جلسه 045 - ولایت
شماره جلسه
45
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
3
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

بحثمان در مورد ولايت به اينجا رسيد كه ولايت رسول خدا و معصومين عليهم السلام مظهر ولايت خداست. درباره ضرورت اينكه ما بايد خودمان را به اختيار تحت ولايت خداوند قرار دهيم و وليّ حق ما خداست و هيچ كس جز خداوند اين حق را ندارد كه بر ما ولايت داشته باشد، مفصلاً بحث شد. باز هم در این باره بحث خواهيم كرد و يك مقدار جزئي‌تر به اين نكته از باب نگاه معرفت نفسي و رابطه بين طبيعت و فطرت خواهيم پرداخت. در اينجا به تقسيم ولايت مي پردازيم. تقسيم را همانطور كه قبلا هم وعده كرده بودم از تقسيماتي است كه مرحوم شهيد مطهري در كتاب ولاء و ولايتهايشان ذكر كردند، برايتان نقل مي كنم. ايشان بحثي در مورد ولايت خداوند و رسول خدا ندارند. ولايت را با اين تقسيم بندي آغاز مي كنند كه ولاء به معني دوستي، محبت و سرپرستي به همان معناي ولايتي ذكر مي كنند، دو جور است: ولاء منفي و ولاء مثبت. در مورد ولاء منفي مي فرمايند كه قرآن كريم مسلمانان را از اينكه دوستي و سرپرستي يعني هر دو معناي ولايت به كسر و به فتح را ذكر مي كنند، دوستي و سرپرستي غيرمسلمانان را بپذيرند، سخت بر حذر داشته است كه ما بعداً فرصتي شد در مورد ولاء منفي صحبت خواهيم كرد كه چرا ما حق نداريم ولايت طاغوت يا ولايت غير مسلمين را بر خودمان بپذيريم كه البته تا الان هم مفصل بحث كرديم گفتيم فقط خداست غير خدا نمي تواند ولي ما باشد مي شود به نحوي در مورد ولاء منفي برداشت كرد كه در اين باره صحبت شد.

در مورد ولاء مثبت ايشان به دو دوسته تقسيم مي كنند: يكي ولاء عام يكي ولاء خاص. در مورد ولاء عام ايشان مي فرمايند كه اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلي زندگي کند، نظامي مرتبط و اجتماعي پيوسته داشته باشند، هر فردي خود را عضو يك پيكر كه همان جامعه اسلاميست بداند تا جامعه اسلامي قوي و نيرومند گردد. يعني مسلمانان با هم همدلي و اتحاد داشته باشند. به همدیگر محبت کنند، در اثر اين ولايت به همديگر خدمت و كمك هم كنند؛ يعني ولاء محبت داشته باشند و در اثر اين ولاء محبت به همديگر نصرت هم كنند كه در رابطه ولاء محبت و نصرت هم توضيح داديم.

بعد از اين ولاء ثباتي عام مي روند سراغ ولاء اثباتي خاص كه ولايت اهل بيت عليهم السلام است؛ يعني همانطور كه عرض كردم در مورد ولايت خداوند و رسول خدا صحبتي در اين كتاب نيست و مي آيند سراغ ولايت خاص؛ يعني مسلمانان موظفند كه نسبت به اهل بيت پيامبر يك ولاء خاصي داشته باشند. ايشان اينطور مي فرمايند كه ولاء اثباتي خاص كه ولايت اهل بيت عليهم السلام است، در اينكه پيغمبر اكرم (ص) مسلمانان را به نوعي ولاء نسبت به خاندان پاك خود خوانده و توصيه نموده است جاي بحث نيست؛ يعني حتي علماي تسنن در آن بحثي ندارند. بعد آيه ذوالقربي را نمونه مي آورد. مي فرمايد: آيه ذوي القربي قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا» ولاء خاص را بيان مي كند اين آيه در سوره شوري آيه 23 مي فرمايد: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَی» خداوند مي فرمايد بگو كه من هيچ اجري از شما نمي خواهم مگر يك اجر و آن دوستي و مودت خاندان مرا رعايت كنيد. مودت غير از محبت است. مودت نوع خاصي از محبت است. درواقع نتيجه محبت است. شما يك كسي را دوست داريد ولي يك موقع به خاطر دوست داشتن كاري را انجام ميدهد. خودتان را به زحمت مي اندازيد. فعاليت خاصي را انجام مي دهيد كه اين را مودت گويند. مثلاً در مورد زن و شوهر مي فرمايد: «خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»، بين زن و شوهر خداوند مودت و رحمت قرار داد؛ يعني زن و شوهر بعد از محرميت جداي ازاينكه به هم محبت مي ورزند به هم كمك هم ميكنند. براي هم تلاش مي كنند. زحمت مي كشند. خودشان را به زحمت مي اندازند. مثلاً اگر مرد مريض است، زن پرستاري مي كند. زن احتياج به خدمتي داشته باشد، مرد خدمت مي كند. مودت مي فرمايد: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَی»، يعني به اهل بيت من محبت داشته باشيد و به آن ها خدمت كنيد. اين خيلي مهم است.

نمونه ديگري كه ايشان ذكر مي كنند، مسئله حديث غدير است. اين هم يك نوع ولايت است: « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» اين هم ولاء اثباتي خاص است كه در مورد خاندان خودش فرموده. بعد ايشان ذكر مي كنند كه آيه كريمه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»، اين هم به اتفاق فريفتن (شيعه و سني) در مورد علي (ع) نازل گشته. ماجرا اين است كه حضرت علي (ع) دو روايت است كه فرقي هم نمي كند كه در كتاب آثار الصدقين ج 27 برايتان بخوانم از اصول كافي ج 1 صفحه 288 نقل مي كنند ايشان كه امام صادق در تفسير آيه كريمه نقل مي كنند كه معني آيه اين است كه به درستي كه وليّ شما فقط خداست و رسولش و كساني كه ايمان آوردند و اقامه نماز كردند و زكات دادند درحالي كه در ركوع بودند. حالا امام صادق در مورد اين آيه اين طور مي فرمايند: «انما يعني علي و اولاده و الائمه عليهم السلام الی يوم القيامه ثم وصفهم الله عز و جل فقال و الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكات و هم راكعون و كان اميرالمؤمنين (ع) في صلاه الظهر و قدصلي ركعتين و هو راكع و عليه حله قيمتها الف دينار وكان النبي اياه و كان النجاشي احداها له»، امام صادق (ع) مي فرمايد اين آيه كه خدا و ولي شما رسول و كساني كه يعني علي و اولادش و ائمه (ع) تا روز قيامت. بعد مي فرمايد خداوند وصف كرده اينها را كه اقامه نماز مي كنند ... در مورد اينكه زكات در حال ركوع مي دهند. چطور شده اين قضيه. ايشان در كافي اين را نقل مي كنند كه حضرت امير در نماز ظهر بود دو ركعت نماز خوانده بود .در ركوع دوم يا سوم بود بر تنش يك حله اي بود كه قيمتش هزار دينار بود. بعد فرمود يك سائلي آمد از او در همان حالت ركوع خواست. ايشان اين حله را درآورد و به فقير داد. بعد مي فرمايد اين حله از كجا آمده ؟آخه يك حله هزار ديناري آن هم در بدن اميرالمؤمنين كه ابوتراب لقب داشته و لباس ساده به تن مي كرده، حالا اگر بخواهيم قبول كنيم اين روايت را كه يك حله هزار ديناري توجيه خوبي پشتش دارد. مي فرمايد اين حله را پيغمبر به او داده بود. خود پيغمبر هم نجاشي به او هديه داده بود. نجاشي يك حاكم بود و يك سلطنتي داشت. هديه فرستاده بود و حضرت هم به اميرالمؤمنين (ع) داده بود.

در حديث ديگري كه معروف تر است از عمار ياسر نقل مي كند كه وقَف بعلى سائلٌ وهو راكعٌ في تطوُّعٍ فنزَع خاتَمَه فأعطاه السَّائلَ فأتى رسولَ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم فأعلَمه ذلكَ فنزَلت على النَّبيِّ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم هذه الآيةُ {إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ} [المائدة: 55] فقرَأها رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم ثمَّ قال مَن كُنْتُ مولاه فعَلِيٌّ مولاه اللَّهمَّ وَالِ مَن والاه وعادِ مَن عاداه».

اين را اهل سنت نقل مي كنند. اين در كتاب الدر المنثور است كه از كتابهاي خوب مهم اهل سنت هست. از عمار ياسر نقل مي كند كه اميرالمومنين در حال ركوع بود در نماز مستحبي بود، نه نماز واجب، فقيري آمد خدمت حضرت و در برابرشان ايستاد. حضرت يك انگشتري دردستش داشت يا در همان ركوع كه بود درآورد. انگشتر خود را درآورد و همانطور در نماز داد به سائل، سائل رفت خدمت پيغمبر و گفت من رفتم از حضرت علي كمك بگيرم، ايشان سر نماز اين كار را كرد. به پيغمبر كه خبر داد اين آيه نازل شد كه وليّ شما خداست و رسولش و چنين كسي كه نماز مي خواند و ايثار و زكات مي كند در حاليكه در ركوع است. رسول هم اين آيه را تلاوت مي كند: فقرَأها رسولُ اللهِ (صلَّى اللهُ عليه وسلَّم) اين آيه را حضرت بر اصحابش قرائت كرد بعد فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، هركس كه من مولاي اويم علي هم مولاي اوست. چرا؟ چون آيه ميگويد وليّ شما خداست و رسول خدا و چنين كساني پيامبر هم فرمود :پس هر كس كه من مولاي اويم علي هم مولاي اوست. بعد دعا ميكند كه خدايا اللهم والٍ من والاه دوست بدار هر كس كه علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه علي را دشمن بدارد. اين دو روايت را از آثار الصادقين ج 27 صفحه 33 و 34 برايتان نقل كردم.

شهيد مطهري (ره) مي فرمايد كه به اتفاق فريقين اين آيه در مورد علي نازل شده است. حالا جالب است در منابع اهل سنت داريم كه عمر وقتي شنيد اين آيه در شأن اميرالمؤمنين نازل شده خيلي تحت تأثير قرار گرفت و نقل هم در اين كتاب «العتره في القران» هم كه ما حروف چيني اش را تمام كرديم اين آمده كه قسم به خداوند كه بارها من در نماز اين كار را كردم كه يك آيه هم براي ما بيايد، نيامد. چنين آيه اي براي ما نازل نشد. بعد شهيد مطهري مي فرمايند كه طبري كه از مورخين بزرگ اهل سنت است، روايتهاي متعددي را در اين باره نقل مي كند تفسير طبري ج 1 صفحه 288 و 289 و زمخشري كه از اكابر علماء اهل تسنن است يعني از بزگترين علماء اهل تسنن است، به طور جزم مي گويد كه در تفسير كشاف چاپ مصر سال 1373 قمري، ج 1 صفحه 505 اينطور مي گويد: اين آيه در شأن علي نازل شده و سرّ اينكه لفظ جمع آمده، امام صادق لفظ جمع را فرمود: منظور علي و اولادش است. ايشان مي فرمايد: سرّ اينكه اين لفظ جمع آمده خدا و رسولش كه مفرد آمده اند بعد فرمود: والذين جمع است. سرّ جمع بودن را زمخشری توضيح مي دهد و سرّ اينكه جمع آمده با اينكه مورد نزول آن يك مرد بيش نبوده است، اين است كه مردم را به چنين فعلي ترقيب كند و بيان دارد كه مومنان بايد اين چنين سيرت و سجیه اي را كسب كنند و اين چنين بر خير و احسان و دستگيري از فقيران سائي و حريص باشند و حتي با نمازي نيز تأخير نياندازند؛ يعني در دستگيري از فقير به خاطر نماز اين كار را تأخير نياندازند. بعد ايشان از فخر رازي كه معروف به امام مشککین است در تفسيري دارد كه بسيار مشهور است تفسير كبير طبع مصر سال 1357 ج 12 صفحه 30. فخر رازي نيز كه همچون زمخشري از اكابر اهل سنت و جماعت است مي گويد اين آيه در شأن علي نازل گشته و علماء نيز اتفاق كرده اند كه اداي زكات در حال ركوع واقع نشده جز از علي. يعني حضرت يك صحنه خاصي ايجاد كرده كه آيه گم نشود. نگويند كه الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ كه زيادند يك صحنه اي دارد علي ايجاد كرد و خداوند اشاره به يك صحنه اي مي كند كه حتي علماي اهل سنت هم نمي توانند انكار كنند كه اين فقط در مورد علي است. اداي زكات در حال ركوع واقع نشده جز از علي، بعد مرحوم مطهري يك شعري از علي بن هماد ادوي بصري بغدادي معروف به هماد نقل مي كند. از اكابر شعراي اماميه شعراي شيعه در قرن چهارم هجري نقل مي كند كه

قرن الا له ولائمه بولائه ممكا تزكي و هو خان يركعوا

سماه رب العرش نفس محمدي يوم البحال و ذاك مالا يتفقوا

مي فرمايد خداوند ولاء علي را برايت خودش پيوند داده. چون فرمود: «إنّما وَلیّکُم اللهُ وَ رسولُهُ» به خاطر اينكه در اثر اينكه او زكات داد؛ در حاليكه در حين ركوع بود. سماه رب العرش نفس محمدي؛ خداوند علي را جان محمد ناميده در روز مباهله كه به مسيحها روز مباهله گفت: «أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ» بياييد جانهايتان را و جانهايمان را، خودتان و خودمان را، زنهايتان و زنهايمان را، فرزنتان و فرزندانمان را بياوريد با هم مباهله كنيم. «ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» بياييد با هم مباهله كنيم روز مباهله روز معروفي هم هست در تاريخ هم مشخص كه پيامبر گفت به نصاري بياييد لعنت كنيم همديگر را، خداوند هر كسي را كه حق باشد لعنت او را در حق ديگري مؤثر مي داند. آيه مي گويد جان خودتان را بياوريد در مقابل زنها حضرت زهرا (س) را مي آورند، درمقابل فرزندان امام حسن و امام حسين را مي آورند، درمقابل جان خودش علي (ع) را مي آورند. اينكه می فرمايد: «سماء رب العرش نفس محمدي» يعني علي آن روز نفس و جان پيامبر را داشت. اين هم كه قابل انكار نيست. البته بعد مرحوم مطهري ذكر ميكنند دليلي كه ايشان مي آورد جناب زمخشري كه چرا به لفظ جمع آمده، مي فرمايد كه به اين دليل نيست؛ بلكه زياد اتفاق افتاده در محاورات روزمره و در خود قرآن هم چند نمونه مي آورد كه يك نفر يك حرفي در بین كفار و منافقان، قرآن بجاي اينكه بگويد قال گفته قالوا، مي گويند، در حاليكه يك نفر گفته. اين يك نكته ادبي هست. ما خودمان هم وقتي يك نفر حرفي مي زند نمي گوييم گفته مي گوييم. مي گويند كه اينطور هست كه ما در نقل قولها مي گوييم بااينكه ما حرف را از يك نفر شنيديم؛ ولي نمي گوييم كه مي گه، بلکه می گویند. زياد اتفاق افتاده كه فاعل يك نفر بوده و لفظ به جمع آيد و هيچ مانعي هم ندارد. آنچه كه مسلم است و تاريخ ضبط كرده اين است كه دادن زكات در حال ركوع از يك نفر بيشتر اتفاق نيافتاده و هم اهل سنت و اهل شيعه آن يك نفر را معرفي كردند كه اين اميرالمومنين بوده و لذا قرآن صريحاً مي گويد: وليّ مومنين بعد از خدا و رسولش، اميرالمومنين است. آدرس شهر هم شهيد مطهري ذكر مي كنند (ريحانه الادب، ج 5 ، صفحه 311).

چند روايت هم من انتخاب كردم از اين جلسه به بعد انشاء الله وارد بررسي آيات و رواياتي خواهيم شد كه درمورد ولايت اهل بيت را خواهيم خواند كه ببينيم چه جايگاهي اين ولايت دارد. بعد از بررسی اين جایگاه، دوباره به اين مسئله بيشتر خواهيم پرداخت كه ما چرا بايد به ولايت اينها تن دهيم و بپذيريم؛ يعني به ضرورت قبول ولايت خداوند در مظاهر بايد توجه كنيم. بعد از اينكه صحبت شد انشاء الله ما اين را فهميديم و جا افتاد كه ولايت خدا را فقط بايد پذيرفت، بحث اين است كه این پذيرش فقط بايد در مظاهر باشد. مظاهر ولايت خدا معصومين عليهم السلام هستند كه بحث خواهيم كرد.

چند روايت برايتان انتخاب كردم كه مي خوانم. در مورد ولايت علي يكي از آيات بسيار معروف آيه معروفي است كه در واقعه غدير نازل شد. دراين باره مفصل در بحث راهشناسي جديد به اين اختصاص داديم. در آموزش دين هم يكي دو جلسه به اين اختصاص داديم. ولي دراينجا به اختصار داديم ولي خوب در اينجا به اختصار هم توضيح خواهيم داد. آيه اين است كه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اين آيه در همان روز غدير در حجه الوداع بر پيامبر نازل شد كه اي رسول برسان آنچه كه خداوند به تو نازل كرده. قبلاً هم توضيح داديم نزولات پيغمبر آنچه كه بر پيغمبر نازل شده دو جور است: مقداري از چيزهايي كه نازل شده به صورت كتاب و قرآن آمده كه كلمات و لفظش را هم خود خدا تعيين كرده؛ يعني به كتابت الهي تنظيم شده. اين يك كتاب به نام قرآن شد. بقيه چيزهايي كه نازل شده به صورت كتاب نيست. پيامبر به صورت حديث اينها را بيان كرده. اينكه آنچه كه بر تو نازل شد بگو؛ يك موقع كسي فكر نكند كه وقتي نازل شده در قرآن هم بايد ذكر شده باشد. نه. خيلي چيزها به پيغمبر نازل شده و در قرآن هم به جزئيات و تفصيل نيامده. آنچه كه بر تونازل شد، برسان. وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ اگر اين كار را نكني، فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ رسالت خدا را تبلغي نكردي. يعني زحمات 23 ساله تو هدر مي رود. تو رسولي نيستي كه تبليغ خود را انجام داده باشي. كارت عقيم است، بي نتيجه است. تمام شيعه و سني روي اين قضيه اتفاق نظر دارند. حالا جالب است كه من مصادر و منابع مهم را كه نگاه مي کردم در مورد احاديث و موضوعات خيلي حساس بيشترين منابع در دست اهل سنت است؛ مثلاً سندهاي غدير بيشترش دست اهل سنت است. آنها بيشتر ذكر كردند تا خود شيعيان و چيزهاي ديگري هم داريم در مورد ولايت اهل بيت عليهم السلام كه ولايتشان حقانيتشان است كه خود اهل سنت هم بيشتر از شيعيان نقل كرده اند. اين هم از احاديث متواتر است؛ يعني غير قابل انكار است كه پيامبر، امیرالمؤمنین (ع) را مشخص كردند به ولايت و جانشيني خودشان. قبلش دستور دادند كه مردم جمع شوند يعني پيامبر صحنه خاص ايجاد كرد.

در روش سمعي بصري يعني نمايش، ائمه خيلي وقتها ميخواستند يك چيز خيلي مهمي را جا بياندازند در اذهان فقط نمي گفتند؛ بلكه به صورت نمايش هم او را ذكر مي كردند؛ مثلاً اختلاف بود در مورد شيوه وضو حضرت نگفت وضو اينطور فقط با بيان بگويد. گفت بيايد تا وضو بگيرم ببينيد. يعني صحنه را نمايش ميدهد تا شخص ببينيد. در قرآن هم اين را داريم كه در مورد داستان انبيا بيشتر خداوند تصوير و صحنه ايجاد مي كند كه شخص به يقين بالاتري برسد. اين نقش نگاه و دیدن است در آموزش. الان هم دانشمندان ميگويند كه وقتي به روش سمعي ميشود 30 درصد. وقتي به صورت بصري مي آيد تا 70 درصد قدرت يادگيري را بالا ميبرد. يك مواقع ميشد كه حضرت نشان مي دادند يعني زمين را صاف ميكرده و با عصا مثلاً چيزي را مي خواسته نشان دهد نشان مي دادند. تصویر در آموزش خيلي مهم است.جا می اندازد. به جاي اينكه صرفاً فقط گفتگو باشد. خود اين به ما ياد مي دهد كه مسلمانان بايد از اين هنر تصوير خيلي استفاده هاي شايسته اي كنيم براي تعليم مردم. هنر تصوير خيلي مهم است. بايد اين را استفاده كرد كه حالا وقت نيست در اين باره صحبت كنيم. پيامبر نمي گويد حالا اينها كه هستند اعلام مي كنم و اينها بقيه مي گويند. نه. تصوير خاص ايجاد مي كند. يعني يك روز گرم يك جايي كه حساسيت خاصي دارد انتخاب مي كند. بعد دستور ميدهد آنهايي كه رفته اند برگردند. مي توانست دو روز قبل بگويد و كسي نرود. گفت بگذار بروند و برگردند. قضيه خيلي مهم است نگه داشت بقيه هم برسند. يك صحنه خاص ايجاد كرد كه كسي فراموش نكند و بعد هم انكار نكنند. پيامبر ازاين روش صدها بار استفاده كرده؛ يعني صرفا گفتگو نبوده. صحنه خاص ايجاد مي كرده تا شخص بماند در ذهنش. ديگر فراموش نكند انكار هم نكند. بعد حمد و ثناي الهي را گفت و بعد هم مردم من ميخواهم از بين شما بروم و دو يادگار براي شما خواهم گذاشت كه كتاب خداست و عترت. « أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ، فإنَّما أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسولُ رَبِّي » من هم مثل شما يك بشري هستم نزديك است كه فرستاده خداوند بيايد. فَاُجيبُ اجابت كنم دعوت كنم دعوت او را يعني عزارييل (ع) «وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ» من در ميان شما دو سرمايه گرانبها ميگذارم: «أوَّلُهُما كتابُ اللّه ِ فيهِ الهُدى والنّورُ» اين حديث در صحيح مسلم است جلد 4 صفحه 1873 كه اهل سنت 6 كتاب دارند مثل ما كه بعد از قرآن 4 كتاب معتبر داريم آنها 6 كتاب دارند كه به آنها مي گويند صحاح سته، صحيحهاي 6 گانه. 2 تا از صحيحه ها از همه معتبر ترند و يكي صحيح مسلم است يكي صحيح بخاري .حالا اين را از صحيح مسلم نقل ميكند. مي فرمايد كه اولين آنها كتاب خداست كه در اين كتاب هدايت و نور است. فَخُذوا بِكتابِ اللّه ِ واستَمسِكوا بِهِ به كتاب خدا را تمسك كنيد. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّه ِ ورَغَّبَ فيهِ خيلي تشويق و ترقيب كرد مردم در مورد كتاب خدا كه متاسفانه ما ارتباطمان خيلي با او ضعيف است. خدا مرحوم آيت الله بروجردي رحمت كند. ايشان فرمود: پيامبر فرمود ما دو چيز مهم در بين شما به يادگار گذاشتيم. ما و اهل تسنن با هم دست به يكي كرديم و وحدت به خرج داديم و اين دو چيز را از صحنه زندگيمان خارج كرديم. آنها اهل بيت را خارج كردند ما هم قرآن را خارج كرديم.

ثُمَّ قالَ : وأهلُ بَيتي. دومين آنها اهل بيت من است. خيلي جالب است كه مسلم ذكر مي كند. وقتي و اهل بيتي مي گويد، مي فرمايد: اُذَكِّرُكُمُ اللّه َ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّه َ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّه َ في أهلِ بَيتي. سه مرتبه مردم را حضرت مي فرماید خدا را به ياد شما مي آورم در مورد اهل بيتم يعني بترسيد از خدا درمورد اهل بيت كوتاهی نكنيد. سه بار اين مسئله را حضرت ذكر مي كند. اين نشان دهنده تاكيد حضرت هست كه اين قضيه از مهمترين كتابهاي اهل سنت است كه نقل مي كنند. بعد داستان ادامه دارد كه مردم آيا من به شما از خود شما اولی نيستم. چون قرآن فرمود: النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم حتي از جان و از خود مومنين هم به خودشان نزديكتر است و اولی است و سزوارتر است. گفتند: بله آيا من مولاي شما نيستم؟ گفتند: چرا، بعد فرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولا". هر كسي من مولاي او هستم اين علي. كلمه هذا خيلي مهم است. نگفت فعلي مولا بعضيها از منابع ذكر كردند. فعلي مولا اما فرمود: فهذا علي مولا. اين علي مولاي اوست :اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصوه و احذل من خذله خدايا دوست بدار هر كسي علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كسي كه علي را دشمن بدارد. ياري كن هر كسي علي را ياري كند نابود و خار كند هر كسي علي را خار مي كند. تأكيدهاي ديگري هم دارد. خود اهل سنت در جاهاي ديگري هم دارند كه اولين كساني كه آمدند بيعت كردند، خود عمر و ابوبكر بودند. عمر مي گويد بخ لك بخ لك يا اباالحسن اصحبت مولاي و مولا كل مومن و مؤمنه: مبارك باشد به تو به به اي ابا الحسن روز كردي در حاليكه مولاي من و مولاي هر زن ومرد مسلمان هستي. اين كلمه عمر نشان دهنده اين است كه بعداً ديگر اين تفسير و تأويل بردار نيست. خيلي مهم است. ابوبكر آمد، عثمان آمد، كسان ديگر آمدند. نعمان نامي است كه در تفسير آمده كه خيلي بدش مي آيد از اين كاري كه پيغمبر كرد، آمد به پيغمبر گفت: ببين گفتي حج كنيد كرديم نماز بخوانيد خوانديم روزه بگيريد گرفتيم. بعد اين بچه را كردي حاكم ما كه چه شود. خيلي بي ادبانه. حضرت جوان بوده آن موقع كه اعلام شده به عنوان وليّ براي مشت پير خرفت و كساني كه سني داشتند و معرفت و ايمان درستي نداشتند خيلي كار سختي بود كه جوان 33 – 34 ساله وليّ آنها شود، آن هم با خواسته 2 ماه بعد كه پيغمبر از دنيا مي رود. يك جوان اينطوري بشود امام مسلمين و خليفه رسول خدا و خيلي اين قضيه سن كم حضرت را به رخ كشيدند. جالب است قرآن هم چندين بار مسئله جوانها را مطرح مي كند داستان جالوت و طالوت و داستان داود ... كه خيلي از انبياء كه از يحيي شروع مي كند كه اين فاتيناه حكما سبيا در 4 سالگي به او حكم داريم و آن مقامات را رسانديم مقامات زيادي را قرآن ذكر مي كند كه كسي بعداً انكار نتواند كند .بعد هم خود پيغمبر اسامه را 18 سالگي فرمانده لشگر اسلام مي گذارید، بعد از واقعه حجه الوداع كه پيامبر لشگركشي مي خواهد كند اسامه را مي كند كه کسي بهانه نكند اين جوان بود. جوان كه نمي توان رهبري داشته باشد هم محبتها را تمام كرد. پيغمبر فرمود كه علي را من نصب نكردم خدا فرموده اين چيزيست كه خدا امر كرده بعد دعا مي كند كه خدايا اگر اينكه پيغمبر ميگويد راست است يعني ايمان نداشت پيغمبر وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى. اگر نه پيغمبر هر حرفي بزند مي گويد وحي است ما. امام امت كه يكي از شاگردان مكتب اهل بيت است وقتي حرف مي زد براي خودمان يك امر مسلم و مسجل و امر واجب مي دانستيم. يكي از کلامهای ايشان را هم كسي به دلش شكي راه نداد. از اين ميليونها جمعيت كلام او را نور و كلام خدا مي دانستيم. تازه امام نمي فرمود رسول خدا فرموده قال الصادق و قال الباقر حرف خودش را مي زد همه فكر مي كردند حرف خداست حرف خدا مي گرفتند و خوب حقش هم همين بود. اگر اين حرف راست است يك عذابي بيايد يك سنگي بياد و بخورد تو سرمن داريم كه بلافاصله يك سنگي آمد و خورد و او را. كشت كه آيه هم شأن نزولش را بعضي از مفسرين ذكر كردند كه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ‏ واقِعٍ‏» در مورد همين شخص است. من خيلي در اين واقعه غدير چون مفصل و ساعتها بحث كرديم در منابع خدمتتان عرض كردم كه اگر كسي خواست به آنها مراجعه كند. بعد از اعلام واقعه غدير اين آيه آمد الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا، امروز كامل كردم براي شما دين را؛ يعني دين بدون ولايت كامل نيست و نعمتم را بر شما كامل كردم و تازه امروز راضي شدم كه اسلام براي شما دين باشد. يعني دين بدون ولايت مرضي خدا نيست. بنده هم بارها اين نكنه را عرض كردم كه حقيقتاً فرق بين اسلام ناب با اسلام آمريكايي در ولايت است؛ يعني هيچ فرق ديگري با هم ندارند. شما واقعاً ولايت را از اسلام برداريد، اسلام آمريكايي مي شود. در زمان ما هم اگر ولايت فقيه را برداريد و الله قسم هيچ فرقي با اسلام آمريكايي نخواهد داشت؛ يعني اسلامي است كه دشمن اين اسلام را تاييد و تشويق مي كند و ترويجش هم مي كند. فقط شما ولايت را برداريد. همين تجربه در تاريخ معاصر اين چند صد ساله را شما مطالعه كنيد، مي بينيد فقط اسلامي كه در آن ولايت است، پيروز است و مي تواند ابرقدرتها را به خاك مذلت بنشاند. والا اسلام بقيه اش شايد كاري نتواند درمقابل دشمن انجام دهد. ممكن است دردسر درست كند براي آنها ولي آنها رو اسلام اينجوري حساب نمي برند و ثابت هم كردند كه توانستند هر نوع اسلامي را كه ولايت فقيه بالايش نيست به انحراف بكشانند و كردند هم تا الان. فقط اين را نميتوانند كاري كنند. علت هم دارد. توضيح مي دهم بعداً در ولاء محبت توضيح مي دهم كه چرا اين را نمي توانند كاري كنند؛ يعني با اين قضيه خيلي نمي توانند مقابله كنند و ما بايد چه كار كنيم در اين مسئله.

يكي ديگر از آيات بخوانم برايتان و براي اين جلسه بس است .در جلسات بعد وارد روايات شويم درمورد اين موضوع و آن وقايع يوم الدار است. به شما توصيه مي كنم اگر كسي مي خواهد در ا ين مورد تحقيق كند كتابهايي را كه در مورد امامت نوشته شده بيشتر مراجعه كنيد. امامت جناب آقاي قرائتي، امامت آقاي ري شهري، امامت شهيد دستغيب، امامت آقاي مصباح يزدي، امامت شهيد مطهري اينها را مراجعه كنيد و خيلي خوب است؛ اما واقعه يوم الدار اين است كه « وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» اولين روزي كه پيغمبر مأمور شد كه دعوتش را علني كند فرمود براي خاندان و عشيره خودت علني كن و پيامبر آمد (داستانش مفصل است كه) حضرت علي (ع) به حضرت مي فرمايد: دعاني رسول الله فقال لي يا علي لان اله امرني دعاني فقال يا علي إن الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين، خداوند امر كرده مرا كه عشيره اقربين يعني خانواده خودم را دعوت كنم برو غذا درست كن ، همه را مفصل گفته كه در همين كتاب صفحه 301 و 302 مراجعه كنيد. حضرت مي گويد اين غذا را آماده كردم بعد حدود 40 مرد دعوت كردم عموهاي رسول خدا بود همزه، ابوطالب، ابولهب، و چندتايي را ذكر مي كنند كه آمدند و حضرت ادامه ميدهد كه تا حضرت خواست سخن بگويد ابولهب سبقت كلام گرفت كه اين شعار مسحور كرد، ساحر است. حضرت براي بار دوم به حضرت علي مي فرمايد كه اين مرد از من سبقت گرفت و چنانچه ديدي و شنيدي قوم پيش از آنكه من چيزي بگويم متفرق شدند به همان دستور، غذا فراهم و آنان را دعوت . امام فرمود من به دستور عمل كردم و آنها را جمع كردم رسول اكرم (ص) فرمود: ديگر اول قضيه است كه فرمود: يا بني عبد المطلب توضيح مي دهد كه اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم «إنّي وَاللّه ِ ما أعلَمُ شابّا فِي العَرَبِ جاءَ قَومَهُ بِأَفضَلَ مِمّا قَد جِئتُكُم بِهِ إنّي قَد جِئتُكُم بِخَيرِ الدُّنيا وَالآخِرَةِ» من قسم مي خورم كه هيچ جواني را جالب است حضرت در سن 43 سالگي خودش را جوان مي بيند. هيچ جواني را نمي شناسم كه براي قومش چيزي بهتر از آن چيزي كه من براي شما آورده ام آورده باشد، من براي شما خير دنيا و آخرت را آوردم. «وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَکمْ اِلَیهِ» خداوند امر كرده مرا كه شما را دعوت كنم به سوي او. «فَأَیکمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ» چه كسي ، (به وزير براي اين ميگويند وزير كه بايد بار را بكشد وزر رو بال بلند کند) يوازرني يعني چه كسي مي آيد كمك من كه اين بار را از ميان شما بردارد. «عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیکم؟» اگر اين را قبول كند برادر و وصي و جانشين من هست. قال فاحجم القوم عليها جميعاً، همه سرشان را پايین انداختند. «قلت فاني لاحد سهم منا و اعظهم بطناً و احمشهم ساقاً». حضرت علي (ع) اين قضيه را توصيف مي كند كه من از همه كوچكتر بودم، چشمهايم قی كرده بود، شكمم بزرگتر بود و ساقهاي پايم كوتاهتر. حضرت خودش را ترسيم مي كند و از همه باريكتر. عرض كردم يا رسول الله من وزير تو خواهم بود: انا يا نبي الله اي پيامبر من هستم. «اكون وزيرك علي فاخذ» بعضي از اين روايت ها ميگويند سه بار اين قضيه اتفاق افتاد و بعد ميفرمايد كه «فاخذ بِرَقَبتي ثم قال» حضرت گردن مرا گرفت و كنار آورد و به بقيه گفت: «قال ان هذا اخي و وصي و خليفتي». اينجاست كه واقعا «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ» روز اول مسخره كنند بعد هنوز خودت را قبول نكردن مسئله جانشيني را بگويي. مي دانيد اين را قضيه از نظر روانشناسي چقدر اهميت دارد. خودت را قبول نكردند، ولي پيامبر مامور است اول ميخ اميرالمومنين (ع) را بكوبد؛ يعني به آخر نگاه كند. اين مسئله را توجه داشته باشيد كه چقدر اين مسئله اهميت دارد. هنوز خودش را به عنوان رسول الله قبول نكردند، با او 20 سال مي جنگند. توجه كنيد صحنه چه صحنه اي است. هنوز خودش جا نيافتاده، روز اول هم هست، مي خواهد قضيه را علني كند، كسي خودش را قبول ندارد ولي ببيند مسئله ولايت چقدر مهم است كه پيامبر روز اول حرف روز آخر را مي زند. اگر كسي به اين حديث يوم الدار توجه كند ،جايگاه ولايت در اسلام را متوجه مي شود كه «نور بشيئي كما نوري بولاء »واقعاً ولايت اساس اسلام است. ركن اصلي دين است. هنوز پيغمبر نيامده، هنوز مورد تاييد قرار نگرفته، هنوز شروع به آيين آوردن و دستور و نماز و روزه نكرده، هنوز قبل ازهر چيز بايد ميخ ولايت كوبيده شود بايد مشخص شود محور كجاست؛ والا هيچ كدام از چيزهايي كه بعداً قرار است بيايد جايگاه ندارد محور ندارد. اين قضيه خيلي مهم است. يعني بايد به اين قضيه يوم الدار خيلي توجه كنيم. بايد مطالعه زياد كنيم، فكر هم زياد كنيم كه چطوري مي شود يك نفري كه هنوز خودش جا نيافتاده. آخه به بقيه كه مي گوييم مي گويد بگذاريد خودمان جا بيافتيم يك جايي كه مي خواهد وزير يا مدير عامل بشود بعد از اين از اعتبار خودش استفاده مي كند و توصيه مي كند كه فلاني جانشين من خوب است. اتفاقاً مردم به همان رأي دادند. در مورد امام امت امام توصيه كرد آقاي خامنه اي براي رهبري مناسب است اين تأثيرگذار هست. ولي امام امت امام هشتاد ساله در پايان عمر خودش يك چيزي گفت. ولي قضيه رسول خدا اينجوري نيست. قضيه رسول خدا خيلي ويژه است. روز اول دعوت علني است. هنوز خودش جايي بند نيست. كسي به او ايمان نياورده درست و حسابي. تعداد خيلي اندك. نه پيروزي نه موفقيتي نه احكامي نه آدابي هنوز هيچ چيزي نياورده. قضيه جانشيني خودش را مطرح مي كند. بعد هم با چه باوري. اين خيلي مهم است: امن الرسول بما انزال الیک. يك كسي اينجوري باور كند. در بچه حزب اللهي ها ما داريم. يك كسي مداح است. واقعاً مداح ها شخصيتهاي عزيزي هستند. چون هميشه پرچم دارند. مثل روحانيون كه لباس رسول الله را با باور مي پوشند. عمامه را با باور سرشان مي گذارند و با باور عمل مي كنند. شرايط تأثير رويشان نمي گذارد. مداحها هم همينطور هستند. بسيار وجودهاي عزيزي هستند. مداحها پرچم هستند. در جمعي كه مثلاً شايد باورشان كم باشد، آنها شروع مي كنند با يك احساس لطيف و زيبا شعر مي گويد، مداحي مي كند و مرثيه مي خواند. اين خيلي مهم است در نگهداري دين. بردن دين در قالب هنر در خواندن و سبكهاي خوب و سنگين و وزين خيلي ارزشمند است. باور دارد كه مثلاً شايد كسي ديگري اينطور نباشد. جبهه هم شبهاي عمليات يادمان هست كه جنگ مي خواستيم برويم مثلاً تو دسته كسي مي گفت كه 5 دقيقه وقت داريم يك توسل مي خواندند. ما شايد چنين حالي اصلاً نداشته باشيم كه بتوانيم توسل كنيم. تمركز مي گرفتيم يا مثلاً خيلي در حال خودمان بوديم يم ذكري مي گفتيم؛ ولي اينكه يك جمع را راه بياندازي با يك باور از خودت بيايي بيرون و اصلاً توجه به خودت نداشته باشي و فكر جمع باشي، خيلي خوب و مهم است. در اتوبوس نشستي يك دفعه مي بيني يك نفر این قدر باور دارد براي خشنودي امام زمان .... چند تا صلوات اعلام ميكند. در سفرهاي خارجي باورش كمتر است در هواپيما هزار جور آدم نشسته، آدمهاي خيلي ژيگول و مطرب بعد مثلاً يك نفر اعلام صلوات مي كند با يك باوري. اين خيلي ارزش دارد.

مي خواهم بگويم معني آمن الرسول طرف آن چيزي كه به آن رسيده ايمان دارد و آن صورت را حفظ مي كند. هيچ چيزي هم تأثير ندارد كه از جانش كنده شود. اين آمن الرسول خيلي حرف بزرگي است. من مصاديق را گفتم از يك شخصيت بي نظيرش مثل امام امت گفتم كه او روز اول نمي تواند چنين كاری كند. پيامبر خيلي مسئله مهم است برايش كه روز اول قضيه بايد با باوري كه به حقانيت دارد، اين خيلي ايمان مي خواهد به حقانيت خودش و خوش بحال كسي كه اينجور مي شود. دين خودش را قبول كرده باشد. نه اينكه تا جايي رفت ببيند مصلحت نيست ريش خودش را بتراشد. برود در لباس ديگران. ايمان آوردن خيلي حرف است.

شهيد مطهري در دانشگاه شيراز زمان شاه زمانيكه مي خواستند دكتراي افتخاري به او دهند، يك كسي رفت ايشان را تشويق كند. گفت آقا اگر همه به لباس روحانيت افتخار مي كنند، ايشان افتخار روحانيت است. شهيد مطهري بقدري ناراحت مي شود ومي رود آنجا، اين چه حرفي است من كجا، لباس روحانيت كجا، افتخار لباس روحانيت من افتخارم به اين عمامه است. من افتخارم به اين لباس است. من افتخارم به اين اسلام است آن موقع اين حرف زدن خيلي است من افتخارم اين است كه روضه خوان امام حسين هستم. حالا يك كسي پا شد مي گويد من استاد چنين هستم. او يك حكيم و يك مفسر خوب بود. فيلسوف عالي، يك فقيه. به هيچ كدام اينها افتخار نكرد. من افتخارم اين است كه روضه خوان امام حسين هستم. سرسپردگي خيلي خوب است كه اين سرسپردگي را ظهور دهد و هميشه منشأ اثر و منشأ نورافشاني در جامعه كساني بودند كه سرسپردگي خودشان به اهل بيت توانستند خوب حفظ كنند و خوب ظهور دهند. از اينكه مثلاً انگشتر دستش كند ناراحت نبوده. از اينكه تسبيح دستش كند يكجا كه مثلاً يان با پرستيژ ما جور در نمي آيد. از اينكه محاسنش از اينكه لباسش را لباسي مناسبي بپوشد .فقط توصيه من اين است كه به اين مسئله خوب توجه كنيد: مسئله باور رسول خدا تو آن روز و اعلام اين قضيه با اين شرايط روحي خاص.

انشاء الله جلسه بعد در اين باره احاديث را خواهيم خواند .

و الحمد الله رب العالمين