جلسه 048 - ولایت
شماره جلسه
48
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - ولایت

جلسه گذشته درمورد عشق همه موجودات به خداوند تبارك و تعالي و طلب دائمي همه موجودات نسبت به خداوند مطالبي را عرض كرديم و عرض شد همه موجودات سيرشان به سوي كمال هست كمال خواه هستند و كمال مطلق يك موجود بيشتر نيست ك خداوند تبارك و تعالي است يسبح لله ما في السموات و الارض ، تسبيح السموالات و الارض و آيات از اين قبيل ، توضيح داديم كه معناي تسبيح عبارت است از گذر سريع درعبادت خداوند تبارك و تعالي تسبيح موجودات يعني همه موجودات به طرف خداوند در حركت هستند حركت شان حركت تسبيحي است حركت عبودي هست در مورد موجود مختار كه انسان هست او بايد به اختيار خودش حركت تسبيحي را همراه با ساير موجودات برا خودش ايجاد بكند يعني خداوند او را مختار گذاشته كه آيا همراه با ساير موجودات بطور آگاهانه و با اختيار به سمت خداوند سير مي كند يا نه ، هر چند هم نخواهد سير بكند حتي قهر هم باشد همانطوركه عرض كردم رئيس جمهور آمريكا همانطور كه امام (س) فرمود كه عاشق خداست او تكويناً عاشق خداست و روحش خدا را مي طلبد اما ارزشي ندارد عاشق خدا بودن براي انسان و محبت خداوند تبارك و تعالي براي انسان زماني ارزشمند هست ، كه انسان بطور اختياري و با آگاهي و معرفت او را انتخاب بكند و خودش بخواهد سير بكند بصورت آگاهانه ، كمال انسان در سير اختياري و آگاهانه بسوي خداوند تبارك و تعالي است يعني اگر انسان فهميد همه اين بالا و پايين هايش تمام فراز و نشيب هاي روحي اش حقيقتاً عشق به خداست و جز او نيست كه او را آرام مي كند به آن حالت تكويني شعور پيدا كرده و خاص با نظام تكوين خودش با نظام فطري خودش هماهنگ بشود تازه شروه حركت انساني هست از روي اختيار اين بحث را من مفصل در معاد خدمتتان عرض كردم الان هم از جهت اينكه يك تجديد عهدي بشود از نظر ذهني براي عزيزان و آن عزيزاني كه نبودند سر كلاس معاد بيشتر واقف بشوند به اين مطلب ، مطلب بسيار زيبايي را از كتاب شريف معاد انتخاب كردم برايتان ، معاد يا بازگشت به سوي خدا كه استاد شجاعي نوشته اند برايتان صفحه 34 و 35 آنرا خواهم خواند عنوان بحثي كه ايشان اينجا دارن اينهست معني تسبيح عشق و گذر سريع به سوي اوست يك قيمتي از آنرا انتخاب مي كنم هر موجودي با علم وشعوري كه دارد به كمال بي حد و بي نهايت و به وجود مطلق و وجود محض يعني حضرت حق كه جمال و جلالش حد و نهايتي ندارد علم دارد هر موجودي بحث هاي قبلي هم ثابت كرديم همه موجودات عالم به خداوند تبارك و تعاليهستند و او را مي يابد و از طرفي غير او راهم مي يابد .و اين حقيقت رامي داند كه اغيار و هر چه غير اوست از وجود و كمال در حد محدودي برخوردار است اين را هم انسان مي فهمد ومشوب يعني آميخته و مشوب به نقائص و اعدام و نبودها و نداشتن ها است و آنچه از وجود و كمالات وجودي دارد آناز حضرت حق هم قائم به او وجلوه اي از كمال و جمال بي حد و تابشي است از اسماء و صفقات او كه به اندازه قابليت هر موجودي در آن مي تابد و موجودات همانند آينه هايي كه به اندازه ظرفيت و صفاي خود از جمال و كمال او تاش ها دارند هستند و خود مستقلاً چيزي نيستند و چيزي ندارند يعني موجود حقيقتاً چيزي نيست ما يك موجود در خارج بيشتر نداريم و آنهم خداوند تبارك و تعالي است آنچه را كه مي بينيم آينه هايي هستند كه خداوند را نشان مي دهند به اندازه ظرفيت وجودي خودشان ، يعني شما به محض اينكه اگر با اين نگاه برويد خيلي در مطالعه طبيعت و حركت معنوي خودت آرام هستي قوي هستي آسوده اينكه وقتي به گل نگاه مي كني اين گل چيزي نيست جز يك آينه اي كه تابشي از خدا را دارد نشان ميدهد مقداري از زيبايي خدا را دارد نشان ميدهد و به ساير موجودات هم كه نگاه مي كني همين طور است مي بيني كه اينها دارند هر كدامشان به تنهايي جلوه اي از جلوات خداوند تبارك و تعالي هستند و كمال و قدرت و صفات مختلف خداوند را نشان ميدهند اسماء جمال و كمال و اينها را همه رانشان مي دهند و خود مستقلاً چيزي نيستند و چيزي ندارند و همچنين اين حقيقت را مي يابد كه آنچه خود او ا زوجود و هستي و از كمالات وجودي دارد نيز تابشي از كمالات و كمال حضرت حق و جلوه اي از اسماء حسني اوست و خود او هم همانند آيينه اي است كه به اندازه قابليت محدود خود از كمالات بي نهايت حضرت حق برخوردار است و طبعاً تنها چيزي كه مستقل و غني و بي حد و بي عيب و بي نقص و خواستني مي يابد و سزاوار طلب مي بيند همان جمال و جلال مطلق و همان مبدأ متعال هست ، چون همه را كه نگاه مي كند مي بنيد همه چيز ناقص است ، ناقص هم كه اساساً او را ارضاء نمي كند اني لا احب الاغلين و چون اين چنين هست طلبش به سمت مطلق است به سمت بي نهايت است بي نهايت را مي خواهد آنكه بتواند از هر جهت او را نشان بدهد وقتي طلب ميكند يعني خودش مي تواند آينه تمام قد خدا باشد خودش اين ظرفيت را دارد كه هر چقدر جذب كند نشان بدهد ظرفيت جذب نا محدود دارد و ظرفيت تابش نا محدود دارد يعني هم مي تواند نا محدود جذب كند و هم ميتواند نا محدود نشان بدهدمظهريت پيدا بكند ، زيرا كهتنها او را وجود حق مي بيند و او را وجود محض و محض وجود و بود محض و قائم به ذات و بي عيب و نقص و منزه ازهر نقيصه مي يابد و تنها او را بس و غير او راهمه فقير و محتاج به او و جلواتي از اسماء و صفات او و از او و قائم به او مي يابد و خلاصه اينكه چيزي غير از او نيست كه پيغمبر بيابد اين خيلي مهم است اگر انسان به آن برسد كه چيزي غير از او نيست ببينيم و بيابيم اين دو تا كلمه را خيلي در ذهنتان مرور بدهد چيزي غير از او نيست تا ببينم و بيابيم نيست آيه اش را هم برايتان جلسه قبل خواندم لا ئدعوا مع الله اله آخر لا اله الا هو نيست تا تو بخواهي پيدا بكني نيست تا تو بخواهي حتي فقط اوست و اسماء و صفات او و تابش هايي از اسماء و صفات او و از انوار وجه او به طبع فقط به او عشق مي ورزد زيرا كه نمي شود به او عشق نورزيد اين هم خيلي مسئله مهمي است يعني شما اگر با اراده هم بخواهي عاشق خدانباشي دست خودت نيست خداوند ترا عاشق خودش خلق كرده نمي تواني دوستش نداشته نباشي ممكن است از روي اختيار بگوي دوستش ندارم اما وجودت دارد او را فريادمي زند كلمه بزرگي هست كه امام فرمود رئيس جمهور آمريكا هم عاشق خداست و خود نمي داند ما حتي اگر نفهميم هم عاشق خدائيم حتي اگر ندانيم هم عاشق خدائيم حتي اگر با خدا با ديناو با دستورات ديني هم قهر بكنيم برويم سراغ معصيت در معصيت خودمان داريم خدا را پيدا ميكنيم يعني در جستجوري او هستيم جالب اين استكه درمعصيت هم انسان خدا را پيدا مي كند يعني وقتي مي رود به سمت لذت طلبي بي حد و حضر لذتهاي حرام و يا چيزهاي ديگر ثروت حرام ، قدرت حرام چه و چه و چه در اين هم خدا را مي يابد بيني درنهايت به لقاء خدا مي رسد و خدا رادر همين جلوات ملاقات مي كند اما چي توضيح داديم در معاد با اسماء منتقم خدا بر خورد ميكند و بهلقاء حتماً خواهد رسيد يا ايها الناس انك ماده الي ربك كه ما نهايته حتماً خدا را ملاقات خواهي كرد چه بمست من بيايي اختيار ، چه با اختيار به سمت من نيايي بروي به سمت معصيت در نهايت با تنها چيزي كه روبر مي شود تنهاي تنها من هستم بالاخره اينها به سوي من بازگشت خواهي كرد خوب ، نمي شود به او عشق نورزيد يعني شما موقعي كه با خدا قهر هستي سراغ لذتهاي ديگر مي روي باز همهمان را مي خواهي زيرا كه وجود لذيذ است و اوست وجود محض و محض وجود به او عشق مي ورزد و او رامي خواهد و فقط مي خواهد به او برسد و به او بيشتر نزديك نشود تا از تابش هاي انوار وجه او بيشتر بهره مند گردد و تابش جمال و كمال او را در خود بيشتر ببيند و بشتر بيابد به همين جهت در حركت به سوي اوست و در تقرب به اوست و اين است سر حد مداوم ومتصل به حاكم همه و ساري در همه پس همه در واقع خود خدا راميخواهند و با او آرامشپيدا مي كنند ما حتي اگر با خداهم قهر مي گنيم و بدنبال چيز ديگري مي رويم در آن چيزها كمالات داريم مي بينيم كمالاتي كه خدا تابيده در آنها ، زيبايي پروت قدرت لذت هر چي هست باز خدا داده به هر حال ما آن كمالات رامي خواهيم اگر كمال نداشته باشد كه نمي رويم سر وقت آن باز در واقع داريم جلوات خدا راميخواهيم و باز همه را براي خودمان ميخواهيم ميخواهيم عضو خودمان كنيم خودمان مالك او بشويمولي راهش از راهي هست كه خود خدا ترسي كرده خداوند مي فرمايد اگر ميخواهدي به همراهش برسيد از اين طريق بيائيد به همه اش ما راه را انتخاب نمي كنيم درست ، قهر مي كنيم بعد مي خواهيم برويم به سمت آنكه وجودمان را به آرامش برساند كه خوب چون از راهش نمي رويم دائماً اضطراب مي آورد براي ما ، اين نكته را حضرت سجاد (ع) خيلي زيبا فرمودند ايشان در دعاي اول صحيفه اين طوري مي فرمايند ابتدا بقدرع الخلق ابتدائاً خداوند به قدرت خودش خلق را آغاز كردخلقت را آغاز كرد اينها را بوجود آورد بنابر اراده خودش چه بوجود آوردني ، بوجود آورد اين خيلي مهم است مه موجودات را بر طبق اراده خودش به حركت در آورد همه موجودات دارند طبق اراده خداوند تبارك و تعالي حركت ميكنند يسبح لله ما في السموات و ما في الارض همه به اراده او در حركت هستند ولي چه جوري حركتشان چي هست چه نوع حركتي است و بعثهم في سبيل محبته موجودات را طوري برانگيخته كه موجودات عاشق او هستند و بر اساس عشق به او حركت مي كنند همه موجودات نگاه بكنيد حركتشان به سمت كمال يابي بالاتر هست اين عشق به خداوند تبارك وتعالي است اين خيلي مهم است و بعثهم في سبيل محبته در راه محبت خودش كل وجود را بر انگيخته لذا وفتي به جهان نگاه كنيد كلنظام خلقت را كه ملاحظه بفرمائيد مي بيني كه تمامش يك پارچه حركت و جوشش هست به سمت كمال مطلق او رامي طلبد او را مي خواهد بنابراين از عشق خداوند گريزي نيست ولي كمال انسان اين است كه اين عشق را با اختيار و علم انتخاب كند و بعد در مسيرش قرار بگيرد اينجور نيست كهاگر با عشق و با اراده و معرفت انتخاب نكرد از عشق ورزي به خدا خارج بشود و خدا ديگر معشوقش نباشد ولي براي او سودي ندارد چونديگر خدا درمظاهر مي بيند و بامخالفت با خدا ، باخشم خدا با غضب خدا ، خوب به اين ظرافتها توجه بفرمائيد ،انبياء امدند به ما بگويند كه آنكه دلت رامي سوزاند آتش مي گيرد دلت و قرار را از تو ميگيرد و دائماً ترا وادار به تكاپو مي كند خداست و عشق اوست خيلي هست اولين شعار پيغمبر لا اله الا الله يعني هيچ معشوق و معبودي جز خدا نيست هيچ الهي جز اونيست ، شما جز با خدا آرام نمي گيريد اولي حرفي را كه براي ما آورد يعني براي همه جهانيان آورده اين هست كه شما مواظب باشيد سوي قلبتان را از اول درست جهت بدهيد قلبتان به بدسويي نرود روي قلبت و جه قلبت به سمت خدا باشد و جهه وجهي للذي فطر السموالا و الارض ، رويت را كن آنطرفي مي خواهي به سمت من بيايي ازمسيري كه مشخص كردم و انبياد را فرستادم بيائيد دستتان را بدهدي دست انبياء بيائيد تا هدايت بشود و اخم وجهك لدينه حنيفا فطره اله التي فطر الناس عليها رويت را كن به سمت دين حنيف و فطري كه خداوند همه موجودات را بر اساس همين خلق كرده دين فطري و فطرت مطابق با دين هر دو همين هستند تنظيم تنظيم هستند دين مطابق فطرت است و فطرت هم اساساً خلقتش بر اساس دين است تنظيم اينجوري شده اند اين دو تا با همديگر ، چفت شده اند براي همين انسان وقتي به سمت دينداري مي آيد به آرامش مي رسد و حتي اگر نخواهد ديندار بشود مي فهمد كه آرامش آنجا هست وقتي با خدا ‌آشتي مي كند به يك آرامش خيلي خوبي مي رسد وقتي قهر است با خدا دائماً مضطرب است ولي و بهترين لذتها را هم كه ببرد ولي بالا و پائين زياد مي شود قلبش انبياء آمدند كه به ما بگويند آنكه آرامش مي دهد به شما و مي خواهيد او را كيست و چه جوري برويد كه به آن بوسيله كل حرفي كه مي خواهند به ما بزنند اين است كه شما يك معشوق داريد بي نهايت هستيد و معشوق شماهم بينهايت است و جز با او آرامش نمي گيرد اين راهي را كه ما رفتيم بيائيد برويد تا به آرامش به طور ابدي برسيد غير از اين هر راه ديگر برويد خلاف است خطا هست و انحراف است انحراف هست يعني چي ، نه اينكه من مثلاً بگويم كه كسي حق ندارد ازاين خط بيايد اينطرف اگر بيايد اينخطاست خوب اين يك اعتبار است يك كسي مي گويد از مجا معلوم كه اين خطاست اين را شما مي گويي خطا است آن اعتبار است يك كسي مي گويد از كجا معلوم كه اين خطاست اين را شما مي گويي خطا است آن اعتبار نيست انحراف از عشق خدا يك امر حقيقي است چون انسان ذاتش را خداوند عاشق خودش خلق كرده و حقيقتاً هم در خارج يك معشوق بيشتر وجود ندارد حقيقتاً اگر كسي عاشق خدا نباشد از نظام مستقيم فطري خودش انحراف پيدا كرده حقيقتاً فسق دارد حقيقتاً فاسق هست نه اينكه خداوند گفته فاسق است اين فاسق باشد نه چون اساساً نظام وجودي تواينجوري خلق شده من يك توضيح بدهم ببينيد ما وقتي تشنه مان هست چه كار مي كنيم آب مي خوريم ديگر ، اين نظام ماست يعني با آب تشنگي مان را برطرف مي كنيم وقتي دوست داريم از چشم مان استفاده كنيم با طول موج نگاه مي كنيم به ديدني از طول موج استفاده مي كنيم چشم مان با طول موجي كه در اشياء موجودات هست آرامش پيدا ميكند گوش مان خوراكش فركانس است اين خوراك خاص خودش است يعني گوش بدون فركانس آرامش ندارد وقتي فركانس مناسب به آن مي رسد تعادل انسان بر قرار مي شود وقتي طول موج متناسب به چشم مي رسد تعادل بر قرار مي شود وقتي براي جگر تشنه آب هست تعادل بر قرار مي ود وقتي براي معده گرسنه غذا هست تعادل برقرار مي شود غير از اين حالا يك كسي آمد از غذا خوشش نيامده مريض مي شود نظام فطريش به هم مي ريزد نمي تواند غذا بخورد يا از غذا متنفر است نه اينكه نيازي ندارد نمي تواند بخورد الان متنفر شده آنوقت ب اينجور افرادمي گويند مريض شده اند يعني از نظام تعدلي بدن انحراف پيدا كردند بدنشان آن تعادلي كه بايد داشته باشد ندارد نمي پسندد نمي خورد اگر بخورد مي آورد بالا يا اساساً نمي پسندد اين منحرف شده به اين مي گويند فسق يعني خروج از راه طبيعي اگر من تشنه ام بود ولي آب را نخواستم بخورم مثلاً خواستم با گچ تشنگي ام را بر طرف كنم با سنگ بر طرف كنم با خاك بر طرف كنم مي گويند اين از نظام طبيعي انحراف پيدا كرده منحرف است فاسق هست چون آب هست كه ترا سيراب مي كند غذا هست كه ترا سير مي كند فركانس هست كه گوش ترا به تعادل مي رساند طول موج هست كه چشم تو را به تعادل مي رسانده مي شود انحراف روح ترا هم آن شأن بي نهايت طلب تو را يك چيز ارضاء مي كند و آنهم بي نهايت است خداوند اگر نخواستيد با او ارضائش بكنيد انحراف است ديگر مي شود انحراف بين انحراف تكويني و حقيقي است انحراف وجودي هست اين فسق وجودي هست نه اينكهاگر ما يك نفري كه علاقه به خدا ندارد علاقه به دين ندارد وقتي مي گوئيم فاسق بخواهيم تو هيتي به او كرده باشيم نه ، مثل كسي هست كه از بوي گل بدش مي آيد بوي گل براي آدم سالم مطبوع است ولي اگر كسي از بوي گل بدش آمد معلوم است سالم نيست زيبايي براي همه انسانهاي سالم جذابيت دارد اگر كسي از زيبايي خوشش نيامد انحراف پيدا كرده طبعش منحرف شده صداي خوش هر گوشي را و هر روحي را نوازش مي دهد اگر كسي از صداي خوش خوشش نيامد انحراف پيدا كرده روح و قلب سليم عاشق خداست و با خدا آرامش پيدا مي كند اگر كسي از خدا خوشش نيامد خدا را متنفر شد وقتي اسم خدا را مي شنود و اذا ذكر الله اشمئزت قلوب الذين لا يؤمنون آنهايي كه ايمان ندارند وقتي اسم خدا و مسائل معنوي مي آيد قلبشان مشمئز مي شود حالشان به هم مي خورد زود پرهيز مي كنند زود دوري مي كنند اين يعني انحراف ديگر ، يعني سلامت نيست اين نفس منحرف شده اين روح چرا چون از معشوق حقيقي خودش بدش مي آيد همانطوري كه از بوي غذا از بوي گل بدش بيايد منحرف است همانطور هم اگر كسي از خداوند تبارك و تعالي لذت نبرد و تعادل پيدا نكند روح اين روح منحرف است مريض هست بيمار هست في قلوبهم مرض در قلبشان مرض هست اين انحراف هست پس محبت به خدا و عشق به خدا طبيعي ترين حالت يك انسان هست سالم ترين حالت روح موقعي است كه انسان عشق به خدا دارد جذب خدا مي شود از نماز لذتمي برد از قرآن لذت مي برد از شنيدن اسم خدا لذت مي برد از خلوت كردن لذت مي برد از مظاهري كه او را به ياد معشوق مي اندازد لذت مي برد از حرم رفتن از حرم حضرت رضا رفتن از حرم حضرت عبدالعظيم عليه السلام رفتن از همه چيز عشق به همه وجود او سريان دارد و هر چه كه او را به ياد معشوق بيندازد برايش لذت بخش است شما يك كسي را مي بينيد در شأن عاطفي عاشق يك دختر مي شود يا يك دختري عاشق يك پسري مي شود در شأن عاطفي خوب اين در شأن عاطفي است در شأن فوق عقل و شأن عالي انساني كه نيست وقتي مي شود از هر چيزي كه معشوقش با او ارتباط دارد خوشش مي آيد يك ساعت از او يادگاري گرفته باشد يك تسبيح يادگار گرفته باشد يك قرآن يادگار گرفته باشد يك عكس يادگار گرفته باشد يك خودكار ياد كار گرفته باشد يك پلاك يادگار گرفته باشد يك موقع مي بيني يك چيز كم ارزش هست يك تكه كاغذ كم ارزش است مي گويد چوناين را فلاني داده براي من خيلي ارزش دارد نهاينكه خودش ذاتآً ارزشي داشته باشد چوناين حكايت ازمعشوق مي كند محبوب واقع مي شود عزيز مي شود برايش ، مثلاً امام فوت كرد تكه عمامه اش را بعضي ها داشتند چرا چون از امامشان هست عشق به او مي ورزيد اثر داشت ياد او را براي اينها زنده مي كند قاعده است ديگر اگر كسي عاشق خدا شد همه مظاهر خدا را دوست دارد اصلاً هر چيزي كه او را به ياد خدا مياندازد و چون كل نظام وجود اثر خداست يك كسي كه حقيقتاً قلب سالمي دارد از همه نظام وجود لذت مي برد به دريا بنگرم دريا تو بينم ، به صحرا بنگرم صحرا تو بينم ، به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بينم ، به گل كه نگاه مي كند اينجوري نيست كه بگويد عجب گل قشنگي است مثل اين زيست شناس هاي كور ما كه مثلاً مي روند قوي ترين و زيبارين فيلم هاي علمي را درمورد طبيعت مي سازند اما هيچ وقت از اين منتقل به سازنده اش نمي شوند او وقتي به يك ماهي زيبا نگاه مي كند اصلاً اين ماهي كلي حرف با او درمورد معشوق دار چون اين مي داند اين ماهي هيچي نيست يك آينه اي هست كه خدا به اندازه توان اين در آن خوابيده به يك گل نگاه مي كند مي بيند با او حرف دارد به آسمان نگاه مي كند برايش خيلي لذت بخش است به عظمت آسمان به ستاره ها نگاه مي كند مي بيند حرف دارد برايش ، به يك بچه كوچولو نگاه مي كند به حالتهاي يك بچه كوچولو باز مي بيند كه او را ياد او مي اندازد و به هر چيز هر آن چيزي كه در صحرا نهاديم ، تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم ، الدي احسن كل شيء خلقه همه چيز قشنگ است همه چيز زيباست به دريا نگاه مي كند اينطوري نيست كه كور برد سراغ دريا ، دريا برايش خيلي حرف از خدا دارد يك برگ درخت برايش خيلي حرف دارد برگ درختان سبز درنظر هوشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار ، لذا اگر عشق به پيغمبر هم اگر دارد به خاطر خداست اين علاقه به پيغمبر كه به ما دعوت شده در قرآن كه رسول خدا دوست داشته باشيم كه وارادش مي شويم يواش يواش در مباحث هفته بعد اينهم همين است علاقه به آل بيت پيغمبر باز هم همين طور هست فعلاً داريم راجع به ولاء محبت صحبت ميكنيم بحث سر ولاء زعامت و ولاء امامت و ولاء تصرف نيست فعلاً داريم راجع به ولاء محبت صحبت مي كنيم در ولاء محبت چرا ما عاشق رسول خدا هستيم دوستش داريم اين همه به او عشق مي ورزيم چرا عاشق آل بيتش هستيم برايانيكه آنها كامل ترين مظهراي خداهستند دوستشان داريم عشق اين كار را مي كند با دل ، حالا انشاء الله يواش يواش جلسه بعد در مورد خواص عشق در مورد انسانها صحبت خواهيم كرد كه عشق چه مي كند روايتش را هم برايتان خواهم خواند محبت چه كار مي كند با دل حالا مي آئيم سراغ اين آيه اي كه يك مرتبه برايتان خواندم يك مرتبه ديگري ميخوانيم با اين نگاه جديد مي آئيم سر وقت آن آيه 24 سوره توبه قل ان كان ابائكم و انبائكم و اخوانكم و ازاواجكم و عشيرتكم و اموال افتترفتموها وتجاره تخشون كسادهم و مساكم ترفنها احبعليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتر بصوا حتي يأتي الله بامره والله لا يهدي القوم الفاسقين چقدر زيباست اين آيه بگو به مردم اگر پدران شما و بچه هاي شما و برادرنتان و همسرانتان و خانواده هايتان و عشيره و قوم و خاندانتان و امالي كه جمع كرديد اموالي كه به آن عشق مي ورزيد و تجارتتان و كسب و كارتان كه مي ترسيد يك موقعي كساد نشود و خانه هايتان كه خيلي خوشتان مي آيد ازاين اينها احب عليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيل الله ، جهاد چرا جهاد يعني من بايد سر سپردگي به معشوقم را حفظ كنم جهاد يعني چي اصلاً اين را خوب بدانيم جهاد براي يك عارف با نگاهش با يك نفري كه به حكم وظيفه نگا مي كند حالا در رساله گفته بايد دفاع بكنيم با يك كسي كه مي گويد دفاع ازمملكت واجب است فرق مي كند براي يك انسان سالم در راه خدا يعني جهاد با كساني كه مي خواهند او را از محبوبش جدا كنند اسم محبوبش را بر اندازند كي مي فهمد اين را بسيجي ها آن نسلي كه آنطوري جنگيدند عاشقانه جنگيدند اصلاً به تكليف فكر نمي كردند عشق خدا رحمت كند حسن واحديان را حسن واحديان معادل من بود در اين پايگاه مسجد قائميه اين رفت جبهه با او مصاحبه كردند راديو كه شما به چه انگيز اي دارد مي رويد جبهه گفت من هيچ انگيزه اي ندارم چه انگيزه اي من فقط ميدانمامام گفته بايد برويم ما هم داريم مي رويم همين كه امام گفته عشق به امام اين عشق به امام خيلي غوغا مي كند در جبهه اصلا كاري نداشتند بعضي ها خودشان را وادار كرده بودند كه جبهه ما مي ديديم مثلا مملكت در خطر است مثلا بد است بابا همه بچه محل ها رفتند ما نرويم خيلي زشت است شرك هاي اينجوري يا خيلي چي هاي ديگر ، سربازي است وظيفه سربازي است بايد برويم ديگر يا اينكه بايد به وطنمان خدمت كنيم اما اين كجا يا هماني كه عشق داشت يعني اصلا مرگ مسخره بود كشته شدن مسخره بود اسير شدن مسخره بود همه چيز مسخره بود كوچك بود همه چبز مرگ اصلا فرار ميكرد از دست اينها ، ضعيفترين چيز مرگ بود يك كسي خودش را چند بار بيندازد روي ميدان مين ، مرگ گر مرد است گو سوي من آيد ، مرگ كجا بود طرف رفته روي ميدان مين ، مين بلندش كرده روي آسمان ، پايش را قطع كرده روي هوا مي گويد امام حسين قبول كن ، هنوز نيامده پائين ، در يكي از اين عمليات ها خيلي آتش دشمن سنگين بود نيرو هم نمي توانست به ما برسد هر كس هم مي خواست بيايد مي زدند يك جاده بيشتر نبوده و دو طرفش هم آب ، تقريباً در گردان كسي زنده نمانده بود خيلي بندرت كساني بودند نمي توانستند بلند شوند ، يك بچه 13 و 14ساله پيش من بود هر در صورتش نبوده همه را زده بودند خيلي كم آتش هم آنقدر سنگين بود كه نمي شد تكان بخوري آنهايي هم كه زنده بودند آتش مي آمد سر وقت شان يا تكه ته شان مي كرد يا سرشان را قطع مي كرد پايشان را قطع ميكرد در آن لحظات سنگين فشار مرگ در حظ اين پسر گفت آه يكي آهي كشيد من گفتم حتماً اين بريده گفتم چي چي شده گفت ياد امام افتادم بادر امام چه كار مي كند الان يعني اصلاً مرگ چقدر مسخره است پيش اين ياد معشوقش امام چه كار مي كند وقتي مرگ مي آمد سراغشان اگر فرصت داشتند نه زياد زنشان مي افتادند نه ياد نامزد شان افتادند نه ياد كسب و كارشان مي افتادند نه ياد بچه شان مي افتادند آن چند لحشه آخر يا حسين ، يا زهرا ، يا صاحب الزمان يا الله ، سجدهاي ذكري اين جو غلب جبهه بود آنها را چه جوري ميديد آمريكا را چه جوري مي ديد ابرقدرتها را چگونه ميديد صدامي ها را چه جوري مي ديد كساني كه مي خواهند دين محبوبش را از او بگيرند با آنها مي جنگيد وراء تراز يك نگاه شرحي رساله اي بود نگاهشان به جهاد ، براي همين هم وقتي وظيفه شرعي شان ساقط مي شد براي جنگ ول نمي كردند پايش قطع مي شد وظيفه شرعي ساقط است نرود جنگ نه خدا مواخذه ميكند نه رسول خدا نه كس ديگر بهشتي هم هست ولي مي ماند در شهر نه پاي مصنوعي مي گذاشتند مي آمد جنگ دستشان قطع مي شد مي آيند جفت چشم هايشان كور مي شد مي آمدند وظيفه چي چي بود نگاه شرعي مي كرد به اين قضيه مثلاً عشق بود جهاد در علي ترين درجاتش اين جوري است يعني وقتي تو جهاد مي كني يعني معشوق گفته به تو بيا براي حفظ اين رابطه عاشقانه براي اينكه بين اين رابطه خللي وارد نشود شمشير بكش برايمين همدشمن را با كينه نمي كشدند اينها دشمن را با يك نگاه عاشقانه در راه معشوق مي كشدند يادم نمي رود بسيجي ها وقتي اين عراقي ها را مي كشدند بعضي هايشان كهخيلي لطيف بودند همانجا يك نمازي براياينها مي خواندند براي آنها دعا مي كردند خيلي ها بودند تا آخرين لحظه مجبور نمي شدند طرف را بكشند نمي كشدند اگر مي خواستند تير بزنند به آنها به دست آنها مي زدند سعي مي كردند اسيرشان بگيرند اين نگاه نگاه عاشقانه است همان عراقي بعثي را چون مخلوق خدا مي دانستند بنده خدا مي دانست ، دوستش داشت نمي خواست اين به جهنم برود به راحتي خيلي ها اينجوري مي جنگيدند ، براي همين هست شهرهاي عراق و جاهايي را كه فتح مي كردند صحبت از كمك به دشمن بود كسي طرف ناموس مردم نمي رفت همه مي رفتند كه خدمت كنند نجاتشان بدهند ازدست عراقي ها براي همين بود وقتي يك عراقي احتياج به خون پيدا مي كرد طرف من در جبهه ديدم بچه بسيجي مي گفت بيا از من خون بگير بزن تا نميرد اهداء خون به دشمن يعني چي ، نگاه عالي تريننگاه آنوقت اين جهاد هست كه علي (ع) ميفرمايد ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصه اولياء جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند به روي دوستان ويژه اش باز كرده اينها مي شوند دوستان ويژه نه اينكه من سربازي بودم بقيه ام را گرفتند گفته اند بايد بروي جبهه ، اين نه ، اصلاً اين نگاه يك نگاه ديگر است جبهه يك جبهه ديگري است همينهم بود كه پيروزي آورد و دشمن هم براي همين هم شكست خورد لا نم قوم لا يفقهون نمي فهمد شعورشان را ندارند براي همين شكست مي خورند احب عليكم اگر اينهايي كه گفتيم محبوب تر باشد درنزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه او فتربصوا منتظر باشيد تا عذاب خدا برسد و الله لا يهدي القوم الفاسقين خداوند فاسقين را هدايت نمي كند چرا كلمه فسق را به كار برد كلمه كفر را بكار نبرد كلمه ظلم را به كار نبرد هر چند هر دوشان هم درست بود اما كلمه فسق را به كار برد يعني چي يعني اگر كسي برايش چيزي در وجودي محبوب تر از خدا وجود داشته باشد اين سلامت روحي اش را از دست داده كه اينجوري است در عالي ترين حالت در سالم ترين حالت روح كسي عزيز تر از خدا نيست محبوب تر از خدا نيست و چون اگر كسي به اين ملامت برسد چون عزيز ترين محبوبش هميشه پيشش هست او هيچ وقت در حوادث خورد نمي شود المومن كالجبل راسخ لا تحرم الاواسط بدهاي تند او را نمي توانند خرد كنند چوناو هميشه در كنار محبوبش هست عزيز تراز خدا كسي را ندارد اگر از او گرفته شود احساس باخت بكند چون عزيز ترين را دارد هميشه پيش خودش ماذا وجد من فقدك سيد الشهدا (ع) در عرفه خدايا چي پيدا كرده كسي كه ترا از دست بدهد بعد مي فرمايد چي گم كرده كسي كه ترا پيدا كرده چون توهمه عشقش هستي اگر انسان به اين شعور برسد احساس نميكندماندني ترين عاليترين و بزرگترين و كامل ترين دوست داشتني را دارد هميشه گر فقداني هست و شكستي هست همه نسبتي است هيچ وقت او حتي در وظائف هماينجوري است شما فكر نكنيد امير المؤمنين نتوانست حكومت اسلامي را نگه دارد يا سيد الشهدا كشته شد يا امام حسن (ع) مجبور به صلح شد در درو خودشان فرو ريخته اند آنها دراوج بودند اصلاً اين نوع حوادث كه نميتوانست كاري با اينها بكند يعني يك معشوقي داشتند كه اين معشقو را كسي نمي توانست از آنها بگيرد خواندم برايتان ازاين دل خدا فرمود وقتي مي گويئم هو الحي القيوم خدا حي قيوم است اين به ما مژده ميدهد كه خدايتان را هيچ كس نمي تواند از شما بگيرد خدا ماندني است معشوق شما هميشه با شما هست و ماندني است و شما هميشه با او خواهي بود بعدش هم او راملاقات خواهيد كرد و هميشه با او خواهي بود ديگر چه غمي چه افسردگي چه اينكه انساناحساس كند شكست خورده داغان شد همه چيز را از دست دادهمثل اينهايي كه فكر مي كنند دنيا به آخر رسيده چرا مي دانيد چرا چون اگر كسي معشوق حقيقي را بدست نياورد مجبور است درمعشوق هاي نسبي دلش را دائماً بفروشد سرگرداني درمعشوق هاي نسبي چيزهايي كه آرامش هاي نسبي بدهند او وقتي اينجوري هست خوب وقتي معشوق نسبي شد اگراز من بگيرند اگر من كارخانهام را از من بگيرند بدبخت مي شوم اگر من ماشينم را از دست بدهم ديگر شخصيت ندارم و خيلي چيزهاي ديگر ، معشوق ها و محبوب ها زياد هستند اگر پارچه و لباس بگيرد تا خود نويس و عينك تا يك كفش وكيف تا پست و ماشين و چه و چه و چه فسق يعني انحراف از عشق به خداوند تبارك و تعالياگر كه چيزي در دل تو غلبه كرد بر محبت به خداوند حتماً تو فاسق شدي آنجا در آن لحظه انحراف پيدا كردي يعني مريض شدي مثل اينكه اگر چيزي به ترجيح بوي گل به مشام تو و بوي دل انگيز عطر به مشام تو غلبه كرد حتماً تو مريض هستي چون ممكن است كسي سالم باشد از بوي عطر خوشش نيايد يا از بوي گل خوشش نيايد ممكن نيست كسي سالم باشد اگر تشنه باشد از آب بدش بيايد به هنگام گرسنگي از غذاي مطبوع و لذيذ بدش بيايد لذا هيچ روحي سالم نيست مگر اينكه حتماً عاشق خداست لذا درتعريف قلب سليم امام صادق فرمود : اليكم الذي يلقي ربه و ليس فيه احد سواي قلب سالم قلبي است كه خدا راملاقات كند در حالي كه هيچ چيز خدا در دل او نباشد اين سالم ترين قلب است هر جا چيزي غلبه كرد ما داريم به سمت انحراف مي رويم چي مي خواهد من چون استاداخلاق نيستم يك نصيحت مي كنم خودمان هر چند شكست خورده اين ميدان هستيم ولو آدم موعظه را از يك كس كه عمل نمي كند بشنود باز ممكن است اثر بگذارد چرا ، فرمود انظر الي ما قال ولاتنظر الي من قال ببين چي مي گويد نگاه نكن كي مي گويد اگر كسي مي خواهد اين عشق رانگه دارد احتياج به مبارزه براي حفظ آن و احتياج به مراقبت دارد چون انسان مي دانيد يك شأن ديگري هم دارد يك دل ديگري همدارد همان بعد حيوانيش هست آن هم انواع و اقسام معشوق ها دارد بايد دقت كنيد كه معشوق هاي طبيعت غلبه به معشوق فطرت نكند معشوق فطرت هميشه حاكم باشد اگر آنطوري باشد بنفع طبيعت هم هست طبيعت هم بارور مي شود شكوفايي ميشود خوب يك مناجات بخوانم برايتان از حضرت سجاد ، مناجات مريدين هست مناجات مريدين را روزهاي جمعه مي خوانيم اسئلك عن تجعلني من .... به خداوند عرض مي كنيم اي گويد خدايا از تو ميخواهم كه حض مرا از خودت بيشترين حض قرار بدهد نسبت به بندگان خودت مي گويد خدايا من ميان بنده هايت كسي باشم كه بيشترين حض را از تو ميبرم بيشترين بهره را مي برم و اعلاهم عندك .... خدايا منزل مرا منزلت مرا در نزد خودت از همه بالاتر بياور ، من نزديكتر باشم از ديگران به تو خوب يك فرمول هم هست فرمولش را الان برايتان بخوانم يا بعداً كه ما چكار كنيم كه بدانيم منزلت مان نزد خداوند چگونه بالا مي رود خدايا بيشترين قسمت از محبت تو را من ببرم چونانسانها دردنيا چيزهاي مختلفي تقسيم مي شود ثروت ، زيبايي ، قدرت ، محبوبيت انواع و اقسام لذتها چه و چه و چه مي گويد خدايا از محببت بيشترين قسمت را به من بده از محبت تو از مودت تو بيشتري سهم را به من بده ببينيد اين خواسته هاييك آدم زيرك و بازاري هست بازاري مي داني يعني چي يعني اهل تجارت است الدنيا سوق دنيا بازاري است كه يعضي ها در آن سود مي كنند و بيشتر هم ضرر ميكنند و خسر فيه اكثر بيشترشان ضرر مي كنند يك آدم بازاري و زيرك مثل امام سجاد (ع) ببينيد در اين سوق در اين بازار كدام جنس ها را مي رود سر وقتش چه چيزي را بيشتر از همه مي طلبد بالاترين آنها باشم در شناخت تو در معرفت تو بيشترين نصيب معرفت مال من باشد بيشترين بهره از شناخت تو مال من باشد خوب حالا چي هست مي روي بيرون چشمت مثلاً مي خورد به يك نفري كه تمكن دارد ماشين آنچناني دارد داراني آنچناني دارد دردلت چه جوري مي شود خانه هاي آنچناني دل شما را مي برد يا نه ، يا نه تو هم احساس مي كني دارائي هاي خوبي داري قسمت هاي خوبي نصيبت شده بزم هاي باشكوهي داري خيلي وقتها آن چيزهايي كه به ما مي دهند ما قدرش را نمي دانيم نمي فهميم به ما چي داده اند بعد چشممان دنبال اين است كه كي چي دارد كي به او چقدر داده اند كي چقدر بهره مند هست و بدتر از آن خيلي زشت تر از آن مي دانيد چي هست اين هست كه انسان با داشتن اين چيزها احساس بدبختي بكند خيلي كوچك كرده چيزهايي را كه خدا به او داده است احساس كند باخته ، احساس كند سرش كلاه رفته وقتي بي معرفت شد انسان آنكه خدا به او داده مثل نماز مثل اينكه بنشيني با او در محفلش باشي اين را نمي فهمد اصلاً بي معرفت است، المتعيد بغير علم كحمار طاهونه عابد عبادت كننده بدون علم مثل الاغ آسياب است دور مي زند اما مسافتي را طي نمي كند دائم سر جاي خودش است علت اينكه ما با داشتن خدا و اجازه اي كه به ما داده كه به او نزديك شويم و شبيه به او شويم با داشتن انوار طيبه معصومين (ع) احساس شكست غم باختن مي كنيم در مقابل معصيت كار ها كه خداوند به آنها هي مي دهد قرآن مي گويد بابا چشم ندوزي به اينها يك موقع فكر نكني آنطرف خبري است سرت كلاه برود سراب است آنطرف اگر يك موقع با وجود اينها گفتني آخ چقدر من بربخت هستم خوش به حال آنها كاشكي من به جاي آنها بودم در خيابان رفتني چهار تا جوان آنجوري ديدي يا چهار تا دختر اينجوري ديدي يا يك جواني را ديدي چها پنج دختر دورش را گرفته اند عجب آدم با فيضي است كه اين همه تحويلش مي گيرند يا يك آقاي ديگر چنين و چنان است ماشين هاي آنچناني ، خانه هاي آنچناني بدان آنچيزي را كه به تو داده اند را خيلي كوچكش كرده اي خيلي هم زشت ايت پناه بر خدا كه اين را از انسان بگيرد بودند كساني را كه قدر اينها را ندانسته اند در اين بازي هاي اينجوري رفتنر سمت اينكه آنجوري بشوند سمت اينكه پيشرفت كنند بعد هم آدم هاي نادان كه ارزيابي درستي در وادي ادميت ندارند مي گويند عجب آدمهاي موفقي هستند اينها ، ببين چقدر جوان موفقي است هنوز 30 سالش نشده خانه داره ماشين دارد تلفن همراه دارد چند تا مغازه دارد خوب اينها بد نيست اما فكر كن ببين اين چقدر از معرفت خدا از خدا بهره دارد چقدر در نزد خدا منزلت دارد چقدر از محبت خدا بهره دارد اينها را دارد از اين ثروت ها ، ثروت هاي ابدي دارد يا ندارد يا همه همين هايي است كه با مرگ خ.دش مال ديگران است چي نصيبش شد تو چي به تو داده و اينجاست كه ما به رمز اين حرف مهم ، البته من در بحث معاد ده پانزده جلسه راجع به اين قضيه مفصل صحبت كرده ايم در بحث مال صحبت كرديم آية الله جوادي املي حفظه الله تعالي فرمود : اگر ثروت كمال بود خداوند آنرا از پيامبر دريغ نمي كرد يعني حتما به او مي داد ولي كمال نيست چرا كمال نيست خ.د پيغمبر مي گويد تو وقتي داري بيشتر داري فرصت به سركشي معشوقت را كمتر داري از دست مي دهي داشتن در واقع فقدان است حلاوة الدنيا مدارت الاخره قاعده است تو هر چقدر فكر كني داشته باشي كمتر مي تواني با خدا حرف بزني كمتر مي تواني بيا بروي با حقيقت خودت رو به رو شوي وقتي مي گوييم با خدا كسي فكر نكند خدا غير از خودمان است چون نفس تو از آن دميد و نفخت فيه من روحي حواست باشد كه بعدا چه مي خواهي بشوي كجا مي خواهي بروي وقتي مي گوييم با خدا يعني با خودت ، ديگر سو نمي تواني بزني به خودت وقتي هي مي خواهي به نا خود سر بزني و تمنيات طبيعت سر بزني و هي او را ارضا بكني كي فرصت مي كني با خودت خلوت بكني يك سري بزنس ديگر سر نمي زني لذا اين خيلي زيركي نيست كسي كه خيلي بهره مندي پيدا بكند اينجا زيركي نيست كه بيشتر در بياورد اگر هم براي ما رفاه تزويج شده براي اين است كه در استخدام تقوا در بيايد واي به حالي كه روح تقوا حاكم نباشد انسانبي ظرفيت ثروتمند بشود و انسان بدون تقوا ثروت بياورد اين خيلي خطرناك است و از راه غير مشروع غير رضاي خدا ثروت بدست بياورد چيزي كه الان تبش خيلي ها را گرفته ، انسان وقتي به اين مي رسد و پيدا ميكند و معشوق خودش را و محبوب خودش را مي يابد و محبوب خودش ميداند اين را نه اينكه يك وظيفه اي دارد انجام ميدهد در مقابل خدا با يك راهي طي كند نه آنكه به ان عشق مي ورزد و حقيقت عشق هست همين جا يافته است وقتي همينجا يافته است كي اظطراب پيدا مي كند الا ان اوليا ء الله لا خوف عليهم و لا هم بحزون كي غمگين مي شوند كي اظطراب برشان ميدارد . مشكل ما اين است كه خلوت با خدا ، و خدا و محبت خدا معرفت خدا لذت از خدا منزلت پيدا كردن در نزد قرب به خدا را جزء دارائي هاي خودمان نميدانيم اين فقط نيست مگر بيگانگي با خود گم كردن خود ، و غلبه نا خود ، فطرت گر اصلا اينجوري نيست فطرت گرا آرا سرمايه خودش مي داند باور نميكنيد اگر باور نميكنيد امشب كه رفتيد خوابيديد همانجوري كه توي رختخواب آماده بشو براي اينكه آخرين نفست را بكشي تصور كن كه داري مي ميري ببين حضرت عباسي ته قضيه برات چي مانده است كدام ها را دارائي حساب ميكني وقتي ميخواهي وارد بشوي به خدا وند تبارك تعالي چي را دارائي حساب ميكني حالا فردا شما ميخواهي بميري اين همه جوان ، سرطان دارند ميميرند كم نيست جوانهايي كه دكتر گفته ميميدند يك ماه يك سال ديگر خيلي داوام بياوريد ، مگر آقا مهدي نبود بين شما هزار تا آرزو داشت آقا مهدي ، آرزوهاي قشنگ خوب رفت مي ابد سراغ همه باور كنيد كه سراغ ما مي ايند . مي خواهيم برويم بعدا متوجه مي شويم كه تنها دارائي ما همين است انس يا رب العالمين يا ليتين اتخذت مع رسوله سبيلا وقتي داري ميدوي فقط دارائي تو اين است كه در ان بارگاه با سلطان رفاقتي داشته باشي بقيه اش ديگر بدرد نميخورد چيزي بكارت نمي آيد چيزي بدرد نميخورد خوب بقيه مناجات بماند براي جلسه.

والحمد الله رب العالمين