جلسه 093 - ولایت
شماره جلسه
93
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
11
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 093 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم

یک روایت طولانی را برایتان انتخاب کردم روایت خیلی مهمی هم هست روایت عمر بن حنظله معروف هم هست این روایت هم بحث در مورد ولایت فقیه به کار برده و هم در موضوع بحث این جلسات اخیرمان که منع از پذیرش ولایت و زعامت افراد ناشایست و نالایق این حدیثی که میخوانم یک نکته ای دارد و آن کفر به طاغوت هست که به عنوان نتیجه این بحث در جلسه بعد ان شاء الله خدمتتان عرض خواهم کرد عمر بن حنظله می فرماید که من خدمت امام صادق (ع) رسیدم سئلت علی ابا عبداله عن رجبین اصحابنا این مطلب امام صادق اتفاق افتاده امام صادق زنده است حضور دارد قابل توجه کسانیکه فکر می کنند ولایت فقیه یک چیزی هست که تو همین 20 سال در آمده و باور نمی کنند که ولایت فقیه یک اصل اعتقادی است در شیعه و در مان خود ائمه هم این بحث مطرح بود دو نفر از اصحاب سئوال کردند دو شیعه که بینهما منازعه یک درگیری با هم دارند فی دین او میراثٍ در مورد ارث یا در مورد بدهکاری و پول با هم دعوا کردند فتاحکما الی السلطان و الی قضاه ایحل ذلک می روند پیش قاضی (سلطان) پیش خلفای جوری که آن موقع یا قاضی که منصوب از طرف خلیفه بوده دعوا داریم آیا میتوانیم برویم تو دادگاه یک حکومت جائری آنجا حل و فصل کنیم برنامه مان را ؟ قال من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت هر کس که برای صدور حکم و قضاوت پیش اینها برود چه در موردامر حقی باشد چه در موردامر باطل ، واقعاً حقت را بخواهی بگیری ، این به سوی طاغوت رفته برای گرفتن حق خودش ، رفته پیش طاغوت در واقع ، طاغوت هم گفتیم یعنی چه یعنی کسیکه طغیان کرده طبیعتش بر فطرتش یعنی اساساً در خط فطرت در خط انسانیت نیست مسیرش هم تو جهنم است و ما یحکم له فانما یاخذ سحتا هر چه که حاکم حکم کند که مثلاً این 50 هزار تومان حق توست پولت را بگیری با حکم آن قاضی یا سلطان یا خلیفه نا حق بروی پولت را بگیری و به حقت برسی هر چه بگیری حرام است و ان کان حقا ثابتاً له هر چند که حقیقتاً مال خودش باشد ثابت هم شود مال اوست لانه اخذه بحکم طاغوت چرا این حرام است ؟ می گوید چون اخذ حق کرده با حکم و اجازه طاغوت و قد امر الله ان یکفر به در حالیکه خداوند دستور داده که کافر به طاغوت باشیم و من یکفر بالطاغوت لیومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی که بحثش را جلسه بعد می گویم که چه نقشی دارد که اولین مرحله در تحت ولایت خدا قرار گرفتن کفر به ولایت طاغوت هست یعنی بدون کفر وارد ایمان شما نمی شوید یعنی باید اول یکفر بالطاغوت باشد و بعد یومن بالله اول باید قبول کنیم که هیچ کس جز خدا اساساً قابلیت ولایت برما را ندارد تا ما حقیقتاً تحت ولایت خداوند قرار بگیریم هفته بعد انشاء الله توضیح خواهم داد اینرا می فرماید خدا دستور داده که ما کافر به طاغوت باشیم که انکارش کنیم بعد چه جوری برویم حکم حق را بگیریم اصلاً کسی را که ما نباید قبولش داشته باشیم موجودیتش را نباید قبول داشته باشیم اصلاً رسمیت ندارد پیش ما برویم بگوییم با حکم آن به حقمان رسیدیم عین این است که الان در نظام اسلامی که قاضی قضاوت می کند شما بروید به آقایان حکم دادگاه آمریکا بگویی این پول مال من است و قد امر الله ان یکفر به خدا دستور داده که به طاغوت کافر شوید قال الله تعالی یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد ابرو ان یکفروا به می خواهند بروند پیش طاغوت حکمشان را بگیرید در حالیکه امر شده به طاغوت کافر باشند که هفته بعد اینرا توضیح می دهم گفت کیف فکیف یسناما پس چه کار کنند آقا اینها دارند تو این مملکت زندگی می کنند آنجا خلیفه است دادکاه دارد قاضی دارد قوه قضائیه دارد پس دعوایشان را کجا ببرند اینها قال الی من کان ملک قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا باید بروند سراغ کسی از خود شیعیان بروند سراغ راویان حدیث ما که حلال و حرام شیعه را بشناسد که عارف به احکام ما هست فا به حکماً باید او را بعنوان حاکم خودشان انتخاب کنند نه قاضی طاغوت را به سلطان حائز را آن باید شود حکم بین اینها فانی یعنی من خلیفه و جانشین خدا هستم من عنوان خدای مجسم من بعنوان نماینده خدا و مظهر خدا فانی جعلتموا علیکم حاکما من او را بر شما حاکم قرار می دهم امر می کنم که او حاکم شما هست فاذا حکم بحکمنا پس هنگامیکه چنین کسی حکم کرد به حکم ما به همان احکامی که ما در احکام گفتیم حکم کرد برای شما فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله اگر رفتی پیش یک فقیه عارف به احکام البته بعد توضیح می دهد که این فقیه عارف به احکام چه خصوصیاتی باید داشته باشد و آن حکم کرد این قبول نکرد و گفت نه ما باید برویم به دادگاه رسمی کشور خودتان حلش نکردید هر کس این کار را کند که او حکم کند ایها نپذیرند از او حکم خدا را خار کردند چون فقیه کهاز خودش حرفی ندارد فقیه فقه را و احکامی را می گوید که ما می گوییم ما هم که از خودمان حرفی نداشتیم بزنیم ما چیزی را می گوییم که رسول خدا واجب کرده و فرمود و رسول خدا آن چیزهایی را که گفته از طرف خداوند گفته اگر کسی رد کند اینرا استخف بحکم الله خار کرده و سبک شمرده حکم خدا را و رد علینا و ما را رد کرده و راد علینا اراد علی الله کسیکه ما را رد کند خدا را رد کرده کسیکه ما را کنار بزند خدا را کنار زده و زندگیش و هو فی حد شرک بالله او در حد شرک به خداوند است گفت من به امام صادق گفتم که حالا اگر دو شیعه چنین کاری را کردند دو شیعه با هم دعوایشان شد بروند دو نفر حاکم خودشان قرار دهند یکی بگوید حکم من اینست دیگری بگوید حکم من اوست حرف کدام را گوش کنیم دو شیعه هستند دیگر که با هم اختلاف دارند این دفعه دیگر دستگاه طاغوت نیست فلانی گفت قلت فان کان کنت رجل اختال رجل من اصحابنا هر یک از اینها یکی از اصحاب خودشان را انتخاب کند فرضوا ان یکون ناظرین فی حقها راضی می شوند که این دو نفر ناظر و حاکم باشند واختلفنا فیما حکماً و کلاهما اختلف فی حدیثکم اینها در آن چیزی که حکم کردند اختلاف کردند با هم یکی گفت حق با این سات دیگری گفت حق با این است بعد باید دلیل بیاورند که بنابراین روایت یا این حکم شرعی حق با این است یا این باید این کار را بکند این زن مال اینست دیگری می گوید این زن مال این نیست مطلقه است طلاقش باطل است دیگری می گوید طلاقش باطل نیست با هم اختلاف کنند هر دوی آنها در حدیثی که از شما نقل می کنند اختلاف داشته باشند یکی می گوید قال الصادق فلان دیگری می گوید قال رسول فلان احکام اینجوری پیش می آید مثلاً امام میگوید تهران بلاد کبیره است مقام معظم رهبری میگوید تهران بلاد کبیره نیست در فقه به این جور موارد زیاد برخورد میکنیم آنوقت در اصول فقه که مقدمات فقه است و بدون اصول وارد فقه نمی شویم آنجا به وسیله اصول آنجاهاییکه احادیث با هم اختلاف دارند یعنی تعارض ادله شده تو حدیث با هم تعارض پیدا کردند چه کار می شود کرد آنجا کلی راه هست که این دو هستند واقعاً می شود از اعتبار انداخت ؟ نمی شود ؟ می شود جمعشان کرد ؟ مثلاً یکجا حضرت گفته نباید کرد یکجا گفته اشکالی ندارد یکجا گفته خوب است انجام دهید یکجا گفته واجب است انجام دهید یکجا گفته واجب است انجام دهید این یعنی چی ؟ بعد مثلاً جایی که گفته انجام دهید یکجا گفته انجام دهید واجب نبوده مثلاً فرض بفرمایید لیس من شیعتنا منلم یصل صلاه الیل هر کس که نماز شب نمی خواند از شیعیان مانیست خوب شاید کسی تصور کند این واجب است تصور کند که اگر ما شیعه نباشیم که واویلا یک حکم اینجوری می آید بعد ادله دیگری می آورد و توضیح میدهد که اینجا حضرت فرمودند منظور درجه شیعه عالی را مشخص می کرد اگر نماز شب نخواند نه اینکه واجب شرعی باشد که اگر کسی نخواند فعل حرامی مرتکب شده یا این واجب شرعی باشد که همه زن و مرد شیعه واجب است نماز شب بخواند داریم از اینها چیزهای قشنگی هم هست در اصول فقه که اینها را با هم جمع می کنند احکام علاجی هست که علاج می کند این تعارضات را اصلاً ما یک بحث بسیار مبسوطی در اصول فقه داریم به نام بحث التعارض ادله که ادله وقتی با هم تعارض دارند یک حدیث با یک آیه ، دو حدیث ، و چیزهای دیگر یک خبر واحد با یک خبر مشهور یا یک حدیثی که چندین نفر ذکرش کردند این حدیث را چه جوری این دو حدیث را با هم جمع کنیم حدیث را می گذارند بقل هم بعد بررسی می کنند که این حدیث مثلاً سندیتش قوی هست نیست کدامشان مشهورتر است کدامشان سندیتش قویتر است به قول امروزیها فیلترهایی که دارند رد می کند از آن فیلترها و بالاخره در می آید که نتیجه کار چه می شود بعضی جاها فقیه صریحاً به نتیجه قطعی می رسد می گوید واجب است گاهی که این ادله با هم تعارض پیدا می کنند ونمی توانند کاری کنند می گویند احتیاط واجب یا احیتاطاً انجام دهید یا اقواست اینها در نقل از شما تعارض پیدا کردند حضرت جواب میدهد قال الحکم ما حکم اعظمها و افقها و اصدقها حکم آن که عادلتر هست فقیه تر هست صادقتر هست فی الحدیث در حدیث صادر می کند واورعها وتقوایش بیشتر هست و لا الی ما یحکم با الاخر هیچ التفاتی به حکم دیگری نباید کنیم ببینید از میان دو کدامشان این شرایط را دارند اعدل ، افقه ،اصدق ، اورع هستند این چهار تا را حضرت ذکر می کند رسائل شیعه (ج 18 ص 19 ) تا اینجا این حدیث خیلی حرف دارد یکی اینکه اساساً حدیث در زمان امام هست کسی دسترسی به امام دارد باید برود پیش امامش ما وقتی امام معصوم جانشین خدا روی زمین هست که نمی توانیم برویم برای حل مسائلمان از کسی دیگری احکام بپرسیم خود پیغمبر هست خود امام هست باید برویم از ایشان سوال کنیم ولی یکجایی دسترسی نیست اینجا خیلی مهم است که امام می فرماید حاکم از طرف من بر شما اعدل و افقه و اصدق و اورع شماهست وقتی دسترس نباشد اما غایب باشد امام زمان (ع) فرقی نمی کند حق ندارید پیش طاغوت بروید چون امر شده ما اصلاً طاغوت را قبول نداشته باشیم از اینجا یک نکته مهمی هم که لازم هست تذکر دهم این است که اساساً ما رمز بسیاری از حرامها و حلالها ، حرامها کلاً در طول تاریخ این بوده که چیزهایی حرام شدند و این چیزهایی که حرام شدند ازاین جهت بوده که در استخدام طاغوت بودند یعنی طاغوت اینها را استخدام می کرده برای بسط حاکمیت خودش حاکمیت خودش را گسترش دهد لذا خیلی از چیزهایی که حرام هستند حتی تشبه به آنها حرام هست مثلاً شما در حدیثی بخوانید بسیار نهی کرده از اینکه کفش مشکی شما نپوشید مال زمانی بود که بنی العاباس کفشهایش مشکی بوده می فرمایند هیچ شباهتی به دشمنان ما نباید داشته باشید حدیث قدسی هم داریم که نه غذای دشمنان مرا بخورید نه لباس دشمنان مرا بپوشید و هیچ شباهتی با دشمنان من نداشته باشید یعنی مبارزه با دشمن و با طاغوت به هروسیله استخدام نقاشی بود مجسمه سازی بود شطرنج بوده موسیقی بوده همه حرام شده برای اینکه دشمن را خلع سلاح کند زمان طاغوت تلویزیون حرام بوده رادیو حرام بوده همه فقها حرام می کردند و خیلی چیزهای دیگر امام فتوا دارد مطلقاً موسیقی حرام است ولی بعداً که حکومت عوض شده البته بعداً که وجود نداشته مااولین تجربه مان بعد از حکومت امیر المومنین همین حکومت 20 ساله ای هست که داشتیم بعد از حکومت امیر المومنین یک فقیه شیعه هیچ جا حاکم نبوده تو هیچ حای دنیا لذا پذیرش بعضی ازاحکام سخت است چون مردم انس گرفتند به اینکه فلان چیز حرام است یکدفعه خیلی وقتها می نوند امام گفت شطرنج اگر از حالت قمار در آمده باشد و حالت ورزش به خودش گرفته باشد یا راجع به موسیقی تفسیر قائل شد خیلی ها دردشان آمد اصلاً برای بعضیها تحملش راحت نبود حتی خود فقهایی هم که به حکومت بعنوان فلسفه عملی احکان نگاه نمی کردند و اساساً قائل بودند که حکومت در غیبت امام زمان ممکن نیست بعضی از فقها را داریم که الان این نظر را دارند می گویند نمی شود حکومت تشکیل داد حکومت فقط مال امام زمان هست یک تفکرات اینجوری دارند آنها هم برایشان سخت است زیر بار این قضیه رفتن یعنی احکام حکومتی را به این عنوان قبول ندارند سختشان هست پس خلع سلاح دشمن به هر وسیله که ممکن است زیر بار نرفتن قبول نکردن مبارزه با آنها نباید اعتبار به آنها داد نباید قبولشان کرد نباید به عنوان اینکه آنها نفعی در زندگی ما داشند به هر وسیله ای که ممکن است باید مبارزه کنیم حالا جلسات بعد می رسیم که تا می توانیم به هر وسیله حاکمیت طاغوت را لطمه بزنیم واز مشروعیت بیاندازیم اینرا هر تلاشی که ممکن است باید بکنیم که زیر سوال رود طاغوت قبولش نکنیم اعتبار برایش قائل نباشیم برای همین هم خیلی از متدینین در زمان رژیم گذشته مراقبتهای خیلی زیادی می کردند در عقد و ازدواجهایشان دراینکه شکایتی داشتند بین خودشان حل می کردند بین حاکم اسلامی حل می کردند از قضات اسلامی استفاده می کردند و وجوهاتشان را ببرند به چه کسی تحویل دهند خیلی مراقبتها بود همین جوری بود که حوزه های علمیه شیعه مستقل غیر از اهلتسنن بود که چنین احکامی را نداشتند در واقع روحانیت درباری شد در اهل تسنن ولی اینکه باعث شد روحانیت شیعه مستقل و مرجعیت شیعه همیشه بتواند مستقل خودش را تا الان نگه دارد از حکومتها و همیشه به عنوان یک قدرت مطرح باشد همین بود که شیعیان اراده اینچنین داشتند به مراجع خودشان و به دین خودشان کمکهایی که می کردند وجوهاتشان حوزه های علمیه از کجا می گشته تو طول این هزار و دویست و خورده ای سال از پول دولت بوده ؟ نه روحانیت مستقل شیعه همین جوری می گشته با همین وجوهات با همین کمک ها با همین ارادتها تا الان کشته به این قضیه فقط مربوط به قضاوت به معنای دعوا در مسئله خرید و فروش و...... نیست . مشت نمونه خروار هست یعنی اینکه اساساً شما در هیچ کدام از مسائلتان حق این را ندارید که اینکه تحت ولایت والی ظالم و والی جور روید به هیچ وجه بعضی جاها هم که خود ائمه گفتند ببینید حاکم چه می گوید آن یک بحثی دارد که انشاء الله در آن باره هم توضیح خواهم داد یعنی اساساً وقتی در یک مسئله جزئی به نام مثل قرض و بدهی و میراث حق ندارید زیر طاغوت نروید طاغوت را حاکم بر سرنوشت خودتان قرار دهید مسلماً در مسائل کلیدی تر و اصلی به هیج وجه حق ندارید شما طاغوت را تحت ولایتش باشید اساساً شما مأمورید به اینکه به طاغوت کفر بورزید نباید قبولش کنید ما امر شدیم که به طاغوت کفر بورزیم لذا پذیرش ولایتش پذیرش رهبری سیاسیش پذیرش اینکه او برای ما قانون بریزد برای ما خط مشی مشخص کند برای ما آموزش و پرورش تعیین کند نحوه آموزش و پرورش آموزش عالی مشخص کند اقتصاد مشخص کند سیاست خارجی مشخص کند یک حدیث دیگر در همان جلد 18 ص 57 هست که من فارسیش را برایتان می خوانم که شخص داود نامی هست که از امام صادق نقل می کند که در مورد دو نفر که اتفق علی عدلین بر دو نفر عادل متفق می شوند که اینها بر ما حاکم شوند و بین اینها اختلاف پیش می آید (دو نفر عادل ) کدامیک از اینها را حکمش را ما بگیریم فرمود ینظر نگاه می کند الی افقها و اعلمها با حادیثنا و اورعهما به کسیکه فقیه تر هست عالم تر هست به احادیث ما وبا تقوا تر هست با تقوار را هم بعداً توضیح در بحث ولایت فقیه برایتان می گویم که به چه معناست این با تقواتر بودن را حضرت صاحب (ص) توضیح دادند اینرا برای ما یک حدیث دیگر بخوانم بس است برای امشب از امیر المومنین می فرماید که ان الزهد فی ولایه الظالم بقدر الرقبه فی ولایه العادل چقدر زیباست چقدر به قیاس دقیق است در غرر الحکم ج 2 ص 504 می فرماید که زهد پرهیز و دوری از ولایت ظالم اینکه یکنفر بدش آید یک کسی نخواهد زیر ولایت ظالم برود یک کسی نخواهد او را حاکم بر خودش کند به چه میزان هست؟ اگر بخواهند اندازه قدرت افراد را در مقابل با پذیرش ولایت طاغوت و ولایت افراد ناصالح اندازه گیری کنیم با چه ملاکی اندازه گیری می کنیم این شخص چقدر قدرت مبارزه در مقابل طاغوت را دارد چقدر می تواند مقاومت کند که زیر ولایت طاغوت نرود و فقط ولایت حق را بپذیرد می فرماید که به اندازه ای که میل دارد رقبت دارد به میزانی که ولایت عادل را می خواهد یعنی هر چقدر می تواند مقاومت کند که زیر ولایت طاغوت نرود و فقط ولایت حق را بپذرد می فرماید که به اندازه ای که میل دارد رقبت دارد به میزانی که ولایت عادل را می خواهد یعنی هر چقدر طلبت در ولایت عادل بیشتر باشد قدرت در پذیرش ولایت ظالم بیشتر می شود ولایت در عدم پذیرش ولایت ظالم بیشتر می شود او قائل در همه جای دیگر هم هست شما به میزانی می توانید از گناه پرهیز کنید از چیزهای آلوده پرهیز کنید نپذیرید حاضر نباشید که وجودت را آلوده کنید به آنها که رقبت در پاکی دارید شما به قدری از جهنم فرار می کنید که میل به بهشت و بالاتر از بهشت دارید مقداری از باطل متنفر می شوید که طالب حق هستید هر چقدر فطرت گرا باشیدمی توانید از طبیعت فرار کنید یعنی بدون میل در فطرت و بدون میل در حق و بدون تقاضا و طب نور شما از طبیعت و ظلمت نمی توانید دور شوید این اصل مهم است می دانید چه می خواهد بگوید حضرت علی (ع) می خواهد بگوید اساساً باید طلب حق در وجودش خص باشد باید میل به شدن در وجود شخص باشد تا بتواند ار هرز رفتن و باطل دوری کند بایداین قضیه در او بیافتد در بحث فلسفه انتظار این بحث مهم است حالا این مصادیق را برایتان می گویم شما زمانی امام زمان را واقعاً می طلبید و آرزو دارید که بیاید و برایش دعا میکنید و کمرتان را می بندید برای اینکه زودتر زمینه ظهور را فراهم کنید کمک کنید به حضرت و شرایط را فراهم کنید و مردم را آماده کنید نسبت به حضرت و ذهن مردم را تجهیز کنید نسبت به وظیفه شان در مقابل حضرت که متنفر شده باشید از شرایطی که حضرت در آن نیست هر چقدر ادارت شما از هر جهت بیشتر شود و تمنای حضرت را داشته باشید تلاشتان برای از بین بردن وضعیت فعلی و نارضایتی از وضعیت های فعلی بیشتر خواهد شد یک دانش آموزی را می بینی مثلاً می گویی درس بخوان میگوید نمی خواهد ده را که می گیریم قبولیم دیگر یک کسی ده نمی خواهد بیست می خواهد دوست دارد شاگرد ممتاز شود او اینقدر تلاش نمی کند تلاشش چند برابر می شود که از 10 و 11 و 15 و 17 بیزار است آنکه 20 می خواهد می نشیند می خواند طلب بالاتر طلب مراحل بالا فرار از مراحل پایین را می آوردمی خواهم بگویم که حضرت مبنای قاعده ای که می فرماید یک بنای معرفت نفسی هست یک مبنای دقیق وجودی هست یک مبنای دقیق روانشناسانه دارد این قضیه ولی خدا نکند آدم راضی شود به ولایت طاغوت یا بی میل شود الان کسانیکه خیلی دم از ارتباط با آمریکا می زنند مذاکره با آمریکا برقراری با آمریکا و ابرقدرتها به معنای پذیرش ولایت آنها هر چند دم می زنند که نه ما نمی گوییم آنها بیایند دخالت کنند دخالت نباشد رعایت روابط باشد روابط استقلال باشد حسن هم جواری باشد اما ارتباط باشد ولی باطن قضیه خودشان می دانند آمریکا به کمتر از تسلط و ولایت راضی نیست هیچ وقت تو طول تاریخ آمریکا با هیچ حکومتی کنار نیامده مگر اینکه خودش حرف آخر را بزند حتی کشورهای اروپایی هم همینطور هستند درمورد کشورهای اروپایی هم الان ارتباط دارد حرف آخر را باید آمریکا بزند آنجاییکه قرار باشد خودش حرف نزند قبول ندارد چیزی را شما وقیح تر از این حرف سراغ دارید که رئیس سنای آمریکا می گوید آمریکا تنها سازمان ملل را به عنوان مرکز مشروعیت و حق قبول ندارد یعنی حکم سازمان ملل را که همه امضا کردند که سازمان ملل تصمیم گیرنده نهایی باشد دراختلافات اینها می گویند ما قبول نداریم خود ما هم می توانیم حق ایجاد کنیم یعنی همه چیزهای بین لمللی کشک یکی از مظاهرش هم حق وتو هست به آمریکا می گویند دنیا همین جاست همه سرنوشت دنیا مین جا باید معلوم شود پس طلب هست که ما را اینهایی که اینجوری هستند نمی توانند دنبال حکومت امام زمان باشند نمی توانند ولایت فقیه را بخواهند آنها نمی توانند حقیقتاً به جمهوری اسلامی پایبند باشند به دروغ هم برای اینکه حزب تشکیل دهید که حقیقتاً به جمهوری اسلامی پایبند باشند به دروغ هم برای اینکه حزب تشکیل دهید که حقیقتاً قائل به ولایت فقیه نیستند اساساً روزنامه های این ارگان و احزاب را داریم می خوانیم دیگر دائماً بر علیه ولایت فقیه مقاله می زنند ولی بعدمیگویند ما پایبند به قانون اساسی هستیم این دروغ است یکی از بندهای قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه است قید مطلقه هم دارد شما واقعاً قانون اساسی را قبول دارید اعتقاد به این دارید شما به هیچ چیزی اعتقاد ندارید قبول دارید قانون اساسی را مگر قانون اساسی نگفته ولایت مطلقه فقیه تو همین صحبتهایشان تو روزنامه نوشته بودند که قانون اساسی باید تغییر کند اگر ما رأی بیاوریم برویم مجلس تغییرش میدهیم یکی از چیزهایی که گفتند همین است برویم قانون اساسی را تغییر دهیم شورای نگهبان را ولایت مطلقه را (دادگاه ویژه روحانیت که به حکم ولایتی تایید شد ) قانون اساسی به صورت مستقیم نداریم این در مورد جهاد مسئله سیاسی در مورد امام زمان گفتم شما زماین واقعاً شیفته هستید می توانید دائماً تلاش کنید برای این قضیه و آرام نگیرید چنین هست این رغبت چه جوری ایجاد می شود که انسان آرام نگیرد ؟ بید فضیلت بالایی را بشناسیم بدون معرفت رقبتی ایجاد نمی شود شما تا نفهمید آنطرف چه خبر هست میل پیدا نمی کنیدتو معرفت نفس خواندیم طب مجهول محال است همیشه ما چیزی را میل می کنیم اراده میکنیم وب رایش تلاش میکنیم که یک نحوی شناخت نسبت به او پیدا کرده باشیم و بعد می طلبیمش میگوییم نه من انیرا نمی خواهم من بالاترش را می خواهم یک چیزهای دیگر هم هست آنها را می خواهم کسی خبر دارد چه خبر هست بالاتر چه خبر هست هی پرهیز می کند از این قضایا کسی می تواند اهل مبارزه با شاه و ساواک با امریکا در آن زمان و الان مبارزه با امپریالیسم و استکبار و صهیونیسم باشد که بفهمد فضیلت مبارزه با اینها یعنی چی و اگر اینها نباشند غیر از اینها باشد حکومت عادل بیاید سر کار و حکومت اسلامی سر کار باشد و کلمه الله حاکم باشد بر همه جا چقدر فضیلت دارد چون اگر این باشد تمام مردم کره زمین نجات پیدا می کنند و این چیزی که می ارزد برایش هر تلاشی کرد هر مبارزه ای کرد آن چیز یک ائمه به خاطرش کشته شدند یازده تا ائمه به خاطرش کشته شدند حضرت زهرا که امام نیست کشته شده به خاطر این پیغمبر هم به روایتی به شهادت رسیده برای همین امر ، به خاطرش چه زحماتی کشیده شده شما به این 20 سال نگاه کنید لا اقل الان شبها تاریخ معاصر را تلویزیون نشان میدهد نگاه کنید خیلی بحثهای زیبایی هست ببینید چه زحماتی کشیدند چه خون دلهایی علمای ما خوردند بزرگان ما خوردند مثلاً سر قضیه مشروطیت شما نگاه کنید چقدر تاش شده چقدر زحمت و خون دل خورده شده و چیزیکه الان دهها و صدها برابر پیشرفته تر از آن ما الان تو کشور خودمان داریم و قدرش را نمیدانیم کسی می سوزد برای حفظ و پیشبرد این که باتاریخ معاصر آشنا باشد بداند چه پشت این قضیه هست امام خمینی فقط نیست که یکدفعه از یک شرایط کاملاً منفی درآمده باشد و انقلاب کرده باشد نه پشت این قضیه که امام زحمت کشیده مدرسها بودند شیخ فضل الله ها بودند برو تا برسی به امیر المومنین زحمت کشیده شده هزار و خورده ای زحمت انباشته شده ذره ذره حالا قائله اش را من تو بحثی که نیمه شعبان منزل آقای رستمی داشتیم توضیح دادم برایتان تو همین بحث هم ان شاء اله از دو سه جلسه دیگر شروع میکنم بحث جهاد را برایتان که اصلاحها از کجا آمده چرا می گویند راه جهاد باز شده حدیثش را هم از پیغمبر خواندم برایتان که هر کسی سلطان ظالمی را ببیند که مستحل لحرام الله حرام خدا را حلال کرده و حلال خدا را حرام کرده باید با آن بجنگد ما نمی توانیم طاغوت را قبول کنیم خداوند به ما اکر کرده که با طاغوت مبارزه کنید و بجنگید و نفیش کنید به هیچ وجه زیر بار طاغوت نروید و به هیچ وجه به هیچ وجه یک از آنها رسمیت ندهید هزر و خورده ای سال تلاش و کفر به طاغوت جمع شده تا امام امت آمده یک انقلابی اینجا درست کرده تو جهان معجزه قرن 20 سال هم این حکومت داره مقاومت میکند یک حکومت 20 ساله در مقابل همه دنیا یک گروه قلیل و اندک گروه اندک فطرت گرایان در مقابل سیل کثیر طبیعت گرایی که همه دنیا محاصره کردند این گروه اندک را و چقدر هم لذت دارد که در دل طبیعت گرایان یک گروه اندک گرا بیایند بالا و رشد کنند و خیال تصاحب قدرت را داشته باشند خیال دارند که به همه دنیا و همه آزادی خواهان وصول تصاحب قدرت را یاد دهند خیال دهند که سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح کنند همین گروه اندک فطرت گرا آن هم تو درک چنین مطلبی هست که هر کس به نقش خودش باید به عنوان یک نقش مهم نگاه کند وظیفه و رسالت خودش را یک جور دیگر نگاه کند که من تو خانواده فطرت گرایان و در خانواده انقلاب و در خانواده سرابزان امام زمان و در خانواده لشگریان خمینی (س) چه جایگاه و نقشی دارم و باید چه کار کنم خیلی مهم است درک این قضیه معرفت پس اصل هست شما بدون معرفت و بدون شناخت نمی توانید درک کنید فضیلت مبارزه با طاغوت را باید بفهمید درحاکمیت حق چقدر فضیلت هست که شما توانستید از باطل فرار کنید قائله را میخواهم از تمام جنبه های مختلف تو دستتان بیایید علی (ع) ج 6 ص 397 می فرماید که لا یبصر للحق الا من یعرف فضله هیچ کس تحمل حق را نمی کند هیچ کس طالب حق نیست زیر بار حق نمی رود مگر کسیکه فضیلت حق را بتواند بشناسد کسیکه فضیلت حق را برتری حق را اینکه حق چقدر خوب است اگر حق باشد و باطل چه فجایعی را بار می آودر و چه انرحافاتی را بار می آورد وقتی بیاید اینرا خوب بشناسد می تواند پرهیز کند از باطل شما از میکروب زمانی فرار می کنید که بفهمید با وجود شما چه کار می کند از آلودگی از گناه از معصیت حتی چیزهای ظاهری زمانی فرار می کنید که بفهمید با شما چه کار می کنند معصیت بعضی از این کشورهای عیاش کشورهای عربی مثلاً دوبی را شما در نظر بگیرید اینها یکی از کارهای مهمشان واردات زنهای هرز هست از کشورهای مختلف جمع می کند قبل از اینکه بیماری ایدز مشخص شود که منشأ بیماری چه هست که تا الان دومیلیون و ششصد هزار نفر را کشته راحت فاحشه را وارد می کردند استفاده می کردند ممکن بود مدتها بماند آجا آنوقت وقتی می فهمیدند ایدز ممکن است از طریق کسی بیاید خیلی از لذت آنجوری میگذرد خیلی ها سراغ گناه نرفتند قدیمهاشان هم همینطور که سوزاک و سیفلیس آمد بحث همین بیماریهای مقاربتی کسی نرفت سراغ اینها که ممکن است ما هم آلوده شویم و بمییم وقتی فهمید که این ممکن است حاوی چه ضرری و چه سم مهلکی و بیماری باشد از خیرش میگذرد یعنی پرهیز به اندازه شناخت هست شناخت خود آن آفت و شناخت ضد آن آفت که ضدش چقدر خوب است سلامتی چقدر خوب است شما نمی توانید دنبال مقامات عالی معنویی باشید مگر اینکه معرفتتان زیاد باشد هر چقدر این معرفت شما زیادتر شود همت شما هم زیادتر می شود زهدتان هم از دنیا و فرارتان از دنیا بیشتر می شود فرارتان از کثرات بیشتر می شود از تلف شدن از هرز رفتن بیشتر فرار می کنید شما زمانی قدرعمرتان را بیشتر می دانید که بفهمید یعنی زمانی خودتان را از خیلی از کارهایی که نباید کنید جمع و جور می کنید و می گویید حیف است وقتم را سر این بگذارم حیف است من به این کار بپردازم حیف است من این مشغله را داشته باشم بفهمید که چه کسی هستید .

تو راز کنگره عرش می زنند سفیر ندانمت در این دامگه چه افتاده است

بفهمید مقاومت کجاست و جایگاهت کجاست آنوقت نسبت به تنظیم روابطت با خیلی چیزهای دیگر قادر خواهی بود خودت استاد هستی که این کار برای من صلاح نیست انجام ده علت اینکه ما به جیجی بیجی و غفلت می پردزیم با شهوات دنیا خیلی راخت انس می گیریم لهو و لعب سراغ ما می آید تعمتعات مختلف سراغ ما می آید وقت برایش میگذاریم پول برایش میگذاریم انرژی برایش می گذاریم عمر و جوانی سرش می بازیم این هست که ما نمی فهمیم یعنی نه اینکه عقلاً نمی دانیم همانطور که امام فرمود برای حرکت فهم عقلی و علم کافی نیست امام می فرماید بسیاری از حکمای متبهد و با فضیلت هستند که یا علمای اخلاق هستند می آیند ثابت می کنند برای شما اما به قلب خودشان نفوذ نکردند باید قلب باور کند که ما مال کجاییم از مجا صدایمان می زنند عمر و وقتمان را جای دیگری هدر ندهیم دنبال ریاست طلبیها دنبال اینکه تو جامعه مطرح شوند دنبال اینکه طرفدار داشته باشم دنبال اینکه رأی بیاوریم آنهم به چه قیمتهایی شما نمی توانید دست از جیفه دنیا بردارید مگر اینکه انس به ماورای طبیعت داشته باشید تا حز آنطرف را نبری که نمی توانی ازاینکه داری میخوری دست برداری یعنی ما دائم باید خودمان را در معرض غذای پاک حلال قرار دهیم تجربه های شیرین تر بالاتر قشنگ تر خوراکها معنوی بیشتر تا توانمان که در مبارزه با باطل تجات پیدا کند بعضیها می آیند میگویند ما آلوده هستیم گرفتار هستیم این گناه ... می خواهیم نجات پیدا کنیم شما ما را راهنمایی کن مثلاً می آیند مشاوره بعد می گوییم شما قرآن بخوان این دعا را بخوان این نوار راگوش کن این کتاب را بخوان این کلاس را برو میگوید وقت ندارم تو اگر قرار شده روحت را دراختیار غذای پاکی قرار ندهی که روح تو قدرت پیدا نمی کند میل به غذاهای پاک پیدا کند تا بخشی که میل پیدا نمی شود همیشه میل تابع شناخت است اراده تابع شناخت هست هوس تابع شناخت است طلب تابع شناخت است همه تابع معرفت هستند تا تو اینرا بخشی که نمی توانی دست از رفاقتهای باطل برداری تو باید بیایی تو یک محیط که رفاقتهای الهی را مزه کنی حرفهای الهی را مزه کنی خوراک الهی را بخوری بعد این جذب جانت شود تا بعد اگر خوراک الوده نشانت دادند بگویی من به این رغبتی ندارم ملکه ات شود خودت پرهیز کنی زور هم نخواهی بزنی خودت نروی سراغ این حرفها خودت آلوده نکنی خودت را به این کار یعنی ما باید دائماً ارتباطمان را با غذای معنوی حفظ کنیم با منبع تغذیه مان حفظ کنیم اگر این قطع شود ما اکتفا می کنیم به همین حد می مانیم و ماندن مصیبت است لا مصیبه کاب تحافتک بالذنب و رضاک بالحاله التی کنت علیها امیر المومنین می فرماید هیچ مصیبتی برای انسان بالاتر از سبک شمردن گناه یا کوچک شمردن گناهش و راضی شدن به حالتی که در آن هست وجود ندارد نباید انسان راضی شود باید رغبتش ترقی پر و از کسب درجات در او باشداولیاء خدا را ببیند چه جور بودند یک لحظه متوقف شدند به جنین شما نگاه کنید در رحم جنین مقام می گیرد هر 40 روز یک مرحله را طی می کند 40 روز نطفه است علقه می شود بعد تلاش می کند می شود مضعغه هی مقام می گیرد اساساً متوقف نیست جنین یکسره مقامات جنین می رود بالا یکسره به مست تطبیق با شرایط زیستی حیات دنیا خودش را میکشاند مشغول نیست به کار دیگر جنین قوی هست نمی گذارد کار دیگری مشغولش کند یک جنین سالم اینجوریست ترجمه ای که از دنیا می کند یک آدم عاقل مثل ترجمه ایست که جنین سالم از رحم می کند جنین سالم ترجمه می کند که رحم فقط ابزار من هست برایاینکه من برسانم خودم را به شرایط زیستی مرحله بعد هیچ کدامشان اصالت ندارند که م خودم را بکشم که مثلاً بشوم نماینده مجلس یا رئیس دانشگاه بروم خودم را بکشم که فلان جا مدیر عامل و رئیس شوم مشهور شوم تو دل دیگران جا پیدا کنم فلان کس قبولم داشته باشد اصلاً چنین شرکی سراغش نمی آید او فقط چشمش دنبال یک چیز است و هیچ چیز دیگر را نمی بیند و همه اجزای طبیعت را به عنوان اجزاء یعنی هر چیزی که غیر از روحش با او ارتباط دارد همه اینها ابزار او هستند در رحم برای ارتقاء او برای تطبیق او بر شرایط زیستی مرحله بعد لذا شما نگاه کنید ائمه علیهم السلام به همه چیزشان حتی به زن و بچه شان ، زن و بچه آنها که معمولی نبودند به چشم یک وسیله برای آخرت نگاه می کردند یعنی اگر قرار بود این شخص مانع شود برای اینکه ای به سمت آخرتش حرکت کند می گذاشتمش کنار در قرآن داریم امر می کند برو اسماعیل را ذبح کن الان اسماعیل مانع توست ابراهیم برود ذبحش کن مانع توست فرزند است برود ذبحش کن تا بتوانی ارتقاء پیدا کنی اسماعیل هم ابراهیم برایش مانع است اسماعیل زرنگ است اسماعیل هم نمی خواهد ابراهیم با همه عظمتش که ما بعد از پیغمبر بزرگتر از ابراهیم نداریم در انبیاء ابراهیم با همه عظمتش برای اسماعیل مانع می تواند باشد چشمهایش را ببند سرم را ببر ، سجد فی ان شاء الله من الصابرین صبر می کنم برای اینکه هم عاشق خداست . ان شاء الله ادامه بحث برای جلسه آینده .

و الحمد الله رب العالمین