جلسه گذشته بحثمان را در مورد اینکه قرآن کریم ما را از پذیرش ولایت کفار منع کرده و اجازه نداده که مسلمین ولایت و مدیریت و سرپرستی کفار را بپذیرند صحبت را شروع کردیم چند آیه را انتخاب کردیم برایتان از قرآن کریم آیه 51 سوره مائده شروع کردیم مطالبی خدمتتان عرض شد وعرض شد که از نظر قرآن کریم حق نداریم طرح دوستی با دشمنان کافر بریزیم و ولایت آنها را نباید قبول کنیم البته احسان کردن به آنها به این نحو که تاثیر پذیری نداشته باشد و آنها را حاکم بر ما نکند و با عضویت ما با پیکر جامعه منافات نداشته باشد هیچ مانعی ندارد و گفتیم کسانی که به تصریح قرآن کسانی که علاقمند به ارتباط ما بیگانه هستند و پذیرش ولایت آنها به قرآن« فی قلوبهم عرض » بود قلبهایشان بیمار هست وگفتیم که هر کس بخواهد ولایت کفار را بپذیرد به تعبیر قرآن هر مؤمنی که ولایت پذیر باشد نسبت به کفار ازجرگهایمان خارج می شود و دیگر از نظر خداوند مومن نیست ولو ارتباطش با صورتهای مقدس حفظ شود یعنی اهل نماز و روزه و حج و.... باشد به صرف پذیرش ولایت غیرانسانی ازجرگه ی ایمان خارج می شود یعنی ما مسلمانی که حقیقتاً مؤمن و مسلمانی که در عین حالیکه مسلمان هست طالب پذیرش سرپرستی و ولایت و دخالت بیگانگان در امور کشوری مسلمین هستند باشد نداریم حتماً او از جرگه ایمان خارج است این مطلبی هست که قرآن فرمود : « ومن یتولهم منکم فانه منهم » هر کس از شما بخواهد ولایت آنها را بپذیرد از آنها محسوب می شود و اساساً ایمان ندارد علت این قضیه خیلی هم مهم است که توضیحی تو این جلسه بدهم ان شا ء الله قرار شده شرح مفصل برایتان بدهم اگر خاطر شریفتان باشد از چند معصومین (ع) نقل کردیم که اسلام بر 5 پایه هست نماز و روزه و حج و زکات حضرت فرمود : « و ما نودی بشیً کما نودی بالولایة » به هیچ چیز به اندازه ی ولایت سفارش نشده و قبلاً هم توضیح دادیم قبولی همه آنها 5 تا به ولایت است لذا اگر کسی ولایت را از دست دهد و ولایت پذیر نسبت به دشمنان شود هیچ کدام از آن نماز و روزه و حج و زکات به دردش نمی خورد یعنی فایده ای نخواهد داشت مطلب مهم اینست که ولایت از اصول دین هست ولی این 4 تا از فروع هستند کسی که اصل را از دست بدهد برایش داشتن فرع لطفی ندارد بعد توضیحات دیگری دادیم گفتیم مسلمانان همیشه به پیروزی خودشان امیدوار هستند فقط منافقین هستند که می ترسند گفتیم علت اینکه خیلی ها می ترسند و دوست دارند زودتر تحت حمایت ابر قدرتها قرار بگیرند علتش همان بی ایمانی هست و اینکه فکری می کنند آسیب می بینند و خدا را فراموش کردند بعد توضیح دادیم که ما هر فتح و پیروزی و عزت و قدرت و توسعه ای هم که بخواهیم چه از نظر اقتصادی چه از نظر پیروزی باید از خود خداوند به دست آوریم روحیه کفار و کسانیکه علاقمند به ارتباط با کفار هستند توضیح دادم که اینها مریضی خودشان تأمین می دهند به جای مردم حرف می زنند توضیح دادیم که اگر ما ولایت کفار را نپذیریم خداوند امدادهای غیبیش را نصیب ما خواهد کرد و عرض کردیم که کفر و نفاق سرانجام به رسوایی کشیده می شود این وعده قرآن هست آخرین نکته این بود که ما نباید سوگندهای دروغ منافقان را که در بین خودمان هستند قبول کنیم سوگندهایی که « اقسوا بالله جهد ایمانهم » تعبیری هست که از آیه ی 53 مائده هست که اینها وقتی می خواهند باطل خودشان را جا بیاندازند پناهنده می شوند به صورتهای مقدس و مقدسات یعنی به خداوند قسم یاد می کنند آن هم با چه شدت و غلظتی قسم یاد می کنند که مردم حرف اینها را راست بپندارند و از این طریق می خواهند در صف محکم مردم صف و سستی را وارد این مقدمه را برای این گفتم که به آیه بعد که می رسیم جا دارد قرآن وقتی به این شدت تهدید می کند قضیه را می آید یک مرتبه آن چیزی را که گفته دور می زند و با یک بیان بسیار شدید تری مسئله را بیان می کند و این خیلی مهم است تو آیه 54 شدت بیشتری پیدا می کند و مسلمانان را تو آیات قبل تهدید کرد که یهود و نصاری را ولیّ قرار ندهید هرکس این کار را کند از جرگه ی ایمان خارج می شود به این سرعت و صراحت سخن می گوید بعد می فرماید آنها که تو قلبشان مرض هست « یسارعون فیهم » سرعت می دهند به اینکه زودتر بروند ارتباط برقرار کنند خودشان راتحت ولایت و حمایت قرار دهند و می گویند که ما می رسیم تو این جریان و دوران روزگار آسیب ببینیم و ما اگر تحت حمایت اینها قرار بگیریم آسیب نمی بینیم و ... و خدا را فراموش می کنند و اینکه خداوند نصرت را نصیب می کند بعد می فرماید اینها کارشان به رسوایی و پشیمانی کشیده می شود و در مقابل مؤمنین رسوا می شوند همه را که می گوید بعد می فرماید « یا ایها الذین امنوا » دوباره خطاب همان خطاب اولیه است « مَن یرتدّ من دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه » ببینید می فرماید ای کسانیکه ایمان آورده اید هر کدام شما ( بعد از اینکه این تهدیدات را کرد حالا ممکن است بعضیها این تهدیدات رویشان اثر نگذاشته باشد که قطعاً ندارد چرا ؟ چون « فی قلوبهم مرض » همیشه در اجتماعات هست کسانیکه بیمار دل هستند ) هر کس بخواهد مرتد شود ) تا اینجا صحبت از برقراری ارتباط با کفار بود واینکه خداوند تهدید کرد که هرکس این کار را کند کافر هست اما از اینجا به بعد قرآن می فرماید هر کس بخواهد برود به سمت برقراری چنین ارتباطی و ولایت غیر را بپذیرد اساساً مرتد می شود یعنی کار انسان از یا ایهاالذین امنوا می کشد به من یرتد . دقت کنید خطاب خیلی مهم است می فرماید که ( مثلاً شما تو این جمع محترمی که نشسته اید من یکدفعه به شما بگویم آقا هرکس کفش بدزدید دفعه ی بعد راهش نمی دهیم ببینید چقدر سبک است یک مشت آدم محترم آمدند اینجا نشستند آقا کفش بدزدید دفعه بعد راهش نمی دهیم یا آقا رفتید بیرون مشروب نخورید آقایان محترم رفتید بیرون مشروب نخورید ببینید خدا یکدفعه اینجوری می کند « یا ایها الذین امنوا مَن یرتدّ منکم عن دینه » ای مؤمنین هر کس مرتد شود ببینید قضیه چقدر حساس هست اول بگوید خیال ارتباط تأثیر پذیر از کفار و یهود و نصاری نداشته باشید خیال اینکه با آنها ارتباط برقرار کنید و خودتان را تحت حمایت ، آنها قرار دهید و ولایت آنها را بپذیرید از سرتان بیرون کنید هر کس این کار را کند از کفار محسوب می شود بعد یکدفعه می گوید ای مؤمنین هر کس می خواهد مرتد شود از شما « مَن یرتدّ منکم عن دینه » نمی گوید ای مسلمین ای مردم نه ای مؤمنین هر کس که مرتد شود ببینید آدم اوضاعش به کجا کشیده می شود اگر این آیات را آدم نفهمد دقت نمی کند که الان حوادث چطور اتفاق می افتد تحلیل درستی از حوادث روز ندارد می گوید مگر می شود کسیکه یار امام بوده یا کسیکه شعار مرگ بر آمریکا می داده الان بگوید ما می خواهیم با آمریکا دست دوستی بدهیم و دیوار بی اعتمادی آمریکا و خودمان را خراب کنیم نه آدم سر در می آورد از اینجا نص قرآن هست می شود آدم مؤمن باشد یکدفعه سر از ارتداد در آورد حزب الهی با سابقه باشد ولی یکدفعه سر از اینجا در آورد ساده اندیشی نکنیم که ما صرفاً روی سوابق افراد نظر دهیم امام فرمود ملاک حال افراد است الان چه کار می کند اینکه یک زمانی طرف را امام تأیید می کرد هیچ دلیلی نمی شود از صدر اسلام ما از این حرفها داشتیم تا الان آدمهای بسیار قوی با سابقه سراز جای دیگر را در می آورند شما زبیر که آمد به جنگ حضرت علی (ع) یادتان آید زبیر کسی است که وقتی کشتنش امیرالمؤمنین (ع) شمشیر زبیر را دید چقدر گریه کرد و گفت خدا می داند که که این شمشیر چه غمهایی را از رسول خدا دفع کرد ولی خوب عاقبت زبیر ببینید به کجا کشیده شد تا مرحله جنگ جلو امامش آمد یار جونی پیغمبر آن زن پیغمبر بودکه ام المؤمنین به او گفتند این یار جون جونی پیغمبر طلحه از آن طرف خیلیها بودند دلیل نمی شود مفصل هم در این ارتباط صحبت کردیم در مباحث شیطان و صور مقدس معرفت نفس هم مبسوط صحبت کردم که سوابق افراد همیشه ملاک نیست حال مهم است . می خواهد بگوید کسانیکه اهل دوستی و ارتباط با کفار هستند و دنبال برقراری تأثیر پذیر ارتباط با آنها هستند و خودشان را تحت حمایت آنها قرار دهند و ولایت آنها را بپذیرند اینها از این حالت ایمانی در می آیند سر از نفاق و کفر و ارتداد در می آورند « مَن یرتدّ منکم عن دینه » از اینجا به بعد مژده می دهد« فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه » خداوند در آینده ی دور کسانی را خواهد آورد که دوستشان دارد خدا اینها را اینها هم خدا را دوست دارند ، خداوند از محبت شروع می کند خدا اینها را دوست دارد اینها هم خدا را دوست دارند یک رابطه دو طرفه از محبت خود خدا هم شروع می کند اینها چه کسانی هستند « اَذلّة علی المؤمنین » در برابر مؤمنین بسیار متواضع هستند « اَعزّة علی الکافرین » اما در مقابل کفار خیلی عزیز و محکم هستند حساب نمی برند از هیچ کس « یجاهدون فی سبیل الله و لا یخالفون لومة لائم » در راه خدا می جنگند و از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسند « ذلک فضل الله یؤتیه مَن یشاء والله واسع علیم » این فضل خداست که به هرکس بخواهد عطا می کند که او واسع و علیم است وقتی چنین تهدید تندی آمد به مؤمنین اخطار داده شده که ممکن است شما مرتد شوید اگر شوید خداوند کسانی را خواهد آورد که بهتر از شما هستند دوستشان دارد آنها خدا را دوست دارند به بعضی ها بر خورد سئوال کردند آقا مثلاً چه کسانی هستند سلمان (ع) آنجا نشسته بود پیامبر دست رو شانه ی پیامبر می گذارد و می فرماید سلمان تو و خاندانت هستید که اینجوری . در مورد ایرانی ها چند بار این جمله را تکرار کرده نه در مورد این قضیه چند آیه داریم در قرآن که وقتی تفسیرش را از پیغمبر پرسیدند حضرت فرموده منظور ایرانیان هستند که می آیند و چنین خصوصیاتی را دارند که درمیان خودشان نسبت به همدیگرمتواضع هستند در مقابل کفار از هیچ کس نمی ترسند حساب نمی برند از ملامت هیچ کس هم باکی ندارند اما این آیه در آنجایی هست که خطاب می شود مؤمن ممکن است مرتد شود بنابراین همین خصوصیتی را هم که پیامبر در مورد ایرانیان فرمود اگر ما داشته باشیم که هیچی و اگر نداشته باشیم می رویم به سمت آن خطر ارتداد خطری که ما باید در مقابل دشمنانمان عزیز باشیم و هرگز زیر بار ولایت و سرپرستی آنها نرویم و ارتباط و تأثیر پذیر نخواهیم با آنان بر قرار کنیم یا اگر بخواهیم اینجوری باشیم می شویم جزء « یرتدّ منکم عن دینه » خطر ارتداد را برای ما خواهد داشت بنابراین تو این آیه توضیح می دهد که یکدفعه مؤمن سر از ارتداد در آورد خیلی باد حواسمان به مسئله عاقبت به خیری باشد که چه می شود یک آدمیکه متدیّن هست حزب اللهی هست تحت ولایت خداست یکدفعه سر از ارتداد در می آورد می رود تحت ولایت شیطان قرار می گیرد و الاّ خیلی خطاب تندی هست ای مومنین هرکه از شما مرتد شود ما شاید بگوییم یعنی چه مومنینی اینجوری شود ولی قرآن می فرماید می شود که انسان مومن به خاطر اینکه گرایش به بیگانگان پیدا می کند و سلطه آنها را می پذیرد از دین خارج می شود و مرتد می شود .خداوند وقتی می خواهد در مقابل چنین افرادی گروه دیگری را معرفی کند افراد دیگر حاضر نیستند زیر یوق بیگانگان باشند از چه خصوصیتی شروع می کند برایشان که اینها این خصوصیت را دارند که زیر بار بیگانگان نمی روند .از کجا شروع کرد ؟ از محبت شروع کرد برگردیم به بحث ولاء محبت می گوید « فسوف یأتی الله بقوم بحبهم و یحبونه » خداوند در آینده دور کسانی را که خواهد آورد که دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند اینها زیر بلیط بیگانگان نمی خواهند بروند اینها حاضر نیستند قبول کنند معامله را . از محبت شروع کرد می خواهد بگوید اساساً وقتی انسان محبت خدا را در دلش داشته باشد ولاء محبت را قبول کند دیگر سایر ولایتها را از کس دیگری قبول نمی کند تمام ولایتهای زعامت امامت و ولایتهای دیگر را از خود خداوند می پذیرد حاضر نیست زیر ولایت کسی باشد کسیکه محبت خدا را داشته باشد می خواهد بگوید اینها که از میان مؤمنین کارشان به ارتداد کشیده می شود اینها اهل محبت خداوند نیستند رابطه شان با خدا خراب می شود که کشیده می شوند به سمت بیگانه . والله قسم محال است یک کسی رابطه اش با خدا اصلاح شود و خداوند او را رها کند به حال خودش و بگذارد برود تا مرز طرفداری از بیگانگان و دشمنان . ببینید تو روزنامه های ما چه خبر است چه کسانی دارند حرف از تطهیر آمریکا و اسرائیل و ابر قدرتها می زنند اینها اگر ده دقیقه رابطه محبت آمیز با خدا داشته باشند ممکن نیست از این جرسمه های فساد و جنایت طرفداری کنند و تطهیرشان کنند اینها را و حاضر شوند این همه خون شهید را نادیده بگیرند این همه زحماتی که بچه ها کشیده شوند را نادیده بگیرند که راحت دم از ارتباط با ابر قدرتها بزنند ارتباط تأثیر پذیر و الّا ما که ارتباط داریم ولی ارتباطی که فرموده مقام معظم رهبری بر اساس سه پایه هست عزت حکمت و مصلحت یعنی عزت حفظ است ولایت پذیری ندارد برای همین اگر بخواهند برای ما ناز کنند مثل قضیه اتحادیه اروپا در جریان حکم امام در مورد قتل سلمان رشدی ما نازی نخریدیم وقتی گفتند ما تعطیل می کنیم سفارتخانه را گفت خوش آمدید بفرمایید بروید راحت نگفت اگر شما با ما ارتباط برقرار نکنید ما می رویم بیچاره می شویم رفتند مدتها هم آنجا ماندند دیدند هیچی نشد هر کدامشان درخواست کردند که ما بر می گردیم کم کم دست از پا درازتر بی سرو صدا برگشتند سر جاهایشان . بار ها ثابت کردیم با هیچ کس هم شوخی نداریم ما تو سیاست خارجی ارتباطمان را داریم ولی بر اساس این سه اصل حکمت عزت و مصلحت این خیلی مهم است ولی خیلیها می خواهند بر اساس این نباشد می خواهند ذلت پذیری داشته باشند به آنها روحیه ذلّت غلبه شده همه ی اینها مال بی معنویتی و بی معرفتی هست معرفت خداوند و ارتباط گرم و خوب با خداوند وقتی ضعیف شود انسان احساس بی پناهی می کند این را بعداً تو بحث فطرت و طبیعت توضیح می دهم که اساساً طبیعت به هیچ جا بند نیست طبیعت که موجود نیست که آفریده شده برای ابزار بودن نه برای پشتوانه بودن طبیعت ارزش تکیه گاهی ندارد لذا به محض اینکه فطرت ارتباطش را با مرکز قدرت قطع کند طبیعت سرگردان می ماند دنبال پناهگاه می گردد حالتهایشان را خیلی خداوند تو قرآن زیبا بیان می کند اوایل سوره بقره را که نگاه کنید حالتهای اینها را نگاه کن که چه جوری خداوند حالتهای اینها را بیان می کند که اینها به دنبال یک پناهگاه می گردند خیلی عجیب است اینها را ما به راحتی از کنارشان رد نشویم فرصت نیست این آیات را کاملاً توضیح دهم آیه 17و18 سوره بقره مثل ایشان مثل کسی است که آتش بیافروزد پس تا روشن کند اطراف خود را خدا آن روشنی ببرد آتش روشن می کند که اطراف خودش را ببیند در آن تاریکی قلبش می گوید که اینان تو تاریکی بسر می برند. و ایشان را در تارکی رها کند که راه حق و طریق سعادت را هیچ نبینند ( ترجمه الهی قمشه ای ) آنها کرو گنگ و کورند و از ضلالت خود بر نمی گردند یا مثل آنان در گمراهی مثل کسانیست که در بیابان بارانی تند بر آنان ببارد و در تاریکی و رعد و برق آنان سر انگشت خود را از بیم مرگ در گوش نهند حالتهای طبیعت است دقت کنید طبیعت اینقدر مضطر می شود وقتی فطرت نیست که به او آرامش دهد و وقتی فطرت هست یعنی ارتباط بی نهایت هست طبیعت همیشه شجاع هست همیشه آرام . می اندازنش تو زندان آرام می گویند شکنجه می کنیم آرام . تو این فیلمها قطره ای از مقاومت آزادگان را نشان می دهند آنها که خودشان تعریف می کنند را ببینید آنها حقیقی تر است ده سال در اسارت بود اما آرام تو اوج عزت زنان که اسیر بودند چقدر با عزت مردان همینطور طبیعت اینجوریست وقتی در پناه فطرت قرار می گیرد خیلی آرام می شود از هیچ کس هم دیگر نمی ترسد صدر اسلام رومیها اینها را گرفته بودند شکنجه می کردند می انداختنشان تو روغن داغ چند نفر جلوی رئیس مسلمانان که اسیر بود این کار را کردند بعد گفتند که برگرد و الّا تو را هم همین کار می کنیم من خدا می خواهم از چه می ترسانید . طبیعت قدرتمند آرام کربلای 5 یادم هست طلبه ای سید بود خودش را روی سیم خاردار انداخت تا بچه ها از رویش رد شوند رو سیم خاردار به شهادت رسید چقدر این آرامش می خواهد اینقدر راحت . آقای براری تعریف می کرد می گفت من کنار یکی از خاکریزها ایستاده بودم بچه های بسیج خاکریز می زدند با لودرهایشان می گفت می رفتند بالا عراقیها تیر می زدند رو پیشانی یا قلب اینها می افتادند نفر بعدی می رفت او را می آورد پایین بعد خودش می نشست می دانست 5 دقیقه دیگر تیر می خورد می دوید با چه ولعی او را می آورد پایین خودش شروع می کرد به ادامه ی خاکریز می گفت ده دقیقه بعد او را هم می زدند می گفت من 15 نفر دیدم که ایستادند برای خاکریز زدن خاکریز زده شود می گفت تو صف ایستاده بودند که بروند چقدر آرامش می خواهد که آدم این کار را کند آدم راحت خودش بیاندازد رو میدان مین خیلی آرامش می خواهد ولی وقتی طبیعت در رتباط با فطرت قرار می گیرد اینجوری می شود شجاع از هیچ کس نمی ترسد همین مردم را نگاه کنید فیلمهای انقلاب را که یک پاسبان می آمد شهر را به هم می ریخت حکومت می کرد من یادم هست که یک پاسبان می آمد تو خیابان مردم همه فرار می کردند یک پاسبان ضعیف آن وقت اینها یکدفعه بروند جلوی گلوله های گاردیها بایستد یا مرگ یا خمینی بگویند مرگ شوخیست زن با بچه اش برود جلوی گلوله این همان آدم چند روز پیش بود که یک پاسبان می آمد فرار می کرد چه جوری شد اینجوری شد . یکدفعه فطرت حکومت کرد فطرت که می آید دیگر کاملاّ قدرت و آرامش می آید بعد ان شاء الله مبسوط این حالتها را برایتان می گویم چند باید جا بیفتد این قضایا معرفت نفسیش تا این مسائل قرآنیش را ما بهتر بتوانیم بفهمیم مثل آنان در گمراهی مثل کسانیست که در بیابان بارانی تند بر آنان ببارد و در تاریکی و رعد و برق آنان سر انگشت خود را از بیم مرگ در گوش نهند مبادا از شدت صدای صاعقه بمیرند ولی عذاب خدا کافران را فرا می گیرد نزدیک باشد که برق روشنی چشمانشان را ببرد هرگاه روشنی ببینند در آن قدم بردارند و چون تاریک شود حیرت زده بایستند . این حالتهای طبیعت است البته فرصت نیست شما مراجعه کنید به تفسیر و این آیات را مطالعه بفرمایید . به هر حال ممکن نیست کسی می تواند جلو دشمن و ابر قدرتها بایستد که حقیقتاٌ ارتباط با خداوند داشته باشد فطرتش و معنویتش قوی و با معرفت عمل کند و الّا صرف داشتن صورتهای مقدس و نماز خواندن و روزه گرفتن و لباس روحانیت به تن کردن و تسبیح دست گرفتن و انگشتر دست کردن مشکلی حل نمی کند محتوا مهم است جان کار مهم است اینکه یک نفر حقیقتاً با خدا خلوت داشته باشد و خدا را به عنوان ولّی خودش بشناسد این خیلی مهم است او ممکن نیست که با یک ارتباط شیرین محبت آمیز با خداوند بعد از دو رکعت نماز درست برود بگوید ما باید با آمریکا رابطه برقرار کنیم من دیدم کسانیکه این حرفها را زده اند آدمهای بی محتوا از ظاهرشان معلوم است از طرفدارانشان معلوم است از کسانیکه پای عَلَم اینها سینه می زنند و کف می زنند معلوم است که اینها کسانی هستند که اهل معرفت و اهل معنویت حقیقتاً نیستند و الّا کدام بنده ی خداست کدام کسی است که ولایت خدا را محبت خدا را پذیرفته باشد ولایت اهل بیت (ع) را پذیرفته باشد و بعد تابع این باشد که اینها را ول کند این موالّی عزیز را رها کند مولاهای به این قدرتمندی را رها کند بخواهد برود زیر عَلَم کفار یک مشت آدمهای نجس آلوده ی معصیت کاری که دائم گناهکارند و جنایتکار بعد اینها را قبول کند . آخه ما خدا را رها کنیم کجا برویم . امروز یک خبر نوشته بود صفحه 2 امروز کیهان 5 شنبه 18 آذر 78 ، 30 شعبان 1420 اسم عنوانش اینست توسعه اندیشه بی عبدالله نمی شه در مراسم بزرگداشت روز 16 آذر در دانشگاه شهید چمران اهواز که توسط انجمن اسلامی غیر قانونی وابسته به تحکیم برگزار شد یکی از اعضای جبهه مشارکت توان مذهب در اداره کشور را نفی کرد وی که پیشتر مسئولیت اداره ی بورسیه خارج از کشور وزارت فرهنگ و آموزش عالی را به عهده داشت گفت مگر می شود در بانکداری و اقتصاد مذهب را دخالت داد دکتر کهرام مذهب را در تقابل مستقیم با رأی مردم و مسلمان ایران دانست . وقعاً چه فکریه فکر نمی کند مثلاً 2 ماه دیگر 22 بهمن می شود تو هر شهر میلیونها نفرمی ریزند بیرون راجع به انقلابشان راجع به امامشان راجع به اصولشان شعار می دهند بیعت می کنند با رهبرشان مثلاً این را نمی بینند اینها را مردم حساب نمی کنند پس مردم چه کسانی هستند و در این مورد گفت کسانیکه مسئله ی اصلی آنها مذهب است برای رأی مردم ارزش قائل نیستند . ادامه اش دیگر مهم نیست . اطراف ما زیاد از این اظهار نظرها می شود والله قسم اینها اگر یک مقدار قید مذهبی داشته باشند قید مذهبی نه اینکه بگوییم اینها نماز نمی خوانند اینجوری هم نیستند حج هم ممکن است بروند اینها امّا درد دین ندارند رو دین سرمایه گذاری نمی خواهند کنند یعنی اساساً به این مسئله قائل نیستند خیلی فرق است بین کسی که ایمان آورده با کسی که تسلیم شده بین مسلمان و مؤمن فرق است بعضیها تسلیم شده اند اسلام راقبول کردند عبادتش را هم انجام می دهند امّا ایمان نیاوردند به اینکه اسلام راه نجات بخش است برای همین هم شما یک تعریفی را شاید تو درجه اوّل در نگاه اول وقتی این تعریف را قرآن از پیغمبر می کند مانعوذبالله خنده مان بگیرد بگوییم این چه تعریفی است قرآن از پیغمبر می کند این خیلی حرف روشنی هست در آیه 285 سوره بقره « امن الرسول بما انزل الیه من ربّه » پیامبر بر آنچه که به او نازل شده ایمان آورده ایمان یعنی اینکه او با همه ی وجودش باور کرده که این بهترین چیزیست که از طرف خداوند آمده و بالاتر از این حرف نیست همه ی مسلمانان که اینجور نیستند یعنی پیامبر قبول کرده که اسلام حرف آخر را می تواند بزند آنکه خدا گفته حتماً برای سعادت بشر لازم است اگر بشر برای سعادتش به چیزی غیر از اهل بیت و قرآن احتیاج داشت خاتم انبیاء یک موقعی حضرت عیسی و موسی می گفتند بحث دیگر نیست می گفتیم حالا پیغمبر دیگری قرار است بیاید کسی که دیگر بعد از او پیغمبری نمی آید خاتم انبیاست مردم را جمع می کند بالای صد هزار نفر را می گوید من برای شما دو چیز را بیشتر یادگار نمی گذارم قرآن و عترتم ان دو قرین هم هستند اینجوری نه که یکی بالا یکی پایین از هم جدا نمی شوند شما گمراه نمی شوید « ما ان تمسّکتم بها » تا وقتی به اینها تمسک کنید منحرف نمی شوید به چیزی بیشتر از اهل بیت اگر ما احتیاج داشتیم یا قرآن پیامبر می فرمود بر ما ظلم نمی کرد نعوذبالله به امت خودش دروغ نمی گفت خیانت نمی کرد مخفی کند اینرا اساساً چرا خداوند برای غیر از اینها چیزی نگذاشته اگر ما به چیزی بیشتر از اینها نیاز داشتیم اگر ما به محصولات علوم انسانی طبیعت گرای غرب احتیاج داشتیم خوب خداوند این راه را برایمان می گذاشت که شما از ولی ما شدیداً نهی شدیم از اینکه اساساً توجهی به افکار آنها داشته باشیم علوم انسانی که در غرب هست یک انسان کوچکی را یعنی از تولد تا مرگ را درنظر گرفته و بی نهایت را ابدیت را نگاه نمی کند و از انسان فطرتش را هم فراموش کرده یک بعد حیوانی و کمالات گیاهی را نگاه می کند این روانشناسس اقتصاد ، مدیریت ، هنر همه چیز را بر اساس این تنظیم می کنند . جامعه شناسی ، توسعه ، آزادی هر مفهوم دیگری که الان می آید بر اساس این تنظیم می شود و به خود ما داده ی شود یعنی یک فرمول کاملاً اشتباه و دروغ اینست که قرآن از اینجا شروع می کند وقتی می گوید شما مرتد می شوید می گوید برای اینکه شما محبت خدا را ندارید شما مرتد می شوید شما اگر محبت خدا را داشتید و ایمان داشتید حقیقتاً مرتد نمی شدید مگر ایمان و ارتداد با هم جمع می شود « امن الرسول بما انزل الیه من ربّه » یعنی او فهمیده چه هست و ایمان هم آورده و قبولش کرده از صمیم قلب این را شما اگر ایمان می آوردید که مرتد نمی شدید خداوند به کسانیکه بعداً خواهند آمد و اهل محبت خدا هستند و خدا دوستشان دارد که تو سر شما نمی زد به رخ نمی کشید اینها را خوب معلوم است که شما اهل محبت خدا نیستید معلوم است که شما درد دین ندارید معلوم است که شما حتی از اصول دینتان هم می گذرید آنجایی که جایش باشد ما از این آدمها تو خارج و داخل زیاد دیدیم و زیاد داریم این مسئله عاقبت بخیری مسئله ی مهمی است امام (س) شنیدم که با یکی از علماء صحبت کرد مطرح شد که اگر یک دعای مستحبات داشته باشید چه دعایی می کنید آن عالم گفت : من از خدا علم می خواهم امام فرمود که علم مسئولیت آور است و معلوم هم نیست که انسان به آن عمل کند من از خدا عاقبت بخیری می خواهم « اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا » نکته دیگری که قرآن به ما درس می دهد در مسئله توجه نکردن به ولایت دشمن خصوصیتی را که ازکسانیکه زیر بار ذلت و ننگ برقراری ارتباط و پذیرفتن مسئولیت بیگانگان نمی روند وقتی بیان می کند خصوصیتشان را فرمود اینها خدا را دوست دارند خدا هم اینها را دوست دارد یک خصوصیت دیگری هم فرمود اینکه در مقابل مؤمنین متواضع و ذلیل هستند در مقابل کفار آدمهای عزیزی هستند اصلاً کرامتشان بزرگیشان اجازه نمی دهد زیر بار چینن ذلتی بروند اینها کسانی هستند که با سیدالشهدا (ع) پیوند دارند اینها کسانی هستند که مثل سیدالشهدا . سیدالشهدا می دانید چه می گوید می گوید می دانید ما چه کسانی هستیم ما فرزند امیرالمؤمنین هستیم من مادرم زهراست می گوید این رحمهای پاک این اصلاب مطهر نمی پذیرد ذلت را « هیهات من الذلّة » ذلت از ما دور است این آقایانی که دم از اینها می زنند اینها کسانی هستند که فردا اگر دشمن حمله کند اسلحه دستشان می گیررند می روند جلوی دشمن بایستند ؟ اینها که الان بسیجی ها را مسخره می کنند رزمنده ها را مسخره می کنند و می خواهند توبه شان دهند از گذشته خودشان می گویند شما اشتباه کردید راهتان اشتباه بوده که جلوی دشمن ایستادید اینها فردا می ایستند جلوی دشمن سینه شان را سپرکنند کولی می دهند مثل همه کسانیکه کولی دادند کشور و شرافت و اقتصاد و بیت المال و ناموس و دین و همه چیز را حاضرند بدهند می فرماید اینها در مقابل دشمن عزیزند ومسئله ی بعد « یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون فی الله لومة لائمٍ » در راه خدا می جنگند اهل اینکه به حرفهای آنان گوش دهند هم نیستند از ملامت هیچ ملامت کننده ای باک ندارند دنبال اینکه افکار عمومی تأییدشان کند و مجامع بین الملل تأییدشان کند . سازمان حقوق بشر ، کمیسیون حقوق بشر ، شورای امنیت بدش می آید یونسکو به ما ایراد می گیرد از نظر فرهنگی دنبال این هستند که یونسکو کارهای فرهنگیشان را تأیید کند نه امام زمان تاریخ درباره ی اینها گواهی دهد نه خداوند امام تو نامه ای که نوشته وبد خطابش به آقای منتظری بود که ما درمقابل تاریخ مسئولیتی نداریم ما فقط در مورد خداوند مسئول هستیم کاری نداریم تاریخ در مورد ما چه قضاویت می کند ولی خیلیها هیتند که برایشان مهم است که یونسکو چه می گوید شورای امنیت چه می گوید کمیسیون حقوق بشر چه می گوید اینها برایشان خیلی مهم است خداست از بنده اش تعریف می کند می گوید این در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسد باکی ندارد از کسی و شما اگر این 20 سال انقلاب ما را نگاه کنید آن جاهایی که ما اینها را تحویل نگرفتیم و برای ما خیلی پست و کوچک بودند حضرت علی (ع) تعریف می کند در خطبه ی همّام خطبه متقین « عَظُمَ الخالق فی انفسهم » خدا در نفسهای اینها بسیار بزرگ است خدا سلطان دلها و قلبها و افکار اینهاست کسی را نمی گذارد جای خدا بنشیند آخه چه کسی می خواهد به من خط دهد « قل اِن هدی الله هو الهدی » بگو فقط هدایت خدا هدایت است نه هیچ هدایت دیگری آن وقت من بیایم راه هدایت و راه سعادت و راه پیشرفت را از کس دیگری یاد بگیرم اینها اینجوری هستند « عظم الخالق فی افسهم فَصَفُر ما دونَهُ فی اعینهم » به غیر از خدا هر چیزی جلویشان کوچک است اینها بودند که طرحهای نظامی ابرقدرتها را نقش بر آب کردند و رسوایشان کردند و کاری کردند اینها سالها انگشت حیرت به دهان بگیرند از اینهاست که دشمن می ترسد و الان همه ی هجمه شان در مسائل فرهنگی اینست که این تفکرات زده شود و ما را از آن حالت جزم اندیشی در مورد خدا و دینش بیاورد پایین و به یک نسبیت بی خاصیت و به یک بی غیرتی و به یک وادادگی در مقابل دشمن تن دهیم از دشمنانی که وابستگی فکری دارند از نظر علوم انسانی گرفته شده تا آخوندهایی که بی تقوا هستند و فاسد هستند و در درون خودشان گرفتاری دارند و تزکیه نکردند به قول امام تا یک مشت آدمهای شهوت ران و مطرب و آدمهای فاسق و فاسدی که دلشان لک زده برای فساد فشار گذاشتند این ارزشها را از روی مردم بردارند این خصوصیات را دارند یعنی اینها در راه ایمان خودشان هرگز اسیر تبلیغات و هوچی گریها و شلوغ کاریها نمی شوند 4 تا روزنامه را ببینند مأیوس می شوند که اینها هوچی گری می کنند نه اینها راه خودشان را بلد هستند حرف دارند برای گفتن به هر حال اینها کسانی هستند که « ولایخافون فی الله لومه لائم » از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسند نه اکثریت نه هوچی گری نه عوام نه هیچ چیز دیگری آقا ما دقت کنیم الان تو برهه ای واقع شدیم که اگر بخواهیم به غیر خدا تکیه کنیم مرتد خواهیم شد شما زمان بعد از پیغمبر را نگاه کنید صد و... هزار نفر آمدند روز عید غدیر خم پیامبر مسئله ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی (ع) را ذکر کرده اتفاقاً خلیفه اول و دوم خودشان آمدند بیعت کردند کسان دیگری هم آمدند بیعت کردند پیامبر از دنیا رفت آن قائله درست شد امیر المؤمنین (ع) با حضرت زهرا ، حضرت زهرا را روی الاغی سوار می کرد و دست حسنین را می گرفت چند شب در خانه اصحاب رفت که آقا مگر شما بیعت نکردی با ما مگر پیغمبر این همه از شما بیعت نگرفته پس کجایید یک عده هم که شنیده بودند و می دانستند و حضرت علی (ع) در خانه شان نرفت و تو جریان نبودند آنها هم بعداَ تسلیم شدند علی (ع) فرمود « ارتدّ الناس بعد النبی الی الثلات » جز سه نفر همه ی مردم مرتد شدند فکر نکنیم ما الان زمانی هستیم که دقیقاً هر کداممان در معرض خطر ارتداد قرار داریم و یک موقعی هم که ما برویم به سمت ارتداد و بعد هم شب تسبیح دست بگیریم و برویم تو نماز جماعت بنشینیم و نمازی بخوانیم و دعای توسلی و گریه ای و حرمی برویم و مشهد پول بگذاریم برویم مکه و عمره و کربلا و یک سطل هم مهر کربلا بیاوریم خیر کنیم پیش مردم گولمان نزند حواسمان باشد نقطه ارتداد ما جای دیگریست ما حواسمان را باید خیلی جمع کنیم که مرتد نشویم و این خطریست که ما به وضوح تو مردم می بینیم که خیلیها بخواهند این صورتها را نگه دارند اما آمریکا آقایشان باشد اما یک کسی دیگر طرح و برنامه دهد کس دیگری ولایت و سرپرستی را قبول کند و نکته خیلی ظریفی که آخر این آیه هست می فرماید داشتن این روحیه که انسان خدا را دوست داشته باشد و خدا هم دوستش داشته باشد یعنی محبوب خدا باشد و خدا هم محبوب او باشد اینکه یک کسی روحیه جهاد فی سبیل الله داشته باشد این یک کسی که در مقابل مؤمنین متواضع هست و در مقابل دشمن عزیز هست یک کسیکه از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسد این آدم مشمول فضل خداوند شده می گوید « ذلک فضل الله یوتیه من یشاء » فضل ویژه مخصوص یک موقع می گوید خداوند از فضل تفضل کند مثلاً چه کار کرده آقا الحمدلله یک خانه 500 متری داریم ماشین هست خداوند از فضل خودش بالای خانه شان هم یک سنگ می زنند رویش می نویسند « هذا من فضل ربّی » این از فضل رب من است قرآن می خواهد بگوید فضل را تو آن نبینید بالاترین فضل بیشترین ثروت را خداوند نصیب همین بسیجی ها کرد بالاتر از این چه فضلی انسان محبوب خدا شود خدا بگوید من دوستت دارم این را که الان ما نمی فهمیم خدا به یک کسی بگوید من دوستت دارم یعنی چه ؟ می دانید یعنی چه انسان محبوب خدا شود ؟ حالا شما تصور کنید همه چیز داشته باشید ولی خدا بدش آید از شما آن موقع فکر کنید راجع به این همه لذات همه امکانات فراهم شود اما ارتباط با مبدأ متعال قطع است دوستت ندارد امام زمان دوستت ندارد با قطب عالم ارتباطت قطع است ببین چه فاجعه ای هست این بعد هم یک قیامتی داریم این که یک رحمی هست و چند روز دیگر متولد می شویم موقع تولد آن طرف مهم است که شرایط زیستی آنجا به وسیله ی حق حکومت می کند « والوزن یومئذٍ الحق » وزن و میزان برای سنجش افراد در روز قیامت حق است یک کسی متولد می شود آن طرف اینجا یکی مبغوض حق باشد یعنی با آن میزان تطبیق ندارد یک کسی خدا به او بگوید من دوستت دارم این دوست داشتن آن طرف معلوم می شود که این محبوب ماست مگر این کم ثروتی کم فضلی است حالا یک کسی خدا اینجوری نصیبش کرده تو قلبش نگاه می کنی می بینی امام زمان (ع) را دوست دارد خدا را دوست دارد پیامبر و اهل بیت را دوست دارد ولایت را دوست دارد از اینکه این ولایت را انتخاب کرده راضی است از اینکه روحیه شمشیر زدن علیه دشمنان خدا را دارد از اینکه مرد پا کار ایستادن هست از اینکه مردش هست که امامش را تنها نگذارد اینها ثروت است فضل است ببرش تو مقیاس ابدی ببین چه چیزی فضل خدا محسوب می شود اینکه من حسابهای بانکیم پر پول باشد یا اینکه نه ثروت ابدی داشته باشم فرمود « الفقر و الغنی بعد العرض علی الله » فقر و غنی بعد از عرضه شدن بر خداست اینکه انسان عرضه شود به خدا آنجا معلوم می شود که چه کسی فقیر است چه کسی ثروتمند است اینکه من اینجوریم خیلی ثروت است وخود خدا دارد گواهی می دهد که این فضل است این ثروت است کیف کنید از آن لذت ببرید از آن ببالید به خودتان خوشحال باشید از اینکه خدا به شما این فضل را داده شکر کنید خدا را که به شما چنین روحی داده چنین موقعیتی داده این ثروت نیست چقد ما کفران می کنیم چقدر باید شاکر باشیم « ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء » این یک فضل ویژه ای هست که خدا به هر کس بخواهد می دهد « والله واسعٌ علیم » آخرش نکته ای که حیفم می آید برایتان بگویم اینست که وقتی گفت این فضل هست می فرماید « والله واسعٌ علیم » استنادش را کجا می برد خدا ؟ می گوید خدا واسع است یعنی وسعت می دهد به هر کس که بخواهد فضل می دهد بعد می فرماید خدا علیم است برد رو علم خدا یعنی اینکه خدا به هر کس می دهد می شناسد و به او می دهد می داند استحقاقش را دارد می داند لیاقتش را دارد کجا و به چه کسی بدهد مبنا را برد رو فضل بی نهایت خداوند رحمت وسیع خداوند و اینکه علم دارد او اینکه خدا می داند به چه کسی باید بدهد این را نصیب چه کسی کند خدا کند ما در درگاه خدا معلوم خدا باشیم از این جهت که این استحقاق را داریم و خداوند با علمش به ما این لیاقت را عنایت بفرماید در سه آیه دیگر یعنی آیه 54 را که تمام کردیم می رویم سراغ آیه 57 من حیفم می آید این را برای شما نخواهم قبلاً هم خواندیم رویش بحث کردیم ببینید بعد از اینکه مسئله ولایت پذیری نسبت به کفار را می فرماید با آن تعابیر تند می فرماید هر کس این کار را کند مرتد و بی ایمان است از میان شما مؤمنین یکدفعه مؤمن ممکن است بگوید ولایت او را از من نهی کردید کی ولیّ من است بلافاصله پشت سرش می گوید « انّما ولیّکم الله » ولیّ شما خداست برگردید به درسهای آغازین ولایت آن موقع که در مورد خداوند صحبت می کردیم ولیّ شما کسی است که خالق همه جهان است ولیّ شما کسی است که ربّ و مالک و مدبّر همه ی جهان است ولیّ شما کسی است که اله جهان است « هو الاوّل و الاخر » مبدأ و مقصد جهان است این ولیّ تو است تو دنبال چه ولیّ می گردی ننگت نمی آید آخه آدم اینقدر پست پسند باشد برود ولایت کفار را قبول کند « انّما ولیّکم الله » ولیّ شما خداست مصادیق زمینی که بخواهیم به آنها ارتباط برقرار کنیم « و رسلُهُ والذین امنوا » و پیامبر وکسانیکه ایمان آورند « والذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکاة و هم راکعون » کسانیکه اقامه ی نماز کردند در حالیکه در رکوع بودند همه ی مفسرین محدثین شیعه و سنّی بدون استثناء همه نوشته اند این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده در همین کتابی هم که ان شاء الله داریم چاپ می کنیم کتاب العترة فی القرآن تقریباً 4/1 آیات را که در شأن اهل بیت نازل شده روایاتش را آوردیم کتاب بسیار زیبایست و بسیار نورانی من آن موقعی که داشتم کتاب را غلط گیری و ویراستاری می کردم بارها گریه کردم بارها حالم منقلب شد وقتی این کتاب را می خواندم نویسنده با یک اخلاصی این را نوشته وقتی انسان می خواند این عظمت اهل بیت (ع) را این همه روایات 4/1 آیات را ائمه تفسیر کردند باید خوانده شود تا انسان بفهمد که ولایت اهل بیت (ع) یعنی چه اینها چه مقامی دارند فرمود « والذین أمنوا » اینها ولّی شما هستند خداوند ، رسول خدا و امیرالمؤمنین (ع) در روز غدیر هم وقتی پیامبر امیر المؤمنین را منسوب کرد و در چند جای دیگر ، فکر نکنید گفت این علی وصّی من است و السلام اسم وصیهای بعد از امیر المومنین (ع) را آنجا می آورد بقیه را هم معرفی می کند به اسم « ثم الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفر بن محمد » تا آخر می گوید حضرت بارها به اسم اینها را مشخص کرده می گوید اینها ولّی شما هستند بعد از من که کسی فکر نکند که حالا ما قرار است با کفار و منافقین ارتباط نداشته باشیم و آنها را به عنوان سرپرست خودمان قبول نکنیم و متّکی به آنها نباشیم و مورد حمایت آنها نباشیم به کی تکیه کنیم می فرماید تکیه گاه شما خداست « وَمن یتوکل علی الله و هو حسبه » کسیکه توکل به خدا کند خدا کفایتش می کند « ألیس الله بکاف عبده » با توبیخ سئوال می کند که آیا خدا کافی نیست برای بنده هایش که یک کسی بخواهد برود در خانه غیر خدا را بزند شما ولیّ دارید من سرپرست برای شما قرار دادم پیامبر هست معصومین هستند « ومن یتول الله ورسوله و الذین أمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون » می گوید ولیّ شما خدا و پیامبر و کسانیکه ایمان آوردند این خصوصیت را دارند که همه هم گفتند امیر المومنین هست بعد می گوید هر کس خدا را ولیّ قرار دهد و پیامبر و آن مومنین که حضرت علی (ع) هست « بانّ حرب الله هم الغالبون » یعنی برای غلبه و پیروزی احتیاجی به کس دیگری نداری شما فقط ولایت خدا و رسولش و امیرالمومنین (ع) را بپذیرید و حاضر نباشید زیر ولایت کس دیگری باشید پیروز هستید اینها را به عنوان حزب الله معرفی می کند اینها پیروز هستند همیشه غلبه با اینهاست کما اینکه 20 سال هم ما دیدیم پیروزی و سر بلند این ملت را در مقابل دریای توطئه دشمنان همین حزب الهی ها تأمین کردند کسی دیگری که با دشمن نجنگید کس دیگری که جلوی دشمن نایستاد اینها رفتند ایستادند پا کار این عزت را بدست آوردند برای ما این آیه بماند برای جلسه آینده چون چند آیه دیگر هم هست اما از ردیف سوره مائده همین آیه مانده برای جلسه بعد توضیح می دهم برایتان و الحمدلله رب العالمین .
جلسه 083 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 083 - ولایت