در جلسه گذشته این نکته عرض شد که از آن جهت که ولایت مطلقه بر انسان از آن خداست وخدا ملک ناس است پادشاه مردم هست و هیچ کس بدون اذن و رضایت او حق زعامت و رهبری سیاسی برمردم را ندارد خداوند از این جهت ما را از پذیرش ولایت هر انسانی در جنبه های مختلف بخصوص در جنبه ی سیاسی و اجتماعی باز داشته چه مسلمان باشند و چه کافر نسبت به کفار به طور مطلق ما را باز داشته و درمورد مؤمنین با شرایطی قبول کرده که یک مؤمن ولّی مؤمن دیگری باشد و ولایت اجتماعی و سیاسی او را یا مؤمن دیگری را بر عهده داشته باشیم راهش را هم بعدها خواهیم رسید که انتصاب هست یعنی خود خداوند اذن باید دهد که کسی زعامت مسلمین را بر عهده داشته باشد رهبری سیاسی مسلمین را بر عهده داشته باشد که در موردش مفصل ان شاءالله بحث خواهیم کرد اینکه ما حق نداریم ولایت کفّار بپذیریم چون تو این مدت از کتاب شریف ولاء ها و ولایتهای شهید مطهری (ره ) استفاده کردیم من قبل از اینکه شروع کنم به بررسی آیات و روایات در این زمینه یک متن کوتاهی اشیان دارد در مورد ولاء منفی اگر یادتان باشد ولاء ها را تقسیم کردیم گفتیم ولاء ها دو جور است ولاء مثبت و ولاء منفی ولاء منفی را قول داده بودیم برایتان بگویم که الان خدمتتان عرض می کنم . قرآن کریم مسلمین را از دوستی و سرپرستی غیر مسلمانان را بپذیرند سخت برحذر داشته است این کلمه سخت را توجه کنید با همه ی باری که کلمه سخت دارد به این توجه کنید یعنی به هیچ وجه راهی نگذاشته که کسی بخواهد ولایت غیر مسلمان را بپذیرد به هیچ وجه . نه از باب اینکه دوست داشتن انسان های دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال و مخالف نیکی با آنها باشد این نیست ببینید مسئله ولایت را گفیتم که اگر به فتح بگیریم به معنای سرپرستی هست و اگر به کسر بگیریم معنای دوستی و محبت را می دهد و بعد گفتیم هر وقتی به کسر اطلاق شد می تواند معنای سرپرستی را هم داشته باشد ببینید وقتی می گوییم ولایت کفار نباید بپذیریم یعنی چه ؟ یعنی دوستیشان را ولاء محبت یا ولاء زعامت را بحث اینست ولاء زعامت مطلقاً نباید بپذیریم در ولاء محبت هم ولایتی که بین مسلمین برقرار هست از نظر ولاء محبت که بعدش ولاء نصرت را می آورد حق نداریم بپذیریم به این نحو می توانیم دوستشان داشته باشیم به کفار نیکی کنیم بدون اینکه این دوستی بر کفار مثل دوستیهایی باشد که خود مؤمنین به هم دارند که بعدش بخواهد اثر پذیریهای دیگری ایجاد کند و این دوستی نباید زمینه ی سلطنت آنها سلطه ی ولاء زعامت را در واقع باز کند بعد ایشان از این به بعد می خواهد بگوید که اسلام به ما تعلیم کرده که ما به کفار نیکی کنیم « لا فیهاکم الله عن الذین لم یقاتلوا فی الدین و لم یخرجوکم مِن دیارکم ان تبّروهم وتقسطوالیهم انَّ الله یحب المقسطین » خدا باز نمی دارد شما را از کسانیکه شما را در دین با شما جنگ دینی ندارند مثل مسیحیان و یهودیانی که در کشور ما هستند یا زرتشتیها یا سایر فرق غیر مسلمانان . اقدام نکردند که شما را از مملکتتان اخراج کنند اینکه به آنها محبت کنید نیکی کنید و عدالت و دادگری را در حق اینها رعایت کنید خدا هم باز نداشته شما را از این کار خداوند دادگران را دوست دارد ( سوره مبارکه ممتحنه آیه 8 ) عیبی ندارد که شما به اینها محبت کنید دستشان داشته باشید عدالت را در حقشان رعایت کنید شهید مطهری یک نمونه خوب را ذکر می کند در داستان راستان که یک مسلمان با یک کافر در یک مغازه با هم شریک هستند مسلمان شاگردانش را می آورد علیه کفار تربیت می کرد کفار هم شاگردان خودش را می آورد علیه مسلمانان تربیت می کرد این دو با هم دوست بودند و اختلافی هم با هم نداشتند کار مشارکت و اقتصادیشان را هم انجام می دادند حریمهای همدیگر را هم رعایت می کردند اسلام نمی گوید کارمحبت آمیز و کار نیکتان منحصراً باید درباره ی مؤمنین باشد و به هیچ وجه از شما چیزی به دیگران نرسد دینی که پیغمبرش به نص قرآن رحمة للعالمین است کی می تواند چنین باشد ولی یک مطلب هست و آن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند دیگران در باطن جور دیگری درباره ی آنها فکر می کنند اینکه جور دیگری درباره ی شما فکر می کنند در بحث دشمن شناسی هست در کتاب درّ و صدف هم من تعدادی از آیات را آوردم درمورد روانشناسی دشمنان دین که آنها هرچه باشد در درونشان یک نگاه خاص و ویژه های به شمار دارند یک نگاه حریم دار دارند که در سوره بقره می فرماید اینها حسادت دارند به شما دوست دارند که بلکه شما را « لویردوکم من بعد ایمانکم کفاراً حسداً من عند انفسهم » دوست دارند شما را برگردانند از ایمانتان دوست ندارند خیری از خداوند به شما برسد آیه 104، 109 ، 120 اینها در بقره هست « ولن ترضا عنک الیهود و لن النصاری حتی تتبع ملتهم » هیچ وقت یهود و نصاری از تو راضی نیستند تا اینکه تو حتماً تبعیت ملت و آیین آنها را کنی یعنی تو دلشان ممکن است رفاقت کنند اما رضایت با تو نمی رسد یعنی تو دلشان حتماً خیال این دارند که شما مثل آنها شوید بنابراین اینکه می فرماید جور دیگری درباره ی آنها فکر می کنند این مهم تظاهر دشمن به دوستی با آنها آنها را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست بپندارند و به او اطمینان کنند نه رفاقت هست یعنی محبت به دیگران هست نیکی به دیگران هست اما مواظب هستیم که این مرزها با هم قاطی نشود مسلمان همواره باید بداند که عضو جامعه ی اسلامیست جزئی است از این کلّ جزء کلّ و عضو یک پیکر بودن خواه ناخواه شرایط و حدودی را ایجاد می کند غیر مسلمان عضو یک پیکر دیگر است عضو پیکر اسلامی روابطش با اعضای پیکر غیر اسلامی باید به نحوی باشد که لااقل با عضویتش در پیکر اسلامی ناسازگار نباشد یعنی شما باید به نحوی با کفار ارتباط برقرار کنید که با عضویتتان در جامعه ی اسلامی منافات نداشته باشد و ضربه در عضویتتان به پیکر جامعه اسلامی ترند یعنی به وحدت و استقلال این پیکر آسیبی نرسد پس خواه و ناخواه نمی تواند روابط مسلمانان با غیرمسلمانان باروابط مسلمان با مسلمان یکسان باشد و احیاناً از آن نزدیکتر باشد این یک اصل مسلم خیلی هم واضح هست این قضیه . ما در فقه هم مصادیقش را داریم هر جا قرار است چه به صورت فردی چه به صورت اجتماعی یک مسلمانی تحت ولایت غیر مسلمان دیگر قرار بگیرد اسلام حرام می کند مثلاً ازدواج زن مسلمان با مرد کافر حرام است چون یک مسلمان یعنی یک فطرت می رود تحت ولایت یک اهل طبیعت و طبیعت حرام است ولایتش بر فطرت اساساً اینکه ما می خوانیم مسائل سیاسی بعد از صد جلسه که از ولایت گذشته شما باید فهمیده باشید مسائل سیاسی اسلام بر می گردد به مسائل انسان شناسی اسلام یعنی اساساً چون مؤمن تحت ولایت خداست و خدا باید او را به سمت بی نهایت و خودش سیر دهد و این سیر جز با حاکمیت فطرت در درون مؤمن امکانپذیر نیست در خارج در روابط انسانی و روابط سیاسی هر نوع ارتباطی که منجر به تسلط طبیعت بر فطرت شود حرام است ممنوع مطلقاً در این رابطه باز توضیح مفصل خواهم داد فعلاً می خواهیم یک مقدار استخوانبندی این بخش را تکمیل کنیم بعد به بحث محتواییش ان شاء الله خواهیم پرداخت می رویم تو بحث معرفت نفسی که چرا اساساً نمی شود طبیعت بر فطرت حاکم باشد اساساً غلبه طبیعت بر فطرت خلاف هدف خلقت انسان هست انسان خلق شده که « ما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون » عبادت را هم که توضیح دادم عبادت یعنی غلبه فطرت بر طبیعت و به رنگ فطرت در آمدن طبیعت بنابر این وقتی یک زن مسلمان که جز جبهه فطرت هست بخواهد با مرد کافر که جزء جبهه طبیعت هست ازدواج کند در واقع ما یک شخص فطرتگرا را تحت ولایت یک طبیعت گرا قرار دادیم و این مطلقاً حرام است چون با هدف خلقت آن زن سازگاری ندارد در واقع زن ساقط می شود حالا امشب آیاتش را می خوانم که خداوند می فرماید اصلاً شخص ساقط است از آن به بعد کل ارتباطش با خدا قطع می شود و از تحت ولایت خدا خارج می شود ولی مثلاً یک مرد مسلمان بخواهد یک زن کافر بگیرد به عنوان دائماً نمی تواند بگیرد ولی به عنوان موقت می تواند بگیرد اگر هم بخواهد به عنوان دائم بگیرد باید او تحت ولایت فطرت در آید یعنی دست از طبیعت گرایی بردارد و به سمت فطرت گرایی بیاید یعنی مسلمان شود تا در دایره ی ولایت الهی قرار بگیرد یعنی باید ایمان بیاورد آن وقت تحت ولایت « اللهُ ولیّ الذینَ آمنوا یخرجهم من االظلمات الی النّور » تازه می رود تحت ولایت خدا چون گفتیم ما یک ولایت عامّ داریم یعنی همان هدایت تکوینی یک ولایت خاصّ داریم ولایت خدا بر مؤمنین یک ولایت خاص هم داشتیم که بر اولیا ء خدا بود که ان شاء الله بعداّ در موردش صحبت خواهیم کرد اما در ولایت خاص یعنی خدا فقط ولایت مؤمنین را به عهده می گیرد کاری با ولایت کفار ندارد بنابر این اگر کسی بخواهد هر ارتباطی بر قرار کند این ارتباط او باید در دایره ولایتی باشد که مؤمن تحت ولایت خدا عمل می کند در دایره ولایت الهی باید انجام بگیرد و الّا اگر از آن خارج شود خود شخص از دایره خارج شده دیگر از تحت ولایت در می آید سئوال کردند آقا مؤمن زنا می کند فرمود « لایزن المؤمن و هو مؤمن » مؤمن در حالیکه مؤمن است زنا نمی کند یعنی مؤمن همان موقعیکه زنا می کند از تحت ولایت خارج می شود یعنی حالت ایمانش را از دست می دهد ممکن است بعد از زنا برگردد توبه کند ولی آن لحظه نه بنابراین خیلی باید دقت کنید به این نکات روابط دوستانه و صمیمانه مسلمانان با یکدیگر باید در حدی باشد که عضویت در یک پیکر و کلیت در یک عضو ایجاد می کند ولاء منفی در اسلام عبارت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجه با غیر مسلمان باید بداند با اعضاء یک پیکر بیگانه مواجه است و معنی اینکه نباید ولاء غیر مسلمان را داشته باشد اینست که نباید روابط مسلمان با غیر مسلمان در حد مسلمان با مسلمان باشد به این معنی که مسلمان عملاً عضو پیکر غیر مسلمان قرار گیرد نمی تواند یک مسلمان عضو پیکر غیر مسلمان شود یک دختر مسلمان نمی تواند با یک مرد غیر مسلمان ازدواج کند چه دائمش چه موقتش چون نحوه ی ولایتپذیر هست و یا به این شکل در آید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته نشود این خطرناک است ما فقط تو چار چوب ارتباطاتی که با خدا داریم حق ارتباط داریم با چیز دیگری پس منافاتی نیست میان آنکه مسلمان است با غیر مسلمانان احسان و نیکی کند و در عین حال ولاء او را نپذیرد یعنی او را عضو پیکری که خود جزئی از آن است نشمارد و بیگانه وار با او رفتار کند همچنانکه منافاتی نیست میان ولاء منفی و اصل بشر دوستی و رحمت برای بشر بودن . لازمه ی بشر بودن اینست که انسان به سرنوشت و صلاح وسعادت واقعی همه ی انسانها علاقه مند باشد به همین دلیل هر مسلمانی علاقه مند است همه ی انسانهای دیگر باشند و هدایت یابند اما وقتیکه این توفیق حاصل نشد دیگران را که چنین یافتند نباید فدای آنان که توفیق نیافته اند کرد و اجازه داد که مرزها در هم بریزد و هر نوع فعل و انفعالی صورت بگیرد من مخصوصاً خواستم این ولاء منفی را به جای اینکه خودم توضیح دهم برایتان از کلمات نورانی این شهید استفاده کنیم چون شهادت این شهید و حالات روحانی ایشان به هر حال در نوشته هایشان هم تجلّی دارد یعنی وقتی می خواهی ارتباط برقرار کنی به هیچ وجه این ارتباطات در سطح روابط سیاسی مثلاً درسطح روابط بین الملل حق نداری یک طوری باشد که عضویت تو در جامعه ی اسلامی لطمه وارد کند یک کشوری می خواهد با یک کشور دیگر ارتباط برقرار کند حق ندارد طوری ارتباط برقرار کند که مسلمانها تحت ولایت آنها قرار بگیرند شما رساله ی احکام را نگاه کنید یا رساله های امام که آخرش سئوال و جواب داشت می گویند آقا من تو یک شرکتی کار می کنم که یک اسرائیلی رئیس آنجاست می فرمایند حرام است یا بهایی رئیس آنجاست می فرمایند حرام است تحت ولایت آنها قرار بگیرید موضع گیری امام را در مورد کاپیتولاسیون یادتان هست فریاد زد امام که مثلاً می شود یک مسلمان برود حتی امام بر شاه هم این را نمی پذیرفت به عنوان یک مسلمان شیعه قبول نمی کرد که تحت ولایت آمریکاییها باشد یعنی اگر شاه می گفت کاپیتولاسیون برای هیچ کس نه برای خود من امام این را هم نمی پذیرفت برای همین هم اعتراض می کرد حق نیست که اساساً یک مسلمان یا یک شیعه تحت ولایت کفار قرار بگیرد باج دهد به او . تحریم تنباکو چیه ؟ اینها را خوب دقت کنید که مبانی بحثهای سیاسی و برخوردهای سیاسی به کجا می رود تحریم تنباکو مرحوم میرزای شیرزای کمپانی رژیم می خواست یک تسلطی بر ما ایجاد کند تسلط اقتصادی در زمان ناصر الدین شاه تسلط حرام است الیوم استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است از امروز استفاده توتون و تنباکو بایّ نحوٍ کان هر نحوی که می خواهد استفاده شود در حکم مبارزه با امام زمان است تمام شد یعنی کسی حق ندارد توتون و تنباکو استفاده کند چرا ؟ چون به وسیله ی این سیگار کشیدن و این اعتیاد تسلط دیگران را بر خودمان راهشان را هموار کردیم که آنها می آیند به نحوی بر اقتصاد ما حاکم شوند برای همین در قراردادهای اقتصادی هم که مسلمانان باید ببندند با کشورهای خارجی باید این مسئله را توجه کنند که طرف خارجی تسلّط بر اقتصاد ما و منابع ما به صورت مطلق پیدا نکند و بلکه یک همکاری باشد که دو طرف از آن سود می برند اما هیچ سلطه ای وجود نداشته باشد مثل اینکه مثلاً ما درقرارداد می توانیم هر وقت دلمان خواست قرار داد را فسخ کنیم و نگذاریم راه سلطه باز شود فرض کنیم گروهی از مردم دچار یک نوع بیماری هستند بشر دوستی ایجاب می کند که آنها را نجات دهیم و تا وقتی نجات نیافته اند بشر دوستی ایجاب می کند که به آنها نیکی کنیم اما بشر دوستی ایجاب نمی کند هیچ محدودیتی میان آنها که از غذا بیماریشان مسریست و افراد سالم و شما یافته برقرار نکنیم اینست که اسلام از طرفی احسان و نیکی به غیر مسلمان را مجاز می شمارد از طرف دیگر اجازه نمی دهد که مسلمان ولاء غیر مسلمان را بپذیرد چرا ؟ چون تاثیرپذیری در آن دارد شما اگر یک مشت بیمار مسری داشته باشید به اینها چه جور کمک می کنید نمی گذارید که بمیرند سعی می کنید درمانشان کنید اما حق ندارند بیایند تو جامعه ارتباط برقرار کنند تا وقتی که مسری هستند باید دور شود نه آن شما در خانه تان عزیزترین کسان پدر و مادرتان ، برادرتان ، فرزندانتان ، همسرتان اگر یک بیماری مسری داشته باشد از همدیگر ظرفتان را جدا می کنید اگر همسرتان اگر پدرتان بگوید که عیبی ندارد تو از من بگیری بیا ظرفمان را یکی کنیم تو هم مثل من مریض شو همین اشکال دارد همین هم پذیرشش غلط است . اسلام دین بشر دوستی است اسلام حتی مشرک را دوست دارد اما نه از آن نظر که مشرک است بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست خوب دقت کنید که حریمها چه طوری باید از هم جدا شوند والبته از آن جهت که راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است ناراحت است و اگر او را دوست نمی داشت در مقابل شرک و بدبختیش بی تفاوت می بود در اسلام حبّ و بغض هست اما حبّ و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بی قاعده و بی ضابطه دوستی و دشمنی که صرفاً از احساس برخیزد منطق ندارد احساسی است کور و کر که بر درون انسانی مسلّط می گردد و او را به هر طرف که بخواهد می کشد اما حبّ و بغض عقلی ناشی از یک نوع درک و در حقیقت ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگریست که مورد علاقه واقع شده است یک مثال پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند یکی عقلی و منطقی ودیگری احساسی علاقه منطقی موجب می گردد گاهی والدین با کمال جدیت فرزند خود را در رنج قرار دهند و موجبات ایرام یعنی درد کشی و دردمندی وی را فراهم آورند مثلاً طفل رادر اختیار جراح قرار می دهند والدین در آن حال اشک می ریزند دلشان می سوزد و چشمانشان می گرید اما از پزشک می خواهند هر چه زودتر او را تحت عمل قرار دهند عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم و عوارضی که درد و رنج و احیاناً نقص عضو دارد آن اشک در اثر علاقه احساسیست و این تقاضا در اثر علاقه عقلی و منطقی است خدا رحمت کند یا خدا حفظشان و همینطور بسیجی نگهشان دارد آنهایی که اینجوری بودند . تو جبهه بچه ها واقعاً وقتی می خواستند شلیک کنند رو ضرورت شلیک می کردند وقتی می خواستند تیر بزنند خیلیها بودند که مراعات می کردند بی جهت تیر نزنند یک کسی از عراقیها یک کسی از دشمن موقعیکه وقتش نیست زخمی نشود حتی کشته هم نشود آنجایی که چاره ای نبود می کشتند ما داشتیم بچه 12 ، 13 ساله عراقی را کشته بود ایستاده بود بالای سرش نماز هم برایش می خواند که خدا رحمتش کند ببین این نوع نگاه می خواهد بگوید حالا فکر نکنید این امر تخصصی است نه این بچه بسیجی های 14 ، 15 ساله ی ما کاملاً این را با همه ی شفافیتش می فهمد و ادراک می کند مجبورم بکشمش اما از خدا برایش طلب مغفرت هم می کنم ببینید دو نوع نگاه اگر آنها ملاحظه دلسوختن فعلی را کنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدم بدارند و اجازه ندهند که عضوی از اعضای او را ببرند در حقیقت بر مرگ او تن داده اند اما به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند پا روی احساسات خویش می گذارند و به ایرام و آزار طفل تن می دهند هر انسان عاقلی احیاناً برای اینکه درد خویش را درمان کند خود را تسلیم جراح می کند که مثلاً انگشت مرا قطع کن او دلش نمی خواهد درد بریدن انگشت را بکشد همچنان که از کم شدن یک انگشت فوق العاده ناراحت می شود ولی این درد را منطقاً تحمّل می کند و به حکم عقل به این نقص عضوی تن می دهد همانا عقل و منطق است که او را پیش می برد و تقاضا را بر زبانش می آورد و الّا احساس در اینجا حکمش بر خلاف است اسلام در مورد یک جامعه فاسد و اصلاح نشده که در آن کفر و نادانی حکومت می کند و از طرفی دستور جهاد می دهد تا ریشه فساد را برکند « و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه » اما بر اساس نوع نگاههمان آنها را می کشیم یعنی با اوج علاقه ای که به آنها داریم می کشیمشان این فرق می کند مفصل تو بحث امر به معروف و نهی از منکر توضیح دادم این قضیه را اگر کسی خواست به مباحث آنجا مراجعه کند سوره بقره آیه 193 آنها را بکشید تا فتنه از میان برود دلمان هم برایشان می سوزد شما گاه کنید سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا چقدر مقاومت می کند و نصیحت می کند لشکر عمر بن سعد را برای چه اینقدر نصیحت می کند . برای اینکه دوست ندارد اینها جهنمی شوند و الّا نیازی به ترحم آنها ندارد نیازی به کمک آنها ندارد می خواهد تا می تواند کسی جهنمی نشود تا امکانش هست این یعنی محبت حقیقی و از طرفی دیگر دستور احتیاط و اجتناب می دهد که مردم روی دلشان را به روی آنها باز نکنند تا جامعه و بشریت سالم بماند و این با بشر دوستی کوچکترین منافاتی ندارد طبیعت انسان دزد است و ظبط و گیرندگی از جمله خواص انسانیست و چه بسا ناخودآگاه افکار و اندیشه های دیگران را در لوح خویش ثبت کند قرآن می فرماید « یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدّوی و عدوکم اولیاء تُلقَونَ الیهم بالمودة و قد کفروا بما جائکم من الحق » ای کسانیکه ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خودتان را ولی نگیرید که دوستی بر آنان افکنید دل بدهید به آنها در حالیکه به حقی که به شما آمده است کافر شده اند یعنی به خدا کافرند یعنی به امر حقیقی کافرند یعنی در واقع اینها دچار سرابند و اساساً تو مسیر شما نیستند مسیری مخالف مسیر شما را طی می کنند اینکه مرحوم مطهری می فرماید طبع انسان دزد است اینجوری هست ما زیاد بچه شیعه و مسلمان داریم تو خارج از کشور که اینها وقتی رفتند آنجاها کم کم طبعشان از اینها دزدیده و بعد آمده اند خیلی از چیز هایی که جزء مسائل مشخص و شرعی هست قبول نمی کنند زیر بار نمی روند رها کردند حجاب ، حیا ، روابط زن و مرد و خیلی چیز های دیگر ( ای بابا دلت خوش این حرفها چیه ) به او می گویی این شرع است خداوند حرام کرده حاضر نیست قبول کند کم کم تاثیرپذیر است بچه حزب الهی رفته خارج از کشور یاد گرفته آنجا یعنی نمی تواند مقاومت کند با زنها دست دهد زنش را هم نمی تواند کنترل کند آنجا زنش هم دست می دهد بعد کم کم زنش این حجاب کم می شود ما زیاد دیدم تو این سفر های خارجی که رفتیم بچه مسلمان زیاد دیدیم که خیلی امتیاز دادند آنجا و اساساً تو خیلی از جهات از ولایت خارج شده اند و اصلاً فکرشان به مرور زمان عوض شده و آنجور شده رفته 4 سال درسی بخواند دوره ای بگذراند بیاید تا برگشته هزار تا امتیاز داده اصلاً افکارش یک جور دیگری است . شکل گیری خیلی هست زیاد دیدم که حتی در داخل هم یک خارجی می آید خیلی ها نمی توانند آن اصول خودشان را رعایت کنند زود امتیاز می دهند چشمشان به 4 تا غیر مسلمان یا خارجی می خورد اینجوری می شوند رنگ می بازند و می خواهند میل آنها را رعایت کنند و به اسم محبت و دوستی و رعایت مثلاً روابط انسانی و پرستیژ از این قبیل می بینی که حرام خدا را راحت مرتکب می شوند خشم خدا را راحت بر می انگیزند دل امام زمان (ع) را راحت می شکنند آخه به چه قیمتی . گفتم خدمتتان در مورد سفر تبلیغی خودم ما این سفر تبلیغی که داشتیم در ژنو خوب ما برای تبلیغ رفته بودیم سخنرانی داشتیم کلاس داشتیم نماز جماعت داشتیم پرسش و پاسخ داشتیم ضمناً کار نمایشگاه هم بود درنمایشگاه از اینجا بچه های مجتمع زحمت کشیده بودند قرآن و مفاتیح و عکس مقام معظم رهبری و عکس امام و آیات قرآن به زبانهای دیگر و کتابهای اسلامی به زبانهای مختتلف دنیا و ... فرستاده بودند آنجا ما که رفتیم آنجا از اعضای سفارت ما آمدند وقتی من داشتم با همکاری یکی از آقایان داشتیم عکس امام را نصب می کریم و عکس مقام معظم رهبری را می گذاشتیم گفت تو را به خدا اگر می شود اینجا نگذارید اینها یک جوری است با پرستیژ غرفه جور در نمی آید الان هم خیلی از ایران می روند یک علامتی که نشان دهد اینها از یک کشور اسلامی هستند ندارند همان بالا نوشته جمهوری اسلامی ایران بقیه اش هیچی دیگر نه پرچمی نه عکسی هیچ کدام از هویت مذهبی را ندارند اصلاً نمی خواهند داشته باشند خیلیها هم که می روند آنجا کروات می زنند و ریشهایشان را می تراشند و مثل بقیه می کنند خودشان را بعد به ما گفت چرا قرآن آوردید اینجا کی قرآن می خواهد تو یک کشور اروپایی آن هم اینجا که مسلمان درصدش خیلی کم است کی می آید اینجا قرآن بخواند اینها چیه فرستادید شما ما سفت پایمان را کردیم تو یک کفش که ما همه اینها را باید بگذاریم و می گذاریم گفت آخه نمی خوانند جا می گیرد اینجا ما برای هر متر غرفه چقدر دلار دادیم گفتیم ما سهممان اینقدر است باید بگذاریم و می گذاریم مقاومت کردیم از همین سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ما کتاب تهیه کرده بودند آنها هم کتاب فرستاده بودند برای نمایشگاه چه کتابهایی بود ؟ شصت سال خدمات مهندس بازرگان کتابهای صادق هدایت که این کتابهایی که این همه انحرافات دارد آورده بودند آنجا کتابهای بی آزاد خیام ، فردوسی ، حافظ ... بار نداشت خیلی از کتابها تو اینها اینجوری بود حالا تو این کتابها کتابهای سالم و خوب هم بود اما از اینها هم داشتند بعد به ما گفتند آقا اینها چیه شما آورده اید اینجا باید ببینم چی مد است چی می خواهند گفتیم ما اساساً فعالیتهای مجتمعمان اینجوری نیست ما بر اساس نوع فکری که داریم این کار را می کنیم ما می بینیم اینها چه احتیاج دارند و اساساً سئوالشان چیه تو چه بحرانی هستند کمکشان کنیم از این بحران در آیند پیام انقلاب را می خواهیم برسانیم ما می خواهیم مردم آشنا شوند با انقلاب ما می خواهیم در جهت تسریع آشنایی مسلمانان با اسلام و امام زمان (عج) قدم برداریم اینجوری نیست که ما بیاییم اینجا نمایشگاه دلمان خوش است از مملکتمان بیاییم اینجا با یک هزینه گراف مثلاً به یک نمایشگاه دلمان خوش است و اینقدر هم کتاب فروش کردیم جالب بود مثلاً 200 متر آنطرف ما اسرائیل هم غرفه زده بود قرآن می فروخت قرآنهای خودشان را که همه آیات بنی اسرائیل را حذف کردند بسته بندی کرده پرس کرده قرآن می فروختند یعنی آنها تو باطل خودشان چه جوری بودند ما تو حق خودمان چه جوری خلاصه ما سفت ایستادیم پا کار همه ی قرآنها تمام شد کتابهای مذهبی رفت اکثرشان خیلیهایشان فروش رفت عکسها رفت مهرها و جانمازها رفت خیلی چیزهایی که کسی باور نمی کرد آنجا طوری شده بود یک کتابهایی که دیگر خود ما هم شک کردیم که اصلاً این کار درست است ما این کتابهایی که بردیم آنجا کتابهای فارسی آموزش نماز برده بودیم آنجا عکس دار تمام شد اینها روز آخری چند نفر از کشورهای مختلف آمده بودند آنجا که آقا کتاب نماز می خواهیم ندارین گفتیم تمام شد گفتند شما چرا از ایران آمده اید اینجا کم آوردید پس فکر ما نیستید . اینجوری بعد یکی روز آخری آمد ما داشتیم جمع می کردیم آمده بود مرا یک جایی خارج از نمایشگاه پیدا کرده آقا تو را به خدا یک فکری برای ما کنید گفتم چه فکری گفت الان مام محرم دارد می آید من مفاتیح ندارم می خواهم روضه بخوانم زیارت عاشورا بخوانم مفاتیح خود ما را که چند سال مونس ما بود تو جیبمان بود را در آورده و دادیم به ایشان قابل توجه آقایان سفارتی و سازمان فرهنگی ها که نمی شناسند مخاطب خودشان را خیلی زود آنجا رنگ مِی بازند یاد این خاطره امام (ره) افتاد م که یکی از اعضای نمایندگیهای ما در خارج نامه نوشته که مثلاً محضر مبارک رهبر انقلاب ما در خارج هستیم در جلساتی که هستیم اینها مشروب سر سفره هایشان می گذارند و اگر ما سر سفره های اینها ننشینیم به اینها بر می خورد ناراحت می شوند دیپلماسی رعایت نمی شود تکلیف ما چیست ؟ (ایشان امام ) بسمه تعالی به جهنم که ناراحت می شوند یک کسی که ایمان دارد « امن الرسول بما انزل الیک » به آنچه که نازل شده ایمان آورده که نباید بکنیم نه اینکه اینجا تو جمع مسلمانان هست گیرش هم نمی آید و قحطی هست و آبی نیست که شنا کند رعایت کند بعد که برود تو خلوت یا یک جاییکه زمینه فراهم است اصلاً همه چیز را از دست می دهد اصطلاحاً به این می گویند ایمان مستودع ایمانی که خداحافظی می کند در آنجور موارد یعنی ایمان موقت ایمان هست نگهش هم می دارد پایش را آنجا باز شود یا تو یک محیطی می رود غرّو فرّ هست می بینی که طرف رفت ایمانش همه رفت یک روز یکی از اقوام جشنی داشت دعوت کرده بود اینقدرهم از داماد خانواده اش تعریف کرده بودند که حزب الهی هستند ما رفتیم آنجا گفتیم خوب باشگاه هست نمی گذارند فساد کنند خیلی هم به رفتن ما حساس ما هم رفتیم از در که وارد شدیم دیدیم ( بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی ، کوچه تنگ بله عروس قشنگه بله ) دیدیم یک جور دیگریست اینجا ما رفتیم بیرون گفتم شاید طرف اوج فسادش اینقدرباشد برگشتم آمدم دم در گفت رسمه هرجا داماد برقصد ارزانی می شود آقا داماد را انداختند وسط با کروات و صاف هم کرده آنوقت آدمهایی که من تو جبهه دیده بودمشان همه کروات زدند صاف کردند وسط دارند می رقصند در رفتیم ما . آخه یک عروسی مگر چیه خدا را آنجور به خشم آوردیم دل امام زمان را اینجوری خون کنیم این همه فرشته را بوی گندمان ناراحت کند که آقا می خواهد عروسی کند چه کاریه می ارزد آدم زندگیش را با تبعات اینجوری شروع کند . خیلی ها همین جوری هستند حزب الهی ، خوب نماز جماعت خوان جایش که شود ایمانش چون ایمان مستودع هست می گذارد می رود ایمان مستقر نیست که بگوید این حرام است من نمی ایستم این اثر پذیری ها خیلی فاجعه درست می کند برای همین نوع ارتباط باید تنظیم شود آقا بیا خانه مان شام بخور ما هم می خواهیم بیاییم خانه تان اینجوری نه اگر قرار است بروی شام بخوری باید یک سری چیزها رعایت شود نگویی 4 دیواری اختیاری خانه خودم است تو هم مثلاً بگویی بد است اینجا بگویم نه آقا من نمی توانم باید بروم و هرکسی اینجا از خدا نترسد . بعداً می خوانیم آیه اش را بی ایمانی کرده . از خدا بترسید « والله احق اَن تخشوه » خدا سزاوار است که از او بترسید از بنده ی خدا نترسید و می اندازند آدم را تو این گرفتاریها یعنی آدم را تو رودروایسیها می اندازند که مشکل ساز می شود و باید از اول این ارتباط طوری برقرار شود که تو رودروایسیها تو رودروایسی داری شجاعتش را نداری بگویی سختت هست نیانداز خودت را تو این رودروایسیها و تو ارتباطات اینقدر نرو جلو حق نداری طوری ارتباط برقرار کنی که گرفتار شوی با مسلمانهای فاسقش هم همینطور هست باید حرف خودت را بزنی در آیه 1و 2 ممتحنه اینجوری می فرماید شهید مطهری می فرماید تا آنجا که می فرماید « اِن یثقفوکم یکونوا لکم اعداءٌ و یبسُطُوا الیکم ایدیهم و اَلسِنتهم بالسّوءِ و وَدُّوا لشو تکفرون » می گوید اینها اگر دست به شما پیدا کنند با شما دشمن هستند به سوی شما دست و زبانشان را باز می کنند شروع می کنند به این حدّ دست و زبان به بدی دوست دارند که شاید شما را کافر هم کنند آن وقت ما که نمی توانیم با یک عضو اینجوری هر رابطه ای برقرار کنیم عجیب است که آنها هم خیلی اسرار دارند ما را از موضع فطرت گرایی مان بیاندازند ریشه اش هم تو بحث روانشناسی دشمنان اسلام کتاب دّر و صدف توضیح دادم می فرماید « حسداً من عن انفسهم » چون حسود هستند یعنی وقتی یک آدم فطرت گرا را می بیند به یاد جنایتهای خودش می افتد به یاد معصیت خودش می افتد به یاد اینکه خودش درحق خودش چقدر دارد خیانت می کند در حدیث داریم وقتی یک جوانی سجده می کند خیلی شیطان اذیت می شود و می گوید نگاه کن این سجده کردن و من نکردم ناراحت است و برای همین برای اینکه بتواند این تصویر دقّ را از جلوی خودش بردارد و شما یک عاملی نباشی که دائماً او را به یاد فطرت بیاندازی فطرتی که دوست ندارد برود به سمتش اذیت می شود زود آلوده تان می کند و بلد است چه جوری آلوده کند از طریق رفاقت از طریق محبتهای زیاد از طریق پول خرج کردنهای زیاد خیلی برایتان سرمایه گذاری می کند این را باید توجه کنیم بعضی از روابط هست ما واقعاً دوست نداریم اتفاق بیافتد ولی مقدماتش را که فراهم کنی خود به خود نتیجه اش را منت را خواهد گرفت مقدمات را نباید فراهم می کردی . من کسانی در خارج سراغ دارم از اینکه ناموسشان آن وضع را دارد آنجا خیلی ناراحت هستند از اینکه دیگر نمازشان را نمی خوانند به قول خودشان یک خط در میان کی آنهایی که یک زمانی جبهه خط شکن بوده نماز شب خوانهای زیارت عاشورا خوان گریه کن سینه زنهایی آنجور را می گویم الان رفته اند خارج اینجوری شدند تو رنج است آن فطرتش نمی گذارد اذیتش می کند ولی مقدمات را فراهم کرده خودش را انداخته انجا می گوید چه کارکنم می گوید اصلاً نمی توانی اینجا اینجوری نگه داری فقط باید قطع ارتباط کنی پاشو بیا کشور خودت ماندنت تو آنجا با این درجه ضعفی که داری نمی شود خیلی قدرت می خواهد . در مقابل من تو ژنو بچه های مسلمانی را می شناختم مجمع اهل بیت که همه مسلمان بودند حزب الهی بودند متدین ، شیعه روابطشان بر اساس روابط دینی تنظیم شده بود خودشان درون گروهی با هم ارتباط داشتند خیلی وقتها هم موفق بودند در حفظ خودشان در اینجا قرآن سرّ لزوم اجتناب از بیگانه را این می داند که آنها دوست دارند دیگران نیز به کیش و آیین آنها در آیند مگر صرف دوستی و تمایل آنها به این کار چه خطری را به همراه دارد . شهید مطهری سئوال می کند می گوید : آقا آنها می خواهند ما را کافر کنند ما که نمی شویم چون آنها می خواهند ما را کافر کنند و ما هم می دانیم نمی شویم دوستی نکنیم اینجا قرآن منشأ اصلی خطر را گوشزد می کند آنها وقتی دوست دارند تنها دوستی و تمایلشان نیست بلکه برای میل به این هدف می کوشند و از هر راهی جدیّت می کنند سرمایه گذاری می کنند این قطعی و مسلّم است همه ی اینها ایجاب می کند که روابط مسلم با غیر مسلم محتاطانه باشد مسلمان از خطر غافل نماند فراموش نکند که عضو یک جامعه ی توحیدیست و آن غیر مسلم عضو یک پیکر و جزء یک اجتماع دیگر است اما هیچ یک از آنها ایجاب نمی کند که مسلمان با غیر مسلمان به کلّی قطع ارتباط کنند روابط اجتماعی و اقتصادی و احیاناً سیاسی نداشته باشند البته همه مشروط است به اینکه منطبق با مصالح کلی جامعه اسلامی بوده باشد این بحث ولایت پذیریشان از جلسه بعد ان شاء الله شروع می کنیم به بررسی آیات . آیات را بررسی می کنیم که خداوند فرموده ما این ولایت کفار را نپذیریم و بعد می پردازیم به دلائلش هم دلائل معرفت نفسیش را می گوییم دلائل اجتماعی وسیاسیش را ان شاء الله تا آنجا که برسیم گوشزد می کنیم بعد هم می رویم سراغ ولایت مسلمانهایی که ولایتشان از طرف خدا تأیید شده . والحمدالله رب العالمین .
جلسه 081 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 081 - ولایت