جلسه 043 - ولایت
شماره جلسه
43
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
3
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - ولایت

قرار شد كه در اين جلسه در مورد نحوه ولايت خدا و نحوه اعمال اين ولايت و مسئله ولايت اولياء خدا، معصومين عليهم السلام و انبياء توضيح دهيم و در مرحله اول فرق بين تفويض و توكیل را توضيح مي دهيم كه يعني چه.

اگر گرفتيم كسي وليّ خدا هست و در نظام تكوين يا تشريع تصرف مي كند، خداوند به او حقي داده و ولايتي را داشته باشد در تكوين يا در تشريع به چه معناست؟ آيا به اين معناست كه خداوند به طور مستقل او را آزاد گذاشته و واگذار كرده كه خودش هر كاري دلش مي خواهد انجام دهد و هر جور تصميم گرفت انجام دهد و مستقل عمل كند. اين را تفويض می‌گويند. مستقل عمل كردن وليّ خدا و كسي كه از طرف خدا ولايتي را به عهده گرفت و يا اينكه اگر كسي گناهي كرد، معصيتي كرد، خداوند او را به خودش وا گذاشت، به اين معناست كه خدا كاري با او ندارد او مستقل و آزاد است؟ مثلاً ميگوييم خدايا ما را به خودمان وامگذار: « اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي» يعني واگذاشتن خدا اين است كه ما را رها مي‌كند و كاري هم با ما ندارد؟ از تحت تربيت و تحت ولايت خارج هستيم يا به اين معنا نيست.

بحثي كه در مورد ولايت داريم اين است كه هيچ كدام از اين دو معنا در مورد ولايت قابل قبول نيست. بحث اطلاق ربوبيت خداوند حد وسطش است؛ يعني اينكه خداوند چون ربوبيتش عام است، رب كل شي است؛ يعني همه اشياء بدون استثناء تحت ولايت او هستند و لذا هيچ موجودي به صورت مستقل نمي تواند. چون شامل و عام است. رب العالمين است و چون شامل عام هست، كسي نمي تواند مستقلاً در مجموعه ولايتي خداوند چيزي را بعهده بگيرد و مستقلاً خودش وليّ باشد و خودش تصرف كند و خود سر هر كاري انجام دهد. بنابراين اگر كه ما مي گوييم انبياء يا فرشتگان يا ائمه ولايت دارند، كاري را انجام مي دهند، اين به اين معنا نيست كه اينها مستقلاً خودشان تصميم گيري مي كنند و كاري راانجام مي دهند.

برهان دوم در اين باره مسئله فقر ذاتی موجودات است. من اين را توضيح بدهم. ببينيد شما اگر موجودي را در ذهنتان تصور كنيد؛ موجودي كه عين ربط به شماست. وقتي اين را تصور ميكنيد، اين دائماً فقير به شماست. وقتي هم ميخواهيد مستقل كنيد، یعنی به آن استقلالی بدهید، هركاري را هم كه اين موجود به طور مستقل در ذهن شما انجام مي دهد، باز با عنايت شماست؛ يعني هنوز توجه شما به آن موجود ذهنتيتتان هست. اگر قرار باشد مستقلش كنيد، رهايش كنيد، كاري به آن نداشته باشيد، مساوي است با نابودي شي؛ يعني اصلاً نيست تا بخواهد مستقل باشد وكاري را انجام دهد. به محض اينكه توجهت را كنترلت را افاضه دم به دمت را بخواهي از آن برداري، خودش بخواهد كاري انجام دهد، نمي تواند. بنابراين اگر خداوند بخواهد انبياء، اولياء، فرشتگان، ائمه عليهم السلام را مستقل اينجور كند كه اينها خودشان مستقل شوند، ببرند از خدا و خودشان كاري انجام دهند، اين قطع ارتباط مساويست با نابودي همه آنها. چرا؟ چون فيض براي وجودشان دائماً بايد از خدا برسد و توضيح هم داديم كه «في كل لحظه اجل» در هر لحظه اجلي است براي موجود. يعني چه؟ يعني دائماً مي ميريم و زنده مي شويم. به دمي از ما گرفتار مي شود به دم ديگري به ما حيات داده مي شود و اگر قرار باشد خدا ما را رها كند يا انبياء را رها كند، مستقلاً به اينها يك استقلالي دهد كه هر كاري خواستند بكنند، مساويست با نابودي اينها. فقر ذاتی ممكنات منافات دارد، پذيرایی استقلال نيست. اين استقلال عين مرگ ممكنات است. بنابراين اينجور نيست كه اگر خداوند استقلال نداده، چيزي را از ما يا موجودي را انبياء را محرم كرده. نه. اساساً اگر چنين استقلالي بخواهد بدهد مساويست با نابودی. مثل اين است كه ما يك چيزي را تصور كنيم بعد ذهنمان را قطع كنيم از آن بگوييم هر كاري مي خواهد بكند. نمي تواند كاري كند. به محض اينكه شما ذهنت را قطع كني از او وجود ذهنبيت از بين مي رود و نابود مي شود. بنابراين طبق برهان دوم فقر ذاتی موجودات اجازه استقلال را به هيچ موجودي نخواهد داد؛ يعني يك موجود كه ممكن الوجود هست، دائماً در حيات خودش و در كارهاي خودش نيرويش را از خداوند مي گيرد. اينجور نيست كه خداوند موجودي را كوك كند و بگويد اين انرژي ذخيره هر كاري دلت مي خواهد، بكن. دائم بايد كنترل شود. مثل آدم آهني كه انرژي ذخيره هم در او هست؛ اما براي هر حركتي بايد يك دستور جديد به او بدهيم و كنترل كنيم. بنابراين به هيچ وجه اين مسئله ولايت انبياء و اولياء وائمه به صورت تفويض نيست يا اگر مجرمي به خودش واگذار مي شود، او هم نمي تواند واگذار به معناي مطلق باشد و مستقل شود و خودسر هر كاري را بكند. انسان نمي تواند ولايت مستقلانه داشته باشد. هيچ كس، هيچ معصومي، هيچ امامي براي اينكه اساساً در كار و در ذات خودش فقر دارد، فقر ذاتی اوست و در حاليكه عين فقر است، نمي تواند مستقل باشد. وقتي در مورد خودش نمي تواند ولايت چيزي را بعهده بگيرد، در مورد ديگران هم چه ولایتی ميتواند به عهده بگيرد! «لا املك لنفسي نفعاً و لا ضراً و لا موتا و لا حياه و لا نشورا» هيچ يك از اينها دست خودم نيست. وقتي من اينجوري هستم، فقير و عين فقر و مسكين و عين مسكنت هستم، ديگر چطوري مي توانم ولايت به عهده بگيرم و كاري انجام دهم. لذا اگر ولايتي هست بايد ببينيم اين ولايت چه نوع ولايتي است كه مي گوييم خداوند داده. در مورداينكه مي گوييم: اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أبَداً ما را به خودمان واگذار نكن. اين واگذاري از مقوله هدايت ثانويه يا ولايت تكويني ثانويه بود كه توضيح داديم يعني چه. يعني خدايا آن رحمت خاص و ويژه خودت را از من نگير. نه اينكه اصلاً به من توجه نكن. چون اگر خدا واگذار مطلق كند يعني نابود مي شويم. واگذار نکن يعني من تحت ولايت خاص تو قرار دارم، تحت هدايت خاص تو قرار دارم. اين هدايت ویژه غير از هدايت اولي عام است. اين هدايت ويژه خودت را از من نگير. اين ولایت ويژه خودت را كه نسبت به مؤمنين داري، از من نگير. اينجوري من به خودم واگذاشته مي شوم.

درمورد رحمت ويژه و هدایت عام و خاص جلسه قبل توضيح داديم كه خداوند يك رحمت و ولايت و ربوبيت عام دارد و يك رحمت و ولايت و ربوبيت خاص دارد. پس در مورد دعا دقت كنيد كه منظور چه هست. نكته مهم اين است كه ما در معاد هم خوانديم كه ما صفات ذات داريم. صفات فعل داريم. وقتي در مورد صفات فعل مي گوييم، فعل خدا هميشه در مظاهر امكاني ظاهر پيدا مي كند؛ يعني وقتي مي گوييم خدا رازق است اينجور نيست كه خداوند يك چيزي براي ما بفرستد. خدا رزق ما را از طريق واسطه هايي كه در عالم وجود است به ما مي رساند. با باران با كشورزي با گياه با دام باگوشت بالاخره رزقش را به ما ميدهد. مسئله ولايت هم مثل رزق از صفات فعل خداوند است. پس اين ولايت بايد از طريق مظهر امكاني انتقال پيدا كند به انسان. آن مظهر امكاني انبياء و اولياء و ائمه هستند. پس اولياء نه به صورت تفويض و نه به صورت توكيل وليّ ما هستند؛ بلكه به صورت مظهر هستند. توجه بفرماييد اين مظهريت فرق دارد تا اينكه مستقلاً كار كنند. حالا دراين باره هم توضيح خواهيم داد. بنابراين هر نوع ولايتي كه از طرف معصومين يا واسطه ها مثل فرشته ها که در جلسه قبل خوانديم «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا» آنهائي كه در راه خدا مقاومت مي كنند، فرشته ها نازل مي شوند. نزول فرشته ها درواقع مظهر ولايت خداست. نه اينكه فرشته در تنزل و بشارت دادن مستقل است. فرشته ها مظهر ولایت خودش، مظهر رحمت و مظهر بشارت خداوند تبارک و تعالی هستند و مستقل هرگز نيستند. از اينجا به آن سوالي كه جلسه قبل مطرح كرديم مي رسيم و آن اين است كه اگر ما قائل به ولايت هستيم، ولايت تكويني یا تشريعي براي ائمه و انبياء عليهم السلام هستيم، اين ولايت اولاً در عرض ولايت خدا نيست. در عرض ولایت خدا نیست به چه معناست؟ چون گفتيم هيچ كس نمي تواند ولايت مستقل داشته باشد. وقتي ميگوييم در عرض ولايت خدا است يعني يك ولايت خدا و يكي ولايت او. مستقل است. در عرض خدا نيست يعني هيچ كس استقلال ندارد از نظر وجودي و ولايتش هم ولايت مستقل نيست. ولايت عرضی نيست. در عرض ولايت خداوند نيست. اما اينكه گفتيم در طول ولايت خدانيست؛ مثل خلافت خداست كه وقتی مي گوييم انسان خليفه خداست، انبیا خلیفه خدا هستند، نه اينكه خلافت آنها در طول خلافت خداست يا خلافت و ولايت امام در طول ولايت پيغمبر است. ولايت فقيه در طول ولايت ائمه است؛ نه این طور نیست. بايد دقت كنيم كه اين ولايت اگر قرار باشد در طول باشد يعني اينكه خداوند ولايتي را در جايي ادامه مي دهد بعد مي سپرد به كس ديگري بعد او ادامه ولايت را بدهد. در حاليكه ما گفتيم خداوند وليّ مطلق است. «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ» فقط خدا وليّ است و خدا فقط ولایت دارد. انحصار ولايت دردست خداست. كسي وليّ نيست جز خداوند تبارک و تعالی و همه چيزها مثلاً «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»، خدا وليّ است و خداوند صمد است؛ يعني اينكه موجودي مطلق و بي نياز است. خلاء وجودي ندارد كه كسي بخواهد قسمتی از كارش را برعهده بگیرد يا كمكش كند. بنابراين حد و حصر ندارد. ولايت خدا محدود نمي شود. چيزي نمي تواند ولايت خدا را محدود كند كه كسي بگويد تا فلان جا تحت ولايت خداست و از آنجا به بعد را من ولايتش را بعهده مي گيرم. بنابراين ما وقتي در مورد واسطه هاي خلقت بين انسان و خدا سخن مي گوييم بايد خيلي دقت كنيم كه ما در نظريات تعدادي از دانشمندان اين نظريات را داريم كه خداوند واگذار كرده قضيه را به مثلاً موجودات پايين تر، آنها هم كار ميكنند در حاليكه واگذاري اصلاً معنا ندارد. كسي جز خدا نمي تواند ولايت خدا يك ولايت بي حد و حصر است و مطلق. پس اگر قرار است کسي ولايت ما را بعهده بگيرد مثل معصوم عليه السلام يا نبي يا فرشته نوعي ولايت در ما داشته باشد يا فقيه ولايت داشته باشد، اينها به عنوان مظهر ولايت خدا هستند؛ يعني خدا در واقع ولايت مي كند؛ اما با اين مظهر. خداوند براي كسي جا نمي گذارد كه كسي مثلاً در طول ولايت او ولايتي را بعهده بگيرد. آيات مختلفي در قرآن وجود داردكه اين مسئله اطلاق را مي رساند؛ مثلاً «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» همه مشرق و مغرب براي خداست. هر جا هم شما روي برگردانيد آنجا خداست. آنجا وجه خداست. «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». هر جا رو برگردانید آنجا وجه خداوند تبارک و تعالی است. «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُم» هر جا هستيد او با شماست. اين معيت هم فطري است؛ يعني انسان نه به تصورو تصديق نه با علم حصولي؛ بلكه با علم حضوري محضريت خدا را درك ميكند. چرا؟ شما هر وقت بخواهيد با خدا حرف بزنيد مي بينيد كه در محضرش هستيد. مي بينيد حرفتان را مي شنود. هيچ وقت نمي شود كه انسان بخواهد با خدا سخن بگويد، احساس مي كند بين او و خدا حائلي وجود دارد. مثلا بگويد مي خواهم صحبت كنم و بايد بروم جايي ديگر صحبت كنم يا مثلا پرده اي كنار رود. در دل آب و تاریکی های آب اگر بخواهیم خدا را ياد كنيم مي شود. در كوه و صحرا، در جمعيت، در شلوغی، در خلوت همه جا مي بينيد او با شما هست. اين معيت هم انسان با علم حضوري ادراك مي كند. در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد. براي همين هم شما هر وقت اراده كنيد محضر را ادراك مي كنيد؛ اما در مابقي چيزها اينطور نيست. در بقیه چیزها شما بايد حجاب را از بين ببريد، فاصله وجود دارد. اما در مورد خداوند تبارک و تعالی چنین چیزی معنا ندارد. «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُم». در مورد مظاهر خداوند هم اينجوري است. شما هر وقت بخواهيد امير الامومنين را صدا كنيد برايتان جا معنا ندارد. هر وقت بخواهيد حضرت زهرا (سلام الله علیها) را صدا كنيد برايتان جا معنا ندارد. چون احاطه آنها یک احاطه كاملي هست براي شما كه بخشش را در معاد مفصلا ثابت كرديم و توضيح داديم.

«وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ» الله كسي است كه هم در آسمان اله است هم در زمين الله است. اله است؛ يعني معبود و مدعوّ است؛ یعني هم در آسمان و در زمين همه او را مي جويند و همه دنبال او هستند و به دنبال او ميگردند.

اميرالمومنين در نهج البلاغه اين نكته را در مورد خداوند خيلي زيبا بيان كرده اند كه استاد امامي در نوارهاي توحيد توضيح داده اند كه خداوند «مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقارِنَةٍ» يعني او با هر شييء است اما اين معيت خداوند مقارنت نيست. اينطور نيست كه قرين باشد. همه جا حضور دارد اما اين حضورش مقارنه اي نيست. مثل خود شما كه در همه نظام هاي وجودي خودتان حضورداريد. وقتي عشق ورزي با خدا ميكنيد او خودت هستي. همان جا کنار عشقت حضور داری. وقتي يك كار عقلی يا يك كار رياضي مي كنيد، باز من هستم که اين كار را مي كنم. وقتي يك كار وهمي ميكنيد؛ مثلا لذت بردن وهمی، غم و غصه داری. این چی هست؟ باز خودت كنار غم و غصه هستي. آنجا حضور داری. وقتي كار حسي ميكني، همان جا حضور داری. وقتی داری همه را جمع می کنی، یعنی کار حسی داری؛ مثلا قرآن در دستت است، خط را ميبيني، داری آيه اي در مورد خداوند تبارک و تعالی مي خواني و بعد حظّش را مي بری و بعد فوق عقلت هم فعال است، داري خدا را مي جويي، شما در تمام اين اداراكات خودت حضور داري. يك نفر در همه اين مراحل حضور دارد و همه كارها را انجام مي دهد: «لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» هيچ كدام از اين حضورها هم مانع حضور شما در جاي ديگر نيست. حضور حستيان سر جاي خودش است. همان هم كه حس ميكند دارد تصور هم ميكند، خط هم ميبيند، قرآن هم دستش، است، صدا هم ميشنود، گرما و سرما را ادراك ميكند، همانكه دارد خيال ميكند توهم ميكند. دارد لذت مناجات خدا را ميبرد، تعقل ميكند .... اين همه جا حضور دارد. بنابراين در همه جاي عالم وجود خودتان حضور داريد و در همه ادراكاتتان يك نفر وجود دارد. اين مع كل شي ميشود. با همه مراتب وجودي خودتان شما همرا هستيد؛ اما مقارنت نيست. اينجور نيست كه در كنارشان باشيد. حضور است. قضيه حضور اولياء خدا در دل شما در احاطه به روح شما در اينكه ميفهمند شما چه كار ميكنيد، شما فلان جا چکار کردید، اينكه ما در محضر امام زمان (ع) هستيم، براي اين است كه مقوله حضور ما در جاهاي متعدد يك مقوله مادي نیست. ما الان در حسمان حضور داريم، در خيالمان حضور داريم، در وهممان حضور داريم، در عقلمان و فوق عقلمان هم حضور داريم. مقوله حضور و ادراك و احاطه مقوله مادي نيست. بنابراين هيچ استبعاد عقلي و علمي وجود ندارد كه يك كسي خارج از وجود خودش احاطه و حضورش استمرار و تداوم پيدا كند، برود تا جاي ديگر برود در دل ديگران و بفهمد آنها چه كار ميكند. از ظن و گمان مومن بپرهيزيد. چون مومن با نور عادي نگاه نميكند. مومن به نور خدا نگاه ميكند. يك وقت ديدي نگاه كرد شما را دید و درون شما را ديد. عرض كنم نميشود سرش را كلاه گذاشت به راحتي. چون او با نور الهي ميبينيد. بنابراين هيچ مانعي ندارد كه يك وليّ خدا احاطه وجودي‌اش همانطور كه در همه عوالم وجودي خودش حضور دارد، بتواند در عوالم وجودي تو و در عوالم وجودي اين نظام مادي حضور داشته باشد و همچنين در عين حضور در همه عوالم نظام مادي بتواند در بالاتر و برزخ و فوق برزخ و در قيامت هم حضور داشته باشد كه مفصل هم بحث علمي و اثباتش را درس معاد انجام داديم. يك كسي مثل آقا ميرزا علي قاضي (ره) مي فرمايد: اگر فلاني كه من به آن ذكر گفتم طاقت نياورد، طاقت مي آورد، من قيامتش را هم به او نشان ميدادم، يعني من احاطه در آنجا هم دارم. در آنجا حضور دارم و اگر يك نفر در آن واحد چند جا ميتواند حضور داشته باشد، همينطور است. براي اينكه اين احاطه را پيدا كرده. بنابراين خداوند همه جا هست. همه جا حضور دارد: «مع كل شي»؛ اما اين معيت، معيت به مقارنه نيست كه كسي فكر كند كه خدا اينجا نشسته يا اين طرف نشسته، بالاي سر من است يا زير پاي من هست. اين نيست. همانطور كه شما در مورد حضور خودتان در نزد حستان نميتوانيد بگوييد كجاي حستان هستيد. معيت جا ندارد. شما در خيال خودتان مي توانيد بگوييد كجاي خيالتان هستيد. چون در معرفت نفس ثابت كرديم كه اينها جاپذير نيستند، مكان گير نيستند، نه خيال مكان گير است، نه عقل و نه وهم. بنابراين معيت معنا ندارد كه بگويي خدا كنار من هست. ادراكش هم راحت است. چون شما هر وقت دلتان مي خواهد خدا را ادراك مي كنيد و اين معيت و ادراكي كه از خدا ادراك ميكنيد، سمت خاصي نيست. هر وقت كه خواستي با خدا حرف بزنيد اين جور نيست كه مثلا چپ و راست را نگاه كنيد. حتي نگاه بالا هم كه ما بالا را نگاه ميكنيم، خدا ميگوييم. آن هم از باب ادب است؛ يعني چون عالم بالا به سمت پاكي است و ما به عنوان مظهر پاكي به آسمان نگاه ميكنيم، به آسمان نگاه می کنیم. والا سرمان را هم پايين بياندازيم بگوييم خدا همه جا هست و معيتش با ما مسلم است. ادراكش هم توسط همه انسانها ممكن است و مكان گير هم نيست. بنابراين همه بحثي كه در مورد انبياء چه ولايت تكويني و چه ولايت تشريعي كرديم، اينها به عنوان مظهريت است. در مورد خلافت هم همان مظهريت خلافت خداوند تبارک و تعالی است.

جمله ديگري كه اميرالمؤمنين مي فرمايند آن خطبه قبلي خطبه اول نهج البلاغه بود. اين خطبه 107 است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»، سپاس خداوندي را كه تجلي كرده براي خلقش در غالب خلقش، بوسيله خلقش تجلي كرده؛ يعني شما وقتي يك گل را مي بينيد تجلي خداست. گل چه چيزي از خدا نشان مي دهد؟ هم مظاهر جلال خداوند را نشان ميدهد: آن تيغ و برندگي و هم مظاهر جمال خدا را نشان مي دهد: آن زيبايي و لطافت حكمت و علم خدا را نشان ميدهد؛ يعني در يك شيي خداوند با خزائن مختلف حضور دارد و با تجليات مختلف حضور دارد. يك درخت يك دريا با همه موجوداتش، كوه، خورشید، خودتان را مي بيند باز تجلي در خودتان كرده. مثالي كه حضرت آيت الله جوادي آملي زده اند، مثال خوبيست. فرمودند كه شما مي خواهيد تجلي را نگاه كنيد به آينه نگاه كنيد. درمورد آينه اينجور نيست كه وقتي مي گوييد من در آينه تجلي كردم بگوييد اين كسي كه در آينه هست در طول يا در عرض كار من كار مي كند. هيچ كدام. مستقل كه نيست. در طول هم نيست؛ بلكه صرفاً يك تجلي است. هيچ چيز ديگري آن تصويري كه در آينه هست، ندارد براي شما، بنابراين هر جا كه ما در آيات در ادعيه در روايات سخن از ولايت غير از خداوند تبارک و تعالی هست، چه ولايت عامه مثلا جاهایی می گوید: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» كه به تصريح اهل شيعه و سني همه گفتند اين آيه در شأن اميرالمؤمنين است؛ يعني وليّ شما خداست و رسولش و اميرالمومنين است يا «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» نوع ولايت ولي امر با ولايت رسول و نوع ولايت رسول با ولايت خدا فرقي ندارد. بنابراين آنجائي كه ولايت عام را که يك دفعه گفته خداست وليّ شما و رسولش و اولو الامر يا امير المؤمنين و .... و يا جاهاي را هم ولايتهاي را مي سپرد ولايتهاي خاصه مثلاً قائل است. مثال درمورد آتش گفت که «هِی مَوْلَـكُمْ»، وليّ شما جهنم است يا در مورد شيطان فرمود: شيطان وليّ آنهاست يا در مورد طاغوت گفت: «أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» آنجاهائي كه سخن از ولايت است و ولايت را به غير خداوند نسبت مي دهد، همه اين موارد به صورت مظهر است. مظهريت ولايت مطرح است؛ اما وقتي ميگوييم مظهر، در معاد هم خوانديم كه انسان در سيرش نهايتاً يا بعضيها با اسماء جلال خداوند محشور مي شوند؛ مثلاً با اسم غضب با اسم منتقم، بعضيها با رحمت خداوند محشور مي شوند. بنابراين اگر گفت: «هِی مَوْلَـكُمْ»، آتش مولاي شماست، در واقع آتش مظهريت ولايت خداوند است؛ يعني حشر شخص با مظهر جلالي خدا كه آتش هست يا حشر شخص با مظهر مذلّ خداست كه عبارتست از شيطان يا اگر كسي با بهشت لقاء پيدا كرد، با رحمت خداوند لقاء پيدا كرد. همه اينها مظهر ولايت خداوند هستند. در باب تشريع كه به انبياء اجازه ولايت داده شده كه انبياء ولايت تشريعي دارند، وضع حكم ميكنند، اينها يا در مورد تبيين آيات است كه شما آيات را تبيين كنيد براي انسانها، حق داريد كه بيانگر احكام خداوند باشيد. محافظ احكام باشيد كه تحريف نشود. به اين معنا است كه خداوند از طريق انبياء و از مجراي انبياء جلوه مي كند و احكام را تبيين ميكند. محافظت از احكام ميكند. دفاع از دين مي كند. هدايت مي كند و همه اينها؛ ولي همه اينها را خداوند انجام ميدهد. شما خواب هم مي بينيد بدون اذن خداوند نيست. فرض بفرماييد امام زمان مي آيد در خواب شما و شما را هدايت مي كند، بدون اذن خدا همچين چيزي نيست. اگر شفايي امام رضا كسي را ميدهد، بدون اذن خدا چنین شفايي امكان ندارد. هر هدایت و راهنمایی. يك استاد گير شما مي آيد، بدون اذن خدا همچين چيزي نيست. قبولتان ميكند و ولايت شما را بعهده مي گيرد، باز بدون اذن خدا نيست. هر چه هست او بايد اذن دهد و همه اينها عوامل و مظهر ولايت خداوند هستند و چون مظهر ولايت خداوند هستند، «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّه» هر چه كه خوبي به شما مي رسد از خداست و چون همه مظهر خداوند هستند و رحمت و ربوبيت خداوند هستند. پس الحمد الله. همه حمد مال خداست. هر كه به شما خوبي كرد، مهرباني كرد، لطفي كرد، از هر جا چيزي به شما مي رسد، الحمد الله. اگر الان نشستيد اينجا و استفاده مي كنيد، باز نان خور خدا هستيم، الحمدلله. اگر نور است، از اين نور استفاده ميكنيم، الحمدلله. اگر امنيت داريم و جانمان در خطر نيست، الحمدلله. اگر هوا هواي مناسبي است، الحمدلله. هر شرايطي كه براي شما فراهم مي شود الحمدلله. چرا؟ چون «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ» او وليّ مطلق است. وليّ النعم است. «إنّکَ وَلُّى النِعَم» وقتي ميگوييم «وَلُّى النِعَم» يعني ولايت رسيدن يك نعمت به ما از ناحيه توست. اين را بايد خوب دقت كنيم. اگر هم در تو خوبي تجلي مي‌كند كه تو ميتواني يك خوبي را ظهور دهي، ادب، معرفت، معنويت، تقوا باز هم الحمدلله. لذا لوس نبايد شوي كه فكر كني مال خودت است. اگر يك دفعه به خودت توجه كردي خطرناك مي شود. مشرك مي شوي، دروغگو می شوی؛ اگر فكر كردي كمالي كه به تو مي‌رسد، به تو اجازه تكبر ميدهد. خطرناك است. كبر مال خداوند تبارك وتعالي است و حق كبريايي و عظمت دارد. ما يك مجرايي هستيم كه خدا تجلي كرده در ما. به ميزاني كه به اختيار خودمان و به لطف او توانستيم اين مجرا را صاف كنيم، او بيشتر در ما تابيده. مثل اين است كه كار ما صاف كردن آينه است و تابيدن بيشتر از اوست و نورافشاني از اوست. اين را خوب بايد توجه داشته باشيم.

الحمدلله رب العالمين