جلسه 051 - ولایت
شماره جلسه
51
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 051 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

اين جلسه را مي پردازيم به آثار محبت يا نشانه ها و انواع محبت اگر كسي محبت به خداوند داشته باشد اين محبت چگونه ظهور مي كند قبلاً جسته و گريخته چيزهايي را توضيح داديم اما از اين جمله مي پردازيم به آثار محبت دو اثر بسيار مهم در مورد خداوند را از قرآن كريم خدمتتان عرض مي كنم اولين اثر اين است كه محبت به خداوند اطاعت خداوند را در پي دارد تبعيت از دين او را در پ دارد نمي شود خداوند را دوست داشته باشيم اما معصيت و نافرماني او را كنيم اينمعصيت كردن و نافرماني كردن دو جنبه خيلي ظريف دارد كه ربط به محبت دارد يكي اين است كه معصيت يا از اين طرف عشق و محبت نوعي دام شدن انقياد ، تسلمي بودن ، حرف گوش كردن و اطاعت مي آورد خودش اينطوري است . انسان كه كسي را دوست دارد اگر بداند او خحواسته اي دارد حتماً به خاطر اينمحبت اينكار را انجام مي دهد اين هم كه مي گوييم بهخاطر اين محبت اين باز خودش هم حرف دارد يك موقع است مي گوييم به خاطر اين محبت و رابطه اي كه هست چون او را دوست دارم اطاعتش مي كنم يك موقع اين محبت به خاطر اين است كه من علاوه بر اينكه او را دوست دارم ميخواهم به او نزديكتر شوم مي خواهم رضايت و پذيرايي محبوبم را به دست بياورم نسبت به خودم دلجويي از او كنم براي اين نزديكتر مي شوم تحكيم ميخواهم بدهم به اين رابطه اين يك طرف قضيه است يعني چون او را دوست دارم حرفش را هم گوش مي كنم اطاعت مي كنم محبت اين خصوصيت را دارد به خواسته محبوب انسان توجه داد اين قضيه فقط در مورد خداوند نيست درميان همه احباء اين مسئله درست است اگر كسي ، كسي را دوست داشت سعي مي كند به خواسته هاي محببش گوش كند و اين خواسته ها را درنظر بگيرد يك طرف ديگر قضيه اين است كه نافرماني جداي ازاينكه خلاف محبت است از آن جهت كه محبوب را ممكن است به خشم بياورد ما اگر معصيت خدا را كنيم معصيت خدا را به خشم مي آورد نسبت به ما غضب خدا را نسبت به ما بر مي انگيزد اين هم خودش كار خطرناكي است نه از اين جهت كه اگر خشم او را بيانگيزد اين خشم بصورت جهنم يا يك اثر وضعي در زندگي ما ظهور خواهد كرد از اين جهت كه اين خشم و عصبانيت دوستي و محبت را خراب مي كند وقتي معصيت است وقتي نافرماني است اين دو جنبه خيلي ظريف بود در اطاعت و معصيت پس معصيت هم خلاف محبت است و هم موجب رنجش معشوق و محبوب از انسان مي شود قرآن هم اين قضيه را ذكر مي كند در سوره آل عمران آيه 31 مي فرمايد قل بگو درمورد قل قبلاً توضيح دادم كه هر جا مسوله خيلي قابل يعني حواست جمع باشد بگو اين گفتني است كه ان كنتم تحبون الله فتبعوني يحيكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم اگر خدا را دوست داريد مرا اطاعت كندي تا خدا هم شما را دوست داشته باشد البته اين محبت خدا محبت ثانويه است كه ولايت خاص است خداوند به همه بندگانش محبت دارد يك محبت اوليه و عمومي دارد بعد اگر كسي اطاعت كند واجبات را انجام دهد تبعيت از دين و فرمان الهي كند مورد محبت خاصه قرار مي گيرد همان الله ولي الذين امنوا كه قبلاً توضيح داديم گفتيم يحييكم الله خدا هم شما را دوست مي داد يغفر لكم ذنوبكم يك نزديكي بين غفران ومحبت است غفران فرقش با عفو اين سات درعفو صرفاً خطاي بنده ناديده مي شود يعني از تنبيه صرف نظر مي شود در غفران اينجوري نيست در غفران علاوه بر اينكه طرف را مي بخشي يعني خداوند مي بخشد شخص را به خودش نزديك مي كند مانه از اين كه به سمتش بيايد را بر مي دارد يك موقع است كه شما يك نفر خطايي كرده صرف نظر ميكني از او از اينكه تنبيهش كني ولي خوشت هم نمي آيد با او برخورد كني مثلاً پيامبر (ص) وقتي آيه آمد درمورداينكه خداوند تو به وحشي قاتل همزه سيد الشهدا را بخشيده پيامبر فرمود برو ولي يكجايي برود كه من نبينمت اين عفو است يعني كاري با تو ندارم به خاطر كشتن همزه ولي جلو چشم من هم نيا يك موقع به يك نفر مي گوييم برو جلو چشم من پيدات نشود يعني بخشيدمت ولي اين طرفها هم نمي خواهم ببينمت يك موقع است كه نه شما يك بچه اي تو خانه گناهي مرتكب شده وقتي مي گويد ببخشيد پدر علاوه بر اينكه مي بخشد بغلش مي كند مي چسباند به خودش مي گويد عيبي ندارد مانع را بر مي دارد براي اينكه اين بچه نزديك شود به پدر مغفرت خداوند يعني اين مغفرت غير از عفو است عفو يعني فقط چشم پوشي از تنبيه از عذاب اما در مغفرت علاوه بر اينكه عذاب برداشته مي شود راه را هم براي سير بنده به سمت خودش را باز مي گذارد اينجور نيست كه بگويد عذابت نمي كنم پيش من هم ديگر نيا خدا اينجور نمي گويد استغفاري كه مي كنيم و از خداوند مي خواهيم كه خدايا مرا ببخش يعني استغفر الله كه مي گوييم يك موقع مي گوييم الهي العفو ، يعني خدايا روي اين گناهان قلم عفو بكش يعني گناهانم را نديده بگير يك موقع مي گوييم استغفرالله نه تنها گناهان مرا ببخش بلكه راه مرا به سمت خودت نبند اجازه بده كه من با آلودگيهاي گذشته ام بتوانم به سمت تو بيايم اگر مغفرت و اسم غفور خداوند نبود با اين همه جنايتي كه هر كدام از انسانها مرتكب مي شوند ما مركبت مي شويم چه كسي روش مي شود با اين همه گناه ومعصيتي كه انجام ميدهمي بعد هم پروگري كند بگويد من مي خواهم نزديك شوم راه هم بده كه بيايم ولي تو شوم چون خدا غفار است اينجوري است غفار و غفور يعني بسيار بخشنده يعني خيلي خدا اين كار را مي كند در مورد بنده كه نه تنها نديده مي گيرد بلكه راهش را هم باز مي گذارد كه اگر مي خواهد نزديك شود نزديك شود اينتو خودت مغفرت معناي محبت است يعني تا محبت نباشد اينجوري نمي شود يك پدر يك محبت دارد به فرزندش و تو را به خاطر شدت محبت علاوه بر اينكه نديد مي گيرد هم بغلش مي كند مي بوشد يك كاري مي كند كه بچه از آن حالت شرمندگي درآيد حالا خدا اين كار را نمي كند بالاتر از اين عمل مي كند ميفرمايد يبذل الله سياتهم حسنات نه تنها نديد مي گيرم نه تنها عذاب نمي كنيم نه تنها راهش را باز مي گذاريم براي انيكه نزديك شود بلكه همه گناهانش را به حسنه تبديل مي كنيم و بديها را به خوبي مي نويسيم به ميمنت و مباركي اين آشتي كه با ما كرده گذشته اش را هم نوراني مي كنيم اين خيلي حرف است اين فقط از خدا بر مي آيد كس ديگري نمي تواند اين كار را بكند فقط خدا اين كار را مي كند با بنده هايش اينكه غفار است اما خودش شرط محبت را اطاعت مي داند ان كنتم تحبون الله فتبعوني اگر خدا را دوست داريد عبادت كنيد ببينيد اصلاً موضوع از بهشت و جهنم رفته بيرون يك جاهايي مي فرمايد هل اذلكم تجاره ننجيكم من عذاب عليم تومنون بالله و تجاهدون في سبيل الله مي خواهيد از عذاب دردناك نجات پيداكنيد ايمان بياوريد به خدا و جهاد كنيد در راه خدا اينجا ايمان و جهاد براي اين است كه ما تجارت كنيم بحث ، بحث تجارت است بده بستوني است چون مي خواهيم عذاب نشويم ايمان مي آوريم و جهاد مي كنيم در راه خدا يك موقع هم بهشت را معرفي مي كند نعمتها را مي گويد جزاء بما كانوا يعملون يعني عمل و تبعيت پاداشش بهشت است اما اينجا حرف را برده روي محبت اصلاً بحث بهشت و جهنم نيست انسان را شرافت داده مي گويد مگر مرا دوست نداري اگر مرا دوست داري بايد تبعيت كني ديگر نمي گويد مگر نمي خواهي بروي بهشت نمي گويد از جهنم نمي ترسي اگر ما را دوست داري قل ان كنتم تحبون الله فتبعوني اگر خدا را دوست داريد اطاعت كنيد نمي شود كه انسان يك نفر را دوست داشته باشد خلافش را عمل كند و نمي شود انسان يك نفر را دوست داشته باشد او را به خشم بياورد خود شما هم اينرا نمي پذيريد كسي بخواهد خلاف ميل شما رفتار كند حتي اگر آن ميل هم حق نباشد باز هم ناراحت مي شويد به شما بر مي خورد اگر خدا را دوست داريد تبعيت كنيد بعد نكته خيلي مهم اينست كه حالا فرصت نيست اينها را كمي در راهشناسي گفتيم در جاهاي ديگر هم به مناسبت توضيح داديم بين محبت و تبعيت چه رابطه عجيبي است يعني خداوند يك مقرراتي تنظيم كرده كه اساساً عمل كردن به آن مقررات انسان را محبوب خدا مي كند و اگر كسي هم خدا را دوست داشته باشد باهمان تبعيت به سمت ابزار دوستي خودش مي رود راه را اينجوري باز كرده يعني يك رابطه فطري اينجا وجود دارد يك رابطه تكويني وجود دارد كه شما اگر بخواهيد محب و محبوب باشيد با تبعيت اين قضيه را به دست مي آورد ان كنتم تحبون الله فتبعوني يحييكم الله اگر خدا را دوست داريد تبعيت نيد تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و يغفر لكم ذنوبكم گناهان شما را ببخشد راه را به سمت خودش باز بگذارد و الله غفور رحيم بسيار بخشنده و مهربان است بنابراين ولاء محبت به اطاعت و تبعيت ختم مي شود اگر كسي كسي را دوست داشت اهل تبعيت است خوب بعد هم در مورد ولايت اهل بيت عليهم السلام و نبي اكرم مي رسيم به اينكه از اينجا ولايت خداوند به ولايت اهل بيت و نبي اكرم گره مي خورد كه مي فرمايد اگر خدا را دوست داريد تبعيت مرا كنيد اين جايگاه پيغمبر را مي رساند كه كسيكه تابع اوست به محبت خدا نائل مي شود هم محب خداشت و هم محبوب خدا ، خدا خودش در قرآن شرط كرده كه رابطه خودش را با رسول خودش هم تنظيم كرده اگر مرا دوست داريد از رسول من تبعيت كنيد چون من براي اينكه با شما حرف بزنم و با شما ارتباط برقرار كنم برا يانيكه بايدها و نبايدهاي دينم را كه به مصلحت شماست و اساساً بانظام وجودي شما تنظيم شده براي سعادت و كمال شماست به شما يگويم در پيامبر تجلي كرده ام وكسي نمي تواند بگويد كه من خدا را دوست دارم ولي با پيامبر رابطه اي ندارم اين ممكن نيست براي همين هم وقتي صحنه قيامت ميشود افراد مبنا را خدا نمي دانند در نجات مبنا را در نجات با پيامبر مي دانند يا ليت اتخذت مع الرسول سبيلا دستش را ازناراحتي مي گزد و ميگويد يا ليت اتخذت مع الرسول سبيلا چون نمي شود ادعاي محبت خدا و عرفان و اهل تبعيت نبود اين حرفها و شعارهاي بيخودي هم كه ما عاشق خدا هشتيم و ما طريقتي هستيم و كاري با شرعيت نداريم همه اش دروغ است چون قرآن مي گويد كه محبت به خدا تبيعت مي آورد نمي شود ما نماز نخوانيم روزه نگيريم واجبات را انجام ندهيم و ادعاي محبت داشته باشيم بعداً انشاء الله مي رسيم سر اين قضيه كه ولايت ومحبت اهل بيت حالا عين اين حرفها كه اينجا برايتان مي زنم در مورد خود اهل بيت هم ميرسيم كه خدمتتان عرض مي كنم كه ممكن است بدون تبعيت شعار بيخودي است بنابراين مي خواهم بگويم اين آيه وجه هاي زيادي دارد كه بخواهم در موردش صحبت نم اگر كسي ادعا كرد كه محب خداست اين محب بودن در عمل ظهور مي كند تابع است يعني خودش را مي گذارد كنار يعني فطرت مدار مي شود يعني تابع طبيعت نيست تابع رسول خداست به عنوان مظهر فطرت به عنوان محور مجموعه فطرت مدار تابع اوست تابع خودش و اميال و تشخيص خودش نيست تابع رسول خداست من ندارد و اين هم يك قاعده است در محبت در محبت اگر بگويم كه من تا ندانم تا نفهمم فلسفه اش را تبعيت نمي كنم اين ديگر محبتي نيست محبت اين است كه شما فلسفه اش هم ندانستي علتش هم ندانستي به صرف اينكه محبوبت گفته عمل كند كاري هم به اين ارضاء نفسش هم نداشته باشم كه من عقلاً بايد ارضا شوم كه اين چرا بايد اينطور باشد چرا بايد آنطور باشد اين ديگر توش محبت نيست فرمودند اين كار را بكنيد چشم اين كار را مي كنيم وقتي من مي گويم مي خواهم توجيه شوم حتي عقل من باز نمودهاي از طبيعت دارد نر اين است كه حتي اين مقدار هم خودت را نبيني در محبت هي تشخيص خودت را وقتي مي گذاري كار را خراب مي كني تو رابطه استاد و شاگرد هم همينطور است انسان وقتي يك استاد الهي و رباني دارد همينطور است وقتي تشخيصهاي خودت را مي گذاري جلو حرف خودت را مي زني به آنچه كه آن خير و نوري كه برايت درنظر گرفته نمي تواني برسي به ميزان منيتهاي خودت محروم يم شود داستان موسي و خضر هم همينطور است البته آنجا بحث محبت خيلي نمود ندارد ولي اينطوري است موسي مي خواهد اغناء شود در مقابل خضر ، خضر را خدا به او معرفي كرده موسي مي خواهد اغنا شود براي همين علامت سوال جلوي كارها يم گذارد براي همين خضر ردش مي كند مي گويد تو مدرسه ما شاگرد خوبي نيستي الم اقل انك لم تستطع معي صبرا نگفتم تو نمي تواني تو مدرسه ما درس بخواني به موسي ، پس اين يك طرف قضيه است كه محبت اطاعتمي آورد تبعيت مي آورد علامت ديگر محبت را من برايتان بگويم علامت ديگر محبت علاقه و شيفتگي به هم نشيني با محبوب است انسان نمي شود يك كسي را دوست داشته باشد ارتباط با او سخن گفتن با اوهم نشيني با او خلوت با او رانپذيرد خود خدا هم استدلالش روس مسئله حب است بگذاريد اول حديث را بخوانم بعد استدلال را عرض كنم از رسول اكرم (ص) علامه حب الله تعالي حب ذكر الله و علامه بغض الله تعالي بغض ذكر الله عز و جل ، علامت محبت خدا اين است كه اين است كه انسان دوست دارد ذكر خدا را بگويد مگر مي شود ما خدا را دوست داشته باشيم ياد او را ياد چيزيكه دل ما قائم به اوست آخه مي دانيد كه رابطه بين محب و محبوب اين است كه محبوب ستون دل محب است يعني اساساً حيات نشاط حركت اميد همه چيز يك محب محبوبش است و اصلاً به خاطر او تپش دارد به خاطر او حيات دارد وقتي همه ستون دل يك محب محبوبش هست چطور كسي غفلت كند يا بدش آيد يا كراهت داشته باشد نسبت به ذكر خدا نمي شود اگر خدا را دوست داري حتماً ياد او راهم دوست داري نمي شود ما ادعاي محبت كنيم از ذكر خدا غافل باشيم يا چيزي را از ذكر خدا غافل كند دل و ذهن يك محب مثل كش مي ماند كش را ديديد اگر به هر طرف بكشيد بعد ولش كنيد برمي گردد به همان جا آن تو خلوتهايش يعني آ»جا كه كش را ول كرده اند يعني كسي با تو نيست يعني پدرت نيست دلت را بكشد به سمت خودش مادرت نيست ،همسرت نيست ، خانه ات نيست ، شغلت نيست .... هيچي با تو نيست وقتي مي روي تو خلوت دل دل شده وقتي كاري با تو ندارند دلت ول شده وقتي ول شد ياد محبوبش است كذب من زعم انه يحبني فاذا جنه الليل نام عني ، دروغ مي گويد آن كسيكه فكر مي كند كه دوست دارد مرا موقعي كه شب او را مي گيرد يعني خلوت مي شود يعني چيزي با او نيست كه ذهنش را خراب كند مشغولش كند يعني تاريكي مي آيد و خلوت مي آيد و او مي آيد و كسي هم با او نيست كه ذهنش را خراب كند مشغولش كند يعني تاريكي مي آيد و خلوت مي آيد و اومي آيد و كسي هم با او نيست از من مي خواهد يعني توجه به من نمي كند دروغ است ديگر حرف مهمي است كه علاقه حب الله حب ذكره نه كلي بگوييم اين يك نتيجه است از يك قانون علامه اين ديگر كلام پيامبر نيست كلام خودمان است غير شريفه است اينجوري مي گوييم علامه حب المحبوب حب ذكره البته حديث هم داريم يك قاعده است حالا بعضيها مي گويند ما شيعه نيستيم اما محب شما هستيم به حضرت علي اينجوري عرض مي كنند ما كه شيعه نيسيتم مقام شيعه اي يك مقام خيلي بزرگي است اما ما حداقل محبيم شما را دوست داريم آنها در جواب مي گويند كه در جواب مي رسيم كه به ما چه مي گويند اگر ما را دوست داريد اين دو خصوصيت محبت بايد شما ظهور كند يك تبعيت دو حب ذكر دوست داشته باشيد ذكر ما پيشتان آيد خوشتان آيد اسم ما پيش شما مي آيد روشن شود دلتان اين هم خيلي حرف است علامه حب الله تعالي حب ذكره يعني نشاط دلت به اين است اساساً ما نمي توانيم يك كسي كه حقيقتاً محب است نمي تواند درمقابل مشكلاتمقاومت كند از نگرانيها و اضطرابها تنگدوييها نجات پيدا كند مگراينكه يك فرصتي پيدا كند كه با محبوبش باشد ومشكلات را فراموش كند ببينيد اوضاع ما چقدر خراب است كه مشكلات طوري با ما مي كنند كه ما ياد محبوب را فراموش مي كنيم اين ضعف است .

چنان خشكسالي شد اندر دمشق كه ياران فراموش كردند عشق

اما اين عشق ، عشق حقيقي نمي توانست باشد عشق حقيقي هيچ وقت فراموش نخواهد شد بنابراين كسي مي تواند تو مشكلات مقاومت بيشتري كند كه دنيا را خوب تحمل كند نه تنها دنيا را خوب تحمل كند بلكه خيلي بلاتر از تحمل دنيا ، دنيا را چيز قشنگي بداند از دنيا لذت ببرد بهمعناي حقيقي لذت ببرد كه بتواند تو اين دنيا فرصت خلوت با محبوبش را داشته باشد اگر دنيا محبوبش را در اختيارش بگذارد از دنيا خوشش مي آيد لذا طول عمر را هم از خداوند مي خواهد چرا ؟ بزرگان گفتند به بعضيهايشان كه از دنيا رفتند گفتند مي خواهيد برگرديد گفتند دوست داريم برگرديم چرا ؟ ذكر گوييم ياد محبوبمان كنيم چون ياد محبوب تو اينجا با ياد محبوب تو آنجا خيلي فرق دارد چون آنجا ظهور است مهم نيست خيلي ياد كردن اينجا است كه عوامل غفلت هست اينجا هست اگر شما بتوانيد تو عوامل غفلت و تاريكي ذكر بگوييد و ياد كنيد مي برد تو را بالا و تو را به فعليت مي رساند شدن صورت مي گيرد درمورد تو هر وقت دنيا فشار آورد آدم دلتنگ شد غمگين شد ناراحت شد بتواند خودش را با محبوبش و آثار محبوبش به شادي و قدرت برساند اما اگرديدي كه نه مشكلات به شما فشار آورد و دلتنگ شديد عصباني شديد غم سراغتان آمد و با كسي درگير شديد نمي توانيد خلوت كنيد نشان دهنده اين است كه اساساً هنز فطرت تنظيم با اصل خودش نشده هنوز شعار محبت يك شعار دروغ است فرصت نداريم كه وارد بحث به صورت مبسوط شوم و بعد از ولايت بايد به صورت مستقل در همين مورد بگذاريم يا من اسمه دواه و ذكره شفاء اين يك قاعده است امير المومنين (ع) راست مي گويد ببين شما از اسم محبوبت همين دو برداشت را مي كنيد يا نه يعني دارو هست براي دردهايت يا نه و شفاي بيماريت هست يا نه آمواقعي كه ناراحتي خودت را با ذكر او مي تواني شفا دهي اساساً با خلوت با او مي تواي دچار يك فراموشي نيست به مشكلات شوي يا نه و اساساً با بودن با او مي تواني مشكلات را ناديده و كوچك بگيري بگويي كه ما معشوقمان هميشه پشيمان است آنيكه حيات دلمان است پشيمان هست دنيال چيز ديگري نمي گرديم يا من لا جيب الا هو در جوشن كبير خوانديم جز او محبوبي نيست جز او الهي نيست اگر اينجوري باشد درواقع ما عامل اصلي نشاط و شادابي دلمان را هميشه پيش خودمان داريم آنوقت اگر ما عامل نشاط و شادابي غير از اين دنبال چيز ديگر بگرديم معلوم است كه هنوز كار ما يك مقداري گير دارد ما فكر مي كنيم چيزهاي ديگر مي تواند ما را آمرمش دهد درحاليكه اينجوري نيست واقعاً بخصوص داراييها و تمكلهايي كه تو را از اوغافل مي كند هر دارايي و تملكي كه مقداري ياد او را از تو بكند دشمن توست براي همين هم بزرگان دقت داشتند كه براحتي هر چيزي جزء داراييشان نشود هر چيزي نيايد چون وقتي غفلت آيد قطعاً دلت را بي مقدار مي كند . طبق يك قاعده اينكه فرمود المرء مع من احب انسان با چيزي كه دوست دارد معصيت و همراهي دارد كه توضيح مفصل در معرفت نفس داريم گفتيم ارزش انسان مساوي است با ارزش معشوق او يعني هر كس مي خواهد بداند چقدر مي ارزد ببيند محبوبهايش چه كساني هستند هر كس مي خواهد بداند ارزش خودش چقدر است ببيند محبوبش چه كساني هستند به چه كساني اهميت مي دهد .

اي برادر تو همه انديشه اي ما بقي تو استخوان و ريشه اي

گر بود انديشه ات گل گلشني ور بود خاري تو اي من گلخني

انسان هميشه مساوي است با معشوقش بنابراني اگر معشوق ومحبوب تو خداست با اد او مي تواني خودت را آرام كني هم مي تواني سخن او را بشنوي قرآن بخوان فرمود اگر مي خواهي خدا با شما سخن گويد قرآن بخوان و اگر مي خواهي تو با او حرف بزني نماز بخوان پس ما باب گفتگو به رويمان باز است اگر باب گفتگو و همراهي و مجالست اينكه مي گويم مجالست سند داريم فرمود : ذاكر الله مجالسه ، ذاكر خدا همنشين خدا است حالا كه باب مجالست به رويت باز است نبايد خرد و غمگين و شكسته باشي كسي نمي تواند دلت را ببرد و تو را غافل بگذارد چون ياد دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمد الله

اگر او دلت را برده باشد ديگر تو نداري كسي بخواهد تو را اذيت كند آنوقت تو رابطه ها آسيب نمي بيني از اينكه كسي تحويلت نگرفت ناراحتي نيست از اينكه كسي هم خوشش نامد ناراحتي نيستي از اينكه به كسي اراز محبت كني پس بزند ناراحت نيستي چون عزيزي من پيش خدا هستم با خدا هستم با خدا همنشين هستم از عدم همنشيني با چه كسي ناراحت شوم . اگر قائلي چونكه صد آمد نود هم پيش ماست چرا بايد خرد و افسرده شوي چرا از اينكه دنيا به تو اقبال نكرده و به خواسته هايي نرسيدي احساس كني دنيا به آخر رسيده چرا بايد اينجوري باشد ما علت اينكه نمي توانيم با خدا شادي كنيم شادي دلمان باشد خواندم برايتان تعابير را از امام سجاد (ع) كه حضرت فرمود لقائك قره عيني و وصلك منا نفسي اگر كسي اينجوري باشد كه ديگر آسيب نمي بينيد و رضاك بقيتي و رؤتيك حاجتي و جوارك طلبتي و قربك غايه سؤلي و في مناجاتك روحي و راحتي اگر در مناجات او روح و راحت تو هست و عندك دواء علتي و شفاء غلتي غله را يادتان هست گفتم يعني چه ؟ يعني آن آتش دل اگر آتش دلت با او مي خوابد تو ديگر آتش مي خواهي از كجا بياوري خوابيد با او ، و برد لو عتي و كشف كربتي اين قاعده است بنابراين دارم اين غله هاي بزرگ را فرا روي شما قرار مي دهم كه توجه كنيد كه ما اگر خودمان را به اينجا برسانيم و بتوانيم با او شاد باشيم هر چيزي و هر كسيكه به ما پشت كند ديگر مهم نيست سيد الشهدا در عرفه عرض مي كند به خداوند ما ذا الذي وجد من فقدك ، چه چيزي گم كرده كسي كه تو را پيدا كرده گمشده ايندارد درمناجات محبين داريم من ذا الذي ذاق طعم محبتك فرام منك بدلا چه كسي است كه محبت تو را درك كند بچشد غير از تو كس ديگري را بخواهد و آرزو كند بخواهد جايگزين كند مشكل همه ما اين است كه ما محب نيسيتم علتش هم اين است كه طبيعت بر ما حكم فرماست شرك حكم فرماست اين شرك خيلي كار را خراب مي كند خوش به حال كسي كه شرك نداشته باشد يعني همه قوت و توان را دست او بداند او را هم دوست داشته باشد يعني رئيس كل را دوست داشته باشد اونيكه همه قوت و توان همه كار اوست او را دوست داشته باشد يعني محبوب تو كسي است كه همه كاري از او برمي آيد محبوب ضعيفي نيست كه بگويند

چنان خشكسالي شد اندر دمشق كه ياران فراموش كردند عشق

ديگر اين غلفت است اصلاً اين رابطه رابطه اي است كه هيچ خشكسالي ندارد هيچ اضطرابي ندارد شما نگاه كنيد سيد الشهدا را چه روزي پر اضطرابتر از روز عاشورا چه روزي عظيم تر از نظر مصيبت عظمت مصيبتك في السموات علي جميع اهل السموات ، چنين مصيبتي است اما كداميك از اصحاب عاشورا ذره اي غفلت كردند از محبوب خودشان كاري با امام حسين و حضرت زينب ندارم ياران معمولي اصحابي كه آمده بودند كدامشان غفلت كردند ازمحبوبشان باور نداريد برويد تو جبهه بچه بسيجي هاي خودمان را نگاه كنيد ببينيد آن موقع هايي كه اوج آتش دشمن بود دست قطع مي شد پا قطع مي شد بدنها تكه تكه مي شد كساني را داشتيم كه اصلاً غرق بودند تير كه مي خورد نمي گفت آخ سوختم ، مي گفت غنيمت است اين چند دقيقه دست مي گردند همه شان هم تو جيبهايشان مهرهاي كوچكشان را درمي آوردند و به سجده مي رفتند تا به لقاء برساند سجده يعني يك هم آغوشي خيلي زيبا آن حالتيكه تو هم آغوشي خيلي عالي است انسان تو سجده هست تو آن لحظه منتقل مي شود چه كسي فكر درد و زن و بچه و شغل و اين حرفها نه حتي مشغول دشمن هم نبودند يكي دو تا ده تا صد تا هزار تا نبود تو جبهه الي ماشاء الله فراوان نوبت مي ايستادند براي كشته شدن مسابقه مي گذاشتند كه چه كسي زودتر برود تو ميدان مين اين يعني اصلاً ميدان مين كدام است مرگ چيه تكه تكه شدن يعني چه فقط اينرا يك پرده ميداند كه بايد رد شود از اينجا آنوقت با شيريني خودش را مي انداخت رو ميدان مين يك روحاني سيد داشتيم كربلاي 5 راحت خوابيد روي سيم خاردار كه بقيه از رويش رد شوند همانجا هم به شهادت رسيد سيم خاردار غير ازميدان مين است كه يك دفعه آدم منتقل مي شود اين هم نمونه اش تو ما زياد بودند نه توي شماها كه 20 سال از انقلاب مي گذرد داريد خوراك مي خوريد تو بچه بسيجي كه فاصله اش با زمان رژيم طاغوت يك فاصله كم و فرصت جلسه معارفش بسيار كم بوده تو آنها اين همه تجلي كرده آنوقت نمي تواند تو انسانهاييكه 20 سال است كه دارند اين انقلاب را درك كنند تجلي كند اين چيزهاي جوانهاي ما نمي توانند آنطور شوند اين خيلي كم لطفي است نسبت به جوان و بدبختي ما اين است كه جوان ما را تو سرش مي زنند جوان ما را دارند خواسته هايي بر عليهش ابراز مي كنند به اسم جوان كه جوان مشكلات دارد خواسته دارد جوان بايد درك شود ..... هيچ وقت فكر نمي كنند يك جوان ما بعد از 20 سال انقلاب بايد بتواند از بسيجي هاي آن زمان خيلي قويتر عمل كند تو شيفتگي تو دلدادگي تو سرعت تو سبقت تو طي مدارج عالي انساني بايد قويتر بتواند عمل كند بچه بسيجي ها فرصت اين جذبها را نداشتند ولي ببينيد گوي سبقت را از همه ربودند برادرها به بعضي از دوستان همرزمم عرض مي كردم كه خدا شاهد است وقتي عكسهاي بچه هاي بسيج را مي بينم شهدا وس رداران هر روزي كه مي گذرد بيشتر مي فهمم كه ما چه كلاه گشادي سرمان رفته و آنها چقدر برد كردند هر چقدر از زمان آنها دورتر مي شويم آن جذبها و نورانيتها و درخشش ها متأسفانه كمتر مي شود خوشحال آنهايي كه خودشان را بتوانند با همان روحيه نگه دارند روحيه بسيحي من المؤمنين رجال چقدر اين آيه قشنگ است و چقدر دلگرم كننده من المومنين رجالٌ صدقوا ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضا نهبه و منهم من ينظر و ما بدلوا تبديلا ، ا زمومنين كساني بودند كه راست گفتند با آن عدي كه با خدا بستند تا اينكه مدت اينها به سر آمد و رفتند و منهم من يتنظر اين قشنگ است يعني يك عده ايت هستند كه منتظر شدند خدايا به حق محمد و آل محمد ما را از منتظرات خودت قرار بده ما را از منتظران امام زمان قرار بده ما را از منتظران شهادت قرار بده چقدر خوب است انسان انتظار آنموقع را بكشد و بماند همانجوري اگر شما بتوانيد بمانيد همانجوري ، همانجوري هستي ديگر مهم نيست رو موتور بميري ، يا با سرطان بميري يا تو بستر بميري ،ديگر مهم نيست مهم اينست در روح خودت بتوان به آن انتظار برسي به آن شوق به آن حب برسي و علامه بغض الله تعالي بغض ذكر الله عز و جل علامت بغض خداوند اين است كه از ياد خدا بدش آيد تا صداي قرآن را مي شنود بگويد خاموش كنيد اينجوريست بدش مي آيد و اذا ذكر الله اشمعضت قلوب الذين لا يومنون ، اسم خدا كه مي آيد اشمئزاز پيدا مي كنند بدشان مي آِد تامي گويي مي گويد از اين حرفها با من نزن دلم گرفت خيلي فاصله است اين خيلي بدبختي است اين كاري با آنها ندارم مجلسمان را هم با ياد آنها تاريك نكنيم بر گرديم به اصل قضيه كه به ما اين قاعده بايد توجه كنيم اين قاعده يك چراغي است فرا روي ما تا قيامت تا موقعي كه زنده هستيم كه عشق و محبت دوست داشتن ياد محبوب و خلوت با او و مجالست با او را اقتضاء مي كند ذاتي عشق هم اين است قاعده اين است به رفقا به آنها كه تجربه ازدواج دارند توضيه كردم آنها كه ندارند توصيه مي كنم كه آنها باز فرصت بهتري دارند براي اين قضيه كه از دوران نامزديتان سعي كنيد درس بگيريد ببنيد حالتان تو آن مواقع چطوري است خول بازيهاي ، بي كله گيها ، بي منطقيها وقت نشناسيها شب مي زند سرت آن موقعي كه نيستي پيشش حالا يا با تفلن و يا با چيز ديگري مي خواهي ارتباط برقرار كني اينجوري مي شود اين بي كله گيها را نگه دارد بعد اينمحبوبهاي مجازي را هم نگاه كنيد بعد خودش را بسنجد و ببيند در رابطه با خدا بايد چقدر بي كله باشد آنوقت قضيه اين نيست كه بايد بيدارت كنند كه پاشو نمازت را بخوان پاشو با محبوبت حرف بزن اصلاً غلط است خودش اينرا مي طلبد اگر حب باشد و سلامت قلب باشد خودش مي طلبد اينكه نمي طلبد براي اين است كه مرض است براي اينكه درد و بيماري است كه ما دچارش شديم و اين نمي گذارد ما درست عمل كنيم توجه سالم قاعدتاً هست تو سلامت حب است هر حبي هم اين وضعيت را دارد يك كسي مثلآً عاشق فوتبال است مي بيني يك شب مسابقه فوتبال گذاشتند تازه دارد 4 چشمي نگاه مي كند تا 2 و 3 فوتبال را نگاه مي كند قاعده اين است خواب نمي آيد .

مولانا مي فرمايد دائماً غلفت ز گستاخي بود كه برد تعظيم از ديده رمت

مي گويد هر جا غفلت است گستاخي است بي ادبي است در واقع مرض است كه برد تعظيم از ديده رمت تعظيم يعني هر موقعي هم شد خواب از ديده مي رود ديديد كسي مي گويد تا صبح خوابم نبرد مثلاً ناراحت چكهايش بوده خيلي برايش مهم بوده قضيه چك و برگشتش و آبرويش اين تا صبح اضطراب دارد چون برايش مهم است هر چيزيكه مهم باشد فرق نمي كند مي بيني طرف خوابش نمي برد يا خوابش را مي بيند اگر هم خوابش ببرد تو خوابش اينرا تعقيب مي كند اين قاعده است كه برد تعظيم از ديده رمت بنابراين دقت كنيم ما به اين علامتها كه خيلي سازنده است براي ما و روشنگر است مهم اينست كه ما را در خودشناسي خيلي به ما كمك مي كند كه ما چقدر در اينمرحله حقيقت سلامت قلب را رشد كرديم چقدر قلب ما سالم است اگر سالمك باشد چون گفتيم طبق فرمول توضيح داديم كه سلامت قلب چون خداوند قلب را براساس محبت خودش تنظيم كرده وقتي قلب سالم است محبت خود به خود سر جاي خودش است فطري است اين قضيه ياد دادني نيست تلقيني وجود ندارد بطور طبيعي قلب كار خودش را مي كند خود بخود دوست دارد لازم نيست كسي به او بگويد نمي گويد ثواب دارد اگر نروم گناه دارد دلش مي خواهد پا مي شود مي رود حرم دلش مي خواهد پول خرج مي كند مي رود مشهد زيارت دلشمي خواهد مي رود كربلا حج دلش مي خواهد مجلس مي گيرد شام و ناهاري مي دهد براي محبوب خودش مراسم مي گيرد ضيافت مي گيرد اين طبيعي است طبيعي ترين حالت اين است كه ظهور مي كند حديث را خواندم آيه اش را نخواندم آيه اش را هم بخوانم بعد بس است براي امروز گفتيم كهنشانه محبت خدا دو چيز است يكي تبعيت قل ان كنتم تحبون الله فتبعوني يحيكم الله اگر مطيع خدا هستيد تبعيت كنيد يعني مخالفت نكنيد گفته نمازت اگر تأخير افتاد معلوم است محبت جدي در دل تو نيست اگر محبت جدي باشد نمي شود انسان رها كند خدارا محبوب خودش را به كارهاي ديگري بپردازد يا عبادتهاي ديگر سهل انگاري نمي كند غفلت نمي كند جدي است محكم است آهن دل است در طبيعت ايه اي كه در مورد تبعيت بود در مورد محبت خداوند و‌ آيه دوم علاقه به خود خدا را نشان ميدهد محبت ملاقات را مي طلبد محبت ياد خدا را مي طلبد سوره جمعه آيه 6 قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء للله من دون الناس فتمنو الموت ان كنتم صادقين

يهوديان مي گفتند ما دوستان خدا هستيم فرمود اي يهوديها اگر فكر مي كنيد كه شما دوستان خدا هستيد تمناي مرگ كنيد اگر راست مي گوييد نمي شود انسان دوست داشته باشد خدا را و از مرگ بدش آيد و از مرگ بترسد قبلاً توضيح داديم كه انسان اين قضيه را بايد در ذهن خودش حل كند خوش به حال يك جوان كه از روز اول اين قضيه را حل كند نه بگذارد براي بعد كه برسد نه از همين اول حلش كند اگر كسي خدا را دوست داشته باشد چرا از ملاقات خدا بترسد او كه رئوف است رحمان است غفور است مسئله مرگ بايد درميان ما حل شود اگر اين قضيه حل شد خيلي شخص برد كرده تا اني قضيه را حل نكني يعني تولد ندانيم مرگ را و اينرا يك جشن ندانيم اسمش مي آيد قند تو دلمان آب نشود معلوم است كه خيلي كار داريم معلوم است هيچ رشد درست و حسابي نكرديم خدا شرط مي كند مي گويد دوستان من همه تمناي مرگ را دارند امير المؤمنين در صفت متقين فرمود لو لا اجل الله التي كتب الله عليهم لما توا اگر نبود اجلي كه خدا برايشان نوشته اينها از شوق خدا مي مردند مرگ يعني بي پرده ملاقات كردن يعني حجاب را پاره كردن و رفتن به آنجا براي همين طلب كردن نيست چون موانع بر طرف نشده حالا مرگ نه همين جا چرا نمي طلبي ياد وملاقات رفت و آمد مجالست اگر مي بيني سر و كارت افتاده با واجباتي كه نيم بند انجام مي دهي معلوم است كه انسان حقيقتاً محبت ندارد چون كسانيكه محبت دارند نهتنها اين واجبات را انجام مي دهند بلكه ساعاتهاي خلوت براي خودشان مي گذارند مگر راجع به محبوبهاي ديگر چطوري است مگر ما از وقتهاي ديگرمان نمي زنيم براي محبوبمان هر محبوبي كه باشد از وقتهاي واجب از وقتهاي واجب از وقتهاي مستحب كارهاي اداري ... براي اينكه با او باشيم چطور ما كار دارن نمي رسم سرم شلوغه ... همه اش دروغ است اگر راست باشد كه تو خلوت مي كني اگر راست باشد قيچي مي كني مي روي دنبال كارت اگر زني آنهم حضرت زهرا ببين خلوت حضرت زهرا اگر مردي كه الگوهاي بسيار داري تو اين راه باشد بحث براي جلسات بعد كه اين بحث را ادامه مي دهمي و انشاء الله برسيم به بحث ولاء انواع ديگر از ولاء جمع بحثمان اين شد كه ولاء محبت تبعيت مي آورد يعني اگر ما مأمور به محبت هم هستيم به خاطر اين است كه اين محبت تبعيت خواهد آورد .

و الحمد الله رب العالمين