از امروز بحث مان درمورد نحوه اعمال و ولايت خداوند تبارك وتعالي هست و در درجه اول و ولايت خدا را تقسيم ميكنيم به ولايت تكويني وتشريعي. ولايت تكويني يعني ولايت بر وجود ولايت بر هستي اگر كه علت وجود معلول را ايجاد بكند به معلول هستي بدهد او مي شود ولي معلول و معلول مي شود مولي عليه آن عل علت و تحت تربينش اگر علت يا خداوند يك موجود حقيقي را خلق بكند يعني كارش مربوط به يك حقيقت خارجي باشد مثلاً زمين را بيافريند خورشيد را بيافريند انسان را بيافريند هستي بدهد به يك موجودي در خارج در اينجا به آن مي گويند ولي آن امر تكويني است يك امر وجودي تكوين يعني خلقت يعني آفرينش علت آن امر تكويني و وجودي و اگر كار حقيقي انجام ندهد، يك كار اعتباري قرارداد ببندد، دستور بخواهد بدهد قانونگذاري بخواهد بكند مي گوئيم خداوند وليّ تشريع است. تشريع؛ يعني قانونگذاري يعني حق اوست او حاكم بر تشريع هست و ولي بد تشريع هست و قانونگذاري ميكند؛ يعني اختيار قانونگذاري و حق قانون گذاري با خداوند تبارك و تعالي است. بعد دقت بكنيد قانونگذاري خداوند تبارك و تعالي خداوند وقتي مي خواهد قانونگذاري بكند و تشريع بكند، برنامه بدهد، اين برنامه بر اساس نظام هستي صورت مي گيرد؛ يعني مبتني است بر يك امر حقيقي و آن امر حقيقي نظام هستي است. جهاني است با فرمول خاصي، نظام خاصي دارد انساني هست با نظام هاي جزئي خاصي در وجودش، توجه به آنچه كه مخلوق خدا هست براي اين موجود مي خواهد يك برنامه اي تنظيم كند كه اين برنامه به سمت رشد كمال خودش حركت بكند.
طبق بحث هايي كه جلسه گذشته داريم حق اين قانون گذاري با خود خداوند است. قانون يا اعتبار، درست است قرار داد هست جعل هست مي گويد كه شما اين كار را بكن، اين كار را نكن. قرارداد قانون گذاري مي كند؛ اما اين قانون مبتني است بر يك امر حقيقي توجه داشته باشيد؛ پس ولايت تكويني درست ولايت بر يك امر حقيقي است اما ولايت تشريعي هم ولايت حقيقي است. ولايت اعتباري به معناي يك قرار داد صرف نيست. اتكاء وابتاعش بر حقيقت است؛ يعني اگر كسي حق قانونگذاري داشت، حاكم بر قانون است، وليّ بر قانون است. وقتي ميگوئيم وليّ بر قانون هست نه اينكه ولي در يك امر اعتباري صرف است يا ولايتش يك ولايت اعتباري هست نه ولايتش يك ولايت حقيقي است يعني او فقط مي تواند وضع قانون بكند. او فقط مي تواند حق قانونگذاري دارد؛ يعني او وليّ هست، وليّ بر يك امر اعتبتاري نه اينكه ولايتش اعتباري است توجه كنيد بين اين دو تا فرق هست وقتي مي گوئيم خدا وليّ بر يك امر اعتباري است يعني ولي حقيقي هست و ولايت حقيقي بر يك امر اعتباري دارد يك موقع است خدا ولايت حقيقي بر يك امر حقيقي دارد مثل خلقت انسان زمين آسمان يك موقع ولايت حقيقي بر قانونگذاري دارد يعني فقط اوست كه حقيقتاً مي تواند قانونگذاري كند. قانون هم حقيقي است. هر چند قانون خودش اعتبار است. قانون كه يك موجود حقيقي نيست در خارج يك امر اعتباري است در خارج. مي گويد مثلاً فرض بفرمائيد اين كار را انجام بدهيم بعد از يك مدت تغييرش مي دهد مي گويد يك كار ديگري انجام بدهيد عوضش مي كند ديگر اعتباري است يك امر خارجي كه نيست؛ ولي هر دو ولايت خدا ولايت حقيقي است يعني هم حقيقتاً بر تكوين و حقيقت ولايت دارد و هم حقيقتاً بر تشريع ولايت دارد. بر قانونگذاري ولايت دارد. اين مي شود ولايت حقيق بر یک اعتباري كه به آن مي گويند ولايت تشريعي. خداوند اما نه ممكن است فرض بفرمائيد ولايت مثلاً دراسلام ولايت هاي جعلي هم داريم مثلاً پدر بر پسر ولايت دارد اما اينها جعلي و قراردادي هست گذاشته مي شود؛ يعني خداوند اين كار را كرده اجازه داده و فرموده مرد بر زن ولايت داشته باشد پدر بر فرزند ولايت داشته باشد. جعلي هست خداوند گذاشته و اجازه داده شما اين كار را بكنيد؛ اما زن به خاطر زن بودنش يا مرد به خاطر مردبودنش به اين نظام ولايتي وارد نمي شوند. به خاطر اينكه خدا دستور داده در اين نظام ولايتي وارد مي شوند. خداوند فرموده شما ولايت را دارید؛ مثلاً مي گويند شما رئيس اداره هستي، ازاين به بعد اداره تحت دستور شماست. شما مي نويسيد آقا ساعت كار از اين به بعد هفت صبح اين ولايت ، ولايت حقيقي نيست كه ولايتي است. قراردادي شما را گذاشته اند آنجا رئيس باشي و مي تواني تغيير و تحولاتي بدهي. مي گويي ساعت كار هفت صبح بود شما از اين به بعد هفت ونيم بيائيد سر كار، يك تغيير و تحولاتي مي دهي. ناهار قطع. مثلاً حقوق ها 20% افزايش پيدا بكند .اينها مي شود ولايت هاي اعتباري هست، ولايت دارد طرف، ولي ولايت اعتباري. وقتي مي گوئيم خداوند ولايت بر تكوين دارد؛ يعني نظام خلقت را خلق كرده. وقتي مي گوئيم ولايت بر تشريع دارد يعني تنها کسي كه حق قانونگذاري دارد در نظام انسانها، خداست؛ حتي ائمه و انبياء هم حق قانونگذاري ذاتی ندارند. اگر ميگوئيم آنها قانون را معرفي مي كنند، بايدها و نبايدها را مي گويند، اين حق را از كجا گرفته اند؟ از خدا گرفته اند؛ يعني تنها كسي كه حق قانونگذاري دارد و بايد ونبايد را مي توان تعيين بكند خود خداوند تبارك و تعالي است. والسلام. هيچ كس ديگر بالا و بالذات، وليّ بر تشريع نيست، وليّ بر قانون نيست. فقط خداست كه ميتواند قانون يقين كند و قانون بگذارد. اين يك نكته. پس اگر ما ولايت را تقسيم كرديم و گفتيم تقسيم مي شود به ولايت تكويني و ولايت تشريعي؛ درواقع ما نسبت به چه چيز تقسيم كرديم؟ بر اساس آنچه كه ولايت به آن تعلق مي گيرد و متعلق ولايت ما داريم ولايت را تقسيم مي كنيم يعني به تبع مولي عليه يعني آنكه ولايت روي آن اعمال مي شود. اگر آنكه ولايت رويش اعمال مي شود، يك امر حقيقي باشد، ولايت تكويني است. اگر يك امر اعتباري باشد، ولايت تشريعي هست. درمورد اداره تكويني و تشريعي هم همين طور هست. با مثل انسان جلو مي رويم با اراده تكويني وتشريعي خدا را توضيح بدهيم؛ مثلاً يك موقع هست شما اراده مي كنيد يك كاري را انجام بدهيد اراده مي كني اين آب را بخوري مثاً يا جايي بروي. اين اداره تكويني به آن مي گويند. یعنی اراده ميكني اين آب را بخوري مثلاً يا جايي بروي اين اراده تكويني به آن مي گويند يعني اراده ميكني يك امري را در خارج تحقق بدهي بوجود بياوري در خارج اما اراده تشريعي اين است كه مثلاً دستور مي خواهي بدهي قانون مي خواهي وضع كني مثلاً مي گوئي فلاني شو فلان كار را انجام بده از ديگري كاري را مي خواهي انجام بدهد. تو امر ميكني دستور ميدهي آقا اين كار را انجام بده. اين اراده تشريعي مي شود؛ يعني بايد و نبايدي را ايجاد مي كني كاري را خودت در خارج انجام نمي دهي خودت عملي را در خارج انجام نمي دهي صرفاً اراده مي كني و كاري را از ديگران مي خواهي كه آنها انجام بدهند. ما وقتي ميگويئم اراده مي كنيم، خود اداره يك امر نفساني و يك صفت نفساني و يك صفت نفساني و يك امر حقيقي است. يك امر حقيقي در وجود ما هست. اين بسته به اينكه چه چيزي تعلق بگيرد تقسيم مي شود به اراده تكويني و اراده تشريعي. اگر اراده شما كه يك امر حقيقي است به انجام كاري توسط خودت صورت بگيرد، ميگويند اراده تكويني است. اگر به انجام كاري توسط ديگري و به واسطه دستور انجام بگيرد ميگويند اراده تشريعي است. تو خواستی يك سي كاري راانجام بدهد ولي خودت مستقيماً كاري را انجام ندادي در خارج. در مورد خداوند هم همين مسئله هست. يعني يك اراده تشريعي دارد خداوند و يك اراده تكويني. اداره تكويني ايی است كه اراده ميكند چيزي بوجود بيايد چيزي را خلق بكند چيزي خلق بشود يك موقع هست نه چيزي را اراده نمي كند كه بوجود بيايد اراده مي كند كه كسي كاري را برايش انجام بدهد. دستور ميدهد به بندهايش كه اين كار را انجام بدهيد. خودش نمي خواهد چيزي را تحقق بدهد؛ مثلاً مي گويد شما روزه بگيريد نماز بخوانيد؛ مثلاً اين مي شود اراده تشريع. آن وقت فرقي كه در اراده تكويني و تشريعي هست اين است كه در اراده تكويني خداوند همان طور كه جلسه قبل گفتيم خدمتتان تخلف وجود ندارد؛ يعني خداوند هر چيزي را اراده كند همان طوري خواهد شد. به محض اينكه اراده كند چيزي تحقق پيدا كند در ولايت تكويني اش تخلف ندارد: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» امرش اينجوري است كه وقتي خداوند اراده مي كند يك چيزي را، همين كه اراده ميكند ، تحقق پيدا مي كند. آنجا ديگر تخلف ندارد نمي شود خداوند يك كاري را بخواهد و نشود مي شود چيزي درمقابل خدا مقاومتي ندارد. هيچ مانعي سر راه الهي وجود ندارد. اين را اراده تكويني يا ولايت تكويني مي گويند كه در قرآن زياد مثال داريم برايش؛ مثلاً همه موجودات عالم درتصميم خداوند است يعني خداوند به همه موجودات احاطه كامل دارد و همه در يد قرت او تسليم هستند. هر كاري خدا بخواهد مي تواند بااينها بكند. زمين را بيافريند نابودش كند. خورشيد را بيافريند نابود كند. در مورد انسان همين طور. بميراند زنده بكند. همه به اين تبعيت عمومي كه در كل نظام هست، خداوند تعبيرهاي مختلفي در قرآن آورده. يك جا مي فرمايد: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» همه آنچه كه در آسمانها و زمين است تسليم اوست. اين چه تسليمي است كه تسليم تكويني يا «ولله لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» آنچه كه در آسمان و زمين است سجده به خدا مي كند. هر چه در آسمان و زمين است سجده به خدا ميكند. سجده مي كند يعني تبعيت مي كند. تابع هست. اما اراده تشريعي خدا اينطوري نيست. اراده تشريعي خدا يعني خدا ميخواهد كه كسي چيزي را انجام بدهد مي تواند انجام بشود و يا انجام نشود. چرا؟ چون خداوند درمورد انسان و موجودات مختار يك امر ديگري راهم واسطه قرار داده به ناماختيار يعني به يك موجودي كه از خودش اختيار دارد امر مي كند. مي گويد تو این كار را انجام بده. چي واسطه است اينجا؟ اراده شخص. اگر اراده شخص حل دراراده خدا بشود انجام مي دهد. به شما مي گويد نماز بخوان شما هم قبول ميكنيد نماز مي خوانيد. مي فرمايد عبادت هاي ديگر انجام بده شما هم قبول ميكنيد. مي فرمايد گناه نكنيد شما اراده ات خوب در اراده خداست گناه نمي كنيد. يك موقع هست اراده است به اراده خدا نمي خورد يعني مقاومت مي كني. اگر مقاومت كرد تخلف شده. از اراده تشريعي خداوند تبارك وتعالي يا ولايت تشريعي خداوند تخلف شده. چرا تخلف شده؟ چون يك اراده توانسته مستقل مقاومت كند و بگويد من انجام نمي دهيم، من نماز نمي خوانم، روزه نمي گيرم، فلان فعل حرام را انجام ميدهم خودش خواسته كه شما با اختيار راه را طي بكني حالا اگر تسليم كردي اين اراده را كه اراده خدا تحت ولايت خداوند تبارك و تعالي قرار مي گيري كه توضيح مي دهم امروز كه چه جوري اعمال مي شود. وقتي تسليم شدي تحت ولايت خدا قرار مي گيري و به سمت خود خدا با موفقيت حركت مي كني و اگر اراده نگردي و نخواستي به سمت خداوند تبارك وتعالي بروي، مقاومت مي كني. به سمت ديگري مي روي.
خداوند ما را خلق كرده و بعد دستور مي دهد با اين مقررات به سمت من بيا. اين كارها راانجام بده تا به من نزديك بشوي واين كارها را انجام نده تا باز به من نزديك بشوي واز من دور نشوي. تسليم باش. شما مي گويي چشم. من تسليم هستم . سمعاً و طاعتاً. لبيك. مستحب است هر جاي قرآن اين آيه شريفه هست شما بعدش لبيك بگوئيد «يا ايها الذين امنوا» به محض اينكه اين آيه را شنيديد مستحب است شخص لبيك بگويد. در حج هم ما همين رامي گوئيم اللهم لبيك؛ يعني چشم اطاعت ميكنم هر چيزي را يا ايها الذين آمنوا فلان دستور ميدهد يا ايها الذين آمنوا لا نهي مي كند اين كارها را نكنيد. چشم. لبيك. وقتي مي گوييد یعني مي سپاري خودت راتسليم ميكني. اين معنا مي شود عبادت و به جلو مي روي. پس خداوند از آن جهت كه در درس هاي گذشته خوانديم كه قائل به توحيد ربوبي شديم يعني تنها خداست كه رب هست هم داراي ولايت تكويني است. چون خالق هست و هم ولايت تشريعي هست. خداوند تبارك و تعالي نظام را كون را اداره مي كند و تنها اوست كه حق قانونگذاري را دارد و توسط انبیا قانون خودش را به ما تبليغ مي كند مي رساند كه ما آن قانون را رعايت بكنيم و انجام بدهيم.
حالا چند آيه رادر قرآن در مورد ولايت خداوند تبارك وتعالي را با هم مي خوانيم. آياتي كه ولايت خدا را بيان كرده اند دو جور هستند يعضي از آيات ولايت تكويني را فقط گفته اند. بعضي ها ولايت تشريعي را گفتند. بعضي ها هم هر دو را گفته اند. اولين آيه اي را كه برايتان مي خوانم هر دو ولايت را دارد؛ چون آيه بسيار مهمي هست و با آن خيلي كار داريم.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»، حالا قسمت دومش را نمي گويم؛ چون هنور به بحث هاي آن قسمت نرسيده ايم. مي رسيم انشاء الله درمورد ولايت طاغوت هم توضيح خواهيم داد.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» خدا وليّ مؤمنين هست و آنها را از ظلمت به نور خارج مي كند. وليّ مؤمنين هست؛ یعني وليّ چه كساني؟ كساني كه تسليم كرده اند خودشان را. هر دو ولايت را خداوند در مورد اينها اعمال مي كند.
ولايت تشريعي آن چه جوري است. ولايت تشريعي اين است كه قانونگذاري مي كند، خداوند تبارك و تعالي براي ما وضع قانون مي كند، براي مؤمنين قوانيني مي گذارد كه چه كار كنند؟ با اجراي آن قوانين رشد كنند. قرآن مي فرستد، انبياء را مي فرستد، ائمه را نصب مي كند كه ما هدايت بشويم. در مورد قرآن اين آيه را مفصل توضيح دادم برايتان سوره مباركه ابراهيم كه فرمود: «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» مفصلاً در مورد اين آيه صحبت كرديم اين ولايت تشريعي هست. كتابي را نازل كرديم به تو كه مردم را خارج بكني از ظلمت به نور. باز اين دوباره خروج از ظلمت به نور هست. آنجا مي فرمايد: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» خدا وليّ مؤمنين هست كه آنها را از ظلمت چه نور خارج ميكند. اينجا مي فرمايد ماكتابي را فرستاديم براي تو كه تو مردم را از ظلمت به نور هدايت بكند؛ يعني وضع قانون كتاب بايد و نبايد دارد در آن قانون فرستاديم براي تو بوسيله اين كتاب مردم را هدايت بكني. در آن دستورات مختلفي هست احكام تكليفي هست، احكام وضعي هست، بايد و نبايد، حلال، مستحب، مكروه اينها را مي گوئيم تا شما با رعايت اين قضايا و دستورات به سمت نور هدايت بشوي بيايي به سمت نور ، اما در مورد ولايت تكويني ولايت تكويني خداوند يعني خداوند تصرف در وجود مؤمنين مي كند. اين جور نيست كه فقط قانون بدهد.
ببيند يك توضيحي بدهم قبلاً اين را داده ام ما يك مرحله اوليه اي از هدايت داريم كه آن عمومي است براي همه است. ابلاغ براي همه هست. كافر و مؤمن در آن مساوي هستند كه جلسه بعد دراين رابطه مفصل مي خوانيم. كافر و مؤمن در آن مساوي هستند كه جلسه بعد در اين رابطه مفصل مي خوانيم. كافر و مؤمن يكسان هستند؛ يعني دستور را فرستاده. بعضي ها اراده شان را در اراده خدا تسليم ميكنند از اراده خودشان ميگذرند اراده خودشان را از بين مي برند و تسليم اراده خدامي شوند ومي آيند جلو ميگويند مؤمن ايمان مي آورند و مي شوند مؤمن بعضي ها مقاومت ميكنند كافر مي شوند؛ يعني اراده خودشان را فقط نه اراده خدا ، اصالت مي دهند. درهدايت اوليه همه مشترك هستند. در هدايت بعدي، اول مي فرستد براي همه انبياء را عقل و فطرت را ميدهد، كتاب مي فرستد، بعد اگر كسي عمل كرد رشد مي كند و هدايت مي شود.
براي توضيح اين قضيه از آيات دوم تا هفتم سوره مباركه بقره را برايتان خواهم خواند.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» اين كتابي است كه هيچ شك و شبهه اي در آن نيست؛ اما اين كتاب هدي للمتقين هست همه را هدايت نمي تواند بكند؛ يعني نميتواند بكند. نه اينكه اين توان را ندارد، آنها نمي توانند خودشان را تحت شعاع هدايتي اين كتاب قرار بدهند. بعد متقين را معرفي مي كند.
مي فرمايد: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» ايمان آورده اند به غيب، غيب را قبول كرده اند. پس يك كاري كرده اند آنها وقتي به آنها عرضه شده قبول كرده اند غيبت قبول كرده اند. «وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» اين دو تا «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» این سه تا «وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ» آن كه به تونازل كرديم به آن ايمان آورده ند، به قرآن ايمان آورده اند «وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ» به انبياء گذشته هم ايمان آوردند «وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» اين شش تا. تازه بعد از اين مرحله «أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ» هدايت مي شوند. اين هدايت ثانويه هست؛ يعني ما يك هدايت اوليه كرديم، به اينها فطرت را ديدم عقل داديم پيامبران را فرستاديم كتاب فرستاديم برايشان منتظر عكس العمل اينها هستيم ببينيم اينها چه عملي انجام ميدهند به محض اينكه اينها خودشان را تسليم كردند، صحبت از ايمان است، ايمان كه آوردند «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» حالا خارجشان مي كند. اينكه «أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ يعني «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». گروهي مقاومت مي كنند. آيه ششم: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» يعني چي؟ يعني بعد از اينكه اينها همه را در اختيارشان گذاشتيم، كفر ورزيدند. «سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» وقتي قرار است قبول نكنند، تو چه انذار كني يا نكني ايمان نمي آورند. «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» خداوند مهر زده بر قلب اينها و گوش اينها و همچنين بر چشم هاي اينها پرده انداخته و اينها عذاب اليم دارند. بعضي ها آيه را بد ترجمه مي كنند. مي گويند كه کافرها را تو چه بترساني يا نترساني ايمان نمي آورند. چرا؟ چون كافرند خدا اين كار را با آنها كرده. يك وقت كسي فكر نكند كه خداوند نخواسته اينها هدایت بشوند از اول يك مهري زده روي قلب اينها كه هدايت نشوند. نه. خداوند هدايت اوليه را به همه مي دهند. چون كافر شدند يعني عكس العمل اينها يك باز تاب خاص خودش را دارد. عكس العمل اينها نسبت به هدايت عمومي خدا يك عكس العمل ديگري هم نسبت به خودشان دارد. بعد ازاينكه اينها كافر شدند و حق را قبول نكردند و نپذيرفتند، بر باطل خودشان اصرار كردند خداوند هم مهر مي زند بر قلبشان. توجه داشته باشيد. بنابراين «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» از جهت هدايت تشريعي ولايت تشريعي قانون گذاري هست، فرستادن دين هست و ولايت تكويني، هدايت بعدي هست. هدايت بعدي يعني چي يعني مي بينيد اين بنده اش ايمان آورد و دارد عمل انجام ميدهد كمكش مي كند از نظر قلبش. كمكش ميكند به قلبش. صفا مي دهد، نورانيت ميدهد در مقابل شيطان، در مقابل گناه، مقاومش ميكند. «زين في قلوبهم الايمان» خداوند ايمان را زينت مي دهد در قلبهايشان؛ يعني وقتي اينها ايمان مي آورند، خداوند هي اين را برايشان قشنگ تر مي كند، زيباترش ميكند، زينتش مي دهد، خيلي نسبت به اينكه ايمان آورده اند شائق اند. از اينكه مؤمن هستند شاد مي شوند. «كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ» باعث مي شود كه در نزد شما مكروه مي كنند منقور مي كند درنزد شما كفر و فسوق و عصيان را. يك كاري با دلهايتان مي كند كه كفر متنفر مي شويد. از فسوق از فسق از عصيان متنفر مي شويد. از اينكه بخواهيد نافرماني كنيد متنفر مي شويد. اين هدايت ثانويه است. ولايت تكويني است. پس در قلب شما تصرف مي كند. ديدید شما ايمان آورديد، حرف گوش كرديد، به شما يك هدايت ديگر يك نور ديگر ميدهد. اينكه ما ميگوییم: « اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ» يعني ما را به راه راست هدايت كند؛ يعني چي را مي خواهيم در صراط مستقيم؟ هدايت ثانويه را مي خواهيم. يعني هي مي خواهيم روي اين صراط هي جلوتر بوديم وهدايت بشويم تا آخر نه اينكه آنجور كه بعضي از اهل تسنن ايراد گرفته اند كه شما ميگوئيد « اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ»؛ يعني ما به راه راست نيستيم بعد ما را هدايت كن به راه راست. نه. اين هدايت ثانويه را مي خواهيم از خداوند تبارك و تعالي. پس هر دو نوع هدايت را خداوند تبارك و تعالي در حق ما انجام مي دهد. هم با تشريع و هم با تكوين؛ يعني تصرف در وجود ما مي كند و اين خيلي مهم است كه ما به ميزاني كه خودمان را تسليم امر خدا ميكنيم، اخلاص، ذلت مي بريم نزد خدا، خداوند هم ما را هدايت خواهد كرد قلب ما را هدايت خواهد كرد. نمي گذارد ما انحراف پيدا بكنيم.
بعضي ها را ديده ايد مثلاً آدم هاي خيلي مؤمن و مخلص هستيد در بلوشوي اوضاع سياسي كه هر دفعه يك چيزي هست يك نغمه هاي مختلفي از جاهاي مختلف، پرچم هاي مختلفي، علم هاي مختلفي بلند مي شود اين ها آدمهايي نيستند كه اهل مطالعات سياسي باشند و اهل خيلي نظر؛ اما چون اخلاص دارند خداوند راهشان را برايشان نمايان ميكند كه از كدام راه بروند. در بحبوهه مسائل سياسي طوري هدايت مي شوند كه گرفتار اين دسته جات و گروهكها و فسادهاي مختلفي كه سر راهشان هست نمي افتند. چون آدمهاي مخلصي هستند. در نزد خداوند اخلاص كه مي برند ، خداوند هدايتشان مي كند. يك وقت مي بيني مثلاً يك دانه آخوند منحرف مي شود. چون آن پاكي و اخلاصي كه بايد داشته باشد ندارد. يك دانه مثلاً فرض بفرماييد كارگر معمولی یا يك كارمندي كه اصلاً كاري با اين مسائل ندارد هدايتم ي شود. كامل هدايت مي شود و تا آخر هم مقاومت ميكند روي هدايت خودش. مي داند كجا مي تواند برود راحت ، يك مجتهد منحرف مي شود. چون از حجابهاي علمي نمي تواند خودش را نجات بدهد گرفتار مي شود. يك كسي را مي بيني يك زن خانه دار تا ته قضيه مي رود قشنگ مواضع سياسي اش محكم متين و خوب ، سالم مي ماند از آلودگي. چرا؟ چون اين خانم خودش را مي سپارد به خدا. تسليم ميكند، ترمز ميكند و جلو نمي رود.
رمز خيلي بزرگي است. اين كه انسان در فتنه ها به خصوص فتنه هاي اجتماعي در سياسي اگر خالصانه خودش را به خدا بسپارد، خباثت به خرج ندهد، بيخود مقاومت نكند در مقابل خداوند، هواي نفس به خرج ندهد، خداوند هدايت مي كند قلب او را. آنجاهايي كه مشكوك هست، ترمز كند. آنجاهايي كه شبهه ناك هست جلو نرود .آنجاهايي كه هنوز هيچي برايش روشن نيست، بيخود طرفداري نكند. بيخود يك كسي را نكوبد. خداوند كمكش مي كند.
از ديگر آياتي كه در مورد ولايت تشريعي خداوند هست، بسيار آيه مهمي است كه بعداً با اين آيه زياد كار داريم. آيه 36 سوره مباركه احزاب در مورد ولايت تشريعي هست. خيلي عالي هست اين آيه.«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا» مي فرمايد حق ندارد هيچ مرد مؤمني و زن مؤمني از خودشان نيست، براي هيچ مرد و هيچ زن مؤمني آن موقعي كه خدا و رسولش امري كردند دستوري دادند ، دستور يعني چي يعني ولايت تشريع امر ، امر تشريعي هست ان يكون الهيره اينكه اختيار داشته باشند از خودشان. هيچ مؤمن و مؤمنه اي اختيار از خودشان ندارند كه بخواهند در مقابل دستور خدا حاكم تشريعي خدا بايد ها و نبايد ها مقاومت كنند. اختيار ندارند .يعني بايد اختيار خودشان را ذوب در اراده خدا و رسولش كنند.
اينكه ما ميگوئيم ولايت فقيه ولايتش مطلق است اگر امر كرد جناب آقاي مجتهد ولو اجتهادت هم بر خلاف فرمان وليّ باشد، فرمود رفتي پشت اهل تسنن اقتدا كنيد اشكالي هم ندارد شما ميگوئيد من اجتهاد كردم در فقيه ما من به اين نتيجه رسيد كه نماز اهل تسنن باطل است اگر ما پشت سر آنها نماز بخوانيم نماز باطل است اين ميشود حفظ اختياررونظر خودمان در مقابل وليّ خودمان.
اميرالمؤمنين دستور جهاد مي داد بعضي ها مي آمدند ميگفتند آقا ما نمي آئيم نميتوانمي بيائيم. دلمان راضي نيست. به نظر ما اين جنگ جنگ حقي نيست. آقا براي ما مشكوك است. اين جنگ حق است يا نه؟ به امير المؤمنين مي گفتند. اين كار را از ما نخواه. ما مشكوك هست برايمان. اين اختيار نگه داشن هست. اصطلاحاً مي گويند اجتهاد درمقابل نص؛ يعني آن جا كه دستور صريح هست ،تازه آقا اجتهادش گرفته. تشخيص خودش رامطرح ميكند. اين گرفتاري ميشود. بي نظمي مي شود. اين فساد مي شود. مي فرمايد هيچ زن و مرد مؤمني از خودشان اختياري ندارند موقعي كه خداوند امري به چيزي ميكند و رسولش اختيار ندارند، مقاومت بكنند. امر كرده. شما اگر مؤمن هستيد و مي خواهید به سمت هدف ويژه خلقتتان برويد. ما دستور مي دهيم شما اين كار را انجام بدهيد. ميگويد آقا نه نظر من يك چيز ديگر است. نظر من يك چيز ديگر است، مي داني يعني چه؟ يعني من نمي خواهم بيايم. خودمحوري مي شود. اينجا را اصطلاحاً ظهور طبيعت در مقابل فطرت مي گوئيم؛ اما اين طبيعت در قالب يك صورت مقدس ظهور پيدا ميكند؛ يعني اجتهاد؛ يعني عقل؛ يعني مصلحت انديش. اين خطرناك مي شود. اين طبيعت مي شود؛ یعنی مني هستم خدايا. من هستم. شيطان وقتي خداوند به او امركرده كه سجده كند گفت خدايا اگر مرا از سجده معاف كني ما را معاف كن. من سجده نكنم. من نمي توانم سجده كنم اگر من سجده نكنم حاضرم طوري ترا عبادت كنم كه هيچ كسي عبادت نكرده باشد. در حالي كه عبادت يعني تسليم بودن. اين خلاف عبادت است. خلاف عبوديت است. خلاف تسليم بودن است. تو مي خواهي الآن حرف مرا گوش نكني به نوعي كه خودت مي خواهي عبادت كني مرا. اين نمي شود. بعضي ها را ديده ايد در جنبه هاي سياسي شكست خورده اند حرف وليّ شان را گوش نمي كنند، بعد حج مي روند تا خودشان را ارضا كنند. مثلاً جلسه امام حسين در خانه شان مي گيرند، شام مي دهند، ناهاري مي دهند كه خودشان را ارضا كنند. مشهد مي روند، نماز شب مي خوانند؛ مثلاً دستورات خدا بعضي ها انجام نمي دهند مقاومت ميكنند بعد يك نحوه ديگري با يك صورت مقدس قضيه را ماست مالی می كنند يك جائي كه ديگر بزنگاه است. خدايا مي آيد در يك جاي خاصي در يك گذر خاصي یقه ات را مي گيرد. اميرالمؤمنين مي فرمودند من در اين برهه از زمان مي خواهم شما جهاد كنيد. ميگفتند: نه، من مي روم ذكر خداوند راميگويم. نمي شود ديگر. ما از این تخلف ها زياد داريم؛ يعني از آنجايي كه به ما دستور صريح وارد ميشود كه آقا نكن، اين كار را نرو، طفره مي رويم. مي گوئيم ما هم يك اختياري خودمان داريم. مي خواهيم به اخيتار خودمان عمل كنيم. كار خراب مي شود. هماني كه به تو ميگويد آدم نکش، یک دانه را از مورچه نگیر، همان به تو می گوید: برو جهاد كن. بكش هر كسي كه هست. حتي اگر دشمن مسلمانها را سپر قرار داد مسلمانها را بکش. حق نداري ترحم بكني. معطل بماني. بگويي آقا اينها مسلمان هستند، من نمي كشم. همان كه به تو گفته نكش به تو مي گويد بكش. تو وقتي مي گويي من نمي توانم يعني من مي خواهم اختيار خودم را حفظ بكنم .اين وسط اينجا خودت هست كه دارد در مقابل امر خداوند و رسول مقاومت مي كند. نه آقا، من اين كار را نمي كنم هماني كه به تو دستور داده سالها احترام مسجد را نگهداريد، مسجد حرمت دارد؛ يعني پيغمبر مي گويد برو اين مسجد زراره را كه ساخته اند را آتش بزن. بعضی ها می گویند: نه آقا، اين مسجد است، مقدس است. چه تقدسي درمقابل امام وجود دارد؛ بعد از امام و ولايت چيزي تقدس ندارد. تقدسي اگر داشت همان بودكه ما به شما گفتيم اين مقدس است. حالا ميگوئيم ديگر مقدس نيست. نه آقا، مقدس است. ما نمي توانيم اينكار را بكنيمم همان كه گفته قرآن مقدس است روز صفين، اميرالمؤمنين گفت آقا اينها كاغذ بيشتر نيست. بجنگيد برويد جلو. نه. قرآن است ما با قرآن مقابله بكنيم. «وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» كسي كه معصيت خدا و رسولش را بكند « فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا» حتماً بدان دچار گمراهي شده. آنجايي كه اطاعت نيست، گمراهي است. آنجايي كه خودت را مي خواهي نگه داري چه با صورت مقدس و چه با صورت حرام، هر دوگمراهي هست. (سوره مباركه احزاب آيه 36).
آيه بعدي كه درمورد ولايت تشريعي هست كه توضيح نمي دهم زياد برايتان، به موقعش خواهيم رسيد، سوره مباركه نساء آيه 59 است: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»؛ اطاعت بكنيد خدا و رسول و ولي امر خودتان را اطاعت بكنيد. اين هم ولايت تشريعي هست.