جلسه 047 - ولایت
شماره جلسه
47
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 047 - ولایت

جلسه گذشته عرض شد قرآن كريم دعوت به محبت اهل بيت عليه السلام كرده است ولايت را از كلام استاد مطهري گفتيم به چهار معنا بكار مي رود 1- ولاء محبت 2- ولاء فساحت 3- ولاء امامت 4- ولاء تصرف در مورد ولاء محبت حديث خوانديم كه مفصلاً مي خوانيم كه ما اساساً در قرآن امر به محبت و مودت اهل بيت عليه السلام شده است قل لا أسئلكم عليه اجراً الا مودهً في القربي . خداوند به پيامبر مي فرمايد به مردم بگو من هيچ فردي براي رسالت خدم نمي خواهم مگر محبت اهل بيتم .

محبت به اهل بيت عليه السلام بر مي گردد به محبت پيامبر صلوات الله عليه و محبت پيامبر هم بر مي گردد به محبت خود خداوند ، جايگاه محبت را بايد تعيين كنيم بخصوص به خود خداوند كه اين يك امر كليدي است يعني چيزي است كه غالباً در علوم اسلامي و حتي بسياري از مسائل ديني جايش خالي است .

كمتر به آن توجه مي شود و آن محبت به خداوند است . حب خدا وعشق به خدا چه جايگاهي در نظام وجودي انسان دارد و در مختصات انسان چه جايگاهي دارد در اين باره ما در درسهاي آغازين مطالبي را عرض كرديم ولي به جهت اهيت موضوع مستقيماً به آن مي پردازيم در مورد شخص انسان اين مسئله مسلم است كه انسان را از روح ، خودش دميده است و نفخهً من روحي .

در مورد روح گفتيم روح عبارتند از خلق عظيم تر از جبرئيل عليه السلام است . انسان تعلق دارد به موجودي به نام روح ، كه اين موجود نزديكترين و شبيه ترين موجود به خداوند و عظيم ترين خلق خداوند است ما هيچ خلقي را عظيم تر از روح نداريم بنابراين اين موجودي كه اين طور است اصل ما اوست ، حقيقت ما اوست و ما هم طبق قائده گرايش به اصل خود داريم كه عبارتند از روح خدا به دنيا آمديم و زندگي مي كنيم .

بنابراين طبق قائده زوجيت كه ذره ذره گن در اينالامرض والسماء ست جنس خود را همچون كهرو باست .

و اين كه هر موجودي در كنار زوج خودش آرامش پيدا مي كند انسان دائماً طالب مبدأ خودش است جز او روحش پيدا نمي كند اينكه قرآن مي فرمايد الا بذكر الله تطمئن القلوب .

فقط به ياد خدا قلب آرامش پيدا مي كند نه با چيز ديگري چون ياد اصل خود مي كنيم .

ياد ما كن ياد ما شيرين بود ياد هر خاطر غمگين بود

ياد ما هر زشت را نيكو كند اي خنك آن دل كه با ما خو كند

ياد ما جان است و جمله تن گر نباشد جان گو نباشد گردنم

روح و حقيقت انسان قلب اوست. ياد خدا حقيقت آن قلب است يعني ياد اصلت و حقيقت و مبدأت .

انسان در فعاليت كه روزمره مي كند حقيقت اين فعاليت فقط يك چيز است و آن رسيدن به آرامش است و آرامش است كه وقتي مي آيد انسان احساس خوشبختي مي كند آرامش يعني اينكه ديگه چيزي را نخواهي آن چه مي خواهي به آن برسي چون نفس انسان سنخيتش از بي نهايت است سنخ محدود ندارد. در معرفت نفس فوق عقل را ثابت كرديم. چون بي نهايت است انسان در اتصال با بي نهايت آرامش پيدا مي كند يعني انسان هر چه محدودي را بدهي شايد يك مدت كيف كند و خوشش بياييد ولي چون محدود است روح بي نهايت طلب او را ارضاء نمي كند بعد زده مي شود .

گرتو را صد حور باشد در وصاق باز حور تازه داري اشتياق

شخصيتهاي كه حرم سرا داشتند ، اينها يكي دو تا زن در حرم سرا نداشتند ، ده ها ، صدها زن داشتند ولي از نظر شخصيتي نگاه كنيدوقتي مي فهمد افسرش يك زن زيبا دارد نسبت به زن افسرش طمع مي كند. اين همه زن دارد ولي راضي نمي شود .چون انسان بي نهايت طلب است و آن بي نهايت طلبش را در مظاهري مختلف ظاهر مي كند . از هر كمالي بي نهايت مي خواهد اين طور نيست اگر كسي گمان كند مثلاً يك خانه دو تا شد بگه بَسَم است . اين طور نيست .... جز در اتصال با بي نهايت ، چون هر كدام از اينها كمي از خدا را نشان مي دهند زن به عنوان مظهر جمال و محبت خداوند تعالي است وقتي كمي را نشان ميدهد باز ارضاء كننده نيست ، لباس همين طور علم به مقدار كمش همين طور ... ثروت ، ... اينها نمي تواند انسان را كامل ارضاء كند همه انسان ها كه دارند فعاليت مي كنند همه عاشق خدا هستند امام فرمود رئيس جمهور آمريكا عاشق خدا است ولي خودش نمي داند اگر كسي با بي نهايت انس پيدا كرد به آرامش مي رسد او شخصيت آرامي دارد و گرنه غم ، عصبانيت ، افسردگي ، حرص و جوش خوردن دائماً به سراغ او مي آيد . لذا كسي است از نظر مادي وضع خوبي ندارد ولي چون روحش را به خدا وصل كرده هميشه آرام است مي فهمد اين نداشتن به اين معنا نيست اگر داشته باشد به آرامش مي رسد. شما دغدغه داراها را ببينيد خيلي دغدغه دارند ، هزار جور فكر مي كنند تا يك مقدار وضع اقتصادي خوب مي شود . تنوع چكها ، تنوع تعهدها ، انسان را داغون مي كند. حقيقتاً انسان عاشق اوست . عشق جز در مورد خداوند مجازي است . چون جز خدا بي نهايت وجود ندارد و عشق حقيقي فقط مال خداست . چون در انسان كمال وجود دارد دوست دارد مثلاً زيبايي را دوست دارد عاشق يك ماشين زيباست . اما زيبايي مطلق خداوند است ، از قدرت و رياست خوشش مي آيد ولي خداوند قدرت مطلق است وقتي خداوند در قرآن وعده بهشت را مي كند ، وعده قدرت مطلق مي كند تا تو آرامش پيدا كني تا بداني مي تواني به قدرت مطلق برسي در سرزمينت يعني بهشت هرچه فرمان دهي مي شود بهشت هر نفر آن قدر بزرگ است كه شخص اين حسسش ارضاء مي شود . بعضي ها فكر مي كنند اين آيه شريفه كه در قرآن است مي فرمايد :‌سابقوا ال المغفره ...

مسابقه بگذاريد با هم براي بدست آوردنبهشتي كه اندازه آن به اندازه آسمان ها و زمين است. بعضي ها فكر مي كنند يك بهشت به اندازه آسمانها و زمين است با بعد ميلياردها سال نوري است اين بهشت را به تمام انسانها تقسيم مي كنند . در حالي كه اينطور نيست بهشت هر انسان اينطور است . بهشت هر انساني بعدش به اين اندازه است . اين را در نسبت مي فهميم اين طور سخت است در نسبت اين طور است كه جنين در رحم مادر است . از جهات او فقط رحم است به او بگويند قرار است متولد شوي به يك عالمي كه ميليارد برابر رحم مادرتاست . ادراكش براي جنين قابل تصور نيست وقتي متولد مي شود مي فهمد كه جهان با عظمتي است.

در حركت به سمت آخرت ، ما بايد به آن جهان متولد شويم كه احاطه به اين دنيا است بايد متولد شويم تا بفهميم آخرت چه عظمتي دارد پيامبر صلوات الله عليه مي فرمايد الاخره حيط بالدنيا آخرت محيط به دنيا است . همان طور كه دنيا احاطه به رحم داشت بنابراين ما در اتصال با خدا است كه به آرامش مي رسيم .

آن كه ولي خدا است به ميزان اينكه انسان به خدا نزديك مي شود هم ترسش كم مي شود هم آرامش دارد از هيچ چيز نمي ترسد كسي كه صد را داشت از اينكه يك را ندارد غمگين نمي شود. چون صد آمد نود هم در پيش ماست . اگر تو كمال مطلق را توانستي پيوند بر قرار كني چون ماشين نداشتي غصه نمي خوري.

گر من فقيرم هر شبي دارم زيا رب يا ربي جشن نوايي مطربي كمتر ز سلطان نيستم

وقتي شب بلند شي و ارتباط بي نهايت پيدا كني مي داني چه جشني است .

شب هزار جور پزم دارداين از اينكه اين جيفه را ندارد اصلاً ناراحت نمي شود اصلاض ميل نمي كند تا اينكه غصه آن را بخورد اگر غافل شوي بدان تو با آن سنخيت نداري.

اين توضيحاتي كه دادم از نظر وجود شناسب بود كه بدانيم كه صحبت ازعشق خدا مي كنيم اين مبدأ رياضي و حقيقي دارد جز خدا تو را آرام نمي كند. خدا تو را اين طور آرام كرده ست . حتي كافر هم خدا را دوست دارد و من الناس من يتخذ من دون الله الله انداداً يحبونهم كحب الله و الذين آمنوا اشد حب لله ، مومنين حبشان به خدا زياد است از كافران زياد است اين كافرين اين بتها را مي پرستيدند و شريك داشتند اينها را به اين عنوان مي پرستيدند كه اينها خدا هستند در حقيقت عاشق خدا بودند ولي اين جور مي پرستيدند مومنين عشقشان به خدا بيشتر از كافرين است . حقيقت كافر بي نهايت طلبي اش است فكر مي كند اگر كسي را بكشد و يا جايي را غضب كند ميتواند آرامش داشته باشد. همه جنايتكارها در حال تسبيح هستند روحشان داد مي زند خدا ، ولي چون علم نظري ندارند نمي فهمند انسان چون موجود مختار است خداوند تبارك و تعالي زماني به عشق او اهميت مي دهد كه آگاهانه آن عشق را پيدا كند در مجراي بين شر و خير و بين محبت خدا ومحبتهاي ديگر ، خودش آگاهانه خدا را پيدا كرد. اگر اين عشق آگاهانه پيدا شد آن موقع انسان به ارزش حقيقي خود مي رسد تازه انسان مي شود . ما را از خودش خلق كرده است ما در زمين هستيم دوباره بسوي او بر مي گرديم . در اين جلسه به بحث نظري عشق خدا مي پردازيم اليه مرجعكم جميعاً سوره يوسف آيه (4) .

همه شما به سوي خدا بر مي گرديد براي بعضي ها ترس است و براي بعضي ها عشق است در اين آيه مژده خوبي ميدهد وعده ميدهد اگر در اين دنيا تلخي ، مصيبتي ، بلايي بر سر شما آمد ناراحت نباشد همگي شما به سوي من مي آئيد . اگر كسي فكر كند كه يك روز به سوي او بر مي گردد اگر ناراحتي آمد به خودش مي گويد اين نيز بگذرد هيچ يك از اين ناراحتي ها دوان ندارد به مظاهر خودش هم وعده مي دهد .

كسي آمد نزد پيامبر فرمود آقا من آن قدر شما را دوست دارم مي يام مي ايستم تا تو رد شوي وقتي رد مي شوي من آرامش پيدا مي كنم گاهي وقتها فكر مي كنم انسان وقتي كسي را دوست دارد به آخر نگاه مي كند حالا چون ما به فكر تملك هستيم چون مي خواهيم براي خودمان آن شخص مي گويد يا رسول الله هم تو مي ميري و هم من ميميرم . ولي تو بميري مي داني كجا مي روي ؟ ولي من اگر بميرم اگر در بهشت باشم تو را كجا پيدا كنم ؟ اين آيه نازل مي شود و من يطع الله و رسول اولائك مع الذين انعم الله . كسي كه اطاعت خدا و روسل را كند بدانيد شما با كساني هستيد كه خدا به آنها نعمت داده است نبيين و شهداء و صالحين و صديقين .لذا پيامبر دائم مژده مي دهد كه شما با من همسايه هستيد . خدا به انسان مژده داده است كسي كه حيوانيت به او غلبه دارد مي ترسد. چون ملاقات با خشم خدا دارد ولي كسي كه از حيوانيت در آمده براي او آرامش دارد . در سوره طه داشتيم كه خداوند خلقت هر موجودي را مي دهد بعد هدايت مي كند هدايت بدون مقصد معنا ندارد . خلقت هر موجودي همان نفخه الهي است . در واقع عشق و طلب هر موجودي به تناسب جهاز هر موجودي است در صوره قصص آيه 88 مي فرمايد: غير از خدا دنبال معشوق ديگر نرويد . اله يعني معبود انسان را سرگشته و عاشق مي كند همه موجودات سير بسوي بي نهايت مي كند.

در سوره اسراء آيه 44 : همه آسمان هفتگانه و زمين و آن كسي در آسمانهاي هفت گانه و زمين است تسبيح خدا را مي كنند هيچ معبودي نيست مگر او تسبيح خدا را مي كند ولي شما تسبيح موجودات را نيم فهميد .

تسبيح يعني چه ؟ سبح يعني عبور موجود سريع ( معني لغوي )

( السباح : يعني شنا ) اين معني اصطلاحي : يعني منزه دانستن خداوند از هر عيبي واصل آن تسبيح عبارتند از سرعت و گذر سريع در عبادت خداوند يعني با سرعت خود را شبيه خداوند كن . عبوديت داشتن يعني اين طبيعت را كنار بگذار و فطرت را به بالا بكش تا شبيه خداوند شود .

« و الحمد الله رب العالمين و صلي الله عليه و آله و سلم »