مبحث اكثير محبت را از جاذبه و دافعه ي علي (ع) نوشته ي استاد شهيد مطهري رحمة الله تعالي عليه را مي خوانديم صفحه ي 48 درمورد عشق بود كه اكثير محبت چه اثراتي روي عاشق مي گذارد مثال يك مرغ خانگي را زدند بعد ادامه اينجوري مي دهند مي فرمايد كه عشق و محبت ، سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ مي كند و حتي از كودن تيز هوش مي سازد اين هم يك اثر بسيار مهم از محبت است . ما در حركتمان به سمت آخرت و ابديت كه مفصل توضيح داديم كه اين حركت يك حركت حبّي است شديدا به اين حبّ و ظهورش و توجه به آن احتياج داريم ما يك دشمني داريم به نام شيطان قسم ياد كرده « فوعزّتك لا غوينِّهم اجمعين » قسم به عزت تو كه من همه ي انسانها را اغوا مي كنم « لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم » جاي ديگري مي فرمايد از قول شيطان « لا قعدن لهم صراطك المستقيم ثمّ لاتينّهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم » من روي صراط مستقيم مي نشينم كه توضيح داديم اين جمله هاي شيطان را در معرفت نفس ، سرراه مستقيم تو مي نشينم از جلو وعقب و راست و چپ حمله مي كنم كه توضيح داديم كه جلو و عقب و راست و چپ يك مفهوم معنوي است مفهوم جغرافيايي يا هندسي نيست حمله از جلو يعني ايجاد نگراني نسبت به آينده حمله از عقب يعني به رخ كشيدن شكستها و آلودگيهاي گذشته براي جلوگيري از پيشرفت حمله ي از راست يعني ورود از راه دين و حمله از مقدسات حمله ي از چپ هم يعني از راه گناهان ببين ما يك دشمن اينجوري داريم يعني شما هيچ رشدي نمي كنيد هيچ تلاشي نمي كنيد به هيچ مقامي نمي رسيد مگر شيطان در آنجا كمين كرده هست روي صراط هست صراط هم تمام اول جهنم تا آخر جهنم را مي گيرد يعني توي جهنم است بنابراين شما نمي توانيد بگوييد من ايمن از نفوذ شيطان هستم به تعبير مرحوم علامه طباطبايي (ره) شيطان حتي ممكن است در برزخ هم انسان را تعقيب كند حتي پس از مرگ هم اثراتش را بگذارد روي انسان بنابراين يك چنين دشمن قهاري داريم يك كسي مي خواهد علمي برود جلو با عقل خودش برود جلو اين شكست مي خورد با يك دشمن قهار اينجوري آن كه مي تواند ما را در مقابل يك دشمن اينجوري قوي كند و به پيروزي برساند فقط عشق و محبت است اينرا بدانيد خيلي از جوانها مي آيند سراغ ما و مي گويند ما مي خواهيم رشد كنيم مسير را برويم چطور اين كار انجام دهيم . من توصيه ام به همه همين هست كه شما با عشق اين مسير را طي كنيد نه با 4= 2× 2 عقلي مي خوريد زمين اينجوري . كتابي بخواهيد برويد جلو بخواهيد رو هر چيزي ان قلت كنيد فلسفي بخواهيد برويد جلو ، نمي شود ، اينها لازم است كلام خوب است فلسفه خوب است بحث عقلي و علمي خوب است به خصوص آنجا حه شبهه است ما بايد اين ها را بشناسيم معرفت لازم است اما اينها همه بايد منجربه عاشق شدن شود بايد منجر به محبت شود واقعا در حريم عشق است كه انسان به عصمت از شيطان مي رسد آنجا ديگر نمي تواند نفوذ كند چون عاشق به هيچ وجه حاضر نيست از خدمت معشوق كوتاه آيد هيچ توضيح بردار هم نيست براي او عاشق فقط يك چيز را مي بيند و او وصال هست انجام خواسته ي محبوب هست هر جوري شده عشق و محبت نيرو بخش هستند آدم ضعيف را خيلي قوي مي كند شما مردم ايران را نگاه كنيد توضيح دادم جلسه گذشته چه آدمهايي بودند چقدر تحقير شده توسط غربيها ، خارجيها ، خودشان هم احساس اين تحقير را مي كردند درمقابل آنها ، آمريكاييها توي ايران حق توحش مي گرفتند تو حقوقشان مي گفتند اين توحش مردم ايران چون ما در ميان آدمهاي وحشي زندگي مي كنيم . يك مقدار حقوق بيشتر بايد بگيريم ما را اينجوري مي دانستند مردم اين احساس را داشتند بعد امام آمد محبت خودش را آورد محبت به دين را آورد محبت به خدا شهادت را آورد ببين مردم چقدر عزيز شدند يعني يك رژيم قدرتمند با ساواك و ارتش جهنمي را نابود كردند چون عاشق شده بودند هيچ كس نشست راجع به ولايت فقيه سمينار و ميز گرد بگذارد براي مردم .
اين معجزه را بحث علمي و سمينار و جلسه و ميز گرد و مطالعه نكرد اين معجزه را فقط يك چيز كرد عشق به ولي و عشق به ولايت آن توانست اين معجزه را ايجاد كند تا قيامت هم همين است شما به طاغوت بيرون غلبه كرديد با عشق به طاغوت درون هم بايد با عشق غلبه كنيد راهي نيست انساني كه عاشق مي شود مي داند كه چطور يعني خيلي راحت به هواي نفسش غلبه مي كند من ياد است بچه بسيجي هايي كه وقتي من آمدم تو بسيج گفتم بچه ها اين جمله از امام مثلا نقل شده كه توصيه كردند شما دو شنبه ها و پنج شنبه ها را روزه بگيريد نمي دانيد چه شوري توي اين بچه ها افتاد ديگر تا من يادم هست تو اين بسيج شبهاي دو شنبه و شبهاي پنج شنبه همه بچه ها سحري هم با خود شان به پايگاه آورده بودند . سحر ها يك سفره خوب مي انداختند جمع مي شدند سحري مي خوردند با چه عشقي روزه مي گرفتند من بعضي از بچه ها را مي شناختم كه روزه ي مستحبي را هم قضا مي كردند يعني اگر نفسشان يك روزي يا عذري داشتند به هر دليلي نفسشان مانع مي شد توي آن روز هاي دو شنبه و پنج شنبه روزه بگيردند قضا مي كردند مي گفتند به دشمنمان اصلا فرصت ندهيم نگذاريم يك ذره از دست ما خوشحال شود عشق اين كار را مي كرد روزه مي گرفتند يادم هست بچه ها 17 سال 16 سال 15 سال روزه مي گرفتند تو مرداد ماه تو شهريور ماه تو تابستان . دقيق يادم هست آن سال هم كه اول انقلاب شده بود اول انقلاب ماه رمضان تو تابستان بود مي رفتند زمين كشاورزي بچه شهري مي رفت سرزمين كشاورزي تا كي درو مي كرد با چه عشقي جهاد سازندگي را نگاه كنيد مردم تو روستا ها رفتند عشق كشاند به كردستان مقابله با قويترين دشمنها وحشي ترين و قويترين شان ، بومي محلي كه مسلط است بر منطقه و عشق جوانها را كشاند آنجا تا آنها را از بين بردند و پاكسازي كردند . 8 سال عشق اينها را در مقابل دشمن نگه داشت اعجاز درست كرد فقط عشق بود فقط محبت بود و « بحبكم و بقربك ارجو نجاة من الله » با حب و قرب شما اميد نجات دارم . « اتقرب اليكم بحبك و بالبرائة من اعدائكم » آني كه نزديك مي كند حب است تو زيارت عاشورا مي خوانيم آن كه ما را مي آورد و قرب مي آورد محبت است او نزديك ميكند البته بله چراغ معرفت چراغ مطالعه بايد باشد شبهه نداشتن بايد باشد اينها را مي شود كاري كرد ولي خدا نكند كه اين مطالعات علمي و فلسفي و كلامي و اينها خودش يك شهوتي شود خودش شود يك مشغله اي و منجر به عمل و عشق ورزي نشود تبديل به سوختن نشود تبديل به ايجاد محبت ما به اهل بيت عليهم السلام و خداوند نشود . خدا نكند كه چنين شود چون شيطان براي چنين افرادي برنامه هاي كلاني دارد و ما عملا و علما ديديم و تجربه كرديم چنين افرادي را كه با فضل بسيار زيادي كه در مسايل فلسفي و علمي و كلامي و اعتقادي داشتند چون اساسا قدمي در محبت برنداشته بودند آدمهاي موفقي نبودند و خيلي از آنها هم به انحراف كشيده شدند. بنابراين براي پيمودن اين راه ما به عشق احتياج داريم به محبت احتياج داريم تاريخ انقلاب خودتان را بخوانيد تاريخ انقلاب رسول خدا تاريخ صدر اسلام را بخوانيد ببنيد اونكه پيامبر را پيروز كرد عشق بود قرآن هم اين نكته را خيلي جالب مي گويد مي فرمايد :« فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فضا غليظ القلب لن فضّوا من حولك » تو به خاطر رحمتي كه خدا داد به تو مهربان شدي با مردم و اگر تو غليظ و خشن بودي مردم تو را رها مي كردند از دورت پراكنده مي شدند يعني محبت به تو مردم را جذب كرد عشق به پيامبر يعني قبل از اينكه ذهنها قانع شود دلها قانع شده بود . عقل با دل خيلي فرق دارد . دل جايگاه محبت است وقتي عشق آمد ديگر شخص حتي دنبال توجيه عقليش هم نيست نياز ندارد عقلش را ارضا كند شما اصحاب عاشورا را نگاه كنيد . بسيجيهاي خود مان را نگاه كنيد كدام يكي از اين ها دنبال اقناع بودند اصلا نمي خواستند چون انسان عاشق خلق شده « ثم بعثهم علي طريق محبة » انسان وجود اصليش يعني اونكه موتور قوي حركت او هست عشق و دلش است تا ذهنش وقتي يك شان عاليتري به نام دل اغنا مي شود پر مي شود عقل ديگر كاري نمي كند . خدا رحمت كند شهيد مطهري خودش فرمود : هر جا عشق آمد عقل مي رود چه به درست چه به غلط عشق درست يا عشق غلط وقتي دل پر شود ديگر نمي شود تعقل كرد اصلا خيليها ديگر كاري با تعقل ندارند همان ارضاشان مي كند مگر « هل الدين الا الحبّ» مگر غير از اين است كه دين همه اش حب است اصلا زندگي يعني عشق . انسان ببينيد علي رغم هر ادعاي كه در موردش مي كنند يا خودش مي كند همه ي انسانها گرفتار دلند گرفتار عشقند اگر اين دين آيد و دل را پر كند خيلي كسي با كار عقلي كاري ندارد.
براي همين قرآن فرمود : « ان كنتم تحبون الله فاتّبعوني يحببكم الله » معرف از محبت است در تبعيت حرف از اغناء عقل و ذهن نيست اغناء عقل و ذهن مان آنجايي است كه شيطان يك وسوسه اي كرده يك وسواس خناسي چيزي تو ذهن انداخته شبهه اي ايجاد كرده ما بايد حلش كنيم . يك كسي گرفتار عملش گرفتار ذهنش گرفتار اثبات يك چيزي هست يك كسي چه مراحلي را رفته بعضيها مي خواهند خدا را ثابت كنند بعضيها با خدا چه مراحلي را طي كردند يك طلبه اي مي گفت من مي خواستم بررسي كنم كه حضرت رقيه كربلا بوده يا نبوده كلي هم كتاب تحقيقي جمع كردم و گذاشتم جلوم مشغول مطالعه بودم خوابم برد خواب ديدم قيامت شده حضرت رقيه (س) دارد برگه ي برائت از نار ( جهنم ) مي دهد ما هم رفتيم بگيريم گفت تو اول برو مرا ثابت كن . حالا طرف با حضرت رقيه چه راز و نياز هايي دارد چه شفاهايي مردم گرفتند بعد يكي مي خواهد ثابت كند چه چيزي را مي خواهي ثابت كني . آن عاليترين شان انسان دلش است كه اگر آن پاك ، سالم اغناء شود و معشوق حقيقي خودش را پيدا كند خيلي نمي خواهد اين مسير را برود با عقل طي كند . معرفتهاي عقلاني خيلي خوب است خيلي كمك مي كند پايه است بايد هم باشد ولي نبايد كسي در آن متوقف شود بايد رد كند اينرا بايد به موازات اينكه اين چيز ها را ياد مي گيرد عشقبازي را ياد بگيرد برقراري رابطه ي محبت آميز را ياد بگيرد كه آنرا عمل كند با 4=2×2 شبهه هميشه هست شيطان بلد است بسازد بي نهايت شبهه مگر شبهه كم مي آورد شما بحثهاي علوم انساني را نگاه كنيد بحثهاي علوم انساني الان به يك جايي رسيده كه همه ي آنها مي گويند كه ما نبايد يك حرف قاطع بزنيم اينقدر آش شور شده يعني از بس اين حرف زده آن حرف زده اين يك نظريه داده آن يك نظريه داده ديدند خيلي مثل اينكه حرف هست گفتند پس آقا كسي حرف قاطع نزند چون يك كسي ديگري مي آيد ردش مي كند اصلا خود شان به نسبيت اينجوري مانده اند رسيدند يعني به يك نتيجه گيري خيلي خطرناك لذا اگر يك كسي فكر كند از اين طريقها مي تواند مثلا راه به جايي پيدا كند . مي شود راه هست حرف هست حرفهاي محكم هست براي اينكه شبهات را دفع كنند اما اينجوري آدم گرفتار اين چيزها نشود فقط ور برود با عقلانيات با افكار اين و آن كه فلاتي چه گفت فلاني چه مي گويد آنجا شبهه اينجوري شده ... نه من كه اينرا براي شما مي گويم كسي هستم كه يك ساعت قبل از كلاس شما فلسفه اينجا درس مي دهم فكر نكنيد من مخالف اين حرفها هستم مخالف كار عقلاني هستم كار كلامي اين بايد شود حتما اما توقف تو اين قضيه نشود ما بايد برويم سراغ عاليترين شان مان آنرا فعال كنيم لذا ممكن است يك كسي فيلسوف باشد قدمي در محبت برنداشته باشد يك كسي سواد نداشته باشد ولي راه را طي كرده و رفته پي كارش .
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
يك كربلايي كاظم مي آيد تا كجا مي رود اين همه بسيجي مي آيند تا كجا مي روند چه طوري مسير را طي مي كنند آنوقت يك كسي تو دانشكده اش نشسته و مي خواهد دنبال حقيقت بگردد. نه آن كار كلامي و فلسفي بشود ارزش دارد جاي خودش كمك هم هست مقدمه ي لازم هم است باشد اما تو اين نبايد متوقف بمانيد مسير را بايد با عشق طي كرد چون خدا اينجوري خواسته برويم مسير ما را مسير حبّي ساخته « يسبح الله ما في السموات و ما في الارض» در مورد تسبيح توضيح داديم در معاد هم توضيح داديم اين قضيه را تسبيح يعني حركت از روي شوق يعني اساسا تو اين مسير را فقط با دل مي تواني بيايي با عشق مي تواني بيايي با شيفتگي مي تواني بيايي عقل يك كمك و يك پشتيبان است ولي تو اين مسر را با دل بايد بيايي عشق اين كار را مي كند عشق قدرت مي دهد عشق صلابت مي دهد عشق نا ممكنها را ممكن مي كند وقتي قدرت مي دهد شما مي توانيد با عشق در مقابل شيطان بياستيد ولي كدام عشق همانطور كه اول عرض كردم عشقي كه مبتني برمعرفت است اينجاست كه به ضرورتهاي كلامي و فلسفي هم پي مي بريم كه اينها بايد باشد و الا بعضيها عشق دارند داغ مي شوند لذت مي برند حركت مي كند اما چون معرفت نيست شور است ديگر بعد مي خوابد چقدر از بچه بسيجيهاي داغ 57 و جبهه اي كه زنده مانده اند الان همانجوري هستند يعني از عاشق بودن تنزل نكردند به عقلانيت و به قول امروزيها خرد ورزي كه شعارش هم مي دهند نرسيد خيليهايشان هم اينجوري شدند ديگر افتادند توي 4=2×2 روزگار به قول امام پيشكسوتان جهاد و خون در پيچ و خم مسائل زندگي گرفتار مي شوند و شدند اوني كه نگه مي دارد 57 و گرم و بسيجي و عاشق كه شيطان هم كمتر به آن دسترسي پيدا مي كند آنها كساني بودند كه با معرفت اين مسير را طي كردند از نور هدايت الهي استفاده كردند با تقوا بودند تقوايشان را توانستند حفظ كنند و نگذاشتند به تقوايشان آسيب برسد اين خيلي مهم است لذا به عنوان پشتوانه من به اين دو چيز حتما توصيه مي كنم اين عين حقيقت است كه بايد باشد توصيه كردند به ما يكي معرفت و يكي تقوا چون تقوا خودش نور مي آورد « و من يتق الله يجعل له فرقانا » خدا فرقان قرار مي دهد « يجعل له مخرجا » خدا مي داند از كجا برود « اتق الله و يعلمكم الله » تقوا داشته باشيد خدا تعليمتان مي كند شما تقوا كن بدون معلم خود خدا معلمت مي شود خود خدا به عهده مي گيرد كه كجا به تو چه گويد و چه به زبان تو جاري كند و تو چه تصميم گيريهايي بكني و علم هم همين است اتفاقا فرمودند « ليس العلم بكثرت التّعلم » علم به كثرت يادگيري نيست . « بل العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء » علم نوري است كه خداوند در قلب هر كس بخواهد مي اندازد و حركت پيدا مي كند چون خداوند تعليم او را به عهده مي گيرد خداوند به او علم مي رساند خداوند خودش معلم او مي شود فرمود « و يعلمكم الله » نه يعلمكم الملائكه .خدا تعليم مي كند به شما معلم است اينجا تو تقوا داشته باشد بنابراين نور تقوا معرفت كمك خوبي براي مسير عشق هستند اينها خيلي مهم است پسر و دختريكه هيچ كدام آنها در زمان تجرد شان به هيچ چيزي نمي انديشيدند مگر در آنچه مستقيما به شخص خودشان ارتباط داشت همين كه به هم دل بستند و كانون خانوادگي تشكيل دادند براي اولين بار خود را به سرنوشت موجود ديگري علاقمند مي بينند . براي طرف مقابل خودش ناراحت است نگران مي شود « و من آياته عن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكونوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة » از آياد او اين است كه از جنس شما براي شما همسر قرار داد كه در كنار او آرامش بگيريد اما بين شما مودت و رحمت قرار داد مودت يعني محبتي كه در عمل پياده شود يعني شخص خودش از خودش و از وجودش سرمايه گذاري مي كند براي طرف مقابل اين مودت است از وقتش از سرمايه ماليش از عملش از بدنش بي خوابي حاضر است بكشد شب بيدار بماند به خاطر طرف مقابل در مريضي بالا سرش باشد در بيماري و مشكلات در كنارش باشد اينها مودت است يعني بعد از اينكه محرميتي برقرار شد و عشقي آمد مودت هم با خودش مي آورد اين كار محبت است لذا ما زن و شوهر هايي داريم كه عشق در آنها نيست محرميت هست ولي علاقه اي نيست عاطفه اي وجود ندارد مي بينيم كه اصلا حاضر نيستند براي همديگر سرمايه گذاري كنند . زياد هست كه هيچ حاضر نيستند براي همديگر سرمايه گذاري كنند نه حرفهاي همديگر را مي فهمند نه به اهداف همديگر كار دارند نه به نياز هاي يكديگر كار دارند نه زبان هم را مي فهمند ديگر آن مودت هم نمي آيد رحمت نيست . شعاع خواسته هايشان وسيع تر مي شود و چون صاحب فرزند شدند به كلي روحشان عوض مي شود آن پسرك تنبل و سنگين اكنون چالاك و پر تحرك شده است . ننه اش بايد براي نماز صبح به زور بيدارش مي كرد براي كار كه پاشو برو سركارت دير مي شود ولي الان مي بيني صبح جنگي ديگر ازدواج كرده بايد برود سر كار مي بيني 6 صبح سر چهارراه ايستاده كه سوار سرويس شود برود سركار از آنطرف شيفت بعد از ظهر مي ايستد اضافه كاريا مي رود جايي ديگري كار مي كند . علاقه است ديگر او را وادار مي كند به اينكه براي زن و بچه اش كار كند تلاش كند چون دوستشان دارد سرمايه گذاري مي كند دوست دارد آنها از اين خير ببينند دوست دارد اين موجود مباركي براي آنها باشد دوست دارد آنها در رفاه باشند دوست دارد بلا ها ، سختيها ، محدوديتها را از آنها بردارد تا مي تواند براي همين هم سعي در رفاه براي زن و بچه غير از حد واجب مستحب است ، مستحب است كه مرد بيشتر تلاش كند كه يكمقدار در رفاه قرار بگيرند اگر امكان دارد با وظايف ديگرش سازگاري داشته باشد مستحب است اين كار را بكند و آن دختركي كه به زور هم از رختخواب بر نمي خواست اكنون تا صداي كودك گهواره نشين را مي شنود همچون برق مي جهد . مادر شده ديگر حتي دوران ازدواج كه هنوز بچه دار نشده اند اينجوريست مرد براي نماز صبح مي خواهد زن را بيدار كند يا خيلي از كار هاي ديگر مي بيني كه نمي شود يك وقت حتي حال ندارد بلند شود صبحانه درست كند بخورند ولي بچه تا صبح 20 دفعه بيدار مي شود 20 دفعه را مادر با اولين صداي بچه بلند مي شود و بعد 7 سال اول 7 سال حكومت بچه است همين است ديگر يعني واقعا بچه محور مي شود مادر تمام وجود خودش را فدا مي كند . كراهتها را خيلي راحت مي پذيرد بي خوابي را خيلي راحت مي پذيرد سختش است اما عشق كمكش مي كند پا نمي شود بچه را بزند نه زود مي گذرد از بچه . بچه خيلي اذيت مي كند اعصاب مادر را خيلي خرد مي كند .
ولي مادر سريع الرضاست اينجوري مي شود محبت اين كار را مي كند مثلا بچه جايش را خراب مي كند پدرش هم همچنين رغبتي ندارد كه جاي بچه را عوض كند بشويد اينها را ولي مادر اينجوري نيست مادر مي رود اين كار را مي كند چرا چون مادرعاطفه و مهر ورزيش بيشتر است آنكه مهرورزيش بيشتر باشد به خدا كراهتها را خيلي راحت تحمل مي كند چون مي بيند و يك محبوبي يك معشوقي دارد كه مي ارزد برايش هر كاري بكند آزاده هاي ما را نگاه كنيد ببينيد ده سال دوازده سال زندان را تحمل كردند چطوري تحمل كردند . مبارزين ما را نگاه كنيد چطوري تحمل كردند زمان شاه شعب ابيطالب را شما ببينيد سه سال با آن گرسنگي و تشنگي چطور دور پيغمبر نشستند و هيچ خم به ابرو نياوردند داريم چند نفر يك خرما را مي خوردند عشق است كه اين كار را مي كند تحملها را زياد مي كند بچه بسيجيها را نگاه كنيد ما مي گوييم شما بايد يكسر برويد غرب يكسر برويد جنوب گرماي 45 درجه آنجا را ببينيد يا سرماي وحشتناك غرب را آدم بچشد بعد ببيند پست دادن درر آن سرما بدون هيچ امكاناتي يا كمترين امكاناتي يعني چه ؟