صفحه 49اکثیر محبت ،عشق الهام بخش است وقهرمان ساز .درمورد الهام بخشی توضیح دادیم که وقتی انسان در یک کاری علاقمند می شود به هر کسی وهرچیزی شدیداقوای اوفعال ومبتکر میشوند درجهت رسیدن به محبوب خودشان لذااین جنبه الهام بخشی هست میداند انسان چه کند وفهرمان ساز است درمورد قهرمان سازی هم به قدر کافی صحبت کردیم که چجوری عشق قهرمان می سازد چه بسیار شاعران وفیلسوفان وهنرمندان که مخلوق یک عشق ومحبت نیرومندند یعنی قوه شعر از آنجا میآید عرض کنم خدمتتان که کار فلسفی ،اختراعات زیادی که هست همه از این میاید که انسان یک عشقی دارد به کار خودش وهدف خودش واین باعث میشود که مبتکر شودالهام شود ذهنش فعال شود عشق نفس را تکمیل واستعدادهای حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد اینکه نفس را تکمیل می کند برای این است که اساسا انسان احتیاج به عشق دارد بعضی از انسان ها هستند موجودات خشکی هستند روابط عاطفی ومسائل عاطفی وعشق در زندگیشان خیلی کمرنگ است یا اساسا نیست اینها آدمهای قوی وقدرتمندی نیستند مزه زندگی را نمیتوانند بفهمند اما آنها که عاشق می شوند وبخصوص عشقشان جهت دار است پاک وسالم هست از آن جهت که کشش ،جفت طلبی ،محبوب خواهی ،نیاز به تکمیل در انسان وجوددارد وقتی بامعشوق انسان هست این احساس تکمیل بودن نفس رامیکند انسان را خداوند عاشق عشق خلق کرده در آن صورت است که احساس کمال میکند درنفسش یعنی جای عشق همیشه خالی است درزندگی انسان اگرمعشوق حقیقیش را پیدا نکند اگر پیداکرد خیلی به سمت کمال میرود حتی آنهاییکه تجربه های عشق غیر خدایی داشتند هم اینها آدمهای موفق تری هستند وقتی میخواهند عاشق خداشوند وبرای همین درخانمها مثلا علت اینکه درنظام عرفانی میتوانند موفق تر باشند این است که قوه ی عاطفی آنها بیشتر است توان مهرورزی وپذیرش مهر یک هنر است یک کمال بسیار خوبی است درانسان. استعدادهای باطنی حیرت انگیز را باطنی را ظاهر میسازدازنظر قوای ادراکی الهام بخش واز نظر قوای احساسی اراده وهمت را تقویت میکند یعنی هم الهام بخش است قوای ادراکی فعال میشوند ابتکارات می آید شمادرجبهه دیدید بچه های رزمنده ما ،مهندسین ما چقدر ابتکارات عالی داشتند واولین بار بود این عشقشان باعث شد آن اختراعات راکنند این از جهت ادراکی ،اما از جهت نیروهای تحریکی وقوای احساسی اراده را بسیار قوی میکند وهمت راعالی میکند ضعف رابرطرف میکند ساعت خواب را کم میکند اینجوری هست تنبلیها را برطرف میکند چالاکی به انسان میدهد یک حدیثی هست که معنای عشق را خیلی زیبا بیان میکند اما نه درلفظ عشق میفرماید که امام صادق(ع):ماضعف بدن اماقویت علیه النیةبدن از انجام کاری که نیت قدرت پیداکرده براو یعنی تمرکز پیداکرده واورا میخواهد عاشقش است می طلبد بدن ناتوانی نشان نمیدهد می برد بدن آنجاییکه اراده تحریک شده آنجاییکه نیت میخواهد وقتی میخواهد بدن می آید کاملا قوی میشود برای همین کسانی که عاشق کارشان هستند میبیند که تو روز کمتر می خوابند استراحت کمتری می کنند شبها بیشتر می توانند بیدار بمانند کار کنند اما کسانیکه ذوق وشوق نسبت به کارشان ندارند صرفا به عنوان یک ضرورت پذیرفتند زود خسته می شوند زود زده می شوند وزود کنار می کشند اما وقتی عشق است نه ابتکار هست سلیقه می آید خیلی چیزهای دیگر می آید توزندگی شما مثلا یک دلسردی را در یک زن ببینید وقتی دلسرد است درزندگیش می بینی دستش به کار نمیرود خانه کثیف اما وقتی عشق می آید به زندگیش به همسرش همه چیز میزان است دائم این زن فعال عمل میکنددر مرد هم همین طور در همه چیزها همین طور.حالا من مصادیق مختلفی را ذکر میکنم که ما بدانیم کلیت عشق یک چنین خصوصیتی را برای ما خواهد آورد خوب معلوم است وقتی تمرکز در خداوند پیداکند چه ها خواهد کرد وآنگاه که در جهت علوی متساعد میشود علوی یعنی عالم بالا کرامت وخارق عادت به وجود می آوردوقتی عشق متمرکز میشود شمااین همه کرامات بزرگان واولیاکردند مال این بوده که ذوب در خداشدند قدرتهای عظیمی که از اولیاخداسرمیزند از طی الارض تاشفابخشی تا کارهای خارق العاده تاولایت تکوینی .کلاولایت تکوینی که ان شاءالله بعدا میرسیم به آن در بحث ولایت وقتی می آید تصرف در طبیعت میتواند کند یک نفر مال این است که شدت عشقش به محبوب و مرکز قدرت زیاد است برای همین قوی است قدرتمند است تمرکز فوق العاده ای دارد که آن تمرکز فوق العاده منشاقدرت درروح او میشود روح را فزیجه ها وخلتها پاک میکندفریج یعنی چیزی که فرج میشود قاطی میشود یعنی از ناخالصیها پاک میشود وقتی عشق می آید خالص میشود آدم تو کارش وبه عبارت دیگر عشق تصفیه گر است صفات ورذیله های ناشی از خودخواهی ویاسردی وبی حرارتی را از قبیل بخل ، امساک ،جبن ،تنبلی،تکبروعجب از میان میبرد .بگذارید درمورد عشق توضیح دهم که چرا این صفات ازبین میرود چرا پای خودی از بین از بین میرود اساسا عشق زمانی است که خودیتی نباشد مایک موقع شی را یا کسی را برای خودمان میخواهیم یک موقع نه خودش را فی نفسه دوست داریم برای خودش معامله گر نیستیم مادر بچه را برای خود بچه میخواهد پدر بچه را برای خود بچه می خواهد برای بچه برای آینده بچه تلاش می کنند برای خودش نه نمیخواهد خودش از سرمایه های خودش حاضر است بزند فدای بچه کند ولی بچه اینطور نیست بچه پدرومادر را برای خودش می خواهد کمتر میتواند آن عشق را خالصی را بی توقعی را بی طمعی را پیدا کند نسبت به والدین انسان وقتی کسی را دوست داشت حتی کارهایی را هم که میکند برایش نمیبیند شب بیداریها شب نخوابی ها زحمتها دوندگیها چون از معشوق خود معشوق را می خواهد محبوبش هست حضورش هست وصال او کافی است برای او،منت ممکن نیست بگذارد اما اگر عشق نبود معامله بود چرا عجب در روابط بین انسان وخدا وعجب در روابط بین خدا وبندگان زمانی می آید که شخص معامله گر می شود یعنی انسان در مورد خدا زمانی عبادتهایش را می بیند سوابقش زحمتهایی را که کشیده که با خدا خیال معامله دارد اما وقتی خدا را دوست دارد خدامحبوبش است وحقیقتا معشوقش است فقط شکر میکند .خدایا شکر که اجازه دادی که این کاررا بکنم برای او لاحول ولا قوةالا باالله العلی العظیم برای کسی که خدا رااز روی اخلاص دوست دارد لاموثر فی الوجود الا الله ،لا اله الا الله برای او اینست برای او الحمدالله همه تعریفها فقط برای خداست کسی چیزی نیست که بخواهیم از او تعریف کنیم هر چه هست اوست هر چه هست از جلوه اوست در جای دیگر.
یک فروغ رخ ساقی است که درمی افتاد این است هر چه که می بیند اینطور معنا می کند لذا خودش را هم دیگر نمیبیند خودیتی نیست منیتی نیست ذوب در اوست وبرای او کار می کند شکر می کند از اینکه خدا این اجازه را به او داده که یک کاری می کند هر موفقیتی هر توانی را از او می بیند خود خداهم می گوید مااصابکم من مصیبة فمن انفسکم یا من وسیلةاماواما اصابکم من حسبةفمن الله اگر از هر حسنه ای که نصیب شما میشود از خداست اماهر سیئه ای که شما گرفتارش میشود از خودتان است خودتان زمینه گرفتاری این سیئه رافراهم می کنید برای همین وقتی عشق حقیقی است سرد مزاجی نیست خودخواهی نیست بی حرارتی نیست بخل نیست کم گذاشتن از همدیگر نیستامساک نیست ترس نیست تنبلی نیست علاقه هست تلاش می آید تکبر وعجب هم نیست منت سر هم گذاشتن فخرفروشی به همدیگر گنده گویی کردن برای همدیگراین هم نیست حقدهاوکینه هارا زائل میکند واز بین برمی دارد این محکومیت وناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده هاوکینه ها کندآدم وقتی به معشوق خود نرسد ممکن است عقده ای شود یا کینه به دست بگیرد.
از محبت تلخ ها شیرین شود از محبت مسها زرین شود
اثر عشق از لحاظ روحی در جهت درعمران وآبادی روح است واز لحاظ بدن در جهت گداختن وخرابی یعنی عشق بدن را ضعیف می کند می دانید می خواهد چه بگوید عشق را از آن گیاه عشق گرفته شده که می پیچد دور گیاه محاصره می کند درخت را ونمیگذارد غذاواب به درخت برسد درخت راازتونحیف وضعیف میکند عشق وقتی می آید سراغ روح ،روح متعالی می شود امابدن ضعیف میشود چرا؟فقط باید درفقط در رابطه خودوناخود وفطرت وطبیعت جوابش را داد فرمولش آنجاست تو عشق فطرت است که به معشوق خودش میرسد تو عشق فطرت فعال میشود امابدن ضعیف میشود .تو عشق روح قوی میشود بدن می آید پایین ،عشق پاک را عرض میکنم .وقتی دنبال معشوق فطرتت گشتی برایش باید از طبیعت سرمایه گذاری کنی طبیعت میشود شکم،بدن،لذتهای مادی ،شهوتهای دنیایی وحیوانی .اینها کم میشود این شهوات ،خوردنها ،لذتهای حیوانی ،اینها همه اش کاهش پیدا میکند می آید پایین پس رابطه همان خودوناخود است که در بحث روزه ودر کتاب پرتوی از اسرار روزه توضیح دادم در بحث فطرت وطبیعت هم گفته ام طبیعت ضعیف وفطرت قوی میشود اثر عشق در بدن درست عکس روح است عشق در بدن باعث ویرانی روح وزردی چهره ولاغری اندام وسقم واختلال هاضمه واعصاب است شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست تاموضوع عشق چه موضوعی وتا نحوه ستفاده شخص چگونه باشد این خیلی مهم است اینکه میگوید تاموضوع عشق چه موضوعی باشد اگر انسان دقت نکند ومعشوق حقیقی خودش را نشناسد باید دنبال معشوقهای قلابی بگردد معشوقهای قلابی هم خیانتکار هستند همه شان ول میکنند آدم را موقت هستند واینجاست که ادم کینه وعقده که ایشان فرمود ایجادمیشود مریضی می آید پس در مورد اینکه ایشان می فرماید تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد یا تا موضوع عشق چه موضوعی ویاتانحوه استفاده شخص چگونه باشد این فرق میکند بسته به معشوقها از نظر ارزشی برایتان عرض میکنم معشوقهای حیوانی معشوقهای انسانی معشوق وهمی معشوق خیالی معشوق مادی اینها انواع معشوقها هستند که در معرفت نفس در موردش توضیح دادیم بگذریم از اثار اجتماعیش از نظر روحی وفردی غالبا تکوینی است زیرا تولید قوه ورقت وصفاوتبهر وهمت میکن د ضعف وزبونی وکدورت وتفرق وکودنی را از بین می برد خلقها که به تعبیر قرآن د س نامیده میشوند ازبین برده وغشها را زایل وعیاررا خالص میکند .دس یعنی چیزی که آلودگی ایجادمیکند قرن 11قسم می خورد بسم الله الرحمن الرحیم وضحهاوالقمر اذا تلها تا میرسد به ونفس وما سواها قد افلح من زکیها وقد خاب من دسها فقط به این سوگند های یازده گانه تنها کسی رستگار است که تز کیه کند قلبش را نفسش را تزکیه کند یعنی از غیر محبوب حقیقی پاکش کند وخاب یعنی خسر چه کسی من کسیکه دسها نفس را الوده میکند به محبوبهای غیر حقیقی این لایقش نیست الوده کنی یعنی خسران است یعنی باختی به اینها نباید آلوده شود نفس نباید بپذیرد تو حریم خودش اینها را .
شاه جان مرجسم را ویران کند بعد ویرانیش آبادان کند
ای خنک جانی که بهر عشق وحال بعض کرد اوخان وملک ومال
کرد ویران خانه بهر گنج وزر وز همان گنجش کند
آب را ببرید وجورا پاک کرد بعد از آن در جو روان کرد آب
پوست را بشکافت وپیکان را کشید پوست تازه بعد از آنش بر دمید
کاملان کز سروتحقیق آگهند بیخود وحیوان ومست والهند
نه چنین حیران که پشتش سوی اوست بل چنا حیران که غرق ومست دوست
این هم قاعده می رویم سراغ بقیه خصوصیات عشق پس اینها با توجه به توضیحاتی که الان خواندیم می رسیم به اینکه می گوییم ولاءمحبت این ولاءمحبت در دین واجب است توصیه به ولایت اهل بیت شده وبه این ولاءامر شده چه خصوصیاتی را ولاءمحبت درماایجادمیکند شماشکنجه دیدن اولیاوروحانیون شیعه را در طول تاریخ ببینید فقط تنها چیزی که آنها را در ؟آن زندانهای مخوف نگه میداشت ده سال بیست سال سی سال با شکنجه وبا عشق کار می کردند عشق بود خود همان عشق بود عشق به ائمه عشق به اسلام عشق به اهل بیت اینرا به شما بگویم یک قاعده استاین عاشق فقط تو یک جاتحمل ندارد تو یک جا بی صبراست چقدر قشنگ می گوید شعر که
دلیکه عاشق وصابر است مگرسنگ است
زعشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
یعنی صبوری در فرهنگ عاشق نیست صبر ولی عاشق بی صبری اش نسبت به یک چیز است نسبت به معشوقش نسبت به وصال او به رضای او ولی درراه معشوقش خیلی صبر دارد یعنی درراه رسیدن به او خیلی پر تحمل است خیلی قوی است برای همین زندان رفتنها ،شکنجه دیدنها سرماها گرماها محدودیتها معلولیتها اسارتها همه قابل تحمل می شود شمانگاه کنید آزادگان مارا باید مطالعه شود اینها ببینید چجوری سالگرد امام تو زندان اینها مثلا با مواد غذایی با وسایل اولیه عکس امام را با چه عشقی می کشیدند روی زیر پیراهنهایشانمراسم برپامی کردند برای امام ومی دانستند بعدش باید کتک بخورند شکنجه ببینند خیلی حرف است شوخی نیست شما بدانی قرار است کتک بخوری شکنجه ببینی وقتی عشقت بی تحملت کند نسبت به این بگویی بابا بی خیال خوب شکنجه است دیگر می شویم من نمیتوانم برای امام عزاداری نکنمنمی توانم برای امام حسینم سینه زنی نکنم نمیتوانم قران نخوانم نمیتوانم نماز جماعت بر پا نکنم این بی صبری می آورد ولی چرا نسبت به آن قضیه چرا صبر می آورد این یک قاعده است .در کمیل فرمود خدمت به خدا اصبر علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک به عذابت گیرم که من صبر کنم به فراقت چه کنم این یک قاعده است حصار شکنی بحث جدیدی را ایشان باز می کنند به نام حصار شکنی عشق ومحبت قطع نظر از اینکه از چه نوعی باشد حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی باشد حیوان جنسی یعنی فقط آمیزش را می طلبد حیوان نسلی یعنی نسبت به نسلش حساس است یا مادر نسبت به فرزندش یا انسانی باشد یعنی چیزهایی که فوق حیوانی است اینها را واقفید شما وقطع نظر از اینکه محبوب دارای چه صفات ومزایایی باشد دلیر ودلاور باشد هنرمند باشد یا عالم ودارای اخلاق وصفت مخصوص باشد انسان را از خودی وخود پرستی بیرون می برد این خصوصیت حصار شکنی است یعنی انسان را از حصار خودش بیرون می آورد که قبلا توضیح دادیم مثالهای خوبی هم ایشان میزند در مورد ما در مورد مرغ مثالهای متنوعی که من زدم برایتان خودپرستی محدودیت وحصار است عشق به غیر این حصاررا مطلقامی شکندتا انسان از خود بیرون نرفته است ضعیف است وترسووبخیل وبد خواه کم صبر وخود پسند ومتکبر روحش برق وملعان ندارد نشاط وهیجانی ندارد همیشه سرد است وخاموش اما همین که از خود پابیرون نهاد وحصار خودی را شکست این خصال وصفات زشت نیز نابود می گردند عاشورا را شما نگاه کنید حر چه کار می کند کسانی که از امام حسین فرار می کردند وقتی می آیند تو جاذبه سیدالشهداقرار میگیرند ببین چه کار می کنند چجوری از خودی بیرون می آیند زنش را طلاق میدهد اموالش را تقسیم می کند وصیت می کند می بخشد آماده می آید بعضی از بزرگان داشتیم می خواستند دستگیر شوند اعدام می خواستند بشوند می گفتند صبر کنید من خانمم را طلاق دهم اموالم را پخش کنم بعدش حاضرم کار دیگری ندارم
هر که را جامه زعشقی پاک شد او زحرص وعیب کلی پاک شد
وقتی اثر عشق نیست می گوید باید بروی عاشق شوی این است که تو را درست می کند حالا من یک بحث ظریف برایتان بگویم خیلی این بحث کلیدی است مادر برخورد اسلامی دو برخورد می توانیم بکنیم باخلقهای بد .مامثل جنین هستیم به تعداد بیماریهایی که به دنیا می آورد رنج درمان وطول درمان دارد درحرکت به سمت آخرت اگر کسی با خودش بیماری ببرد که عجب ...به تعداد بیماریها ونوع بیماریها حتما باید عذاب ببیند تادرمان شود این یک قاعده است امیر المومنین علی علیه السلام فرمود برای یک گناه چه بسا صدسال وامام امت سلام الله تعالی علیه فرمود چند قرن آخرتی برای یک رذیله اخلاقی این شوخی بردار نیست تعارف نیست خیلی مهم است این علماء اخلاق شما به خیلی از کتابهای اخلاق مراجعه کنید اینجوری برخورد کردند که شما ضد یک رذیله را ردرنظر بگیریدباآن مبارزه کنید ...اما بعضی از زیرکها یک فرمول دادند که همه عیبها یک جا برطرف شود وآن این است که انسان عاشق شود یاد خداکند یاد محبوب حقیقی .حقیقتااکثیری است که یکدفعه انسان را متعالی می کند اگر کسی بتواند باخدادرست پیوند بخورد خیلی راحت از رذائل دست برمی دارد دغدغه ندارد خیلی درگیر نیست زمان زیادی نمی برد برای تزکیه خودش وتصویه.
خودش اینجور نیست که بگوید من 20 سال باید مبارزه کنم تابه حسادت غلبه کنم خوب چند سال آدم می خواهد اینجور عمر کند نه عاشق شود اگر عاشق شود راحت می گویم راحت یعنی دیگر زحمتی نمی خواهد بکشد چون عشق به او اساسا خودش این کاررا باآدم می کند اینکه:
هرکه را جامه زعشقی چاک شد او زحرص وعیب کلی پاک شد
یعنی حرص مظهر فزونخواهی طبیعت است مظهر حکومت ناخود است پاک میشود بعد نمیگوید زعشق می گوید هر که را جامه زعشقی چاک شد همه عشقها همین کاررا با آدم می کند یعنی عشق خصوصیتش اینجوری است درراه معشوق این را از بین می برد یعنی آدم دیگر دغدغه نخواهد داشت خیلی درگیر نمیشود بانفسش قبل هم خدمتتان گفتم المؤمن بین خمس شدائد مومن بین 5شدت است یکی مومن حسود یکی شیطان یکی کافر یکی منافق یکی نفس برای مبارزه با همه اینها یک چیزفقط به درد می خورد که بتوانیم درهمه میدانها مبارزه کنیم عبارت است از عشق ببین یک بچه بسیجی قوی وقتی خوب عمل می کند نه منافق می تواند جلویش رابگیرد منافقین یادتان هست بچه های کمیته را 3تایی را که شکنجه دادند خود ستمگر می گفت من آب جوش می ریختم روی این می گفت بیشتر بریز کسی نمیتواند با این کاری کند نه کافر میتواند کاری کند نه منافق می تواند با این کاری کند نفس جلویش را نمیتواند بگیرد که نرو طرف مسابقه می گذارد که خودش را روی میدان مین بیندازد نفس چطور می تواند جلوی این را بگیرد کونفس اصلاچون یکسره اینقدر معشوق تابش کرده تو این ،این یکسره معشوق شده گفت مجنون رفت درخانه لیلی رازد گفت کیه گفت منم باز نکرد بعد فهمید باید چه بگوید این بار در زد گفت کیه گفت تئیی دررا باز کرد یعنی من چیه اینجا منی نداشتند اینها که بخواهد جلویشان را بگیرد فرمانده داشتیم ما به خدا من یادم می آید جگرم آب می شود ترکش خورده بود به چشمش چشمش را بسته بود خون الود بعد مثل یک مادر دور این بچه ها می پلکید یادم هست تقریبا از یک ارتفاع 80،90سانتی یایک متری باتجهیزات تو کانال بودیم درآییم این حاضر نبود مثلا بچه ها معطل شوند با آن زخمش خوابید وپایش را جمع کرد زیرش ومیگفت پابگذارید بروید کی این کاررا میکند بازخم با خون خوابیده بود انجا می گفت پایتان را بگذارید روی من بروید که معطل نشود ستون نفس نمیتواند جلوی این را بگیرد یکی از بچه ها تجهیزات می خواست از تدارکات تدارکاتی یک مقدار خنس بازی در می آورد نمیدادگفت ببین من سگتم بده او او بعدم پارس می کرد اگر باور نداری چند تا پارس کرد برای اینکه تجهیزات بگیرد برساند به خط نفس کجا بود حالا اگر برای خودش می خواست می رفت این کاررا کند ؟نمی رفت این کاررا کند برای خودش خوپرستی به مفهوم اینکه باید از بین برود یک امروجودی نیست یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خودرا ازبین ببرد همان بحث خود وناخود است حالا ایشان دارد توضیح می دهد یعنی شما قرار نیست تو عشق از خودت بگذری به خاطر معشوق قرار است تو عشق از ناخودت بگذری توجه بفرمایید دربحث انسان وآزادی هم من توضیح دادم تو بحث انسان وآزادی اساسا دین با آزادی انسان به هیچ وجه منافات ندارد قوانین دین فقط محدودیت طبیعت را دارد یعنی ناخود هیچ جا انسان آنجاییکه معنی دینی دارد محدودیت تو دین ندارد دین یکسره به این خود حقیقی گفته کار کن آزاد باش ارضاکن خودت را هرچه دلت می خواهد اشباع کن خودت را محدودیت نداشت اما به طبیعت می گوید تو حق نداری مانع حقیقت انسان شوی این محدود است نگاه محدود شنیدن محدود تو اینها حیوانیت است حیوانیت باید محدود باشد تاحقیقت انسان آزادشود درواقع دین منادی و هادی ازادی مطلق خود است درمقابل طبیعت خود وناخود درعشق هم اینجوریست بعضی ها که نمیفهمند این مفهوم را می گویند چه عشقی چه جبهه ای چه امام حسینی امام حسین یعنی چی ؟آخه چه خدایی که باید زن وبچه مان را برایش فداکنیم ؟ببین زن بچه آبرو اینها همه چیزهایی است که تعلقات خودی است طبیعی است من وقتی بچه ام رافدامی کنم بچه من هم یک خود وناخوددارد وقتی ابراهیم اسماعیل راذبح می کند کی خود اسماعیل راذبح میکند هرگز،ناخود اسماعیل را دارد ازاو می گیرد دارداوراخالص میکند دارد روی تعلق خودش شمشیر می کشد سیدالشهداوهیچ کدام از اصحاب عاشورا ذره ای از خودشان مایه نگذاشتند برای خدا ذره ای بلکه آمده بودند که خودشان را ارضاکنند آنجا امده بدند خودشان راتقویت کنند هرچه سرمایه گذاشتند از طبیعت بود از دنیا بود از آخرت چه کسی گفت مایه بگذار برای خدا،خدااصلا نمیخواهدخداتورا فقط تو معنای آخرت می خواهد خالص نمیخواهد وقتی می خواهی تو آن جلوه ظهور کنی برایش وبیایی برایش وبروی به نزدش چیزی از طبیعت که در آن بارگاه مقدس نباید باشد همراهت باشد .این را میخواهد نباشد همراهت راه پیداکردن به صورت اصلی نفس یعنی الروح اینکه ما به آن حالت برسیم لازمه اش ای است که آنجا این چیزها راه ندارد لذانباید باشد تو باید بیرونش کنی تاوقتی همراهت است این لقا درست صورت نمیگیرد این ازدواج مبارک درست صورت نمی گیرد ازدواجی که نتیجه اش وصال است معرفت است تعالی است درست صورت نمیگیرد .ایشان می فرماید که یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را ازبین ببرد تاازخودپرستی برهد معنی ندارد آدمی بکوشد تاخودرا دوست نداشته باشد علاقه به خود که از آن به حب ذات تعبیر می شود به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود اصلاح وتکمیل انسان بدین نیست که فرض شود یک سلسله امور زائد دروجودش تعبیه شده است وباید زائدهاومضرها معدوم گردند به این معنی نیست ما نمی خواهیم کسی رامعدوم کنیم ماحتی نمیخواهیم شهوت جنسی میل به همسر میل به فرزند میل به لباس رنگها عطر ومسائلی از این قبیل را نابود کنیم ما می خواهیم به آنها آن معنی رابدهیم رنگ فطری به آنها بدهیم لذاپیامبر(صلی الله علیه واله)از دنیای شما سه چیز را بر گزیدم دوست دارم زن ،عطر،وقرةعینی فی الصلوةنورچشم من روشنایی دل من در نماز است ولی کو فطرتی که بیاید سراغ زن از نگاه فطرت بیاید سراغش واستفاده کند عطر رنگ استخدام حتی تجمل تجمل لاخیک برای برادرتان تجمل کنید حدیث است .حالت عادی نداشته باشید احترام بگذارید به برادرتان موهایتان را شانه کنید عطر بزنید لباس خوبی بپوشید لباس مرتب بپوشید ادب است اما برای خدا این کارراکنی بانگاه فطرت وقتی می آیی همه چیز رنگ فطری می گیرد طبیعتی در کارنیست اینها را خدا به زائد نمیدهد به قول یکی از بزرگان فرمود اگر شهوتی نباشد حب به لقاءالله نیست واگر غضب نباشد جهاد فی سبیل الله نیست این سبک سرهایی که الان درمورد خشونت در دین دارند صحبت میکنند درمورد خشونت غیرت حقیقتا بویی از معنای انسان نبرده اند یا نمی فهمند وخودشان را به تجاهل وتغافل می زنند احمقی که می نویسد سیدالشهدا قربانی خشونت خودش شد او چه از عصمت می فهمد چه از انسان می فهمد چه از عشق می فهمد چه از رابطه انسان وخدا می فهمد به عبارت دیگر اصلاح انسان درکاستی دادن به او نیست درتکمیل واضافه کردن به اوست وظیفه ای که خلقت برعهده انسان قرار داده است درجهت مسیر خلقت ست یعنی درتکامل وافزایش است نه درکاستی وکاهش این توجه باید بشود به نکات تزکیه ای،اخلاقی اسلام بماند بقیه برای بعد والحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمد وآله اجمعین.