جلسه 049 - ولایت
شماره جلسه
49
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 049 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

در جلسه گذشته اينرا عرض كرديم كه محبت به خداوند فطري بشر است يعني شما هيچ انساني را پيدا نخواهيد كرد كه به خداوند محبت نورزد حتي آنهاييهم كه در ظاهر اظهار تنفر از خداوند مي كنند به صورت فطري و تكويني علاقمند به خداوند هستند واين جمله حضرت امام (س) كه رئيس جمهور آمريكا هم عاشق خداست براي ما بسيار راهگشا است اما اينعشق زماني ارزش دارد كه ما با آگاهي بپذيريمش و رشدش در خودمان دراينكه همه مو.جودات عاشق خداوند خلق شدند شكي نيست و در اينكه چيزي بر جز رسيدن به خداوند انسان را آرام نمي كند فقط لقاء و ذكر او انسان را به آرامش مي رساند دراينهم ترديد نيست برايتان يك قطعه اي ازمناجات حضرت سجاد از مناجات خمس عشر كه ماجات مريدين است در روزهاي جمعه مي خوانيم به همراه مناجات توابين اين دو مناجات مخصوص جمعه هست اسئلك اَن تجعلني من او فرهم منكَ حظا ،خدايا من از تو مي خواهم كه من در ميان بندگانت حظ من از همه بزرگان تو از جمله كساني باشد كه بيشترين حظ و بهره را از تو دارم و اعلاهم عندك منزلاً و درنزد تو بالاترين منزلت را دارند اينكه درنزدتو بالاترين منزلت را دارند توضيح خواهم داد الان توضيحي مي دهم اينكه اعلاهم عندك منزلاً يعني چه مي فرمايد كه از امير المؤمنين (ع) است اينكه خدايا مرا از كساني قرار ده كه درنزد تو بيشترين منزلت را داريم چه طوري ميتوانيم اين كار را كنيم كه ما درنزد خدا بيشترين منزلت را پيدا كنيم علي (ع) مي فرمايد كه : من احب ان بعلم كيف منزلته عند اليه فلينظر كيفمنزله الله عنده ، خيلي حرف قشنگي است مي فرمايد هر كس مي خواهد بداند كه منزلت اودرنزد خدا چقدر است چون دراينجا عرض ميكنيم خدايا مرا از كساني قرارده كه بيشترين منزلت را درنزد تو دارند در زيارت عاشوراهمازخداوندمي خواهيم كه ما را وجيه قرار دهد ، في الدنيا والاخره ، آبرومند باشيم نزد تودر دنيا و آخرت اگر كسي مي خواهد بداندنزد خدا چقدر منزلت دارد نگاه كند كه منزلت خدا درنزد او چقدر است خدا درنظر او چقدر بزرگ است هر طور كه به خدا نگاه كني و هر طور كه براي تو هست تو هم اين منزلت را پيش خدا داري هر كس ميخواهد بداند كه در نزد خدا چه منزلتي دارد ببين دوستش داري دلت برايش تنگ مي شود دوست داري با او 5 دقيقه خلوت كني و حرف بزني آخه يك موقع فشار واجب پشت گردنمان است مجبوريم نماز بخوانيم اين نه تو طول روز شما براي تلويزيون با خواسته و ميلت وقت مي گذاري و نگاه مي كني اين يك منزلتي نزد تو دارد فيلم و تلويزيون كه تو خودت را فارغ مي كني كه با او يك شمال بروي مي گويند تنها برو مي گويي تنها فايده ندارد اگر با رفقا باشيم مي آيم پس معلوم است اصل رفقايت هستند با رفقايت مي خواهي حال كني همسرت برايت عزيز است يك وقت برايش مي گذاري پدر و مادرت برايت عزيزند وقتي برايشان مي گذاري درس ودانشگاه برايت عزيز است خودت را برايشان فارق مي كني مثلاً فلان كار را كن مي گويد نه امتحان دارم يعني امتحان در نزد من يك منزلتي دارد كه من بايد فارغ كنم خودم را امشب با خانواده فلان جا مي خواهم بروم يعني اينها پيش من منزلتي دارند كه بايد سرمايه گذاري كنم . تجارت هم همينطور خانه هم همينطوره ، شغل ، تحصيل ، حتي بعضي ها اينقدر تحصيل برايشان با ارزش مي شود كه از واجبات هم مي افتند خيلي از وظايفشان را انجام نمي دهند چون درس دارند مسجد نمي آيد تحصيل علم واجب شرعي نمي كند نه احكام مي داند نه عقايدش را ميداند نه اخلاقياتش را رفته ياد بگيرد به واسطه اين جهش هم به گناه زياد مي افتد اما چرا سرش شلوغ است چون بيرون كار مي كند مثلاً بايد فلان درس دانشگاه را بخواند كه كارشناسي و كارشناسي ارشد بگيردخودش را حاضر است مشغول كند وقت بگذارد سرمايه گذاري كند اما وقتي براي سير و سلوك است براي شدناست براي حركت به سمت ابديت است مي گويد وقت ندارم . ببين خد نزد تو چقدر منزلت دارد اينفدر منزلت دارد جداي از اين واجبات مثلاً يك ساعت جلوتر بروي مسجد يا بسيج يعني اين براي من منزلت دارد موضوعيت دارد نمي خواهم فقط حد واجب را انجام دهم يك ساعتي قرآن بخواني فرمود هر وقت خواستيد من با شما صحبت كنم قرآن بخوانيد خوب دوست داري صدايش را بشنوي و بداني چه چيزي به تو مي گويد بعضيها زياد ديدم در اين سالهاي مشاوره با عشق و عاشقي و ... زياد رو به رو بودم كه طرف يك نامه را از معشوقش مثلاً ده بار اين نامه را مي خواند وچقدر هم نگه مي دارد و اين نامه را تا آخر عمر نگه ميدارد با اين كلمات آنقدر خيال بافي ميكند خوب دوست داري ببيني خدا چه مي گويد آنهم يك كتابي است كه بي نهايت سات چقدر دوست داري از آن سر در بياوري چقدر سرمايه گذاري كردي براي اين نامه معشوق و محبوب است به تو اين نامه اي كه براي تو توسط عزيزترين انسانها پيامبر عزيز (ص) پاكترين انسانها يك معصوم آن هم تو كه هيچ كس تنواند در آن تصرف كند به تو اطمينان داده كه نامه خودم است يك طوري هم از آن محافظت كرده اند كه لا يأتيهم من بينه الباطل و لا من خلفه باطل بردار هم نيست يك نامه اي است كه حق است چقدر دوست داري با اين نامه آشنا شوي اين نامه را فرستاده برايت كه بگويد چطور بيا پيشم چقدر براي قرآن حضرت عباسي سرمايه گذاري مي كني اينقدر كه براي مسائل اجتماعي ، سياسي ، تاريخي ... علاقه داري به فهم قرآن علاقمند هستي اگر قرار است 20 سال ديگر زنده باشم چه بهتر قرآن را بفهمم و بميرم از ميان علوم كدامشان بهتر است خواندم برايتان ، فضل القران علي سائر الكلام كفضل الله عليه خلق ، برتري قرآن بر همه دانشها مثل برتري خداست بر خلقش كلام خدا را فهميدن ارزش دارد يا اينكه مثلاً رياضيات بفهمي نمي خواهم بگويم مانع هستند ولي اگر قرار باشد يكي را وقت بگذاري و تو فقط براي يكيشان وقت داري كدامشان را انتخاب مي كني علوم سياسي را علوم اجتماعي را حقوق و تاريخ يا قرآن را اين معلوم است پيش تو منزلت ندارد كه تو اصلاً به اين فكر نمي افتي كه من يك وقت جدي براي يادگيري قرآن بگذارم حضرت فرمود شايسته نيست شخص مسلمان بميرد و قرآن بلد نباشد حالا خواندنش بعضيها براي خواندنش هم وقت نمي گذارند براي زبان قرآن حاضر نيستند سرمايه گذاري كنند كه عربي ياد بگيرند كه زبان خدا را درست بفهمند اديه را بفهمند مي رم كامپيوتر ياد مي گيرم يا زبان ياد مي گيرم خوب زبان انگليسي را مي خواهي چه كار كني با آن كاربردش تو دنيا و آخرت براي كدامتان بهتر است عربي زبان اين نيست كه كاربرد دنيايي با آن داشته باشيم بحث ابديت است بحث زبان دين است بحث زبان غذاي فطرت توست چقدر وقت گذاشتي اين معلوم است براي تو منزلت ندارد كه وقت نمي گذاري معلوم است منزلت ندارد درنگاه تو بزرگ نيست طرف يك نامه از خارج مي آيد باكله مي دود تو يكي از اين مراكز رسمي و كلي پول مي دهد و تماس مي كند كه آقا اينرا برايم ترجمه كن بعد سعي مي كند خودش ياد بگيرد خدا برايت نامه داده چه چيزي از اين مي فهمي لذت مي بري از خواندن نامه اش يا مي خواهي كسي به تو بگيد كه خدا اينطوري گفته ترجمه اصلاً آنطور كه در قرآن هست نمي رساند چقدر سرمايه گذاري كردي منزلت قرآن نزد تو چطوري است فرمود فضل القران علي ساير الكلام كفضل الله علي خلق اگر اين است تو چقدر به اين فضيلت مي دهدي حضرت در نظام ارزيابي يك معصوم تو اوج است مي گويد برتري قرآن بر همه حرفها مثل برتري خداست بر خلقتش تو بر اين ارزيابي پيامبر نزديك شدي يا نه تو اگر مثل پيغمبر ارزيابي نمي كني به خود پيغمبر همنزديك نيستي چون نزديكي به معصوم يعني نگاه معصوم را پيدا كردن قرب يعني همين قرب به يك معصوم يعني نگاههايت شبيه يك معصوم شود مثل معصوم نگاه كني در زاويه ديد او نگاه كني وقت يتو نمي تواني از زاويه ديداونگاه كني معلوم است فاصله و اختلاف است بين شما كه او مي فرمايد فضل القران علي سائر اكلام كفضل الله عليه خلقه ، تو ساير دانشها را برتر مي داني 30/40 سالت شده هنوز راهي به قرآن نداري ديگر معصومين عليهم السلام كلامشان ، ادعيه ، هيچ چقدر منزلت پيشت دارد حالا مي رسيم به اينكه خدا بايد چقدر منزلت داشته باشد اينكه چقدر منزلت دارد يك حرف است اينكه بايد چقدر منزلت داشته باشد حق اين است كه خدا چقدر منزلت بايد داشته باشد جلسه گذشته برايتان خواندم ان كان اباءُ كم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم ، اگر پدرانتان ، برادرانتان ، همسرانتان ، و خانواده تان و اموال اقترفتموها و اموالتان و تجاره تخشون كسادها و تجارتي كه از كسادش مي ترسي و مساكن ترضونها خانه هايتان احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله كه دانه دانه برايتان توضيح دادم محبوب تر است نزد شما از رسول و جهاد در راه خدا فترصبوا حتي يأتي الله بامره و الله لا يهدي القوم الفاسقين تو فاسقي اگر اين چيزها پيش تو محبوب تر از خدا باشد خدا مي گويد تو فاسقي چون ذاتاً تو راعاشق خودم آفريدم اگر نتواني اين عشق را يك بروز آگاهانه دهي و درمعرفت به آن برسي تو فاسقي و از نظر ذات دچار انحراف شدي منزلت خدا بايد اينقدر باشد حالا چقدر است خدا رحمت كند مرحوم شيخ رجبعلي خياط را فرمود خيلي مظلوم است مي گفت باز مردم يكسري به اهل بيت مي زنند هيچ كس براي خدا كاري نمي كند خود خدا خيلي مظلوم است اگر به هدف خلقتمان توجه كنيم متوجه مي شويم كه خدا براي ما چقدر بايد منزلت داشته باشد چه سرمايه گذاري برايش كنيم ببين دلت برايش تنگ مي شود يعني دوست داري كلامش را بشنوي يك ساعت زودتر مي روي مسجد كه قرآن بخواني تو روز چقدر قرآن مي خوانيد بعد حضرت مي گويد اگر مي خواهيد با خدا صحبت كنيد نماز بخوانيد يعني يك موقع ميلت اينست كه نشنوي مسلت اين است كه حرف بزني يك موقع آدم دوست دارد از يك نفر بشنود حرفش را بشنود يك موقع دوست دارد خودش با او حرف بزند حرف دارد براي خدابزند اينكه خدايا قرضم را ادا كن ، مرضم را شفا بده ، اينكه حرف براي خدا نيست براي خودت سات حرف داري بزني يا نه مناجات را دقت كنيد اين حرف است باز برايتان مي خوانم اين حرف است حرف دارم قبلاً هم توضيح دادم كه چه كار كنم كه حرف داشته باشيم شيرين ترين حرفها هم همين حرفهاست كه آدم از خودش بجوشد وب زند حرف داري با خدا بزني يا نهدلت مي خواهد با خدا حرف بزني نماز بخوان وقتي دلن خدا برايم جايگاه دارد مي خواهم بروم نماز بخوانم چون حرف خودم است ديگر اينكه حواسم پرت شود نيست تو واجبها ممكن است حواسمان پرت شود زوري گفتند اينرا بخوان اما وقتي خودت حرف داري بزني مي بيني تمركزت بيشتر شد مي تواني حرف بزني خوش آمدن خدا و خوش نيامدن خدا ببين برايت مهم است يا نه ببين خدا از چه جايگاه عظيمي حرف مي زند با انسان ، چقدر انسان را تحويل گرفته فرمايد ان الله يحب ان الله لا يحب قرآن اينطوري باما صحبت مي كند مي گويد خدا دوست دارد اين كار را كني خدا دوست ندارد اين برايت ارزش دارد طرف مي گويد من سالهاست لباس اين رنگي نمي پوشم چون نامزدم خوشش نمي آيدازاين رنگ خيلي طبيعي است معشوق ومحبوب انسان به آدم بگويد اين لباس را شما مي پوشي من بدم مي آيد طرف ديگر نمي پوشد اين عطر خوب نيست فلان عطر خوب است مي بيني مي زند چون فلاني مرا با اني عطر و اين لباس دوست دارد خدا ببين چقدر راحت حرف مي زند همه حرف بهشت و جهنم نيست براي كسيكه حرف حب است به انسانيت رسيده ديگر نمي گويد جهنم و بهشت مي گويد ان الله يحب ان الله لا يحب اين كافياست براي آدميكهاهلش است همين كه من گفتم دوست دارم كافي است مي رود دنبال اين كار و همين كه گفتم دوست ندارم كافيست كه نرود دنبال اين كار ببين شده بگوييم فلان كار را دوست نداريم چون خدا دوست ندارد ببين چقدر بد هستيم با اينكه ميدانيم خدا دوست ندارد انجام مي دهيم با اينكه مي دانيم خدا دوست دارد انجام نمي دهيم مستحب از حب مي آيد يعني عملي كه با او جلب حب مي كنيم محبت خدا را جذب مي كنيم انجام مي دهيم كه خدا دوستت داشته باشد ببين ما را همان بامستحباب و مكروهات چقدر است از اين كارهايمان معلوم مي شود كه ما چه جايگاهي داريم اصلاً كجا هستيم شده بگوييم مناين كار رانمي كنم خدا دوست ندارد و اينكار را مي كنم چون خدا دوست دارد امام زمان دوست دارداين خيلي خوب است كه آدم به اينجا برسد صرفاً چون دوست ندارند نمي كنم يا دوست دارند مي كنم هيچ انگيزه ديگري همندارد مگر در وادي محبت غير از خواستن و نخواستن محبوب ما انگيزه ديگر هم داريم شما محبت را چشيديد ميدانيد واديمحبت يعني چه خود شما اگر از يك كاري بدتان بيايد و جلوينان انجام دهند ببينيد چقدر ناراحت مي شويد مي گوييد چقدر بي معرفت است نمي گوييم اين كار بد است مي گوييم من بدم مي آيد نكن تو كافيست حرف از بهشت و جهنمنيست ان الله يحب ان الله لا يحب دوست دارم و دوست ندارم ببين چقدر خدا منزلت دارد پيشت نزديك شدن به خدا شبيه شدن به خدا تو وقت گذاريهايت تو برنامه شبانه روزيت ظهور مي كند ما الان برنامه هفتگي ميدهيم معلوم است كه وقتي اينرا نگاه مي كنم مي بينم كه مثلاً يك خانم يا آقا نشته مثلاً صبح جمعه غسل جمعه ، نماز جمعه ، دعاي ندبه ، شب جمعه ،دعاي كميل آخرهاي شب همه را زده مناجات اين از شخصيتش معلوم است اين چقدر فارغ كرده خودش را براي خدا كار ثواب و عبادت يك حرف ديگري است كار ثواب مثلاً بروم خدمت كنم به مردم براي خدا محبت اين چيزها نيست مي دانيد كار كردن براي خدا با خلوت با خدا با خدا بودن خيلي فرق دارد پيغمبر بيشتر كار را مي كرد براي مردم امير المؤمنين (ع) همينطور اما نگاه كنيد چقدر وقتهايشان براي خدا بوده بر عكس مديران و مسئولان الان ما كه روز به روز هم اين قضيه كم رنگ تر مي شود تو نظام مديريتي ما امير المومنين (ع) وقتي مالك را به فرمانداري مصر كه حكومت كند مي گويد زنده ترين وقتت را براي خلوت با خدا بگذار يعني حالا كه تو مسئول مي شوي بيشتر نياز داري همانطور كه مقام معظم رهبري فرمود كه انسان در همه اعصار به نماز محتاج است و در مواقع خطر بيشتر محتاج است قم الليل الا قليلاً ، بعد خدا خودش مي گويد كه چرا به تو امر مي كنم به پيغمبر واجب كرد كه شبها بيدار شود چرا ؟ مي فرمايد كه ان افلك في النهار سبع طويلا ، تو روز سرت خيلي شلوغ است شب بيا خستگي در كن تو رفاقتهاي معمولي هم تو روز كه همه كار دارند رفقا خيلي از همديگر انتظار دارند خلوت كنند براي همديگر ولي شب كه مي شود خيلي دوست دارند با هم باشند ، ان ناشئه اليل اشد وطأ و قاوم قبلا ، شب يك چيز ديگريست تمركز داريد اين خيلي لازم است همه آنها هم براي اين است نه اينكه ما اينقدر خدمت بههيئت امام حسين كرديم اينقدر مشكلات داشتيم چند روز است نماز نخوانديم كفش هم در نياورديم براي امام حسين اين ديگر شورش را در آوردن است از آن ور يك حد وسط هم دارد كه ما خيلي گرفتارش مي شويم حتي خلوت با خدا غير از خلوت با معصومين است اين را هم بگويم يك كسي مي بيني خيلي حرف دارد با امام حسين با امام زمان (ع) بزند ولي اوج تو اين است كه بتواني از اين معشوقهاي مجازي بگذري و با خدا حرف بزني با معشوق حقيقي ،‌ آدم آن موقع جاندار مي شود اگر كسي اينطور است بايد خدا را شكر كند كسي كه نيست اقلاً نمي فهمد كه بايد به كجا برساند خودش را بايد بتواند خودش را به اينجا برساند كه حرف داشته باشد دلش تنگ شود براي قرآن براي نماز براي ذكر نه اينكه به او بگويند ذكر بگو بعد برود و بگويدد اصلاً نتواند نگويد مگر ياد معشوق زوري ياد آدم مي آيد مگر به ما مي گويند شما ياد معشوق را كنيد يا خوابش را به زور مي گويند ببينيد يا به ما مي گويند بي خوابي بكشيد تو اينجوري مي شوي اصلاً تو هست جبري در كار نيست اگر محبوب است همه چيز با و مي آيد با لوازمش مي آيد خيلي هم جالب سات در روايات كه برايتان مي خواندم چند جلسه اي را روي محبت خدا بمانيم چون اگر اينجا مانديم ميتوانيم بناي محبت به اهل بيت عليهم السلام و رسول خدا را بفهميم تا مسائل ديگر فعلاً در ولاي محبت هستيم از اقسام چهارگانه ولاء‌ ، ولاء محبت چند مدتي را كار مي كنيم بعد امير المومنين مي فرمايد : فان كل من خير له امرا ، هر كس كه بين دو امر مخير شود امر الدنيا و امر الاخره ، يكي كار دنيا يكي كار آخرت ، مختار امرالاخره علي الدنيا فذلك الذي يحب الله ، اگر آخرت را ترجيح داد به دنيا كار آخرتي را برتري داد به كار دنيا اين هماني است كه خدا دوست دارد و من اختار امر الدنيا ، اگر كسي امر دنيا را انتخاب كند نسبت به آخرت ، فذلك الذي لا منزله لله عنده اين كسي است كه خدا نزدش هيچ منزلتي ندارد خيلي هم بد سات خدا پيشش منزلتي ندارد ببين شب جمعه بين دو چيز مخير مي شوي حال هم داري بشيني مثلاً تلويزيون نگاه كني به اينكه بروي نيم ساعتي كميل بخواني ببين كدام را ترجيح مي دهي ببين اينكه بروم حرم حضرت عبدالعظيم (ع) با يك كار ديگر مي ماني اينها همه ملاك است ملاك هم خيلي خوب است براي اينست كه آدم دروغ گفتن خودش را از راستگو بودن خودش تشخيص دهد راست بگويد و ان يثبت لي قدم صدقٍ عندك مع الحسين و اصحاب الحسين ، من قدم صدق باشد حرف راست بزنم نمي خواهيم كه سر خودمان را كلاه بگذاريم آدم بفهمد كه خدايا ما حرف راست مي زنيم تو محبت با شما راستيمان يك درجه است باز هم خوب است اين آدم يك درجه راست بگويد دروغاهايمان هم درد ي آيد اقثلاً به اين شناخت از خودمان برسيم خيلي خوب است مي بيني از بسياري ازمفاسد جلوگيري مي كند كه آدم خودش را بشناسد كه چقدر راستگو است و چقدر دروغگو خيلي اين مهم است حالا له علامتهاي ديگر هم مي رسيم اينرا خواندم برايتان به خاطر اينكه مي خواستم اين فقره را شرح دهم برايتان و اعلاهم عندك منزلاً بيشترين منزلت را نزد تو داشته باشم و اجزلهم من ودك قسماً بيشترين نصيب را از محبت تو ورد تو داشته باشيم و افضلهم في معرفتك نصيباً مرا خدايا از كساني قرار بده كه بيشترين معرفت از تو نصيب من شده باشد راست بايد بگويي بايد خودت را فارغ كني براي اين معرفت نه اينكه هر اطلاعاتي هر علومي هر وقت گذاري برايتان مهم باشد غير از اين كار ببينيد كا چقدر دروغ مي گوييم كه ما وقت نداريم برا يمعارف چطور براي همه كار وقت داري براي اصل و حقيقت خودت چرا وقت نمي گذاري چرا فارغ نمي كني علتش اينست كه حضرت مي گويد مي فرمايد كه چون اين چيزها براي شما منزلتي ندارد در نزد شما ارزشي ندارد اين بهانه است يك دروغ بزرگ است كه وقت نمي كنم چرا از پدرت ا زمادرت از زنت از بچه ات نمي زني براي آخرت تو اين جلسه هستند دوستان عزيزي را من سراغ دارم كسانيكه حقيقتاً از دنيا گذشته اند به خاطر اينكه بيافتند تو اين مسير شغلهاي آنچناني پستهاي آنچناني در آمدهاي آنچناني ، براي اينكه فارغ شود تو اين كار حاضر شد به چيز كمتري قناعت كند اين يعني منزلت دارد نزد او كه اين كار را مي كند اگر منزلت نداشت حاضر نبود از اين مقطع بگذرد چيزهاي دهن پر كن امكانات خوب حقوق بالا ماشين مفتي زير پا و خيلي چيزهاي ديگر بگذلرد و بيايد خودش را فارغ كند براي اين كار كسيكه محبت دارد و خدا در نزدش منزلت دارد اينها برايش چيزي نيست كه از اينها بگذرد ما مي خواهيم با حفظ آن مطامع نفسانيمان برويم دنبال اين قضايا خوب نمي شود جور در نمي آيد قدم صدق نيست مي خواهم همه چيزهايمان را حفظ كنيم بعد هم برويم سراغ محبت خدا فارغ كنيم خودمان را تو اين زمان كه بحث هاي اقتصادي هست آدم اينجوري به قول امام صادق ابله محسوب مي شود اين خول است كه فتيله كار اقتصادي را كشيده پايين خودش را فارغ كرده مثلاً برود فلان چيز را ياد بگيرد وقت مي گذارد سرمايه گذاري مي كند من به رفقاي مجتمعي مي گويم كه شما خيلي هنر نكرديد كه پاي اين جلسات مي آييد آقاي امامي مي آيد اينجا برايتان درس مي دهد اينجا درس است يك مباحثه با ما مي كنيد هنر ايسنت كه اگر اين درس امام حسين بود شما مي رفتيد مثل رفقايي كه از امام حسين مي ايند مثل رفقايي كه از كرج و قم مي آيند اين مي شود هنر يعني اين براي تو مهم است براي تو منزلت دارد كه مي روي اگر اين درس جلسه استاد جاي ديگري بود آنطرف تهران بود وقت مي گذاشتي رفقاي ما 8 سال است ثابت كردند كه منزلت دارد اين حرفها پيششان مهم است برايشان كه يك روز و دو روز و ده روز نيست مي رويد يا نمي رويد اگر خانه تان اين نزديك نبود حاضر بوديد سرمايه گذاري كنيد حالا باز خدا خيرتان دهد اين مقدار را حاضريد بياييد باز هم همين خوب است ولي اگر قرار بود چند تا ماشين سوار شويد پول بگذاريد برويد . اين مرحوم پرفسور هاري كرون از پاريس پنج شنبه به پنج شنبه با هواپيما خودش را مي رساند تهران كه بيايد خدمت علامه طباطبايي آني كه گم شده اش را پيدا كند بعد مسافت كو سختي راه كو پب كو نصب شب كو درد و مريضي پيدا كند كم شده اش را حالتهاي معصومين را نگاه كنيد يادمان نرفته جبهه بچه هاي بسيج يادتان هست شبها چه كار مي كردند زمستان شب تا 12 و 1 اشك و گريه ناله چه كسي مانع بود پيدا كرده بودند آني را كه مي خواستند خدا شاهد است تو كردستان يادم است شبهاي سرد كردستان ، تو جنگلي كه عراقيها بودند كمله ها بودند ، دموكراتها بودند شب مي زدند بيرون يك گوشه اي آرام مناجات ، گريه كي مانع مي شد اين حرفها كيلو چند سات عشقها را هم كه قبلاً برايتان گفتم در مورد رفتنشان در مورد جنگيدنشان براي هيچ كس هم نمي رفتند اگر براي كسي بود دوام نمي آورند حسن واحديان خدا بيامرز بود كه وقتي گفتند براي چه مي روي گفتند چه انگيزه اي داري گفت چه انگيزه اي امام گفته برويد مي رويم همين اين يعني حب چقدر جانباز داشتيم رفتند چقدر پدر شهيد داشتيم بچه هايشان شهيد شدند خودشان هم رفتند و شهيد شدند چقدر برادر شهيد داشتيم كه برادرشان شهيد شد و خودشان هم رفتند قضيه حب بود كاري نداشت كه بچه اش رفته او رفته به معشوق خودش رسيد من حودم براي خودم معشوق دارم چقدر ديديم پدرها و پسرهايي كه شب عمليات درگير بودند كه كدامشان بروند چقدر ديدم كه سر كدامشان كه روي ميدان مين بروند با هم گلاويز مي شدند اين مي شود حب نگاه كن كه منزلت خدا پيشت چطور است اين خيلي مهم است معرفت فقدان قطعت اليك همتي خدايا همه همت مرا به سوي قطع شده اين خيلي حرف است قطع شده مرا چيزي نمي گيرد نگه دارد يك پيرمرد شهيدي بود تو تخريب مي گفت من اينكه پاشم بروم جبهه و جنگ اصلاً تو كله ام نمي رفت مغازه و پولم و سرمايه ام بود مي گفت يك دختر بچه اي آمد و گفت آقا يك كمپوت به من بده ديدم پولش نمي رسد گفتم برو پول بيشتري ياور سه چها روز بعد آمد به من گفت آقا اينقدر شد يك كمپوت به من بده گفتم نه نمي شه بعد گفتم حالا براي چه مي خواهي كمپوت گفت ميخواهم پولم را جمع كنم براي جبهه بفرستم گفت آنجا من كركره را كشيدم پايين و رفتم جبهه آمدم اين دختر مرا ديوانه كرد اين ان قطعت اليك همتي ، يعني اين يعني هيچ چيزي نمي تواند مرا نگه دارد يعني قطع شده تمام وابستگي ها يعني تمام همت من تويي صورتها برايم مهم نيست اگر همه همت ما خداست چطور تصميم گيري كنيم در امور روزمره مان تو انتخابهايمان تو ارتباطاتمان ببين چطوري سازگاري دارد با اين مسيرت اين خيلي حرف مهم است ببين چطوري سازگاري دارد آنوقت مي آيد دستت اگر يك مشغله اي است مي بيني تو را مي اندازد دروغع است اگر بگويي هم تو را مي خواهم هم آن چيزي كه بايد به‌ آن برسم نمي شود و انصرفت نخوك رقبتي منصرف شد به سوي تو همه ميل من همه ميل من تو را مي خواهد ، فانت لا غيرك مرادي ، فقط تو نه غير تو مراداه من هستي و لك لا سواك سحري و سحادي ، براي توست بيداري و شب زنده داري من ولقاءك قره عيني ، رسيدن به تو روشني چشم من است و وصلك منا نفسي و اتصال به تو خواسته نفس من است من اينرا مي خواهم اين تعريفي است كه يك معصوم مي كند يعني بدان اگر اينطوري نيست فاصله داري يك انسان كامل كه عاليترين درجات قرار دارد به اينجا مي رسد حرفش را اينجوري مي زند تو اين آينه من خواهم بگويم كه ما اينطوري مي توانيم بگوييم راست نمي توانيم بگوييم اين حرفها را ولي اينها را به عنوان آينه مي گيرم جلو خودمان كه ببينيم كا چقدر فاصله داريم با اين بعد اگر فاصله داريم سعي كنيم خودمان را به اينجا برسانيم و اليك شوقي شوق من همه اش به سوي توست و في محبتك و لهي ، همه وله يعني من فقط تو را دوست ندارم كه وله دارم شيفتگي دارم تو اين محبت عشق دارم همه محبت من به توست اما وله من در محبت به توست اگر يك جايي قرار است من افراط و زياده روي كنم تو محبت توست شبفتگي من از خود بي خود شدنم همه در محبت به توست والي واك ثبابتي به سوي توست همه شوق من و رضاك بقيتي ، حاجت من رضاي توست نياز من راضي بودن توست و رؤتيك حاجتي ، نياز من رضاي توست مي داني يعني چه يعني وقتي تو بفهمي راضي نيست از تو چه فايده اي دارد آمديم همه دوستت داشتند همه گفتند درود بر فلاني تو روزنامه ها عكس و اسم تو بود . ... ولي وقتي خدا دوستت ندارد چه وقتي مي داني مبغوض هستي خيلي بدبختي است وقتي مي داني راضي نيست از تو چه كار مي خواهي كني سر خودت را تا كي مي خواهي كلاه بگذاري آمد خدمت امام سجاد عرض كرد اني اجبك في الله حباً شديداً من خيلي تو را دوست دارم در راه خدا فنكث علي رأسي ، زد تو سرش ، امام سجاد اللهم اني اعوذ بك ان احب فيك و انت لي مبغضا خدايا پناه مي برم به تو از اينكه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولي من پيش تو مبغوض باشم تو بدت آيد از من پناه مي برم به تو ، ديديد يك موقعي از شما تعرف مي كنند خواسته به اين جمله باشد گفتند شما چنينيد شما چنانيد ، يكي بود الحمد الله يعني همه تعريفها مال اوست ما كه كاره اي نيستيم و يكي اينكه ياد اين جمله باشد اللهم اني اعوذبك ان احب فيك و انت لي مبغضا بعد حضرت به او مي گويد منهم تو را دوست دارم ، روزي گرم بخواني از پس كه شاد گردم گر ره بود براتش بيم خطر ندارم .

كم نيست امام سجاد بگويد دوستت دارم خيلي حرف است گر پرده هاي عالم در پيش چشم داري .

گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم ، اين يعني كسيكه مي خواهد خيلي حرف است و رضاك بقيتي مي داني يعني چه خدايا از تو مي خواهم كه از من راضي باشي ، نباشي چه كار كنم حالا همه هم از من راضي بودند همه هم از من تعريف كردند همه هم جايزه دادند بزرگداشت گرفتند ، وقتي تو مرا دوست نداشته باشي چه فايده وقتي تو از من راضي نباشي چه فايده ، وقتي به اين فكر كنيم مي بينيم خيلي از شهوتها تو ما دفن مي شود اگر اين بقعه ما باشد رضاي خدا يعني نياز ما شود چه فايده سي و پنج ، شش سال عمر كردم مورد رضاي تو نيستم دويانه مي شود زنش مي گويد از تو راضي نيستم بچه اش مي گويد از تو راضي نيستم دوستش مي گويد تو دوست خوبي نيستي اين يك بحث ديگري دارد كه بماند براي بعد ورؤتيك حاجتي همه نياز من ديدن توست و جوارك طلبتي جوارتو طلب من است و قربك غايه سؤلي خدايا آن نهايت طلب من قرب به توست همه حرفها يكي است ولي ببين به چند عنوان حضرت مي گويد و چظوري كلام را مي پيچيد چطوري خواسته اش بانحناء مختلف بيان مي كند داريم كه به موسي گفت ما تلك بيمين چيه دستت ؟ ربي عصاي اتزكاء بها وحش بهعتمي گفت خدايا اين عصاي من است تكيه مي كنم به آن به او براي گوسفندهايم برگ مي ريزم از درخت خواص ديگر هم از اين به من داده خدا مي گويد چقدر كش مي دهي مني كه سؤال از تو كردم گفتم اين چيه دستت بگو عصاست ديگر گفته خدايا دوست داشتم كش دهم حرفهايم را يك كلمه مي خواستم بگويم عصاست كه اذيت مي شدم كه مي آوردم خواستم بيشتر كشش دهم بيشتر حرف بزنم اين راهم از آنهايي كه تو وادي محبت افتاده اند مي فهمند كه با رفيقشان كه نشسته اند از هزار تا آسمان و ريسمان حرف مي زنند كه اين يك ساعت بشود دو ساعت خستگي يعني چه ببين حالا ما چقدر فاصله داريم اينها آينه است براي حضرت ببينيد يك حرف مي خواسته با خدا بزند خوب قطعت اليك همتي يعني چه يعني ، انصرفت نحوك رقبتي فانت لا غيرك مرادي يعني چه يعني همان و لك لاسواك سحري و سحادي يعني چه اين هم باز همان مثل حرف اول و في محبتك و لهي و في هواك ثباتبي و رضاك و بقيتي مي بينيد همه اش يكي است ببينيد چطوري حضرت لفاظي كرده چقدر قشنگ و في مناجاتك روحي و راحتي اينرا راست مي توانيم بگوييم خدايا در مناجات با تو همه آرامش و شادي من هست آسايش من تو مناجات با توست و حرف زدن با توست ببين هر وقت خسته اي هر وقت گرفتاري هر وقت داغوتي تو مناجات مي تواني خودت را راحت كني يا نه ، يكي مي گفت من يك نفر را خيلي دوست داشتم يك موقهايي كه غم به دلم راه مي آورد خسته مي شدم اين يك موقع زنگ مي زد صدايش پشت تلفن همه خستگي مرا در مي كرد نه تنها در مي كرد بلكه تو اين صدا اينقدر انرژي براي من ايجاد مي شد كه من بعد از خداحافظي از او دوست داشتم به كارهاي معنوي بپردازم بروم مناجات كنم دعا بخونم قرآن بخوانم ، اين صدا براي من اينرا دارد وقتي خسته مي شويم خستگي ات را با چه چيزي در مي كني مي گويي بروم حضرت عبدالعظيم ؟ يك كمي از اين مشغله هاي روزمره خودم را فارغ كنم اگر نروم راحت نيستم شده اينجوري ؟ اگر نروم مشهد‌ آرامش ندارم بايد بروم مشهد تا به تعادل برسم و عندك دواء علتي و شفاء غلتي نزد توست داروي درد من و شفاي غله مي دانيد يعني چه ؟ يعني حرارت آتش دل مي گويد نزد تودواي درد من سات و شفاي آن آتش آن آتشي كه مرا مي سوزاند با تو است كه من خاموش مي شوم و برد لوعتي و سردي لوع هم يعني همين آتش آن آتشي كه مرا مي سوزاند با تو است كه من خاموش مي شوم وب رد لوعتي و سردي لوع هم يعني هيمن آتش شوي را ميگويند لوع سردي آتش شوق من نزد توست وكشف كربتي و برتر شدن مشكلات من و سختيها نزد توست اين هم از اين مناجات خواستم كه دقت كنيم وقتي راجع به محبت خدا صحبت مي كنيم علائم آن چطوري است جلسه بعد باز به اين مسئله بيشتر خواهيم پرداخت كه نشانه هاي محبت چه است و محبت اساساً چه مرا مي كند به اين پردازيم انشاء الله بعد كه رسيديم به محبت اهل بيت عليهم السلام در آنجا هم باز خواسيت عشق به آنها را جداگانه بررسي خواهيم كرد اللهم ارزقتي حبك و حب من يحبك خدايا محبت خودت و محبت هر كه تو را دوست دارد نصيب ما بگردان .

و الحمد الله رب العالمين