بحث امشبمان در مورد ضرورت وجود امام در جامعه و وجود یک زعیم و رهبری که حرف آخر را در جامعه بزند صحبت خواهیم کرد و بعد در مورد شرایط این امام صحبت می کنیم هر چند تا الآن با مباحثی که کردیم یعنی اینکه ما هر امامی را نمی توانیم بپذیریم و ما را از پذیرش ولایت افراد نا صالح افرادی که ولایتشان من الله نیست بازداشته اند تقریباً مشخص هست که وقتی می گوین جامعه احتیاج به امام دارد احتیاج به زعیم دارد احتیاج به رهبری که حرف آخر را در جامعه بزند هست و روسن هیت که منظور این است که چه رهبری که حرف آخر را در جامعه بزند هست و روشن هست که منظور این است که چه رهبری باید باشد چه خصوصیاتی باید داشته باشد معلوم هست که جامعه احتیاج به یک رهبر من الله دارد چرا رهبر من الله برای اینکه انا لله و انا الیه راجعون ما وقتی آمدیم در این دنیا که بسوی خدا برویم درحرکت بسوی خدا احتیاج به رهبری داریم که از سوی خدا باشد کسی که ازخدا نیست ما را الی اله نمی تواند ببرد اصلاً فعلاً می خواهیم بحث بکنیم راجع به اینکه اساساً ما احتیاج به یک زعیم داریم به بار ارزشی آن هم کاری نداریم نمی خواهیم بگوئیم من الله باشد والی الله جامعه از آن جهت که جامعه هست احتیاج به آن دارد که حرف آخر را بزند بعنوان رهبر حتی اگر من اله هم نباشد از امیر المومنین هست چند تا روایت داریم از حضرت امیر و سایر بزرگان دین علیهم السلام در مورد اینکه ما احتیاج به امام داریم و رهبر داریم حتی اگر این رهبر آدم خوبی نباشد در یک روایت می فرماید که لابد للناس من امیر براو فاجر مردم چاره ای ندارند که یک امیری داشته باشند امیر یعنی کسی که عمارت داشته باشد امر کننده است در واقع همان زعیم اجتماعی و سیاسی هست نظام اجتماعی و سیاسی را در یک کشور بدست می گیرد در یک امت بدست می گیرد و رهبری می کند مردم را لابد للناس من امیر بر او فاجر چه بخواهد آدم نیکوکاری با شرح آدم فاجری باشد چرا مردم چاره ای ندارند برای اینکه هرج و مرج در جامعه پذیرفته نیست اینکه در اجتماع هیچ کس رهبری و زعامت را بعهده نگیرد و هر کی هر کی باشد هیچ وقت امور مردم رو به اصلاح نمی رود خودشان در یک روایت دیگر می فرمایند و الا ظلم و قشوم خیر من فتنه تدوم یک والی یک رئیس رهبر امیری که ظالم و بسیار ستم گر باشد بهتراز فتنه ای است که بخواهد همیشه در مردم دوام داشته باشد شما الان اوضاع افغانستان را نگاه بکنید می بینید که چه اوضاعی هست آنجا هر گروهی حالا خوب است هر گروهی خودشان یک رهبری دارند حالا فکر کنید آن هم نباشد چه اتفاقی می افتد در یک مملکت هیچ کس مسئولیت بعهده نگیرد آنوقت امورات مردم چگونه می خواهد بگذرد مردم از نظر طبیعی انسان مدنی بالطبع هست نه مدنی بالفطره طبعش جنبه طبیعی زندگی مردم احتیاج به مدنیت دارد مدنیت یعنی اینکه در اجتماع باید باشد اجتماع هم باید کارها تقسیم شده باشد و این تقسیم کارها را یک نفر باید به ان نظارت بکند حالا شما فکر بکنید که مسئول آب و برق و گاز، مسئول نفت مسئول سوخت مسئول آرد و نان مسئول اقتصاد مسئول ارتباط خارجی مسئول پول بانک اینهمه نیازهای دیگر هیچ مشخص نباشد دراین مملکت چه اتفاقی می افتد یعنی هیچ کس پاسخگو در این مملکت نباشد مسئولیت و ولایتی نداشته باشد دراین مملکت فرض کنید آب قطع شد برق قطع شد آردی نبود نانی نبود فرض کنید که زباله ماند روی زمین و هزار تا گرفتاری دیگر ، بیماری ها شیوع پیدا کرد مسئول بهداشتی نبود که یقه او را بگیریم کسی نباشد چه اتفاقی می افتد می فرماید این فتنه است الفتنه الکبر من القتل از آدم کشی هم بدتر است یعنی این قضیه خود به خود پیش خواهد آمد مملکتی هیچ چیزش سرجایش نباشد می فرماید یک کسی رهبری باشد ولو ظالم هم باشد بهتر از این است که رهبر در جامعه نداشته باشیم کسی حرف آخر را نزند یک کسی باید دراین ممکلت حرف آخر را بزند هر کسی که می خواهد باشد شما صدام را نگاه بکنید در عراق وضعش به مراتب بهتر از افغانستان هست چرا چون بالاخره یکی هست رئیس دولت است این دولت چند تا وزیر دارد هر وزیری مسئولیتی دارد و در حیطه مسئولیتش از او سوال می شود مردم بالاخره در یک رفاه نسبی هستند مملکت سر و صاحب دارد هر کی هر کی نیست هرج و مرج یست یک کسی باید باشد حرف آخر را بزند و این بهتر ازاین است که هیچ کس نباشد هیچ کس نباشد خیلی فاجعه است اصلاً آنجا نمی شود زندگی کرد یک سکی یک کسی را کشت مرجعی ندارد که رسیدگی کند یک نفر آمد هزاران نفر را کشت مرجعی نیست رسیدگی کند یک کسی دزدی کرد یان همه جنایتی که در باب قضا می گویند وقتی دادگستری نباشد و آن دادگستری ولایت نداشته باشد و حرف آخر را نزند ببینید چی می شود در مملکت بهداشت در مسائل ممکلتی مثلاً ایدز می آید وبا می آید و کسی نباشد رسیدگی کند خوب سر از کجا در می آورد این جامعه آب نباشد برق نباشد گاز نباشد و مسئولیتی هم نباشد اینها را پیگیری کند برای مردم چه اتفاقی می افتد الان ما به این راحتی نشسته ایم اینجا محصول زحمات هزاران نفر هست نشسته ایم اینجا شهرداری ساختمان سازی ، اداره آب ، اداره برق ، نیروی انتظامی که امنیت را فراهم کرده به مرزها امنیت داده که ما نشسته ایم اینجا داریم درس می خوانیم وزارت کشاورزی خوراک داده به ما خودیم نشسته ایم اینجا اگر گرسنه بودیم ضعف گرفته باشیم که نمی توانیم معارف گوش کنیم ما حتی اگر بخواهیم کار الهی بکنیم احتیاج به کارهای طبیعی طبقه بندی شده و درست و حسابی داریم باهرج و مرج که نمی شود کار کرد هیچ کس به هیچ کس می شود مرحوم قاضی (ره) یکی از خاطراتی که تعریف می کند البته خوب می خواهد مقام فنای ایشان را در توحید برساند می گوید من در نجف که بودم دو گروه به جان هم افتاده بودند و همدیگر را می کشدند ورودی پشت بام ها سنگر گرفته بودند هیچ کس هم نمی توانست کاری بکند گفت خانه ما هم سنگر یکی از این گروهها بود کسی هم نمی توانست بگوید خانه من سنگر نباشد کسی اختیاری از خودش نداشت یک عده آمده بودند پشت بام ها را گرفته بودند وس نگر درست کرده بودند و گروه دیگری در محله دیگر سنگر گرفته بودند تیراندازی می کردند به همدیگر و همدیگر را می کشدند مرحوم قاضی می گوید من در حیاط نشسته بودم بعد آن گروه آمدند به گروهی که در خانه ما سنگر گرفته بودند غلبه کردند کشتند آنها را در یک چند تا جنازه انداختند جلوی من ، من داشتم ذکر می گفتم اصلاً نگاه نکردم ، نگاه می کردم اما حواسم به چیزی نبود فقط دیدم چند تا جنازه آوردند ببین چه اوضاعی هست اگر خوب کسی نباشد رسیدگی کند فردا مثلاً هر کس با هر کس جنگ بکند سر از مجا در می آورد درنظام های قبیلگی هم ما بالاخره یک نفر را داریم که حرف آخر را می زند در نظام هایوحشی هم شما ببینید یک نفر رئیس قبیله هست بالاخره می گوید حمله بکنید نکنید مصالحه بکنید حرف آخر را یعنی این در فطرت بشر هست همیشه در یک جمع یک نفر حرف آخر را بزند اگر قرار باشد نزند همه ضرر می بینند این وسط خیلی ها هستند می گویند این حکم حکم ظالمانه ای است که رهبرشان داده ولی اگر بخواهند نفی بکنند بگویند ما اساساً رهبر نیم خواهیم هیچ وقت نشد در یک جنگی کسی برود بگوید آقا من رهبر نمی خواهم ما می خواهیم قانون نداشته باشیم هر کس خواسته رهبر را از بین ببرد گفته خودم جایش باشم با یک کسی جای او باشد بالاخره همه فطرتان می گویند یک نفر بیاید حرف آخر را بزند ریاست را بعهده بگیرد حتی بقول شهید بهشتی (ره) آن گروهی که در کشورهای غربی گروه بی قانونها ، گفته آقا ما زیر بار هیچ قانونی نمی خواهیم برویم حرف آخر را نداریم کسی بزند یک گروههایی که فرض بفرمایید هرج و مرج طلب هستند و زیر بر هیچ قانونی نمی روند می گفت اینها وقتی گروه شدند نشستند اساسنامه نوشتند که خوب حالا ما گروهها این قوانین کار بکنیم کی رئیس ما باید خوب همان شد یعنی یک گروه بی قانون هم بخواهند دور هم جمع بشوند احتیاج به قانون دارند در بی قانونی شان احتیاج به قانون دارند این فطری بشر هست اسلام طرف این عقیده است که یکنفر در اجتماع برای حفظ نظم آرامش امنیت و جریان معمول نظام زندگی باید باشد و حرف آخر را باید بزند نکته خیلی خیلی مهم که هست دو روشی هست که پیشنهاد می شود یک روش این هست که در مملکت تقسیم قوا بشود یک مستقل بنام قوه قضائیه داشته باشیم یک قوه مستقل به نام قوه مقننه داشته باشیم یک قوه مستقل بنام قوه مجریه داشته باشیم دخالت هم در کار همدیگر نکنند خیلی ها الان در کشور ما دارند همین را می گویند می گویند ولایت فقیه بمیزان کسی که حرف آخر را بزند نیازی نیست رئیس جمهور رئیس دولت هست رئیس قوه مجریه هست تمام رئیس قوه قضائیه کارهای قضایی را انجام می دهند حرف آخر را در قوه قضائیه او می زند رئیس قوه مقننه هم یک رئیس مجلس دارد هماهنگ کننده ای نمی خواهد در بعضی از کشور یک همچو چیزی هست ولی ما بیشترین هرج و مرج تغییر دولت حزب بازی ، سقوط دولتها را از اکثریت افتادن ها و خیلی چیزهای دیگر را در آنجاها می بینیم این یک روش هست بعضی از روشها اینجوری نیست بعضی از کشورها هستند که در ضمن اینکه یک همچو استقلالی برای قوا قائل هستند یکنفر حرف را باید بزند یعنی مسلط بر سه قوه هستند حالا یا رئیس دولت هست یا اسمش را رهبر می گذارند بالاخره حرف آخر را او باید بزند در مواقعی هم که اینها با هم اختلاف دارند او حرف آخر را خواد زد رهبر دارند آن نفری که حرف آخر را می زند سایر اشخاص را مشخص می کند شما نگاه کنید در عراق حرف آخر را صدام می زند تمام شد رفت پی کارش ، اختلافی چیزی هم پیدا بشود بین قوا و اینه خودش می داند چکار بکند و بعضی از کشورها رئیس جمهور هست یا پادشاه های مادام العمر هست که کسی نمی تواند به اینها غلبه داشته باشد غلبه اصلی با اینهاست اسلام طرفدار این طریقه هست اسلام طرفدار این است که یک نفر حاکم بر همه امور باشد و حرف آخر را بزند یعنی حتی آنجاهایی که اختلافی بین قوا ایجاد می شود یکنفر تصمیم گیرنده نهایی باشد در زمان خود پیغمبر (ص) قاضی را خودش نصب می کرد مسئولین مال مسئولین اموزش معلم ها ، مبلغ ها فرمانده های لشگر همه را تعیین می کرد یک موقع هم اختلاف اگر بود خودش حل می کرد زمان امیر المومنین و خلفاء هم همینطوری بود این سیستمی هست که اسلام قبولش دارد یکنفر حرف آخر را می زند حاکم بر قوای مقننه مجریه و قضائیه هر سه آنها هم تحت نظارت و هدایت هستند بعضی جا می گویند نه ما رهبر بعنوان کسی که حرف آخر را بزند احتیاج نداریم این سیستم ، سیستم دمکراتیک نیست و باید هر کدام از گروهها انتخاب بشوند هر کدام از قوا مستقلاً کار کنند ما این شیوه را دیدم یعنی این شیوه امتحان خودش را در خیلی از کشورهای پس داده که وقتی هست بسیار هرج ومرج هست با اینکه تقسیم ثوا هست کارهای قوه قضائیه مشخص کار های قوه مجریه مشخص ، کارهای قوه مقننه مشخص ما هی سر خودمان کلاه نگذاریم این شعار ، شعار احمقانه ای است و حاکی از عدم شناخت ماهیت انسان است مگر می شود در یک مملکتی قوه قضائیه ، مجریه ، مقننه داشته باشیم و این ها با همدیگر اصطکاک پیدا نکنند مگر می شود همچو چیزی اصطکاک پیدا می کنند چون انسان یک موجود واحد است قبلاً هم گفته ام انسان شأن قضیه ایش شأنی که مربوط به مسائل قانونمندی زندگی است با شأن که مربوط به مسائل قضائی زندگی اش هست با شأنی که مسائل اجرایی زندگی اش هست همگی واحد هست به یک نفر مربوط است لذا خیلی وقتها با یکدیگر تعارض پیدا خواهند کرد و با همدیگر کنار نخواهند آمد مشکل درست می شود شما شاید سئوال کنید این کشورها بالاخره با توجه به اینکه رهبری ندارند حرف آخر را کی می زند این مشکل دو جور حل شده یا اینکه وضع قانون کرده اند برایش گفته اند که یک همچو مواردی رئیس جمهور و یا رئیس قوه مجریه هر تصمیمی گرفت ، گرفت یا بی قانون هستند یعنی در آن قسمت خلع وجود دارد و درگیر هستند درکشور خودما هم قبل از انقلاب این نظم برقرار بود شاه بود که حاکم بود در ایران ما اصلاً این مشکل را نداشتیم در این 2500 سال شاه بوده که همیشه حرف آخر را زده حاکم بر همه قوا او بعد از انقلاب هم با ولی فقیه را داشتیم که حاکم بر همه قواست یعنی حاکم بر قانون اساسی ، ولایتش ولایت مطلقه هست و می تواند حاکم بر ماب شود اگراختلافی تضادی تعارضی بین این قا ایجاد بشود او حل می کند نکته خیلی مهم این است که ما در این 20 سال قبلاً در مباحث ولایت فقیه توضیح دادم شما به نوارهای ولایت فقیه در آموزش دین مراجعه بفرمایید در بحث شیطان و صور مقدس در بحث سیاسی و اجتماعی آنجا هم توضیح دادم که ما تجربه کردیم که در این 20 سال واقعاً این روش حکومتی ، روش حکومتی عالی هست یعنی ما دقیقاً تجربه کردیم که اگر امام (س) نبود و حرف آخر را نمی زد در خیلی از جهات اصطکاکهای خیلی زیادی بین مجلس شورای نگهبان قوه مجریه و دولت پیش می آمد که به راحتی قابل حل نبود فهم آن قضیه الآن که جناحها و رقابت جناحها مطرح شده خیلی ساده تر هست شما فکر کنید یک کسی مثل رهبر نباشد حرف آخر را بزند چه وضعیتی در این مملکت خواهد شد همین الآن هم که رهبر نیست و تقسیم قوا هست جناح ها دارندمی زنند که خود رهبر را بکشند پایین و از قانونی بودن ساقطش بکنند و اصلاً حذفش کنند وخیلی ها دارند سعی می کنند جاهایی که بعنوان کلید در دست مقام معظم رهبری است از دست او در بیاورند مثلاً حاکمیت بر قوئای مسلح را در بیاورند حاکمیت بر فرض بفرمائید نیروی انتظامی و صدا و سیما و جاهایدیگر را در بیاورید خوب ببینید چه اتفاقی می افتد اگر اینجوری باشد شما الآن در عربستان با اینکه پادشاهی است یکنفرهست که حرف اخر را می زند اما باز ما این مسئله را هنوز داریم می خواهم بگویم که در این روش که با اینکه عالی ترین روش هست باز مسئله فتنه تدوم احتمالش وجود دارد شما نگاه بکنید ولیعهد برادر فهد هست عبدالله ، ایشان رئیس گارد رئیس جمهوری هست یک نیروی نظامی قوی هست بنام گارد پادشاه در واقع مدعی دیگر خلافت یعنی جانشین فهد که او می گوید من خودم شایسته تر هستم ایشان رئیس ارتش هست یعنی هر دو برای خودشان لشگر دارند نیروی نظامی دارند هنوز هم سر این قضیه اختلاف هست این اختلاف هم حقیقی هست یعنی دارند کاری می کنند که یواش یواش زیر آب همدیگر را یکجوری بزنند دراین قضیه تجربه 20 ساله انقلاب تجربه بسیار مهمی است ما جاهایی داشتیم که در خود نیروهیا نظامی اختلاف ایجاد می شد بر سر بعضی از مسائلی حرف آخر را از امام می زد مسئله را حل می کرد بین مجلس و شورای نگهبان مشکل پیش می آمد مجلس قانونی تصویب می کرد می فرستاد شورای نگهبان شورای نگهبان تأیید نمی کرد مجلس هم حاضر نبود اصلاحیه شورای نگهبان را بپذیرد سفت پایش را می کرد در یک کفش می گفت همین است شورای نگهبان هم که جایگاه قانونی دارد بیاید تطبیق بدهد قوانین مجلس را با قانون اساسی و شرع وقتی تشخیص می دهد این مغایر قانون اساسی و شرع هست نمی تواند مصوبه مجلس را قبول کند لذا این درگیرها ادامه پیدا می کرد تا امام آن موقع مجمع تشخیص مصلحت را ایشان گذاشتند یعنی یک مجلس که تشکیل شده از یعنی نمایندگان و مسئولین مستقیم آن مورد خاص قانون مورد خاص که می خواهد تصویب بشود و بعضی از اعضاء شورای نگهبان که بیایند بنشینند قضیه را حل کند که یک رئیس مشخص دارد و به هر حال اختلاف حل شد حالا اگر این سیاست امام نبود شما فکر کنید کشکل مجلس با شورای نگهبان چگونه میخواست حل شود و خیلی جاهای دیگر خیلی جاهای دیگر اصلاً بن بست بود بعد ها وقتی قانون اساسی تصویب شد ما یک جاهایی رسیدیم ه قانون اصلاً نداریم برایش امام وضع قانون می کرد امام می فرمود که مثلاً در مورد مسائل قضایی مشکلات قضائی پیش می آمد که شورای عالی قضایی گرفتار می شوند نمی توانستند کاری بکنند رئیس دیوان عالی کشور قادر نبود حلش بکند این مسئله را کی حل می کرد امام حل می کرد امام حکم قضاوت می داد می گفت شما بروید مسئله را حل بکنید این کاری هست که در نظام خلافتی اسلام وجود دارد برای اینکه مشکل حل بشود البته یک مسئله وجود دارد و آن این است که ایا به هر حال این سیستم به استبداد فردی و سلب ازادی مردم منجر می شود یا نمی شد که در بحث ولایت فقیه اینها را مفصل خدمتتان توضیح خواهم داد ولی بالاخره ما فهمیدیم که وجود یک نفری که در کشور خودمان هم همینطور بعد از امام ببینید چه فتنه هایی در این مملکت درست شد اگر مقام معظم رهبری نبودند این فتنه ها همه خم خودی بودند البته نمی خواهی دست خارجی و استکبار را نفی بکنیم انها سر جای خودش ، ممکن نیست امام هم فرمود مقام معظم رهبری هم فرمود الان هم در بررسی خیلی از پرونده ها ما می فهمیم که بعضی از روزنامه هایشان کمک به آنها می شود خط فکری به آنها داده می شود ما اساساً می بینیم خبری که فلان روزنامه داده شب رادیو اسرائیل دارد همانرامی گوید بی بی سی هم دارد همانرا میگوید رادیو آمریکا هم دارد همانرا میگوید همه متحد هستند با هم در خیلی از جریانات ما اینها را دیده ایم کاملاً دست در کار است حمایت هایی که از بعضی از روزنامه ها و شخصیت ها شده از طرف استکبار مشخص کننده است اما علی الظاهر اینها نیروهای انقلاب هستند روحانی هستند سابقه دارند مورد تأیید امام هستند سابقه مبارزاتی دارند علی الظاهر خودی هستند خوب باید ببینیم اگر نبود مقام معظم رهبری و درایت های ایشان ما هیچ فاصله ای با افغانستان شدن نداشتمی حتی آنهایی هم که الان در آرامش می توانند علیه رهبری کار بکنند از برکت وجود رهبر دارند این کار را می کنند یعنی اینجوری نیست که اگر رهبری نباشد و حرف آخر را نزند آنها امنیتی داشته باشند چنان هرج و مرج می شود که کسی امکانی برایش نیست که حرف بزند یعنی هیچ نیروی منصفی وجود ندارد که بیاید بگوید آقا ما نمی خواهیم رهبری وجود داشته باشد در این ممکلت یا اصلاً ولایت فقیه احتیاجی نداریم که وقتی بخواهد وجداناً قضاوت بکند قضاوت نکند که وجود رهبر بهتر از نبودش است این اصل است که خیراتش بقدری بدیهی و واضح هست که قابل انکار نیست نمی شود انکار کرد خیرات آنرا ، اگر نبود ما گرفتاریهای زیادی داشیتم شما درهمین غائله کوی دانشگاه یادتان هست قلبش جاهای دیگر هم همینطور اگر مقام رهبری یا امام (س) نمی آمدند وسط خیلی هرج و مرج می شد پس این یک اصل است آنجایی که یکنفر باشد حرف آخر را بزند خیلی به نفع مردم است یعنی از اختلافات و فتنه ها جلوگیری می شود ما اگر بگوئیم فتنه واختلاف باشد و کسی هم حرف آخر را نزند تعیین کننده نباشد الان شما فرض بفرمائید که یک چادر مسئله کوه دانشگاه در مسئله قبل ها اختلاف پیش می اید خوب چکار میکنند یک هیئت تصمیم گیری و نظارت می گذارند مشترک از این طرفی ها و آن طرفی ها حل می شود یعنی حرف آخر را بالاخره یکنفر باید بزند اگر زده شد و بعد هم قرار باشد کسی نیاستد پایش و دوباره ادامه بدهد این معلوم است فتنه گراست معلوم است که جز هرج و مرج چیزدیگری را نمی طلبد امام فرمود اگر مجلس چیزی را تصویب کرد و شورای نگهبان تأیید کرد این را بعد از آن هر کسی بخواهد نق بزند خلاف قانون عمل کرده ، اما الان می بینیم اینجوری نیست مقام معظم رهبری دستور می دهد مجلس تصویب می کند شورای نگهبان تأیید می کند باز هزار و یک جور ان قلت هست و فتنه انگیزی دارد می شود این معلوم است اگر کسی واقعاً دنبال قانون باشد قانون ولو ظالمانه اش اتحاد و آرامش می آورد حتی ما آنجاهایی که این را بدانید یک اصل مسلم هست آنجاهایی که قانون عادلانه نیست و حتی درست نیست آدم می ماند بین اینکه اختلاف ایجاد کند بریزد به هم تا این قانون را عوض کند یا اینکه همین نصف و نیمه را قبول کند و متحد باشند اختلاف نداشته باشند خدا می گوید همین نصف و نیمه بهتر از این است که ما با هم اختلاف پیدا کنیم اختلاف نکنید همین را قبول کنید همین چیز ناقص را اما با همدیگر درگیر نشوید یک قانون ناقص که متحد بکند افراد را بهتر از این است که فتنه ایجاد کند بین افراد فتنه وقتی ایجاد بشود نمی شود جمعش کرد تبعات بقدری زیادی است که ما نمی توانیم جمعش بکنیم همه کسانی هم که من این را بدون استثناء به شما بگویم مسئولیت شرعی اش را هم قبول می کنم همه کسانی که انشعاب زدند حزب ایجاد کردند فتنه گری کردند با این انشعاب های بدرد نخوری که زدند الان ضرری که به این مملکت زدند ده ها برابر بالاتر ازخیر احتمال هست که اگر رسانده باشند به این مملکت زدند ده ها برابر بالاتر از خیر احتمال هست که اگر رسانده باشند به این مملکت زدند ده ها برابر بالاتر از خیر احتمال هست که اگر رسانده باشند به این مملکت حالا شما بگوئید این حرف ضد آزادی و دمکراسی هست شما هر چی می خواهید تعبیر بکنید ، تعبیر بکنید ولی اختلاف و فتنه همیشه از نتیجه ای که می خواهد این اختلاف داشته باشد مثلاً اصلاح یک وضعیتی میشه ضررش بیشتر بوده این را شما بدانید ائمه هم زمان خودشان ختی علما شما بروید تاریخ مشروطیت را بخوانید قبل از مشروطیت را بخوانید بعد از آن را بخوانید زمان ائمه را بخوانید هیچ وقت امام اگر مبارزه هم می کردند و نفی حاکمیت غیر الهی را می کردند هیچ وقت به سمت هرج و مرج رای نیم دادند این را خوب دقت بکنید برای همین شما اگر نامه این بزرگان و علما را ببینید بخوانید این کتاب دیدار با ابرار را از علمای بسیاری بخوانید مواضع سیاسی مرحوم سید بن طاووس ، سید بن طاووس یک شخصیتی هست که مرحوم علامه می فرماید جز کمل اولیای الهی است یعنی ما اگر بعد از معصومین سه تا شخصیت داشته باشیم که اوج گرفته باشند به سمت خدا بعد از معصومین یکی شان سید بن طاووس هست ایشان در موضعگیری سیاسی اش در برخورد با هلاکو خان چه جوری است خواجه نصیر را شما بررسی کنید علامه حلی را ببینید خود آیت الله بروجردی را ببینید قبل از او ببینید زمان فتحعلی شاه و به آن سمت بروید اینها خیلی هوشیار عمل کردند اینها حتی اگر با شاه هم مبارزه می کردند دقت بکنید با سلطان مبارزه می کردند آنقدر نمی رفتند جلو که وحدت اجتماع به هم می خورد چون فتنه اش غلبه خارجی ها بود ما تجربه کردیم این راحتی شاه هم از این مملکت رفت انگلیس آمد جنوب را گرفت روس ها آمدند شمال را گرفتند آمریکایی ها آمدند ببینند چه اوضاعی بود آن موقع تجاوز به نوامیس می شد کسی به کسی نبود حل کنند قضیه را آن همه فتنه و فساد شد . مملكت بي صاحب است ديگر يعني شما علما را دقت كنيد خود معصومين هم اينطور بودند ميگفتند يكنفر ولو يك خليفه ناحق باشد فتنه در جامعه نشود هرج و مرج نشود بهتر از اين است كه يعني اين باشد خليفه ظالم باشد بهتر است ازاينكه هرج ومرج باشد ، اين اصل هست عن علي (ع) قال لا يصلح الناس الا امير بر او فاجر مي فرمايد كه مردم را اصلاح نمي كند مگر يك امير ، امير يعني يك نفري كه حرف آخر را بزند يك اميري كه عمارت كند به آنها اصلاح امور مردم با امير هست استقلال تقوا به اين معنا كه كسي حاكم بر سه قوه نباشد حرف بي ربطي هست چون عمارتي در اين صورت وجود ندارد سه تا قوا مستقلاً براي خودشان كار ميكنند و تعارض هم پيدا ميكنند و مردم بدبخت بايد چوب اين اصطكاك را بخورند مي فرمايد هيچ چيز اصلاح نمي كند امور مردم را مگر امير چه مي خواهد نيكوكار باشد چه مي خواهد فاجر باشد قال يا امير المومنين هذا البر فكيف بالفاجر مردم گفتند يا اميرالمومنين اين آدم نيكوكار و حاكم و عادل درست اما شما چطور ميگوئيد حاكم فاجر هم مردم را اصلاح مي كند ببينيد علي (ع) چگونه دفاع مي كند از وجود يك حاكم فاجر در جامعه يك حاكم ستمگر ظلم خيلي حرف هست اين بسيار ستمگر يك چنگيز يك اسكندر يك صدام يك معاويه ببينيد چگونه دفاع مي كند مي فرمايد كه ان الفاجر يومن بالله به السبيل خداوند بوسيله همين حاكم فاجر و ظالم امنيت در اجتماع ايجاد مي كند چون بالاخره او مجبور است قواي انتظامي داشته باشد تا در جامعه حضور داشته باشند هرج و مرج نشود چون حاكم فاجر اگر بخواهد حكومت خودش را نگه دارد با هرج ومرج كه نمي تواند نگه دارد كه پس بايد همه را ساكت بكند اگر بخواهد حكومت كند بالاخره بايد امنيت ايجاد كند كه مردم بتوانند بروند و بيايند امنيت دارد لا اقل حاكم فاجر براي كل مردم امنيت ايجاد مي كند ممكن است از چهار نفر خوشش نيايد سرشان را زير اب كند اما توده مردم راحت هستند و يجاهد به العدو دشمناني كه مي آيند حاكميت كشور را به خطر بياندازند بالاخره حاكم فاجر مبارزه ميكند شما نگاه كنيد 2500 سال كشور خودمان را زمان داريوش را ببينيد كوروش را ببينيد اشكانيان را ببينيد ساسانيان را ببينيد نادر شاه را ببينيد هر وقت كشور ما خواسته تحت تصرف قرار بگيرد حمله كردند وازتماميت ارضي مملكت دفاع كرده اند حالا يك جاهايي هم بي دقتي نشان دادند يك جاهايي را هم بخشيدند مثل فتحعلي شاه كه بحرين را داد شهرهاي قفقاز را داد بگذريم ولي بالاخره از كليت دفاع ميكنند حدود مرزها را حفظ ميكنند اين مهم است اگر قرار است كسي نباشد كه فكر كنيد الان هيچ دولتي نباشد كي مي خواهد نيروي نظامي بگذارد ارتش بگذارد از مرز دفاع كند حدود را نگه دارد كي ميخواهد برود وقتي مملكت بي صاحب شد خوب مي ايند ميگيرند آنرا خيلي راحت ، در كشف قاره ها يك قاره بزرگي داريم بنام آمريكا دركشور قاره ها چون آنجا كشور نبوده حكومت نبوده يك كسي باشد مرز را نگهدارد براي همين است يك كسي پا شده رفته يك قاره اي را كشف كرده و آنرا گرفته اند براي خودشان حتي اگر مقاومتي هست شما مي بينيد سرخ پوست ها مقاومت ميكنند بايد سرخ پوستها را از بين برد تا يك دست بشود هر جاي ديگر هم همينطور هست وقتي امير باشد آنجا يك امير ستمگر شاه باشد بالاخره از تماميت ارضي دفاع ميكند بالاخره بايد امنيت ايجاد بكند پاسباني بگذارد شب ها در خيابان يك نيروي نظامي بگذارد ارتشي بگذارد مگر شاه نمي كرد شاه ميكرد اينكارها را براي مملكت قبلي ها هم مي كردند رضا شاه را شمانگاه كنيد مگر نكرده ، كرده ديگر ، حفظ كرده اين مملكت را نگه داشته بالاخره يك سر و ساماني به آن داده يك اباداني هايي كه بخواهند دل مردم را بدست بياورند چه براي منافع خودشان و چه اگر آدمهاي خيرخواهي باشند براي مردم ايجاد بكنند علي (ع) مي فرمايد اين فايده دارد حاكم فاجر فايده دارد و بيت المال جمع مي شود و يقام به الحدود حدود جاري مي شود در آنجا و حج خانه خدا اجراء مي شود بالاخره زمان شاه زمان رضا شاه زمان قبلي ها مگر ما حجن نداشتيم ، الان كشورهاي غربي هم يك قانوني دارند بالاخره مردمشان مي خواهند بروند ويزا بگيرند يك كسي باشد آنجا كنسولگري باشد اين را بفرستند برود مثلاً حج ، كشورهاي غر مذهبي هم اينكار را ميكنند براي يك عده از مسلمانها كه ميخواهند بروند حج تسهيلاتي فراهم ميكنند تا بروند حج ، و يعيد الله فيه الميلم امنا حتي يأتي عجله بالاخره مسلمان مي تواند دراين مانيت عبادت خدا را انجام بدهد اين همه اولياء خدا زمان شاه بودند و با حاكميت شاه مخالف بودند چون وظفيفه اين است كه انسان باحاكميت غير شخصي كه من الله باشد مبارزه بكند مخالف باشد اما بالاخره از امنيتي كه همين شاه ايجاد كرده بودند آنها مثلاً در همين مسجد ها در همين عبادتگاهها عبادت كردند درس خواندند ، مراحل تقوا و عرفان را طي كردند حوزه هايعلميه را براه كردند اگر قرار باشد امنيت نباشد اوضاع خيلي خراب مي شود براي همين هم بزرگان ما مثل مرحوم سيد بن طاووس وكسان ديگر پادشاه ها را كنترل ميكردند كه لا اقل در جاها امنيت باشد وقتي هلاكو خان تقسيمميگيرد اين شهرهاي مذهبي رامثل نجف وكربلا را اينها راخراب بكند حمله بكنند و بريزند آنجا خوب هر جا مغول رفت همه ميگويند مثل مغولها حمله كرده اند اين همه آثار خوب از بين رفته در ان كشورمغول ها از بين بردند سيد بن طاووس مي رود حديث مي گويد براي هلاكو خان ميگويد ما يك اما مي داريم امير المومنين در شأن شما يك فرمايشي كرده از شما تعريف كرده چكار كرده اين دلش ارامش پيدا مي كند ديگر به اين شهرهاي مذهبي حمله نمي كند چوندرنهج البلاغه كه مي خوانيد حضرت حمله مغول را پيش بيني كرده بود كه اينها حمله ميكنند چكار ميكنند و چكار مي كنند برايش يك چيزهايي هم در مورد امام ديگر است امام چند مدت جلوتر را مي ديده حرفي هم مي زند تا او دلش به رحم بيايد اصلاً اين شهرهاي مذهبي را از بين نبرد امنيت داشته باشد يا شاه شما مي بيند يك شخصيتي مثل ملاصدرا يك عارف بهتمام دنيا يك شخصيتي كه بي نظير وكم نظير است در فلسفه يك حكيم در قضيه استعمار پرتغالي ها پشت صحنه رهبري افسران ارتش ايران هستنسبت به استعمار پرتقال ، آنجاهايي كه شاه بي كفايتي و بي لياقتي مي كند ايشان يواشكي افسرها را خط مي دهد كه با استعمار پرتقال مبارزه كنند ، ائمه مأمور داشتند و زير داشند در درباره طرف مي رفت وزير دربار جور مي شد اما منصوب از طرف امام بود به هر حال اوضاع شيعيان را راه بيندازيد يك چيزهايي تصويب نكنيد كه شيعيان در دردسر اوضاع شيعيان را راه بياندازيد ، يك چزهايي تصويب نكنيد ه شيعيان در دردسر بيفتند اگر يك شيعه در دردسر افاد شما از قدرتتان استفاده كنيد اوضاع شيعيان را نگهداريد يا ائكه همكاري مي كردند با خلفاي جور شما نگاه كنيد امير المومنين غضب خلافت شده از او اما در مسئله حمله به ايران درمسئله فشار هايمختلفي كه آن موقع به حكومت اسلامي آورده بودند اميرالمومنين دفاع ميكند از عمر كمك مي كند مشاور نظامي است مشاور سياسي است مشاور اقتصادي است مشاور حقوقي هست نسبت بهعمر اين جمله را كه فقط ما از عمرنقل نكرديم كه خود اهل سنت نقل كرده انند لو لا علي لهلكه العمر 70 مرتبه عمر نقل كرده كه اگر علي نبود من هلاك مي شدم خدايا ، مرا درمشكلي كه ابا الحسن نباشد تنها نگذار ، اين راعمر ميگويد عثمان را هم حضرت كمك ميكند با اينكه قبولش ندارد ما كه از امير المومنين مسلمان تر نيستيم ، مومن تر از امير المومنين هم نيستيم امام حسن وامام حسين در لشگريان عمر هستند در حمله به ايران پسرانش را مي فرستد جنگ ميگويد مملكت جنگ دارد بايد برويد جنگ با اينكه خودش هم حمله به ايران را تأييد نمي كرد در آن زمان خاص ولي مي فرستد ميگويد مملكت است بقيه ائكه هم همينطور هستند امام كاظم در زندان است مشاوره ميدهد خليفه مي داند كه كارش گير است اگر گرفتار بشود بايد برود سراغ امام ازاومشاوره ميگرفت در زندان هم كتك ميزد امام راولي ميگفت اينجا مشكل مرا حل كن من گرفتار شدم امام مشاوره ميداد امام باقر مشاوره ميداد ضرب شكه هاي اسلامي به مشاوره امام انجام مي شود وخيلي طرح هاي نظامي و اقتصادي ائمه در تمام دوران امامتشان خلفا را كمك ميكردند به اين عنوان كه نجا جامعيت خلافت انجام بشود حتي امير المومنين درمسئله غضب خلافت وكشته شدن حضرت زهرا (س) مي فرمايد كه به خاطر اين من سكوت ميكنم كه اصل نظام از بين نرود اصل نظام اسلامي از بين نرود حالا فعلاً همين اسخوان باطلش بماند بهتر از اين است كه اصلاً نباشد جون يك عده قليلي از فطرت گرا در حكومت جائز هم ميتوانند كارخودشان را بكنند 2500 سال حكومت باطل بود اما بالاخره علما ائمه اين حكومت هاي باطل را يك جوري نگه داشتند كه آنقدر خراب بشود كه كنار بيايند غلبه بكند ديگر فرصت نشود حكومت بر گردانيم شما در كشورها ي كه كفار هستند ديگر انقلاب اسلامي كه نمي شود ماانقلاب فرانسه را داريم كه مسلمان نبودند و حاكميت اسلامي نداشتند كدامشان تبديل شدند به يك كشور اسلامي ، هيچكدام به چه دردي مي خورد ولي اگرهمين صورت ظاهر اسلامي را ما نگه داريم اميد هست كه در همين صورت ظاهر اسلامي يك انقلاب اسلامي مثل انقلاب ايران بشود يك معجزه قرن اتفاق بيفتد بالاخره در ميان اين كشورهاي كه به دو دسته بلوك غرب و شرق تقسيم شدند يك كشور اسلامي وجود داشته باشد بنام ايران كه بتواند انقلاب اسلامي بكند و بتواند زمينه را براي ظهور امام زمان فراهم بكند بتواند پاي كار بياستد خيليمقدمات بيش از هزار سال مقدمات شده تا اين انقلاب شد درمملكت اگر اين صورت نخواهد حفظ شود كه خيلي فاجعه است ائمه به همين صورت ها اعتماد داشتند همين صورتها مهم بود براي اسلام ما نمي فهميم كه ائمه و علما دقت نداريم بعضي ها كه ائكه و علما و مراجع چه خون دلي خوردند در نگه داشتن اين صورتها كه انقلاب اسلامي بشود كه بالاخره يك جا نقه امام جعفر صادق حاكم بشود در دنيا يك جا حكومت اسلامي بعنوان حكومت فقيه شيعه انجام بشود خيلي خوندلها خوردند اگر ما تاريخ رامطالعه كنيم بريده ازتاريخ تحليل از حال بزرگترين اشتباه هست خيلي از اين تحليل هاي ابگوشتي كه شماغ در اين روزنامه ها داريد مي بينيد تحليل هايي است كه اساساً از گذشته ما بريده است يعني طرف وقتي نشسته دارد اين تحليل را ميكند راجع به آمريكا مثلاً در رابطه با آمريكا هيچ سابقه اي ارتباط با آمريكا تحليل تاريخي اين را بلد نيست متوجه نيست سابقه ارتباط ما تاريخچه ارتباط ما با آمريكا چي بوده در مورد خيلي از مسائلي كه دارند صحبت مي كنند خيلي ها يك مش خبرنگار قلم به مزد يك مشت آدمهاي مغرضي كه از خارج دارند خط مي گيرند مي نشينند مي نويسند اصلاً شما وقتي مي آئيد مي بينيد يك آدم مسلمان هم نباشد حزب اللهي هم نباشد متدين هم نباشد اين تحليلي كه مي كند خيلي تحليل آبگوشتي هستاصلاً بدرد نمي خورد اين تحليل يك تحليل من در آوردي جوان بي كله مثلاً جوش زن بي مخي نشسته اين را نوشته ، فقط براي اينكه پول بگيرد بعنوان مقاله يك هرج ومرجي بكند يا به هر حال منويات ارابانش را تأمين كرده باشد اگر نبودند علمايي كه اين صورت را حفظ كردند ما الان يك گنجينه اي بعنوان انقلاب اسلامي نداشتيم الان جمعيت كثير فطرت گراها را بعد از چند قرن نداشتيم ما فطرت گراهايمان زمان شاه چند نفر بودند خيلي اندك بودند يك تعدادي زندان يك تعدادي هم شهيد شده بودنديك عده اندكي هممخف كار ميكردند اما يك دفعه با انقلاب اسلامي ميليون نفر فطرت گرا شدند و پاي كار هم ايستادند 20 سال است ايستاده اند جلوي استكبار ،هيچ وقت بعد از زمان پيغمبر به اين طرف ما اينتعداد روي كره زمين فطرت گرا نداشتيم كره زمين به خودش نديده اينجوري هيچوقت اينتعداد مومن و مسلمان حقيقي نداشتيم ما مانمي فهميم الان ما مثل ماهي هستيم كه ميگوئيم بابا اين آبي كه ميگويند مايه حيات است چي هست ضربالمثل هست كه آخرين نفري كه آب را مي شناسد خود ماهي است ما چه مي فهميم ما بايد اين حس فطري گرايي مان را داشته باشيم يك قدمي هم برويم خارج از اين كشور بعد تازه بفهميم يعني چي ، حفظ اين مسائل آنقدر مهم است كه پيغمبر درمكه مي بينيد مسلمانها درمكه امنيت ندارند سئون خودشان را رعايت كنند يعني هويت اسلامي نسبت به هويت اسلمي شان امنيت ندارند امر به هجرت ميكند به حبشه چون آنجا سلطانش با آنكه كافر است دادگر است اجازه ميدهد مسلمانها در حيطه مسلماني خودشان وظايفشان را انجام بدهند يعني اصل در مكان زندگي در زمان زندگي در همه چيز اين است كه شما بتواني حتماً به نظام فطري خودت عمل بكني به دستورات ديني خودت عمل بكني و الا حق نداري يك جايي زندگي بكني كه امنيت نداري از اين جهت بهيچ مصلحتي حق نداري كه مثلاً زنم نمي گذارد طلاق بده بردار بياورش شغلم اقا ايجاب ميكنددست از آن شغل برادر ، ما بيد يك جايي باشيم كه فطرتمان را بتوانيم تأمين بكنيم اين اصل است اين صورت خيلي زحمت كشيده شده برايش ، اينكه علي (ع) مي فرمايد يعبد الله فيه المسلم آمنا وقتي يك اسير فاجري هم حاكم هست اين فرصت را براي مردم ايجاد ميكند كه بتوانند خداوند را در امنيت عبادت كند اين خيلي مطلب حساس است ببينيد علي (ع) دست روي چه چيزهايي گذاشته هر چي دست گذاشته رويش چيزهاي است كه ما به آن احتياج داريم بعنوان يك فطرت گرا به امنيت احتياج داريم به مسائل مالي احتياج داريم به حدود احتياج داريم به حج احتياج داريم به عبادت هم احتياج داريم .
و الحمد الله رب العالمين .