بسم الله الرحمن الرحيم
چند روايت ديگر خدمتتان عرض كنم در مورد ولايت اهل بيت(ع) و محبت به آنها عن ابي جعفر(ع) امام باقر(ع) قال رسول الله(ص) الروح و الراحة و الرحمة و النصرة السير و اليسار و الرضا رضوانا و الفرج و المخرج و الظهور و التمكين و الغنم و المحبت من الله و من رسوله لمن والا عليّ و اتم به امام باقر(ع) از قول حضرت نقل مي كند كه فرمودند: شادي و راحتي و زحمت و نصرت و آساني و گشايش و رضا و رضوان و فرج و مخرج ظهور و قدرت و غنيمت و محبت از خداوند و رسولش براي كسي است كه علي را دوست داشته باشد و به او اقتدا كند يعني سنگ تمام انگار كه يك جشن هست و خداوند هر چه كه دوست دارد به آنكه علي(ع) را دوست دارد و به او اقتدا مي كند همه اينها مال كسي است كه علي(ع) را دوست داشته باشد اين ظهورش در قيامت در بهشت است. يك شخص يكدفعه مي بيني كه هر چه بخواهد به خاطر ولايت علي(ع) هر چه كه دوست داشته باشد روح و راحتيو رحمت و نصرت و آسايش و رضوان و فرج و قدرت و.... هر چه مي خواهد دارد نه اينكه در دنيا گير نمي آيد چرا در دنيا هم هست ولي در آخرت ظهور كامل اين مسائل است. قال رسول الله(ص) ولايةُُ علي بن ابيطالب ولاية الله اين همه آن حرفي است كه ما در مورد ولايت زديم. چرا هر كس ولايت اهل بيت را نداشته باشد ولو عابدترين و زاهدترين مردم باشد عبادتهايش باطل است؟ چون ولايت علي ولاية الله است كسي كه ولايت علي را ندارد از ولايت خدا اساساً خارج است چون خدا وقتي مي خواهد ولايتش را اعمال كند مظهرش علي(ع) است و وقتي طرف اتصال با علي(ع) ندارد يا به معصومين ديگر ندارد او اساساً با مظهر ولايت خدا پيوند ندارد و وقتي با مظهر ولايت خدا پيوند ندارد در صراط و ولايت خدا نيست اساساً اين رمزها يادتان نرود كه ولايةُ علي بن ابيطالب ولاية الله چون ولاية است جايگاه دارد نه اينكه خداوند مي خواسته حضرت علي را عزيزدردانه كند وحبة عبادة الله هر بهانه اي كه ما را متصل به اهل بيت(ع) كند اينها مغتنم شمرده شده مثلاً سادات احترام سادات دوست داشتن سادات چرا؟ چون به علي بن ابيطالب ختم مي شود چون به ائمه ختم مي شود احترام آنها احترام به آنهاست شادكردن سادات شاد كردن اهل بيت(ع) است ولي از آن طرف چون ريشه محبت آنها در دل ما هست و فطري است اين محبت ما به عشق آنها به سادات هم خدمت مي كنيم محبت مي كنيم و حبة عبادة الله حب او عبادت خداست دوست داشتنش عبادت است عشق ورزي به علي(ع) مهرورزي به علي(ع) دوست داشتن او خودش عبادت است عبادت الان شايد كامل نتوانم برايتان توضيح دهم چون بحث مستقلي مي خواهد در جلسه تفسير موضوعي قرآن كريم در فرهنگسراي بهمن بحث فلسفه خلقت انسان را كه به عبادت رسيديم توضيح دادم كه عبادت يعني چه اساساً نه اينكه فكر كنيم عبادت يعني انجام يكسري اعمال ظاهري خداوند ما را خلق كرده كه نماز بخوانيم روزه بگيريم و حج برويم اين تعريف از عبادت تعريف غلطي است اگر بخواهم طوري بگويم كه فهم كلاس شما جور در آيد يعني مطيع كردن طبيعت نسبت به فطرت يعني حاكميت فطرت و طبيعت ما به وسيله عبادت طبيعت را تحت حاكميت فطرت قرارمي دهيم وقتي تحت حاكميت فطرت قرارمي دهيم خودش مي شود عبادت و چون محبت علي(ع) اتصال با ولايت خداست يعني ولايت فطرت و مظهر فطرت در واقع خود اين محبت عبادت است. و ما كه انقلاب اسلامي را ديديم و در آن بوديم و جهاد 8 ساله را ديديم بيش از هر كس ديگر مي دانيم ولايت و محبت اهل بيت(ع) چقدر كارايي دارد چقدر مي تواند منشأ ساير عبادات باشد و نجات بدهد عبادتهاي ديگر را از بي حقيقتي و اتباعه فريضة الله پيروي از علي واجب الهي است واوليائه اولياء الله دوستان او دوستان خدا هستند و دقت كنيد به اين تعابير از اينها ساده رد نشويد واعدائه اعداء الله دشمنان او دشمنان خدا هستند و حزبه حزب الله حزب علي حزب خداست وسلمه سلم الله دوستي بودن با علي دوستي بودن با خداست. روايت بعدي عياشي نقل مي كند از ابوحنيفه رهبر يكي از مذاهب 4 گانه اهل تسنن سئل ابوحنيفه عن اباعبدلله(ع) ابوحنيفه از امام صادق(ع) سؤال مي كند كه عن هذي الآية از اين آيه ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم روز قيامت حتماً حتماً از نعمتها سؤال خواهند كرد فقال يا نعيم يا نعمان ابوحنيفه از امام صادق(ع) سؤال كرده كه نعمت چيست امام صادق مي فرمايند خوب در نظر تو چيست كه اين حماقتش را روشن كند جهلش را روشن كند قال القوت من الطعام و الماء بارء غذا و آب و يخ را نعمت گويند خداوند روز قيامت از اينها سؤال مي كند كه چقدر غذا خوردي آب يخها را چكار كردي بعد حضرت چقدر مؤدبانه و عالي جواب مي دهد لئن اوقتك الله بين يدي يوم القيامة حتي يسئلك عن كل اكلة اكلتها اوشربة شربتها ليطولن وقوفك بين يديه اگر خدا قرار باشد تو را نگه دارد از لقمه ها و آب يخها سؤال كند خيلي طول مي كشد قال فمن اني فداك فدايت شوم اين نعمت چيست قال نحن اهل البيت النعيم الذي انعم الله بنا علي العباد ما آن نعمتي هستيم كه خداوند به وسيله ما نعمت بر بندگانش دارد ما اهل بيت نعيمي هستيم كه نعمت داده خداوند به واسطه ما بر بندگانش وبنا اعتلفوا بعد ان كانوا مختلفا ما اهل بيت هستيم كه شماها به وسيله ما با هم دلهايشان مهربان شد بعد از اينكه به جان هم افتاده بودند و اختلاف داشتند يعني عامل وحدت همدلي كه آن همه بركات را خواهد آورد يك چيز است و آن ولايت است در كشور خودمان اي را لمس كرديم خدا مي داند اگر نبود ولايت فقيه بعد از انقلاب اول اينكه اگر نبود انقلابي نمي شد هيچ كس نمي توانست اين ملت را متحد كند اين رژيم تا دندان مسلح را از بين ببرد امكان نداشت كسي ساقط كند اينها را ساقطش كردند و بعد با دهها و صدها و هزاران توطئه روبرو كردند اين انقلاب را فقط اتحاد مردم حول محور ولايت بود كه اينها را نجات داد همين الان ولايت را برداريد ببينيد چه ولبشويي مي شود كشورمان چقدر به سرعت مي رويم سمت افغانستان شدن اگر ولايتي نباشد و حرف آخري نزند مردم به هم نزديك نمي شوند مردم با هم اتحاد رويه پيدا نمي كنند به جان هم مي افتند حالا اين جنبه سياسي و اجتماعيش هست اما نكته خيلي زيبا اين هست كه مي فرمايد وبنا الف الله بين قلوبهم و جعلهم اخواناً بعد ان كانوا اعداءً خداوند به وسيله ما بين مردم مودت ايجاد كرده يعني شيعه ها همديگر را اينجوري دوست دارند هر كه به هر كه نگاه مي كند نگاهش اين است كه محبت اهل بيت را دارد اين شيعه است بالاخره محبوبهاي مرا دوست دارد اتحاد در محبوب فوق العاده اثر خواهد گذاشت اتحاد در محبوب خيلي دلها را به هم نزديك مي كند خيلي بركات مي آورد براي زندگي انسان شما الان شايد مثل ماهي در آب باشيد دركش نكنيد اين قضيه را بايد برويم انسانهايي كه اين چنين نيستند را وضعيت زندگيشان را مطالعه كنيد زندگيشان را ببينيد در خارج يا جاهاي ديگر كه اينجوري نيستند ببينيد كه اينها چقدر از نظر روحي با هم تضاد و اختلاف دارند ما در چه امنيتي به سر مي بريم نسبت به همديگر چقدر مهربان هر وقت وحدت هدف ايجاد شود و وحدت مطلوب ايجاد شود بركات زيادي مي آيد اينجوري هست كه مثلاً يك ارتش ضعيفي كه هيچ سلاح مهمي ندارد مثل ارتش ايران بسيجيها و سپاهيها و ارتشيهاي ما اسلحه هاي قديمي ژ.3 ها و كلاشهاي قديمي بايد رژيم قويترين نيروي خاور ميانه كه جديدترين سلاحها را همه ابر قدرتها براي اولين بار در تاريخ جنگها با هم متحد مي شوند به او سلاح مي دهند و پول و دلار و اسلحه و طراح نظامي و..... مي تواند آن نيروي قوي را شكست دهد همه با هم يكي بودند يك نظر داشتند همه همديگر را درك مي كردند در جبهه مي فهميدند كه براي چه آمدند آنجا و چكار هم بايد كنند حتي اگر نظم و تقسيم كاري بود اين فقط براي نظم دادن كار بود ولي جاهايي كه بايد هر كاري كند هر كاري مي كرد طرف مقابل قرار بود يك پل را منفجر كنند يك نفر از بچه ها را زدند نفر بعدي مينها و مواد منفجره اين را با خودش كشاند برد دو نفري رفتند جلو نفر دوم را زدند اين مال همه را برداشت برد جلو وقتي خودش را زدند خوابيد روي مواد نارنجك كشيد كار را تمام كرد پل را هم منفجر كرد چون همه با هم يكجور هستند مي فهمند مي خواهند چكار كنند مي دانند بايد چكار كنند وقتي مي روند در عمليات لازم نيست يكي به آنها بگويد آقا تو اين كار را كن مي فهمند ميدان بسته شده بچه ها دارند تار و مار مي شوند يك كاري بايدكنيم خودشان مي روند در ميدان مين معطلي هم ندارد اين خودش را مي اندازد او خودش را مي اندازد رو سيم خاردار بقيه هم رد مي شوند و مي روند خط را مي شكستند و دشمن را شكست مي دهند وحدت معشوق است با آدم اين كار را مي كند همه هم حرفهاي همديگر را مي فهمند زبان همديگر را خوب مي فهمند در صحنه هاي راهپيمايي شما مي بينيد در راهپيمايي كمي از حالت عادي خارج شو ببين براي چه جمع شدند اينجا همه وحدت معشوق دارند وحدت مطلوب و محبوب دارند نماز جمعه ها را نگاه كنيد اينها همه به بركت ولايت است فوق العاده لذت بخش است اينكه افراد هميشه در يك محيط خودي هستند هيچ كس اينجا غريبه نيست من اين را خيلي امتحان كردم در ميان تشيع كه افراد با هم اينجوري هستند غريبه نيستند هر جا مي روند آن طرف دنيا هم بروي شيعه ببيني قلبهايشان با هم پيوند عجيبي دارد شما برويد كشور خارجي واقعاً انسان احساس غربت مي كند برويد در يك جمع شيعه ببينيد اصلاً زمين تا آسمان احساستان فرق مي كند فرصت نيست راجع به اين الف الله بين قلوبهم مفصل تر صحبت كنم بسيار با بركت است ولايت گرمي كه افراد با هم دارند و عجيب اين فرهنگها را داوند پيچانده با همديگر و بافته با هم اين اجزايش را كه هيچ كسي نمي تواند اين را از هم جدا كند يعني اگر اختلافات سياسي به وجود آيد اختلافات اجتماعي به وجود آيد اختلافات طبقاتي به وجود آيد هر اختلافي به وجود آيد يك اتحاد همه دارند و محبت اهل بيت روي دوست داشتن آنها روي اينكه آنها محبوب هستند و روي اينكه آنها واجب الاطاعه هستند آن وحدت عقيدتي مشكل اختلافات را حل مي كند و نمي گذارد جامعه متلاشي شود نمي گذارد هر توطئه اي عليه اين اجتماع مؤثر واقع شود جامعه تشيع را خداوند از اول طوري بافته به هم كه معجزه آساست كي فكر مي كند شاه برود كي فكر مي كند ما در اين جنگ 8 ساله با اين همه كشورهاي مختلفي كه ريخته بودند در عراق همه چيز به اين كمك مي كردند بچه هاي آموزش نديده و جوان و بي تجربه پوزه همه آنها را به خاك نذلت بمالد فقط خداست فقط نعمت ولايت است كه اينچنين مي كند جاهايي كه فرهنگ تشيع قدرت بيشتر دارد اين گرما و صميميت خيلي لذت بخش است شما برويد در جنوب شهر تا شمال شهر برويد اين اثر را دارد تابستان نگاه كنيد 500 متر 1000 متر يكبار يك منبع آب هست يكي از جيب خودش يخ مي خرد مي اندازد آنجا همه آبشان را مي خورند يك ذره برو بالاتر ببين آب گيرت مي آيد حالا هي برو در ساختمانها دنبالش برو در بعضي از شهرستانها مي بيني كه بايد پول بدهي بخري آنجاهايي كه اين فرهنگ نيست از كسي نمي جوشد كه بگويد يك منبع آب مي گذارم اينجا شيعيان امام حسين مي آيند يك سلامي به امام حسين مي دهند يك لعنتي به يزيد مي كنند اين الفت قلب است كه يك كسي لذت مي برد از اينكه شيعيان اهل بيت بيايند آب بخورند غذا بخورند به آنها برسد اين روحيه اينجوريست مي خواهم بگويم كه هر چقدر محبت به اهل بيت زياد مي شود عشق ورزي ما هم به هم زياد مي شود ما هر چقدر خالص تر شويم بيشتر مي ميريم براي همديگر خودشان هم اهميت زيادي مي دهند مي فرمايد اگر برادر ديني ات مي آيد حاجتي دارد حتي نگفته ولي مي داني حاجتي دارد بايد برايش برآورده كني خواندم عبارتش را قبلاً برايتان اگر كسي مي داند طرف حاجتي دارد و مي تواند برآورده كند و نكند مي فرمايد خداوند در قبرش ماري را مسلط مي كند چون شيعه اينقدر احترام دارد كه هر روز او را مي زند بهشتي باشد چه جهنمي يعني اگر ببرندش به بهشت در بهشت هم مار مي رود مار مي رود در بهشت مي زندش يكبار يك سهميه نيش دارد هر روز وقتي آدم به شيعه اينجوري نگاه مي كند آن وقت ببين چه عظمتي پيدا مي كنند شيعيان. ديگر كاري ندارم كه اين رفتگر محلمان هست يا كس ديگري است وقتي مي آيم به عظمت به او نگاه مي كنم خسته نباشيد مي گويم به او راحت سلام مي كنم با او راحت رفتار مي كنم خوب مي پذيرمش آني را كه مي توانم انجام دهم انجام مي دهم دوستشان دارم و اين هست كه تشيع را و اسلام ناب را نگه مي دارد خيلي مهم است به همديگر بايد به چشم خوب نگاه كنيم ولي وقتي مي كشي به سمت طبيعت گرايي اين اختلافات زيادتر مي شود قساوتها زيادتر مي شود حالا نگاه كنيد اگر افراد بخواهند بر اساس محبت اهل بيت با هم زندگي كنند چقدر زيبا مي شود مغازه دار يك كسي آمده دم مغازه اش قبل از اينكه فكر كند اين مشتري است متوجه اينست كه اين شيعه اهل بيت(ع) است و پيش اهل بيت خيلي عزيز است شيعه هر كه مي خواهد باشد سياه، سفيد فقير، ثروتمند براي اهل بيت فوق العادع عزيزند خيلي عزيز هستند اينقدر هست كه وقتي مي روي به ملاقات يكي از آنها خداوند مي فرمايد به ملاقات من آمدي رد نشويم از اينها ساده به ملاقات من آمده اهل بيت مي فرمايند اگر يكي از شيعيان را رد كني ما را رد كرديد. داريم يكي از شيعيان حضرت كاظم(ع) هست گويا كه از طرف امام در دستگاه سلطنتي عباسيان نفوذ دارد يكي از شيعيان مي رود كاري برايش انجام دهد انجام نمي دهد يا معطلش مي كند اين مي آيد به امام كاظم(ع) شكايتش را مي كند مي گويد آقا اين با من اين كار را كرد موسم حج مي شود اين طرف مي آيد حج امام كاظم تحويلش نمي گيرد اصلاً جوابش را نمي دهد مي گويد فلاني آمده پيش تو، تو كارش را راه نينداخته اي من هم با تو كاري ندارم برو راضيش كن سوار مي شود مي رود پيدايش مي كند مي خوابد رو زمين سرش را مي گذارد مي گويد پايت را بگذار رو صورت من هر چه بخواهي به تو مي دهم فقط بگو از من راضي شدي رضايت را مي گيرد و مي آيد بعد امام تحولش مي گيرد يك شيعه براي امام مثل يك پدري هست كه بچه اش اينجوري است همه عزيند براي امام وقتي ما متوجه شديم كه اينها بندگان خدا هستند آن وقت اتصالشان به خدا خيلي بيشتر از اتصال به معصومين است. خدا بنده اش ولو يك كافر را دوستش دارد بنده اش هست چه برسد شيعه باشد چه برسد مطيع باشد چه برسد مؤمن باشد. فرمود اتصال روح مؤمن به خداوند شدتش از اتصال نور خورشيد به خورشيد بيشتر است. داريم هر كس مؤمني را اذيت كند به جنگ با من برخاسته خدا مي گويد حالا اگر ما به هم اينجور نگاه كنيم جناح بازي بند بازي مصالح مادي شهوات دنيا طبيعت مانع نشود از اينكه ما درست همديگر را ببينيم يك مغازه دار قبل از اينكه طرف بيايد به چشم مشتري نگاه كنيم مي بيند شيعه اهل بيت است آن وقت بلد است با اين چه جوري رفتار كند چه جوري با اين جنس بفرشد چه جوري تحويلش بگيرد. قديم را يادم هست هر چقدر برمي گرديم به عقب وضع اقتصادي بدتر بوده فشار خيلي زيادتر بوده آن موقع كه فشار زيادتر بود اكثر مردم طبقه 3 يكي از راههاي گذران امورشان نسيه خريدن بود يعني اصلاً دفترچه داشتند مي رفتند مي گفتند بنويس براي ما مثلاً ماست برديم روغن برديم شكر برديم عدس برديم ... مي نويسد اينقدر برد نه چكي نه سفته اي همين جوري دردفترش خط خودش بود مي نوشت اينقدر طلبي دفعه بعد مي گفت اينقدر دادم كم مي كرد خرازي مي آمد دم در پارچه فروش و لباس فروش همينطور حالا شما دم هر مغازه اي روي يك تابلو زده نسيه ممنوع امروز در يك مغازه خواندم نوشته بود يكسال گذشت نسيه مرد اينطور نيست ما نتوانيم واقعاً نسيه دهيم آن هم قرض الحسنه كه ثوابش هجده برابر صدقه است صدقه 10 ثواب دارد قرض الحسنه 18 ثواب ولي الان اين فرهنگ طور ديگري شده بر اثر اين تهاجم فرهنگي و طبيعت گرايي كار را دارد خراب مي كند و ما بايد اين را در خودمان تقويت كنيم مواظب باشيم كه اين روشها كار را خراب نكند در ما مواظب باشيم فرهنگ بدي كه ممكن است بيايد در جامعه نفوذ كند ارتباطات ما را با هم ضعيف كند دوست داشته باشيم همديگر را عشق بورزيم به همديگر كمك كنيم به همديگر وقتي نگاه ما نگاه درستي باشد من وقتي شيعه مي آيد دم خانه ام شيعه است من كه فكر نمي كنم اين چه كسي است آمده دم خانه من يقين دارم اينكه آمده دم خانه من همه ائمه منتظرند ببينند من چكار مي كنم در محضر آنها و محضر خدا دارم امتحان پس مي دهم همه منتظرند امام زمان(ع) كه دوشنبه پنجشنبه نامه عمل مرا مي خواند منتظر است من شيعه اي كه آمده دم خانه ام چكار مي خواهم با او كنم من كاري ندارم اين كيه حالا كمي هم با من بد است من توجه دارم اين شيعه اهل بيت(ع) است خدا مرا نگاه مي كند كه من چه مي كنم اگر ما نگاهمان را به همديگر درست كنيم خيلي مشكلات حل مي شود. در برخورد با نواميس مسلمين توجه داشته باشيم اين ناموس مسلمان كه آمده سراغ من حواسم را جمع كنم امام دارد صاحب دارد خدا دارد همه هم دارند مرا مي بينند بايد نهايت خيرخواهي كه مي توانم در حق ناموس مسلمان انجام دهم انجام بدهم نهايت خيرخواهي كما اينكه دوست داري اگر ناموست با يك كسي برخورد داشت آن چه جوري در حق ناموس تو جوانمردي مي كرد. امام مي خواهد بگويد هر چه مهرباني در شماهاست از ماست ما معدن مهرباني خدا هستيم معدن رأفت خدا هستيم لذا هر چه به ما نزديك تر شويد قاعده اين است آدم هر چه به معدن نزديكتر شود از صفت معدن بيشتر مي گيرد در رابطه با مهرورزي و حقوق اخوان در آموزش دين توضيح دادم هر كس خواست مراجعه كند به نوارهاي مربوط به حقوق برادران ديني كه در آموزش دين توضيح دادم مفصل بكم اخرجنا الله من الذل در جامعه كبيره داريم عزيزان من موالي من به واسطه شما خدا ما را از ذلت خارج كرده شما عزّ ولايت را برداريد از خودتان مي فهميد كجا بوديم ولايت را برداريم آمريكا با ما چه مي كرد الان ابر قدرتها با ما چه مي كردند نه الان انقلاب اسلامي شما برويد تاريخ ايران را بخوانيد نهضت مشروطيت را بخوانيد قبلش را بخوانيد تحريم تنباكو را بخوانيد و چيزهاي ديگر را بخوانيد كه اگر ولايت و امامت نبود ما چه ذلتي داشتيم ميرزاي شيرازي است كه با يك فتوا يك ابر قدرت را به خاك مذلت مي نشاند ناصرالدين شاه در خانه اش زمين گير مي شود به بركت تشيع است كه اين همه عزت است شما نگاه كنيد نقشه هاي استعمار (در كتاب در و صدف توضيح دادم) در همه كشورهاي اهل سنت موفق از كار در آمد يعني توانستند به نقشه ها و اهدافشان برسند فقط در ايران به واسطه روحانيت تشيع نتوانستند وجود روحانيون شيعه و احترام مردم به اين روحانيون و اينكه اينها علومشان را ناشي از معصومين(ع) مي دانستند به عشق معصومين(ع) به خصوص ارادت نسبت به مراجع تقليد و مرجع كل هر زماني كه بوده ميرزاي شيرازي آية الله بروجردي خدا رحمت كند آية الله بروجردي را چه ذلتهايي را از ما برداشت و نگذاشت شاه به ما تحميل كند وجود اينها چه كهفي بودند براي ما چه پناهگاهي بودند براي ما يك مرجع تقليد بلكه تاريخ را مطالعه بفرماييد شما تاريخ روحانيت تشيع نه فقط در ايران در هر جا كه تشيع بود شما نگاه كنيد هولاگوخان مي خواهد بيايد به عراق حمله كند يك آدم بزرگي مثل سيد طاووس هست و چند تا از علما مي روند پيش هولاگوخان صحبت مي كنند خطبه اميرالمؤمنين را در شأن هولاگوخان مي خوانند كه امام ما چند صد سال پيش در مورد شما چنين فرموده هولاگوخان تحت تأثير قرار مي گيرد مي گويد چه مي خواهد از من مي گويند به اين شهر نجف، كربلا، كاظمين، سامرا اينها كسي حمله نكند مردم در امان باشند يك روحانيت شيعه هست كه يك كشور را شيعه مي كند ايران را آنها شيعه كردند ايران كشور سني بود روحانيت شيعه مي آيد در دربار شاه و شاه را تحت تأثير قرار مي دهد و حكومت ايران شيعه مي شود يك نفر اين كار را انجام مي دهد و بعد مااز ذلت در مي آييم بايد برگرديد تاريخ را بخوانيد ببينيد كجاها چه ذلتهاي ما را تهديد مي كرده و فقط به بركت معصومين(ع) و روحانيت شيعه ما نجات پيدا كرديم تا الان هم همينطور است همين ما را نگه داشته امام زمان(ع) فرمود اگر ما نبوديم دشمنان ما شما را قطعه قطعه مي كردند اگر ما نبوديم هيچي از شما نمي گذاشتند ما دائماً از شما دفاع مي كنيم كه شما در اين جهان درنده و وحشي امنيتتان را حفظ كرديد موجوديتتان را حفظ مي كنيد و زندگي مي كنيد وقتي اين تاريخ را مطالعه مي كنيم ابر قدرتها را مي شناسيم نيرنگهايشان را مي شناسيم بعد كه اين زيارتنامه را مي خوانيم تازه مي فهميم چه مي گوييم ولال كسي نمي داند چي به چي است بكم اخرجنا الله من الذل وقتي نفهمي ذلت يعني چه ذلت يعني جهنم تازه اينها ذلتهاي دنيايي است عزت يعني و لللّه العزة جميعا همه عزت مال خداست اگر عزت را مي خواهيد متصل به خدا شويد اتصال به خدا به واسطه اتصال به مظهر خداست بكم اخرجنا الله من الذل يعني ما با اتصال به شما به خدا متصل شديم اگر شما نبوديد ما كجا و خدا كجا ما هم مثل خيلي ها كه وصل نيستند راه جهنم را پيش مي گرفتيم الان نمي فهميم بگذاريد سلطان قيامت ظهور كند سلطان قيامت كه ظهور كرد آنجا ذلت واقعي را كه ديدي و جهنم را مي فهمي كه ما چطور نجات پيدا كرديم از اينجا از چنين مهلكه ابدي بعد تازه مي تواني اين جمله را درست تر بگوييم و بكم اخرجنا الله من الذل خدا به وسيله شما ما را از ذلت نجات داد اين كلمه بكم يعني فقط به وسيله شما ما از ذلت نجات پيدا كرديم نه اينكه راه ديگري وجود داشت فقط شما بوديد كه ما را از ذلت نجات داديد كسي غير از شما ما را از ذلت نجات نداد وفّّرج عنا غمرات الكرب از ما سختي ها ئ غمها برطرف شد به واسطه شما وانقذنا من شَفا جُرُف الهلكات ما را از قله هاي هلاكت نجات داد از اينكه بيفتيم در دره هاي عميق هلاكت نجات داد ومن النار خدا به واسطه شما ما را از جهنم نجات داد بابي انتم وامي و نفسي پدر و مادر و جانم فداي شما باد بموالاتكم علماً الله معالم ديننا خدا با محبت شما به ما معالم دينمان را به ما ياد داد معارف دين را به ما ياد داد ما به واسطه شما ياد گرفتيم دين را واصلح ما كان فسد من دنيانا اينها اگر بيايد در معرفت نفس كسي بحثهاي معرفت نفسي اينها را بخواند بعد بفهمد چه مي گويد خداوند به واسطه شما گذشته فاسد ما را در دنيا اصلاح مي كند گذشته خراب ما را وقتي ما باشما آشتي مي كنيم درست مي كند واصلح ما كان فسد من دنيانا هر چه كه از دنياي ما فاسد شده باشد وقتي ما پيوند مي خوريم با شما گذشته جبران مي شود چقدر اميد بخش است بموالاتكم تمّت الكلمه همه كلمه همه حرف همه آنچه كه بايد بدانيم تمام است وعظمت النعمة نعمت عظيم گشت اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دنيا. بموالاتكم اعتلفت الفرقه به موالات شما تفرقه منجر به اعتلاف و وحدت شد ما با هم دوست شديم ما با هم گرم شديم و بموالاتكم تُقبل الطاعة المفترضه عبادت واجب به واسطه محبت شما قبول مي شود و لكم الموّّّدة الواجبه و براي شما مودت واجب است. اين اواخر زيرت جامعه هست و جعلهم اخواناً بعد ان كانوا اعداداً و بنا هديهم الله الاسلام (اين بقيه روايت است) به واسطه ما خداوند مردم را هدايت به اسلام كرد وهو النعمة التي لا هو تنقطع اين نعمتي است كه هرگز قطع نمي شود يعني نعمت ولايت الحمدلله كه قطع نمي شود آدم لذت نمي برد از اين نعمت از اينكه اهل اين نعمت است اتصال به اين نعمت دارد پيوند با اين نعمت دارد اهل ولايت است والله سائلهم عن حق النعيم الذي انعم بهم عليهم و هو النبي و عترته (ص) بعد آخر حضرت به ابوحنيفه اينجوري مي گويد والله و خداوند سؤال كننده است از مردم از حق نعمتهايي كه به مردم داده سؤال مي كند روز قيامت و آن نعمت پيامبر و عترتش هستند خدا از نان و آب يخ كه سؤال نمي كند بالاترين نعمت وجود پيغمبر است لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم نعمت امامت است نعمت حجة زنده روي زمين است كه هميشه براي ما بوده امام زمان(ع) مي فرمايد ( حديثش را در همين كتاب ميلاد خورشيد آوردم) انتفاء مردم از من در زمان ظهورم مثل انتفاء مردم از خورشيد هست هنگامي كه ابر جلويش را گرفته ببينيد وقتي خورشيد را ابر جلويش را مي گيرد هوا روشن است ولي روشني كمرنگ است يعني ما دائماً از امام زمان انتفاء مي بريم و او همه را مي گرداند و اداره مي كند و به بركت او به ما خير مي رسد و شر و بلا دفع مي شود از ما. ما بفهميم كه نانخور امام زمان هستيم بفهميم كه هر چه به او مي رسد از قدس به عالم امكان است از او همه چيز به ما مي رسد فقط ظهور ابرها را كنار مي برد روشن تر مي شود آن وقت يك كسي بين خودش و امام زمان فاصله ببيند فكر كند دور است فكر كند ارتباط ضعيف است اينجور نيست ما در محضر امام زمان هستيم امام زمان به ما فكر مي كند ما هر كداممان پيش امام زمان شناسنامه ها داريم و نامه ها داريم از خودمان و از پدر و مادرمان ما را بهتر مي شناسد ببين چه حالي داري در محضر امام زمان تو به او چه جوري فكر مي كني تو چقدر دوستش داري تو چقدر دلت تنگ مي شود برايش تو چقدر يادش مي كني. من دوست داشتم در پايان بحث ولاء امامت كه امشب تمامش كرديم حدودي البته بسته به ظرفيت جلسه يك موردي درباره امامت اهل بيت در عالي ترين متنمان يعني همين جامعه كبيره مي كرديم كه استفاده بيشتر شود فيضمان بيشتر شود در اينباره ولي وقت كم است وقتمان هم به پايان رسيده زياد وقت نداريم توصيه مي كنم كه جامعه كبيره را مطالعه كنيد قبل از زيارت جامعه يك داستاني دارد به نام داستان سيد رشتي كه در بيابان گرفتار مي شود و امام زمان(ع) به دادش مي رسد او را راهنمايي مي كند بعد حضرت سه مرتبه مي فرمايد جامعه جامعه جامعه همانطور كه سه مرتبه فرموده بود عاشورا عاشورا عاشورا البته اين نكته را بگويم به دوستاني كه علاقه به كارهاي علمي دارند فرصت دارند و آن اين هست كه جامعه كبيره حقيقتش و عمقش فهميده نمي شود مگر زماني كه ما مدارج علمي را خوب طي كنيم يعني اين زيارت بايد شما اصول عقايدتان بايد تكميل باشد با كلام اسلامي آشنا شويد با منطق، فلسفه اسلامي حكمت و بسياري از كتب اسلامي معتبر آشنا شويد 10، 15 سالي كار دارد اينها را خوب بخواند بعداً بيايد زيارت عاشورا و جامعه بخواند چون جامعه از مقام معصوم صادر شده و خطاباتي در آن هست از طرف ما از طرف مردم به خودشان و مقاماتي را از خودشان بيان كرده كه جز با طي مدارج علمي فهم اينها راحت نيست ما هم كه مي خوانيم تقليداً قبول مي كنيم همين هم ارزش دارد يك كسي اين را از صميم قلب بخواند ولو از نظر تحقيقي برايش جا نيفتاده باشد چون تعابيري كه در جامعه به كار مي بريم تعابير بزرگي است آنقدر بزرگ است كه فرمودند قبل از اينكه جامعه كبيره را شروع كنيد صد مرتبه الله اكبر بگوييد يك موقعي اين تعابير عظيمي كه به اهل بيت(ع) نسبت مي دهيد شما را تحت تاثير قرار ندهد و فكر نكنيد كه اينها خدا هستند چون اين چيزهايي كه در جامعه مي گوييد آنقدر تعابير عالي هست كه انسان يك موقع هايي چنين فكرهايي مي كند البته خود معصومين طوري جامعه را بافته اند كه اگر كسي درست بخواند مي فهمد كه معصومين اساساً همه شرافت و بزرگيشان به خاطر اين هست كه مظهر خدا هستند و اتصال به خداوند دارند نه چيز مستقلي خداي نكرده ما فكر كنيم در عوض خداوند باشد ما مثلاً مي گوييم تو مختلف ملائكه هستيد يعني محل رفت و آمد فرشتگان هستيد شما مهبت وحي هستيد معدن رحمت خدا هستيد خزانه هاي علم خدا هستيد منتهاي حلم خدا هستيد اصول كرم هستيد فرصت نيست راجع به كرك و كرامت براي شما صحبت كنم و بعضي از قسمتهايش كه برايتان خواندم و باز هم در بحث زعامت انشاء الله خدمتتان عرض مي كنم به هر حال اينها خطابهايي هست كه احتياج به كار علمي خوبي دارد مثلاً اينجا مي گوييم كه فراغب عنكم مارق كسي كه از شما دوري كند منحرف است واللازم لكم لاحق كسي كه با شما باشد ملحق مي شود والمقصر في حقكم زاهق كسي كه در حق شما كوتاهي كند نابود مي شود والحق معكم حق با شماست و فيكم در شماست ومنكم و از شماست واليكم و به سوي شماست شما اهل حق هستيد و معدن حق هستيد پيغمبر در مورد اميرالمومنين(ع) مي فرمايد علي مع الحق و الحق مع علي علي با حق است و حق با علي است بعد دعا مي كند اللهم الحق حيث دار علي خدايا حق را آنجايي ببر كه علي مي رود نمي گويد علي را ببر آنجا كه حق است نمي گويد خدايا علي را به حق بدار تابع حقش كن مي فرمايد حق را آنجايي ببر كه علي مي رود بحث مبالغه است حق را تابع علي قرار بده يعني علي عين حق اينكه ي گويد شما معدن حق هستيد ميراث النبوة عندكم همه ميراث انبياء نزد شماست واياب الحق اليكم همه خلق به سوي شما محشور مي شوند و حسابكم عليكم حساب همه خلق روز قيامت با شماست و فصل الخطاب عندكم يعني حرف آخر را شما مي زنيد يعني ديگر ابلهي نمي نويسد راجع به معصوم در روزنامه اش نقد بزند چرت و پرت بگويد كه معصوم اينجا را اشتباه كرد مي گويد من نمي فهمم معصوم يك كاري كرده ما عقلمان نمي رسد عين حكمت است عين حق است من درك نمي كنم ( پيغمبر قربانش بروم ولي آخر 9 تا زن گرفته براي چه) آقا پيغمبر مظهر خداست چرا پيغمبر را طبيعي معنايش مي كني پيغمبر همه كارهايش درست بوده ( انگار كه پيغمبر يك موجود مفلوك وابسته است مثل ما مثلاً زن گرفتنش هم مثل زن گرفتن ما باشد) نفهم گير مي دهد به معصوم چون نمي فهمد معصوم را نمي داند كه اين مظهر خداست اين عين حق است يكي خدمت امام رضا(ع) مي رسد سؤال احكام مي خواهد كند يادم نيست سؤالش چيه مي گويد آقا چرا فلان چيز اينجوري است حضرت جواب نمي دهد مي گويد چون فلان چيز اينجور است مثلاً چرا نماز مغرب 3 ركعت است حضرت مي فرمايد چون نماز مغرب 3 ركعت است مي خواهد به او ياد دهد نه مسخره اش مي خواهد كند نه تحقير در اوج قدرت نشسته امام ، امام يعني خداوندي كه ظهور كرده روي زمين چه حرفي داريم بزنيم مي خواهي بنشيني با اين عقل ناقصت هلاجي كني اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست هيچ كس مثل ايرانيها و بچه بسيجيها اين را نمي فهمند بچه بسيجي كه براي امام امت يعني يكي از شاگردان معصومين اينجوري مطيع محض بود جبهه يك موقع اينقدر فشار مي آمد همه كپ كرده بودند يكدفعه مي گفتند امام فرموده بايد خط شكسته شود ديگر كي مي خواهد اينها را نگه دارد كسي كه مانده بود زير آتش قايم شده بود ديگر كسي مي تواند جلوي اين را بگيرد؟ امام گفته بايد آزاد شود امام گفته مهران بايد آزاد شود خط بايد شكسته شود تمام بود ديگر هر قيمتي بود اين بسيجي امتحانش را پس داده كه وقتي امام زمان آيد هر چه گويد هيچ شكي به دلش راه ندارد اين شيعه واقعي مي شود امتحان پس داده اين فلسفه دارد خداوند انقلاب اسلامي را ايجاد كرد كه مردم امتحان ولايت پس دهند توجه كنيد اين نكته مهم است مردم امتحان دهند كه آيا تحمل امام زمان را دارند وقتي مي آيد تحمل ولايت فقيه را دارند اول ولايت فقيه را تحمل كنند بعد امام زمان مي آيد اگر كسي امتحان خوب پس داد آن موقع امام مي آيد براي شما. من والاكم فقد وال الله كسي كه شما را دوست دارد خدا را دوست دارد (چقدر انتخاب عظيم است) و من عاداكم فقد عاد الله دشمني با شما دشمني با خداست بي بروبرگرد خدا هم اين را اعلام كرده ومن احبكم فقد احب الله و من ابغضكم ابغض الله اينها حق است من اعتصم بكم فقد اعتصم بلله هر كس به شما اعتصام داشته باشد به خدا وصل است يعني اگر كسي به شما اعتصام نداشت به خدا هم وصل نيست بعد مي رسيم به اينجا انتم الصراط اقوم شما راه راست خداييد يعني خودتان راه هستيد يعني اتصال با شما يعني در راه بودن قبول ولايت شما يعني ر راه بودن مثالي كه جلسه قبل زدم اتصال با ولايت پيامبر فرمود يعني در كشتي بودن شما در كشتي هم كه باشيد نجات پيدا مي كنيد به سمت ساحل مي رويد كشتيهايي نيستند كه غرق شوند اتصال با شما يعني در صراط بودن انتم الصراط اقوم نمي گوييم انتم في الصراط يا علي صراط مي گوييم خودتان راه هستيد شما راهيد اساساً و سالكي كه سلوك مي كند در مقامات شما سلوك مي كند مي آيد بالا شمت خودتان راهيد لذا براي همين يك شيعه اگر دريايي هم گناه داشته باشد اتصال حقيقي با اين ولايت داشته باشد اتصال اصولي و معرفتي به اين ولايت داشته باشد ولايت كار خودش را خواهد كرد و او را نجات خواد داد وقتي با صراط متصل نيستي حالا هر چه عبادت كن كجا عبادت كردي رو هواست به جايي بند نيست اين آن فلسفه اي است كه خدمتتان عرض كردم كه چرا اگر ولايت نباشد همه دنيا را صدقه دهي قبول نيست وصل به خدا نيستي خدا مظهر دارد تو بايد به مظهر متصل مي شدي و نشدي. انتم الصراط اقوم و شهداء دار البقاء شما شاهدان اينجا هستيد وشفعاء دار البقاء و شفيعان آنجا هستيد تا آخر. مي خواستيم از زيارت جامعه نخوانيم كه تقديذ اين بود كه بخوانيم دست ما هم نبود كه نخوانيم من مي خواستم بگويم كه جامعه كبيره چنين چيزي است مجبور شدم قسمتهايي از اين را برايتان بخوانم .
الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله و الحمدلله رب العالمين