بسم الله الرحمن الرحيم
اساساً نه تنها محبوب و معشوق اصلي انسان خداوند تبارك و تعالي است و انسان هر محبتي و هر ارتباطي و هر گرايشي را بايد با محبوب حقيقي خوش بسنجد و تنظيم كند و اگر با محبت به محبوب حقيقي خودش سازگار بود آن را بپذير بلكه بايد ( يعني فرضيه است ) اساساً همه محبتهايش فقط و فقط بخاطر خدا باشد همه ارتباطها و همه خوش آمدنهايش و همه بد آمدنهايش يعني به جايي برساند خودش را اگر از چيزي خوشش مي آيد بخاطر خدا خوشش بيايد واگر از چيزي بدش بيايد بخاطر خدا باشد يك موقعي است كه ايرانيها به خاطر حس ملي گرايي ايرانيت را دوست داريم پذيرش مليت غير ايراني برايمان كار سختي است به هر حال عِرق ملي گرايي داريم ولي وظيفه دني مان اقتضاأ مي كند فرض بفرمايي پناهندگان عراقي يا افغاني را بپذيريم اينجاست كه انسان مورد امتحان قرار مي گيرد آيا اينكه افغاني و عراقي و آذربايجاني و يا مثلاً پاكستاني يا هندي و هر كس را بپذيرد خدا هم از اين بدش مي آيد با خدا دوست دارد ؟ اينجاست كه فطرت و طبيعت انسان مورد تقابل قرار مي گيرد و نفس انساني و خواست خدا مقابل هم قرار مي گيرند چون خدا از اين كار خوشش مي آيد كه من نگاهم به همه مسلمين نگاه به اعضاي يك پيكر واحد باشد من هم دوست دارم وديگر مهم نيست ايراني باشد يا نباشد سياه پوست باشد يا سفيد پوستاين خيلي مهم است درازدواج هم همين طور كسي باشد خيلي پولدار باشد ( پيامبر پسر فقيري را به خواستگاري دختر ثروتمند و زيبايي فرستاد آنها سختشان بود بپذيرند ولي دختر گفت : همين كه رسول خدا راضي است كافي است يك موقع است ما مي گوئيم مخلص رسول خدا هم هستيم اما شئونات ما اجازه نميدهد مثاً با همچنين كسي ازدواج كنيم قبول نمي كنيم اينجاست كه مليت ما نمي گذارد ) خيلي مرز دقيقي است بين خوش آمدن و بد آمدن براي خودت تا خوش آمدن و بد آمدن براي خدا اين خيلي مهم است اگر كسي مي خواهد رشد كند بايد دقت كند كه دوست داشتن ها و دوست نداشتن هايش را تنظيم كند واگر تنظيم نكند خيلي اختلاف با رسول خدا پيدا خواهد كرد خيلي با امام زمان اختلاف پيدا خواهد خيلي از خداوند دور خواهد شد اين بايد تنظيم شود من طبعم اينجوري است من رسممان اينجوري است اينهايي بتهايي هستند و طاغوتهايي هستند كه در مقابل خداوند قد علم مي كنند طبع من سليقه من ، آداب و رسوم قومي ما ، ما تركها اينطوري هستيم ما لرها اينجوري هستيم ، ما فارس ها اينجوري هستيم اينهايي كه اينجوري جلوي اراده خدا ودين خدا و احكام الهي قد علم مي كنند مثاً مي گويند پيغمبر فرموده عروسي بايد اينجوري باشد مي گويد نه رسم ما اينجوري است مي بينيم كه مقاومت كرده ونمي تواند بايد اين درست شود بغض و حب تنظيم شود تا تنظيم نشود انسان راحت نمي شود وقتي تنظيم مي شود يعني انسان آنچه را كه خدا دوست دارد دوست دارد و از آنچه كه بدش مي آيد بدش مي آيد واقعاً دوست زندگي شيريني پيدا خواهد كرد يعني از بسياري از تكليف ها نجات پيدا خواهد كرد از چيزهايي كه تند تند عصباني اش مي كند از چيزهايي كه ممكن است افسرده اش بكند و نگران و گرفتارش بكند نجات پيدا خواهد كرد چون غالب مردم مين طوري هستند از خيالي جنگشان و صلحشان بسياري از گرفناري مردم توهم و خيال است چيزهايي كهاصلاً در نظام الهي هيچ جايگاهي ندارد آنها برايشان فوق العاده مهم است دل مي سوزانند حرص ميخورند دعوا و جنگ مي كنند و خيلي از چيزهايي كه در نظام الهي مهم ست اصلاً مهم نمي دانند اگر ما بتوانيم نظام ارزيابي امان را درست كنيم خيليبهتر و بيشتر ازاينها گيرمان مي آمده اما چون گرفتار خودمان بوديم و نظام ارزيابي امان يك نظام ارزيابي دقيقينبوده خيلي باخت كرديم و دوران اين كارها جواني است و جوان خيلي موفق است براي اينكه خودش را ببرد به سمت اينكه نظام ارزيابي خودش را در ارتباطات ، مطلق ارتباطات ، در دوستي ها ، وصل ها ، و انقطاعها ، در حب ها و بغض ها يك نظام الهي بكند اگر اين كار را كرد خداوند تضمين كرده كه او را عزيز و قوي بكند يعني مبنا به جاي اينكه من قرار بگيرم و طبيعت من و بجاي اينكه مبنا ، اكثريت باشند يعني بيشتر مردم اكثريت ، مد ، رسم ، آداب و ... مبنا حق باشد آيا با اين صحبت ها بايد آداب و رسوم را كنار بگذاريم ؟ نه اما ميگويم آداب و رسوم حق ابراز وجود را در آنجايي كه خدا قانون مشخص دارد ، ندارد آداب رسوم يعني چه ؟ وقتي خدا ر يك چيز مشخص حكم دارد آيهاش : هيچ زن و مرد مؤمني حق ندراد جايي كه خدا و رسول حكم ميكنند خودشان هم حرفي بزنند لذا قضي الله و موله آن تكون لهم الخيره در اينجا رسم و آداب چه كاره تسند ؟ آداب و رسوم آنجايي كه خدا حكم رده و عقل هم تأييد ميكند ما ميپذييم . اما جاهايي كه حكم صريح است و جاهايي كه خيلي خوب است انسان مبنا را حق قرار دهد يعني بايد همين طور باشد زيرا ملاك و ميزان در تولد حق و وزن ( اساس سنجش ) حقاست ميزانيعني ترازو اما چيزي ميگذارند دركفه ترازو و آن طرف را هم مي خواهند با آن بسنجندحق است و الوزن يومئذ الحق يعني آنچه كه ديگران را با آن مي سنجيم حق است خود ترازو و خود ميزان و سنگ حق است با بسته به اين كه در دنيا چه مقدار با حق پيوند خورده ايم آنجا با ميزان تولد سالم و قلب سليم تطابق داريم و الا اختلاف حتماً جهنم ساز است اين يك قانون قطعي است اختلاف با ميزان يعني اختلاف با حق يعني برخورداري از باطل و اين يعني جذب جهنم شدن توضيح هم دام يعني چه ؟ بنابراين خيلي مهم است كه ما مبنا را روي حق ببريم يك مبناي قشنگي امير المؤمنين داردالغالب بالشر مغلوت كسي كه پيروز شده اما باشد پيروز شده او در واقع شكست خورده است همانطور كه اگر كسي با حق شكست بخورد شكست خورده و مغلوب نيست شما سيد الشهدا او به حق كشته شد درعاشورا ولي او را شكست خورده مي دانيم يا پيروز ؟ ما او راپيروز مي دانيم . حضرت زينب فرمود : و ما رأيت الا حميلاً چرا ؟ زيرا پيوند با حق داشت بعد هم به يزدي مي گويد تو خيلي كوچكي من نزد من اين پيروز آمده بيرون شما مرحوم نواب صفوي عكس حقيقي اش را ديده ايد حتماً كه با چه بهجتي به سوي حومه دار مي رود مرحوم شيخ فضل الله وكسان ديگر را ببينيد اينها مي روند بالاي دار دار ولي با حق مي روند و پيروزند ولي كسي پيروزي ظاهري بدست مي آورد ولي با شر با كلك و با حقه اين شكست خورده است در نظام ارزشيابي الهي مهم اين است كه انسان در نظام حق پيروز باشد ولو از نظر ظاهري با زنده باشد و شكست خورده بگويند بدبخت است امل است بيداد است ، زيرك نيست مهم اين است كه در نظام ارزيابي الهي موفق باشيم امتحان هم همه جا مي آيد مثاً درجبهه مي گفتيم اين پسر نبايد كشته شود كسي هم كلي حرص داشت مي خواست اسير بكشد پيروزي اين است كه همان اسيري كه برادرت را كشته به دستور فرماندن نكشي و زندهتحويلش بديد تو پيروز شدي ولياگر دستت را روي مارشه برن و كشتي با ختي و سرت كلاه رفته زيرا با مبنا جور در نيامده .
تومي گويي ماايندقر تو سري خورد و بدبخت باشيكه يك نفر عراقياينجوريبكشد و بعد بااحترام اسيرش كنيم ؟ اين دستوره در فتح مكه يكي ز سربازان پيامبر داد و فرياد زد: امروز روز انتقام است خيلي خب از دست ابوسفيان و سربازانش كشيده بودند بيچاره ها حضرت فرمودند اليوم ، يوم الرحم ظاهرش اين است كه ما چند سال است ازاينها خورديم حالا هم كه وضعيتي پيش آمديم به جاي كشتن ابوسفيان و زنش ...... با رحمت به اينها نگاه كنيم ولي اين پروزي است چون حق است و خدا مي خواهد اينجوري نگاه كنيم مبنا اين است خيلي مهم است كه انسان نظام ارزيابي را يك نظام ارزيابي درست بكند حالا يك قدم بالاتر جلسه قبل گفتيم الحب في الله فريضه و البغض في الله فريضه امرزو يك قدم جلوتر مي رويم انشاء الله كه تحملش را داشته باشيم مي فرمايد كل من يحب علي الدين و لم يبغض عليالدين فلا دين له امام صادق هر كس اساساً گرايش ها و حب هايش بر اساس دينم نيست و بغض هايش بر اساس دين نيست اصلاً دين ندارد حالا با توضيح بيشتري كه اين جلسه و جلسه بعد بدهيم قضيه بيشتر روشن مي شود مي فرمايد نه تنها واجب است كه اين گونه باشيد بلكه اگر نباشيد اساساً دين نداريد گرايشان دوست داشتن ها و پذيرفتنها بر اساس دين و رد كردن و قطع ارتباطها بر اساس دين حالا شما فكر كنيد چند نفر در ورد به يك گروه سياسي باند و جناح مي توانند موفق عمل كنند ؟ مي دانند باند و گروه يعني چه ؟ مي شود بت آدم يعني اگر گروه ما بعداً خطا كرد نمي گويمم ما غلط كرديم توجيه و ماست مالي مي كنم فراكني فرده و صورت مسئله را پاك مي كنم اگر جناح مقابل حرف راست و حقي زد چون جناح مقابل است بهيد به آن مقابله كنم ولو حق باشد خيلي آدم قوي و پوست كلفت مي خواهد كه وارد اين كارها شود و از حق منحرف نشود اكثر كساني كه وارد مي شوند گروه و دسته آنها را از مسير خارج مي كند جبه ملي چون با خط من مي خورد بايد با آن موافق باشم ولو امام گفته اينها حق فعاليت دراين كشور را ندارند امام من ولي من دستور داده ، بي خيال دستور داده كه داده فعلاً با خط من مي خوانند بگذار با من باشند . منافقين چه بر آنها هم بياند فعلاً با ما هستند چون ما مبنائيم نه حق ، حق مبنا نيست حق چيست ؟ اينكه ما باامريكا بايد رابطه خاصي داشته باشيم اما فعلاً باماهستند چون ما مبنائيم نهحق ، حق مبنا نيست حق چيست ؟ اينكه ما با امريكا بايد رابطه خاصي داشته باشيم اما فعلاً منافع ما اقتضا مي كند با امريكا دست دوستي هم بدهيم ديوار بي اعتمادي راهم بشكنيم آن را كه بر اساس دين حب و بغض ندارد اساساً دين ندارد اين سخت ترين كار يك انسان است كه بتواند خودش را به جايي برسند كه مبنايش اينطور باشد ناراحت نشود و حرصش نگيرد و به او بر نخورد به اين حكم راضي باشد اينجاست كه خيلي ها از سوراخهاي غربال خدا پيايين مي ريزند دانه درشت نيستند كه بالا بمانند مي ريزند پايين نبلو كم بالخير و الشر فتنه قرآن كريم ما شما را باخير وشر امتحان مي كنيم يك قاعده است شما هر دعايي ميكنيد بكنيد ولي نمي توانيد دعا كنيد كه ما شما را ماتحان نكنيم قرآنمي فرمايداينه فكر كردن ان يتول امنا فهم لا يفتنون بگويند ايمان آورديم امتحان نشوند ؟ نه اين طوري نيستهمه ما از زندگي شخصي برخورد با پسر ، فرزند ، والدين و.... امتحان مي شويم تا ارتباطات ديگر فرزند درمقابل والدين بايد كوتاه بيايد حتي اگر آنها ظالم باشند اگر دردت نيامد معلوم است كه خوب هستي اما اگر نه گفتي من هم كسي هستم ( انا رجل ) جلوي والدين قد علم ردي بغضت براي خدا نبوده بخاطر خودت بوده جنت هم بخاطر خودت بوده نه خدا حالا بعداً از نظر سياسي و اجتماعي موظفيم خداوند در قرآن گروها و افرادي را با مشخصه هاي خيلي واضح بيان كرده كه بايد از آنها بدمان بيايد و از آنها دوري كنيم بايد دست دوستي با آنها نداد و به آنها اعتمادنكنيم حالا اگر من بر اساس گروه و جبهه و خانواده خواستم برو طرف اينها اين بي ديني است ديگر چون مبناي خدانيست معرفي حزب الله در قرآن سورهمجادله فرموده : كساني كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند هرگز دشمنان خدا و رسول را با آنها رابطه مودت پيدا نمي كنند و لو كانا انا حتي پدرانشان باشند بچه ها وهمسرانشان باشند يا فرزندان و هر كس ديگر .... اينجاست كه انسان مي فهمد ورود دركارهاي سياسي واجتماعي چقدر حق گرايي و ايمان قوي نياز دارد و بدون مبنا هر كس وارد شود خواه نا خواه اين سيل او را هم خواهد برد كار راحتي نيست درمسائل خانوادگي هم همين طور يك سلوم انسان مي خواهد با زنش بكند گاهي هم عصباني مي شود ولي خدا اجازه نمي دهد كه شما كاري بكنيد مثالهاي ظريف تر للنساء نصيبٌ مما كسبنا ، زنها آن چيزهايي كه در مي آورند مال خودشان است مرد مي خواهد كه به در آمد زن تكيه نكند و انتظار هم نداشته باشد زنش سر برج پمجاه هزار تومان حقوق گرفته بعد رفته براي خودش گردنبند خريده يا النگو يا داد به مادرش يا دوستش يك مرد قرآني يعني چه ؟ يعني كف نكند ، ناراحت نشود ، بغض نكند و دردش نيايد چون قرآن مي فرمايد حق خودش است خدمت امام سجاد آمدند و گفتند : در منزل شما يك چيزهاي تجملاتي كه با شأن شما نمي خورد اينها جيست در منزل شما ؟ حضرت فرمود : ما اهل بيت خلقمان اين گونه است كه مهريه زنها زود مي پردازيم اينجور نيست كه مهريهاي بسته شد و مرد بعداً اگر زنده بود به او مي دهيم پول مال خودشان است و هر چه مي خواهند مي خرند براي خودشان دوست دارند مثلاً زينت الات بخرد من هم ممكن است خيلي خوشم نيايد اين چيزها در خانهام باشد زنم پول داشته رفته براي منزلش پرده خوب بخرد ، رفته خريده دردم مي آيد ولي امام مي گويد : مال خودشان است و رفتند اين كار را كرده اند مي گوييم : چه كار مردي حقوقت را به چه كسي دادي ؟ بي اجازه من خرج كردي ؟ و...... بعد ميگويين : قرآن به شما حق نداده سر اين قضيه به زن غضب كنيد كلي هماعصابش خرد مي شود كه حكم خدا را به او گفتيم اينكه مثالهاي پايين مي زنم ولي خيلي ظريف مي خواهم بگويم كه خيلي ادعا نكنيم ما خيلي موقع ها درمسائل كوچك و ريز هم نمي توانيم حق گرايي كنيم بعد هم داريم شهار مي دهيم آهاي دنيا بياييد ما مي خواهيم شما را هدايت كنيم بايد متخلق شويم امامي كه توانست يك چنين نظام را درست كند و انقلابي كه اعجاز قرن ناميده شد امام كسري بود كه سالها روي خودش كار كرده بود و حق گرايي را در خودش پياده كرده بود براي همين وجودش خيلي قوي بود تا اينكه چهار نفر كه چپ و راستشان را نمي شناسند خيلي از مسائل شرعي خودشان را نمي دانند دو ركعت نماز با حضور نميتوانند بخوانند و خدمتشان به خلق به قدري زياد است كه نمازهاشان 4 بعد از ظهر و 11 شب و ... اينها مي خواهند اسلام ناب را مثلاً بدست مردم رسانده و به دنيا مي خواهند تبليغ كنند نمي شود اينطوري ما خودمان بايد واقعاً حق گرايي كنيم در بسيج هستيم و يك بسيجي هم حرف درستي زده مي گوييم مهاين بسيجي نيست ولي حرف حق داردمي گويد مگر بسيج خداست ؟ يا معصومه ؟ سپاهش هم همين طور حوزه روحانيت هم همينطور حالا بسيجي نباشد چون حالا توي بسيج نيست مثاً همه چيزش باطله ؟ از اين چيزها زياد داريم يعني اينقدر قلبهاي شخصي درست كرديم ( گروهي و جناحي و صنفي و .... ) كه در اطراف ما هست كه حد ندارد خيلي از آنها هم حق نيست و بايد دور ريخته شود حالا كو مرد كه اين كارها را بكند من طلبه آخوند قبول كنم كه اون آقاي ريش تراشيده فكلي يك حرف خوب زده و قبول كنم كه او درست گفته و بگويم من اشتباه گفتم اين حرف شما هم حرف درستي است نگويم كه مردك ريش تراشيده فكلي پا شده آمده اينجا به من درس ياد بدهد حرف ياد بدهد نه بابا حرف حساني است بد آمدن و خوش آمدن خيلي مهم است كه براي رضاي خدا باشد مي فرمايد : كسي كهاينجوري نيست دين ندارد دوست طلبه ات روحاني است و بسيجي اشتباه كرده در حق يك انسان بي دين بعد بگويد بيا دادگاه براي من شهادت بده براي چه مي روي مي داني كه رفيقت جنابت كرده ، ظلم كرده اتفاقاً آن طرف هم ريش تراسيده هم فكلي اس و هم ضد انقلاب است نمي شود پا روي حق گذاشت كه من بگويم : نه من از اين بدم مي آيد مي خواهم زهري بريزم نمي شود . حاكم كردن اين روحيه براي انسان كار راحتي نيست خيلي تمرين مي خواهد مثالهاي كوچكي زدم بدانيد ما از همين الان بايد شروع كنيم تا يك نفر در ازدواجش و در برخورد با مادر زن و پدر زنش و خانم و بچه اش بتواند حق گرا شو كلي كار مي خواهد بعد هم نمي شود كه ما در اين صحنه ها دائماً شكست بخوريم آنوقت ادعاي كلان هم براي بقيه بكنيم نمي شوددرهمهاينها ما شكست خورديم نه رابطه با زنمان دست نه بچه و نه والدين در رابطه با خواهر و برادرانمان شكست خورديم در رابطه با همسايه هم همين طور مراحل را عرض كردم خدمتتان فقه اصغر ، فقه اوسط ، فقه اكبر . توجه داشته باشيم كه آن را كه گفتيم را عمل بكنيم كل من لم يحب علي الدين و لم يبغض علي الدين فلا دين له اينها براي ما چراغهاي بسيار روشني سات كه است ما نگوئيم نمي دانيم چگونه خودمان را بسازيم اينها ميدانهاي وسيعي سر راه ما است بعد ميگويئم ما استادمي خواهيم استاد اخلاق و ... حالا استاد را خدا حتماً براي ما مي رساند اگر ما فعلاً به همين مقداري را كه مي دانيم عمل كنيم ما آ»قدر ميدانهاي عمل نكرده داريم باز هم مي رويم دنبال ميدان مي گرديم اين هم خيلي مهم است يك موقع مي بيني يك نفر خيلي كار اجتماعي بزرگي نمي تواند بكند اصلاً حضور و اثر اجتماعي زيادي ندارد ولي در محيط خانهاش موفق عمل كرده است و همين مقدار حق گرايي را حفظ كرده است خيلي خوب است موسي عرض كرد : مي خواهم آن كسي كه در بهشت با من همنشين است را ببينم خدا او رامعرفي به پسري كرد كه مادر پيري دارد و از او نگهداري مي كند پسر در مختصات خود ( بحث مختصات را درمعرفت نفس مفصل كردم ) اين را درست انجام ميدهد كه همنشين موسي است هر كه بامش بيش برفش بيشتر ، نگوئيم چرا ما امام صادق يا امام باقر نشديم ؟ مي دانيم چند پوست انداخته تا شده امام صادق و امام باقر ؟ هميني كه هستي را درست عمل كن با اين مختصاتي كه داري با اين پدر با اين مادر ، در اين محل ، با اين سواد و شخصيت و اينخانواده تو اني را عمل كن و ببين اگر خدا ترا با آنها محشور نكرد ؟ اگر همسايه نظام حبي و بغضي امان را تظنيم كنيم شهوتها اجتماعي ، سياسي و ... نگذاريد كه ما غفلت از خودمان بكنيم ما بيشتر از خودمان وظيفه نداريم اول خودت در مورد مسائل اجتماعي هم هر موقع ميداني پيش آمد بايد عمل كني در اين حادثه اخير همه فهميدند كه وظيفه شرعي اشان اين است كه بايد درگود باشند پس بايد باشند اما حضور در آنها ترا از خودت نگيرد اين خيلي مهم است مثلاً ما مي خواهيم جمع شويم روها ، هفت ، هشت جوان هفده ، هجده ساله عزب مي خواهيم برويم كوه دخترها را امر به معروف و نهي از منكر كنيم چه طوري مي خواهيد امر به معروف ونهي از منكر كنيد ؟ حالا شما از دخترهابگذريد و برويد پسرها را امر به معروف و... بكندي چند رو بعد مي بيني آقا خودش هم كوهي شدهاست بد جايي هم نيست ! .... دختره مي نشيند مي گويد آخر من مشكلي دارم پسر هم مي شود يك روان شناس و مي گويد بگو به من چه هست بالاخره آقا مي شود آرتيست و فداكار و مي خواهد مشكلات دختر را حل كند يك دفعه مي بيند .... بنشين سر جايت تو بايد نظام فطري خودت را سفت نگهدار مهم نيست كه آنها منحرف شوند عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا هديتم بر شماخودتان واجب است ضلالت و گمراهي ديگران آن موقع كه شما هايت شديد به شما ضرري نمي رساند قرآن كريم عليكم انفسكم قرآن حرف بسيار بزرگي ست كسي بگويد توجه عاطفي چه بي رحمي ، نه اين نامريد است اگر من رها كنم مه انيها همه شعار شيطان است نه من بايد اين دختر را نجات بدهم از اني منجلاب فساد يك دفعه مي بيني اصلاً رفت خاطره اي بيادم آمد وقتي كوچك بودم رفته بودم شنا شناي هم هم خيلي خوب بود بچه چشمه علي و ابن باويه بوديم ديگه ، يك نفر داشت خفه مي شد ما گفتيم مي رويم تجاتش مي دهيم گفتند نمي تواني گفتم من نجاتش مي دهم رفتم طرف مرا گرفت كرد زير آب پايش را گذاشت روي سر ما و آمد بالا و نزديك بود كه خودمان خفه شويم كسي كه غريق است بلد است چه كار كند غرق نجات مي داند از كجا بگيرد خدا رحمت كند ضصمد را غريق نجات بود به ما ياد مي داد كه اگر خواستي كسي را نجات دهي چه طوري بگيريش تا ترا نكند زير آب تو فقط بتواني او را بگيري و بكشي بيرون اگر بگويد دستت را بده يا بغلت كند كارت تمام است نبيد با همه وجود جلو بروي و بگويي مي خواهم ترا نجا بدهم و مي خواهم با فساد اجتماعي بجنگم تمام روحت را برداري نه ما يك لايه از روحمان را خرج كرده ومي فرستيم جلو اگر توانستيم كاري مي گنيم اصلاً و تمام روح را ( تمام لايه هاي روح را ) را بر نمي داريم تمام لاي هاي زيرين بايد حفظ شود ما مأمور نيستيم كه خدا به پيامبر هم مي گويد لست عليهم بمسطر تو بر همه سيطره نداري انك لا تهدي من اجببت تو هر كه را بخواهي نمي تواني هدايت كني طه ما انزلنا عليك القران لتشقي قرآن را نفرستاديم كه خودت را اين همه به زحمت بيندازي لعلك باچغ نفسكم تو چقدر خودت را به زحمت مي اندازي خدا به ارحم الراحمين است دارد مي گويد عليكن انفسكم اگر يك جايي بخواهيم آسيبي ببينيم هيچ فايده اي نخواهد داشت اين را خوب توجه نيم از همين جا شروع كنيم ببينيم مي توانيم درست كنيم نظام حب و بعضي را درست كنيم ببينيم با والدين چگونه برخورد كنيم آيا مي توانيم اين دستور پيامبر را عمل كنيم وقتي پدر ومادر ظالم به تو هستند كوتاه ميايي در حلي كه حق با توست يا نه ؟
آنقدر حب نفس داري ، مي خواهي خودت را تخليه كني مقابل استاد رعايت كني دست از خودت برداري مقابل شاگردي كه حق با اوست مي تواني نظامت را درست كني يا نه ؟ همسايه و .... تا اينها درست نشود ما يكسر خرج مي كنيم از فطرت و اين خيلي ضرر است خب پس نه تنها حب و بغض في الله واجب است بلكه كسي كه ندارد دين هم ندارد درمسائل اجتماعي چون بحث ما كم كم رنگ سياسي و اجتماعي مي گيرد تا الان بيشتر جنبه اعتقادي و كلامي داشت مراجعه كنيد به فرمايشات امام امت (ره) امام خيلي درسهاي عجيبي دراين مسئله آموخت و ثابت كرد كه مجسمه حب في الله و بغض في اله است آن موقعي كه بعضي از مراجع بريده بودند : كه دنيا در مورد ما چ مي گويند ؟افكار عمومي در مورد ما چه قضاوتي مي كنند ؟ امام فرمودند ما رمقابل تاريخ مسئول نيستيم ما فقز در مورد يك نفر مسئوليم آن هم خدا ، افكار عمومي هر چه مي خواهند بگويند ، بگويند هر بدبختي هم كه سر اين مملكت مي آيد مربوط به اين سات كه ما آنجايي كه حد خدا بايد رعايت شود رعايت نمي كنيم از بقيه مي ترسيم ولا تخشوهم و اخشوني قرآن مي فرمايد از مردم نترسيد ازمن بترسيد خداوند مي فرمايد ما زياد داشتيم كه اينجوري شده ترسيديم از اجراي حق بعد ذليل شديم چون فقط در حق عزت حقيقي است امام حتي مردم را هم بت نكرد اكثريت را بت نكرد دموكراسي را به اين معنايي كه الان خيلي ها قبول دارند قبول نداشت فرمود اگر همه مردم هم بگويند فلان موضوعي كه خدا راضي نيست بله من ميگويم نه ، اين يعني كسي كه نمي خواهد سر مردم كلاه بگذارد بگويد مردم سالاري ، هر چه مردم بگويند هماناست ولو خلاف شرع باشد نه اينطوري نبود امام فرمود مامسئول تاريخ نيستيم سازمان حقوق بشر ما را محكوم كند كه ما حقوق را رعايت نكرديم مثلاً نهضت ملي و جبهه آزادي راه ليبرالها را محكوم كند چون نخواهي محكوم كند كه ما حقوق را رعايت نكرديم مثلاً نهضت ملي و جبهه آزادي راه ليبرالها را محكوم كند چون نخواهي محكوم كنيم و بخواهيم وجهه خوبي در دنيا داشته باشيم به عنوان دموكراسي كه بگويند درايران دموكراسي برپاست . يا حقوق بشر رعايت مي شود وظيفه امان را كنار بگذاريم وقتي خدا را كنار گذاشته و چسبيدي به دموكراسي و افكار عمومي ، ذليل خواهي شد فرمايشات امام در اين زمينه براي ما روشن است درهمين قضيه آقاي منتظري يكي از كساني كه خيلي جا زده بود ( شما خيلي يادتان نيست نامه هايي كه ايشان به امام نوشته بود ) امام تند جواب ايشان را داد اين جمله اي كه امام فرمودند ما در مقابل تاريخ مسئول نيستيم خطاب به آقاي منتظري بود سر قضي حمايت از اين مهدي هاشمي فرمود آقاي مهدي هاشمي روحاني است و پدرش را من مي شناسم آدم خوبي بوده امام كار نداشته كه مهدي هاشمي چه كسي است اينكه آدم مفسدي است و بايد مجازات شود تمام ولي آقاي منتظري نتوانست از حب شخصي اش بردارد گرفتار بود آنقدر كه مقابل امام ايستاد الان هم خيلي جاها داريم كه آقايان در اين جناحها ، آنقدر مديون بعضي ها شدند كه نمي توانند دست از حمايتشان به هر عنواني بردارند ولو بامخالفت شرع يا رهبر باشد ما در مقابل هيچ س جز خداوند تبارك و تعالي مسئول نيستيم حتي مسئوليت ما در مقابل ولي فقيه هم خدايي است يعني اينجور نيست كه ما در مقابل شخص كسي مسئول هستتيم نه ما در مقابل يك نظام يك جايگاه مقدس عقيدتي بنام ولايت فقيه مسئول هستيم و اگر تبعيتي هست بخاطر اينكه اين حق است نه حيوان ايشان ، ايشان هستند كاري با ايشان نداريم چون اين حق است ما بايد تبعيت كنيم ولو خلاف اجتهاد خودمان هم باشد خلاف نظر خودمان باشد ديروز آقاي رئيس جمهور سخنراني كردند و گفتند هيچ مرجعي و فقيهي حق ندارد كه حرف ولي فقيه را چون با فقاعت خودش جور نيست بگويد من قبول ندارم نمي تواني بگويي قبول نداشته باشي اين يك حرف حقي است مقام ولايت يك مقامي است كه جايگاهش مشخص است اگر از نظر الهي داري نگاه مي كني ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است اگر قانون اساسي را نگاه مي كني قانون اساسي هم ولايت فقيه را مطلق قرا داده تو اگر دين هم نداري صرفاً به عنوان عضو اين كشور كه دراين نظام زندگي مني قانون مند هم به ثول خودت مي خواهي باشي قانون اساسي ولايت مطلقه مي داند ديگر چه ميگويي ؟ سلطنت چي است ؟ ما از كلمه سلطنت خيلي هم نمي ترسيم حالا بعداً احاديثش را براي شما مي خوانم كه امام سلطان است شما لفظ سلطان را برايش بكار ببر خيلي ائمه ما ... شيخ مفيد مي فرمايد سلطان دين بعداً فرمايشاتش را برايتان مي خوانم هنوز وارد مباحث خيلي تخصصي نشده ايم حالا مي رسيم حالا شما بگو سلطان خيلي ما از اين لفظ نميترسيم حالا سي گفت سلطنت ، سلطنت است ديگر سلطه دارد اين سلطه را چه كسي به او داده است ؟ خدا داده سلطه حق است مگر خدا ملك نيست ؟ ملك دين نيست ؟ ملك الناس معذرت مي خواهم قبل اعوذ برب الناس * ملك الناس ، ملك يعني چه ؟ پادشاه خدا لفظ پادشاه را براي خودش گذاشته ما چرا بترسيم ؟ شاه ، خدا اسم خودش را گذاشته شاه من شاهم شاه مردم هستم ملك مردم هستم ملك تعيين مي كند شاه را تعيين مي كند براي يك منطقه سلطان تعيين مي كند عن فضيل من يسار قال : سألت ابا عبدالله عن الحب و البغض و بغض از ايمان است و اصلاً ربطي به ايمان دارد ؟ ببينيد حضرت چه جوابي ميدهد. فقال : هل الايمان الا الحب و البغض ؟ آيا اساساً ايمان غير حب بغض است ؟ دين غير از حب و بغض چيزي نيست جاي ديگري داريم و هل الدين الا الحب ؟ آيا دين جز حب چيز ديگري است ؟ آنهايي كه راه شناسي را گوش كرده اند خيلي خوب حرف مرا مي فهمند ببينيد يك نظام تكوين داريم كه خداوند انسان را تكويناً عاشق خودش خلق كرده يك ديني هم بر اساس اين نظام تكوين گذاشته بعد فرمود فاقم وجهك للدين حنيفاً فطره اللهالتي الناس عليها لا تبديل لخلق الله دين يعني هماهنگي اختياري خودم با نظام تكويني خودم ، در نظام تكوين من ع اشق خدا خلق شدم دين يعني پذيرش اختياري و آگاهانه اين عشق و بر اساس اين عشق حركت كردن مي فرمايد ايمان اساساً مگر غير حب و بغض است ما بغض داريم ما به خيلي كسان بايد بغض داشته باشيم خيلي كسان را هم بايد دوست داشته باشيم نمي توانيم كنارشان بزنيم بسيجي دوست داشتني است جهاد گر اسلام ، خانواده شهيد دوست داشتني است كس كه مسابقه جهاد اسلام را دارد و الان همدر خط امام و رهبر است دوست داشتني است امام فرمود اگر مسئولان از بسيج غفلت كنند از آتش غضب الهي خواهند سوخت ايندر نظام ما مبناست غفلت از مستضعفان غضب خدا را بر خواهد انگيخت فقر دوست داشتنيهستند ومستضعفان نمي توانيم دوست نداشته باشيم يك كسي مي گويد : من اينها اراذل واوباشند در روزنامه ها داريم از دور ما دور شوند نمي توانيم دوست نداشته باشيم و اگر دوست دوست نداشته باشيم دين نداريم آنچه را كه خدا دوست داشتني گذاشته بايد دوست داشته باشيم اگر نداشته باشي تو با خدا اختلاف داري تو متدين هستي ايمان حب است و بغض تولي و تبري است يعني موتور حركت اين است بعداً درمورد ولايت كه برسيم بيشتر توضيح مي دهم امام صادق خيلي زيبا اين مسئله را جا مي اندازد : اهل الدين الا الحب ؟ آيا دين غير از حب چيز ديگري هم هست ؟ بعد سند را از كجامي آورد ؟ معصومين هر جا فرمايشي كردند سند از قرآن ذكر كردند جايي لازم بوده يا از آنها خواستند فرمود : ان الله عز و جل ان يقول قل كنتم تحبون الله فاتبوني يحييكم الله آيا دين من جز حب چيز ديگري هم است ؟ بعد سند مي آورد براي فرمايش خودش ميگويد خداوند در قرآن فرمود بگو خدا را دوست داريد تبعيت كنيد يعني چه ؟ دينداري مي فرمايد مبناي دينداري شما بايد چه باشد ؟ بايد دوست داشن خدا باشد يعني حب ، حب به خدا و آنچه كه خدا دوست دارد و بغض به دشمنان خدا و آنچه كه خداوند دشمن مي دارد همه دين يعني اني يعني عشق ، حب و بغض جاي خودش سند را ببينيد حضرت از كجا ذكر مي كند چون قرآن تبعيت راتابع چه دانسته ؟ تابع محبت ان كنتم تحبون الله ............. اگر خدا را دوست داريد تبعيت مرا بكنيد اين قاعده است .
پس دين عشق است بخاطر اين كه دوستش داريم تبعيتش مي كنيم چرا ؟ مفصل در بحث عاشق و معشوق توضيح دادم كه اساساً نمي شود كسي عاشق كسي باشد و دوستش داشته باشد ومخالفت با او بكند ممكن نيست . آخرين روايت : الدين هوالحب و الحب هو الدين ، دين همان حب است و حب همان ديناست حب چه غلط و چه درست دين است توجه بفرماييد حب غلط دين غلط مي آورد و حب درست دين درست همه بر اساس حبشان كار مي كنند بعضي ها حب باطل دارند دين باطل برايشانايجاد ميكند تبعيت هاي باطل مي كنند بعضي ها حب حق دارند حبي است كه بايد در موضع خودش باشد دين حق مي آورد لذا رسول خدا فرمود قرآن مي فرمايد : اي رسول تو بگو : قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابدا ماعبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم وليدين دين شما براي شما ودين منهم برا يمن شما دين داريد ولي مبناي دين شما غلط است چون كه مبناي محبت غلط افتاده محبتي كه از موضع خودش منحرف شده واصلاح قران براي ساني محبتشان منحرف شده چه بود ؟ در سوره توبه خوانديم قل ان كان آيائكم ........... احب اليكم من الله و رسول رسول و جهاد في سبيه فتربصوا حتي ياتي الله بامره ان الله لا يحب قوم الفاسقين كسي كه نظام حبي اش منحرف است فاسق است ما هم در ضمن داشتن ايمان فاسق هستيم مثل اينكه مادر چيني كه مومن هستم كافر هم هستيم سني است ما بايد تامي توامين تام تلاشمان اين باشد به ميزان توانايي امان تلاش كنيم و ميزان فسق و كفر را كم كنيم فسق يعني انحراف از مسير طبيعي انقدر كه نابود شو و ما روي صراط مستقيم قرار گيريم زاويه انحراف ، فسق ديگر ايجاد نشود خروج از مسير طبيعي براي ما ايجادنشود پروردگارا به حق محمد و آل محمد ما را به صراط مستقيم هدايت فرما.