بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه گذشته عرض كرديم علامت محبت به خداوند و اساساً علامت محبت دو چيز مهم است حالا مادر مورد محبت به خداوند سخنمي گويين كه محبوب حقيقي است يكي از آن علائم علاقه به حب به خداوند تبارك و تعالي است يعني انسان علاقه به ذكر محبوبش را دارد وقتي مي گوييم كه از نشانه محبت تبعيت است نگاهي كه به اين تبعيت ميكنيم از دريچه هاي مختلفي ممكن است صورت بگيرد بگوييم كه اگر كسي را دوست داري كس محبوب توست به خواسته هاي او هم اهميت ميدهي توجه كنيم كلمه خواسته ها درمورد محبوب به طور مطلق وقتي مي گوييم تا خداوند كه محبوب حقيقي است فرقي مي كند خاصه وقتي در مورد محبوب مي گوييم يك موقع است محبوب يك خاصه شخصي براي خودش داردمثلاً يك خانمي به شوهرش مي گويد اگر تو به من علاقه داري مثلاً وقتي پول داري بايد براي من فلان جواهرات را بخري اگر ميداني من علاقه دارم به فلان لباس و تو هم به من علاقه داري به خاطر آن علاقه آن لباس را براي من مي خري يا خود نگاه ما اين است مي گوييم ما فلاني را دوست داريم براي اينكه دوستش داريم مي دانيم اينيك نيازي دارد يك خواسته اي دارد اين خواسته اش را برطرف كنيم يعني عالم محبت كه مي گوييم يا حتي عالم رفاقت هم كه مي گوييم توجه داشته باشيد كه اين فرق مي كند با عالم به خداوند در عالم محبت به خداوند ما وقتي مي گوييم خواسته هاي خدا را از خودمان اجابت مي كنيم يا به خاطر خدا دردسر مي كشيم تحمل مي كنيم جهاد في سبيل الله مي كنيم ، روزه مي گيريم ... دستورات راكامل تبعيت مي كنيم از نواهي خودداري ميكنيم خيلي بايد دقت كنيم كه دستوراتيكه خداوند داده فقط به خاطر خود ماست ما وقتي مي گوييم خواسته محبوب را مي خواهيم برآورده كنيم اينجور نيست كه خداوند يك جايي يك كارش سنگ است سپرده به ما كه اينكار را براي من انجام دهيد شما هم بگويي من هم به خاطر محبت به خداوند عشق به خدا اين كار را انجام دهم خداوند هيچ جاي كارش سنگ نيست هيچ به احتياجي به ما ندارد حتي اگر دارد ان تنصر الله ينصركم اگر خدا را ياري كنيد خدا شما را ياري مي كند يامن ذا الذي يقرض الله قرضاً حسنا چه كسي است كه خدا قرض دهد توجه كنيم كه برداشت نياز نشود از آن او صمد است ان الله غني عن العالمين خداوند بي نياز است از همه غناي مطلق است ان تنصرالله يعني دين خدا را ياري كنيد يعني مسلمانها را ياري كنيد يعني ولي مرا ياري كنيد حتي اگر مي گويد ولي مرا ياري كنيد نه اينكه اين ولي ذاتاً نياز به كمك دارد سيد الشهدا (ع) در روز عاشورا جنيها آمدند و به ايشان گفتند آقا ما تو يك چشم بر هم زدن اين لشگر را نابود مي كنيم اجازه مي فرماييد فرمود نه اگر گفت هل من ناصرٍ ينصر ني كسي هست كه مرا ياري كند هل من معين يعني اين تو قاعده عالم اختيار هست تو عالم انسانها هست مي خواهند تو نظام عادي دنيا و نظامي كه هست اختيار هست تو اين قالب اظهار مي شود كه كمك ميكنيد اگر كمك من نكنيد من شكست مي خورم واقعش هم همين طوري است امير المؤمنين را ياري نكردند حضرت زهرا به شهادت رسيد ياريش نكردند نتوانست حكومت را اداره كند به تعبير امام شكست خورد بله چون نظام قرار است نظام عالم اختيار باشد تو عالم اختيار اختياراً كسي امام را ياري كند اختياراً به دين خدا كمك كند چون وصلش كردند به اختيار طبق قوانين 4=2×2 خارجي جلو مي رود بله اگر يك جايي امام را ياري نكنيم امام معطل مي ماند امام در نبرد ممكن است شكست بخورد سيد الشهدا در روز عاشورا كشته شد يزيد يزيد پيروزي ظاهري بدست آورد و الا نه اينكه امام احتياج داشته باشد امام تو راه كربلا چند جا اشاره كرد چند جا چشمه ايجاد شد چند جا درخت سبز شد آب آوردن كه براي آنها كاري ندارد نابود كردن اين انسانها كه براي امام كاري ندارد دقت كنيم اگر امام حسن را ياري كنيم دين امام حسين را ياري كنيم اين عالم . عالم توجه كنيد از چه نگاهي مي گوييم ياري خدا ياري معشوق ياري محبوب فداكاري براي محبوب انجام دستورات محبوب والا خداوند چه نيازي دارد كه ما ياريش كنيم امام حسين چه نيازي دارد امام زمان (ع) چه نيازي دارد كه ما سرباز امام زمان باشيم نه اين بحث بحث عالم اختيار است آنها مي خواهند از قبل اين امكان دادن به ما ما به عنوان يك موجود مختار در نبرد بين فطرت و طبيعت تكامل پيدا كنيم در بين نبرد بين نفس اماره و لوامه تكامل پيدا كنيم موقعيت را براي ما مي خواهند فراهم كنند آنها كه در جايگاهي خاص خودشان هستند فكر مي كنيد اين همه ياري كردن ودعا كردن و كمك كردن چيزي به پيغمبر اضافه مي كند نه چيزي به امام حسين اضافه مي كند نه آنها تو جائيكه خودشان هستند جايگاه خودشان هم كه رسيدم يك مقدار روايتهاش را به خصوص جامعه كبيره را برايتان مي گويم خيلي دوست داشتم كه مي شد در بحث ولايت به جايي برسيك كه يك دور شرح زيارت جامعه را شروع ميكرديمكه يك دور شرح زيارت جامعه خيلي مهم است تو جايگاه كمال انسان اما در بحث ولايت بنام اين است كه خيلي طول نكشد مگر اينكه جداگانه يك بحثي را از زيارت جامعه شروع كنيم ولي خوب از آن زيارت جامعه را برايتان خواهم خواند كه ببينيد آنها چه مقامي دارند من اراد الله بدأ بكم كسي كه مي خواهد اراده خدا كند بايد از شما شروع كند هيچ راهي ندارد انتمالصراط الاقوم صراط اقوام شما هستيد معدن رسالت هستيد معادن علم خدا هستيد مساكن بركه الله هستيد حافظان سر خدا هستيد معدن رسالت هستيد معادن علم خدا هستيد مساكن بركه الله هستيد حافظان سر خدا هستيد آنها كه اين كار ما كاري نمي تواند به آنها كند مثل اينكه يك شاگرد اول ابتدايي بخواهد به يك استاد دانشگاه ازنطر معلومات كمكي كند تو رشته خاص خودش نمي تواند كاري كند هيچ كاري نمي تواند كند . اگر بخواهد كمكي كند حتماً بايد عملش بيشتر از او باشد كه اين در مورد معصومين و خداوند محال است كه كسي بخواهد از آنها برتر باشد بنابراين اگر مي گوييم خواسته خدا را اجابت كنيم ازعلائم محبت اين است كه تبعيت است اين اين تبعيت به چه اهدافي منجر مي شود اين خيلي مهم است من يك موقع تبعيت مي كنم كه به جهنم نروم اين را اسمش را محبت خدا نمي گذاريم محبت خودم است حب ذات دارم مي خواهم به جهنم نروم راهش هم بايد دستوراتي كه خداوندمالك يوم الدين است داده اجرا كنم كه به جهنم نروم راهش هم بايد دستوراتي كه خداوندمالك يوم الدين است داده اجرا كنم كه به جهنم نروم يك موقع است كه مشتاق بهشت هستن ومدارجش حوريان و قصرها ... گرفتار آنها هستم اين هم محبت خدا نيست محبت خودم است مي خواهم از قبل اين به آن مدارج برسم محبت خداوند يعني يك خود فراموشي يعني خود خدا را خواستن خود خدا را خواستن هر چند اينجا هم بحث است كه خود خدا را هم براي خودمان مي خواهيم همين كه مي گويم خود خدا را مي خواهيم باز هم براي خودمان مي خواهيم ديگر اين مقدار سخت گيري را نمي خواهيم كنيم و مي گوييم عيب ندارد شما خدا را هم براي خودت بخواهي محبت بورز اين محبت ورزيدن خدا براي خود خدا يك چيز ديگر است نقل است يك كسي آمد خدمت پيغمبر (ص) عرض كرد آقا من مي خواهم بجنگم جنگ بالاخره ما بايد بجنگيم وظيه مان است حالا براي بهشت براي جنم سر جاي خودش يا براي خدا مي خواهيم بجنگيم به عشق خدا مي خواهيم بجنگيم اين كاري به اين انگيزه ها ندارد ميگويد حالا كه من مي خواهم بجنگم مي خواهم خدا را هم بخندانم اين ديگر با خود خدا كار دارد نمي خواهد فقط جنگ رده باشد صرفاً به شهادت برسد يعني يك حساب وانگيزه ديگري دارد ميگويد حالا كه قرار است بجنگيم خوب مي جنگيم حالا نمي شود كاري كنيم كه خدا تو اين جنگ ما بخندد حضرت مي فرمايد لخت شو لباست را در آور و برو بجنگ اين ديگر براي خود خداست كاري با بهشت و جهنم ندارد يك حساب ويژه باز شده براي همين هم در روايت داريم كه آنهاييكه خود خدا را مي خواهند اصلاً تو بهشت ويژه اي پذيرايي مي شوند و چون فقط رامي خواستند اساساً نه بهشت را مي خواستند نه بهخاطر ترس از جهنم بوده تو بهشتي هم كه مي روند نه حوري هست نه قصر هست هيچ چيزي نيست از آن چيزهايي كه در بهشت هاي ديگر هست حالا بعضيها مي گويند عجب بهشت بي مزه اي است ولي واقعش هم بي مزه است براي كسيكه بهشت را با اين چيزها مي خواهد آن بهشت يك بهشت بي مزه است اما كسيكه خدا را بخواهد حتي پذيرايي مي شود جفتي يعني فادخلني في عبادي و ادخلني جنتي تو بهشت مخصوص لقاء هست كه از آنها پذيرايي مي شود آنجا اساساً حواس پرتي براي انسان مي آورد آنجا اشتغال به خداست فقط آن يك چيز ديگري است من قصد ديگري دارم كه اينرا توضيح مي دهم به قول امام مي گويد كه اگر به شما بگويند كه بهشت و جهنم را برداشتند شما نماز بخوانيد بخوانيد بهشت نمي برند تان نخوانيد هم جهنم نمي برندتان چند نفر مي خوانند امام سلام الله تعالي عليه يكي از راههايي كه براي تشخيص اخلاص مي گذارد همين است كه اگر فردا اعلام كردند كه بهشت و جهنم نيست مثل مستحبات درست است تومستحبات بهشت است آن را هم براي ثواب انجام ميدهيم اما همين كه ما را جهنم نمي برند به خاطر انجام ندادنش يك وقتهايي ماتركش مي كنيم نمي گوييم به خاطر خدا مثلاً عبادتي انجام دهيم كاري انجام دهيم پس خوب دقت كنيم براي عشق به خدا اينكه من خود خدا را مي خواهم و اين تبعيت را براي اينكه به خود خدا برسم و محبوب خدا شوم ومرضي خدا شوم چون فرمود يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه هم راضي شدي از من ممرضي شدي من هم ا زتو راضيم رضي الله عنهم و رضو عنه اين خيلي مقام است كه انسان به يك جايي بريد كه از خدا راضي شود خدا هم از او راضي شود داريم در بهشت وقتي بهشتيها مشغول لذت از بهشت هستند خداوند مي فرمايد جاي خوبي است لذت مي بردي همه ميگويند بله جاي خوبي هست خداوند مي فرمايد ازاين بهتر و بالاتر هم بود ميگويند چه هست مي فرمايد رضايت من يعني به جايي مي رسيديد كه مرضي من قرار مي گرفتند كه انسان يك كاري كند كه مرضي خدا باشد يك موقع است وقتي مي گوييم خدا از او راضي باشد مثلاً خدا جهنم نبردش برود بهشت ولي يك موقع مي گوييم راضي بشود خدا چيز ديگر است توضيح دادم بنابراين وقتي مي گوييم ان كنتم تحبون الله فتبعوني يحييكم الله اصلاً قضيه را از مقوله بهشت و جهنم كنده برده كنار مي گويد اگر خدا را دوست داريد مراتبعيت كنيد تا خدا هم شما را دوست داشته باشد اگر راضي از خداهستيد دوستش داريد و مي خواهيد مرضي شويد اگر مي خواهيد مرضي شويد تبعيت كنيد خيلي فرق مي كند كه اين تبعيت را به خاطر خدا انجام دهم خدا اينجوري راضي است خدا اينجوري دوست دارد چون اودوست دارم انجام مي دهم اصلاً مقوله بهشت جهنم ... اين حرفها نيست او اين جوري مي پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
آمد خدمت امام باقر حضرت فرمود چطوري گويا جا بر هست فرمود در يك حالي هستم كه بيماري را بهتر از سلامتي ، فقر را بيشتر از غنا ومرگ را بيشتر از زندگي دوست دارم امام باقر فرمود ،؛ ما اهل بيت اين گونه نيستي كه ما اهل بيت اين گونه هستيم كه اگر فلان را برايمان بخواهد غنا را دوست داريم و اگر فقر را بخواهد فقر را دوست داريم اگر حيات را بخواهد حيات را دوست داريم و اگر مرگ را بخواهد مرگ را دوست داريم اگر سلامت را بخواهد سلامت را دوست داريم و اگر بيماري را بخواهد بيماري را دوست داريم يعني خودي نيست اين وسط بگويم من اينرا مي پسندم نه آن چيزيكه اومي پسندد اگر بيماري است درد است رنج است آن را مي پسندم به هر حال او اينجوري پسنديده براي ما الحمد الله علي دكل حالٍ در هار حالي شكر خدا الحمد الله بحث مقام رضا بحث مهمي است نمي خواهم الان واردش شويم چون بحث ضايع مي شود خود خدا هم يك جايي از در محبت ميگويد مي گويد هر كس راضي به رضاي من نيست فاليتخذ رب سواك برود يك خانه اي ديگر انتخاب كند من اينجوري برايت دوست داشتم تو چه مي گويي تو ميگويي خدايا زوري مرا خواب كن من بلند شوم نماز شب بخوانم ميگويم مي خواهم نخواني سه سالمي خواهم نماز شب نخواني مريض باش و ناله ات را كن ناله ات محبوب تر است داريم در روايت كه ناله بيمار براي ما از تسبيح و عبادت عابدين بهتر است اگر اينجوري دوست داريد چه نماز شبي اينجا من است كه مي گويد مي خواهم نماز شب بخوانم اما اگر او هست او اينجوري پسنديده ، پسنديده پايت قطع شود پسنديده دستت قطع شود پسنديده چشمهايت كور شود اينجوري پسنديده و اين حساس است و مسئله مهمي است يارس نازك مزاج است وغيور ، عالم محبت ظرافتهاي خاصي دارد كه فرصت نيست وارد اين بحث شويم دوست داشتم ازمثالهاي انساني تو رفاقتها شروع كنم تا تو روابط مرد و زن عشقي كه يك مرد و زن به هم پيدا ميكنند برايتان يگويم تا بعد وارد مراحل بالاتر از آن شويم آن وقت خيلي از قواعد و قوانين به دست مي آيد آنجا البته يك بحث غزل خواني و قصيده خواني هست كه يك بحث مجزا مي طلبد يعني ما بايد يكي دو سال دستمان حافظ و مثنوي بگيريم استخراج كنيم يا در روايتهاي ديگر و ادعيه داريم كهمملو است از قواعد عشق و محبت بنابراين توجه داشته باشيم كه سطح اين آيه سطح خيلي عالي هست ان كنتم تحبون الله فتبعوني يحببكم الله اگر خدا را دوست داريد تبعيت كنيد خدا هم شما را دوست مي دارد يعني تبعيت من اصلاً براي بهشت و جهنم نيست تبعيت من براي اين است كه من مي خواهم به تو برسم من مي خواهم تو تجلي كني در وجودم من مي خواهم همه چيز تو باشي من مي خواهم همه خودم مال تو باشم و چون اين هست تابع هستم با حساسيتهايي كه يك قلب دارد نبايد بگذارم كسي بيخود بي خود بياد توش بي مورد بياد توش بيجا به قلبم نفوذ كند اگر قرار است به كسي محبت بورزم اين محبت را حتماً رنگ محبت به خدا بدهم خارج از ارده و قوانين ومقرراتي كه خدا خواسته نباشد نوع نگاهها نوع ارتباطها همه چيز با اجازه او باميل او تا بتوانم اين راه را خوب طي كنم اينها همه مقدمه بود برايانيكه يك روايت برايتان بخوانم يك روايت درمورد نشانه محبت امير المومنين مي فرمايد القلب محب الله يحب كثراً ان نسب للله و القلب لامي ان الله يحب الرحه كسيكه محب خداست درد سر كشيدن براي خدا را دوست دارد اينكه براي خدا كار كند را دوست دارد تو قواعد رفاقت و علاقه هاي معمولي هم همينجور است كسي دوست دارد براي محبوب و معشوق خودش زحمت بكشد به خصوص كه محبوبش بفهمد اين براي او زحمت كشيده و فشار راتحمل كرده معشوق كسي است كه مادر محضرش هستيم در اوايل بحث گفتيم كه خداعليم بذات الصدور خدايي كه اقرب اليكم من حبل الوريد از رگ گردن هم به شما نزديكتر است حتي از خود شما هم به خودتان نزديكتر است خوب محضر پس مشخص است چيزي از خدا غايب نيست خوب وقتي معشوق حقيقي اوست و هميشه هم در محضرش و در كنارش هستيم خوب محب دوست دارد خودش را به خاطر او به زحمت اندازد وقتي روزه ميگيرد روزه را براي او مي گيرد يعني اينقد من تو را دوست دارم كه طبيعتم را له مي كنم براي تو اين قدر تو را دوست دارم قهر مي كنم با طبيعت روزه براي اين نيست كه برود بهشت براي اين هم نيست كه ثواب ببرد براي اين هم نيست كه نرود جهنم روزه براي اين است كه عبادت حبي است قلب محب مي پذيرد درد سر و سختي را براي خدا خيلي ظرفيتش بالا مي رود مي دانيد چه چيزي يك محب را تخلبه مي كند رضايت محبوبش ديدن محبوبش اينكه محبوب بفهمد اين براي او اين كار را كرده تو عشقهاي انساني نگاه كنيد كه طرف چطوري خودش را براي زن و بچه اش مي كشد كه آنها بگويند خيل متشكر و ممنون مثلاً ... به به يك به به مي بيني خستگي طرف را ازتنش در مي آورد اين همه جان كنده و زحمت كشيده نوع برخوردش را مي بيني طرف يك عمر زحمت مي كشد يك عمر جان ميكند چون طرف مقابلش دوست دارد وفا ، وفا داري خيلي عالم عجيبي است خيلي عالم عجيبي است اين محبت كه فقط نگاه محبوب خستگي را در ميكند نگاه رضايت آميز او خستگي رادر مي كند و هر چقدر اين محبت عمق پيدا ميكند قدرت خستگي را در مي كند نگاه رضايت آميز او خستگي را در مي كند و هر چقدر اين محبت عمق پيدا مي كند قدرت محب براي تحمل درد سر بيشتر است خدا ور محبوبي مايه امتحان و آزمايش خودش را همين طريق قرار مي دهد يعني چقدر حاضر است سرمايه گذاري كند چقدر حاضر است از خودش بگذرد خدا تو راه محبت خودش براي ما شرط كرده كه تو بايد هيچي از آن چيزي كه غير از من است را با خودت نياوري براي اينكه دردت هم نيايد اذيت نشوي موقعي كه داري مي گذري از جنس خودش به نام فطرت توي تو گذاشته كه هر چقدر اين طبيعت را مي زني ازش هي فطرت شادتر مي شود و قدرت بيشتري پيدا ميكند بچه بسيجي ها را نگاه كنيد فكر ميكنيد شب پست مي دهند و تا صبح مي استند كه بامنافقين درگير شوند كيف ميكنند اين كار را مي كنند تومحضر امام زمان تومحضر دا همينكه رهبرشان راضي هست كيف مي كنند جبهه يادتان هست بچه بسيجي وقتي تير مي خورد كه نمي گفت بد شد تير خورديم كيف مي كرد يك پا كه قطع مي شد خيلي صفا مي كرد براي همين هم يك پاي مصنوعي مي گذاشت و دوباره مي رفت تازه كلي همميخنديد وقتي پامصنوعيش قطع مي شد اصاً آنجا تحمل درسر تحمل سختي ، شب بيداري خطر اسارت تكه تكه شدن گرسنگي ، تشنگي ، همه اش مزه داشت يعني اينجوري نكرده خدا كه بگويد تو بايد از خودت بگذاري تا بخواهي به من برسي انسان هم وقتي از خودش بزند دردش آيد نهاين دردمال قوهحيوانيت است كه دردش مي آيد آنها كه حيوانيت در شان قوي است دردشان مي آيد ولي بعد مي بيني اين همه روزه مستحبي مي گيرند پايگاه بسيج سال 60 ، 59 بچه ها با چه عشقي امام فرموده بود دوشنبه ، پنج شنبه روزه بگيرد كيف مي كردند كه امام گفته روزه بگيريد و روزه هم مي گرفتند اصلاً بحث ثواب و عقاب و اين حرفها نبود ازاينكه مي توانند روزه بگيرند ، يكشنبه ، و چهار شنبه شبها گه پست بود مي ديدي بچه ها تو يك پلاستيك سحري آورده اند با خودشان همه هم سحري هايشان روي هم مي ريختند و با هم مي خوردند همه با هم روزه مي گرفتند با هم كار مي كردند تازه ماه رمضانها كه مي شد بچه جمع مي شدند مي رفتند جهاد سازندگي با زبان روزه مرداد ماه ، تير ماه روزهاي 17 و 18 ساعته مي رفتند درو همميگردند كلي هم كار مي كردند اما كو خستگي كو آخ گفتن كو احساس غم نبود مثال كه مي زنم از بچه بسيجي ها يعني از دور و بريهاي خودتان از خودتان دارم مثال مي زنم كه فكر نكنيد ما خيلي فاصله داريم با محبت با خدا نه اين جوري نيست ده ها هزار شهيد با ما بودند تو خانه ما بودند همپايگاهيهاي ما بودند امتحان كردند اين راه را رفتند موفق هم رفتند چرا ما نتوانيم برويم فكر نكنيم حالا اگر ما مثلاً به خاطر ترس از جهنم عبادت نكنيم يا بهخاطر شوق به بهشت عبادت نكنيم مي شود كرد اين همه كردند و شد فقط يك چيز مي خواهد محبت اينكه بيايد انگيزه هاي خودي همه مي رود همه منيتهاي ميرود اصلاً اين قاعده هست هر جا عشق بيايد عاشق تمام خوديش را مي گذارد كنار ديگر لازم نيست يادش دهيم مثلاً اينجا ريا شد اينجا ريا نكن اصاً مقوله اينجور نيست كه ريا بكنه يانكنه يك چيز ديگر است قضيه نمي شود يعني عشق يكجايي هست كه شيطان ب آنجا راه نارد نمي تواند بيايد و وسوسه كند اصلاً به آن حريم راه ندارد كه بخواهد بيايد تو حساب كتابهاي عقلاني آنجا كه من مي خواهم براي بهشت يا ترس از جهنم كار كنم چرا راه دارد شيطان مي تواندنفوذ كند ولي آ»جاييكه عشق است اصلاً به آن مسير دسترسي ندارد كه بخواهد كسي را اذيت كند كار را انجام مي دهد با چه صفايي اگر عاشق را هم خطري تهديد مي كند همانطور كه فرمودند و المخلصين في خطر عظيم اگر اين هم هست آنجايي هست كه مخلص يك دفعه غفلت مي كند به خودش توجه مي كند آنجاست كه خطرناك مي شود و الا تا وقتي به طرف مقابل نگاه مي كند هيچ خطري تهديدش نمي كند ما آنجاكه به كمالات خودمان نگاه مي كنيم خطرناك مي شويم به راهي كه رفتيم به پيشرفتهايمان حالا يك خوابي ديديم يك مكاشفه اي شد حالا بند كنيم به اين آنوقت كه گرفتار مي شويم وقتي دور و برمان را مي گيرند اين گرفتنها ما را به خودمان توجه مي دهد اول بدبختي انسان است توجه كند كه اصاً به اين چيزها اهميت ندهد آزاد باشد از اين حرفها تا بتواند راه محبت را برود و الا خدا قاقا زياد مي اندازد سر راه ما تا ببيند راست مي گوييم يا راست نمي گوييم بنابراين ما راه داريم به اينكه عبادتمان را براي خداوند انجام دهيم اين قلب محب است پس بدان بين رابطه محبت و به سختي انداختن خود چه رابطه اي وجود دارد انسان وقتي يك نفر را دوست دارد اينجوري است واز اين سختيها لذت مي برد چون در آن نزديكي به محبوب و رضايت او و اين براي ما كه با خدا اينجوري رابطه برقرار كنيم غير از وجود معشوقهاي مجازي است تو معشوق حققي خود رضايت و قرب او براي ما تكامل و قدرت مي آورد و تؤام با شدنهست سختي هم قبلاً گفتيم در همين بحث دين و ازادي هم كرديم توضيح داديم كه خداوند در دنيش سختي قرار نداده سختيها فقط براي بعد حيواني است دركتاب روزه همتوضيح دادم براي نا خود است هيچ وقت فطرت و خود حقيقي انسان تودين دردنيا هم سختي ندارد فقط سختي راه خدا روي طبيعت برده يعني مقررات دين طوري تنظيم شده كه شما هر كدام را اجرا مي كني فقط طبيعتت روش فشار مي آيد ولي فطرت دائماً لذت مي برد دائماً شكوفا مي شود و كيف مي كند اصلاً سختي نمي برد براي همين تو قاعده محبت محب مي داند كه اساساً راهي جز سختي براي رسيدن به محبوب وجود ندارد يعني پا گذاشتن رو جنبه غير الهي خودت اوني كه با خدا هم سنخ نيست اوني كه از مقوله نفخه نيست طبيعت را بايد گذاشت كنار از اينجا به رمز عبادات در اسلام پي مي بريم كه عبادات اساساً براي اني وضع شده كه دائم فطرت قوي شود و طبيعت تضعيف شود و اساساً نگاه به عبادات يك نگاه حبي هست براي همين كسيكه از مقوله حب نگاه نمي كند عبادت برايش كلفت و سختي مي آورد لذا مي گوييم احكام تكليفي احكام تكليفي يعني براي ما كلفت و سختي دارد و الا آنهايي كه خودشان را نجات دادند از اين حرفها مي گويند احكام تشريفي است احكام تكليفي نيست ما به شرافت نائل مي شويم اجازه داده كه ما نماز بخوانيم روزه بگيريم سجد شكر را براي كسي مي گذارد كه بعد از نماز سه بار هفت بار بگو شكر لل شكر لل يعني چه ؟ كسيسكه اين را گفت مي داند كه تشكر نميكند آدم به معشوقش نمي گويد كه ما را راه دادي هم راه پيدا كند هم لذتش را ببرد هم بگويد يك چيزي هم به مانده اگر خدا اجازه داد خداست كه بايد منت بگذارد بل لله يمن عليكم عن هداكم الايمان ، خداوند منت گذاشته بر شما براي همين هم ما منت مي كشيم مي گوييم خدايا ممنون كه اجازه دادي ما نماز بخوانيم ممنون كه اجازه دادي ما روزه بگيريم ممنون كه اجازه دادي اين طبيعت زا ذبح كنيم در راه تو كه به تو برسيم بعد حضرت مي فرمايد فلا تظن يابن ادم انك تدرك رفعه البر بغير مشقه اي پسر آدم گمان نكن تو مقام بر را ادراك مي كني به ابرار مي رسي چون فرمود و توفني مع الابرار خدايا مرا با ابرار بميران خيلي حرف بزرگي است كه حضرت يوسف به خدا ميگويد كه خدايا مرا از صالحين قرار بده و مرا با توفني مع الابرار ابرار خيلي مقام بلندي است كه آدم با ابرار محشور شود بحثي هم دارد كه بر يعني چه ؟ مي فرمايد تو به آن درجه بر نمي رسي بدون سختي بايد پي سختيها را بر تنت بمالي فشار بر طبيعت براي اينكه آن ميوه اي كه از جنس خداست دانه اي كه از جنس خدست و در كاشته شده در تو شكوفا شود مشتقش هم درد سر آور و غم آور نيست مشتقش شادي آور است ببين خدا يان روابط را تنظيم كرده كه تو اگر قرار است به خاطر رسيدن به او مشقتي هم بكشي اين مشقت غم آور براي تو نباشد ما هر وفت به دنيا نگاه ميكنيم مشقتها غم مي گيرد مان وقتي به محبوب نگاه ميكنيم كه مشقتها غم نمي گيرد ما شادي به دست مي آوريم پدر يك جانبازي كه چشمش را از دست داده بود آمد بالا سر پسرش ، بابا نگاه مي كرد پسرش را بعد گفت الحمد الله خدا چه لطفي به من كرد خدا را شكر اين كلفتي احساس نمي كند اين به مقام مشرف شده براي همين هم اوني كه شهيد مي داد و مي گفت هديه به رهبر شده كسي برادرش شهيد مي شد احساس مي كرد خودش دارد به يك جايي مي رسد كسي پسرش شهيد مي شد احساس رفعت مي كرد مادي بچه هايش را مي داد همين طور امام كه امام بود اين حرفها را او به همه ياد مي داد وقتي آقا مصطفي يك شخصيتي باآن برجستگي شهيد مي شود مي فرمايد از الطاف خفيه الهي است 7 قدم هم دنبال جنازه مي رود آن هم چون ثواب دارد بقيه مصائب را هم ديديم اما چطور تحمل كرد پيروانش را هم ديديم مادران شهيد ، برادران شهيد ، پدران شهيد ، خواهران شهدي ، همسران شهيد ، فرزندان شهيد ، جانبازان ، اسراء ، خانواد هايشان ... ببين چقدر شيرين تحمل كردند ولي خدا نكند يك جانباز ك تو اين مقام هست و با شيريني اينرا مي پذيرد و مي گويد خدايا اينرا قبول كن يك جانبازي كه روي هوا پاش قطع مي شود داد مي زند امام حسين بپذير عجب خري بودم رفتم جبهه اصلاً براي چه رفتم جبهه چقدر سادگي كردم يك كسي مي گفت عجب ساده بوديم ما را بگو كه نماز مي خوانديم اينجوري مي شودآدم خدا نكند خراب كند كار را بايد اگر وارد محبت شدي راه رفاقت اين است كه تا آخر خوب برود الهي لا تكلني الا انفسنا عين ابداء اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا اين خيلي مهم است حضرت مي فرمايد گمان نكن كه بدونمشقت مي تواني برسي مي خواهم قاعده مشقت را كه يك مشقت هم حقيقتاً هم مشقت نيست فقط براي اهل طبيعت دردآورد است ولي براي اهل فطرت هر مشقتي شيرين است بعد مي فرمايد فان الحق فقيل مر حق سنگين و تلخ است به چه كسي سنگين است ؟ نه هر مقدار فطرت قدرت پيدا مي كند حقيقت بيشتري را مي پذيرد و شيريني البته اين روايت خيلي جنبه هاي ديگري دارد كه نمي رسيم واردش شويم من فقط خواستم بگويم كه از علامت محبت يكيش اين است تبعيتي كه مي گوييم سختي كه سراغ ما مي آيد اين يعني چه اين كمترين چيزش هست برايتان يك مقدار هم شعر بخوانم حسن ختام تا بعد ادامه بحث را بدهيم از طاقديس
بر لب بامي يك عاشق نشست ديده بر ديدار آن معشوق بست
محو شد در يار و از خود بيخبر گفت معشوقش كه آن سو كن نظر
معشوق هميشه امتحان مي كند يعني آن موقعي كه بيخبر مي شود از خودت درعشق به خدا ، خدا دائماً امتحان ازتو مي گيرد يكدفعه وضع ماليت آنقدر خوب مي شود چند ميليون تومان رسيد دستت مي بيني آقا ديگر رفت نه نماز جماعتي نه نماز شبي بسيج كجاست ، خدا نكند طرف يك ماشين بخرد يك موبايل بخرد يك رتبه او دهند يا رأي بياورد و نماينده مجلس شود يكجا محبوب شود امتحان مي گيرد خدا قرآن مي فرمايد آيا فكر كرديد همين كه گفتيد ايمان آورديم فهم لا يفتنون امتحان نمي شويد امتحان قاعده الهي است امتحان براي اين نيست كه خدا بفهمد ايمان آوردي يا نه براي اينكه خودت بفهمي كه ادعايت چقدر صادقانه است امتحانات را مي آورد تا تو با قبول شدن بروي بالاتر با رد شدن خود سازي كني .
بين جمال آن نگار نازنين كن تماشا قدرت حسن آفرين
خوب رو گر اوست پس من چيستم بلكه او گر هست پس من نيستم
عاشق مسكين نظر آن سود فكند تا ببيند آن نگار ارجمند
دست ز معشوقش افكندش ز بام گفت رو رو عاشقي بر تو حرام
نام عشق و عاشقي بر خود منه تو هوسناكي سرت بر خاك نه
گر تو بر من عاشقي اي بيوفا من برابر بودمت ني از فقا
اين يعني فروش معشوق يعني من تا يك چيز بهتر پيدا نكنم با اين هستم به محض اينكه يك چيز بهتر پيدا كردم رهايش مي كنم.
گر نه بازاري و هر جا نيستي از قفادر جستجوي كيستي
چون تو هر جايي برو در خاك باش دفتر عشق از نشانت پاك باش
چون هوسناك است چشمت كور به از جمال نازنينان دور به
اين حرف خيلي است اين همانانت الذي ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتي لم يحبوا سواك اين همان
خلق را با تو بد و بد خو كند تا تو را يكباره دل آن سو كند
خدا مي گويد چون هو هوسناكي چشمت بهتر است كور شود مي بيند ظرفيتت كم است نمي گذارد تو ميداني كه اينقدر معشوقهاي قوي بياييد چشمك بزنند ديوانه ات كنند و بري محرومت مي كند از خيلي از چيزها كه تو معشوق ديگري را نبيني خدا ميداند اگر اين چيزها را سر راه تو بگذارد تو ديگر دوان نمي آوري لذا خيلي از اين محروميها چقدر لطف است در حق انسان خيلي از اين محروميتها لطف الهي است خدايا تو هماني هستي كه هر محبوبي را از دل معشوقت مي زني تا اينكه غير تو را دوست نداشته باشند اين خيلي لطف است حالا وقت كن ممكن است معشوق از روي ناراحتي چنين حرفي را بزند ولي قاعده اين است كه معشوق طبيعي يك دختر اين حرف را مي زند به دوست پسرش كه اي كاش تو هيچ جا نمي رفتي فلان كس را ببيني و به منترجيحش دهي . ولي خدا فقط اين كار را نمي كند خدا اعمال هم مي كند روي تو ميخواهي بروي يك جا يك كسي را يك چيزي را دوست داشته باشي همچين دلت را مي زند بعد مي بيني دلت قفل شد رو خدا يك مدت هم ممكن است دلت را باز بگذارد بروي آلوده شوي يك دفعه حالت را ميگيرد خرابت مي كند بعد مي بيني بر مي گردي پيش خدا دل شكسته ، سر افكنده ، ببخشيد من آن طرف را بيخود نگاه كردم استغفرك من كل لذت بغير ذكرك ، من كل راحه بغير انسك و من كل شغل بغير طاعتك داريم چنين چيزي در ادعيه امام سجاد خيلي حرف دارد حالا ما رو بحث محبت مي رويم ميخواهم بحثمان مختصر باشد هي 10 ، 15 قاعده را در يك جلسه مي گوييم اگر بخواهيم واردش خيلي طول مي كشد .
ديده اي كو خواست بيند ديگري نيست لايق زان رخ ما بنگري
ديده اي كو بنگرد اغيار را كي تواند ديد روي يار را
ديدهاي كو ديد جز ديدار ما كي سزاوار است بر رخسار ما
ديده چون هر زشت و زيبا بمگرد كي سزد بر چهره ما بنگرد
تا به خون دل نشويي ديدگان نيست محرم بر جمال دلبران
گوش از آن آواز بهره ور نشد از حديث ديگران تا كر نشد
تا دنبال اين هستي كه فلان فلاسفه چه گفتند و چه شد كي مي تواني بيايي بفهمي خدا در قرآن چه گفته كي نهج البلاغه را مي خواني كي مي تواني بياي سراغ صحيفه سجاديه اجازه نداري كه بياي زماني مي آي عالي ترين افكار رامي خواني كه خيلي رغبت به افكار كسي نداشته باشي چون لايمه الا مطهرون آنهييكه طاهر از غير شدند ميتوانند بيايند لمس كنند قرآن را روحشان ادراك كند از اينها لذت ببرد و الا تا گرفتار اين و آن هستي نمي تواني بگويي قال الله تبارك وتعالي قال الصادق قال الباقر اين را نمي تواني بگويي
تا ز نام غير او ابكم نشد نام او راهم زبان محرم نشد
يار بس نازك مزاج است و غيور غير او از محفل خود ساز دور
ديده از ديدار جز او كور كن پس ز نور روي او پر نور كن
پنبه نه در گوش خود اندر صدا بشنو آنگه نغمه هاي دلربا
جز ز ناماو زبان كوتاه كن خويش را پسي همزبان شاه كن
گر دل از جز ياد او خالي كني محزن انوار اجلالي كني
صحفه دل از جز ياد او خالي كني مخزن انوار اجلالي كني
صحفه دل را كه ايمان صفاست ببين دست عالم قدسش قضاست
رفت رو كن از خس و خار جهان پاك سازش از خيال اين و آن
مسند افكن اندر آن آنگه ببين شاه خوبان را در آن مسند نشين
و الحمد الله رب العالمين