جلسه 064 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
64
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 064 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . بسم الله الرحمن الرحيم . والحمد لله رب العالمين وصل الله علي محمد و آله الطاهرين. و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

ببينيد محسوس يعني چيزي كه ما با حس ادراكش مي‌كنيم دركش مي‌كنيم تصويري را كه ما از يك امر محسوس داريم در ذهنمان آن را مي‌گويند مخيل كه با قوا ، خيال دركش مي‌كنيم محسوس را با حسي درك مي كنيم پس ما يك قوه‌اي داريم به نام يك يا حواس پنجگانه كه آنچه را كه به وسيله حسي ادراك مي شود را مي گويند محسوس يك قوه‌اي داريم به نام خيل و آنچه را كه به وسيله خيال ادراك مي‌شود را مي‌گويند مخيل يعني آنچه كه خيال شده است مورد خيال واقع شده است . مخيل – خصوصيتش اين است كه صورت دارد مقدار دارد ولي ماده ندارد يك قوه ديگر به نام واهمه يا وهم آنچه را كه به وسيله واهمه يا وهم ادارك مي‌كنيم مي گويند موهوم. موهوم امري است كه صورت علاوه بر اينكه ماده ندارد صورت و اندازه و شكل هم ندارد امري جزئي است مثل محبت ، تنفر ، سوءظن ، مقام ،‌شهرت ، محبوبيت ، آنچه را كه ادراك مي‌شود جزئي اگر باشد يعني اگر انتساب به شخص داده شود مي‌شود موهوم وقتي جزئي بودن او را در آوريم هر چه كه جزئي بودن آن در آيد كلي بشود يعني فرمول دارد بشود قابل صدق بر افراد بي‌شمار مي‌باشد مي‌گويند معقول يك موقع است من قرآن را مي بوسم شما از قرآن چه ادراك مي كنيد مي گوييد علاقه شخصي به قرآن احترام شخصي به قرآن كه اين را مي گويند موهوم احترام است اما احترام من است احترام و علاقه خودت اما اگر نه ما مي‌گفتيم مطلق علاقه مطلق احترام ، تكريم ، تنفر ، غضب ، عشق ، مطلق آنچه كه شما از اين درك مي‌كنيد مي‌شود معقول اموري كه فرمول دار و كلي است را مي گوييم معقول مثال 2 ،2 تا مي‌شود چهار تا 3، 3 تا 9 . از خيال چند چيز ذكر شده است صورتي كه از حرم امام رضا عليه السلام داريم حرم امام رضا عليه‌السلام شكل دارد تصويري كه از حرم امام رضا عليه‌السلام در ذهن ما است به او مي‌گويند امر مخيل يعني با قوه خيال ادراكش مي‌كنيم. علاقه به صوت قرآن ، صوت ، آهنگ ، نوا امري است رياضي ما به اوعلاقه‌ند هستيم . علاقه به رنگ لباس مخصوص لباس با يك رنگ مخصوص انسان دوست دارد علاقه به موي بلند موي بند شكل دارد يك كمي علاقه دارد مويش بلند باشد يعني خيلي عشق مي‌كند خيلي كيف مي كند از اينكه موهايش بلند باشد يا نه كسي را كه دوست داريم علاقه داريم مثلاً بچه‌مان ، همسرمان ، دوستمان ، عروسكمان موهايش بلند باشد غالب اين مي شويم . اين مي شود خيال يعني ما طالب يك امر خيالي هستيم علاقه به كفش چرمي ، كفش چرمي شكل دارد اندازه دارد آن وقتي در ذهن ما مي‌شود و معشوق ما مي‌شود مخيل ما وخيالي است. علاقه به گلهاي زينتي اگر تمام گلهاي زينتي و تزئيني را خواستيد گل تزئين شكل دارد ، اندازه موارد دنبالش كه بودي يعني دنبال يك امر خيالي هستي . ظروف كريستال ، خانه شيك اين مي شود يك معشوق خيالي . قيافه خاصي انسان مد نظرش است يك قيافه‌ خاص ولي نمي داند چه ممكن است آن قيافه را بيرون نديده باشد ولي خودش از خودش يك چيزي را تصور كرده باشد مثل يك نقاشي كه مي‌نشيند يك آقايي را يك خانمي را چه در جنبه مثبت چه در جنبه منفي نقاشي مي‌كند اين را مي‌گويند خيال ، كارتوهاي كه مي سازند مي‌شود خيال ، فيلمهايي كه مي‌سازند متخيل يعني از قوه تخيل استفاده مي‌شود. خب مي رويم سراغ تمرين‌هاي وهمي :‌اينكه ديگران از من بترسند و از من حساب ببرند اين مي‌شود يك امر موهوم خيلي ها از اين كيف مي‌كنند كه يك نفر از آنها حساب ببرد. زنش از او بترسد ، شوهرش از او حساب ببرد. بچه‌هايش از او بترسند عرض كنم كه اين حساب بردن كه يك امر موهوم ست يكي از صفات خيلي رذيله است امري جهنمي است يعني اگر كسي در دلش اين باشد كه ديگران از او بترسند يا حساب ببرند خيلي خطرناك است مي‌گويد مرحوم پدر من اين قدر جذبه داشت كه اگر كمي مي‌خواست جلوي او حرف بزند لكنت زبان پيدا مي‌كرد گفتيم باباي تو جهنمي بوده كه اين طور بوده يك موقع است يك نفر جلالت و عظمت خاص خودش را دراد ديگران به طور طبيعي در مقابل او اين طوري مي‌شوند ولي خودش نه لذتي مي‌برد از اين كار و نه دوست دارد اين جوري باشد ديگران جلوي او اين طوري هستند . ولي يك كس خوشش مي‌ايد كه ديگران جلوي او لكنت زبان داشته باشند حساب ببرند از او بترسند از او اين خيلي بد است. مثلاً تسلطي كه يك زن دوست دارد روي گردن شوهر نمي‌داشته باشد. مثلاً يك زن مي بيني كه خانم مي‌آيد تعريف مي‌كند ازش در واقع عاشق يك امر وهمي است بعد يك كسي مي‌گويد خودش به حالت من شوهرم هر چه بگويم همان است اين حالتي كه من شوهرم هر چه بگويم همان است كيف مي‌كند ازش در واقع عاشق يك امر وهمي است بعد يك كسي مي‌گويد خوش به حالت من شوهرم اصلاً‌ اين جوري نيست اصلاً‌ به حرفم گوش نمي‌كند بعد اين تو خيالش مي‌گذرد كه اگر من بتوانم يك جروي اين شوهر ، را بزنم زمين يك كاري بكنم كه مثلاً‌حرف گوش كن بشود بچه خوبي شود در واقع اين معشوقش يك معشوق خيالي است يا مردها مثلاً‌خوششان مي‌آيد زنها از آنها حساب ببرند به قول خودشان گربه را دم حجله بكشند.اين امر يك امر موهوم است كه نگاه كنيد اين را در فرهنگ ما ياد مي‌دهند هم به دختر وهم به پسر ياد مي‌دهند خانواده‌هاي زن سالار به دختر ها ياد مي‌دهند ، تو خانواده‌ةاي مرد سالار هم به پسر ها ياد مي‌دهند كه اصلاً‌مرد خوب داماد خوب شوهر خوب كسي است كه گربه را دم حجله بكشد از قديم و نديم گفته‌اند اينكه از قديم و نديم گفته‌اند گربه را دم حجله بكشند يعني حساب بشكيد از طرف كاري بكيند كه طرف حساب ببر د اگر تحقق پيدا كند در اصل شخص طالب يك امر موهوم است . يك امر حقيقي و ارزشمند نيست اينكه از او حسا ببرد اين خوب نيست مگر اينكه يك انگيزه‌هاي ديگر پشت كار باشد يك انگيزه‌هاي الهي باشد كه او يك بحث ديگر است يعني اگر خدا را ضميمه كنيم به هر يك از اينها مي‌شود محسوس مقدس قشنگ مي‌شود.مي‌شود خيال مقدس ، مي‌شود موهوم مقدس ، معقول مقدس قشنگ مي‌شود اگر ضريب خدا را بگذاريم . يك كار خوب و ارزشي . مثلاً‌يك مادر زرنگ يك زن خانه‌دار زرنگ براي اينكه روند تربيت از دست او در نرود در خانه سعي مي كند اول از اين در حيطه روابط بين 3 مرحله رابطه دارند زن و شوهر و اعضاء خانواده با هم اين خيلي مهم است مرحله اول زناشويي است يعني آنچه كه بين زن و شوهر است . 2. مرحله پدري و مادري كه در واقع مرحله والديني مي‌گويند 3. مرحله خانواده كه همه اعضاء را با هم در نظر مي گيرند يعني فرزندان.

اگر كسي بخواهد موفق شود در كل خانواده بايد اول چيزهايي كه بين زن و شوهر است اصلاح شود. اگر زن وشوهر خودشان روابط‌شان را اصلاح كردند در مرحله دوم در مرحله پدر و مادري موفق هستند حالا شما نگاه كن زن و شوهر در مرحله زناشويي روابط‌شان خراب است زن مي‌خواهد تسلط بر مرد پيدا كند ، مرد مي‌خواهد تسلط بر زن پيدا كند زن از مرد عقده و كينه دارد ، مرد ا زن عقده و كينه دارد وقتي اينجا مي‌ريزند به هم بينشان دعوا و درگيري ايجاد مي‌شود آن وقت مي‌آيند اين دعوا را در مرحله مادري و پدري پياده مي‌كنند يعني مادر مي‌آيد بچه ها را عليه پدر تحريك مي‌كند پدربچه ها را عليه مادر تحريك مي‌كند اما اگر زن و شوهر در روابط زناشويي به مهرورزي و احترام رسيدند در اين مرحله موفق هستند مي‌شوند پدر موفق ، مادر موفق پس براي اينكه يك زن و شوهر موفق باشند در روابط با بچه‌ها بايد در روابط زناشويي موفق باشند روابط‌شان با هم كاملاً بهشتي ، اصلاح شده و خوب باشد وقتي دو تا با هم خوب و در صلح و صفا بودند اينها در مرحله پدري و مادري هم موفق هستند اين قشنگ عمل مي‌كند بعد تو مرحله خانواده مرحله سوم مرحله مهمي است حالا شما نگاهدكنيد من وقتي طالب اين هستم كه مثلاً يك خانم خانه‌دار زرنگ اين اول مي‌آيد چون مرد رئيس خانواده و بزرگ و فرمانده خانواده است مي‌آيد اول احترام و بزرگي همسر را مي‌پذيرد و در دل خودش جاي مي‌دهد اگر هم نپذيرد هيچ وقت هم بروز نمي‌دهد اصلاً‌ نمي گذارد بفهمند مثلاً پدور و مادرهايي كه موفق هستند اگر بين خودشان دعوا و درگيري شود هرگز امكان ندارد به مرحله دوم راه پيدا كند يك موقع مي بيني خيلي با هم اختلافهاي اساسي هم دارند اما هيچ كدام از بچه‌ها نمي فهمند كه پدر و مادر با هم اختلاف دارند اما يك پدر ناشي و جاهل يك مادر ناشي و جاهل به محض اينكه در روابط زناشويي شكست بخورند اولين جايي كه سرايت مي‌دهند به بچه ها است يعني مادر زود شروع مي‌:ند جلو بچه‌گله مي‌كند از پدر پدر را مي‌آورد پائين لهش مي‌كند پدر متقابلاً‌ يك همچين كاري مي كند خب بعد اصلاً خانواده مي‌ريزد به هم ولي پدر زرنگ و مادر زرنگ اين طوري نيستند اينها اگر تو خودشان با مشكل روبرو بشوند كاملاً‌ منفي است و بچه‌ها نمي فهمند چون نمي‌خواهند در مرحله والديني شكست بخورند چون شكست بچه ها و آسيب ديدن آنها در واقع شكست زن و شوهر است . حالا شما دقت كنيد وقتي يك مادر اين جوري است مي آيد از يك امر موهوم استفاده مي‌كند اينكه هيبت پدر هيبت امر موهوم است چون شكل و اندازه ندارد مشخص است . از يك امر موهوم استفاده مي‌كند براي تربيت بچه‌اش يعني خودش متقابلاً در روابط مقام زناشويي احترام مي‌گذارد به شوهرش حرف شوهرش را گوش مي‌كند. مخالف هم باشد با شوهرش هيچ وقت جلوي بچه ها علني نمي‌كند مي‌گويد پدرتان است بزرگتان است بايد اجرا كنيد همين كه پدرتان گفته اين دائماً طرفرداري مادر از پدر طرفداري پدر از مادر هي بزرگ كردن پيش همديگر اينكه به همديگر دائماً‌ احترام بگذارند از هم دفاع كنند نگذارند بچه ها طرفين را سنگر طرف مقابل قرار بدهند گول بچه‌ها را نخورند اين باعث مي‌شود كه يك بچه هميشه مي‌داند كه اگر بيايد پدر خانه مادر بگويد اين بچه من را اذيت كرده است سخت به او مي‌گذرد متقابلاً هم اين جوري است يعني بچه مي‌داند هيچ وقت نمي‌تواند عليه پدر پيش مادر تبليغات بكند نمي‌تواند پيش مادر به پدر ضربه بزند يعني اين جوري نيست كه بگويد بابا من را زد زن بگويد غلط كرده زده خودم مي‌روم جوابش را مي‌دهم. تو بي‌خود كردي بچه را زدي يك زن با شعور هيچ وقت اين كار را نمي‌كند حتي اگر بداند شوهرش ناحق‌زده است مرد اگر بداند زنش ناحق موضع‌گيري كرده روش معقول اين است كه مرحله اول را خراب نكني چون اگر خرابش كردي بريزد به اينجا خيلي آفت است بنابراين هر چوري شده مي‌گويد باباي شما است زد كه زد بزرگتان است حق داشته كه زده مي‌خواستيد ناراحتش نكنيد اين دفعه مواظب باش اين جوري نشود يعني حواسش خيلي جمع است درست است هيبت يك امر موهوم است كه من از اين لذت نمي‌برم كه زنم از من بترسد و حساب ببرد اصلاً‌ خوشم نمي آيد از اين كار بچه ام از من حساب ببرد و بترسد ولي آيا اين حساب بردن ، احترام گذاشتن ، خطر قرمز ديدن شوهر براي حفاظت خانواده لاز م است يا نه ؟‌بله لازم است پس اينجا ما براي ايك مصلحت عقلاني و شرعي مي‌آييم هيبت پدر را كه يك امر موهوم است به او تقدس مي‌دهيم درسا امر موهوم است اما موهوم مقدس است. يعني ارزش برايش قائل مي‌شويم چون از اين موهوم استفاده ابزاري به نفع فوق عقلمان و به نفع عقلمان مي‌كنيم اين خيلي مهم است بنابراين ما بايد اين را حتماً حفظش بكنيم روشي كه يك پدر دارد درزندگي براي همين حضرت مي فرمايد :‌لعنت به پدر و مادر كه به بچه‌هايشان اجازه گستاخي مي‌دهند به خودشان بي‌تربيت بارشان مي‌آورند بچه نبايد اصلاً جرأت بكند نسبت به پدر و مادر بي‌ادبي بكند اگر بخواهد شوخي بكند و دائماً در حريم پدر و مادر بپلكد و وارد شود و پدر و مادر به اسم مهرباني خودماني بودن و ندار بودن اجازه بدهند بچه خيلي تو حريم آنها بيايد بچه اق مي‌شود اصلاً‌ جهنمي مي‌شود لذا در تربيت بچه بايد به بچه بفهماند كه ضمن اينكه ما با هم مأنوس هستيم و دوست داريم دوستمان داريد با همديگر كشتي هم مي‌گيريم اما يك جاهايي بچه بايد بداند حريم مخصوص پدر و مادر است اصلاً‌ آنجا نبايد جرأت بكند كه وارد شود خب شما به من بگوييد بي‌پرده‌ترين و عاطفي‌ترين روابط در خانواده مال كيست؟ مال پدر و مادر با بچه‌هايشان است به خصوص بچه با مادر اما امام سجاد نگاه كن چه جوري ياد مي‌دهد خدايا يك كاري كن كه من از پدر و مادرم به اندازه سلطان ستمگر بترسم اين يعني چه ؟ ترس امر موهوم است اين ترس از پدر و مادر چه ارزشي دارد ؟ با اينكه بچه بايد مأنوس باشد با پدر و مادر ترسي يعني چه؟ حضرت مي فرمايد كه مأنوس نباشم مي‌گويد مهربان باشيد با همديگر ، كيف كنيد ، صفا كنيد . بچه بايد بداند اگر پدر و مادر حريم شان را روي بچه باز مي‌گذارند بچه بايد بداند سوء استفاده نكند. بي‌ادب نشود يك موقع يعني فكر نكند پدرو مادر رفيقاش هستند مثلاً هر جور دلش خواست حرف بزند. ما الان بچه داريم به مادرش مي‌گويد نرگس فلان خيلي راحت فحش مي‌دهند به همديگر يا مثلاً طرف پدرش را مي‌خواهد صد كند به اسم صدا مي‌كند اين بد است اين نبايد اين جور باشد يعني بچه نبايد جرأت كند پدر و مادرش را به اسم صدا كند يا بايد بگويد مادر يا بگويد پدر يعني با حفظ مقام صدايش كند صميميت حدي دارد اي نخيلي خوب نيست اين قدر با هم صميمي بشوند كه اسم همديگر را صدا كنند يا مثلاً‌به بچه ياد بدهيم كه بچه بزرگ را درست صدا كند يا مثلاً‌اگر فرض بفرماييد بچه كوچك مي‌خواهد صدا كند بگويد داداش اون به اين بگويد آبجي بگويد خواهر اين جوري صدا كند اين حريمها خيلي مهم است وقتي برداشته شود خيلي بي‌شرمي و بي‌حيايي و خيلي چيزهاي ديگر مي‌ايد كه گرفتاري درست مي‌كند در خانواده خب حالا اينكه من از پدر و مادرم بترسم ترس امر موهومي است اما خيلي مهم است يعني اينكه ضمن اينكه با پدر و مادرش خيلي دوست و رفيق و باصفا است اما مي‌داند اگر پدر و مادر حريمشان بخواهد شكسته بشود جهنمي مي شود بچه. لذا اين پدر و مادر خودشان بايد حواسشان باشد ضمن اينكه مهرورزي و محبت دارند به بچه بايد به بچه اجازه ندهند يك جاهايي ديگر خيلي پررويي كند و در حريم وارد بشود اين خيلي خوب ضمن برقراري صميمي‌ترين روابط عاطفي حريم‌ها هم حفظ مي شود واقعاً‌پدر و مادر مثل سلطان ستمگر هستند ؟ نه چرا امام سجاد عليه السلام عرض مي ‌كند خدايا به من اين توفيق را بده كه من از پدر و مادرم به اندازه سلطان ستمگر بترسم براي اينكه من وقتي نترسم خيلي وقتها حق پدر و مادر را رعايت نمي‌كنم حريمشان را رعايت نمي‌كنم جهنمي مي‌شوم قرآن مي‌فرمايد : ( ولا تقل لهما اف ) اف نگو به پدر و مادرت كلمه اه برو بابا نمي‌دانم افت گفتن اگر اين گفته بشود به پدر و مادر حضرت مي‌فرمايد :‌ اين فرزند آق مي شود نبايد بگويد حرف تندي كه خاطر پدر و مادر را مكدر بكند نبايد زده شود اين جهنم ساز است بنابراين مي‌گويد اين حرف را نزنيد وقتي من حسبا ببرم مي دانم بابا و ننه ام ، خواهر و برادرم نيستند كه هر جور دلم بخواهد با آنها رفتار بكنم يك موقع انسان تو حريم خواهر ، برادري خيلي با هم صميمي هستند رازهايشان را به هم مي‌گويند يك موقع ممكن فحش هم به هم بدهند تو سرو كله همديگر هم بزنند . اما بابا و ننه اين طور نيست بابا و ننه يك حريم خاص خودش را دارد حريم خدايي است خدا گذاشته اين حريم را اگر بخواهد رعايت نشود انسان سر از جهنم در مي‌آورد پس در عين اينكه ما بايد با پدر و مادر مان صميمي باشيم بايد بدانيم كه آنجا يك خطر قرمز است كه آنجا نبايد نزديك شويم خط قرز اين است كه به اندازه يك سلطان ستمگر خودمان هست درون خودمان ايجاد بكنيم يعني از يك امر موهوم استفاده كنيم اين ترس ، ترس مقدسي است چون باعث مي‌شود كه من بيگدار به حريم پدر و مادر نزديك نشوم و جهنمي نشوم مثل ترسي است كه از ما برق داريم ،‌ترس كه از مار ترسي كه از غذاي مسموم داريم اين ترس ترس مثبت است براي اينكه من وقتي ترسيدم بي‌گدار به آب نمي زنم . تند تند برق نمي گيرد آدم را بكشد. افرادي كه بي‌احتياطي مي‌كنند مرگ و مير در آنها زياد است اين ترسها خيلي ارزش دارد درست است امر موهوم اما امر موهومي است كه عقل تأييدش مي‌:ند مي‌"ويد اين كار بكن پس هيبت ، ترس ، حساب بردن اينكه من كيف كنم از اينكه يك كسي از من حساب ببرد اين چيز خوبي نيست اما نيكه اصل اين كار خوب است براي بچه من لازم است ضن اينكه من ازن اين خودم شخصاً‌عشقي نمي‌كنم از اينكه زن و بچه‌ام از من بترسند ولي براي تربيت آنها لازم است احترام و تكريم و ادب داشتن لازم است اين خيلي ارزشمند است بنابراين دقت كنيم هيچ وقت ما نبايد به بهانه صميميت ادب بزرگداشت مقام كساني كه ايد بزرگداشت داشته باشيم برايشان را فراموش كنيم چون صميمي هستيم . من يك شاگردي داشتم به رحمت خدا رفت رحمه‌الله‌تعالي عليه ما هميشه به اسم كوچك صدايش مي‌كرديم با او شوخي مي‌كردم صحبت مي‌كردم او تا آخري كه به شهادت رسيد توي اين سالها چون ما با هم زندگي مي‌كرديم با همديگر اون جز با اسم بزرگ با فاميل با احترام صدا نمي‌كرد شوخي هم مي‌كرديم با او مي‌گفتيم مي خنديديم از طرف معلم بله معلم بايد تا مي‌تواند حريم خودش را بر دارد كه شاگرد به او نزديك شود ولي شاگرد بايد بداند اگر استاد حريم را بردارد زياده‌روي نكند سوء استفاده نكند حرف زائد و بد نزند صميمي نشود خيل اگر وارد اين بخاهد بشود جهنمي مي‌شود پدر و مادر هم همين طور هستند حريمها‌يشان را بر مي‌دارند اما بچه بايد بداند كه حريم‌ها را رعايت بكند تا يك حدودي مي‌گويد ( قم ان مجلسك لمعلمك و ابيك و ان كنتك اميرا ) حتماً‌ وقتي كه معلمت يا پدرت وارد مي‌شود بايد به احترامش بايستي حتي اگر پادشاه باشي . شاه هم مي‌خواهي باشي باش همه به احترام تو بلند مي شوند تو بايد به احترام پدرت بلند شوي به احترام استادت بلند شوي . مقام معلم را خوب نگه داري اگر يك موقعي صميمي بشوي و اين حدود را رعايت نكني سر از جهنم در مي‌آوري اينها بايد رعايت بشود پس دقت كنيد وقتي ما مي ‌گوييم موهوم يا مخيل يعني نه بي‌ارزش است تقسيم‌بندي رياضي ما الان درايم مي‌كنيم كاري به ارزش او نداريم بعضي وقتها ارزش دارد الهي است و عبادت است و بعضي وقتها هم بي‌ارزش است بايد كنارش گذاشت شيطاني است . چه چيزي مي‌تواند يك امر محسوس ،‌ يك امر موهوم ، يك امر مخيل را مقدس بكند ارزشمند بكند ؟‌خدا وقتي به محل تقدس مربوط شدن ارزشمند مي شوند . مثلاً‌ شما اين انگشتر را در نظر بگيريد خب اين محسوس است فلز است يك مقدار نقره است يك مقدار هم سنگ است اين ارزشي ذاتاً ندارد اينكه مورد سفارش خدا و پيغمبر قرار گرفته مورد احترام و ارزشمند است . يك تسبيح يا هر چيز ديگر . ضريح يك تكه آهن است يكه تكه فلز است ذاتاً‌يك تقدس ندارد ولي وقتي يك امر فوق عقلاني ضميمه‌اش مي‌شود مورد احترام قرار مي گيرد همين فلز اگر قرار پرستش بشود به عنوان بت منفور واقع مي‌شود . مثال ديگر اينكه ديگران در خدمت من باشند آدم كيف بكند كه ديگران به او خدمت بكنند اين خوب نيست يك موقع است انسان ضرورت دارد ديگران به او خدمت بكنند از ديگران درخواست مي‌كند خواهش مي‌كند دتسور مي‌دهد رئيس است احتياج دارد كها ين كار را بكنند ولي با احترام ائمه عليهم السلام ضمن اينكه حادم داشتند نهايت احترام را به خادمين خود مي‌گذاشتند امام رضا عليه السلام غذا نمي‌خرد تا خادمهايش جمع شدند با هم غذا مي‌خوردند همه دور يك سفره با هم غذا مي‌خوردند حرمت نگه داشتن چون خادم حالا هر چه به او گفتن مسخره‌اش كردي تحقير كردي . يك كسي را گرفتي بيايد خاه‌تان كار كند يك انسان است يك شخصيت است .

نه اصلاً‌نوكر زر خريد تور رفتي خريديش اصلاً كه هنوز هم هستند در كشورهاي خارجي مي فروشند آدمها را تو اروپا الان زايد برده داري هست شما مي‌روي مي خري آدمها يعني اصلاً‌مي‌روي پول مي‌گيرند از تو مي‌گويند اين خانم مال شما اين آقا مال شما قرار داد هم دارند مثل يك برده كه خودشان مي‌روند هي حقوق بشرت مي كنند الان بيشترين حايي كه آدم خريد و فروش مي‌شود تو اروپا است . مثلاً‌ خريدي مال خودت است ولي حرمت دارد بايد احترامش را رعايت كني نبايد كتك بزني و فحاشي بكني يك موقع است نياز ديگران بهشان خدمت بكنند خب خيلي خوب است از آنها كار مي كشيم كار بكش از او جهت خودت اشكالي ندارد ولي اگر از اين كيف كني كه من يك كسي را دارم كه به من خدمت مي‌كند من يك كسي را دارم كه جلوي من كفش جفت مي‌كند اين بد است يك كسي خوشش بيايد كه كفشش را جفت بكنند جلوي پاش . مي‌گويند شما به احترام استاد و معلمت بايست ولي اگر استاد و معلم و پدر مثلاً كيف بكند جلوي پايش بلند شوند اين خوب نيست امر موهوم است . اين استاد يا اين پدر توهمي است و وهمي شده ما موظف هستيم جلوي استاد و پدر و مادرمان بايستيم بايد برايش صلوات بفرسيتم ، بايد تكريمش بكنيم ، بايد احترام بگذاريم برايش اين درست اما اگر اول دردلش از اين چيزها كيف بكند و خوشش بيايد اون مخيل است ما بايد بچه‌هان را مؤدب نيست به خودمان بار بياوريم اما گر بچه كوچكي كرد آمد دست من را بوسيد ، آمد جلوي من خيلي احترام گذاشت به احترام من ايستاد يك موقع است از اينكه بچه اين جوري است خوشش مي‌آيد مي‌گويد خب بچه مودب است برايش خوب است و يك موقع هم هست خودش حض شخصي مي‌برد اين خيلي بد است . عقده‌اي است خوشش مي آيد از بچه‌اش كاربكشد خوشش مي آيد هي دستور الكي بدهد خوشش مي آيد هي تو خانه دستور بده . همه از تو بترسد جلوي او دلا و راست شوند خيلي كيف مي‌كند اين آدم موهوم است اين آدم وهمي است نبايد اين معشوق ما باشد اگر خوشت آمد ارزش خطرناك است ولي اگر درست استفاده كني از او اشكال ندارد. خوشت نيايد بيايد يعني نبايد شيفته اين بشوي كه اين جوري بشود تو در دل خودت از اين خوشت بيايد كه يك همچين حالتي بشود مي‌گويد مثلاً هميشه حرف آخر را من مي‌زنم اين اصلاً خوب نيست يا بعضي ها مي گويند حرف مرد يك كلام است اين هم موهوم است يعني من يك حرفي زدم مي‌خواهم سفت پاي او بايستم غلط هم است ولي مي‌خواهم روي آن بايستم امام را خدا رحمت كند امام سلام الله تعالي عليه مي‌فرمود حرف مرد يك كلام نيست مرد حقيقي كسي است كه حرفش يك كلام نباشد يعني اگر يك حرف زد بعد فهميد اشتباه كرده عوضش كنه بگويد نه اين جوري فهميد زنش راست مي‌گويد بچه‌اش راستمي گويد بگويد معذرت مي‌خواهم آره همين‌جوري است خدائيكه بگويد همين كه گفتم اين خطرناك است يك موقعي خوب است كه بگويد همين كه گفتم به شرطي كه درست باشد معقول باشد مصلحت باشد سفت هم بايد پاي او بايستد حرف نه زن نه بچه نه هيچكسي را نبايد گوش كند درست است دستور هم بايد بدهد همه هم بايد اطاعت بكنند يك موقع است نه مي‌داند اشتباه كرده دارد مسير را غلط مي‌رود به او هم مي فهمانند غلط است مي‌گويد حرف حرف مرد يك كلام حيف كه من اين جوري كردم حيف كه من قسم خوردم خب قسم اشتباه خوري قسم نخور . مسير اشتباه داري مي‌روي قسم خوردم يعني چه ؟‌ قول دادم يعني چه ؟‌اشتباه است به طرف جهنم ختم مي شود. نبايد مسير را انسان طي بكند مثال ديگر در وهم :‌خواهان پست و ماقم خاص بودن انسان شيفته پست و مقام باشد هر چه فرق نمي كند اين هم يك امر موهوم است و جهنم است ولي يك موقع است من پست را مي‌خواهم نمي خواهم خودم كيف نمي كنم كه بشوم رئيس ، بشوم نماينده مجلس ، بشوم رئيس جمهور ، بشوم وزير ، بشوم مدير از اين خودم كيف نمي‌كنم ولي اين لازم است كه داشته باشم براي اينكه مي‌خواهم در اين جهت مسير خدا را طي كنم مسير خدا را باز كنم ولي به او رغبتي هم ندارم يعني اين طور نيست كه فكر كنم ارزش پيدا كنم اگر رئيس شدم ، وزير شدم ، رئيس جمهور شدم اگر فكر كردم به واسطه رئيس جمهور شدن ، وزير شدن ... به قيمتم اضافه شد به اين آدم مي گويند آدم وهمي و خيالي گفتيم كه خيال را در جاي وهم هم به كار مي‌برند كلاً‌در نهايت همه موهومات را مي‌گويند خيالي امر خيالي. اگر يك موقع گفتيم يك كسي خيال‌زده است آدم خيالبافي است نه فقط خيال را به اين معنا كه داريم مي‌خوانيم . وهم هم شامل مي شود . پس مقام خوب است يا بد است ؟‌كجا استفاده كنم ؟‌اگر براي خدا باشد به دستور خدا باشد خدا امر كرده باشد امر موهوم است اما خيلي ارزش دارد مدرك تحصيلي ، رياست عيبي ندارد يك موقع است به دستور خدا نيست به دستور نفست است به دستور شيطانت است به دستور حيوانيت است وقتي دنبالش هستي مي‌شود يك امر خيالي و موهوم شخصيت توهم همان مقدار بيشتر ارزش ندارد ترس انسان به خاطر از دست دادن موقعيت اجتماعي كه موقعيت اجتماعي يك محبوبيت است در دل مردم امر موهوم است خيلي‌ها به خاطر اينكه موقعيت اجتماعيشان به هم نخورد خيلي گناه مي‌كنند خيلي آلودگي‌ها دارند مي‌‌خواهند موقعيت را حفظ بكنند.حاضر هستند با خدا درگير شوند خيلي از محرمات را انجام بدهند كه مثلاً‌ ديگران تحويلشان بگيرند ديگران تحويلشان بگيرند پيش ديگران عزيز باشند در چشم ديگران بزرگ باشند ولو پيش خدا خوار است پيش ملائكه خوار است پيش امام زمان خوار است ولي مي‌خواهد در پيش ديگران بزرگ باشد مي‌ترسد اين را از دست بدهد مي‌ترسد از حرف حق را بزند خيلي‌ها از دنيا طلبي ها كه دور او هستند ديگر تحويلش نگيرند مي‌ترسند كساني كه به آنها راي دادند خيلي ها مثلاً‌مي آيند به يك نماينده مجلس رأي مي‌دهند به يك رئيس جمهور رأي مي‌دهند انتظار هم دارند كه وقتي به اينها راي دادند اين هر خواسته نامشروعي هم كه اينها داشتند رئيس جمهور به او تن بدهد بعد اين هم مي ترسد كه حرف حق را بزند يعني خيلي وقتها خدا را هم مي‌گذارد زمين كه يك موقع آنهايي كه به او رأي دادند يا طرفدارش هستند از دور او كنار نروند دفعه بعد هم دوباره به آنها رأي بدهند صورت قرآن من از همه بهتر باشد. صورت قرآن مقدس است اما اينكه من روي دست ديگران بلند شوم جلو بزنم از بقيه خود جلو زدن علو يك امر موهوم است خوش صدا بودند من و اينكه صداي من از همه قشنگ‌تر باشد مقام انساني براي من محسوب نمي شود. يكي از اوليا‌ءخدا مي‌گفت يك روز توي يك قبرستان يك صداي فوق العاده دلنشين از قرآن شنيدم مي‌گفت رفتم نزدكي شدم ديدم در يكي از اين مقبره ها يك نفرنشسته گفت وقتي به چهره‌اش نگاه كردم ديدم آتش از سر و روي آقا مي‌بارد اين قدر جهنمي است ولي صدايش خيلي ناز صداي خوبي دارد دليل نمي‌شود كه صداي خوبي داشته باشد قرآن هم خيلي خوب بخواند حتماً‌بهشتي باشد . خب امور معقول :‌هر مجموعه منظوم يك ناظم به يك ناظم نياز دارد اين درست است و كلي است ( كل نفس ذائقه الموت ) خوشروييي موجب جلب محبت ديگران مي‌شود . كلي است ، فرمول كلي است ، قاعده است بعد ( جعل الله لكل شي ء‌قدرا) خداوند براي هر چيز قدر قرار داده كلي است ، شيطان دشمن آشكار انسان است ، هر كس صبر ندارد ايمان ندارد اين هم مثالهاي معقول است ، نه خدا و شيطان مجرد هستند ولي شيطان چرا محسوس است خودش ولي خدا مجرد است مفهومش نه مفهومشان چرا تقسيم دارد. علاقه به يك مبلمان خاص مي‌شود خيالي ، علاقه به دشاتن خانه حياط‌دار امر خيالي است ، طالب خودنويس خاص بود امر خيالي است ، طالب آرايش خاص از سر و صورت بودند امر خيالي است ، طالب زيور آلات بودن امر خيالي است ، مثال‌هاي وهمي به علاقه به شاگرد نمونه شدن امر موهوم است ، ناراحتي كه از فقدان نزديكان داريم امر موهوم است ، غلبه بر بحث بر ديگري داشتن كه من حتماً‌ در بحث و سخنراني بروم و رويش را كم كنم يا ددر جلسه در بحث يك نفر را رويش را كم كنم به او غلبه كنم بعد بگويم ديدي چه طور حالش را گرفتم ديدي چه پوزش را زدم ديدي چه هر چه ؟ خيلي‌ها دوست دارند خوششان مي‌آيد كه روي دست ديگران بلند شوند هر جوري است اين خطرناك حتمي در مباحث اسلامي هم همين طور انسان بايد دقت كند حق را معرفي كند حالا يك موقع است پيروز مي شود يك موقع هم پيروز نمي‌شود عشق اينكه مثلاً‌ مي‌روي دست ديگران بلند شوم حال ديگران را بگيرم ، ديگران را تحت تأثير قرار دهم ، به دل ديگران غلبه كنم ، تو دل ديگران نفوذ كنم ، دل ديگران را به دست آورم‌، خوششان بيايد از من روي دگيران را كم كنم ، تو بحث كم نياورم ، تو شوخي كم نياورم ، تو حرف زشت زدن كم نياورم ، يك نفر چهار تكه به من انداخته من هم بايد چهار تا تكه بيندازم كه يك موقعي كم نياورم خود همين مي شود جهنم حالا آقا يك نفر تكه انداخته به شما شما هم ظاهراً كم آوردي وقتي عقده مي‌شود برايت كه را اين چهار تا تكه انداخت به ما آمد در جلسه تو جوابش هم مانديم ما . خب همه مي گويند نگاه كن فلاني تو جواب فلاني ماند اين ماندن امر موهوم است ولي ، خيلي عاشق هستيم كه كم نياوريم جلوي كسي اگر يك كسي حرفي به ما زده جوابش را دبهيم در جر و بحث خيلي وقتها جهنم مرا كه جهنم طولاني است خيلي طول مي كشد كه آدم از اين جهنم نجات پيدا كند جهنم جر و بحث و جهنم قيل و غال در اين جهنم خيلي وقتها زن و شوهر ، خواهر و برادر ، پدر و مادر ، دو تا دوست مي‌دانند حق با اينها نيست ولي هي توجيه مي‌كنند چون اين حالت كه بگويد بله شما درست مي‌گوييد حق با شما بود من اشتباه كردم اين دردآور است براي همين آن قدر بحث را ادامه مي‌دهد كه يك موقعي مثلاً‌كم نياورد اينكه من نمي‌توانم بپذيرم فلاني يك حرفي را زد از من يك ايرادي گرفت اشتباهي را از من گرفت بايد بپذيرم حق با او بوده خيلي وقتها شاگرد راست مي‌گويد استاد هي توجيه مي‌كند آخرش هم به شاگرد مي‌گويد تو نمي‌فهمي خب شاگرد دارد راست مي‌گويد يك حرفي دارد مي‌زند حرف حقي هم است بپذير ، پدر و مادر خيلي وقتها اين جوري هستند با بچه جر و بحث مي‌كنند بعد هم اين جوري مي‌كند مي‌گويد پررو مي‌شود اگر من بگويم حق با تو بود دخترم ف پسرم حق با تو بود پررو مي‌شوند خب بچه ميفهمد كه پدر و مادر خيلي جاها هم كه مي‌دانند حق با آنها نيست زورگويي مي‌كنند از آن بع بعد ديگر مقام اعتمادش به پدر و مادر را از دست مي دهد حرمت پدر و مادر خورد مي شود اگر پدر و مادر ياد بگيرد كه از بچه معذرت خواهي بكند بگويد عزيزم اينجا حق با تو بود اينجا تو درست گفتي من اشتباه كردم ، من معذرت مي خواهم ، من فراموش كردم بچه ياد مي‌گيرد صداقت را بچه ياد مي‌گيرد شجاعت پذيرش عيبهاي خودش را اين خيلي حالت خطرناكي است كه آدم بگويد من نبايد جلوي كسي كم بياورم نبايد يك جا بگويم بله من اشتباه كردم نبايد فلاني به من غلبه كند نبايد توي يك مجلس مثلاً‌همه بفهمند كه من اشتباه كردم . بله آقا خدا رحمت كند بزرگان دين را در روايت داريم كسي كه در روايت داريم ( لا ادري نصف العلم ) اينكه نمي‌دانم نصف علم است خودش مرحوم آقا شيخ مرتضي انصاري ( رحمه الله عليه ) كه در علماء بسيار درخشان است امام خميني ( سلام الله تعالي عليه ) مي‌فرمايد :‌اگر خداوند در روز قيامت با آقا شيخ مرتضي انصاري محشور كند سبحان است اين قدر بزرگ آقا شيخ مرتضي سر درس از او سوال مي‌كردند اين جوري مي‌كرد : نمي‌دانم ، نمي‌دانم بلند هم مي گفت حالا الان آقا معلم كلاس اول ابتدايي مي‌رود سر كلاس بچه از او سوال مي‌كند مانده توي آن نمي‌گويد بلد نيستم مي‌ترسد به بچه هفت ساله اعتراف كند بلد نيستم عزيزم مي‌روم مي‌پرسم مي‌آيم به تو مي‌گويم در دانشگاه استاد داري يك توجيه مي‌كند دروغ هم جواب مي‌دهد خب نمي‌گويد نميدانم بلند نيستم ، مي‌روم مي پرسم خب چه اشكالي دراد يك معلم به شاگردش بگويد من بلد نيستم نمي‌دانم مي‌روم مي پرسم خدا رحمت كند بزرگمهر يا همان بوزرجمهر وزير اوشيروان بود خيلي دانا است اين مرد خيلي بزرگ انوشيروان اين را دعوت مي‌كند يعني سفراي كشورهاي مختلف را دعوت مي‌كند كه به اين وزرش پز بدهد پز دادن خودش يك امر موهوم است كه مي يك وزير دارم اين جوري است بعد مي‌گويد من يك وزير دارم كه همه چيز را مي‌داند واقعاً هم هر سوالي مي‌كردند درسوال نمي‌ماند . خيلي آدم حكيم و بزرگي بوده جواب مي‌داده . بزرگمهر زود جواب مي‌دهد مي‌گويد نه من همه چيز را نمي‌دانم همه چيز را همه‌گان مي‌دانند و همه‌گان هنوز زاده نشوند اين جواب چقدر خوب است آدم اعتراف بكند كه نمي‌داند اين خيلي مهم كه ما يك جايي به همسرمان بگوييم آقا من اشتباه كردم ، اشتباه فكر مي‌كردم ، زن به مرد بگويد ، مرد به زن بگويد ، پدر و مادر به بچه بگويد ، بچه به پدر و مادر بگويد خيلي زندگي را شيرين مي‌كند كه من معذرت مي‌خواهم اشتباه كردم حق با تو بود ، من بي‌جا اسرار كردم بي‌جا اين درخواست را داشتم ، توجيه ، توجيه اينها همه‌اش خصوصيات جهنمي هاست حالا شما سر زنت را كلا گذاشتي سر شوهرت را كلاه گذاشتي سر بچه‌ات را كلاه گذاشتي فردا تو قبر و قيامت مي‌خواهي چه جواب بدهي تو امر ناحق را دوست داري .عاشق يك امر باطل هستي امري كه حق نيست وقتي علاقه به او داري يك چيز غير حق را نگهش داري و بزرگ بكني غلط است و اين عذاب دارد چون روز قيامت فقط با حق انسان را محاكمه مي‌كنند يك امر غير حق مي‌شود جهنم. ترس زن از شوهر يك امر موهوم است اينكه به بين مردم به اهل ذكر و مداح معروف شديم ما ار با عنوان مداح اهل ذكر ، با معنويت ، با ايمان ، استاد بشناسند ما را مثلاً‌كيف مي‌كند از لفظ اينكه صدايش بكنند مثلاً‌ اين جوري اين خيلي خطرناك غلبه بر قلب ديگران داشتن تو دل ديگران بودن اين يك امر موهوم است مثلاً‌ شما نگاه كنيد در بچه ها مثلاض‌خيلي وقتها دختر ، پسرها حتي دختر و پسرهاي بزرگ ما الان داريم آدمهايي كه 50 سالشان است بعد خيلي اسرار دارد مثلاً‌ چند تا خواهر و برادر هستند پدر و مادرشان هم زنده هستند اصرار دارد كه حتماً‌ در ميان بچه‌هاي پدر و مادر اين از يك جايگاه ويژه برخوردار باشد از يك احترام خاص برخوردار باشد . پدر و مادر خواهر و برادر ها به او احترام خاص بگذارند يك جور تحويلش بگيرند اين خيلي ناجور است اين صفت . بابا الان من دارم رو مي‌شوم روز اول نوروز دارم رد مي‌شوم از يك خياباني خانه داداش كوچكم هم اينجاست خب عيبي دارد من اول بروم خانه داداش كوچك سر بزنم آمدم عيد ديدني بكن منه من بزرگ هستم بايد بنشينم توي خانه همه بيايند ديدنم بعد مي‌بروم آقا كي گفته همچين حرفي را اول اون به من سلام بكند بعد من سلام بكنم اول اون دعوت بكند تا من دعوت كنم اون بيايد تا ما برويم ببين همه اينجا جهنم درست كردن است اينكه يك نفر اصرار دارد مثلاً‌ فرض بفرماييد در جمع شاگردها به استاد نزديكتر باشد تو دل استاد بيشتر جا داشته باشد اين يك صفت جهنمي است من دوست دارم تو خواهر و برادرهايم پدر و مادرم من را بيشتر از بقيه خواهر و برادرهايي دوشت داشته بشند اين الان جهنمي است تلاش بكنم كه عاشق من باشند من را بيشتر دوست داشته باشند اين اشتباه است شركت است چون عزت دست خداست من اگر مي خواهم دوست داشته بشاند من را من بايد مهرورزي بكنم متقابلاً‌ احترامهايي بگذارم اين خوب آدم دوست داشته باشد كه ديگران دوستش داشته باشند بابام دوستم داشته باشد مادم دوستم داشته باشد خواهر و برادر‌ها دوستم داشته باشند اين اشكالي ندارد ولي كه من مي‌خواهم بين شاگردهاي استاد ويژه باشم بين خواهر و بردارها ويژه باشم بين مربي‌‌ها و معلم ‌ها مي‌خواهم ژيزه باشم اين ويژه بودن يعني علو يعني مي خواهم روي دست ديگران بلند شوم يعني اگر ديگران را ده درجه بيشتر تحويل مي‌گيرند من مرا مثلاً پانزده درجه تحويل بگيرند . خدا نكند كه مثلاً به ديگران به اندازه من احترام بگذارند اين خيلي خطرناك است . الان بعضي ها در محلي برا خودش كسي دوست دارد وقتي مي رود نانوايي نانوا به اون خارج از نوبت نان بده خيلي بد است اين دوست دارد هر كجا مي‌رود تحويلش بگيرند هر كجا مي‌رود به احترامش مردم كنار بروند راه برايش باز كنند دوست دارد در صف غذا است بدون نوبت برود غذايش را بخورد و بقيه بايسند نوبت بگيرند ما وزير داشتيم يك پادگان نظامي دعوت كرديم آقاي وزير را آمد آنجا سخنراني كرد بعد خب وظيفه ماست خارج از نوبت به او احترام بگذاريم بد است من به آقاي وزير بگويم آقاي وزير بيا برو توي صف بايست من وظيفه‌ام است بروم براي وزير در خارج از نوبت غذا بگيرم در فقه اسلامي هم است مثلاً يك نانوايي دارد نان مي‌پزد بعد مي بيند روحاني پيش نماز مسجد آمده دوست دارد به پيش نماز مسجد احترام ويژه بگذارد نام خارج از نوبت به پيش نماز مي‌دهد امام جماعت هم مستحب است قبول كند اتفاقاً براي چه امام جماعت قبول كند اگر خودش كيف بكند از اينكه خارج از نوبت به من نان دادند اين جهنمي است اما يك موقع اس كه چي مي‌گويد اين آقا دارد به خاطر لباس پيغمبر كه تن من است به من احترام مي‌گذارد نه به خاطر شخص خودم يا شخصيت من كار دارد به خاطر لباس پيغمبر دارد احترام مي‌گذارد من هم اين احترام را مي‌پذيرم بايد بپذيرد . مستحب بايد پذيرد خوب است اين كار اتفاقاً ما اين آقاي وزير را برداشتيم برديم گفتيم آقاي وزير بفرمايد غذا بخور گفت پس اين آقايان چي هستند اينجا ايستادند براي چي گفتم اينها تو صف غذا ايستادند ما موظف هستيم بريم دستور هم داريم ببريم گفت نه من همين جا در صف مي‌ايستم هر وقت نوبتم شد مي‌روم غذا مي خورم وظيفه ما است خارج از نوبت به آنها برسم وظيفه آنها ست خارج از نوبت اگر مي شود قبول نكنند باستثناء عالم عالم جدا است در بعضي از شركتهاي هواپيمايي براي اساتيد دانشگاه امكانات ويژه‌ مي‌گذارند استاد دانشگاه هم بايد بپذيرد مثلاً‌اگر استاد دانشگاه كيف دستش باشد خيلي از شركت‌‌هاي هواپيمايي اين را ارائه مي دهند خارج از كشور البته مي گويند مي‌تواند كيفش را بگذارد روي يك صندلي خودش يك صندلي اشغال كند بدون اينكه پول بليط بدهد بايد حرمت رعايت بكند يعني پرفسور است آقاي دكتر استاد يك فرست ويژه مي‌گذارد هيچ اشكالي ندارد اينكه ما يك سلسله حرمت‌هاي ويژه داريم ، بايد هم رعايت بشود اين برادر بزرگتر مثلاً‌ وقتي پدري مي‌ميرد انگشتر ، ساعت ، تسبيح ، لوازم شخصي يك پدر ، بايد به پسر بزرگتر داده شود در ارث محسوب نمي‌شود لوازم خاص و ويژه را بايد داد پسر بزرگتر چون پسر بزرگتر حرمت دارد. در روايت داريم پسر بزرگ يعني برادر بزرگ جاي پدر را دارد . از آن طرف هم مي گويد نماز غذاي پدر و مادر به عهده پسر بزرگتر است بزرگ بودن خوب است عيبي ندارد ما بزرگ شديم اما خودمان نبايد عشق بكنيم من كيف كنم كه بچه بزرگ خانه هستم يا پسر بزرگ خانه هستم ديگران بايد به من احترام بگذارند يا معلم هستم يك جا بايد به من احترام كنند نه وقتي خودم باري خودم اين ارزش را قائل مي‌شوم و حق خودم مي‌دانم مي‌شود يك امر موهوم پس اين مثالي كه زدند كه دوست داريم در قلب ديگران جا داشته باشيم بر ديگران غلبه داشته باشيم جايگاه ويژه‌اي داشته باشيم در دل ديگران حتي پدر و مادرما خطرناك است حتي معصومين من دوست دارم امام زمام ( عليه السلام ) دوستم داشته باشد خيلي خوب براي من يك نعمت بزرگت يك كمال است امام زمان من را دوست داشته باشد اما عشق بكنم كه من روي دست بقيه ياران امام زمان بلند شوم اين علو است و خطرناك است امام رضا عليه‌السلام يكي از اصحاب آمدند منزلشان ايشان را خيلي امام رضا عليه السلام تحويلشان گرفت اين هم خيلي قند توي دلش آب مي‌د كه امام رضا چقدر من را تحيول مي گيرد داشت كيف مي‌كرد بعد حضرت فرمود شام مي‌ماني خانه‌مان اين ديگر خيلي بال و پر درآورد كيف كرد گفت چي امام به من تعراف شام زده بله كه مي مانم آقا ماند و شام را خورد با حضرت و با حضرت هم سر يك سفره نشستند بعد دير شد حضرت فرمود كجا مي‌خوابي شب همين جا بخواب ديگر بعد اين ديگر خيلي خوش به حالش شده بود حضرت بلند شد و رفت رختخواب مخصوص خودش را آورد و جا انداخت براي اين مثلاً‌ تشك را حضرت آورده بود رفت يك پتويي چيزي بيارود اين آن قدر كيف كرد كه داشت بال در مي‌آورد تا من توي اين حالت بودم يك موقع حضرت به من گفت آي حواست باشد لوس نشوي ها يك كلام حضرت به او گفت لوس نشوي‌. فردا نروي بيرون به بقيه اصحاب فخر بفروشي كه من با حضرت رضا غذا خوردم با حضرت رضا خوابيدم در رختخواب مخصوص حضرت خوابيدم اين خيلي خطرناك يك موقع ديدي بعضي ها اين جوري هستند وقتي خادم حرم امام رضا هستند اين خيلي خوب است خادم هستيم قشنگ ولي از اين جهت كه من خادم امام رضا هستم قشنگ نه اينكه براي خودم يك شخصي قائم باشم كه ما آنجا خادم هستيم مثلاً‌ مي‌گويي مشهد رفتي مي‌گويد بله من مشهد رفتم مي‌‌گويد مثلاً‌ خب زيارت قبول و اينها غذاي حضرت خوردي مي گويد نه مي‌گويد جايتان خالي ما رفتيم 3 روز غذاي حضرتي خورديم مثلاً‌ كيف هم مي‌كند خيلي هم پز مي دهد بهش اين خيلي خطرناك است من را اصلاً‌ ويژه بردند گذاشتند بالاي سر حضرت نمي‌دانم خادمين حرم ما را تحويل گرفتند از در مخصوص بردند آنجا بعد ما نمي دانم مدير كل هستيم رئيس هستيم اين جوري از آن در پاركينگ ويژه داشتيم ما ، ما هتل ويژه به ما داده بودند غذاي ويژه داشتيم اينها خطرناك است حتي در مقدسات هم خطرناك است انسان بايد حواسش باشد اگر يك موقع توفيق عبادي به كسي دست داد بايد متواضع‌تر باشد نسبت به ديگران نه اينكه احساس كند از ديگران بالاتر زده ، يك برتري ويژه دارد مثلاً‌ شما جبهه نبوديد ما 8 سال جبهه بوديم اين‌قدر عمليات بوديم من مثلاً‌اسير بودم جانباز بودم فرمانده بودم حالا يك نفر نرفته جبهه نتوانسته يا اصلاً‌ نرفته اما دليل نيست كه من چون جبهه بودم عمليات بودم ديگران را تحقير بكنم و فكر كنم كه به ديگران يك برتري دارم ممكن است قيمت آن آدم پيش خدا بيشتر از قيمت من باشد چند بار شما رفتي كربلا مي‌گويد مثلاً‌من يكبار رفتم مي گويد من 15 بار رفتم هي مي‌خواهد اين را به رخ بكشد اين همه حج رفتم اين فخر خيلي در مقدسات هم خيلي خطرناك است تسبيح من با بقيه فرق داشته باشد ، انگشتر من با بقيه فرق كند ، جانماز من با بقهي فرق كند مهر من با بقيه فرق داشته باشد عطر من چنين است اينها اصلاً‌ خوب نيست بايد مراعات بكنيم اينها را تبركاً قبول كنيم اين احترام‌ها خيلي قشنگ است اما فقط به خاطر خودشان ذات خودشان نه اينكه ما بخواهيم به اين وسيله خودمان را با ديگران مقايسه كنيم به محض اينكه تو يك حس برتري نسبت به ديگران به تو دست بدهد خراب كرده اي خطرناك مي‌شوي همان كه امام رضا عليه السلم عرض كرد كه نبايد انسان حالا مثلاً‌فرض بفرماييد موفق شده چند بار بيشتر از بقيه بروي كربلا ،‌مكه ،‌مشهد ، دليل نمي‌شود كه هي بخواهي به ديگران پز بدهي و خودت را بالاتر بداني چهار دفعه خواب امام حسين عليه‌السلام را ديدي خواب حضرت زهرا سلام‌الله عليها را ديدي خواب امام زمان عليه السلام را ديدي . حالا ديدي كه ديدي دليل نمي‌شود كه به بقيه فخر فروشي بكني اين هم امر موهوم . مثال‌هاي معقول را هم بخوانيم ( الظاهر عنوان الباطن ) هيچ علمي مثل طلب سلامت نيست و هيچ سلامتي بالاتر از چون سلامت قلب نيست ، مي‌گويد كسي كه دنيا را بشناسد به آن بي‌رغبت گردد چند تا مثال كلي زدند ( اول عباده الله معرفه ) آغاز بندگي خدا شناخت خداست اينها همه مثالهاي معقول است.

( هديه به محضر مقدس آقا امام زمان (عليه السلام ) 3 صلوات بلند ختم بفرماييد . )