیل ثم قال له ادبر فادبر » خوب دقت کنید چقدر جالب است عقل را چه جوری تشریح می کند و می خواهد بفهماند که توکی هستی می فرماید خداوند وقتی عقل را خلقش کرد به کلامش آورد و گفت به او بیا آمد گفت برو رفت یعنی مطیع است کامل عقل درش مقاومت وجود ندارد هر جا مقاومت هست معقول نیست حتماً جهالت در مقابل شرع مقاومت ایجاد می کند « والا کل ما حکم به الشرع حکم به العقل » هر چیزی که شرع به آن حکم کند عقل هم به آن حکم می کند و هر چیزی را که عقل حکم بکند شرع هم حکم می کند چون رسول حق هست چون حجت باطنی است نمی شود خدا دو تا حجت بفرستد یکی دیگری را رد بکند خدا دو نفر را بفرستد که بیایند ما را هدایت بکنند یعنی یکی شان بگوید از این طرف بروید آن کی بگوید دروغ می گوید از این طرف بروید نمی شود که وقتی دو تا رسول آمدند هر دو شان همدیگر را پشتیبانی می کند بعد خداوند تبارک و تعالی می فرماید « و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا احسن منک » قسم به عزت و جلالم هیچ خلقی را از تو بهتر نیافریدم و مسائل دیگری که نمی خواهم به اصطلاح بحث منابع بشود برای همین از مطرح کردنش در این زمینه من خوداری می کنم ، از نبی اکرم هست « انما یدرک الخیر بالعقل » تمام خیر بوسیله عقل بدست می آید کل خیر بوسیله ی عقل بدست می آید برای همین داریم « لا مصیبت کالعدم العقل » برای انسان هیچ مصیبتی بالاتر از نداشتن عقل نیست امام باقر (ع) می فرماید یعنی چی یعنی رسولت را از دست بدهی ، دستگاه گیرنده ات کار نکند حالا از آن طرف خداوند دارد می کشد انبیاء را فرستاده کتاب هم فرستاده اما دستگاهی که با این دستگاه منظم بشود و بتواند پیام را بگیرد پیام گیرنده نداشته باشید لذا هیچ وقت پیام انبیاء را نمی گیرد نمی تواند بگیرد باید عقل را فعال کنی تا هم سنخ بشوی با آن تا بتوانی در این جریان قرار بگیری ، این سفینه ای که فرستادند مریخ را طی می کرد بعد این اطلاعات می داد از مریخ به اینجا بعد گفتند ارتباطمان با آن قطع شده دیگر اطلاعات نمی تواند بدهد و همانجا هم می ماند و از بین می رود . یعنی در فاصله در ارتباط باید هر دو دستگاه با هم این هماهنگی وجود داشته باشند که بتوانند پیام همدیگر را بگیرند خدا فرستاده انبیاء را حجت ظاهری اما اگر در درون افراد گیرنده ی پیام انبیاء نباشد چه فایده ای دارد مثلاً گاوها می فهمند حیوانات دیگر می فهمند نه ، کاری ندارند با آن دستور عالی که انبیاء آورده اند نمی توانند بفهمند برای همین اگر کسی عقلش ار از دست بدهد یعنی چی یعنی تحت شهوت ببرد شهوت فعال شود در شخص ، شخص عقلش کار نمی کند دیگر حرف خوب نمی فهمد دیگر حرف شنوی ندارد هوای نفس نمی گذارد برود دنبال مصلحتش ، این یک قاعده است خیلی زیباست « لا مصیبة کالعدم العقل » هیچ مصیبتی به اندازه ی نداشتن عقل نیست « لا عُدم اشد من عدم العقل » علی (ع) هیچ فقدانی هیچ نداری بالاتر از نداری عقل نیست هرکس بالاترین ثروت یک نفر عقلش هست هرکس مطیع تر است عاقتر هست « اعقلکم اطوعکم »این یک قاعده است در راهشناسی توضیح دادیم عاقلترین شما مطیعترین شماست ، این ارتباط هست بین عقل و اطلاعت ، گفتم نسبت مستقیم بین عقل و دین برقرار است عقل و ایمان هم همینطور هست « العقل خلیل المؤمن » عقل دوست مؤمن است « العقل دلیل المؤمن » عقل راهنمای مؤمن هست اولی از امیرالمؤمنین (ع) دومی از امام صادق (ع) بود اینهایی که دارند شعار عقل گرایی و عقلانیت می دهند الان خیلی معروف شده عقلانیت خیلی می نویسند اما این عقلانیت را می خواهند مقابل دین بگذارند ، قرار نمی گیرد اصلاً ممکن نیست قرار بگیرد پیغمبر فرمود (ص) « استرشد والعقل ترشد و لا تعسوه فتندم » حضرت می گوید به همه هم دارد می گوید یعنی همه ی انسانها بدون استثناء این را دارند خیلی بد است ما بیاییم بگوییم دین مبهم است قرآن مبهم است ما نمی توانیم کاری بکنیم ممکن نیست اینجوری باشد خداوند همه را مجهز کرده به چیزی صلاح و فساد و خیر را کاملاً بفهمد « فالهمها فجورها و تقوها ان الانسان علی لنفسه بصیرة قیامت » ادامه ی این حدیث را داشتم برایتان می خواندم نوشته « بک اعاقب و بک اثیب » روز قیامت انسانها را من به خاطر تو عقابشان می کنم و پاداش می دهم حالا چهار نفر بخواهند بیایند سر ما را کلاه بگذارند بگویند که قرآن مبهم است نمی شود از آن راه را در آورد کلمات معصومین نمی شود از آن در آورد نبی هست حالابیایند بگویند ولی قیامت خداوند می گوید من یک چیزی در درون تو گذاشتم و براساس همان هم محاکمه ات می کنم سئوالهایی که می کند که آنجا کسی نمی تواند جالب است سئوالهایش را قرآن نوشته یک سری از آنها را برای همین جهنمی ها می گویند کافی بود ما تعقل می کردیم « لو کنا نسمع او نعقل و ما کنا فی اصحاب السعیر » اگر ما اهل شنیدن بودیم یا اهل تعقل بودیم جهنمی نمی شدیم ، نمی گویند اگر ما اهل اطلاعات بودیم جهنمی نمی شدیم می گویند اگر ما اهل تعقل بودیم بابا طرف در ناف آمریکا عقلش را کار می اندازد به آنچه که باید ارتباط برقرار کند برقرار می کند در اروپا عقلش را به کار می اندازد ما عقل باید کار بیفتد اگر کسی بخواهد بدون هوای نفس عقلش را کار بیاندازد ممکن نیست خدا معطلش بگذارد خردورزی عقل ورزی همین است عقلانیتی که ما دنبالش هستیم هیچ وقت درمقابل دین قرار نمی گیرد ممکن نیست درمقابل دین قرار بگیرد « کفی کهن عقلک ما اوضح لک سبیل عنک من الرشدک » برای عقل تو همین بس از عقل تو همین کفایت می کند تو را برای تو راه گمراهی تو و رشد تو را عقلت به تو نشان خواهد داد کاملاً نشان می دهد به تو قرآن خیلی جالب می گوید تمام طبیعت گراها بر اساس اوهام تخمین هایشان کار می کند تخمین ، ظن ها و گمانهایشان کار می کنند و می روند جلو هر وقت هم که می خواهی بکشانی به سمت عقل نمی آیند ، توضیح دادم که چرا وقتی می خواهی بکشانی به سمت عقل نمی آیند چرا چون « یرید الانسان لیفجر امامه » انسان می خواهد آینده را تیره بکند چون احتیاج دارد به این تیرگی ، انسان یعنی کی یعنی طبیعت احتیاج دارد که آن آینده همیشه جلویش شک باشد چون اگر بخواهد با یقین جدی نگاه کند باید در عملکرد های خودش تجدید نظر بکند و یک جور دیگر عمل بکند و نمی کند این کار را ، لذا باید همیشه آب را گل آلود بکند که یک جور دیگر ببیند قضیه را خودش دوست دارد که تاریک بکند یعنی کرم دارد اصطلاحاً اینجوری می گویند این کرم همان طبیعت است در وجود آدم ، که دائماً تشکیک می کند دائماً هر وقت می کشانی به مست یقین هی یک دانه سئوال دارد بکند بعضی وقتها ده تا پانزده تا بیست تا سئوال ذخیره دارد که یک موقع به سمت یقین دعوتش نکنی هر وقت می خواهی بکشانی به سمت راه روشن به سمت یقین به سمت اطمینان به سمت آرامش به سمت نور هی می گوید شاید اینجوری باشد نکنه اینجوری باشد هی ابهام ایجاد می کند این همان شکی هست که و شبهه ای هست که در روایات معادل کفر است « کادالشک ان یکون کفرا » نزدیک به همین معنا اگر درست خوانده باشم نزدیک است که انسان را کافر بکند خیلی این شبهات برای انسان ضرر دارد « العقل صاحب جیش الرحمان و الهوی قائد جیش الشیطان » طبیعت و فطرت ، عقل صاحب لشگر خداوند رحمان هست و هوی نفس رهبر لشگریان شیطان است این دو قائده طبیعت و فطرت ، شیطان از طبیعت استفاده می کند می کشاند به جهنم و خداوند تبارک و تعالی با عقل انسانها را به بهشت و بالاتر از بهشت می برد لذا سرلشگر وجودی یک نفر عقلش هست فقط ما در روایت داریم عقل غریزه است « العقل غریزة » که به وسیله ی علم یعنی اطلاعات فقط تقویت می شود تعریف ها را داشته باشید که اینها را که می خواهید بدانید عقل غریزه ی ذاتی است یعنی از بین رفتنی نیست بوسیله ی اطلاعات قوی می تواند بشود بوسیله ی علم ، علم فقط کمک عقل می کند نوری هست که می تواند کمک بکند و الا عقل سر جای خودش فعال هست « العقل و شهوة ضدان » عقل و شهوت دو ضد هستند یعنی فطرت و طبیعت « مؤید العقل العلم » کمک کننده ی عقل علم هست یعنی چی دانش اطلاعاتی که این کمک را به عقل خواهد کرد برای همین در اسلام برخلاف مسیحیت و سایر ادیان کسب علم و کسب اطلاعات ، مطالعه ی طبیعت در رشته های علم هم عبادت هست هم تعصبی روی آن نیست لذا حضرت فرمود شما هر چقدر می خواهید بروید دنبال علوم مختلف بروید قطعاً سر از دین در می آورید قطعاً سر از اسلام در می آورید برو در فیزیک هر چقدر دلت می خواهد آزاد هستی برو در شیمی هرچقدر دلت می خواهی آزادی برو در زیست شناسی برو در هیئت برو درنجوم آزاد گذاشته انسان را چرا می گوید اینها طوری بافده شده که که ته خط قضیه شما دستت دردست خدا می افتد قرار می گیرد دستت در دست خدا ، اما « مزین الشهوة الهوی » زینت دهنده ی شهوت هوای نفس است بعد می فرماید « والنفس متنازعة بین هما نایها قهرافی » جانبه نفس درگیر بین فطرت و طبیعت هست قبلً گفتیم که این درگیری ، اساساً هدف خلقت انسان همین درگیری هست انسان برای همین در بعضی از آیات داریم هدف خلقت انسان را امتحان ذکر می کنند یعنی آزمایش کی در درگیری پیروز می شود که درمورد شیطان توضیح دادم که شیطان به عنوان یک نیرو یک نعمت خدادادی برای ما آفریده می شود به عنوان کمک ما آفریده می شود که این درگیری را درما ایجاد می کند و ما در این درگیری بتوانیم خودمان را یکسره اوج بدهیم گفتم اگر طبیعت نباشد به عنوان نیروی مخالف فطرت حرکتی ندارد ، فطرت در جا می زند فطرت گند می زند فطرت نمی تواند کاری بکند رشدی ندارد اگر فطرت خالی باشد حتماً طبیعتی باشد و این درگیری صورت بگیرد و ما دائماً به بالا بردی ، می فرماید « « والنفس متنازعة ....» نفس درگیر هست « بین این دو فایهما قد ... » هر کدامشان پیروز بشود نفس در همان جهت کار می کند و مشغول هست « و یری الذین اوتوالعلم » از اینجا راجع به علم می خواهیم صحبت بکنیم که علم از نظر خدا فقط فطرت مداری هست یعنی طبیعت گرایی اساساً علم نیست جهل هست همه اش جهل است از اول تا آخرش « و یری الذین اوتوالعلم الذی انزل الیک من ربک ها وبه الحق سوره ی صباء آیه 6 » می بینی آنهایی که صاحبان علم هستند دقت کنید علم را چه جوری معرفی می کند آنهایی که صاحبان علم هستند حتماً می دانند که آنچه که به تو نازل شده حق هست یعنی علم تأیید انبیاء را می کند علم به معنای حقیقی اش ته قضیه همین جوری هست نمی تواند چیز دیگری را تأیید کند این همان معنای حرف پیغمبر هست شما سراغ هر رشته از علوم بروید ته قضیه سر از دین در می آورید یک قاعده است کم نداریم آدمهایی که از راه علوم به دین راه پیدا کردند چرا چون نمی خواستند آنطوری نگاه بکنند آنها یک جور دیگر نگاه کردند آنها وقتی نگاه کردند به عمق راه پیدا کردند هر چیزی را دیدند گفتند این برای چی هست برای چی آفریده شده است چرا خدا این را آفریده است آفریده اینجا که پلاسیده شود و از بین برود رفتند دنبال هدف خلقت در هر چیزی و راه هم پیدا کردند یعنی توانستند راه پیدا کنند دراین قضیه ، کسانی که بدون تعصب بودند در دانشمند ها همه شان همینطوری بودند شما نیوتن را نگاه کنید انیشتین را نگاه بکنید کسان دیگر را نگاه بکنید اینها وقتی برخورد کردند با یک آدم فطرت مدار بلافاصله ایمان آوردند تا برخورد کردند بلافاصله ایمان آوردند ما خیلی داریم داستان های زندگی اینها زیاد الان کتاب هست از علت اسلام آوردن اینجور آدمها و خیلی هم با شدت دارد الان چرا چون وقتی می آید فطرت همه ی آن یافته های علمی آنها را هم تأیید می کند و هم به آن یک جهت زیبا می دهد معنا دارش می کند وقتی معنا دار می شود زود تسلیم می شوند آدمهای اینجوری خیلی زود تسلیم می شوند اینکه ما درروایت هم داریم که درباره ی علم ، علم به کثرت تعلم نیست علم نور« یقذف الله فی قلب من یشاء » علم نوری هست که خدا در قلب هر کسی بخواهد جا می دهد به کثرت تعلم نیست خوب کاشکی فرصت بود در مورد شخصیت عاقل برایتان توضیح می دادم که اینها را دیگر مبسوطش را در روانشناسی جاهل و عاقل گفته ام می توانید مراجعه کنید آنجا اگر کسی علاقه مند باشد برای این جلسه این مسئله فکر می کنم کافی هست در مورد علم هم چون این مدت بحثمان درمورد عقل بود در مورد علم هم شما نگاه بکنید « قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر الوالالباب » اینجا علم را برد کجا همانجا که از صاحبان خرد تعریف کرد خیلی ها اشتباه از این آیه بر می دارند بگو کسانی که می دانند باکسانی که نمی دانند مساوی هستند بعد بردنش روی علوم اکتسابی یعنی سواد نه چرا چون بعدش می فرماید « انما یتذکر الوالالباب » فقط صاحبان خرد عبرت می گیرند و متذکر می شود سوره ی زمر « رأس الفضائل العلم ، غایة الفضائل العلم » ببینید تعبیر چه جوری هست این تعبیر با طبیعت گرایی اساساً سازگار نیست ، چون طبیعت گراها در دنیا ما الی ماشاء الله طبیعت گرا داریم که عالم هستند اما در نزد خدا منفورند اهل فضیلت هم نیستند پست ترین آدمها هستند تعابیری که قرآن درمورد آدمهای باسواد می کند که فطرت مدار نیستند می فرماید « مثل الذین حمل التورة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفار » یا بعضی از علما را قرآن شدیداً درموردشان آیات خیلی تندی در موردشان دارد « مثله کمثل الکلب » آیه ی قرآن هست مثل سگ می ماند اینکه برای با سواد ها گفته اینها را « العلم مصباح العقل » علم چراغ عقل است « العلم نعم دلیل » بهترین راهنما هست اینها از امیرالمؤمین (ع) هست « العلم حجاب من الافات العلم افضل هدایت » بالاترین هدایت هست « العلم ضالت المؤمن » علم گمشده ی مؤمن هست « العلم قائد » علم رهبر هست این یعنی فطرت مداری ابوذر مگر سواد دار بود خیلی از شخصیت های دوره ی پیغمبر کدامشان سواد دار بودند حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند اما به معنای عالم و صاحبان خرد در قرآن از آنها یاد می شود « کان اکثر عبادت ابوذر التفکر » بالاترین عبادت ابوذر این بود که آدم متفکری بود ، اهل تفکر بود « العلم رأس کل خیر » در مورد عقل هم داشتیم که « یدرک الخیر کله بالعقل » اینجا فرمود « العلم رأس کل خیر » تمام رأس همه خیر علم هست اینجا این علم با آن عقل هم معنا هست « العلم حیات الاسلام و عماد الدین » ستون دین هست نبی اکرم (ص) « ولیعکم الذین اوتوالعلم امنه الحق و ربک ویؤمن به » سوره ی حج آیه ی 54 کسانی که صاحبان علم هستند علم به آنها داده شده اینها حتماً می دانند که این قرآن حق است از ناحیه ی پروردگار تو یؤمن به یعنی علم هست که ایمان می آورد سواد نه باز دارم تأکید می کنم معلومات نه « انظر الی وجه العالم حب له عباده » آدم نگاه به چهره ی عالم کند در حالی که دوستش دارد نگاه با محبت می کند عبادت هست « انظر الی درجه العالم عباده » بدون محبت این هم عبادت هست از نبی اکرم خوب شما نگاه بکنید به یک آدم خیلی باسواد و معلومات دار پرفسور مثلاً اما طبیعت گرایی که از علمش در راه گمراهی بندگان استفاده می کند این نگاه کردن در چهره اش عبادت هست؟ باید کفاره هم بدهیم « طلب العلم فریضة » یعنی طلب سواد واجب است مثلاً ما برویم اطلاعات ریاضی ، کامپیوتر ، فیزیک ، شیمی بخوانیم فرضیه است واجب است یعنی اگر کسی اینها را نخواهد گناه کرده ؟ به« طلب العلم فریضة » باید دقت بکنید که آن علم کدام هست که فرضیه هست « لطالب العلم عزدیناو فوز آخره » طالب علم عزت دنیا دارد و رستگاری آخرت ، باسوادهای ما صاحبان معلومات ما عزت آخرتی دارند اگر فطرت مدار نباشد نه ، هر چقدر بخوانند آن تعریف العلم حجاب الاکبر می آید سرشان هی دور می شوند و عذابشان هم بیشتر است پس چرا علم فوز آخرتی دارد برای اینکه با فطرت مداری معنا بشود اگر آنان اصلاً علم نیست می شود جهل « من طلب علم فهو فی سبیل الله حتی یرجع » نبی اکرم (ص) کسی که طالب علم هست او در راه خدا هست تا وقتی که برگردد « من طلب العلم فهو کصائم نهاره القائم لیل و ان باب من العلم یتعلم رجل خیر من له من ان یکون له ابو قبیس ذهب فانتقه فی سبیل الله » نبی اکرم (ص) می فرماید که کسی که طلب علم می کند مثل کسی است که روزها روزه گرفته و شب ها قیام کرده به عبادت و یک بابی از علم که شخص او را تعلیم می بیند مثل این است که کوه ابوقبیس برای او طلا باشد و این طلاها را در راه خدا انفاق بکند بهتر هست یعنی به هر حال فطرت مداری تقویت بشود در این قضیه ، ممکن است یک فطرت مدار برود و شیمی بخواند همین شیمی آن ارزش را برایش داشته باشد چرا چون تفکر در خلق خداوند تبارک و تعالی می شود اما با فطرت مداری هست که کار آن ارزش پیدا می کند طلب علم و ملائکه یک بحثی داریم که کسی که طالب علم است ملائکه بالهایشان را برایش پهن می کنند خوب یک کسی که می رود فرمولهای کثیف و آلوده یاد می گیرد برای انحراف مردم ملائکه چه استقبالی دارند از این شخص ، طالب علم هست به چه معنا همین اطلاعاتی که بخواهد در طبیعت مداری « من سلک طریق یطلب فیه علم سلک الله طریق من طرق الجنه » هرکس یک راهی را برود که بخواهد یک علمی را یاد بگیرد خداوندآن راه را به بهشت برایش ختم می کند خوب دانشمندان ما این همه مخترعین که در جهان دارند اختراع می کنند صاحبان فنون و تکنولوژی که در جبهه ی طبیعت هستند اینها هر کدام راهشان به بهشت ختم می شود نه ما به بهشت ختم نمی شود ، چرا بین علم و بهشت اتحاد برقرار می کند که این علم به محض اینکه کسی برود سراغ علم در بهشت بسویش باز می شود شما دقت کنید که معنا کنید علم را به چه معنایی « من کان فی طلب العم کان الجنة فی طلبه » ای کاش فرصت داشتم اینها را شرح می کردم برایتان هر کس در طلب علم هست بهشت در طلب اوست یعنی قطعی است قضیه به محض اینکه طلب علم بیاید برای شما بهشت دارد شما را می طلبد خوب شما در طبیعت در سوادها و معلوماتی که طبیعت گرایی و تقویت می کند بنیان طبیعت گرایی را ته قضیه همچنین معنایی را برداشت می کنید که ، بهشت در طلب کسی است که مثلاً می رود علومی را یاد می گیرد که از آن در جهت شیطنت استفاده کند ، « ان طالب العلم یستغفرله کل شی ء حتی حیتان فی البحر » نبی اکرم (ص) طالب علم تمام موجودات عالم برایش استغفار می کند حتی ماهی ها در دریا برایش استغفار می کنند در رابطه با تعلیم هم همینطور ، تعلیم هم که این همه خیر دارد و به اصطلاح عظیم شمرده شده به خاطر آن بار فطرتی اش هست « ثمرة العلم العبادة » قاعده است امیرالمؤمنین (ع) ثمره ی علم عبادت است یعنی نمی شود کسی عالم باشد به عبادت کشیده نشود حتماً علم ما را به عبادت می کشاند اگر علم به عبادت کشیده نشود علم نیست و نکات خیلی جالبی که می خواهم برایتان بگویم این نکته هست که از اینجا به بعد بحثمان یک مقدار عمیق تر می شود آن این هست که « انما نخشی الله من عباده العلماء فاطر 28 » فقط علما از خدا می ترسند یعنی کسی که نترسد عالم نیست خود خدا دارد می فرماید این همه آدمهای باسواد و با معلومات و باهوش که علم و تکنولوژی دارند و آنرا استخدام می کنند در راه مبارزه با خود خدا این از خدا می ترسد این فقط با همین تفسیر توجیه می شود طبیعت و فطرت گرایی ، یعنی فقط در فطرت گرایی هست که خشیت از خدا هست کسی که فطرت گراست از خدا می ترسد و لو باسواد هم نباشد او از خدا می ترسد ابوذر هست که می ترسد سلمان هست که می ترسد عالم نیست کسی که معصیت می کند عالم نیست جاهل است لذا ما داریم از حضرت یوسف علیه السلام « قال رب الجن احب الی ممایدعوننی الیه و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین » خدایا زندان برای من از آنچه که زلیخا دعوت می کند به آن محبوب تر هست اگر این نباشد می فرماید « و الاتصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین » اگر تو کیدانیها را از من برنگردانی من به اینها تمایل پیدا می کنم و جاهل می شوم خوب دقت کنید فرهنگ قرآن ما تا فرهنگ قرآن را نفهمیم به هیچ وجه انسان شناسی درستی نخواهیم داشت قرآن می گوید یوسف می گوید من به محض اینکه تمایل به زن ها بکنم جاهل شدم یعنی چی یعنی بی سواد شدم منظور یوسف این است که من بی سواد می شوم سوادم را از دست می دهم اگر من به زن ها میل پیدا بکنم ، پس چرا می گوید وقتی تمایل به زنها پیدا بکنم جاهل می شوم منظور چی هست یعنی گناه کنم یعنی خلاف فطرت عمل کنم به محض اینکه شما پا روی فطرت می گذارید جهل کردید ولو با سوادترین علما باشید جهل هست ، بنابراین حتماً در طبیعت گرایی جهل هست و در فطرت گرایی علم و عقل هست مساوی هستند اینها با یکدیگر ، مساوی و مساوق هستند یعنی فقط اگر مصداق عالم را بخواهی پیدا بکنی در جهان باید به فطرت گراها نگاه بکنی مصداق جاهل طبیعت گراست ولو انبار معلومات و اطلاعات باشد « ان الذین اوتوالعلم من قبله اذا تیلی علیهم یخرون للاذقان سجدا و یقولون سبحان ربنا ان کان و عدربنا لمفعولا و یخرون للاذقان یبکون و یزید هم خشوعا سوره ی اسراء آیه 107 تا 109 » کسانی که علم به آنها داده شده اینها وقتی آیات برایشان خوانده می شود به سجده می افتند این خصوصیت علم هست علم سجده می آورد علم گریه می آورد علم یبکون و یزید هم خشوعا علم هم یکسده خشیت می آورد خشوع می آورد یکسره این قاعده ی علم است این فقط با تفسیر فطرت گرایی جور در می آید ولی در طبیعت گرایی هر چقدر طرف عالم تر هست هر چقدر آیات را بر او بخوانی حالش چی می شود « و اذا ذکر الله اشمئزت قلوب الذین لا یؤمنون » اسم خدا که می آید متنفر می شوند انبار معلومات هست ولی اسم خدا می آید متنفر می شود پس خوب دقت کنید ما تعبیر عالم و جاهل که در قرآن داریم و در روایت داریم باید چه جوی معنا کنیم عزیر من هرجا طبیعت گرایی هست گناه هست معصیت هست غفلت از خدا هست و هر جا فطرت گرایی هست اطلاعت هست و ترس از خداوند هست « الخشیة میراث العلم » ترس میراث علم است آنجا که ترس نیست انجا که آدم راحت معصیت می کند آنجا که راحت می گوید بی خیال ، آنجا که سهل انگاری می کند حتماً جاهل هست و جهل دارد به او غلبه می کند اینجوری است که معلومات یک نفر هیچ وقت نمی تواند من را تحت الشعاع خودش قرار بدهد یعنی از او حسابی ببرم هر چقدر معلومات داشته باشد کافی است طبیعت گرا باشد چی می شود جاهل هست من به چشم یک جاهل نگاهش می کنمم یک جاهل یک نادان ، ولی یک نفر کافی است سواد نداشته باشد اما فطرت گراست چی می شود بزرگ هست عظیم هست مقام دارد ، « کفی بالخشیة الله علما و کفی بالاقترار جهل » امام صادق (ع) برای آگاهی یک نفر همینکه می ترسد از خدا کافی است و برای جاهل بودنش همینکه آدم مغروری هست برای همین می گویند در مورد عالم که شخصیت او شخصیت ترسویی هست نسبت به خداوند تبارک و تعالی خشوع دارد تسلیم است رام هست نرم است وجودش ، « حسبک من العلم ان تخشی الله و حسبک فی الحهل ان تعجب بعلمک » برای آگاهی تو همینقدر که بترسی از خدا و برای جهالت تو همینقدر که به علم و اطلاعات مغرور بشوی خیلی ها اطلاعتشان در مقابل خدا نگهشان می دارد اینها که درست به خاطر اینکه چند سال دانشگاه درس خوانده اینجور شده قبلاً که دانشگاه نمی رفت آدم خوبی بود نماز می خواند روزه می گرفت ترس از خدا داشت معصیت نمی کرد پایش باز شد دانشگاه تیغ را انداخت در صورتش موهایش یک جور دیگر شد نمی دانم حجابش اینجوری شد فکل گذاشت چادرش را برداشت نمی دانم هزار تا چیز دیگر لیسانس گرفت اینطوری شد فوق لیسانس گرفت بدتر شد رفت دکترا که اصلاً باد بردش بیچاره را گذاشته اش جلوی خدا این ترس ندارد ، نمی ترسد اساساً از خدا اطلاعات ندارد معلومات ندارد چرا ، ولی من الجاهلین جاهل هست یکی کسی معصیت به او عرضه می شود طبیعت گرایی می گوید نمی خواهم مال حرام به او عرضه می شود جلوی خودش را می گیرد آلوده نمی کند اساساً ترس یعنی خود علم می فرماید « لا علم کالخشیه » خیلی رموز دارد اینها ای کاش فرصت بود راجع به اینها لذت می بردیم به خدا هیچ بهشتی بالاتر از ایننیست که انسان بنشیند در باغ معرفت اهل بیت علیهم السلام و لذت ببرد شما فکر نکنید که بعداً انشاءالله که بروید در بهشت که حتماً هم می روید بعداً بیشتر از اینها طلب می کنید من یقین دارم که بهشتی ها به شما غبطه می خورند که در دنیا فرصت داریددر علم اهل بیت در باغ معلومات اهل بیت گلستان معرفت اهل بیت بنشینید و لذت ببرید چون بهشتی ها وقتی اوج می گیرند می گویند خدایا می شود امام حسین یک چیزی به ما بگوید همین حاج آقا تقوی نیای خودمان گفت وقتی حمید را خواب دیدم ، دیدم دیدم در یک باغ باصفائی که کفش مثل یک آیه است عکسش افتاده کف باغ در خت های بسیار زیبا حضرت با یک آقایی دارند می روند ایشان چیزی می خواند برای آن آقا ، آن آقا هم تأیید می کند و اصلاح می کند بعد که رفتم آن آقا هم که رفت به حمید گفتم کی بود گفت آقا سید الشهداء (ع) بود داشت به من تعلیم می داد نه فقط این به قول آقای جوادی آنجا آدم می گوید خدایا یک کسی هست به من ریاضیات یاد بدهد ریاضیات خواجه را به من یاد بدهد بهشت این است ، اگر وارد این معارف نشویم فکر می کنیم آدمهای با سوادی هستیم فکر می کنیم دیگر حرفی برای گفتن دارند اساساً بین علم اهل بیت و علوم دیگر هیچ نسبتی نمی شود برقرار کرد هر چه هست شعاع علم اینهاست برای همین هم فرمود « شرقا او غربا لن تجدی علم صحیحاً الا من عند نا اهلبیت » شرق عالم را بگیرید و غرب عالم را بگردید هیچ علم درستی پیدا نمی کنید مگر از جانب ما اهل بیت باشد هر جای دنیا که بروید قبلاً در بحث در یکی از مباحث ثابت کردم من که تمام علوم صجیمی که در دست بشر هست ودر تاریخ علم بشر هست از انبیاء آمده لذا اولین انسان را خدا پیغمبر قرار می دهد و تعلیمش می کند هر اطلاعاتی هست از پیغمبر در جوامع نشر پیدا کرده شما ببینید مرحوم ملاصدرا می نویسد افلاطون شاگرد حضرت داوود بوده بسیاری از بزرگان و فلاسفه بزرگ یونان را شما ببینید اینها مدتی شاگردی انبیاء علیه السلام را کرده اند « غایة العلم الخوف من الله سبحانه » غایت علم آن نهایت اطلاعات و علم به این معنا اگر بگیریم علم خوب دقت بکنید یعنی چی یعنی فهم و عقلی که قوام شخص هست ترس از خداست اگر دیدید که طلبه هستید دانشجو هستید اهل کتاب و مطالعه هستید ببینید روز به روز خشوعتان بیشتر می شود یا نه روز به روز ذکر را درست می توانید بگویید یا نه حضور قلب نمازتان بیشتر می شود یا نه ، شب ها لذت می برید از اینکه خلوت بکنید با خداوند تبارک و تعالی یا نه اگر کشاند شما را به این سمت اگر انس با امام زمان (ع) پیدا کردید بدانید سیر علمی تان سیر علمی خوبی هست و اگر نه دارد شما را دائماً دور می کند ، دیگر چقدر بگویم برایتان « اعلمکم اطوفکم » عالم ترین شما ترسوترین شما ست نسبت به خداوند تبارک و تعالی کسی که بیشتر می ترسد میزان هست پس علم عین ترس از خداست بنابراین در طبیعت گرایی که مقابله با خداست ما علمی نداریم ما اطلاعات داریم ، بعد در تاریخ اروپا توضیح خواهم داد انشاءالله که آنها یک نولج دارند یک سانیس دارند هر دو را علم معنا می کنند توجه فرمودید اطلاعت غیر از علم است ذخیره ی اطلاعات بودن غیر از علم است انبار بودن غیر از عالم بون است «کل عالم خائفُ »علی علیه السلام هر عالمی می ترسد از خدا ، این هم قاعده است نمی شود آدم عالم باشد ترس نداشته باشد نمی شود آدم عالم باشد و اهل معصیت باشد نمی شود ، هر جا معصیت هست جهل هست برای همین داریم نبی اکرم (ص) فرمود هر کس گناهی مرتکب می شود عقلی از او ضایع می شود این قاعده است که دیگر هم بر نمی گردد به میزان گناهانی که می کنیم داری از شخصیت علمی و عقلی دور می شوی ، با توبه می شود اثرش را از بین برد اما برگرداندن آن شخصیت فرق می کند مثال زدم گفتم شما یک موقع لباس نو می خرید و می پوشید معلوم است نو هست شاق و راق هست چند روز بعد کثیف می شود می شوئید و اتو می کنید ولی مثل حالت اول هست یا نه کثیف نیست دیگر تمیز هست شما می پوشید اما توبه قلب در توبه مثل یک لباسی هست کثیف شده لکه دار شده شسته اید و اتو کرده اید ولی لباسی که همیشه نو است ، برای همین می گویم بر نمی گردد بعد می گویم که آقا این دو تا فرق ندارد می گوییم با اینکه شسته ایم و اتو هم کردیم ولی اولی نمی شود درست است « یننجی للعالم ان یکون عالم قلیل ضحم کثیرالبکاء » برای عالم شایسته است که کم بخندد و زیاد گریه کند حالا ممکن است الان دوستمان ایراد بگیرد بگوید که آقا پیغمبر همیشه می خندید همین فرق دارد که آدم چهره اش خندان باشد حزن و غم گریه هایش در دل است اما در ظاهر خندان است شب هست در خلوت هایش هست گریه هایش اینجوری هست شخصیت عالم اینجور هست عالمی که مثلاً شبها خودش را می کشد معلومات کسب می کند یک جور دیگر شبش را می گذراند در هزار و یک جور آلودگی و غفلت ، عمر تلف کردن هست ، قلو نبی (ص) ببینید خداوند اینها را چه جوری برای ما ردیف کرده و چقدر بد می فهمیم ما قرآن را « و ما یعقلها الی العالمون » گرفتید چی شد چقدر لطافت قشنگ بافده این دو تا را پیش هم می گوید حقیقت را کسی نمی تواند تعقل بکند مگر اینکه عالم باشد « و مایعقلها الی العالمون » بعد حضرت توضیح می دهد نبی اکرم ، « العالم الذی عقل » عالم کسی است که تعقل بکند من الله عقل یعنی چه کار کند اینجوری باشد عقلش « من الله و عمل بطاعة » عمل به طاعت خداوند تبارک و تعالی بکند وجتنب سخطه از غضب خدا بترسد این می شود عالم ، می شود آدم فهمیده نفهم که خودش را در هچل نمی اندازد اینجا که ، بعد آمده سراغ اطلاعت سراغ تعریفی که از اطلاعت داریم و اشخاص را ما بعنوان عالم می دانیم « علم لا یصلحک ضلال » علمی که ترا اصلاحات نکند گمراهی هست علم نیست اینجوری تعریف می کند « اللهم انی اعوذبک من علم لا ینفع » در تعقیب نماز عصر می خوانیم که خدایا از علمی که به من سودی نرساند من پناه می برم به تواز علمی که سودی نمی رساند پیامبر فرمود « نعوذ بالله من علم لا ینفع » ما پناه می بریم به خدا از اطلاعات و علمی که به ما سودی نمی رساند رب حامل فقه خود دقت کنید آقایان که ما اگر اینها را نفهمیم بعداً در مسائل اجتماعی و سیاسی خیلی به هچل می افتیم که یکنفر را علم می کنند جلوی ما بعنوان مجتهد و فقیه که این مجتهد و فقیه هست حرف دارد برای گفتن رب حامل فقه غیر فقیه چه بسیار کسانی که حامل فقه هستند اطلاعات فقیهانه را دارند غیر فقیها فقیه نیستند « و من لم ینفع عمله جهله» کسی که علمش به دادش نرسد حتماً جهلش به او ضرر خواهد زد ببین چه جور اینها منطقاً و ریاضی پشت سر هم چیده شده یک دانه از کلمات معصومین آن یکی را نقض نمی کند دائماً هی برایتان خواندم از کتاب عقل خواندم برایتان آیات را خواندم و روایات را ببین تمام یک جهت را دارد دنبال یک جهت هست آخوندهای احمق و بی سواد امام این تعبیر را دارد مارهای خوش خط و خال در رابطه با کی هست این در رابطه با علماست که درس طلبگی و حوزه خوانده اند می شود آدم عالم لاشد امام عاقی نباشد ، نگویند آقا این چرا در حوزه درس خوانده اینقدر نفسانیت دارد ، چیز بعیدی نیست ما مرجع تقلید مگر نداشتیم مخفیانه طرح ترور امام و کشتن مردم جماران و آن همه را چیدند مرجع تقلید ، سید سادات ، همه ی اینهایی که الان تحکمش می کنند و امتیاز می دانند شد دیگر می شود اینجوری آقا « العلم بخیر عمل وبال » علم بدون عمل وبال است علم یعنی ما را می کشاند سمت فطرت به مقصد خودمان به عمل و حرکت وادار می کند آن وقت شخصیت های منفی از عالم ها خیلی هستند « قسم ظهری عالم متهتک » کمرمرا شکستند عالمی که متهتک هست بی پروا هست کمر مراشکسته ببینید چه جوری حضرت تعبیر می کند « ایاکم و جهال من المتعبدین والفجار من العلماء » بپرهیزید از عابدین جاهل عبادت کنندگان جاهل و از علمای فاجر ، بپرهیزید جمع می شود اینها ، حرف قشنگی که از اینجا نتیجه می گیریم این است که ما می توانیم صورت مقدس داشته باشیم که رنگ فطری داشته باشد اما حقیقتاًًًًًًًً فطری نباشد نماز باشد دورمان کند روزه باشد دورمان کند بشو درب « درب متنسک و لا دین له » چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد بی دین باشد یعنی چی اساساً حرکت فطری ندارد ، انگشتر ها هست تا انگشتش انگشتر دارد انگشتر های عقیق گردن کلفت در هر انگشتش دو سه تا انداخته تسبیح شاه مقصود سی دفعه هم رفته حج ، ائمه را چه کسانی کشتند کسانی بودند در لشگر بن سعد که استاد قرآن هستند خیلی جالب معلم قرآن کسانی هستند که پنجاه بار حج رفتند ، اصل گرایش قلب هست به مبداء متعال ، آن می شود عبادت و همین حقیقت هست « قطع ظهری رجلان من الدنیا رجل علیم لسان فاسق و رجل جاهل القلب ناسک » حرفی مانده که ائمه نزده باشند دو نفر کمر مرا قطع کردند امیرالمؤمنین (ع) ، آدمهایی که خیلی قشنگ می توانند حرف بزنند وقتی حرف می زند برایت ، ما الان کسانی داریم در این مملکت الان دارند درس می دهند عرفان می گویند قرآن تفسیر می کنند مثنوی درس می دهند شما وقتی می آیی اصلاً نئشه می شوی سرکلاسش می روی نماز می خوانی احساس می کنی عجب نماز با حالی هست خیلی پرواز می کنی با درسش ته قضیه هزار تا از این حرفهای حق را برایت می زند آنقدر قشنگ آنقدر عالی مثنوی می گذارد برایت قرآن می گذارد برایت همه را می بافد ته قضیه سر از فسق در می آورد و به جهنم ، کم نداریم الان کسانی که خیلی قشنگ می بافد برایت تا ته قضیه ولی بعد یک جای خاص آن را باطل جا می دهد برایت ، قشنگ جا می اندازد برایت فکر می کنی امامزاده است فکر می کنی اتصال خیلی عالی با خداوند تبارک و تعالی دارد آن وقت سر از یک جای دیگر در می آوری حضرت خیلی سفارش دارد روی این قضیه الان وقت نداریم آدمهای علیم نسانی که خوب می توانند حرف بزنند خیلی مسلط ، آیات را مسلط هستند روایات را مسلط هستند اشعار را مسلط هستند خیلی خوب « فاسق و رجل القلب ناسک » آدمی که جاهل القلب هست اطلاعات اگر بخواهد از روانشناسی در بیاید و بخواهد معنی بشود چه معنایی داری جاهل القلب فرهنگ را دقت می کنید چقدر عالی هست قلبش هیچی ندارد « هویٌ قلوبهم » قرآن می فرماید « قلوبهم هوی ، افئدتهم هوی » در قلب هایشان خالی است پوک هست هیچی ندارد ناسک اما اهل عبادت هست ناسک هست یعنی عبادت می کند اما در حقیقت جاهل القلب هست هیچی نیست در آن و این هنر یک انسان هست علی (ع) می فرماید کمر مرا شکستند قطع کرده اصلاً کمر مرا ، که در زندگی اش بااین آدمها زیاد برخورد می کند مواظب باشد صور مقدس او را به جهنم نبرد چهره های مقدس او را به سمت جهنم نبرد گول نخورد هنر انسان تشخیص همین آدمها هست که بتواند در زندگی اش اینها را تشخیص بدهد و گرفتارشان نشود بعد شخصیتهای آنها را حضرت باز می کند مبسوط توضیح می دهد یا علی حضرت وقتی این را می گوید درد دل می کند می نشیند شخصیت اینها را بیان می کند بعد می فرماید رسول خدا اینجوری می فرمود : یقول می گفت که « یا علی هلاک امتی علی یدی کل منافق علیم السان » هلاک امت من در دست امت هایی هست که خیلی خوب بلد هستند حرف بزنند متبحر در این ارتباط هستند ولی منافق هستند .

« والحمدالله رب العالمین . »