جلسه 106 - ولایت
شماره جلسه
106
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
2
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 106 - ولایت

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله رب العالمين و صل علي محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام اليوم الدين

اين جلسه در مورد طغيان طبيعت مي خواهيم با هم صحبت بكنيم ، دوستان فراموش نكنن سلسله بحثهامون در مورد ضعفاست هست يعني رهبري اجتماعي بنابراين بايد به جهان مختلف اين قضيه ما بپردازيم تا بعد وقتي مي خوائيم در مورد رهبري اجتماعي سياسي صحبت بكنيم راحت تر بتونيم نتيجه گيري بكنيمدر جلسه گذشته عرض كرديم كه مجموعه طبيعت گراها جامعه طبيعت گرا رو ايجاد مي‌كنن و فطرت گراها در يه جامعه وقتي زياد مي شن و قدرت رو بدست مي گيرن جامعه ( اينجا نوار قطع مي شه )

حدش محكوميت هست ، حدش فرمانبرداريست ، حدش مركب بودن هست ، اين حد طبيعت هست فطرت اساساً و ذاتاً آفريده شده براي حاكميت يعني بايد هميشه حاكم باشه در مثال خودمون خوب دقت بفرمائيد همه اجزاي رحم ، غذاهايي ام كه وارد رحم مي شه بايد در استخدام بزرگ شدن جنين واندام زايي اون باشه اين هدف هست ، يعني چي ؟ يعني بدست اوردن اجزاء واعضا لوازمي كه براي حيات مرحله بعد بهش چيه ؟ احتياج هست ، يعني به محض اينكه اسپرم با تخمك لقاح پيدا مي كنن و سلول تخم تشكيل مي شه اين سلول تخم حركت مي كنه مي ره به قول قرآن در يك قرار مي كني در يك جايگاه مطمئن و محكم قرار مي يگره در اين قرار ميكن و جايگاه مطمئن شروع ميكنه به چي ؟ به آماده شدن برا تولد يعني بعد از يك مقدمه كوتاه كه رسوندن خودش هست به مرحله اي كه بتونه تكثير بشه و يواش يواش شروع كنه به اندام زاي بعد از يك مقدمه كوتاه همه هدف اين سلولي كه تشكيل شده اين هستش كه يه زماني قراره چيه ؟ متولد بشه و بايد چه كار كنه ؟ هر چي رو كه جذب مي كنه تبدليش بكنه به اعضاء ، جفت ، رحم ، خوني كه از طريق رحم مي رسه به جنين وهمه اينها در استخدام اندام زايي هست براي ورود اين جنين به مرحله بعدي حيات اما اصالت چيه ؟ اصالت ؟ اَصالت اندام زايست ، اصالت چشم هست ، قلب هست ، گوش هست ،دست هست ، پا هست ، اينكه بايد آماده بشه برا اون مرحله ،اين بهش مي گن حركت درست ، حركت صحيح ، اگر بخواهيم طبق قانون فطرت و طبيعت بررسيش بكنيم ، فطرت آن است كه اندام زايي صورت بگيره همه چيز در استخدام اندام زايي باشه و اندام زايي درست ، طبيعت اين هستش كه جنين اندام زاي نكنه ، اندام زايي نكنه ، حركت بكنه ، غذا بخوره ،مصرف بكنه حتي رشدم بكنه اما منجر به اندالم زايي نشه ، شما در آلبوم ديديد ديگه در آلبوم عكسها رو بهتون نشون دادم حتماً در آلبوم جنين و تولدهاي ناقص مي بينيد كه ما مثلاً يه تيكه گوش داريم فقط متولد شده هيچ شباهتي به انسان نداره يعني اساساً اين نه ماهي كه در رحم مادر بوده كانه هيچ تولدي قرار نيست اينجا اتفاق بيفته و هيچ چشم و گوش و قلب و دست و پا و مغزي و سلسله اعصابي نياز نيست لذا هيچ كار نكرده شما مي بينيد يك تيكه گوشت فقط اومده بيرون ، هيچ كار نكرده اين مي شه طبيعي حركت طبيعت هست فطري نيست حركت در حركت به سمت آخرت طبيعت بايد محكوم فطرت باشه يعني تمام ارتباطات انسان از قبيل همه ديدنيها ، شنيدنيها چون اين خوراك ديگه ، چون چشم تغذيه كننده روح هست ، شالكه رو مي سازه يعني همون جنين ما رو بدن حكم جفت رو داره چون در رحم جفت چي هستش ؟ در رحم جفت وسيله اتصال رحم هست با جنين در دنيا بدن وسيله اتصال روح هست كه جنين ما هست با دنيا كه رحم هست از اين طريق تغذيه مي شه پس كليه وروديهاي كه از طريق حواس پنجگانه و بعداً چيزهايي كه خود جنين مي تونه انجام بده يعني روح مي تونه انجام بده مثل تخيلات ، تفكرات ، اوهام ، عقايد ،احساسات و عادات ، هر چيزي كه قراره بشه بايد منجر بشه به اين كه اين روح آماده بشه براي حيات مرحله بعد و الا حركتش حركت بحث هست والا زندگي تلف كننده هستش ، حالا زندگي ميكنه داره تلف مي شه ،داره خسران مي ده ، خسران يعني چي ؟ يعني اصل سرمايه از بين مي ره ، قرآن خسران رو يعني ور شكستي رو ، اصل سرمايه از دست دادن رو اينجوري مي فرمايد ، مي فرمايد قل ان الخسيرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيمه الا ذلك هو الخسران مبين ، خسران حقيقي ورشكستگي حقيقي اين هستش كه يه كسي روز قيامت از ناحيه خودش چي باشد ؟ ورشكسته باشه يعني خودش آماده متولد نشده باشه اين مي شه ورشكستي يعني اوني كه باد بياره روح تطبيق با بهشت نداره ، با شرايط عالي ترز بهشتم كه اونجا هست نداره ، اين روح هيچ سنخيتي با فضاي اونجا پيدا نكرده يا دچار اشكال هستش اين مي شه خسران حتي جنبه هاي ديگه اي ام هست گاهي وقتا انسان به خاطر خودش كم نمي ياره به خاطر فرزندش كم مي ياره ، به خاطر خانوادش كم مي ياره ، يعني به خاطر زن و بچش مي ره جهنم چون وظيفه شو درمقابل اونها انجام نمي ده قيامت مي كنه در حق اونها ، اون يه بحث ديگست ولي اولين چيزي كه مي فرمايد ان الخسرن الذين خسروا انفسهم خاسرين در روز قيامت يعني ورشكسته ها يعني ورشكسته ها كساني كه هيچي ندارن در روز قيامت كساني هستن كه از ناحيه نفس خودشون چي هستش ؟ ورشكسته هست ، بنابراين طبيعت تمام ارتباطاتي كه انسان از طريق بدن داره ، هر چيز و هر ارتباط ديگري بايد منجر بشه به اينكه روح سالم متولد بشه اين يه امر مسلمه شأن طبيعت اين هست كه دراستخدام اين حركت اصلي قرار بگيره در استخدام اين حركت عالي و بالنده قرار بگيره اين شرطه طبيعت هست ، اگر طبيعت بخواد براي خودش يه حساب شخصي باز بكنه اينجا ، يعني مي گه من علاوه بر حيات اينكه بايد باشم مي خوام حاكميتم بكنم و همه چي بايد مال من باشه ، آخرت رو بذار كنار اين مي شه طغيان مي شه چي ؟ مي شه طغيان يعني از حاكميت ، مثل اينكه فرض بفرمائيد يه كسي مركبش ( الاغش) بزنتش زمين بياد بره سوارش بشه بگه تو بايد ما رو سوار بكني ، الاغ مي گه بايد بيايي كولي بدي ، به آقا به راكب خودش ميگه بايد بياي كولي بدي ، قضيه اينجوري هستش يعني عوض مي شه جايگاه ها با هم ديگه الاغ طغيان مي كنه ، مي گه بايد بيايم من سوارت شم ، كولي بگيره از اين بنده خدا ، شأن طبيعت محكوميت هست يعني كه فقط در استخدام باشه ، بله قربان گو باشه ، چشم بگه و حقي هم نداره كه حاكميت بكنه ، براي خودش بهتر هستش براي خودشم بهتره چون طبيعت هر وقت طغيان ميكنه جداي از اينكه به همه چي لطمه مي زنه به خودشم لطمه مي زنه ، شما مثلاً فرض بفرمائيد كه جلسه گذشته در پرسش و پاسخ ، منبسطم نشده مثه اينكه در مورداينكه بايد طبيعت و باورش كنيم صحبت كرديم اما جداي از باور طبيعت يه چيز ديگه ام بايد باور شه ، مهمتر از اون چيه ؟ فطرت بايد باورشه ،اگر ما فطرت رو باور نكنيم طبيعت ارش طغيان هستش ، هي طغيان ميكنه ،اگه طغيان بكنه به خودشم لطمه مي زنه ، شما هر جا ديد كه بشر از طريق هر يك از ورودي هاي طبيعت يا كتاركردهاي طبيعت طغيان كرده به خود طبيعتم لطمه وارد شده من مثال بزنم خدمتوندر قوه جنسي وقتي طغيان مي كنه چقدر ما بيماريهاي مقاربتي الان داريم ايدز چند ميليون نفر رو تا الان كشته ؟ بالاي 10 ميليون نفراونجور كه من خبر دارم مي دونم بيشتر از اينهاست تلفات گرفته فعلاً و هنوز داره مي گيره ، سوزاك و سفليس و نم دونم يه بسياري ديگه ام جديداً پيدا شده شنيدم در اثر چه ؟ طغيان طبيعته ، به خود طبيعت چي مي شه ؟ لطمه مي خوره ، در مورد خوردن ببينيد چقدر ما بيماري الان داريم كه مخصوص معده و روده و اينهاست كه در اثر خوردن فقط داره ايجاد مي شه براي بشر خوردنش درست نيست طبيعت حاكم شده شهوت شكم ولي وقتي مي خوره در نهايت يه دفعه مي بينه كه سر از بيماري قند ، چربي خون ، هزار تا بيماري ديگه در مي ياره ، اينها در اثر چي هست ؟ در اثر اينكه طبيعت ول شده اصلاً نظام غذايي كنترل شده نست بعد از يه مدت طرف بهش مي گن كه آقا شما ديگه نم تونيد شيريني بخوريد ، ديگه نمي توني نمك بخوري ،ديگه حق چربي خوردن نداري ، يعني طبيعت خودشو آخر سر چي كار ميكنه ؟ خودشو محروم مي كنه در مورد استفاده از طبيعت ، در مورد استفاده از طبيعت مي بيني كه مثلاً شروع مي كنه بدون حساب از طبيعت كار مي كشه ، طبيعت كه مي گم نه اين طبيعتي هستش كه طبيعت يعني اين كه در نظام طبيعت در خارج هستش ازش كار مي كشه بعد لايه اوزون پاره مي شه ، لايه اوزون پاره مي شه مثلاً چي به وجود مي ياد ؟ انواع سرطانها ومرگ وميرها زياد مي شه ، در يه جايي ديگه طغيان مي كنه مثلاً يه دفعه مي بيني كه يه نيروگاه منفجر مي شه دهها هزار نفر كشته مي شن ، اين طغيان طبيعته ، طبعت هر وقت طغيان كنه خودشم آسيب مي بينه تو اين قضيه ، محروميتهاي خيلي زيادي رو ايجاد ميكنه ،جنگها ، جنگها طغيان طبيعته ديگه ، طبيعت طغيان مي كنه جنگ ايجاد مي كنه ، جنگ بازتابش دوباره به كي بر مي گرده ؟ به خود طبيعت بر مي گيرده بنابراين اساساً اين موجودي نيست كه بشه ازادش بذاري جلسه قبل توضيح دادم براتون مثه برقه ، برق اگر كنترلش بكنيم نور به ما مي ده روشنايي مي ده هزار و يه جور ازش كار مي شه كشيد اما اگر آزاد رها باشه تو دسترس چي ميشه؟ همرو از بين مي بره ،همرو هر چي هست از بين مي ره ، مثه آب هست كه اگه سد نباشه همه چيز رو خراب مي كنه ، پس ما هم بايد طبيعتو خوب باورش بكنيم و هم اينكه فطرت به تعبير اون بزرگوار فطرت سد ساز و خوب بتونيم بپذيريمش قبولش بكنيم ، اينو طبيعت وقتي در استخدام فطرت يعني آخرت و ابديت قرار نگيره طغيان كرده ديگه ، مي خواد حاكميت داشته باشه وقتي حاكميت مي خواد داشته باشه مجبوره براي اينكه قرين خودشون و هدف خودشو و مأموريت خودش رو ،دقت بكنيد مأموريت خودشون قبول نكنه زير همه چي بزنه ،زير همه چي بزنه ، شما نگاه كنيدمثلاً در يه درباري يه كسي استخدام شده براي اينكه چي باشه ؟ خدمتكار باشه در استخدام پادشاه باشه ، حالا زد و طغيان كرد ، طغيان كرد اومد شاه رو از بين برد يا گرفت زندانش كرد مجبوره خيلي از اصول رو زير پا بندازه ديگه سر اين قضه بايد بزنه ، زير همه چي و هيچ وقت حاكميت و حق رو به او نده و از اينجا شروع مي شه دروغ گفتن دروغ پردازي كردن غصب كردن ، جنات كردن و خيلي چيزاي ديگه تا نزاره اون حاكم اصلي بياد چي بشه ؟ بياد حاكميتو بعهده بگيره ، كار طبيعت اين هست طبيعت چون آفريده شده براي اينكه در استخدام حركت فطرت به سمت ابديت قرار بگيره وقتي فطرت رو مي گيرش يعني طغيان مي كنه عليه فطرت فطرتو در بند مي كشه بايد همه مأموريتهاي فطرت رو هم چي كار كنه و حقوق فطرت رو هم ناديده مي گيره مي گه تو اصلاً طلبي نداري از من ، تو اصلاً بيخود كردي حاكم بودي ، اين مدتي كه حاكم بودي حق ما رو خوردي زياديت كرده كه مثلاً تو اصلاً كي گفته بايد حاكم باشي ؟ تمام حقوق فطرت رو انكار ميكنه مي كندنش تو زندان ديگه ، وقتي حقوق فطرت رو انكار كرد ، تا انكار نكنه نمي تونه آزاد به كاراي خودش بپردازه بايد اونو بذارتش كنار بعد بگه خوب ما هم براي خودمون كسي هستيم حالا ماهم براي خودمون برنامه داريم ، مي خواهيم برنامه هايي رو اجرا بكنيم اونوقت شروع مي كنه به چي ؟ به برنامه ريزي مطابق ميل و سليقه خودش ، پادشاه رو از كاخ گرفته برده انداخته توي زندان حالا بعد چه جوري مي خواد برنامه ريزي كنه ؟ بر طبق ميل و سليقه خودش مي خواد بشينه برنامه ريزي مي كنه ، هيچ كدوم از برنامه هاي فطرت رو قبول نميتونه بكنه ، چون پذيرش فطرت يعني پذيرش حكوميت خودش توجه بفرمائيد پذيرش فطرت يعني پذيرش محوميت خودش ، پذيرش شان خودش و چون او نمي خواد اين شأن رو قبول بكنه ، مي خواد سلطان باشه ، حاكم باشه بايدهيچ كدوم از شعور فطرتو قبول نكنه ، بزنه زير همه چي ، تموم حقوق فطرت رو ناديده بگيره ، انكار بكنه تا بتونه حاكميت داشته باشه اين كار طبيعت هستش ، مي گه نه اون اشتباه بوده اومده حاكم شده اصلاً اون حقي نداره نبايد باشه او ، بايد بره يه گوش براي خودش چرا تو زندان مي زايم باشه يه غذايي بهش ميديم بخوره ، يه موقعه اي اگه غذايي چيزي خواست گاهي وقتا اگه ببينه خيلي داره مثلاً مزاحمش مي شه چي كارش ميكنه ؟ سر به نيستش ميكنه ، ما بايد خودمون براي خودمون برنامه ريزي كنيم ، مي شينيم روتخت براي خودمون حكومت مي كنيم خودمون برنامه داريم ، خودمون اجرا مي كنيم اونجوري كه سليقه خودمون هست ميل خودمون هستش حاكميت مي كنيم محكوم دوست نداريم باشيم ،ا ين كاره ، بنابراين وقتي كه طغيان مي كنه طبيعت اولين چزهايي رو كه انكار ميكنه ،مأموريت خودش هست شأن خودش هست مي گه كه من كي گفته من بايد خادم باشم ،من حقم رياستهستش ، فطرتم حقي نداره حقي نداره يعني چي ؟ فطرت حقي نداره ؟ يعني چي فطرت حقي نداره ؟ يعني آخرتي نست كه اين بخواد براش آماده بشه ، به خاطر اون حركت من بايد در خدمتش باشم ابديتي وجود نداره كه من بخوام اين ار رو انجام بدم بايد همرو ببره زير سوال و مخدوش بكنه همرو بايد ببره زير سوال تا بتونه راحت به حاككيت خودش بپردازه قرآن بحث خيلي زيبا قرآن اينو بيان مي كنه يعني بحث طغيان طبيعت رو كه وقتي طبيعت نظام فردي طغيان مي كنه چه اتفاقي مي افته خوب بيانش ميكنه مي گه در نظام فردي از سوره قيامت براوت دو سه ايه انتخاب كردم يريدالانسان ليفجر امامه اينجا الانسان يعني چي ؟ يريدالانسان ؟ كدوم شأنش ؟ طبيعت اونجاهاي كه قرآن داره مذمت ميكنه انسان رو ، دقت بكنيد اين فرمول دستتون باشه اونجاهايي كه قرآن مذمت ميكنه انسان رو بحث مربوط به طبيعته مي ره رو طبيعت انسان سوار مي شه ، الانسان يعني طبيعت انسان هان ، طبيعت انسان، بل يريد الانسان ليفجر امامه ، ليفجر خوب دقت كنيد فجور شنيديد ديگه يا فاجر ، فجر شنيدي فجر يعني چي ؟ شكافته شده هان ، انفجار كه ما مي گيم يعني چي باز شدن يه چيز فجر صدف فجر كاذبي كه يه سره مي گيم بل يريدالانسان ليفجر امامه ، انسان مي خواد جلوش باز باشه يعني طبيعت مي خواد چيه ؟ محدود نباشه مي خواد جلوش شكافته و باز باشه هركاري كه دلش مي خواد بكنه خوب وقتي مي خواد جلوش باز باشه جلو به دو معنا ست ، اين خوب دقت كنيد وقتي ما داريم راجع به آينده صحبت ميكنيم هم طبيعت آينده نگره ،هم فطرت آينده نگره ، يعني هر دوشون خصوصيتشون اين هستش هم طبيعت و هم فطرت طبيعت وقتي آينده نگري ميكنه تا كجا رو مي بينه ؟ فقط دنيا رو يم بينه تا دم قبر ، الدنيا منتهي بصر الاعمي علي (ع) فرمود : دنيا غايت يد يك آدم كور هستش كور يعني چي ؟ يعني طبيعت ، بيشتر از اون نمي تونه ببينه ، فطرت وقتي داره آينده رو ببينه كجا رو مي بينه ؟ هر دو رو مي بينه يعني ممتد مي بنه خودشو ، تا بي نهايت مي بينه ، هم دنيا رو قبول داره فطرت تا دم مرگ هم بعد از مرگ بي نهايت قوبل داره براي همين آينده نگري فطرت با اينده نگري طبيعت فرق مي كنه اساساً نوع برنامه ريزيها شونم فرق مي كنه هر دو آينده نگري مي كنن اما طبيعت فقط در محدوده تولد تا مرگ ولي فطرت اينجوري نيست ، فطرت بعد از مرگ يعني وفات رو ، وفات يعني تولد ديگه ، از نظر لغوي يعني چي وفات ؟ يعني تحويل زماني كه ما متولد مي شيم به اون سمت تحويل اونور داده مي شيم و به بعد رو مي بينه قيامتو مي بينه بعد از قيامتم مي بنه يعني اون فطرت چون ابدي خلق شده نمي تونه نگاه نكنه خودشو كه فطرت ذاغتاً به خودش علم حضوري داره ، مي فهمه كه چيه ؟ مي فهمه كه جاودانست ، لذا برنامه ريزي اينجوري براي خودش مي كنه مي فرمايد يريد الانسان ليفجر امامه ، انسان مي خواد جلوي خودشو باز بكنه اما يه نكته هستش يه نكته خيلي اساسي وقتي مي خواد جلوي خودشو باز بكنه اما يه نكته هستش يه نكته خيلي اساسي وقتي مي خ.واد جلوي خودشون باز ببينه و براي جلو برنامه ريزي كنه ، راحت بتونه ببره جلو كار خودشو ، يه چز مزاحمش هست ،اون چيه ؟ اون نگاهي هستش كه دائماً فطرت هست به اينده داره تحميل ميكنه به چي ؟ به طبيعت يعني به رخ طبيعت مي كشه ، مي گه آهاي فكر نكني تا اونجا زنده هستي ها ، فكر مردنشم بكن و بعد از اونم تو بايد جواب بدي ، همين جوري هم چي كار مي كنه ؟ به رخ طبيعت مي كشه طبيعت مي خواد آزاد باشه فطرت نمي زاره ، فطرت مي گه قبر هست تولد هست شرايط زيستي مرحله بعد هست اون شرايط زيستي لوازم خاصي مي خواد و تا ابديتم تو بايد با شرايط زيستي حيات ابدي بتوني تطبيق بكني ، وقتي اينو به رخش مي كشه ، براي اينكه بتونه ازشر اين نگاه خلاص بشه مجبوره چي كار بكنه ؟ مجبوره اون قسمت بعد رو انكار بكنه ، توجه فرموديد طبيعت مجبوره اون قسمت بعد رو انكار بكنه و فقط خودشو تا مجا معنا بكنه ؟ تا دم قبر ، همه متعلقات مربوط به نظام فطري ام بايد انكار بكنه ، يعني خدا رو انكار ميكنه ، انكار خداوند تبارك وتعالي ، ابديتو انكار مي كنه ، قيامت رو انكار مي كنه ، حتي اگه در لفظ براي اينكه بتونه نفس چروني بكنه ( ين بحث صور مقدسه الان هر كس مي خواد بايدمراجعه كنه اونجا ) در لفظ گاهي وقت قبول مي كنه ،مي گه بله خدا هست قيامت هست ، قبر هست ، فلان هست ، اما در عمل اصلاً ايمان عملي نداره ، به هيچ وجه كوتاه نمي ياد ، ا نكاره اصلاً طبيعت ذاتش انكار هست ، اساساً اگه انكار نكنه نمي تونه حيات داتشه باشه وقتي يه دونه خدمتكار مي خواد سلطانواز كاخ خودش بيرون بكنه بگيره بندازش زندان بيد چي رو انكار بكنه ؟ همه حقوق اين سلطان رو بايد انكار بكنه و همه چيزايي كه شايستگي هايي كه اين سلطان داره بايد انكار بكنه تا بتونه بشينه اونجا و بعدم توجيه كنه برام بقيه كه شما اصلاً براي چي حاكمو از بين برد مي يا زندانش كردم ، بايد بشينه توجيه بكنه اين رو مي خوام اينو بگم طبيعت بدون انكار نمي تونه دوام بياره ذاتش ، خوراكش ، عامل حياتش در واقعه روح خودشو از كجا مي گيره ؟ از انكار مي گيره ، اگر نتونه انكار بكنه براي اينكه خودشو به مرحله انكار برسونه يا لا اقل از يقين نسبت به آخرت و چيزهايي كه فطرت داره به رخش مي كشه در بياره حداقل از تشكيك مي تونه استفاده كنه يكي از ترفندهاي مهمه طبيعت تشكيك ، تشكيك ميكنه مي گه كه نه از كجا معلوم شايدم اينجوري نباشه ، شايدم اينجوري كه فطرت مي گه نباشه ، تشكيك اينكه در قرآن شك رو با كفر يكي كردن ، قرين هم اوردن براي همين هستش چون شما به محض اينكه شك مي كنيد ترمز كنيد داري با سرعت 170 كيلومتر ، 180 كيلومتر تو اتوبان مي ري ، يه دفعه شك ميكني كه اين مسير درست هست يا درست نيست ادامه مي دي با اين سرعت ؟ نه وايميستي ، مي بيني تكليفم چي مي شه بالاخره ترمز يكني ، پس طبيعت اگر بتونه حتماً انكار مي كنه و اگر نتونه حداقل چي كار مي كنه ؟ تشكيك مي كنه ، چون تشكيك خصوصيت انكار رو داره يعني توقف حاصل مي كنه مي گه فعلاً چهار تا شبهه جلوش ايجاد كنيم تند نره بعد مي شه به كاراي ديگه ام وادارش كرد يواش يواش وقتي بتونه از يقين بكشونه يه دفعه دنده معكوس بزنه ببين جه اتفاقي مي افته ، بياره روي شك بر مراحل بعدي ام ميتونه ببره شخص رو براي همين ما در روايات يه بحث مبسوطي داريم كه اينجا من در حوزه بقيه الله بحثش كردم كه اساساً ما بايد دقت بكنيم كه يقينامون به شك آلوده نشه و هر وقت اين شك مي ياد سراغمون بايد ببينم كه با اين بايد چه جوري برخورد بكنيم كه يه موقعه اي از سرعتمون كم نشه اصلاً شك براي همين تو اون كتاب در و صدفم توضيح دادم من كه شكها دو جوره يا شكهاي سازنده سهت يا شكهاي مخرب هستش ، اينجوري هست كاري حالا با اين نداريم اما روح طبيعت انكار و شكاكيت هستش اينو شما بدونيد ، اينا رو شما اگه الان خوب مسلط بشيد بعداً مي تونيد تاريخ فلسفه رو خوب بخونيد ، تاريخ رو كه مطالعه مي كنيد بر مي گرديد به عقب نه تاريخ به معناي عمومي تاريخ ، رشته تاريخ ، بلكه تاريخي كه تاريخ علم ، وقتي داريد تاريخ فلسفه رو مي خونيد تاريخ فيزيك رو حتي شما مي خونيد شما متوجه مي شيد كه مثاً هييوم كه داره شكاكيت ايجاد ميكنه اين از كجا داره ايجاد مي شه اين شكاكيتي كه داره مي ياد ،اونجايي كه بزرگان فلسفه ما تركز كشيده يه دفعه اين چه جوري شد يه دفعه ترمز كشيدن روي اين قضيه ،اين ترمز كشيدن از كجا آمدن خوب توجه بفرمائيد اگر ما اينا رو ندونيم الان به هيچ وجه نمي تونيم تفسير درستي از نبرد علمي و يك مبارزه علمي كه در جامعه ما در گرفته تغيير درستي نمي تونمي ازش بكنيم و همه چي رو اشتباه مي بينيم ولي اينجوري نيست كه فكر كنيم همه ي خق هست ، بله حق هست كه اينجوري باشه ، بذاريد ما يه بار راجع به اين قضيه شك كنيم نه هر شكي بدرد نمي خوره ، هر شبهه اي مفيد نيست قرآن خيلي زيبا اينو بيان مي كنه اين حالت طغيان طبيعت رو و اينكه يه دفعه همه چي رو ميخواد زير سوال ببره ، ببينيد جقدر زيبا اينو شروع كرده قرآن ، قرآن از يقين شروع ميكنه يعني وقتي مي خواد صحبت بكنه خدا هست ديگه ، خداوند تبارك وتعالي بشر رو خلق كرده مي دونه بشر يه طبيعت منكر داره لذا صريحاً مستقيم يعني بسم اله الرحمن الرحيم ، لا اقسم بيوم القيمه از كجا شروع كرد ؟ از هدف فطرت شروع ميكنه يعني ابديت رو مي زاره جلوت كه حواست بهش باشه كه تو اينجوري بار بياي اصلاً توجه داشته باشي كه يه ابديتي دارم چون ميخوادن ظام شكايتو بگه ، نمي گه قيامتي هست خدا قسم ميخوره بهش قسم مي خوره بهش كه اول تثبيتش بكنه قضيه رو بعد مي گه بشر يه چيزي هست كه قيامت به اين روشني ام مي زاره كنار ، انكار مي كنه لا اقسم بيوم القيمه و لا اقسم بانفس اللوامه نفس لوامه چي هست ؟ فطرت هست هان ، فطرت هست كه گفتيم فطرت دائماً آينده رو يعني قيامتو به رخ كي مي كشه ؟ به رخ طبيعت اگر كسي بحث نفس قوي نباشه و بحث نظام طبيعت و فطرت رو خوب بلد نباشه تشخيص به اينكه چرا قرآن اين دو تا رو بغل هم اورده دقيق خيلي نيستش ، ببينيد از كجا شروع كرد ، اول خود قيامتو مي زاره جلوي ما مي گه لا اقسم بيوم القيمه روز قيامت بعد و لا اقسم بالنفس اللوامه اونيكه دائماً متوجه به رخ طبيعت مي كشه كيه ؟ نفس لوامست ، فطرت هست به اين قسم مي خوره ، هر دو شو تثبيت مي كنه ايحسب الانسان الن نجمع عظامه انسن فكر ميكنه كه ما استخونا شو جمع نمي كنيم بلي قدرين علي ان نسوي بنانه ، قادر هستيم كه اين بند انگشتها شو چي كار كنيم ؟ همونجوري كه قبلاً بود دوباره اينا رومرتب بچينيم ، در يه جاي ديگه كه در اين سوره نيستش در يه سوره ديگري كه درمورد منكرين معد ، مي گه كه اينا مي يان ، طبيعت كارش اينه مي ياد ستخرونا رو خرد ميكنه جلوي پيغمبر يه كسي اومد خرد كرد بعد گفت من يحيي لعظام و هي رميم چه كسي استخونا رو زنده ميكنه در حاليكه همش پوسيدست بعد خدا به رخش مي كشه قل يحيي الذي انشأها اول مره بعد براي اينكه خدا تحقير كنه اين استدلال رو ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه براي ما يه مثال اورده به اصطلاح يعني جون كنده مثالي اورده خلقت خودشو فراموش كرده اصلاً كه بابا اينوكي از اول به وجودش اورده مگه تو چيزي بودي كه هل اتي علي الانسان حين من الدهر كم يكن شيء مذكور اصلاً نبودي تو بعد در جواب ميگه قل يحيي الي انشأها اول مره ،اونكه قبلاً خلقش كرد اولين بار خلقش كرد ، احياشم ميتونه كنه چون احياء يعني اماته اي بوده يه چيزي بوده مي خوائيم احياش كنيم بعد مي گه انشأها ، انشأها يعني چي ؟ يعني قبلاً بي سابقه بوده انشاء شده انشاء يعني ما بي سابقه مي گن انشاء بنويسيد انشاء بنويسيد يعني چي ؟ يعني از خودتون همينجوري شروع كنيد يه چيزي بنويسيد در مورد مثلاً يه موضوعي ، ايجاد اوليت اونيكه بدون سابقه اينو درستش كرده ميتونه احياشم بكنه بلي قدرين ان نسوي بنانه ، ما ميتونيم بنداي انگشتانم شما هم ميزون كنيم و آمادش بكنيم بعد قرآن ميدوني چي مي گه ، از اينجا يه دفعه مي كشه تو ماهيت طبيعت معرفي طبيعت بل بلكه يعني اين شبهات و اين سوالات مال اينكه بلكه يريد الانسان ميخواد توضيح بده ليفجر امامه انسان مي خواد جلوشو باز بكنه اما جلو رو تا كجا مي خواد بازكنه ؟ تا مرگ براي همين قرآن اول ميخ چي رو مي كوبه ؟ بعد مرگ رو مي كوبه يه دفعه مي گه بسم الله الرحمن الرحيم لا اقسم بيوم القيمه ، بل يريد الانسان ليفجر امامه حالا مي ياد تو ماهيت انكار كردنش يسئل ، يسئل ايان يوم القيمه سوال مي كنه ، مرحوم علامه (ره) در الميزان مي فرمايد سوال ، سوال انكاريه ، سوال مال كسي نيست كه اعتقاد داره به قيامت بعد مي خواد بدونه كه تاريخ قيامت كي هست مي گه نه كسي قيامت مي شه كي رفته كي اومد ، قيامت چي چي هستش ، اين تعبير اينجوريه ها خوب دقت كنيد ، يسئل ايان يوم القيمه ، سوال ميكنه كي قيامت مي شه ؟ گرفتن ماهيت طبيعت طبيعت چي كار مي كنه ؟ طبيعت در ذاتش اين كار رو ميكنه ، انكار ميكنه بعد شروع ميكنه آيات رو مي گه ايناي كه دارم مي گم براي اينكه موضوع به بحث ما ربطي نداره ولي دوست دارم چند‌ايه همينجوري بخونيم ، نورانيت مي ياره برا جلسمون خودش شروع ميكنه در مورد حوادث قيامت، كي قيامت مي خواد اتفاق بيفته جواب بده فاذا ابرق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الانسان يومئذ اين المفر حالا يدفعه مي بينه كه طبيعت اومده اتفاق افتاده قيامتي ام الان آمده بعد يه دفعه طبيعت مي گه كه اينجا انسان مي گه چي هستش ؟ كجا من فرار كنم يقول الانسان يومئذ اين المفر مفر كجاست ، كلا لاوزر الي ربك يومئذٍ بما قدم و اخر تو اين روز انسان مي فهمه كه چه چيزايي قبلاً فرستاده چه چيزايي بعد از خودش ، بعد راجع به دوباره ماهيت انسان صحبت ميكنه بل الانسان علي نفسه بصيره و لو القي معاذيره انسان خودشو خوب مي شناسه ولو عذر بياره در درون خودش ولو عذر بتراشه ها توجيه بكنه و حتي اگه شكاكيتم ايجاد بشه خودش خودشو خوب مي شناسه ، خودش خودشو خوب مي شناسه بل الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره حتي اگر عذر بياره بنابراين در طغيان طبيعت اين هست انكار كاملاً و اگر قدرت انكار نداشته باشه در درجه اول چي كار مي كنمه ؟ شك مي كنه مي گه آقا بشينيم مذاكره كنيم بايدمذاكره كرد بايد بحث كرد يعني پيشنهاد مذاكره و بحث و جلسه و گفتگو رو خيلي طبيعت مي ده اما نه اينكه حقيقت روشن نيست نه اينكه واقعاً اين پيشنهاد جلسه مباحثه ، مناظره ، سمينار ، كنفرانس براي اين باشه كه مي خوائيمدنبال چي باشيمدنبال حقيقت باشيم ، همش براي ماست مالي كردن حقيقت هستش همش برا ماست ماليكردن شما اسرائيل رو نگاه كنيد ، اسرائيل اومد اول فلسطين رو گرفت ؛ روند شو دقت بكنيد اومد گرفت گفت سرزمين خودمون بوده اون افسر اسرائيلي وقتي گرفتن گفت به تلافي جنگاي صليبي در اورديم از دست مسلمونا خيلي تاريخچه جالبي داره اين سرزمين مادريمون هستش اصلاً نيل تا فرات مال ماست اول به اين قصد اومدن ديگه اينم انكار يعني كه مال ماست اينجا به كسي نميديمش بيشتر از اينم مي خواهيم بعدنم شما توماهيت توسعه طلبي رژيم صهيونيستي مي بينيد ، خواهيم ديد در آينده به ما نشون خواهد داد اين قضيه رو اونجاهايي كه مال چيزي گرفتن جولانم گرفتن از سوريه ،اون جاهايي كه مي خواستن ديگه خيلي فشار بين المللي بياد مي گه خوب حالا بايد بشينيم چي كار كنيم؟ مذاكره كنيم ، بنشينيم مذاكره كنيم ببينيم كه اصلاً منكر همه چي شدن اومدن الان جغرافياي كه تنظيم كردن اونجا ، تو كتاباشون جغرافياييكه تنظيم كردن ازتاريخ قديم كشيدن اصلاً اين چيزي كه قبلاً بوده و اينا گرفتن نيست ، يه جغرافيايي جديد برا خودشون نوشتن حتي تاريخم تحريف كردن تاريخ برا خودشون نوشتن تاريخ برا خودشون نوشتن با تحريف زياد با شخصيتهاي ساختگي و حوادث ساختگي ، مي بافه هيمنجوري برا خودش در غصب خلافتم همينجوري شد شما در داستان غصب خلافت با يه توجيه امير المومنين رو زدنش كنار بعداً شروع شد چند هزار حديث دروغي به پيغمبر نسبت دادن تا بتونن تثبيت كنن اين قضيه رو ، فدكو گرفتن از دست حضرت زهرا گفتن پيغمبر فرموده نحن معاشر الانبياء لا نورث ما اصلاً ارث نمي زاريم انبياء ارثي نمي زارن ، بعد يه نكته اي كه از طبيعت براي شما بگم طبيعت كاري با انشاء نداره طبيعت كاري با رسوايم نداره ، طبيعت فقط مي بافه كاري نداره كه صحت و سقم اين چقدر هست مثلاً حضرت زهرا در جوابش گفت چي گفت اين همه آيات راجع به اينكه ، آياتي كه انباء ارث گذاشتن براي بچه ها شون آياتشونونند در جواب چي مي گه ؟ ما اينو شنيديم ديگه از پيغمبر ما اينو شنيديم ته قضيه اينجوري در مياد به قدري طبيعت بي حياست و بي قانون كه آيات قرآن هست كه روز قيامت جچلوي خدا وايميستن دروغ مي گن ، روز قيامت ها راست راست دروغ مي گن خيلي عجيب هست اين آيات يعني پرده ها ، همه چي اونجا رفته كنار اونجا باز داره خالي بندي مي كنه خيلي جالب هست اينم آقاي غريبي ديگه امر فرمودن من يه مقدار از تاكتيكا بگم دارم مثالها رو متنوع ميكنم شما‌ آمريكا رو نگاه كنيد اظهاراتشونو سران كشوراي ديگه رو نگاه كنيد راحتيه يه حرفي مي زنن فردا پس مي گيرن خيلي راحت شما جرياتن روزنامه ها رو كه نگاه كنيد اينجوريست خيلي هاشون با بي حياي زياد يه مقاله اي رو مي نويسن دو روز ديگه معلوم مي شه اشتباه بوده راجع به ترور سعيد حجاريان مي نويسن ، مي نويسن ته قضيه هم يه چز ديگه از كار در مي ياد راجع به قتلهاي زنجيره اي يه چيزايي مي نويسن كانه اينا تو لحظه تمام اين قتلها حضور داشتن اينجوري طرف قلم مي زنه ، كامل ،واضح ، بعد مي بينه يه چيز ديگه از كار در مي ياد ، شهوت طبيعت اينجوريست ، شهوت طبيعت اجازه نمي ده كه يه مسئول سياسي بگه من فعلاً در اين مورد هيچ صحبتي ندارم ، اطلاعاتم تكميل نيست ، اظهار نظر نمي تونم كنم مي گه تو بايد تحليل داشته باشي تو نماينده مجلسي تو به اصطلاح عضو يه حزب هستي مسئول شاخه سياسي هستي مسئول شاخه چي هستي ، نمي شه تحليل نداشته باشي طرف مي ياد مي شينه شرو ور پشت راديو ، تلويزيون ، روزنامه يه چيزي بايد بگه يعني بايد خودشو تثبيت كنه يه جوري من حرف دارم براي گفتن طبيعت يكي از حرفاش همين هستش يعني كي از كارهايي كه مي كنه اينكه من بايد هميشه حرف داشته باشم برايگفتن يه جا نمي گه لا ادري ولي فطرت اينجوري نيست فطرت در نظام فطرت لا ادري نصف العلم چون من نميدونم و نمي فهم نمي تونم تحليل كنم نصف علمه ولي در نظام طبيعت اينجوري نيست در نظام طبيعت طبيعت هيچ وقت نمي گه لا ادرم طبيعت اونجاهايي مي گه لا ادري كه خيلي روشنه يعني نمي تونه اگه بخواد به اصطلاح بگه ادري من ميدانم ، حماقت كرده اين روش طبيعت هستش ، طبيعت يه كاري مي كنه كه يه كسي كه مثلاً يه اطلاعات الفبايي در حد الفبا اونم نه همه حروف الفبا دو سه تا از حروف الفبا در يه موضوع داره ، وقتي مي خواد بحث كنه يه جوري بحث مي كنه كه شخص قكر ميكنه اين كارشناسه تو اين رشته ، اين چي هستش ؟ اين كارشناس اون رشتست ، اصلاً گاهي وقتا مي ياد مي شينه مثلاً مي گه كه من من مطالعاتم تو جامعه شناسي هستش و اينا بعد دو سه تا مي ريم كه جلو مي بينيم كه اي بنده خدا من مطالعاتم تخصص من اصلاً تو جامعه شناسي هست تو روانشناسي هست ، من تخصصم در مسائل سياسيه ، من خبره اين كارم بعد معلوم مي شه اين تخصصو از كجا آورده‌؟ كه مي گه تومسائل سياسي ؟ مثلا‌ً روزنامه مي خونه كلاس پنجم ابتدايه مثلاً يه كياهني مي گيره يه دونه اطلاعاتي مي گيره يه دونه مثلاً صبح امروزي مي گيره مي خونه بعد مي گه من توم سائل سياسي صاحب نظر هستم شما خيلي از اين دستجات و گروه ها تشكل ها و اجزاب كه نگاه بكنيد نه اينجا ، خيلي ها همه جاي دينا اينجوري هست كه نمي خوان بگن كه ما حرفي برا گفتن نداريم ، مي گن حرف داريم برا گفتن بعدم جالب اين هستش كه براي همه شئون يك كشور مي خوان برنامه ريزي كنن طرحهايي بدن ، طبيعت متخصص نيست بعدآً تو علوم انساني مي گيم ها بحث مفصلي داريم طولاني ام هستش ماهيت علوم انساني طبيعت گرا دراين باره بايد بحث مفصلي بكنيم ، ولي خوب من سعي مي كنم اين بحث رو در حيطه همين بحث ولاأ ضخامت سياسي محدود بكنيم اين بحث ، بحث مهميست به هر حال بايد راجع به علوم انساني طبيعت گرا بحث بشه كه وقتي علوم انساني طبيعت مي نويسه از كجاها سر در مي ياره ، مي شينه مثلاً يه كسي مثل راسل ، مثال دارم عرض مي كنم يا دانشمنداني ديگه رو كه شما مي بينيد براي تمام حوزه هاي زندگي بشر تعيين تكليف مي كنن بدون تخصص تعيين تكليف مي كنن لذا تو همه شئون حرف دارن ، چهار تا جووناي مثلاً با سوادي بد مي شينن يه حزبي تشكيل مي دن بعد مي يان تومسائل اقتصادي نظر مي دن ،در مسائل سياسي نظر مردن درمسائل اجتماعي نظر ميدن در مسائل خانواده مي خوان حرف بزنن حرفاي تخصصي خيلي زياد ، مي گن راه كار اصلي و اساسي همينم هستش اين بايد بشه و غير از اينم نست در نمي دونم سياست خارجه حرف دارن ، در بازرگاني حرف دارن ، در بيمه حرف دارن ، در بانكدار حرف دارن در الا ماشاء الله اين ماهيت طبيعت هستش طبيعت اينجوريه كارش طبيعت تا مجبورم نشه تن به سورا هم نمي ده يعني گر حرف از شورا مي زنه اونجاست كه خيلي ديگه بهش فشار بياد ، مجبوره نمي شه يه دروغي هست كه نمي شه مثلاً راحت گفتش از اين استفاده مي كنه ، اگه حرف از دموكراسي مي زنه مي گه بايد جمع شيم همه حرف بزنن يا جامعه چند صايي يا هر جيزي مي زنه اينا براي اين هستش كه اون ماهيت قلدر خودشو و خشن خودشو پنهان بكنه ولي ته قضيه آخر بايد حرفو كي بزنه ؟ خودش بزنه توي يه جامعه اي مثل جامعه آمريكا اينجوريست در جامعه هاي غربي اينجوريست اگر صحبت از آزادي انتخابات دموكراسي يا هر هر چي كه مي شه همه اينا ابزاري مي شه يعني به يه جهتي شكل داده مي شه كه اونيكه از نظر طبيعت امكانات بيشتري تو دستش هست حرف آخر رو كي مي زنه آخر ؟ همون مي زنه ، اينم وضعيت تو ضيحاتي كه دارم از بحث مخصوصاًدارم منحرف مي شم برا اين هستش كه دوستان خواستن كه من مثالهاي متنوع بزنم تو اين قضيه هر چند با مسائل روزم بي ارتباط نست خوب حالا مي يايم سراغ چي ؟ بعد از اين قضيه سياستهاي قشنگ ديگه اي هم قرآن داره مي گه كه يه طبيعت گرا وقتي طغيان مي كنه فطرتو خيلي مسخره مي كنه يكي از آيه ها اين هست ان الذين اجرموا كاتنو من الذين ءامنوا يضحكون دائماً مومنين رو مسخره مي كنن اين كار طبيعت هستش ، تمسخر ، تمسخر قوت مي ده به طبيعت اينو خوب دقت كنيد طبيعت يكي از جاهايي كه تنغذيه مي شه از تمسخر فطرت لذت مي بره و انرژي زياد مي گيره خيلي انرژي مي گيره يكي از چيزايي كه مواد اگه بخوائيم تو غذاهاي طبيعت و فطرت من براتون بحث بكنيم كالريهاي مختلفي داره ، غذا اينحوريه كالري هاي مختلفي داره يكي از غذاهايي كه خيلي پركالري هست براي طبيعت براي اينكه بتونه خوب سر پا بايسته تمسخر هست ، تمسخر خيلي انرژي به طبيعت مي ده يعني لمس كردن همه چي چون اگر بخواد جدي بحث بكنه مي بازه طبيعت به طبيعت بگو بيا بشين مذاكره كنيم عيب نداره بيا بشين با هم بحث كنيم به طبيعت گرا اگه بكي جدي حاضر نيست بحث بكنه يه جاهايي كه كم مي ياره ، چون بختش حقيقت ره افسانه زدن

مي زنه زير همه چي و بعد با سيسات تمسخر همه چي رو به لجن مي كشه چون تو تمسخر اينا همه به هم پيوند داره ، تحقير وجود داره تحقير وجود داره اينم نظام فردي در نظام اجتماعي اين قضيه خيلي اثر مي زاره شما وقتي يه جا مي خوام نماز بخونم مسخرت مي كنن كوچيك مي شي يه دفعه اگه فطرت قوي نباشه نمازم نمي خوني بعضيها مي گن ما يه جا رومون نمي شه نماز بخونيم يه جا رو مون نمي شه مثلاً روزه بگيريم رومون نمي شه مثلاً خواهر رو حتي مي خوان حفظ كنن نم يتونن دوام نمي ياره چرا ، چون محيط طبيعت محيط تمسخر زاست ،محيط طبيعت محيط چيه ؟ انكاره و تمسخره و تحقير هست ، بچه حزب اله بي احساس مي كنه كه اگه مثلاً مي خواد با ظواهر اسلامي بخواد بياد تو يه جا وارد شه چي مي شه ؟ خرد مي شه چرا يان احساس بهش دست ميده ؟ يكي اينكه محيط طبيعت محيط قوي اين هستش ، كي ام اينكه اين از نظر فطري بودن جون نگرفته ، از نظر فطري جون نگرفته ولي يه كسي مثل سيد جمال الدين اسد آبادي مثلاً يه فطرت قوي هست پا مي شه ، مي ره كار مي كنه حرف داره برا گفتن برا همين خيلي همتحملش نمي تونن كنن اونايي كه مي خوان بشينن باهاش كار علمي بكنن اگه مي خواد كار علمي كنه روزنامه مي خواد بنويسه جلول شو مي گيرن نمي تونه كار مي كنه ، اساساً اينجوريست ها يعني اجازه نمي دن فطرت خيلي حرف بزنه همه چي رو شلوغ مي كنن اي كاش فرصت داشتم من همه اينها رو توي رگه هاي مختلف يه جامعه طبيعي براتون پيدا مي كردم تكثر كانال ها نمي دونم خيلي چيزاي ديگه كاشكي فرصت بود همه اينها رو براي شما ميتونستم تشريح كنم نمي زارن فطرت حرف بزنه تحمل شنيده حرف فطرت رو ندارن اصلاً براي همين مثلاً از اينجا بيرونش مي كنن به اونجا سيد جمال الدين وقتي اومده بود غذا بخوره نمي گه مثلاً من خوب حالا چون قاشق گذاشته جلوم با قاشق مي خورم ميره دست شو مي شوره همونجوري غذا مي خوره و با باورم غذاشو مي خوره بعد مي گه من دست مو شستم اعتماد دارم به تميزي اين ولي به قاشق شما اعتماد ندارم ، تجربه ام ثابت كرده كه اين شست و شو هاي ما هم خيلي بهداشتي نيست ، خوب يه مقدار از بحث منحرف شده اما مي ارزيد براي اينكه اين ماهيت خوب بياد تودست شما طبيعت كارش انكاره طبيعت اگر بخواد ادامه حيات بده انرژي اصليشو عرض كردم روح خودشو از انكارو تشكيك بايد بگيره اين دو تا رو شما از طبيعت برداريد طبعت ئيگه دوام نمي تونيه بياره از اينجا يه رمزي رو شما ميفهميد كه من حالا چند جلسه ديگه مي رسيم بهش اينكه چرا طبيعت گراها ورود به علوم انساني مي كنن توجه فروديد چرا طبيعت گراها تو علوم انساني ورود ميكنن و مي خوان حرف بزنن تو علوم انساني در روانشناسي مي خواد حرف بزنه در انسان شناسي مي خواد حرف بزنه درتاريخ مي خواد حرف بزنه درمسائل سياسي مي خواد حرف بزنه در الخصيات ميخواد ورود بكنه ومسائلي از اين قبيل چرا بايد اين طبيت گراها رو اين قضيه حتي سرمايه گذاري بكنن ؟ چرا مثلاً يه سرمايه گذاري خيلي كلاني مثلاً در دانشگاهها غربي مي شه براي چي ؟ براي شرق سناسي براي اسلام شناسي چرا ؟ از اينجا يواش يواش در مي آوريم كه چرا داره مي ياد اين كار را رو مي كنه ؟ و حتي كساني رو مي ياره تا عالي ترين مدارج علمي در رشته هايي كه مربوط به شرق شناسيست يا علومي كه براي مسلومنها مثلاً بعنوان مثال عرض مي كنم مهم ومعتبر هست برسونه به عاليترين درجات تا پروفسوري تا دكترا ، و لو دروغي ام پروفسوري بهشون بده ، ولو دروغي ام پايان نامه ها شونو قبول كنه بهشون بگه تو دكتري ، ولو با پرستيژ اينجوري وارد شون كنه تو صحنه علوم انساني پرفسور فلان ، فارغ التحصيل دانگشاه فلان در رشته مثلاً اسلام شناسي ، در رشته چي در رشته چي ، در رشته چي ، حتي دروغي اگه كارشناسي بده اگه كارشناسي ارشد بده اگه دكترا بده ، حتي به دروغي چرا اصرار هست تو اين قضه ؟ هزار و يه جور رمز و راز داره اينها ، افسوس مي خورم قرآن رو نمي فهميم ما اگه قرآن بياد دستمون همه چيز مي ياد دستمون طبيان لكل شيء مي ياد دستمون دقيقاً در يك جامعه طبيعت گرا طبيعت گراي وقتي طغيان ميكنه ايجوري مي شه يعني يه جامعه اي كه تشكيل شده از واحدهاي طبيعت گرا توجه بفرمائيد از آدم ها و افراد طبيعت گرا ، باز مي بينيم اين قضيه وقتي شكل مي گيره شكل جامعه طبيعت گرا به خودش مي گيره ، شكل حكومت و حتي شكل مكتب به خودش مي گيره مي بينيم كه هميجوري عمل مي كنه ماركسيسم در مي ياد امپرياليزم در مي ياد خيلي زيبا شهيد مطهري مي فرمايد : ماركسيسم و امپرياليسم هر چندر در ظاهر با هم تضاد دارن اما هر دو مثل دو تيغه يك قيچي هستند كه براي قطع يك ريشه به كار مي رن يعني هر كدوم از علومي كه شما مي بينيد حتي مكاتبي كه دارد مي بينيد تفسيرهاي مختلفي همشون طبيعت گرا هستن اما در فازها ومراتب مختلف طبيعت گرا هستن از دريچه هاي مختلف امپرياليزم يه نوع طبيعت گرايي هست كمونسم هم يه نوع طبيعت گرايي هست صهيونيست هم يه نوع طبيعت گرايي هستش نازسم يه نوع طبيعت گرايي هستش ولي همشون چي رومي يان مي زنن آخر ؟ پايه فطرتو مي زنن ، برا همين اگر يه موقعه اي شما مي خو.ايد تاريخ جنگ ما رو تفسير كنيد مي تونيد بفهميد كه چرا براي اولين بار همه كشورهاي طبيعت گرا در جنگ ما چي شدن ؟ متحد شدن ، چرا ؟ چون اين جنگ ، جنگ فطرت و طبيعت بوده جنگ حق و باطل و كفر و ايمان بودمثه جنگهاي ديگه نيست مثل آرژانتين ومثلاً انگليس نيست در مقابل ويناس با همدعوا بكنن سر طبيعت نيست كه كشورهاي ديگه يه موضع گيري ديگه كنن يه كشويه موضع گيري ديگه كنه ، وقتي قضيه فطري مي شه همه متحدن با هم همه متحدن يعني شما هيچ اختلافي بينشون نخواهيد ديد ديگه اونجا اگر اختلافي ام هست سر سهميه خودشون هست سر سهميه خودشون اما تو اصل مبارزه با فطرت هيچ شكي نمي كنن ، راحت مي يان با هم متحد مي شن ، شما نگاه كنيد قبيله هايي كهدر تاريخ اسلام مي بينيد قبيله هايي كه با هم جنگهاي خوني داشتن براي اينكه پيغمبر رو بتونن از بين ببرن مي يان با هم چي مي شن ؟ متحد مي شن سرمايه گذاري مي كنن ما جنگ احزاب داريمدرتاريخ اسام چرا اينجوري مي شه ؟ بايد رفت سراغ مباني ، در جامعه طبيعت گرا كه طغيان كرده همه قضايا اينجوريست خداغ انكار مي شه قيامت انكار مي شه واگر زورش نرسه كه انكار بكنه حداقل چي كار ميكنه ؟ فعلاً تشكيك مي كنه تا مذاكره كنيم ببينيم به كجا مي رسيم چون تو اين مذاكرات لي آسيب مي بينه جبهه فطرت خيلي ضعيف مي شه تو اين وقتي داري با سرعت مي ري مثل اينكه جنين تو نه ماهي كه قراره خودشو برسونه به تولد يه ماهش توقف باشه تو رحم چه اتفاقي مي افته ؟ يه ماه توقف تو رحم ؟ تموم مي شه ديگه كارش ساختست ، خوب حالا از اين نگاه بياييد بريد سر مسئله يقين و شك بحث يقين و شك رو از اين نگاه تو آيات و روايات بررسي كنيد ببينيد ته قضيه چي در مي ياد ، خوب بنابراين در جامعه طبيعت گرا وقتي طبيعت طغيان كرده به هيچ وجه پذيرش فطرت و امور فطري رو ندارن اگر مسائل فطري رو بپذيرن براي تحكيم طبيعت گرايست اينو خوب دقت كنيد اگر به رسميت شناخته بشه فطرت يه كمي از حقوقش به رسميت شناخته كسي نه همه حقوقش كمي از حقوقش اگه به رسميت شناخته بشه براي اين نيستكه حقيقاً ايمان داره به حقوق فطرت بلكه براي چيه ؟ براي تحكيم پايه هاي خودشه مثل كاري كه اسرائيل كرد ، تا قشنگ پايه هاي خودشو تحكيم كنه هر وقت خواست چي كار كنه ؟ از سر راه خودش برش داره هر وقت دلش خواست برش داره مثل شاه، شاه اجازه مي داد مردم بيان روضه بخونن ، عزاداري كنن سينه بزنن ، مسجد باشه ، خودش قرآنم چاپ مي كرد يه موقعه اي زنشو لخت ميكرد مي فرستاد تو حرم امام رضا اونجوري مثلاً بره چيز بكنه ، هويداي بهائي پا مي شد مي رفت كربلا مثلاً مي رفت اونجا مثلاً اما اين براشون مثل پستونك يه ذره اروم باشه فعلاً فطرت تا بعداً به حسابش بايد چي كار كنيم ؟ برسيم ، مثل نماز خوندن معاويه اينجوري مي شه ، يه كمي به رسميت مي شناسن تا بتونن تحكيم كنن پايه ها رو بعد از اونور ميگفت چي ؟ از اونور روحانيون رو مي گرفت علمايي فطرت گراي حقيقي بودن تومبارزه بودن مي گرفتشون ،ميانداختنشون زندان مي كشتشونمي گفت آخوندارو بايد انداخت تو توالت سفيونو باز كرد روشونتعبيري كه شاه داره ، ولي ميگفت الخصيات خيلي خوبه ،دانشكده الخصائم برامون مي زدن تو اين دانشگاه تهران ،استادش مي يومد عرفان و الخصيات درس مي داد ساعات تفريحش مي رفت مشروب مي خورد ، اينجوري ، دخترا و زناشون همه لخت ونميدونمن اونجوري بودن ، خدشون همينجوري بودن بودن بازمكه الخصيات تدريس ميكردن اما خودشون كمونيست بودن خودشون اين ديگه خيلي از اون نكات شيرين و با مزست تدريس الحصيات توسط كمونيسم ، اما حقيقت فطرتو مي زنه چرا ؟ چون توحيد به اون معنا و الخصيات به اون معنا ، هيچ ضرري به حكومت اين نمي زنه ، اين فوق العاده خطرناك هستش اونوقت جمع مي شه قضايا با هم ديگه با هم جمع مي شه ، مثلاً طرف توي كاباره بوده تو يه كاباره كثافت كاري هزار تا مشروب خوردم و نمي دونم رقص و دانش و فاحشگري و نمي دونم فحشا و منكرات براي اينكه بتونه تو همين كاباره اي بودن تحكيم بشه و بعداً فرصات پيدا بكنه براي اينكه تخليه كنه خودش رو چي كار مي كرد ؟ به صور مقدسم احتياج داشت ديگه محرم مي يومد تودستجات سينه اي هم مي زد ،مسجدي ام مي رفت ، ماه رمضونم يه چيزايي رو رعايت مي كردن ، من قشنگ زمان شاه يادمه ، زمان شاه مثلاً ظهر كه مي شد اذان كه مي گفتن يه برنامه اي شايد نمي دونم چند دقيقه بود 10 دقيقه بود ، يك ربع بود نيم ساعت بود ،‌تمام ليست مساجد و سخنرانيها رو اعلام مي كرد فلان آقا فلان جا سخنراني داره در مسجد فلان جا فلان كسي سخنراني داره همينجوري مي گفتن جمع مي كنن مثه اتفاقي كه داره يواش يواش توكشورما هم اتفاق مي افته به بركت روحي تساهل و تسامح داره ايجاد مي شه اين قضيه كشوراي سالامي ديگه هم شما بريد همينجوري هست كشور خودمون رو شما نگاه كنيد مادره محجوب ، متدين ، حزب الله يي ،دختره لخت ، بد حجابه آستين بالا ، پاچه بالا ، يقه بالا همه چي معلوم ، موها ريخته بيرون ، جورم در مياد اين قضايا بعدم با دختر صحبت مي كني مي گه من نماز مو مي خونم جمع مي شه با همديگه يواش يواش كشوراي اسلامي بريد لبنان ، بريد سوريه ببنيد جمع كردن با همديگه اينا رو قشنگ كامل با هم جمع كردن همه چي با هم جمع مي شه اون وقت توافق مي شه اونوقت تمام اون فطرت گرايي هاي اونجوري دراستخدام چي مي‌ياد ؟ در استخدام طبيعت گرايي مي ياد به هر حال طبيعت بايد اينو شما بدونيد طبيعت چون عرض كردم حياتش رو تو جامعه در حالت طغيان طبيعت ، طغيان طبيعت كه دارم ميگم تو حالت اجتماعي دارم مي گم تو حالت فردي كه خدمتتون عرض كردم ، حياتشو از انكار ماوراي طبيعت بايد بگيره يعني غير خودش ازانكار غير خدش بايد بگيره يا تشكيك در اون دائماً به دنبال چند عامل هست چند چيز هست يكي چيزهايي كه كمك بكنه بهش خوبدقت كنيد ها چيزهايي كه كمك بكنه بهش كه بتونه اونطرفو كاملاً بپوشونه بدردش مي خوره تو جامعه طبيعت گرا وقتي طغيان مي كنه به سرگرمي خيلي علاقه داره به بازي و ايجاد مشغله هاي زياد خيلي اهميت ميده بعد به قدري تو اين شاخه ها رشد مي كنه و جلو مي ره توي همين ايجاد بازي و سرگرمي و چه و چه و چه كه اساساً خود اون سرگرميهاشون يه اصل شما داستن ورزشو در غرب ببيني چه اتفاقي داره مي افته ورزش يه برنامه خوبي تلويزيون نشون داد دنبالش باشيد بد نيست اينو ورزش و سياست ورزش و سياست كه چگونه از ورزش يا سرگرمهاي ديگه حالا تو جهت كار سياسي ، تثبيت حاكميت طبيعت استفاده داره مي شه مثلاً يه داستاني مثل اين فوتبال ببينيد تو كشور خودمون شما نگاه كنيد چه جوري مي شه ديگه مي شه اصل يك جواني كه مخاطب خداست حركت به سمت ابديت داره ، مسئول اعمالش هست ، مسئول نيست به اعمالس و همه كارهاش يه دفعه مثلاً مي بيني كه يه چيزي به نام فوتبال يا بنام ورزش چنان جذب مي كنه وذوب مي شه اون تو كه اساساً خودش و همه فطرتش و همه فلسفه وجوديش فراموش مي شه ، همش مي شه همون ، بعد اين خيلي جالب هست اين بعنوان يكي از مظاهر عالي زندگي انساني و از نهادهاي مهم جامعه مدني شناخته مي شه بعد روشم چقدر سرمايه گذاري و صحبت و اين چيزا انجام مي شه ، ما اصل ورزشو از اون جهت كه طبيعت سالم در اختيار فطرت اگر قرار بگيره فطرت رشدش بهتر مي شه انكار نمي كنيم ها ، لذا مقام معظم رهبري ( مد ظل تعالي) چيز هست ، تحصيل ، تهذيب و ورزش ما به بدن خيلي اهميت مي ديم ، سيد الشهدا مي فرمايد : با درو بالصحت الاجسام في مده الاعمال : در تمام مدت عمرتون مبادرت بكنيد به اينكه بدنتو نو سالم نگه داريد يكي از راههاش چيه ؟ ورزش هست و ورزش اگر با اين نگاه بيايي سراغش يعني بعنوان مركب فطرت بيايي سراغش خود اون ورزشه عبادت مي شه ، اما اگه اين ورزش يه دفعه شد طبيعت چي؟ و غلبه كرد به همه شئون فطرت چه اتفاقي مي افته ؟ خوب ساقط مي شه انسان و ما چه در ميادين ورزشي خودمون و چه در ميادين بيرون مي بينيم كه انسان به چه ابتذالي از اين راه داره كشيده مي شه ، در ظغيان طبيعت سرگرمي خيلي نقش مهمي داره كي از حرفاي اصلي رو مي زنه برا همين بايد اگر بخواد حكومتش رو تثبيت بكنه تعميق بكنه و استمرار بده بايد عرضه داشته باشه كه چي كار كنه ؟ سرگرمي و تنوع ايجاد بكنه توي زندگي مردم ، تا مردم هيچ وقت به ياد فطرت نيفتن هيچ وقت براي همين مثلاً در مدل مو ، درمدل صورت ، درمد لباس ، خوبدقت كنيد مثالهايي كه دارم مي زنم مي خوام مبانيش بياد دستتون كجاها داريد مي ريد شما در اتومبيل ، در لوازم خونه ، و هر چيز ديگه بايد انقدر اين تنوع ايجاد بشه تا شخص هميشه احساس كنه نداره ، احساس كنه بايد برسونه خودشو ، زنهايي عقده اي مي شن يعني اگه مثلاً فرض بفرمائيد فلان ظروف تفلون تو خونش نباشه خيلي داغونه ، همش اين هست كه من يه پولي بگيرم اگه شده وامم بگيرم برم اين سرويس تفلون رو بخرم ، اين سرويس چيني رو بگيرم ، اين پرده رو بگيرم ، اين فرشه ، اين مبل خونمون نيست نمي شه ،دائم عطش ايجاد مي شه تو طبيعت ، طبعت وقتي دائم عطش داشته باشه هيچ وقت ديگه سمتنيازهاي فطري نمي ره حالا داستان چيه ؟ داستانشم براتون بگم داستان اين هستش كه فطرت بي نهايت طلبه ديگه ، مادر معرفت نفس ثابت كرديم كه مايه شأني داريم به نام فوق تجرد يا فوق عقل چون بي نهايت طلب هست و جزء با بي نهايتي ارضاء نمي شه مصداق بي نهايت خداوند تبارك و تعالي ست لذا مطلوب شأن حقيقي انسان يعني اون شأني كه انسان اسم انسان رو به اصطلاح مي گيره خداست براي همين لا اله الا الله لا تدع مع الله اله الآخر لا اله الا هو ، حالا وقتي فطرت حاكم هست دنبال اله خودش بايد بگرده ديگه مي ره به سمت خدا وقتي طبيعت كه تحت حاكميت فطرت هست مي ياد طغيان ميكنه عليه فطرت فطرتو مي زنش زمين اونوقت تكليف بي نهايت طلبي چي مي شه ؟ چون فطرت كه خواستش كه ذاتش كه نابود كردني نيست فطرت اسير مي شه اما نابود مطلق نيست لذا امام مي فرمايد رئيس جمهور آمريكا هم عاشق خداست ولي خودش نمي دونه يعني بي نهايت طلبي فطرت جايگزين مي كنه خودشو با چي ؟ طبيعت اونقوت طبيعت تو بي نهايت طلبي مي افته ، خوب دقت كنيد مي افته تو بي نهايت طلبي اين قصه اون قضيه است اما تو بي نهايت طلبي خودش چي رو ميكشونه ؟ استمرار حكومت و تعميق و بقاي حكومت خودشو مي خواد برا همين دائم تو يه جامعه طبيعت گرا مصرف زياد و مخصوصاً دارم هر مثالهاي مختلفي مي زنم كه شما بتونيد يه تحليل درست همه جانبه از يه جامعه طبيعت گرا داشته باشين ، مصرف زياد و بالا ، تحمل گرايي عرض كنم خدمتتون نيازهاي شديد ،نيازهاي شديد شما مي بينيد موبايل طرف مي ره مثلاً الان چند ساله اومده تو اين كشور مثلاً 14 سال ، 15 سال هر چي مد لاشو شما نگاه كنيد ، كامپيوترو شما نگاه كنيد و بعد كامپيوتري كه هستش اينو بده شما مثلاً مي خري بعد سه ماه ديگه مي بيني اه اين اصلاً رفت بايد يه كامپيوتر ديگه بخري ، يه چيزي مي زارن روش بعدم شما احساس مي كنيد اون يه چيز رو كه تو ندارم هيچي روندارم دوباره بعد اونو مي خري عوض مي كني اصلاً مي شه يه جهنمي براي تو يعني مخ شما همينجوري دائماً داره تو نرم افزار رو اين چيزا كار مي كنه اصلاً بيماري ايي كه الان مديران گرفتن بيماري انفجار اطلاعات همينه ديگه اصلاً اين بيچاره ديگه قدرت تصميم گيري نداره كه يه سره محاصره داره مي شه هي اطلاعات مي ياد ، اطلاعات مي ياد ، اطلاعات مي ياد اينترنت هست ، چي هست ، چي هست ، فلج مي شه طرف ، خيلي هنر مي خوادي ه فطرت قوي مي خواد كه آدم سوار باشه بعد بگه خوب حالا از اين كامپيوتر با تمام تنوعش من مي تونم يه جوري استفاده كنم كه منو زمين نزنه از اينترنتم ميتونم استفاده كنم ولي اگر اين نباشه طرف كاملاً از بين مي ره بيماري مي گيره اصلاً افسردگي مي گيره ،در اتومبيل شما مي بينيد همينجوري يه سره مي ياد همين تو جامعه خودمون در نظر بگيريد وقتي همين يه پيكانه بود ماشين خارجي ام نمي يومد مردم به همين قانع بودن كار شونم مي كردن ، يه كمي كم و زيادتر يه كمي سخت تر اما ذهن چقدر باز تر بود براي ساير كارها الان اينجوري نيست ، الان طرف مثلاً اينجوري مي كنه يه ماشينخارجي خريده مثاً ااومده سراغ بنده ، آقا شجاعي بيا با هم بريم يه زيارت ، بريم زيارت ، رفتيم زيارت و برگشتيم يه هفته بعد مي بينم كه فروخته چرا ؟ بابا اين ماشينا زياد شده بود تو خياباون ناجوره هر نهَ نِه قمري از اين ماشينا داشت بايد يه ماشين ديگه بخرم ، ميدوني چي مي شه آدم ؟ به كجا مي رسه ؟ ته قضيه ما اين همه آدماي پيشرفته قوي پيشرفته كه مي گن به معناي حقيقيش پيشرفته ها ، تو فطرت پيشرفته انسان آدماي مترقي آدمايي كه مي شه بهشون گفت آدم روشنفكر به معناي حقيقي خودش داريم مي بنيم كه با همون فولكس خودشون مي يومدن و مي رفتن يه دونه از اين فولكس قورباغه اي ها ، 20 ساله با همون داره مي ياد و مي ره از همه ام جلو زده تو مسائل ديني ، كساني هم هستند كه افتادن تو تكاثر در اين قسمت خوب سر از كجا در مي يارن ؟ بي سواد موندن ومحرويمت و بي كماليت تفاخر حالا اينا رو كه تو معرفت نفس گفتم تو معادم توضيح دادم ، تفاخر تكاثر عرض كنم خدمتتون كه زينت و همه اينها جزء مظاهر زندگي طبيعت گرا مي شه جامعه طبيعت گرا دائم كي ديگه فرصت مي كنه به ابديت بپردازه ؟ كدوم فطرت مي تونه به اين چيزا بپرازه فطرتي كه دائماً تشنست ، طبيعتي كه دائدماً تشنگي خودشو به رخ فطرت مي كشه ، فطرت اجازه نداره اصلاً بياد بگه منم يه چيزي مي خوام ، اجازه نداره ، مي گه دو ركعت نماز ، چهار ركعت نماز تو مي خوني ظهر و عصرروز و دم ميخوني ها تعقيبات نكني ها كار داري عجله دارم ، دانشگات هست كلاست هست ، زن و بچه هست طرح داري به قول امروزيا پروژه دارم نشيني تعقيبات بخوني ها ، قرآني كه بعنوان يه شيعه گردنت هست روزي 50 آيه اين حرفا كدومه ، فقط اونم چون واجبه برا اينكه جهنم نريم ، باز طبيعت گراييه ، اونم چون واجبه چهار ركعت رو مي خوني زودم پا مي شي مي ري ، نماز جامعت نه ،همين جا هم مي شه فرادي خونه ، فرادي بخون ، كار داري تو ،مشغله زياد داري ، نماز جماعت واجب نيستش كه كي واجب كرده نخون كي گفته دعاي كميل واجبه ، توسل كي گفته واجبه ، حرم واجب نيست ، اينهمه واجبات عقدي ديگه ما داريم بپرداز به اينا ، برا چي ؟ براي اينكه نكنه يه موقعه اي فطرت خلوت بكنه با خودش جون بگيره ، يه دفعه زنده شه ، حالا زده و فطرت خيلي فشار اورده و طرف بشه حاج آقا مي خواد بگه كه نه مثلاً من مي خوام برم اونجا به خدا برسم ، يه ذره چيز بكنم مي گه حاج اقا مي شي ها ، ببين خيليه ها از اين به بعد به تو مي گن حاج آقا به تو مي گن كربلايي ، امتيازات اينجوري به رخ مي كشه ميمالش مي ره پي كارش هيچي ، حجم رفت پي كارش اينهمه مي ره حج و مي ياد اينجاست كه يك دفعه سردر مي ياريم از اينجا كه ربع متنسك و لادين له چه بسيار عبادت كننده كه دين هم نداره ،دين نداره اصلاً ربع طالب القرآن و القرآن اليلعنه بسيار قرآن خوانهايي كه قرآن لعنتشون مي كنه اصلاً اجازه نمي ده مثلاً شما مي خوانيد باشيد نماز شب بخونم 2 ساعت وقتتو ميگيره فردا خوابت مي گيره سر كلاس ، فردا سر كار هزار جو تنوجيهت ميكنه ميندازت زمين مي خواي بشينم قرائت قرآن بخونم تو درس مداري ؟ تو امتحان چند وقت ديگه ؟ تو بدهكار ندارم ؟ بيكاري مگه تو پاشو بروكار كن يه ذره بدهكاريتو بده كي گفته بشيني تومسحد تو نماز جماعت بري همين جوري همينجوري ف يه دفعه يم بيني طرف شده 50 سالش ، 40 سالش ، 60 سالش يه دفعه به خودش مي يادمي گه اه من 60 ساله دارم مي دوام دنبال طبيعت ، دنبال هميشه نيازها هميشه نيازمندم ، يكسره هشتم گرونهمه يكسره نيازمند هستم پس كي آخرت ؟ كي فطرت ؟ كي ابديت ؟ كي نياز اونجا ؟ آه آه آه من قله زاد و طل طريق (علي ع‌ ) داره آه مي كشه از طولاني بودن راه و كم بودن توشه اصلاً تو به فكر توشه آخرتت باشي شب اول قبرت اونجا سه هزار سال راه صراطي كه تاريك هست و تو نور مي خواي كو ؟ اصللاً نمي زاره به اين فكر باشي چنان به رخت مي كشه نيازهاي طبيعت رو و تو رو بدبختيت ، تحقيرت ميكنه پيش خودت وانقدر كوچيكت ميكنه تو دائماً براي اينكه از ذلت نداشتن واز ذلت تحقيري كه طبيعت داره تو رو ميكنه در بيايي ، تحقير خودش يه موقعه هايي نمي كنه جامعه ميكنه تو يه وقت مي بيني كه اِ من مثلاً پيكان دارم بابا مثلاً پسره 18 سالش الان داره دختر رو نگاه كن فان فلان شده 16 سالش نشسته پشت پرايد اما الان 40 سالمونه هنوز يه فولكس قراضه ام نداريم ، اونوقت تحقير مي شي كه يدفعه سر از يه جاهايي ديگه در مي ياري سر از يه جاهاي ديگه در مي ياري يعني معادلات تجاري بين دنيا وآخرت و ابديت و تجارت وكاسبي آخرتي ازت گرفته مي شه يه دفعه تو رو اصلاً مي ريزه بهم ديگه سود و زياد رو نمي فهمي چي مي شه سر از چي در مي ياري؟ سر از خسران در ميا ري يه وقتي مي رسي مي بيني كه او اَه چند سال عمرو اني نفسي كه قرار بوده يه حيات ابدي رو بسازه يه بهشتي رو بسازه كه بي نهايت از نظر امكانات از دنيا بزرگتر هست و اندازش به اندازه همه آسمانها و زمين هست تلف شد هيچي ام بدست نيومد ته قضيه به قول آقاي جوادي مي فرمود كه اين قرآن كه فرمود بهشت جنه الارض كارض سموات و الارض اندازش به اندازه همه آسمانها و زمين هست بهشت يه نفره ها نه فكر كنيد بهشت اندازش به اندازه همه آسمانها و زمين هست همرو مي برن توش ، بهشت يه نفر انقدر هست ، بهشتي كه اين دارايي تو هست ديگه مي بيني كه اصلاً نظام تجاري فكريت ريخت بهم آدم بي شهور مي شه خرد مي شه آدم دور از جون خر ، چون خيلي بده آدم بگه چون خرها مي فهمند حديث داريم ربع مركوب الخير من راكبه چه بسيار مركب هايي كه از راكبشون بهترن بعد علتم مي ياره مي گه اين مركبها شكر ميگن اينا ذكر خدا رو بيشتر از صاحبشون مي گن ، ما يه موقعه فرداي قيامت خرا يقمونو نگيرن ، قرآن مي فرمايد بل هم ازل گاهي وقتقرآن قرآن چند شأن براي انسان سراغ داره زير جماد زير جماد زير جماد زير جماد يعني پست تر از جماد جماد گياه ، حيوان اينامنفيها شه مثبتش انسان هست و بالاتر از اون يعني اوج انسانيت اين شئوني هستكه قآ» معرفي كرده در مورد انسانها ، يدفعه آدم ناگاه مي شه اينجوري مي شه يعني كالاعنان مي شهمثل خر دلك فهي كالحجاره او اشد قسوه از جادم يه دفعه سقوط ميكنه مي ياد پائين تر ، آدم اينجوري مي شه ديگه يادش مي ره يرجعون من الله تجاره چي استاد ؟ لن تبور تجارتي كه هرگز از بين ديگه اينجوريست ولي فطرت اينجوري نيستن فطرت همه اهل معامله ان تاجراي خيلي خوبم هستن ان الله شترامن المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه هل عدلكم الا تجاره تنجيكم من عذاب اليم تومنون بالله و تجاهدون في سبيل الله يرجون من الله تجاره لن تبور آرزو دارن ، اميد دارم ه با خدا معامله اي كنن كه هرگز توش باخت نست قرآن يه باب بزرگاني و تجاري فطري رو باز مي كنه طبيعت اصلاً اونوانكار مي كنه تمام معامله و تجارت رو مي ياره توي كجا ؟ مي ياره تو اين سمت در انكار ابديت مي رسه ، بقيه خصوصيت اين جامعه را بعداً خدمتتون توضيح خواهم داد فعلاً يه شروعي بود مقدمه اي بود بر طغيان طبيعت ان شاء الله جلسه بعد توضيح خواهم داد .

و الحمد الله رب العالمين و صل الله علي محمد و آله طاهرين

« سميه ملكي اعلائي »