بخش بعدی کتاب جاذبه و دافعه در مورد محبت سازنده یا خراب کننده است درمورد خصوصیت عشق است علاقه به شخص یا شیی وقتی به اوج شدت برسد به طوریکه وجود انسان را مسخّر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق نامیده می شود تعریف عشق را دقت کنید علاقه به شخص یا شیی وقتی به اوج شدت برسد به طوریکه وجود انسان را مسخّر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق نامیده می شود رو کلمه ی مطلق فکر کنید کلمه ی مطلق رمز است عشق اوج علاقه و احساسات است ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام خوانده می شود یک نوع است دقت کنید ایشان دارند تفلیک می کنند دو نوع کاملاً مختلف است آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط به یک نوع آن است اما نوع دیگر آن کاملاً محزب و مخالف است احساسات انسان انواع و مراتب دارد برخی از انها از مقوله ی شهوت مخصوصاً شهوت جنسی است و از وجوه مشترک انسان و سایر حیوانات است با این تفاوت که انسان به علت خاصی که مجال توضیح نیست اوج و قلیان زائدالوصفی می گیرد و بدین جهت نام عشق را به آن می دهند و در حیوان هرگز بدین صورت در نمی آید ولی به هر حال ازلحاظ حقیقت و ماهیت جز طغیان و فوران و طوفان شهوت چیزی نیست از مبادی جنسی سرچشمه می گیرد و به همانجا خاتمه می یابد افزایش و کاهشش بستگی زیادی به فعالیتهای فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و قهراً به سنین جوانی با پا گذاشتن به سن از یک طرف و اشباع و افراز از طرف دیگر کاهش می یابد و منتهی می گردد جوان یکه از دیدن روی زیبا و رویی مجعّد به خود می لرزد و از لمس دستی ظریفی به خود می پیچد باید بدانیم جز جریان حیوانی در کار نیست اینگونه عشقها به سرعت می آید و به سرعت می رود قابل اعتماد و توصیه نیست خطرناک است فضیلت کشی است تنها به کمک عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود می برد یعنی خود این نیرو انسان را به سوی هیچ فضیلتی سوق نمی دهد اما اگر در وجود آدمی رخنه کرد و در برابر نیروی عفاف و تقوا قرار گرفت و روح فشار آن را تحمل کرد ولی تسلیم نشد به روح قوت و کمال می بخشد یعنی تنها خصوصیتی که این دارد اگر تنها با این مقابله شود آدم اوج می گیرد شما مرحوم رجبعلی خیاط را نگاه کنید عرض کنم بن سیرین ، آهنگر با تقوا و داستانهایی که نقل شده تو تاریخ آنجاهاییکه انسان قرار می گیرد و مقاومت می کند وقتی مقاومت می کند خیلی اوج می دهد علتاینکه خیلی اوج می دهد و ایشان می فرماید که به روح قوت و کمال می بخشد به دو جهت است من توضیح دهم یکی اینکه چرا اوج می دهد و یکی اینکه چرا خیلی اوج می دهد . اوج دادنش مربوط به رابطه ی فطرت و طبیعت است یعنی خود و ناخود شما یک قاعده که قبلاً دهها بار توضیح دادم چون دهان بستی دهانی باز شود تا خورنده لقمه های راز شد این یک قاعده است در وجود انسان یعنی آنجاییکه بین فطرت و طبیعت مقابله است بین عقل و شهوت مقابله هست انسان تسلیم می شود ( حالا درست تو مورد جنسی عرض می کنم ) یعنی می کشد به سمت خلاف یعنی شهوت جنسی ، نمی تواند به این غلبه کند می کشاند به سمت خلاف به سمت شهوت می رود فطرت را کور می کند وقتی با این مقابله می کنی فرار می کنی از محیط به یک نحوی می توانی غلبه کنی فطرت قدرت پیدا می کند این رابطه را تو همه ی کششها غیر از کشش جنسی هم موجوداست یعنی شما آن موقع که تحت فشار شهوتهای جنسی و غیر جنسی هستی اگر تسلیم شهوت شدی بعدش احساس ضعف و پشیمانی خواهی کرد و احساس زمین خوردن خواهی کرد احساس باختن و ضعف شدید اما ان موقع که غلبه می کنی و نمی گذاری که این حالت شهوت از هر جنسی باشد خصوصاً شهوت جنسی غلبه کنی به آن احساس پیروزی می کنی از محیط که فرار می کنی ( تا وقتیکه تو محیط هستی نه نمی توانی احساس پیروزی کنی یعنی تا وقتی کشش تو میدان مغناطیسی این رابطه هستی نه نمی توانی احساس کنی چون هنوز دعوتش را می کند و تو در حال دسته و پنجه نرم کردن هستی ) اما وقتی فرار می کنی از محیط خیلی لذت دارد و خیلی شیرینی پیروزی را می توانی احساس کنی نکته ای که هست درمورد همه ی اقسام شهوت بخصوص شهوت جنسی این پیروزی را وعده اش را داده اند که در دنیا می آید سراغ انسان یعنینسیه نیست همه پیروزیها در دنیا ولی درمورد خصوصیت شهوت جنسی خیلی تصریح شده مثلاً می فرماید کسی به نامحرم نگاه می کند جلب توجه می کند نامحرم او را ، رویش را بر می گرداند از نامحرم به آسمان نگاه می کند یا به زمین همان لحظه خداوند خطّش را در دلش می آورد شما امتحان کنید اگر یک موقعی خطّی از نگاه به نامحرم بردید قطع کنید رابطه تان را نگاه نکنید و سرتان را به زمین بیاندازید حقیقتاً مزه اش می آید آن وقت مزه اش می آید خیلی شیرین است یعنی شما با آن خیلی هم ذکر خدا می آید و خیلی چیزهای دیگر بعدش می آید بسیار ، چه بسا شما اگر تو روز یکبار چنین کاری برای شما اتفاق بیافتد اول صبح یک چنین کاری کنید تا غروب گرمای معنوی و ایمانی خواهید داشت وقتی غلبه می کنید به این نکته بعد می فرماید همانجا خداوند حوری بهشتی برای انسان تزویج می کند با قطع این نگاه یعنی قطع تعلق از طبیعت یک همسر فطری برای انسان پیدا می شود یک قرین فطری . حالا چرا در خصوصیت رابطه ی جنسی اینجور است برای اینست که مسائل جنسی در طبقه بندی لذّات مادی رتبه ی اول را دارد یعنی در طبقات لذتهای مادی که یک نفر می تواند ببرد هیچ لذتی بالاتر از لذت جنسی نیست اینرا حضرت صادق (ع) فرمود : حتی در بهشت هم ما در میان لذتهای مادی لذتی بالاتر از همین مسئله ارتباط جنسی نداریم حتی در بهشت اما لذات معنوی ، نه ، لذات معنوی که آن چیزهای دیگری است که اصلاً قابل مقایسه با این لذات مادی نیست ولی غالب کسانیکه اوج گرفتند کسانی بودند که توانسته اند به این صحنه ها غلبه کنند من جوانهای متعددی را می شناسم که همین جوری بودند یعنی در میادین اینچنینی قرار گرفتند فرار کردند و خداوند همه چیز نصیبشان کرد علم نصیبشان کرد معرفت ، نورانیت ، استاد نصیبشان کرد هدایتشان کرد اوج گرفتند چراچون توانستند مقابله کنند درمقابل گرایشها وقتی صحنه خیلی خطرناکتر باشد یعنی دشمن خیلی سرمایه گذاری کرده باشد ( دنیا ) هر چقدر شما به میزانی که به آن سختی غلبه کرده باشی اوجت هم بیشتراست مثل به میزانی هست که وقتی بادبادک را می خواهی هوا کنی هر مقدار باد مخالف بیشتر است اوج بادبادک شما هم بیشتر است کاملاً مثل بادبادک مثل هواپیما که با نیروی مخالف اوج می گیرد فطرت کارش این است که در برخورد با طبیعت اوج می گیرد یعنی فطرت زمانی کسل ، بی حال ، زمین خورده ، ضعیف ، ذلیل می شود که نتواند ار باد مخالف طبیعت استفاده کند از نیروی مخالف هر وقت فطرت غلبه پیدا می کند برنیروی مخالف فطرت اوج می گیرد بعد وقتی طبیعت برای مقابله با فطرت سرمایه گذاری بیشتری می کند به هنگامی که فطرت درمقابل این سرمایه گذاری مقاومت بیشتری می کند اوج خیلی بیشتری خواهد گرفت این بحث خواص اینجا معنا پیدا می کند بحث خواص و عوام خواص چرا اینجوری می شوند مثلاً عبدالعظیم حسنی را نگاه کنید عبدالعظیم حسنی چرا یکدفعه به یک مقامی می رسد که امام هادی (ع) می فرماید هر کس عبدالعظیم حسنی را زیارت کند مثل اینست که امام حسین را زیارت کرده چرا ؟ برای اینکه روی نیروهای مخالفی که به طرف او حمله کرد این این خیلی توانست غلبه کند از میان همه ی خانوان امام حسین (ع) این اوج بیشتری گرفت چون بعد از شهادت امام حسین و امام حسن بین فرزندان اینها و فامیلهای اینها اختلاف بود آنهاییکه مربوط به خاندان امام حسن بودند کمتر سر تسلیم در مقابل خاندان امام حسین یعنی زین العابدین (ع) ، امام باقر (ع) ، امام صادق (ع) ، خیلی چون ازفرزندان امام حسین امام شده بودند همه کسی از فرزندان امام حسن امام نشده بود یک مقدار حالت حسادت و گرفتگی بینشان بود خیلی راحت تن به تسلیم در مقابل بنی الحسین نمی دادند آدمهای برجسته ای هم داشتند اما برجستگی را برای خودشان حفظ کرده بودند اما اینکه بیایند تسلیم کنند خودشان را کمتر کسی می توانست این کار را کند عبدالعظیم حسنی کسی است که می آید این جو را می شکند و درست تو لحظه ی خیلی عالی یعنی لحظه ای که خفقان خیلی زیاد است این جو را می شکند و غلبه می کند بر این نیروی طبیعت و می آید عرضه می کند خودش را به امام هادی به عنوان امام خودش عرضه می کند عقایدش را اینست که خواص اگر یک جایی بتوانند موضعگیری کنند موضعگیری خاص کنند برای اینست که چون نیروی مخالف طبیعی خیلی زیادی در مقابلشان هست اگر به آن غلبه کنند خیلی اوج می گیرند غیر از یک شرایط عادی هست که مثلاً رسم بوده همه می آمدند پیش امامها علیهم السلام عرض عقیده می کردند اما از خاندان امام حسن کسی بیاید و غلبه کند به این حس بیاید آنجا و خودش را کوچک کند در مقابل امام و بشکند این جو را و بیاید بگوید آقا شما امام ما هستید ما آمدیم ببینیم عقایدمان را قبول دارید یا ندارید من عقایدم درست هست یا نیست اوج می گیرد حضرت عبدالعظیم حسنی حضرت می فرماید اگر کسی او را زیارت کند مثل کسی است که امام حسین را زیارت کرده جالب است که قبل از اینکه عبدالعظیم حسنی به دنیا آید دهها سال قبل از آن پیامبر هم در مورد ایشان یک جمله ای فرمود « من زار ولدی عبدالعظیم بری کمن زار ولدی الحسین بکربلا » این حدیث را یکی از مراجع برای من نقل کرد در خدمتشان بودیم گفت به نقل از مدینه العلم شیخ صدوق نقل کرد این حدیث را زمان امام امت (ص) آنهاییکه امامت و ولایت فقیه را قبول کردند و پای کار ایستادند تا جنگ با کسانیکه الان می خواهند بایستند فرق می کند قضایا کسیکه الان بتواند همانجوری بماند خیلی کار مهمی است ارزش کارش هم بیشتر است الان بتواند دفاع کند از این اصل الان بتواند شمشیر بسته و آماده ی جهاد برای این نظام برای رهبری باشد او خیلی ارزشش زیاد است همیشه آنجاهاییکه کار سخت تر است ارزش کار بیشتر است« ثواب العمل علی قدر المشقه فیه » این یک قاعده است از علی (ع) بنابراین چون اوج شهوتش ، شهوت جنسی اوج لذتهای مادی هست آنجائیکه یک نفر به این غلبه می کند و می گذاردش کنار اوج می گیرد غیر شکم پروری و چیزهای دیگر است اینها تو شهوتهای مادی است آنهاییکه بحث معرفت نفس را گوش کردند می دانند منظور من از شهوت مادی چیست غیر از شهوت خیالی و شهوت وهمی است آنها سر جای خودشان کاری با آنها نداریم تقسیم بندی هم در بحث سعادت و شقاوت مفصل کردیم کسی می خواهد مراجعه کند به همان بحث سعادت و شقاوت خوب اینرا نمی گویند عشق برای همین تو روابطی که الان مرسوم است بین دختر و پسر می گویند که فلانی عاشق فلانی شده یا ابراز عشق کرد یا اینها عاشق هم هستند به ندرت می شود چیزی به نام عشق به معنای پاک و سالمش را پیدا کرد هر چه هست بیشتر جنبه طلب بدن است اما اظهار عشق برای اینست که به آن خواسته ی شهوانی خودشان برسند سرمایه گذاری می کنند تا به خواسته شهوانی خودشان برسند محبت حقیقی نیست انسان نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است بهتر است نام آن را عاطفه یا به تعبیر قرآن مودت و رحمت بگذاریم انسان انگاه که تحت تأثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته است شخص یا شی مورد علاقه برای خودش می خواهد و به شدت می خواهد اصلاً کلاً آن دو نوع علاقه ای که گفتیم باید تفکیک شود که یکی از آنها حقیقتاً عشق می شود اینست که در عشق حقیقی انسان معشوق را برای خودش نمی خواهد یعنی خودمحوری نیست حتی حاضر است به خاطر محبوب خودش را فدا کند طرف مقابل را برای خودش دوست دارد خالصانه ترین این در مادر است نسبت به فرزندش مثل پدر نسبت به فرزندش اینها نمونه هایش است زیاد است اما تو عشقی که حقیقی نیست ما به طرف مقابل علاقه داریم اما طرف مقابل را برای خودمان می خواهیم اگر با من است ارزش دارد اگر با من نیست ارزش ندارد اگر به خواسته های من تن دهد اگر بامن باشد اگر نیازهای مرا برطرف کند دوستش دارم چون خودم را دوست دارم او هم چون خادم من است دوستش دارم اما اگر قرار باشد خود او من سرمایه ای برایش بگذارم از عاطفه ام از محبتم از مادیاتم نخواهم این کار را کنم این خودخواهی است دوست داشتن او نیست دوست داشتن طرف مقابل یعنی ما حاضر باشیم به خاطر او فداکاری کنیم از سهم خودمان از حق خودمان کوتاه بیاییم بگذریم به خاطر طرف مقابل به خاطر آسایشش به خاطر راحتیش به خاطر مصالح آخرتیش به خصوص به خاطر مصالح ابدی به خاطر ارزشهای الهی قاعده است اگر در باره ی معشوق و محبوب می اندیشد بدین صورت است که چگونه از وصال او بهرمند شود و حداکثر تمتع را ببرد بدیهی است که چنین حالتی نمی تواند مکمل و مربی روح انسان باشد و روح او را تهذیب نماید چرا ؟ چون توسعه ناخود است توسعه طبیعت است اما انسان گاهی تحت تأثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می گیرد محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند سعادت او را می خواهد حاضر است خود را فدای خواسته های او کند اینگونه عواطف صفا و صمیمیت و لطف و دقت و از خودگذشتگی به وجود می آورد برخلاف نوع اول که از آن خشونت و سبوئیت و تجنایت بر می خیزد اگر بامن هستی باش اگر نه می خواهم 3 سال نباشی بمیری بهتر است مهر و عاطفه مادر به فرزند از این مقوله است ارادت و محبت به پاکان و مردان خدا و همچنین وطن دوستیها و مسلک دوستیها از این مقوله است این نوع از احساسات است که اگر به اوج و کمال برسد همه ی آثار نیکی که قبلاً شرح دادیم در آن مترتب است و همین نوع است که به روح شخصیت و عظمت می دهد برخلاف نوع اول که زبون کننده است آدم خار وپست می شود در آن و همین نوع از عشق است که پایدار است و با وصال تیزتر و تندتر می شود یعنی با وصال نمی خوابد سرد نمی شود تیزتر و تندتر می شود چرا ؟ چون پای منیت نیست وقتی محبوب کنارت است اتفاقاً شعله ورتر می شود وعده وصل چو شود نزدیک آتش شوق شعله ور گردد هرچقدر نزدیکتر باشد اینجوریست آنهاییکه مزه مناجات با خداوند را می چشند هی افزایشش را می خواهند هی شدتش را می خواهند « ربّ زدنی تحیّرا » پیامبر عرض کرد به خداوند که خدایا تحیر مرا یعنی حیرت مرا سر گشتگی مرا در خودت بیشتر کن شیفتگی مرا بیشتر کن برای همین هم در تمام ادبیات ما ادبیات عاشقانه غزلهای ما می بینید که دائم طلب می بیشتری می کنن مِی بیشتری می خواهند مستی بیشتری می خواهند دعوت دائم به سوی خرابات است حتی دیگران را هم دعوت به خرابات کنند چو ما شوی بدانی می گویند و مسائلی از این قبیل یعنی یکسره نوشیدن بیشتری را می خواهند شما بروید به غزلیات مولانا در دیوان شمس مراجعه کنید ببینید که اینها دائم چیزهای اینجوری می طلبند برخلاف نوع اول که ناپایداراست و وصال مدفن آن به شمار می آید در مورد زن و شوهر یک توضیحی بدهم برایتان در مورد زن و شوهر هم خیلی جالب است وقتی یک زن و شوهر با نگاه ابدی به هم نگاه می کنند و اساساً طرف مقابل را یک هدیه خدا یک نعمت خدا یک دوست خدا می بینند یک امانت الهی می بینند عجیب است که بین زن و شوهر اوج عاطفه پیش می آید امام صادق (ع) می فرماید یک رابطه ی مستقیمی بین افزایش ایمان و افزایش محبت به همسر است رابطه مستقیم است فرمود هر مقدار که ایمان افزایش پیدا می کند علاقه ی به همسر هم افزایش پیدا می کند آنجاییکه اینچنین نیست یعنی زن و شوهر به تنش کشیده می شود روابطشان یا افول می کند معلوم است که نوع نگاهشان نوع خالص الهی نیست ایمانی نیست استخدامی است رقابتی است شخصی است معامله دو طرفه ای است در زندگی اما آنجائیکه نوع نگاه الهیست حتماً از طرف مومن افزایش محبت داریم ما ، به پدر و مادر هم همینطور است کسانیکه به پدر مادر به عنوان وسیله ی زندگیشان معاششان ، کمکشان ، ابزار نگاه می کنند اینها هیچ وقت نمی توانند پدر و مادرشان را از صمیم قلب دوست داشته باشند محبتشان افزایش پیدا کند آن رقت و ادبی که باید در مقابل پدرو مادر داشته باشند ندارند این حالتیکه امام سجاد (ع) در دعای مربوط به والدین بیان می کنند عرض می کند به خداوند که خدایا یک کاری کن که من از اینها به اندازه ی سلطان ستمگر بترسم یعنی آن حالت خشیّتی که باید در دل انسان نسبت به مقام والدین بیافتد این نمی افتد چرا ؟ چون نگاهش الهی نیست کافی است پدرش پول تو جیبی به این ندهد کافی است پدرش یکجا مسائل مادی را برایش کم بگذارد مادرش مثلاً یکجا کم بگذارد یا مثلاً قرار باشد برای پدرو مادرش سرمایه گذاری کند می بینی که نوع رابطه اش خراب می شود به هم می خورد چرا ؟ چون مادی نگاه می کند ولی اگر یک بچه ای به پدر و مادرش به عنوان دو هدیه ی الهی دو دوست خدا نگاه کند کسیکه خداوند به توسط آنها این را به دنیا آورده و حقی دارند نگاه الهی به آنها کند ارزیابیش ارزیابی الهی است این چه پدرو مادرش آدمهای خوبی باشند چه بد باشند نوع نگاهش محبت آمیز و عاطفه است عاطفه نمی افتد سراغ دوستان هم همینطور است در روابط دو دوست هم اینجوریست اگر در روابط دو دوست به چشم استخدام همدیگر به هم نگاه کنند رابطه شان مصلحتی باشد رابطه شان براساس طبیعت و دنیا باشد اینها قیچی می خورد اما نگاهشان با نگاه ابدی باشد یعنی به بلندای ابدیت دوست داشته باشند اینها حاضرند موقعیکه یکیشان تو فشار است سرمایه گذاری کند حتی حاضر نیستند به قیمت هیچ یک از مسائل مادی رفاقتشان آسیب ببیند آنجاییکه احساس خطر می کنند در رفاقتهایشان که دنیا می خواهد خرابش کند تف می کنند به دنیا لِه می کنند دنیا را دنیا را نگاه نمی کنند چون نگاهشان به همدیگر بسیار محبت آمیز و خوب است همدیگر ار تو همه حالت دوست دارند آنموقع که فقیرهستند همدیگر راتحویل می گیرند آن موقع که پولدار هستند همدیگر را تحویل می گیرند یکیشان وضع مالیش بد باشد ترقی کند در دو حالت یکی است طرف مقابل هم در دو حالت طرف مقابلش را دوست دارد چون خودش را می خواهد روحش را دوست دارد کاری با متعلقات او ندارد این هم قاعده است لذا فرمول در همه ی رابطه ها اینست که ما طرف مقابلمان را فقط ارزیابیش از دریچه نگاه خودمان نکنیم همه اشکالها از همین جا ناشی می شود که نمی توانیم به هم عشق بورزیم نمی توانیم معونه ی همدیگر را تحمل کنیم نمی توانیم همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم ولی اگرنوع نگاهمان عالی باشد یعنی نگویم این چون با من است چون دوست من است چون همسر من است چون برای من سودی دارد دوستش دارم نه خیلی بالاتر از این خودت را در ملاقات با او در دوستی طرف مقابلت میهمان خدا بدانی دوستت را همسرت را پدرت را مادرت را گلی بدانی که خداوند داده به تو که بویش کنی اینجوری نگاه کنی رزق خدا بدانی لطف خدا بدانی او را با او به نگاه خدایی نگاه کنی آنوقت ببین علاقه ات زمین تا آسمان فرق می کند برای همین هم امام صادق (ع) فرمود وقتی ایمان افزایش پیدا می کند ایمان یعنی چه یعنی ذوب شدن تو خدا هر چقدر شدت پیدا می کند نگاه به داراییهایی که از طرف خدا داری نگاه ارزشمندتری است مثل یک نفر دید یک خودکار ازمعشوقش دارد یک عکس دارد یک پلاک دارد از معشوقش چقدر این برایش ارزش دارد چون اصلاً به نگاه مادی به این نگاه نمی کند حتی نگاه نمی کند که این کاربرد ندارد ممکن است یک خودکار شکسته باشد یک خودکاری باشد که جوهر هم نداشته باشد یک ساعت خراب باشد ولی او به کار کرد برای خودش نگاه نمی کند ازنگاه آن طرف نگاه می کند اینرا برای همین فوق العاده برایش عزیز می شود این کی ایجاد می شود ؟ زمانیکه تو عاشق خدا باشی وقتی تو عاشق خدا شدی از منیت و طبیعت در می آیی توسعه خود پیدا می شود نه ناخود خود توسعه پیدا می کند وقتی خود توسعه پیدا کرد نگاهت به داراییهای خودت به عنوان هدیه های خداست نه به خاطر من طبیعی خودت نگاهت اینست که اینرا دوست به من داده وقتی اینرا دوست به تو داده فرق می کند بچه ات را بغل می کنی می بوسی به عنوان اینکه بچه ی توست تا اینکه این را خدا به تو داده هدیه ی خداست . فرمود فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است اگر وقتی داری بوش می کنی وقتی داری نگاهش می کنی با بوسیدن او دست خدا را هم می بوسی که این را به شما داده خیلی فرق می کند دیگر این نوع نگاه توش کینه ، نفرت ، از هم رنجیدن ، تنفّر وجود ندارد توش کرامت خیلی هست توش بخشش طرف مقابل خیلی هست نه تنها بخشش خیلی هست اساساً نوع انسان به طرف مقابل یک جوری می شود که عیبهای او نمی شیند به دلش جسارتهای او احتمالاً ، لغزشهای او تو دلش قرار نمی گیرد و وقتی قرار نگرفت زمینه ای نیست که تو بگویی بخشیدم مثلاً اینجوری نیست مثل دیواریست که مگسی می نشیند رویش شما متوجه نمی شوید بعد اینجوری خیلی تو زندگی ها تو رفاقتها تو روابط صفاست صمیمیت است ولی خدا نکند ما طرف مقابل را از طرف شخص خودمان نگاه کنیم کاربردی نگاهش کنیم خطرناک می شود محبتها دیگر به دل راه نمی آید محاسبه می کنند همدیگر را عیبهای همدیگر رامی شمرند تو ذهنشان ذخیره می کنند یک موقع به همدیگر می پرند رقابت است رفاقت نیست اگر هم با هم صفایی می کنند ومی گویند و می خندند روبوسی آمیزشی مخالتطی دارند همه اش مصلحتی است مصلحتهای شخصی درمیان است اما این کجا و آن نگاه الهی کجا خیلی فرق می کند این دو نگاه به چیزیکه خدا به تو داده کی این نگاه درست می شود ؟ زمانیکه آن توصیه ای که جلسه قبل به شما کردم اینست که شما خودت را دراین دنیا هیچ کاره بدانی میهمان خدا بدانی «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً ولا موتاً ولا نشورا » دیگر همه چیز را مال او می دانی او داده به تو دیدی بعضی ها ظرافت می کنند اسم بچه اش را می گذارد خداداد یا اسم دخترش را می گذارد عطیه خداوند داده همه خداداد هستند همه بچه ها همه نعمتها همه چیز خداداد است از آن اوست ما از خودمان چیزی نداریم ما فکر می کنیم هستیم شخصیت مستقلی هستیم یک چیز داریم مال خودمان هست همه ی مال مال خداست آنچه که می دهد مال اوست برای همین ما سراغ هر مالی می رویم می گوییم « الحمدالله » همه سپاسها همه تعریفها همه به به و چه چه ها مال اوست هیچ کدامش نه مال من است نه مال کس دیگری با این نگاه وقتی شما به همدیگر نگاه کنید جمع رفاقتی شما یک مزه ی دیگری پیدا خواهد کرد رابطه ی دوستانه ی شما خیلی عمق پیدا می کند اینجوریست که شما دوستی امام زمانی نسبت به همدیگر پیدا خواهید کرد اینجوریست به قول امام باقر (ع) دست می کنید تو جیب همدیگر پول بر می دارید و ککتان هم نمی گزد خیلی راحت به همدیگر نیازهای همدیگر را می گویید اینجوریست که به قول شهید دستغیب راحت به همدیگر می گویید فلانی امشب نماز شب یادت نرود چون حب فی الله است بغض هم فی الله است مودّت فی الله است دو نفر که صیغه می خوانند صیغه اخوت که دو مرد یا دو خانم می خوانند می گوید « اخیتُک فی الله صافیتک فی الله » با تو اخوت کردم و اخوت می کنم فی الله یعنی به تو به عنوان یک برادری که خدا به من داده نگاه می کنم صفا می کنم با تو اما صفاییکه بین ما هست یک صفای خدایی هست با این نگاه با هم صفا می کنیم با هم رابطه داریم بعد دیگر دلخوری نیست دیگر توقع نیست اینکه یکی از اولیاء فرمود توقع حتی از خدا هم بد است برای همین فرمود توقع منشأش خودیّت است یعنی شما هر وقت خودت را نگاه می کنی گله می کنی دعایم مستجاب نشد دیگرنماز نمی خوانم داری مستقل نگاه می کنی به خودت یا طرف مقابل دعوتم نکرد دیگر تحویلش نمی گیرم یا چیزهای دیگر اینجوری دلخوریهای زیادی از هم پیش می آید مثلاً یک پسر بی ادب شکم پرور چون مادرش موقعیکه داشته غذا می کشیده رون مرغ را جلوی او نگذاشته چرا گذاشته جلوی یک کس دیگر می رود با مادر دعوا می کند سر یک سفره می بینی گرفتاری پیش می آید تویک میهمانی تو یک مسافرت سر یک هدیه خریدن دعوایشان می شود تو چرا برای فلانی آنجوری خریدی برای من اینجوری خریدی و هزار و یک جور گرفتاری دیگر اما وقتی زن و شوهر همدیگر را یک جور دیگر نگاه می کنند مثلاً زن شوهرش را می خواهد شوهر زنش رامی خواهد خودشان برای خودشان موضوعیت دارند حالا مثلاً روز مرد است زن هم چیزی نخریده زن خیلی شیرین و صمیمی می گوید روز شما مبارک او هم این را بهترین هدیه می داند که همسرش به او گفت روز شما مبارک ککشان هم نمی گزد دو تایی کنار هم می نشینند وقتی خودخواهی است باید جلسه باشد هدیه باشد طلا باشد کیک اینجوری باشد گرفتاری دارد اما وقتی همدیگر را می خواهند وضع همدیگر را درک می کنند می دانند وضع مالی خوبی نیست نمی شود الان هدیه خرید یا گرفتاری است مثال عرض می کنم اینها را یک موقع هم هست می شود خرید خوب بخرید منعی نیست از خریدن . اما مثلاً می نشینند یک چایی می خورند خیلی هم صفا می کنند باهم می روند بیرون بنابراین سعی کنیم تو روابطمان موضوع اینست که آیا اساساً می توانیم این کار را بکنیم یا نمی توانیم اگر نتوانستیم شما مطمئن باشید آخرت کم خواهید آورد چون تمام ارتباطمان با دنیا آلوده است . همه « لا اله الا الله » ها اشکال پیدا می کند همه ی « وحده لا شریک له » ها دروغ در می آید همه ی « و لم یکن له کفواً احد » ها خراب است شبهه ناک است دیگر اخلاص نیست دیگر سیر به سمت خدا نیست دیگر صحبتی از رفاقت نیست تو باید همه چیز را رنگ خدا بدهی تا بتوانی به خدا نزدیک شوی از خودت درآیی از پوسته ی خودت در آیی اگر از پوسته ی خودت درآمدی همه کسانیکه با آنها ارتباط داری و همه ی اشیاییکه با آنها ارتباط داری همه شان دائم تو را به سمت خدا می برند چون تو با اینها ارتباط برقرار نمی کنی مگر با او نگاهی نمی کنی مگر به اسم او برای همین یک زن وقتی می بیند شوهرش دارد به جبهه می رود خیلی راحت است از نظر عاطفی ممکن است به او فشار آید اما از نظر نوع رابطه اش با خدا خیلی قدرت دارد کی معلوم می شود این ارزشها ؟ مواقع فراق معلوم می شود مواقعی قرار است طرف مقابلت را که به عنوان هدیه ی خدا دیدی به خاطر خدا از دستش بدهی یا به خاطر خدا مدتی دوریش را تحمل کنی مسافرتاست مأموریت است خدمت به اسلام است خدمت به نظام است یا هر چیز دیگری به خاطر خدا می بینی که این می ماند چون خودش را می خواهی و به آن نگاه داری نگاه می کنی این خیلی مهم است تا یک کسی که نگاهش نگاه شخصی و از منیّت خودش سرچشمه بگیرد این خیلی فرق می کند بنابراین یاد بگیریم که به همه اعضاء خانواده پدر مادر برادر همسر به دوستانتان به همه کسانیکه با آنها ارتباط برقرار می کنید قبل از اینکه نگاه شخصی و شغلی پیدا کنید مدیر هستی یک جا به نیروهای زیر دستت قبل از اینکه به دید کارمندهای خودت نگاه کنی قبلاً یک محبت اینچنینی پیدا کن بعد کارتان هم کنید این کار خیلی برکت پیدا خواهد کرد والی تا همه چیز . استاد نسبت به شاگردانش قبل از اینکه نگاه درسی کنند به همدیگر بالاتر از آن باشد شاگرد نگاه الهی داشته باشد به استاد ، استاد نگاه الهی به شاگردش ، شاگردش را امانت الهی بداند که دستش سپرده شده و عشق بورزد به خاطر خدا به همه شاگردانش این رابطه خیلی خوب می شود گرم و صمیمی می شود در قرآن کریم رابطه ی میان زوجین را باکلمه مودة و رحمت بیان می کند تعبیر می کند « ومن ایاتِهِ خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنو الیها و جعل بینکم مودة و رحمه » ( سوره دوم آیه 21 ) و این نکته بسیار عالیست اشاره به جنبه ی انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشوئیست اشاره به اینست که عامل شهوت تنها رابط طبیعی زندگی زناشوئی نیست رابط اصلی صفا و صمیمیت و اتحاد دورو است و به عبارت دیگر آنچه زوجین را به یکدیگر پیوند یگانگی می دهد مهر و مودت و صفا و صمیمیت است نه شهوت که در حیوانات هم هست در مورد مودت حالا ایشان توضیح ندادند حالا من یک توضیحی بدهم در مورد مودت بین زحمت و مودت یک فرقی است زحمت یعنی صرف دوست داشتن گفتم اینرا برایتان ولی مودت اینطور نیست مودت دوست داشتنی است که با سرمایه گذاری است که شما فداکاری می کنید یعنی زند و شوهر به خاطر همدیگر خودشان را به زحمت می اندازند فداکاری می کنند از حقوق خودشان می گذرند از آسایش خودشان می گذرند تا طرف مقابل راحت باشد این یک قاعده است پیغمبر (ص) چقدر زیبا فرمود ، فرمود خدایا در بهشت هم خدیجه را نصیب من کن می رفت تبلیغ حضرت بعد سنگ می زدند به حضرت صورت حضرت خونی می شد یک موقعهایی حضرت بی حال و بی رمق می افتاد غرق در خون چشمش را باز می کرد می دید خدیجه بالای سرش است مرهمی آورد صورتش را پاک می کند رو زخمهایش را گذاشته بلند می شد دعا می کرد خدایا دربهشت هم خدیجه را نصیب من کن . سید الشهدا یک شب رباب و سکینه (س) پیشش نیستند شعر می گوید در فراق رباب در فراق سکینه شعر می گوید می گوید عجب شب طولانیست شبی که رباب و سکینه نیستند دخترش و رباب و این به خاطر این است که نوع نگاهها ، نگاههای عالی است در عرفان قلابی و عرفانهایی که منشأش خودخواهی هست شخص فکر می کند هر چقدر بخواهد به خدا نزدیک شود و معنویت پیدا کند باید قساوت نسبت به اعضاء خانواده اش داشته باشد بی رحمتی بی تفاوت تر، بی عاطفه تر و خشن تر باشد نسبت به دوستانش والدینش این عرفان قلابی است تو عرفان حقیقی نه هر چقدر اوج می گزد انسان نوع ارتباطش هم با افراد صمیمی تر، مستحکم تر قویتر و پر نفوذتر می شود مولوی با بیان لطیف خویش میان شهوت و مودت تفکیک می کند آنرا حیوانی و اینرا انسانی می خواند و می گوید : خشم و شهوت وصف حیوانی بُوَد مهر و رقت وصف انسانی بود اینچنین خاصیتی در در آدمیست مهر حیوان را کم است آن از کمیست فیلسوفان مادی نیز نتوانستند این حالت معنوی را که از جهاتی جنبه ی غیر مادی دارد و با مادی بودن انسان و مافوق انسان سازگار نیست دربشر انکار کنند بهسان راسل که یک فیلسوف مادیست در کتاب زناشویی اخلاق می گوید کاری که منظور از آن فقط درآمد باشد نتایج مقیدی به بار نخواهد آورد برای چنین نتیجه ای باید کاری پیشه کرد که در آن ایمان به یک فرد به یک حرام یا یک غایت نهفته باشد امیزا یک فیلسوف مادی می گوید عشق نیز اگر منظور از آن وصال محبوب باشد کمالی در دست شخصیت ما به وجود نخواهد آورد و کاملاً شبیه کاریست که برای پول انجام می دهیم برای وصول به این کمال باید وجود محبوب را چون وجود خود بدانیم و احساسات و نیات او را از آن خود بشماریم یک دوست دوستش بیمارستان است اگر به خودش نگاه می کند می گوید کار دارم گرفتارم خوابم می آید ولی وقتی از نگاه دوستش به خودش نگاه می کند این خیلی مهم است که ما از نگاه طرف مقابل به خودمان نگاه کنیم ببینیم او از ما چه می خواهد الان نیاز او چیست تو کسانیکه خیلی همدیگر را دوست دارند یک فرمول دیگری است که به شما می گویم و آن اینست که سریع خودت را جای او بگذاری وقتی خودت را جای او گذاشتی خودت را از نگاه او نگاه کردی یک قاعده است ببین او تو این لحظه چه می خواهد ممکن است بگوید نه خیلی ممنون زحمت می کشی بفرمایید بروید نمانید شما دیرتان می شود به کارتان برسید اما تو با این حرفها کاری نداری تو با این تعارفات کاری نداری تو الان نگاه می کنی که او روحش چه می خواهد از تو و نیازش تو مختصاتیکه دارد چیست الان می گویی نه من می مانم منت هم نمی گذاری می گویی نه دوست دارم بمانم می مانی تا صبح پیشش آرامش می کنی همین ماندن تو شب را برای او بسیار کوتاه می کند وقتی تو در کنارش هستی برای همین در روایت داریم وقتی برادر دینیتان به شما کاری محول می کند اول از این واجب است شرعاً که دنبالش بروی و اگر نروی فردای قیامت عذاب خیلی عجیب است می فرماید اگر حاجت برادر دینیت را برآورده نکنی وقتی حاجتی به تو دارد برآورده نکنی خداوند در قبر ماری را به تو مسلط خواهد کرد که تو را نیش خواهد زد چه مغفور باشی چه نباشی یعنی حتی اگر تو عالم برزخ بهشتی صددرصد باشی نیش این یک مار را باید تحمل کنی یعنی نوبت داری روزی یک نوبت این مار یکسری به تو می زند حتی اگر بخشیده شده باشی هیچ گناهی نداشته باشی پاک پاک ولی برای این یک کار این درست نیست چون واقعاً تو مودتها این رابطه خیلی این نوع نیازها این نوع ارتباطات جایگاه خاصی دارد می فرماید حتی اگر نمی توانی کاری برای برادرت کنی همراهش برو مثلاً بچه اش تصادف کرده زنش مرده داداشش مرده پدرو مادرش چیزی شدند کاری هم نمی توانی کنی فقط بشین تو ماشینش با او برو همراهش برو اینطرف و آنطرف می خواهد برود بهشت زهرا تنها نرود می خواهد مراسم بگیرد احساس کند کسی پیشش است جلوتر هم تو بروببین کار دارد برو کارش را انجام بده مثلاً پلاکاردی زده بشه زودتر برو قرار مسجد دیده بشود برو قرار است اعلامیه شود نگذار ذهن او برود سراغ اینها عزادار است یا عروسی دارد جشن دارد خوب تو جشن هزار و یک جور فشار روانی دارد استرس دارد گرفتار است دست گل را تو برو بخر پذیرایی از میهمان را تو به عهده بگیر آشپزی را قرار است با آشپز چانه بزنند تو برو چانه بزن غذا قرار استداده شود تو بگو خیالت راحت باشد من هستم خودم کارها را راه می اندازم بدو از خودت بجنب بجوشد از تو محبت نیازهای طرف مقابلت را حدس بزن پیش بینی کن که اوچه چیزهایی می خواهد و بجنب نمی توانی می فرماید همین نفس همراه بودن تو خیلی خوب است چقدر زیبا می گوید بهسان راسل برای وصول به این کمال باید وجود محبوب را چون وجود خود بدانی و احساسات و نیات او را از آن خود بشماری چقدر لطیف است گفتم برایتان مجنون در زد گفت کیه گفت منم باز نکرد در را دفعه ی بعد زد گفت کیه گفت تویی بعد در را باز کرد یعنی من اصلاً کسی را دوست دارم که اینجوری دوستم داشته باشد برای آخرتم برای ابدیتم به من نگاه اینجوری داشته باشد به همین بلندی مرا بخواهد توی برقراری معاشرتهای مؤثر باید انسان این پیش شرطش باشد نگاه کند اگر همسر است اگر دوست است اگر همکار است ببیند می تواند طرف به او اینجوری نگاه کند یا نه آنوقت اینجوری خیلی کار می شود کرد اینرا از ما خواسته امام باقر می گوید اینجوری هستید که دست کنید تو جیب همدیگر پول بردارید می گوید نه ما باهم اینقدر خوب نیستیم می فرماید شما هنوز رشد شیعه ای نداریداین رشد شیعی است نکته ی دیگری که باید تذکر داده شود و مورد توجه قرار گیرد اینست که گفتیم حتی عشقهای شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف توأم گردد یعنی در زمینه ی فراقو دست نارسی ازیک طرف و پاکی و عفاف از طرف دیگر سوز و گذاز ها و فشار و سختیهایی که بروح وارد می شود آثار نیک و سودمندی به بار می آورد آنجاییه انسان می افتد تو فشارهای اینچنینی و خودش را نگه می دارد و نگه می دارد تا اوج پیدا کند البته این نگه داشتنها با اجازه ی خدا باشد حواستان باشد با اذن خدا انسان خودش را نگه دارد یعنی نتواند دسترسی نداشته باشد به اینکه فشارش را تأمین کند بعد به خاطر خدا تحمل کند عفاف داشته باشد عرفا در همین زمینه است که می گویند عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی یعنی عشق به ذات احدیت می گردد ودر همین زمینه است که روایت می کنند « مَن عَشَقَ و کَتم و عَفّ و مات مات » یعنی کسیکه عاشق شود یعنی فشاری به او آید و کتمان کند و عفاف بورزد یعنی نگذارد آلوده شود و در همان حال بمیرد شهید مرده است اگر کسی اینجوری بمیرد جوانی فشار جنسی به او می آید از این طرف هم جبهه و جنگ است پا می شود می رود جبهه تو خودش است بعد هم می میرد اصلاً به شهادت هم می رسد تصادف می کند می میرد یک مثال روشن زدم برایتان والا این مسئله تو خیلی جاها هست که انسان عف و مات عفت پیشه می کند و بمیرد کتمان کندتحمل کند یک موقع است انسان اختیاراً چیزهایی که می تواند از آنها بهره برداری کند بهره برداری نمی کند آن هم با اذن خداست مثل روزه ی مستحبی است روزه ی مستحبی با اذن خدا شما خودت را در فشار قرارمی دهی خوب این برای اینکه اوج بگیری اصلاً فلسفه روزه همین است ماه رمضان برای چه خدا روزه را واجب کرده ؟برای اینکه ما بتوانیم بگذریم به خاطر خدا و اوج بگیریم چرا خیلی از روزه دارها اوج نمی گیرند ؟ « ربّ صائمٍ لیس لهم من صیامه اِلّا البحر و العطش » چه بسیارروزه داری که جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نمی برد برای اینست که اوغلبه بر شهوات مادی و طبیعیش را فدای خدا نمی کند می گوید واجب است به من پس باید بگیرم نگیرم می روم جهنم باید بگیرم بعد هم عقده اش را نگه می دارد بعد از افطار تلافی می کند یا بعد از ماه رمضان این اوج نمی گیرد اما کسیکه نه برای خدا می فهمد که چه کار می کند عفت می کند خودش می رود به استقبال روزه مستحبی خودش از شکمش می زند خودش به شهواتهای مختلفش غلبه می کند اما جاهائیکه می خواهد به خطر بیافتد حلال است از حلالش استفاده کند هیچ کس حرام نکرده آنجا خداوند راه گذاشه اما این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه ی فوائدیکه در شرایط خاص احیاناً به وجود می آورد قابل توصیه نیست یعنی ما نمی توانیم به یک کسی بگوییم که تو خودت را تو فشار جنسی بگذار وقتی حلال است بعد به خاطر خدا تحمل کن بعد اوج بگیری نه قابل توصیه نیست خطرناک است ممکن است معصیت ایجاد کند ممکن است انحراف ایجاد کند فضای ذهن را بی خود مشغول کند کی گفته ما یک چنین فشاری را به اسم تقوا یا به اسم اینکه می خواهیم رشد کنیم نه خودت را ارضاء کن بعد با اختیار یک مدتی محروم کن خودت را خوبیش اینست که هر وقت دیدی داری می بری ایمانت و تقوایت به خطر می افتد از حلال خدا استفاده می کنی مثل روزه های کله گنجشکی بچه ها قابل توصیف نیست وادی است بس خطرناک از این نظر مانند مصیبت است که اگر بر کسی وارد شود و او نیروی صبر و رضا با آن مقابله کند مکمل و پاک کننده ی نفس است در مصیبتی که ثواب دارد ما اینرا می گوییم ، می گوییم مصیبتی که خودت برای خودت درست کردی هیچ ثوابی ندارد خودت بی احتیاطی کنی تصادف کنی مثلاً ماشینت آسیب ببیند به خاطر اینکه ماشینت آسیب دید ثوابی خدا به تو نمی دهد اما اگر یک کسی آمد زد به تو دادوبی داد نکردی تحمل کردی به خاطر خدا چرا از آن آسیب دیدگی ماشینت اجر می بری یک نفر زد پایت را شکست می بخشی من یک استاد قرآن داشتم ماشین زدش داشت می مرد همان لحظه ای که داشت می مرد گفت یک قلم کاغذ به من بدهید نوشت تقصیر از راننده نیست از من بود کسی با او کار نداشته باشد امضاء ، مرد مصیبت می آید و خودش صبر می کنند مصیبت اگر آمد بله باید آنجا عفت داشته باشی صبر کنی داد و بی داد نکنی در روایت داریم اگر به کسی مصیبت آمد بزند رو رانش اجرش را از دست می دهد ولی به خاطر خدا تحمل کند مثل مصیبت است اما یک کسی بگوید من بروم برای خودم مصیبت درست کنم بعد صبر کنم این حماقت است خداوند هرگز چنین چیزی را از ما نخواسته خام را پخته و مکدر را مصفا می نماید اما مصیبت قابل توصیه نیست کسی نمی تواند به خاطر استفاده از این عامل تربیتی مصیبت را برای خود خلق کند و یا برای دیگری این بهانه مصیبت ایجاد نماید یک کسی را اذیت کنیم بگوییم خوب تو ثواب بیشتری می بری ادامه بحث بماند برای بعد « والحمدلله رب العالمین »
جلسه 064 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 064 - ولایت