اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . بسم الله الر حمن الرحيم . الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين .
ان شاء الله سال پر خير و بركتي داشته باشيد از نظر مادي و معنوي ان شاء الله و سالي باشد كه براي ما در بردارنده تحول و پيشرفت باشد به سمت كمالات انساني ان شاء الله و عيد به همين است كه انسان عود ميكند يعني بازگشت ميكند و يك تحولي با بازگشتش به سمت خداوند تبارك و تعالي انجام ميدهد يعني به اصل و حقيقت خودش متوجه ميشود به معشوق و معبود حقيقي خودش متوجه ميشود تا بتواند گامي به سوي او بردارد ما به ميزاني كه به خداوند تبارك و تعالي نزديك بشويم به معناي حقيقتي اش انسان هستيم عيد هم همين هست ان شاءالله اين سال جديد عيد حقيقي باشد و تمام لحظاتش همانطور كه دوستان خدا هر لحظه عيد مي:نند شما ها هم همينطور باشيد و دائماً در حال عيد باشيد حضرت فرمود عيد اين نيست كه انسان لباس جديد بپوشد ليس العيد المن ليس الجديد عيد براي كسي نيست كه لباس جديد بپوشد لباس نو خانه نو شرايط مادي و كمالات مادي و نباتي و گياهي و حيواني جديد و نو و لا عيد لمن علم و عيد عيد براي كسي هست كه به سلامت رسيده باشد و يا امنيت از عذاب پيدا كرده باشد كسي عيد دارد كه اگر از دنيا رفت وفاتش رسيد به بهشت برود بدون معطلي اين عيد دارد اما كسي كه بميرد و گرفتار ميشود و رنج و عذابهاي ميلياردها برابر از آنچه كه در دنيا مي آيد تصور ميكند به سرش بخواهد بيايد در واقع عيد ندارد خودش الان متوجه نيست كه همين الان در جهنم است به محض اينكه متولد شد دردها شروع ميشود مثل جنيني كه در رحم مادر هست به خاطر نقص عضو دردي در رحم احساس نميكند درد زماني شروع ميشود كه در شرايط زيستي جديد عضوهاي جديد را مي خواهند شروع ميشود در آن عالم هست ما الان شايد به واسطه بعضي از بيماريهاي روحي دردي را شايد احساس نكنيم يا اگر احساس ميكنيم شايد متوجه نشويم كه آن از آن بيماري اخلاقي و روحي است اما به محض اينكه متولد بشويم به آن طرف معلوم هست كه باختيم و دچار خسران و غبن شدهايم بنابراين عيد به معناي حقيقي براي ما موقعي هست كه مادر باطن خودمان به بهشت راه پيدا بكنيم و به امنيت دائم و شادي دائم و ثابت و نشاط دائم و ثابت اميد زياد و آرامش حقيقي برسيم اين ميشود عيد و به امنتيت برسيم امنيت يعني اينكه جهنم نتواند ما را بسوزاند و لاعيدلمن امن من الوعيد عيد براي كسي هست كه از جهنم در امان باشد جهنم را قبلاً خدمتتان عرض كردم يعني همين دنيا ، آن جهنمي را كه ما در آخرت ميبينيم محصول شرايط روحاني خود ما است در واقع تجلي روح خود ما است كه مي بينيم ما در آخرت متولد مي شويم به نفس خودمان به مكتسبات خودمان منتقل ميشويم به آنچه كه كسب كرديم همانطور كه يك جنين وقتي كه متولد ميشود گرفتار كسبهاي خودش ، كل نفس بما كسبت و حين هر نفسي به آنچه كه كسب بكند گروگان آن چيزي است كه كسب بكند خوب پس ما بايد ببينيم كه بعد از 20 سال 30 سال 40 سال عمر چه چيزي را كسب كردهايم اگر آنچه كه كسب كردي الان با آن هستي و با تو هست و داري با آن زندگي ميكني از آن لذت مي بري در امنيت هستي با آن ، با آن قدرت داري ، با آن شادي ، با آن آرامش دائمي داري ، نشاط دائمي داري پس تو آن طرف هم همينطور خواهي بود اگر كه الان آنچه را كه كسب كردي كه خودت باشي چيزي است كه از آن ماترسي از آن لذت نمي بري با آن شاد نيستي با آن آرامش نداري هميشه به دنبال چيزي غير از آنچه كه هستي مي باشي پس بدان تولدت به آن طرف متولد به جهنم تولد به اضطراب به دلهره به دلشوره است يادت باشد بهشت خودت هستي با توجه به بحثهايي كه داريم يادتان هست گفتيم صراط خود ما هستيم داور و قاضي خودمان هستيم كتاب و صحيفه هم خودمان هستيم نويسنده و قلم هم خودمان هستيم دادگاه هم خودمان هستيم همهاش نفس هست مثل جنين كه در رحم همه چيز خودش است يعني مي نويسد روي خودرش مي نويسد خودش هم براي محاسبه خودش كافي هست وقتي متولد به اينجا بشود نحوه ورودش و نحوه تولدش نشان ميدهد كه چه جوري در رحم زندگي كرده است اينكه قرآن مي فرمايد روز قيامت خودت كتاب خودت را بخوان احتياجي نيست كه كسي برايت بخواند اقراء كتابك خودت كتابت را بخوان كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا تو خودت براي حساب خودت كافي هستي يعني نحوه تولدت نشان ميدهد كه تو خودت چي هستي ؟ مثل يك جنين كه هر جوري متولد بشود نحوه تولدش معلوم است كه اين چه جور آدمي است قابل پنهان كردن و حاشا كردن و دروغ گفتن نيست نحوه تولد ما به برزخ به آخرت چون با روح و با باطن ما متولد ميشويم نه با ظاهرمان آنجا هم باطن ظهور ميكند مثل اينجا كه آنچه كه در رحم هست ظهور ميكند نحوه تولد ما با باطن ما آنجا ظاهر مي شود نحوه تولد ما نشان ميدهد كه ما در دنيا چگونه زندگي كرديم خوب پس اين نكته خيلي عميق را عزيزان دقت بكنند شما اگر بخواهيد بدايند كه به محض اينكه الان متولد ميشويد شاد ميرويد آن طرف يا نه ؟ و آرام و سرمست اينجوري آنجا متولد ميشويد از بهشت ميتوانيد بهرهبرداري بكنيد و لذت ببريد بايد ببينيد كه الان باخودتان چه رابطهاي داريد اين را خوب توجه بكنيد كه من اين را روي تخته توضيح بدهم يك صلوا ختم بفرماييد اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم گفتيم كه ما يك روح واحد داريم اين همهاش يك نفس است يك نفس واحد كه مراتبي دارد سه مرتبه دارد سه مرتبه حس و وهم و خيال كدام قسمت ما را تشكيل ميدهد ( بخش حيواني ) امان را و عقل كدا بخش ( بخش فرشتهاي و ملكي ) ما را و فوق عقل هم ( بخش انساني ما را ) خوب اينها همه وسيله هستند كه اين بخش انساني كه مي تواند عاشق باشد و انس بگيرد اين را خوب دقت بكنيد انسان را بعضي ها ميگويند از انس ميآيد هر كدام اينها زوجهايي را داشتند زوج حس چي بود ؟ ( محسوسات ) زوج خيال ؟ ( مخيلات ) زوج وهم ؟ ( موهومات ) زوج عقل هم ( معقولات )بود و زوج فوق عقل هم كي بود ؟ ( خداوند )كه بخش انساني ما است اينها را خداوند به ما داده است كه ما بواسطه محسوسات و موهومات و مخيلات و معقولات بتوانيم بخش انسانيمان را فعان بكنيم يعني قويترين و نهايي ترين بخش را فعال كنيم مثل ميوه مي ماند شما آخرين محصول يك درخت چيه؟ ميوهاش هست يعني اول اين ميآيد بالا شما فقط با شاخ و برگ سروكار داري بعد تنه مي دهد تا شكوفه بدهد و آخرين مرحله چيه؟ ميوه هست ميوه انسان هم همينجوري هست انسان هم ميوهاش عشق به خداست يعني اگر در مسير عمرش وقتي شروع ميكند رسيد كه عاشق شد اينجا كه عشق آمد نسبت به خدا و انس آمد تازه انسان ميشود ممكن است عاشق نشود ولي پزشك بشود در دينا يك پزشك خوب بشود يك مهندس خوب بشود يك رئيس خوب بشود اينها مربوط به شئون مختلف است اگر پزشك و مهندس شود به چي مربوط است ؟ اگر رئيس شود به چي ؟ به وهم ميرسد اينجوري رشد كرده است اما به محض اينكه به عشق و انس با خدا يعني به الله خودش رسيد و نتوانست بگويد لا اله الا الله اگر به اين رسيد و نتوانست اين را بگويد نه اينكه به زبان بياورد يعني شكوفا بشود در او يعني بفهمد كه دلبري جز خدا ندارد واقعاً از كسي بيشتر از خدا خوشش نيايد و عاشق خدا بشود و انس با خدا بگيرد به مرحله ميوه ميرسد خيلي از درختها هستند كه ميوه نميدهند و در راه آفت ميزند رشد كرده است يعني مثل شكوفه داده است بزرگ شده است و تا يك مرحلهاي آمده است شماها مثل نگاه كنيد كه درخت انار در خانهها هست ولي وقتي تا ميخواهد انار بدهد انارش مي ريزد تلخ ميشود خراب ميشود ميوه خوب نمي تواند بدهد ديگر بالاخره قاعده اين است ما در آدم ميلياردها آدم كجاها به انسانيت ميرسند ؟ يعني بخش انساي آنها فعال ميشود كسي كه داراي انس و عشق با خدا بشود يعني بتواند دو نفره با خدا ارتباط داشته باشد واقعاض از خدا خوشش بيايد و خدا را درك بكند و در آغوشش بگيرد و بتواند باهاش انس داشته باشد و حرف بزند و حرف داشته باشد يعني با عاليترين و بزرگترين موجود خداوند تبارك و تعالي ، خوب بگويد كه هيچ معشوق و دلبري گفتيم لا اله ترجمه دقيقش چي بود ؟دلبر هيچ دلبري جز خدا ندارم يعني اين از همه براي من قشنگتر است چون ما هر چه كمال ميخواهيم همه كمالات را كي داده است ؟خدا داده است خودش منشاء همه كمالات است همه چيز دارد اگر كسي به اين بهشت رسيد يعني به اينجا رسيد كه انس به خدا گرفت و عشق به خدا پيدا كرد و توانست جداي از عشق و انسش با موجودات ديگر يعني بخش خيالي چون ما در بخش حيواني امان با همسرمان انس داريم با بچههايمان انس داريم با خانه و ماشين و وطن و دوست و كسان ديگر انس داريم اينها كدام بخش است بخش حيواني اما در عاطفه و مهرورزي گفتيم كه كدام بخش است ؟بخش حيواني است ولي بخش انساني نيست خوب اما اگر كسي رسيد به اينجا كه با كدام تونست اين رابطه را برقرار كند آن وقت اينجا چي متولد ميشود ميوه – ميوه مي شود كي؟ انسان – اسنا متولد ميشود يعني شخص باطنش وقتي متولد بشود انسان ميشود مثل يك جنين هست كه شماها مثلاً در ماههاي اول كه مي بيني شبيه انسان نيست اما در هفتههاي اول به مروز زمان يواش يواش شكل پيدا ميكند اين ماه آخر را شكل كامل پيدا ميكند وقتي متولد مي شود ديگر انسان است درست شد آن لحظات و ساعات آخر و روزهاي آخر اينجوري است حال شما در انسان هم همينطور است يعني در اين جنيني كه انسان داريم در رحم مادر رحم مادر چي هست ؟ دنيا است – دنيا هم رحم ما هست و مادر ما است توي اين رحم مادر كه داريم رشد ميكنيم باطن ما از حس شروع ميشود يعني از نطفه شبيه نطفه است يواش يواش قسمتهاي ديگر را پيدا ميكند يعني وقتي ما متولد ميشويم فقط بدن داريم و السلام جسم داريم بعداً خيال پيدا ميكنيم بعداًچي پيدا مي كنيم ؟ وهم بعداً چي پيدا مي كنيم ؟ عقل پيدا ميكنيم ؟ بعد هم اگر خوب رشد بكنيم به فوق عقل مي رسيم نوزاد وقتي متولد ميوشد بدن دارد خيال ندارد مطلقاً ذهن ندارد يواش يواش با محسوسات حس سازي ميكند خيال سازي ميكند ذهن ميسازد و چيزي به نام حافظه ميسازد بعد يواش يواش وهم پيدا ميكند مثلاً محبت مادر نوازش مادر دوست داشتن بودسيدن خنديدن چيزهايي از اين قبيل بعد كه وقتي بزرگتر ميشود فرمولهاي عالم را ياد ميگيرد قوانين را ياد ميگيرد يواش يواش براي او چي تشكيل ميشود ؟عقل محاسبه كردن بعد ميرسيم به فوق عقل اكثر انسانها به اينجا نميرسند در همين حدود ميمانند اگر عقل هم دارند يا عقلشان اسير خيال است و يا اسير وهم است كه حالا من با استفاده از اين چيزهايي كه عزيزان نوشتند اين را توضيح ميدهم خوب حالا شما دقت بكنيد اگر الان در بخش فوق عقل الان انسان اين را پيدا بكند به آرامش ميرسد به آرامش و شادي تا اين مرحله انجام نشود آرام و شادي آدم ندارد ما الان كساني را داريم كه فيلسوف هستند پروفسور هستند عاليترين مدارج علمي را در دنيا دارند جايزه نوبل برده است اما دارد قرص اعصاب ميخورد غصه داراست احساس خوشبختي به هيچ وجه نميكند چون انسانها فكر ميكنند كه مثلاً اگر رفت يك فيزيكدان بزرگ شد يك مهندس عالي مرتبه و يا مثلاضفرض بفرماييد كه هر چي رسيد حتماً احساس خوشبختي ميكند در حالي كه نفس بايد هر 5 مرتبه اش به زوج خودشان برسند و بخش انساني كه بخش حقيقي ما است اگر به زوجش نرسد شما هر چقدر كمالاتت در اين بخش اضافه بشود اضطرابهايت هم بيشتر ميشود اين نتيجه چي ميدهد؟ نتيجه عكس ميدهد – هر چه پيشرفتهتر بشوي اضطرابت بيشتر ميشود غصههايت بيشتر و عميقتر ميشود كارهايت خطرناك تر ميشود خوب ولي وقتي كه بخش اصلي به معشوق خودش ميرسد و آرامش پيدا ميكند به نفع بقيه بخشها است و بخشها همه جهتدار ميشود يعني شما كارهاي حسي ( مثل خوردن ) كارهاي خيالي و وهمياتي ( علمي ات ) هم عبادت ميشود يعني همه چون به كجا ميرسد در نهايت – نهايت همه اين بخش را قوي ميكنند آنها هم همه عبادت ميشود همهاش عبادت ميشود حتي حيوانيترين كارهاي انسان عبادت محسوب ميشود و شما هيچ چيز در رفته و هدر رفته نداريد اما اگر به اين بخش نرسد اينها همهاش تلف ميشوند و اضطراب هم در آنها هست دائماً اضطراب و دلشورگي و احساس بدبختي و نااميدي و افسردگي و خيلي چيزهاي ديگر – ولي با اين آرامش پيدا ميكند حالا الان من ميخواهم بدانم اگر مردم ميروي توي بهشت يا نميروم توي بهشت – اين را خوب الان شما ميخواهيد بدانيد ديگر اين خيلي مهم است . يعني نرويم آن طرف و بگوييم اه اه ما اگر ميدانستيم اين كار را مي كرديم واقعاً كاش ما را برگردانند قرآن مي فرمايد هر كه ميميرد آرزو مي كند چيه ؟برگردد خوب ما اگر الان به نفس واقف بشويم نفسي كه قرار است متولد بشود و آن سمت ببينيمش الان مي بينيمش و متوجه ميشويم كه اگر متولد بشويم چه وضعي داريم شما اگر از خودت لذت ميبري ( از خودت ) لذت ميبري ما خودت يعني چه ؟ما چند تا خود داريم يك خود حيواني داريم يك خود عقلي داريم يك خود انساني به معناي حقيقي وقتي ميگويم خودت يعني اين يعني با خودت آرام هستي با خودت احساس اضطراب نميكني وقتي با خودت هستي از خودت متنفر نيستي از خودت وحشتزده نيستي ميتواني از خودت لذت ببري معلوم است كه بخش انساني ات فعال است اگر بيمري با آرامش ميميري حال اگر اينجوري نيستي بايد حتماً خودت را به اين مرحله برساني چون اگر بميري به جهنم متولد ميشوي توي اضطراب – پس ميزان آرامش شما در ابديت به ميزان آرامش شما در اينجا بستگي دارد ميزان شادي شما در آن طرف بسته به ميزان شادي است كه اينجا داري اما كدام شادي ؟بين هر يك از بخشها كه به معشوق خودش ميرسد احساس چي دارد ؟شادي دارد مثل شما گرسته است هست غذا ميخوري شاد مي شوي مثل يك عزيزي را نديدي وقتي ميبيني شاد ميشوي يك مشكل علمي داري وقتي حل نشده است ناراحتي ولي وقتي حل ميشود احساس چي بهت دست ميدهد ؟احساس شادي بهت دست مي دهد چون جفت خودت را پيدا كردهاي ما هي شاديهاي مختلف داريم حال اين شاديها يا شاديهاي حسي است يا خيالي است يا وهمي است يا عقلي است و يا فوق عقلي است بسته به اين است كه كدام نوع شادي است يانكه ميگوييم مومن هميشه شاد است و آرام است براي اين هست كه مومن هميشه با معشوق خودش ارتباط دارد و راحت ارتباط برقرار ميكند وقتي كنار معشوقش هست گمشده ندارد هميشه هست و هميشه هم لذت ميبرد خوب بر خلاف اينها كه تو وقتي بهش ميرسي كافي است كه اين معشوق را پيدا نكني دوباره چي مي شود ؟ اضطراب ايجاد مي:ند آرامش بهت نميدهد خوب وقتي مي گويم خودت يعني كه با خودت خودي كه با معشوقش هست چيز ديگري را آرزو نكند وقتي هست شما وقتي كه غذا ميخوري خودت هستي و غذايي را كه ميخوري درست است خيلي از آدم ها وقتي كه ميخواهند غذا هم بخورند ترجيح ميدهند كه كسي شريكشان هم نشود ميگويد الان من ميخواهم غذا بخورم و ديگر حوصله هيچ كس ديگري را ندارم بچهاي كه اينقدر پيش پدرش محبوب است و بابايش اينقدر مهربا است حالا همين بابا ساعت 3 بعدازظهر ار راه رسيده است مادر هم غذا جلويش ميگذارد ميخواهد بخورد بعد ميبيني كه 3 تا شريك پيدا كرد بچههاي كوچولو را ديديد مي خواهند بيايند با بابا بخورند بابا ميگويد اينها مزاحم اند مي فرستد دنبال نخود سياه تا بتوانم غذا بخورم يعني آنجا ترجيح ميدهد كه تنها باشد در معشوقهاي ديگر هم همينطوري هست آدم با هر معشوقي كه خلوت ميكند ميخواهد چي باشد ؟تنها باشد با آن راحت است نميخواهد مزاحم داشته باشد كار علمي ميخواهد بكند اگر قرار است يك نفر بيايد مزاحم كار علمي او و مطالعه او بشود مزاحم كشف و تحقيقا تو مطالعه او بشود ناراحت ميشود هر چند هم كه آن شخص برايش عزيز باشد مثلاً مادرش ، پدرش بگويند كه تو به خاطر ما دانشگاه نرو تو به خاطر ما حوزه علميه نرو به خاطر ما مطالعه نكن ميگويد شما براي من خيلي عزيز هستيد ولي من يك گشمدههاي ديگري هم دارم و يك معشوقهاي ديگري را هم دارم كه بايد به آن معشوقهايم برسم كه آن حقيقت علم است و به اصطلاح حقايق عالم است كه من بايد كشف بكنم و بايد به آنها برسم شما اگر خودت در درون خودت اضطراب نداري يعني وقتي كه تنها مي شوي از خودت بدت نميآيد راحتي چرا چون به محض اينكه بقيه كمالات تو را تنها بگذارند كسي ميآيد سراغت ؟خدا ميايد و با تو هست بخصوص اگر انسان تمرين بكند جلسات قبل گفتهام در مباحث معنوي هم در CDشماره 2 هم در آمده است بگيريد حتما كه تمرين بكنيد كه بتوانيد در تنهايي ببينيد باشي و حرف بزني وقتي اينجوري هست انسان اينجوري نيست كه به محض اينكه تنها شد مضطرب بشود و دغدغه داشته باشد و تلفن را بردارد . به 100 نفر زنگ بزند خلوتهايش را پر كند و يا ضبطي برايش بخواند و يا راديو برايش بخواند يا مثل با كامپيوتر خلوت بكند و تنهاياش را پر كند با تلويزيون با اينترنت با ماهواره – نميدانم يك كسي را پيش خودش بياورد چون به محض اينكه شما يك كسي را پيش خودت مياوري چي ميشوي ؟تنها ميشوي ظاهراً تنها نمي شوي و يك كسي پيشت هست ولي در واقع چي ميشوي ؟ تنها مي شوي و از خلوت در ميآيي و از معشوقت جدا ميشوي وقتي اينجوري هستي معلوم است كه هنوز طفل هستي يعني هنوز انس نداري كه با حقيقت خودت خلوت كني حقيقت خودت برايت جذاب نيست نمي تواني در بهشت خودت تنها باشي از بهشت خودت و از شخصيت خودت لذت نميبري چون شماها كه بميريم ميرويم توي بهشت خودمان ديگر – بهشت خودمان برايمان ظهور ميكند يعني آن شخصيتي كه خودمان ساختيم در بهشت خودت متولد ميشود اگر بهت خوت الان بدون كمال گياهي و جمادي و حيواني قشنگ است پس تو آدم خيلي خوبي هستي قشنگي – روحت قشنگ است – اينكه ميگويند مومن مثل عسل شيرين است اينجوري است يعني ذاتاً اينجوري است هر جا ميرود ديگران را شاد ميكند و هر جا ميرود به ديگران آرامش ميدهد دارد يك بهشت دارد شما به محض اينكه با مومن برخورد ميكني در واقع به كجا رفتي ؟به بهشت رفتي وارد بهشت او ميشوي هر كسي كه براي تو ظهور ميكند تجليات بهشت خود است كه برايت ظهور ميكند براي همين وقتي كه تو در كنار او هستي با او هستي از آن بهشت بهرهمند ميشوي خوب خودت بايد بهشت بشوي شما خودت بايد بهشت بشوي اگر انسان هم با مومن دوست ميشود با اولياءخدا با پيامبر – حتي با خدا - بايد يواش يواش خودش به بهشت تبديل بشود توجه فرموديد.
يعني نه اينكه هميشه وابسته باشد به يك كسي كه هميشه گرم باشد با خودش شاد باشد و خودش بهشت بشود پس توجه بكنيد عزيزان حالا انشاءالله تمرينها را شروع مي كنيم مي خواهيم يك چند هفتهاي تمرين بكنيم چون الان براي شما شنيدن اين حرفها ممكن است سنگين باشد و يا يك ذره ناراحت كننده باشد ولي وقتي كه جلوتر برويم شما متوجه مي شويد كه خيلي هم راحت است خيلي هم شيرين است خود شما هم مي توانيد اينجوري باشد اول كار ممكن هست يك ذره سخت باشد ولي يك چند هفتهاي با هم تمرين مي كنيم تمرينها را انشاءالله دقت بكنيد و انشاءالله عمل بكنيد و روابطتان را تنظيم بكنيد بعد مي بينيد كه نه چقدر شادي مي آيد سراغتان چقدر آرامش مي آيد سراغتان چقدر قدرت به سراغتان مي آيد آن وقت خودتان لذت مي بريد از دنيا بيشتر لذت ميبريد از دوستانتان از همسرتان از پدرتان از مادرتان از همه چي لذت شما بيشتر ميشود يعني حجم لذت شما بيشتر مي شود چون شما با بهشت مي آييد سراغ اين لذتها بدون جهنم – جهنم هميشه كدورت و اختلاف ميآورد عرض كنم خدمتتان كه حسادت مي آورد غصه مي آورد حتي آن موقعي كه آدم داراست توي دارندگي مضطرب و افسرده هست خوب پس مبنا خودت الان هستي خودت باشي مبنا خودت هستي ببين الان خودت تحمل خودت را داري يا نداري اين نكته خيلي مهم است كه تحمل خودت را داري يا نه اين را دقت كن وقتي كه تنها مي شوي از خودت مي خواهي فرار كني انتظار نداشته باش كه كسي در كنار تو آرامش بگيرد و از تو فرار نكن توجه كرديد انتظار نداشته باش آن وقت تو تبديل به چي ميشوي ؟ تبديل ميشوي به يك كسي كه اگر در محسوسات ، مخيلات ،موهومات – در معقولات بتواني براي كسي مفيد باشي تحملت مي كنند ولي بيشتر از آن ديگر قابل تحمل نيستي اولين جيزي كه ما بايد ايجاد بكنيم اين هست كه ما خودمان خودمان را تحمل بكنيم يعني خودمان خودمان را قبول داشته باشيم بتوانيم با خودمان از خودمان لذت ببريم با خودمان خلوت كنيم از خودمان نترسيم اين خودي كه ساختهايم چرا؟ چون شما وقتي كه فوق عقلت را ميسازي گاهي وقتها انسان با عقل خودش ميتواند خلوت كند توضيح بدهم برايتان مثل اين آمده است كلي كار رياضي كرده است كار كامپيوتر كرده است كار فيزيك كرده است كار شيمي كرده است خود عقلاني ساخته است اين خود عقلاني وقتي خلوت ميكند هيچ كس باهاش نيست باچيها خلوت مي:ند با معقولاتش با اطلاعات لذا مي بينيد كه 5 ساعت در خانه نشسته است كار علمي مي كند و لذت هم ميبرد آرام هم هست ولي يك جا ديگر به چي ميرسد ؟ به خستگي ميرسد يعني ديگر بيشتر از آن نميتواند ادامه بدهد بايد حتماً يك كار حسي كند يك كار خيالي بكند يك كار وهمي بكند تا خستگي اش در بيايد خوب در خود وهمي انسان با موهوماتش خلوت ميكند يعني مثل وقتي كه يك امر موهوم دارد مثل يك جا رئيس شده است يك جا فرمانده شده است يك چيزي بالاتر از ديگران شده است علوي را پيدا كرده است كه حالا در تمرين ها كار مي كنيم اين يك مدتي از خيالاتي كه از ديگران بالاتر است از ديگران برتر هست ميتواند سرحال نگهش دارد با موهومات خودش با رياست خودش عشق ميكند.
( از خيالي گشته شخصي پرشكوه ) در خيال خودش كه اصطلاحاً هم مخيلات و موهومات را خيال نام مي برند گاهي افراد كودك صفت هستند و با محسوسات سروكار دارند مثل يك غذاي خوشمزه گيرش بيايد 5 ، 6 ساعت وقت ميگذراد يك غذايي درست بكند كه خيلي هم تزيين اش هم ميكند كه مثلاً 6 ساعت 7 ساعت 10 ساعت يك غذا را رويش كار مي كند فرضا با يك چيز محسوسي سروكار داشته باشد آن هم 10 دقيقه يك ربع ميخورد و بعد گرفتار نتايج آن هست ( دوباره روز از نو ، روزي از نو ) يعني امر شكمي ( محسوسات ) با محسوسات كار دارد چيزهايي كه حسي هستند و معشوقش اينها است با اينها يك مدت ور مي كند و خوشش مي آيد از اينها كه مثل كمد را بردارد دستمال بكشد و پاك ميكند و هي يك گلدان ميگذارد آنجا و هي ورش ميدارد عوضش ميكند لباسش را دائماً ور ميرود باهاش به هر حال هر كس يك معشوقي دارد شما وقتي كه خود حقيقيات را با معشوق ميسازدي يعني فوق عقل معشوق گيري ميكند و ارتباط زياد ميشود به محض اينكه همه دست از سرت برميدارند كسي ميآيد پيشت ؟ با خدا خلوت ميكني؟ بعد ديگر ترسي نداري و خيلي كيف مي كني امام كاظم عليهالسلام به محض اينكه در زندان انداختنش يك زندان خيلي وحشتناك يعني در زير زمين در آن زير زمين يك چاه كنده بودند و حضرت را در چاه انداخته بودند ( وحشتناك ) بعد چقدر از خدا تشكر كرد كه خدايا من ممنونت هستم سالها بود كه ازت يك چيزي ميخواستم كه هيچ كس به من كار نداشته باشد من و تو باشيم بعد حضرت سالهاي سال در آنجا عبادت ميكند كيف هم ميكند و احساس تنهايي هم نميكند وحشت برش نميدارد چرا ؟ چون به محض اينكه ديگران دست از سرش بر ميدارند تازه آن اصلي سراغش ميآيد لذا اين را ميطلبد درست شد شما وقتي كه معشوقهاي خيالي و وهمي داري آن وقت به شما ميگويند نماز شب ثواب دارد اينجوري است نماز شب بخوايند بلند ميشوي و مي بيني كه نميتواني بخواني اضطراب برت ميدارد ميترسي نميدانم خيالات الكي ميكني نميتواني انس بگيري نميتواني ولي كسي كه انس گرفته است به محض اينكه بلند ميشود هست پيش او – نميگويم اين كار را نكنيد شما بايد اينقدر تمرين بكنيد كه تا انس ايجاد بوشد و در بقيه قسمتها هم انس ايجاد بشود و بقيه قسمتها قدرت هم از تلقين و ارتباط زياد ميآيد در فوق عقل هم وقتي شما با خدا هي ارتباط برقرار مي كني يواش يواش مأنوس ميشوي آدم ها هم با هم همينطوري هستند با هم اينجوري نيستند كه حال فرض بفرماييد تا دفعه اول هميدگر را ديدند عاشق همديگر بشوند يواش يواش همديگر را مي بينند به هم انس مي گيرند چه اينكه شايد اول از هم خوششان نيايد ولي يك مدتي كه با هم هستند انس مي گيرند با همديگر و به همديگر علاقه پيدا ميكنند خدا هم اينجوري است و انسان بايد اين نفس وحشياش را يواش يواش با خداوند انس بدهد بعد يواش يواش مي بيند كه خيلي دوست داشتني هم هست و بعد ميبيند كه تحل دورياش را ندارد خوب حالا اينكه ميگويم شما با خودتان انس بگيريد يعني اين يعني خود حقيقياتان را وقتي كه با معشوقتان انس بدهيد ديگر از تنهايي نميترسيد ببينيد دلا خو كن به تنهايي ك از تنها ( اينها تنها هستند ) كه از تنها بلا خيزد سعادت آن كسي دارد كه از تنها بپرهيزد كه از تنها بپرهيزد – خوب پس اگر الان بهشتي به محض اينكه از دنيا هم بروي در بهشتي اگر ديگران با هات خوب ميتوانند انس بگيرند نميبري به كسي – از كسي آلوده نميشوي يعني جهنم نداري اصلاً – يا وقتي كه در جلسهآي ميروي مضطرب بيرون نميآيي كسي نميتواند جهنميات بكند آرام هستي مثلاً نميگويي كه اه اين چرا با من اينطوري رفتار كرد ؟ اين چرا به من اينجوري نگاه كرد ؟ چرا مثلاً اينجاي سفره اين را به من دادند حالا اينجا غذا به من نرسيد ، نميدانم چرا تلفن اينجوري زند چرا اينطوري با من حرف زد ؟ اين منظورش چي بود اين دائما ًاضطراب است يعني شما يكسره دائماً جهنم داري يعني رفتارهاي ديگران ميتواند برايتان جهنم سازي كند بهشت يعني جايي كه با جهنم قابل سوختن نيست حقيقت ثابت است قابل سوختن نيست شما الان يك نفري كه معقول گرفته است مثل ( 4=2×2) هزار نفر هم بهش حمله كنند بگويند 3=2×2 اين از بين نميرود همان چيه ؟ 4 = 2×2 تا است انسان بهشتي اينجوري است كه كسي نميتواند جهنمساش كند يعني اينجوري نيست كه اگر خواهرت جهنمي است بتواند تو را هم جهنمي كند اگر گير يك آدم عوضي افتاد اگر يك آدم ناجوري گيرت افتاد بتواند در تو دلشوره ايجاد كند كسي حسادت در تو نميتواند ايجاد بكند صحنههايي كه جهنم ساز است سوءظن در تو ايجاد نميكند بدبيني در تو ايجاد نميكند چون تو شخصيت ثابت هستي بهشتي هستي بهشت اصلاً نميطورد فرق بين آدم با بقيه افراد مثل آب كر و آب قليل است آب قليل به محض اينكه نجاست بهش برسد چي مي شود ؟ نجس ميشود آب كر به محض اينكه نجاست بهش برسد آن نجاست پاك ميشود و خودش كثيف نميشود ( نه رنگ و بو و مزهاش )تغيير نميكند آدم بهشتي آدمي هست كه كسي نميتواند آن را جهنمي اش بكند يعني در شرايط مختلف الان ما آدمهايي را داريم كه بهشتياند تا ازدواج مي كنند جهنمي ميشوند چرا؟ چون قبل از ازدواج خودش را براي ازدواج مهيا و آماده نكرده است عرضه شوهرداري ، عرض زن داري ، عرضه بچهداري ندارد در يكي از اينها بالاخره جهنمياش ميكند آدمي داريم بهشتي است اقدام ميكند با يك نفر ازدواج بكند اينقدر بدرفتاري ميكند كه جهنمي ميشود آدم داريم آدم بهشتي است قبول ميشود دانشگاه ، فاسد ميشود دو تا سفر خارج از كشور ميرود مي بيني كه روحيهاش خراب شد گند مز خورد بهش كر نيست كه اگر نجاست آمد او اين را پاك بكند اين زود ، رفيق بد پيدا ميكند به جاي اينكه رفيق را خوب بكند از رفيق اثر بد مي پذيرد قشنگي كار آسيه سلام لله عيلها كه به عنوان مظهر ايمان در قرآن ، چون قرآن نمونه ايمان را قبلاً گفتم كه نمونه كامل ايمان را يك زن معرفي مي كند مي گويد آسيه است چرا ؟چون كثيفترين آدم ، بدترين آدم پيشش بود ولي اصلاً آلوده نشد ايمان يعني اين – ببين يك خانمي كه – يك زن كجا سالم و وفادار است ؟كه اگر اين از خانه درآمد با 100 تا مرد مجبور شد ارتباط برقرار كند در ماشين بنشيند در اتوبوس باشد در هواپيما باشد برود خارج از كشور – نمي دانم با 100 تا مغازه دار حرف بزند به هيچ وجه ذهنش به غير از شوهرش نرود درست شد – به اين ميگويند زن وفادار و پاك – دلش پر از محبت همسرش است آدم يعني اين – مومن يعني اين – يعني به امنيت رسيده است با معشوقش يعني وقتي جاي ديگري مي رود معشوقهاي حسي و خيالي و وهمي و عقلي دلش را نميبرد نميتواند دلش را ببرد آرامش دارد با خدا خدا را به هيچ كس نميفروشد يعني هيچ كس نميتواند بيايد خدا را از دلش بيرون كند و يك معشوق ديگري را جاي خدا بنشاند اين امنيت دارد آدمي هست كه به امنيت رسيده است وقتي اينجوري هست در هيچ يك از صحنههاي زندگي حقيقتش را نميفروشد بخش انساني را با هيچ چيز حاضر نيست عوض بكند براي همين هم اصلاً آلوده نميشود يعني دچار خودفروشي نمي شود ( ميگويند خود فروس يعني همين خود ) ( خود حقيقي ) اين را نمي فروشد ولي ما اگر ضعيف باشيم دوست داريم خدايي باشيم دوست داريم آدم باشيم اما تا يك غاغاي محسوسي بهمان تعارف ميكنند خدا را مي فروشيم پول ميدهند پول محسوس است مثل رشوه ميگيرد طرف – رشوه كه گرفت خدا را به چه ميفروشد ؟ به محسوس ميفروشد توجه كرديد بهش يك پيشنهاد چرب ميدهند ميگويند يك خانه بهت مي دهيم يك آپارتمان بهت مي دهيم يك اتومبيل بهت ميدهيم فلان اطلاعات را عليه مملكت و دينت برو بفروش ميرود ميفروشد بعضي وقتها مخيلات ، بعضي وقتها موهومات مي"ويند رئيست مي:نيم بهت يك درجه ميدهيم از مديري در ميآوريم ميكنيم مدير كل ولي خوب مثلاً اين را امضاء بكن من يادم هست آن اوايل شايد 20 سال پيش و با يكي از دوستانمان در محل كار ايشان رفته بودم سر بزنم يك آقايي آنجا آمد جلوي خودش را هم نتوانست بگيرد يعني جلوي من اين كار را كرد ديگر مقداري چك و پول حدود 150 ميليون تومان 20 سال پيش الان نه – گذاشت داد به ايشان گفتش كه اين پارچهاي كه ميخواهم از خارج وارد بكنم يك كلمه هم بهش اضافه كن مثلاً يك تترون بود يك تترون خاص بود بايد يك كلمه هم ايشان مينوشت كاري هم ديگر اين نداشت اين پارچه را ايشان وارد كند هيچ طوري هم نبود گفت اين هم شيريني شما يعني فكر كنيد كه اين پارچه را كه اين طرف ميخواست وارد بكند قدر ميخواست بخورد كه فقط شيريني و رشوه به ايشان چقدر ميخواست بدهد ؟ 50 ميليون – گفت يك كلمه بقلش اضافه كن نگاه كن حاج آقا جها هم دارد – اين دوست ما فقط خيلي جلوي خودش را گرفت طرف را نزد و از اتاق بيرونش كرد هيچ كاري هم نداشت با خودكار آبي 2 هزار خودكار بود يك كلمه با خودكارآبي اضافه مي كرد تمام بود هيچي هم نه هيچ كس مي فهميد و نه به جايي هم بر ميخورد هيچ مشكلي پيش نميآمد يكي از بزرگان ار علماء بود يك آقايي آمد بهش گفت كه آقا من يك مقدار خمس مي خواهم بدهم خدمت شما گفت بفرماييد ميخواست مالش را حلال كند آخه بعضي ها فكر ميكنند كه دارند خمس ميدهند به كسي كه دارند خمس را ميدهند دارند منت سر او مي گذارند در واقع آن كسي كه دارد خمس را ميگيرد منت سر ما ميگذارد كه پول ما را حلال مي كند راه جهنم رفتن ما را مي بندد بايد منت بكشي كه پول بدهي نه اينكه منت بگذاري بعد يك مبلغ خيلي زيادي گفت حاج آقا اين را خمس ميخواهم بدهم خدمتتان 15 ميليون تومان الان نه خيلي سال پيش بعد گفت حاج آقا زحمت بكشيد رسيد كه ميدهيد خوب رسيد بايد بدهند اينهايي كه خمس را ميگيرند رسيد كه ميدهيد يك تاريخ چند روز اين طرف تر بزنيد برو بيرون آقا آقا من در جهاني دارم زندگي ميكنم كه همهاش حق است خدا بالاي سر من است فرشتهها هستند اين عالم هيتچي اش بيحاسب و كتاب نيست خيلي حرف است نميفروشد ولي ما نه مثلاً الان اين را مي گوييم ولي با يكدانه از معشوقهاي اينجوري صد دفعه خدا را مي فروشيم شما كربلا را نگاه كنيد همه به خاطر موهومات و محسوسات امام حسين را فروختند فاطمه سلام الله عليها مي گويد من مي دويدم يك آقايي آمد پيش من گريه ميكرد و گوشواره ام را از گوشم در ميآورد بعد ميگفتم چرا گريه ميكني ؟ ميگفت شما دختر پيغمبر هستيد گريه ميكنم به خاطر آن پس گفتم چرا داري اين كار را مي كني ؟ ميگفت خوب اگر من نكنم يك كسي ديگري ميآيد اين كار را مي :ند آدم اينجوري ميشود عمر سعد به خاطر ملك ري – ملك ري چي ميشود ؟ از نظر رياست ميشود يك امر وهمي از نظر خود ملك ميشود چي؟ حس به خاطر اين دو تا امام حسين را كشت آدم اينجوري ميشود و ماها هم خيلي وقتها اينجوري هستيم اگر به زندگيمان نگاه بكنيم ميبينيم كه خيلي وقتها همه بدون تعارف من خودم از همه بيشتر كه وقتي نگاه بكنيم مي بينيم كه خيلي وقتها همه بدون تعارف من خودم از همه بيشتر كه وقتي پاي خدا وسط ميآيد خيلي ادعا داريم ميخواهيم با خدا رفيق بشويم و دوست بشويم ولي به محض اينكه يك كسي از اين طرف و آن طرف چشمك بزند يك چشمك عقلي يا يك چشمك بورسيه دانشگاه بهم ميخورد و توي جهنم هم بر ميدارم ميروم بعد هم ميبينم كه چقدر از معشوق خودم جدا مي شوم ولي بعدش نه دكتر و مهندس خوبي از كار در ميآيم.حالا آمدي ؟ميشوي خدمتگزار مردم – خدمت چه كمالي است ؟كمال حيواني است كمال انساني كه نيست يك يورسيه ميخورد از بهشت به جهنم ميرود بعد ميگويد ميخواهم خدمت بكنم يا نه يك رياست به من پيشنهاد ميكنند و به يك بنده خدايي چند روز پيش مي گفتم تو الان در روابط با همسرت شكست خوردي تو آدم خيلي خوبي هستي خيلي آدم مايهداري بود از نظر علمي و معنوي خانوادگي گفتم تو ببين اين همه مايهأاري ولي نگاه كن در روابط با زنت داري شكست ميخوري و كارت دارد به طلاق ميكشد بچههايت را نگاه كن داري از دست ميدهي روابط عاطفيات با بچههايت بهم خورده است داري داغون ميشوي به كجا رسيدي؟ گفتش كه ولله من ديگر بهش خيلي هي چيز كردم گفتش كه چكار كنم ديگر هي پيشنهاد پست و مديريت به ما دادند اين رياست و مديريت كه نميگذارد ما الان خيلي ها را دارم كه مديريت و پستهاي خيلي بالا هم بهشان ميدهند يكدفعه تماام حيثيت انساني اش را مي فروشد اصلاً ديگر فراموش ميكند كه قبلاً نماز جماعت ميرفت قبلاً هيأت مي رفت قبلاً عزاداري مي رفت قبلاً خلوت داشت قبلاً تعقيبات نماز داشت قبلاً قرائت قرآن داشت قبلاً نماز شب داشت الان ميگويد نمي توانم شب يكسره خواب اداره و فاكس و تلفن و كارها را يكسره دارم خواب مي بينم قشنگي كار پيغمبر اين هست كه وقتي حاكم مملكت اسلامي است رفيق خدا هست امام خميني شخصيتاً اين بود رهبريك كشور بود رهبر يك امت بود نه فقط داخل يك كشور – صدها ميليون نفر خارج از كشور شيفته داشت ولي فقط به خدا نگاه ميكرد چاپلوسي مردم را هم نميكرد مثل بعضي از آقايان هم كه ميگويند هر چه مردم گفتند نه اگر همه مردم ايران يك چيزي گفتند و بر خلاف حرف خدا باشد جلوي همه مردم ايران مي ايستم اصلاً كسي را جز خدا نميشناخت ما نه يك غاغا را بهمان توصيه كنند يك غاغا را جلويمان بگذارند مي رويم يك غاغا بهمان بدهند ميدويم ميرويم يعني حاضر هستيم معشوق اصلي را بفروشيم حالا انشاء الله يادم بياندازيد هفته بعد طاقديس را بياورم چند بيت شعر برايتان بخوانم كه فروختن معشوق و خود فروشي يعني چه ؟خوب پس قاعده دستتان باشد كه انشاءالله مي خواهيم تمرينها را به حسب قاعده حل بكنيم قاعده دستتان باشد كه ما وقتي كه ميخواهيم بگوييم كمال حسي كمال و همي كمال خيالي كمالهاي حيواني كمالهاي عقلي و كمالهاي فوق عقلي يعني چه ؟اين را خوب توجه بفرماييد يك صلوات ختم بفرماييد اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم خوب يك تمرين بخوانيم و ان شاءالله جلسه بعد خوب در محسوسات وقتي كه شما عاشق يك محسوس ميشويد محسوس مثل زمين مبل خانه تلفن همراه اتومبيل لباس اينها را محسوسات ميگويند وقتي عاشقش ميشوي عاشق يك كمال حسي شدهاي يعني معشوقت محسوس است آروزي داشتن آن اين تصويري كه از آن داري چي ميشود ؟ خيال ميشود – دائماً انسان گرفتار تصويرهاي ذهني خودش هست مثل يك ديلاي آخبوري داشته باشم يك اسب اينجوري داشته باشم يك طلاي اينجوري داشته باشم يك خانه اينجوري داشته باشم يك اتومبيل اينجوري داشته باشم فرشهاي خانه ام اينجوري باشد اينها را خيال زدگي مي گويند وقتي كه ميخواهي به وسيله داشتن يك امر محسوس ( توجه كنيد ) نسبت به ديگران برتري پيدا بكنيم با داشتن يك امر محسوس بالاتر از ديگران باشيم معشوق شما اين محسوس نيست معشوق شما در واقع چيه ؟بالاتر بودن است تو اراده علو داري يعني ميخواهي بوسيله داشتن آن امر محسوس روي دست ديگران بلند شوي توجه كردي كه چه جوري شد . اين توهم ميشود چرا ؟ چون علو است و علو برتري است و برتري را گفتيم جز موهومات است چرا؟ چون صورت و مقدار ندارد خيالات و مخيلات چي بود ؟( محسوسات هم ماده دارند و هم صورت ) ( مخيلات صورت دارند ولي ماده ندارند ) ( موهومات چي بودند ؟ صورت و مقدار نداشتند ولي جزيي بودند ) به صورت جزيي دارند ولي شكل ندارند درست شد مثل محبت ، تنفر ،عشق ،رياست ، برتي ، محبوبيت ، چيزهايي در اين قبيل شهرت اينها را بهش مي گويند توهم درست شد پس وقتي من ميخواهم توسط يك امر مادي روي دست ديگران بلند بشوم مثلاً مي بينم فرض بفرماييد كه رادر من يك اتومبيل خريده است مثلاً رفته يك اتومبيل گرفته است اتومبيل نوعي هم هست حالا يك مدلي اينكه من احساس حقارت ميكنم اين را خوب دقت بكنيد احساس ميكنم كه برادر من يك پله از من جلو افتاده است آن اتومبيل دارد و من اتومبيل ندارم احساس حقارت امر وهمي هست دچار توهم هستيم يعني در مرتبه حيوانيت ميمانم ولي وقتي كه ميروم يك اتومبيل ميخرم مثل آن كه جلويش كم نياورم يعني با آن برتر باشم.با آن مساوي باشم اين هم امر موهوم است ولي وقتي كه مي گويم نه اين ماشين ما من بروم يك اتومبيلي بخرم كه دو مدل از اين بالاتر باشد توجه كرديد روي دستش بلند بشوم كه فردا شب ، شب عيد كه فلان جا ميهماني داديم ماشينها را جلوي دم در پارك كردند ماشين ما يك مدل بالاتر باشد يا نوتر باشد حال مثلاً فرض بفرماييد مدل ، ماشين ما 79 باشد دارم راحت باهاش زندگي ميكنم مي خواهم بروم عوضش بكنم كه مثلاً بكنم 84 كه جلوي فلان كس كم نياورم يا بالاتر از آن باشم بگويم ماشين چي داريم ؟ ماشين نو داريم هر چند كه ابزار محسسو است اما معشوق موهوم است معشوق ما بالاتر بودند تفاخر و فخرفروشي كردن به ديگري درست شد فخر فروشي كردن به ديگري كه اتومبيل من چيه ؟ بالاتر هست حضرت فرمود اگر كسي به بند كفشش هم به يك كسي فخر بفروشد در بهشت راه پيدا نمي كند – امكان ندارد كه بگذارند توي بهشت برود يعني اين جزايش را بايد ببيند با بند كفشش بعضي ها با خود كارشان بعضيها با انگشترشان بعضيها با قيافهاشان بعضي ها با آرايش سروصورتشان بعضي ها با لباسشان بعضي ها با نمي دانم هر چي كه يك چيزي را نشان به ديگري بدهد مي گويد راه پيدا نميكند مثلاً من يك موقعي هست كه ميگويم من مي خواهم با يك خانمي كه زيبا هت ازدواج بكنم كي را در واقع مي خواهم ؟ محسوس را ميخواهم دقت مي كنيد مهم نيست يك آقايي آمده بود مي گفت به من خيلي هم تعجب كردم ميگفت من يك خانمي را ميخواهم گفتم شرايطت را بنويس كه ببينيم چي مي خواهي ؟گفت من يك خانمي مي خواهم مثل اينها – نوشته بود كه موهايش اينجوري باشد چشمهايش اينجوري باشد هيكلش اينجوري باشد همينجوري نوشته بود بعد ديدم هيچي در رابطه با اخلاق و باطن ذكر نكرده بود بعد هي مي گفت فلان فيلم را نگاه كردهايد گفتم نه ميگفت فلان فيلم كه آن خانم را نشان ميداد ميخواهم يكدانه مثل آن اگر باشد بعد اين دنبال محسوس هست يعني اصلاً كاري با باطن قضيه ندراد دقت مي كنيد دنبال حس است دنبال يك چيز محسوس ميگردد همين ها هستند كه آمار وحشتناك را در كشور ما بالا بردهاند 16% ازدواج 40% طلاق رشدش را دارم ميگويم فاجع اينجوري ميشود افراد فقط با ظاهر همديگر با ماشينش خانه اش بابايش رئيس فلان جاست پسر آپارتمان دارد پسر پژو 206 دارد پسر ليسانس دارد فوق ليسانس دارد پسر اينقدر پول دارد اينقدر ذخيره فلان شركت كار ميكند دختر فلاني است پسر فلاني است همين مزخرفاتي كه خيلي ها بر اساس همين ها هم شوهر ميدهند و هم زن مي گيرند همين ها – خوب اما وقتي كه ميخواهم با همسرم به ديگران فخر بفروشم يعني مثلاً بخواهم كه زيبايي همسرم را به رخ ديگران بكشم يك امر خيالي است خود اين زيبايي ولي وقتي كه ميخواهم به رخ ديگران بكشم يعني با زيبايي بچه ام با زيبايي همسرم ميخواهم برتري جويي كنم اين فخر فروشي و برتري جويي ها و علو دوباره امر موهوم است گرفتار يك امر موهوم جهنمي هستيم توجه كرديد يعني وقتي اسير اين هستي كه با زيبايي خودت همسرت فرزندت يا يك كسي به ديگري پز بدهي مثل خيليها كه عقدهاي هستند بچههايشان را 7 قلم آرايش ميكنند و لخت توي خيابانها مي كشند تا همه ببيننشان يا همسر هايشان يا بچههايشان اينقدر هم من غصه ميخورم اين بچه بهشتي كه گرفتار يك مادر جهنمي است كه اين را بزك ميكند و وجه تفاخر خودش قرار ميدهد زيبايي بچه را به رخ ديگران كشيدن لباس بچهام كفش بچه ام اينجوري باشد كم نياوريم موهايش بايد اينجوري باشد طلا بايد بهش آويزان باشد نميدانم چه جوري باشد اين بدبختي هايي كه الان خيلي ها گرفتارش هستند طلا خوب است قشنگ است يك موقع ميخواهم بچه را زيبا كنم اين اشكالي ندارد ولي يك موقع با اين قصد فخرفورشي دارم يك موقع يك خانمي در مجلس زنانهاي خود آرايي ميكند اين ثواب هم دارد عبادت هم است كه جلوي خواهران ديني خودش خودآرايي كرده است در جلوي آنها به احترام آنها به خودش رسيده است در روايت داريم تجمل لاخيك براي برادت تجمل كن يك آقايي ميخواهد بيرون برود آراسته بيرون برود پيامبر كه ميخواست از خانه بيرون بيايد در آب خودش را نگاه مي كرد موهايش را شانه ميكرد ژوليده جلوي كسي نميرفت به ديگران احترام ميگذاشت اين خيلي خوب است ثواب هم دارد من به احترام افراد حاضر در جلسه مثلاً فرض بفرماييد عطر استفاده بكنم خود آراي كنم اين ثواب دارد ولي يك موقع هست كه ميخواهم اين را به رخ بكشم ميخواهم گويم كه من از شما بالاتر هستم فلان عطر را زدم از عطرم سوء استفاده كنم لباسم را به رخ بكشم خدا نكند يك خانم در يك مجلس برود نعوذبالله رود در يك مجلسي شركت بكند يك كسي كه دارد باهاش حرف ميزن طلاهايش را نبيند . 30 دفعه دستش را هي اينجوري ميكند كه يك كسي اين انگشتر لعنتي را ببيند بعد نميدانم لباسش را ببينند توجه نكنند آرايشش را ببينند توجه نكنند به موهايش توجه نكنند آخر هم ميرود ميگويد ميگويد به نظر تو من تغيير نكردم مثلاً چيز جديدي تو در من نمي بيني مثلاًخودش را ميكشد كه به هر حال يك كسي – اين دچار توهم است اينقدر هم غصه ميخورد اگر كسي اين را نبيند فردا ميآيد اين لباس را كه خريده بود و كسي هم نديده است پاره پارهاش ميكند براي خودش قشنگ است ولي شما نگاه كنيد بعضي ها آنقدر توهمشان بالا است مثلاً يك خانمي رفته است يك لباس خريده است يك كفش خريده است يك آقايي آقايان هم همينطور هستند كمتر از خانمها نيستند در اين قضيه براي خودش زيبا است ميرود ميپوشد لذت هم ميبرد خوب خوب است بعد ميآيد يك كسي ميگويد اه اين چيه ؟ دهاتي است يعني 7 ساعت 8 ساعت 10 ساعت بازار را زير پا گذاشته است تا اين را انتخاب كرده است خودش هم خوشش ميآيد و لذت ميبرد كافي است كه سه نفر بگويند اه يك چيز دهاتي پوشيدهاي يعني حاضر است اين چيزي كه صد هزار تومان خرجش كرده است را دور بياندازد اين توهم زدگي است حالا انشاءالله تمرينهاي بيشتري ميكنيم من راستش امروز صابون زده بودم به شكمم حسابي كه من ميروم امروز آنجا و ميگويم خوب تمرينهايتان را بگذاريد روي ميز هيچ كس هم نميگذارد و كلاس را تعطيل ميكنيم نقشه هم ريخته بودم يك جلسهاي را قم گذاشته بوديم و خوشمان هم آمد كه مي آييم كلاسي را تعطيل كنيم ولي خوب خلاصه روي ما را كم كرديد – من تشكر مي :نم و خوشحال شدم كه عزيزان زحمت كشيدند و ان شاءالله از همه تمرينها استفاده ميكنيم يك مورد عزيزان دقت كند كلاس دو هفته بعد مان 4 سات است نكته بعد اين هست كه من فرصت ندارم و سرم خيلي شلوغ است و امسال تقريباً صدها ساعت وقتمان را مشاوره ها بخصوص خانواده ها گرفت من مشاوره ندارم و عزيزان براي مشاوره سراغ من نيايند اگر كاري داشتند يك شماره دفتر ميدهم كه آنجا – مطلقاً اينجا مشاوره نخواهم داشت بخصوص مشاوره خانواده – عزيزان اگر كاري داشتند به خود خانم كاشاني كه اينجا ميآيند مشاوره كنند خودم اصلاً فرصت ندارم من پارسال چند تا برنامه مفصل تلويزيوني را نتوانستم شركت كنم برنامههاي دورهاي بود براي خانواده فقط به خاطر اينكه كثرت مشغله داشتيم بعضي از مشاوره ها 200 – 300 ساعت از من وقت گرفته است حالا اگر من بتوانم همه اين فرصت را بگذارم براي همه مردم فكر مي كنم مفيدتر باشد اينجوري ثوابش بيشتر هست كه ما يك موقعي خدا نكرده دچار گناه نشده باشيم پس راجب مشاوره كسي سراغ من نيايد و كسي را هم راجب مشاوره خانواده به من معرفي نكنيد چون مسايلي كه گفتيم م در cd ازدواج براي دخترها و پسرها دوران عقد و همسران و تربيت كافي هست اگر كسي واقعاًمشكل داشته باشد همان ها را استفاده بكند كفايت ميكند هديه به محضر مقدس آقا امام زمان 3 صلوات بلند ختم بفرماييد.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.