امروز استدلال سوم و چهارم در مورد سلب ولایت از غیر خداوند می گوئیم آیه 16 از سوره ی مبارکه رعد « قُل مَن رَبُّ السَّمواتِ والارض قُلِ الله قُل أفَاتَّخَذتُم مَن دونِهِ أَولِیاءَ لا یَملِکوُنَ لِأَنفُسِهِم نَفعاً و لا ضرّاً قُل هَل یَستَوی الأعمَی وَ البَصیرُ أَم هَل تَستَوی الظُّلَمتُ وَ النّورُ أَم جَعَلواللهِ شُرکاءَ خَلَقُوا کَخَلقِهِ ، فَتَشَبهَ الخَلقُ عَلَیهِم قُل اللهُ خلِقُ کُلّ شی ءٍ وَ هُوَ الواحِدُ القَهَّر » دو برهان یعنی برهان سوم و چهارم را در این آیه خواهیم خواند ، برهان سوم ، ربوبیت است . ربوبیت یعنی چه ؟ یعنی کسی خیال نکند که خودش می تواند اداره کننده خودش باشد . خودش می تواند خودش را اداره کند یا دیگران می توانند او را اداره کنند یا کسی فکر کند می تواند دیگران را تربیت کند و رب باشد و تدبیر کند چرا ؟ چون ربوبیت منشأ ولایت است ، چون رب است ولی هست . یعنی منشأ قدرت است ربوبیت . کسی رب نیست ربُّ السوات و الأرض کی است ؟ خدا است . ربُ الأنسان خداست می فرماید « « قُل مَن رَبُّ السَّمواتِ والارض قُلِ الله » بگو چه کسی رب آسمانها و زمین است بگو خدا ، هر جا در قرآن کلمه « قل » داریم این برای این است که اعتقاد به این قضیه واجب است هم اینکه قضیه ممکن است مورد غفلت قرار بگیرد برای همین هم با کلمه ی قل می گویند که شخص خوب توجه به این نکته داشته باشد و غفلت نسبت به این مسئله نکند .« قُل ربُّ السّمواتِ و الارضَ » کی رب آسمانها و زمین هاست . قُل الله . بگو خدا . خب حالا که اینجوری است . « قُل أفَتَّخَذتُم مِن دونهِ أولیاءَ » حالا آمد روی ولایت حالا که خداوند رب آسمانها و زمین است کس دیگری را ولایت خودتان قرار می دهید اگر رب آسمانها و زمین اوست پس ولی آسمانها و زمین و همه موجودات هم اوست . کس دیگری نمی تواند ولی او باشد . قریب به همین متن را همه در سوره ی یونس داریم می فرماید که در مورد مشرکین مکه « وَالإِن سَعَتمَ الاخَلَقَ السّمواتِ و الارضَ ..... » پیامبر اگر از این مشرکین بپرسید چه آسمان و زمین را خلق کرد می گویند خدا . آخه مشرکین مکه خدا را انکار نمی کردند می گفتند خدا است اما این بت ها ما را به او نزدیک می کنند و وسیله تقرب ما هستند به او ، اما به خالقیت خدا اعتقاد داشتند حتماً می گویند خداست . خب بعد از ذکر این قسمت از آیه می آید به سراغ استدلال دوم که پشت این ایه ذکر می کنند « قُل مَن رَبُّ السَّمواتِ والارض قُلِ الله قُل أفَتَّخَذتُم مِن دونهِ أولیاءَ » غیر از خدا این ها را ولی می گیرید در حالی که « لا یُملِکوُنَ لِأََنفُسِهِم نَفعاً وَ لاضَرَّاً » استدلال برهان چهارم . یعنی گمان نکنید که این ها می توانند کاری برای شما انجام دهند . کسی کاری نمی تواند برای شما انجام بدهد . هیچ کس نمی تواند کاری برای شما انجام بدهد هیچ کس نمی تواند کوچکترین نفع یا ضرری به شما برساند هیچ کس نمی تواند این کار را بکنند . « لا یُملِکوُنَ لِأََنفُسِهِم نَفعاً وَ لاضَرَّاً » این کسانی که شما ولی گرفتید حتی قادر نیستند برای خودشان نفع یا ضرری برسانند حتی این توان را هم ندارند در جای دیگر برای اینکه این قضیه خوب تأکید شود . دست می گذارد روی قوی ترین انسانها ، بزرگترین انسانها که مردم کرامات و قدرتشان را در خیلی کارها دیدند مدیریت را دیدند امانت شان را دیدند قدرت تجارتشان را دیدند دست می گذارند روی پیغمبر سوره ی اعراف آیه 188 پیامبر می گوید چی ؟« لا إملِکُ لِنَفسی نَفعاً و لا ضَرَّاً » من نمی توانم مالک هیچ نفعی و دافع هیچ ضرری برای شما باشم نه من نفعی به تو برسانم و نه توانی دارم ضرری را از خودم دفع کنم . در ربوبیت من توضیح دادم که ما دائماً توان و انرژی مان را از یک مبدأ غیب می گیریم . دائماً از ماورای طبیعت به ما تابش می شود و ما می توانیم کاری را انجام دهیم مثل عروسک خیمه شب بازی ، مثل صورت ذهنی خودت که تصورش می کنی و توی ذهنت حرکتش می دهی . به محض که ارتباط را قطع کنی و اراده ات قطع شود او هم از بین خواهد رفت ما چه توانایی داریم که دفع ضرر کنیم یا جلب سود و ضرر کنیم . در ادامه آیه این جوری می فرماید « قُل هَل یَستوی الأعمَی وَ البَصیرُ » بگو آیا کور با بینا یکی است توجه کنید از کجا آغاز کرده خداوند « أم هَل تَستَوی الظُلِمات والنّور أَم جَعلواللهِ شُرَکاءَ خُلقَوُا کَخَلقِهِ ، فَتَشَله الخَلقُ عَلَیهِم قُل اللهِ خَلِقُ کُلّ شیءٍ وَ هُوَ الواحِدُ القَهَّر » ببین چقدر قشنگ و مؤدب و متین و محکم استدلال می کند نه داد و فریادی نه خشونتی هیچ چی . نه خروج از ادبی نه خروج از تعالیمی . یعنی واقعاً اگر کسی بخواهد هدایت شوید باید بتواند خوب حرف بزند و خوب بشنود . همه اش با قُل است برهان بیاورید ، دلیل بیاورید . چه خدایی . خلق کرده با این عظمت بندگان اوج وابستگی به او هستند حتی یک پلک زدن هم از قدرت او استفاده می کنند بعد برای اینکه سر تسلیم فرود بیاورند با آنها استدلال می کند به بحث و گفت و گو نشسته برای چی ؟ برای اینکه انسان مختار است خداوند می خواهد اختیار انسان سلب نشود اگر می خواهد عبودیّت کند با اختیار عبودیّت کند اگر می خواهد کافر شود با اختیار « لَیَهلُکَ مَن هَلَکَ اَن بَتِّنَتِ وَ یَحیا مَن هَیِّنَ بَیِّنَ » هر کس می خواهد هلاک شود از روی بینه و شناخت به سوی هلاکت رود خودش جهنم را انتخاب کند .و هر کس هم می خواهد هدایت شود با بنیه و شناخت به سمت هدایت برود حب این ها که رب آسمانها و زمین نیستند مالک رفع و ضرر هم که نیستند پس شما چه جوری برای خدا شریک قرار می دهید از کجا شروع می کنید . بگو آیا کوری با بینایی یکی است بینایی یعنی دقت به حقیقت و دیدن واقعیت آیا تاریکی با نور یکی ا ست . نور یعنی توجه داشتن و ظلمت یعنی توجه نداشتن . « أَم جَعلو اللهِ شُرَکاءَ » آیا برای خدا شریک قرار می دهی . آیا خدا شریک داره اصلاً « خَلقَوُ اکَخَلقِهِ ، فَتَشابَهُ الخَلقُ » که آنها هم خلقی کرده باشند مثل خدا . « خَلقَوُ اکَخَلقِهِ » یک خلقی مثل خلق خدا کرده باشند « فَتَشابَهُ الخَلقُ » بعداً شما اشتباه شده باشه خلقتی از آنها دیده اید تا به حال ، آنها چیزی خلق کرده اند شما دیده اید که بعداً بگوید اشتباه شد که این خالق است یا آن . این خداست یا آن خداست . آخه این هایی که « لا یُملِکوُنَ لِأََنفُسِهِم » حتی چه برسد به غیر « لِأََنفُسِهِم نَفعاً وَ لاضَرَّاً » این ها چه خلقتی کرده اند که شما در خالقیت اشتباه می کنید و بگوئید که امر بر ما مشتبه شده « أَم جَعلو اللهِ شُرَکاءَ فَتَشابَهُ الخَلقُ عَلَیهِم » که خلق بر شما اشتباه شده باشد « قُلِ الله خالِقُ کُلِ شَی ءٍ » می آید سراغ چی ؟ سراغ وحدت خلق « وَ هُوَ الواحِدُ القَهّار » او واحدی است که قهار است قهار یعنی وحدتی است که دو پذیر نیست دو را نمی تواند قبول کند یک موقع است می بینید این جا یکی قرآن است حالا دوتاست یک موقع است غیر از این یک چیز دیگری است تمام نظام عام یک چیز است دویی برایش وجود ندارد نه اینکه ما یک خدا داریم می شود دوتا باشد حواشتان باشد قل هو الله احد در وحدت خدا این نیست که یک خدا داریم و دو تا نیسد نه یعنی اساساً وجودی برای دو نیست جایی نمانده برای دو اصلاً هر جا بروی خداست ، همه جا را پر کرده است . وحدتش وحدت قیومه است وحدت قهاریه است ، همه چی را او احاطه دارد یکی است که دو ندارد « وَ هُوَ الواحِدُ القَهّار » واحدی است که دو پذیر نیست هیچ امکان عقلی هم وجود ندارد این هم از این برای چی می گوید این را ؟ یعنی وقتی واحدی است که در وحدتش قهار است شبه نمی شود برای شما که دویی است که شما شریک خدا قرارش دهید . آن هم شریکی که « لا یُملِکوُنَ لِأََنفُسِهِم نَفعاً وَ لاضَرَّاً » وقتی وحدت قهار است کدام دو ، اصلاً امکان دوپذیر است که شما بخواهید به آن اعتقاد داشته باشید که هر کس هم به شما بیایدبگوید نمی تواند دویی باشد . دو اصلاً معنا دارد . این هم دو برهان که شد چهار برهان . برهان پنجم ، برهان حاکمیت است خدا می داند اگر کسی به این برهانی که می خواهیم عرض کنیم توجه کند و لج بازی نکند ، عناد نداشته باشد هر کس را که می گویم یعنی هر کسی که توی این کره زمین که زندگی می کند اگر این 6 و7 برهان را خوب بفهمی بعد با این چند برهان بخواهد بیاید بشیند سر سفره مسائل انسانی جدان و همه وجودش شهادت می دهند و فریاد می زنند که ما در سر سفره مسائل انسانی جز از سفره ربمان چیزی نمی خوریم در دعای روز یکشنبه داریم که « ولا اَعتَمِدُ الله قَولَ » اصل کم اساساً به غیر خدا اعتقاد ندارم به قول غیر خدا اعتماد ندارم یعنی تنها کسی که می تواند دل من را راضی و آرام کند کسی است که صاحب این عالم است من با دیگران چکار دارم اونی که این نظام را خلق کرده من کار دارم کسی که مالک من است و من را « یا مَن بِیَدی ناسیه » ای کسی که اراده ی من دست اوست اختیار من دست او « یا الهی وَ رَبّی وَ سَیِّدی وَ مَولا وَ مالِکَ وِقِه » ای کسی که اختیار دار من هستی من با تو کار دارم با کسی کار ندارم که برای من تعیین و تکلیف کند . باید و نبایدبه من بگوید . حرف اول و آخر را تو باید بزنی که می تواند مرا اداره کند که اختیار دار من است که می تواند مرا هدایت کند اگر کسی این را خوب یاد بگیرد ، من به شما توصیه می کنم با هر منصفی خواستید صحبت بکنید این براهین را برایش شرح دهید بعد از آن نقطه شروع خوبی است و تا این قضایا حل نشود ، همه ی حرفها خودخواهانه و اختلاف انگیز و بی نتیجه است . اول بیائید یک وحدتی پیدا کنید یک نقطه مشترک ، و نقطه مشترک باید حق باشد ، نقطه مشترک باطل و گول زننده انتخاب نکنید ، یک نقطه مشترک حق انتخاب بکنید واز این حقتر وجود نداشته باشد از کلام خود خالقتان حق تر وجود ندارد . خب چون بحث در مورد ولایت است . ولایت یعنی سرپرستی و اداره . تدبیر ، لذا از چی شروع می کنیم . برهان پنجم را ، در مورد حاکمیت شروع می کنیم که این هم درمورد حکومت است و حاکمیت داشتن و حکم حرف آخر را زدن در واقع همان معنای ولایت را می دهد که اینها خودشان چند جور هستند چند تا آیه است . در این زمینه بعضی هاشان مطلقاً گفته اند غیر از خدا کسی نمی تواند حاکم باشد مقل سوره ی مبارکه یوسف آیه 40 « ما تَعبُدونَ مِن دوُنهِ اِلا أسماءً سَمَّیتُمُوها أنتُم وَ اباوُکُم ما اَنزَلَ اللهُ بِها مِن سُلطانِ إنِ الحُکمُ إلا لِلّهِ » آنچه که شما غیر خدا می پرستید چیزی نیست الا اسماء یعنی فقط اسمی از معبود را دارند صاحب هسچ حقیقتی از معبود نیستند . هیچ نوع کمالی از یک معبود را ندارند . فقط اسم دارند ، یک سلسله اسماء بی خاصیت . اسم هایی که خودتان گفتید چه کسانی ؟ خودتان و پدرانتان « ما اَنزَلَ اللهُ بِها مِن سُلطانِ » خداوند هرگز یک همچین سهمی برای اینها قرار نداده ، دلیلی نیاورده برای شما که چیزی و بهانه ای به شما نداده که شما فکر کنید آنها می توانند معبود شما باشند . « إنِ الحُکمُ إلا لِلّهِ » اَلحُکم به صورت مطلق آمده ، مطلق حکم چه تشریحی و چه تکوینی ، مطلق حاکمیت ، چه حاکمیت تکوینی بر کل نظام خلقت ، چون خالق است و رب است و چه حاکمیت تشریحی که فقط مال خداست . هیچ احدی در حیطه ی حکومت خدا حق حاکمیت چه در نظام تکوین و چه در نظام تشریح ندارد . این اصل اساسی در فلسفه سیاسی اسلام همین است یعنی اگر خواست درمورد فلسفه سیاسی اسلام بحث کند اصل ابتدایی و زیر بنای همه اصول همین است که « إنِ الحُکمُ إلا لِلّهِ » اساساً جز خدا کسی نمی تواند حاکمیت داشته باشد . وقتی می خواهیم درمورد حاکمیت ، حکومت ، سیاست ، کشور داری صحبت کنیم اصل اساسی این است که حاکم و ملک ناس خداست . پادشاه است . « إنِ الحُکمُ إلا لِلّهِ » یعنی کسی نمی تواند حاکمیت داشته باشد در محدود حاکمیت خدا . چه تکوینی و چه تشریحی . بعد می فرماید « اَمَرَ اَلا تَعبدُوا الّا إِیّاهُ » امر کرده که جز او را بپرستید . بعد می خواهد بگوید از همه ی راهها که می خواهی از سرگشتگی در بیایی این راه اساسی است « ذلِک الدّینُ القیّم » این دین قیم است . دین استوار یعنی این ، دین استوار یعنی من به جای اینکه سرنوشت خودم را خودم به دست بگیرم و یا سرنوشت خودم را به دست انسانهای دیگر بدهم و یا اینکه احمقانه به خاطر شهوت جاه و مقام و قدرت بخواهم اداره کسانی را به عهده بگیرم و آنها را تربیت کنم ، می روم سراغ حاکم و مالک خودم . بقیه راهم سراغ حاکم و مالک خودشان می فرستم این بهتر است که کار را به کاردان بسپاریم . خودمان را بکشیم عقب اینقدر تکبر نداشته باشیم . که فکر کنیم خودمان هم کسی هستیم ، افسوس که با قرآن بد معامله می شود . قرآن اینها را لعنت می کند در قیامت کسانی که قرآن را ضایع کردند می فرماید که آنها را ضایع گردان . احمقها به جای اینکه از قرآن درس خدا بگیرند و ارتباط با خالق و مالکشان داشته باشند ، عمر را تلف می کنند که آیا این قرآن معجزه است یا نه ، یا مثلاً تحریف شده یا نشده یا چه چه چه . تو دستت را می خواهی به کجا بند کنی . هدفت از ایجاد تشکیک چی است . که تشکیک ایجاد می کنی دیگران را چرا به شک می اندازی تو که خودت حیران هستی . ببین قرآن چه می گوید بالاخره خداوند تبارک و تعالی عرضه ندارد در میان انسانهای ضعیفی که بنده ی او هستند و هیچ مقاومتی در برابر او ندارند یک کتاب را سالم نگه دارد به عنوان حرف خودش اساساً این از طرف خدا پذیرفته است ما می توانیم خدا را معذور نگه داریم حق بدهیم به خدا ، که خدایا تو با اینکه خدایی کتابی فرستادی که مردم در آن تصرف کردند این را می پذیرید شما از این خدا ، خدایی که « وَلا یَعُدُهُ حِفظُ هُما وَ هُوَ العَلیّ و العَظیم » خلقت و نگه داری آسمان و زمین با میلیاردها نظم و قانون حیرت انگیز خسته اش نمی کند ولی یک کتابش را نمی تواند نگه دارد « انّا نَحنُ نذَّرَ ذِکر انّا لَهُ لَحافِظون » خدا خودش نگه می دارد به جای اینکه خودت را بسپاری دست خدا و اینکه این کتاب چه می گوید با شهوت و غرورت می خواهی خدشه ای روی این کتاب وارد کنی که بعد بگویی نمی شود دل داد نمی شود قبول کرد حرف واضح ندارد « ذلِک الدّینُ القیّم وَلکِنَ اَکثَروُا النّاسِ لا یَعلَموُن » اکثر مردم نمی دانند دین قیم چی است . بعضی دیگر از آیات از حاکمیت غیر خدا همه چیز را سلب می کنند بعضی دیگر از آیات هم می گویند خداوند اگر حاکمیت دارد در برابر حاکمیت او هیچ مانعی وجود ندارد کسی نمی تواند مانعی سر راه حاکمیت او ایجاد کند حالا وقتی می رسیم سر بحث ولایت ظالمین آن وقت می بینیم خداوند چه طور ظالمین را تحت ولایت خودش قرار می دهد حتی شیطان ، آمریکا ، وابرقدرتها که چه جور تحت ولایت هستند بعضی گفته اند کسی نمی تواند جز خدا حاکمیت داشته باشد و خدا شریک ندارد سوره مبارکه کهف آیه 26 « ما لَهُم مِن دونِهِ ، مِن وَلیِّ وَلا یُشرِکُ فی حُکمِهِ اَحَداً » برای انسانها جز خدا ولی وجود ندارد وکسی در حکم با او شریک نیست کسی درحاکمیت با او شریک نیست ، در سوره ی مبارک سباء علت این را توضیح می دهد یعنی چراکسی نمی تواند شریک باشد خداوند هیچ یک از زوایای ذهن بشر را خالی نگذاشته « وَلا یُشرِکُ فی حُکمِهِ اَحَداً » هیچ کس در حاکمیت با او شریک نیست « ما لَهُم مِن دونِهِ ، مِن وَلیِّ وَلا یُشرِکُ فی حُکمِهِ اَحَداً » در سوره ی سباء این را می فرماید که اگر کسی بخواهد شریک خدا باشد باید یکی از این سه خصوصیات را داشته باشد . سه تا خصوصیت آیت الله جوادی آملی زیبا اینها را با هم تنظیم کردند یکی اینکه مستقل توی این نظام صاحب چیزی باشد . یک قسمتی از نظام مال او باشد که بتواند ولی اش باشد چون ولایت فرع مالکیت است یک قسمتی از جهان را داشته باشد یا اینکه نه شریک خدا باشد با خدا شریک باشند یا اینکه لااقل کمک خدا بکنند معاون و پشتیبان خدا باشد خدا بگوید من قسمتی را سپردم به تو و تو برو ولایت کن . مثل حکمان بودند که می گفتند ولایت فلان جا را سپردیم به شما ، در آیه 22 سوره مبارکه سباء می فرماید « قُلِ ادعُوا الذّینَ زَعَمتُم مِن دوُنِ الله ِ » هر کس را گمان می کنید غیر خدا کاری ازش بر می آید بخوانید « لا یَملِکوُنَ مِثقالَ ذَرَّةٍ فی السّمواتِ وَلا فی الارضِ » هر کس غیر از خدا « لا یَملِکوُنَ مِثقالَ ذَرَّةٍ فی السّمواتِ وَلا فی الارضِ » به اندازه ای ذره ای در آسمان و زمین چیزی ندارد که شما اینها را شریک خدا قرار می دهید مالک نیستید که ولایت چیزی را به عهده بگیرند « وَما لَهُم فیها مِن شِرکِ » در خلقت آسمان و زمین هم شریک نیستند نه مستقلاً مالک چیزی هستند و نه شریکاً چیزی دارند « و ما لَهُم مِنهُم مِن ظَهیرٍ » هیچ کدامشان هم کمک خدا نیستند ظهیر و پشتیبان خدا هم نیستند که خدا توی قسمتی مانده باشد و یا نه بگوید این قسمت مال تو به کسی سپرده خلقت را ، تدبیر را ؟ چقدر لذت بخش است چقدر انسان آرام می شود چقدر استحکام در انسان ایجاد می شود ، یعنی فطرت انسان این آرامش و زیبایی و فطرت را می خواهد که هیچ کس حتی پیغمبر ، هیچ ولی از اولیاء خدا ، نه در خالقیت شریک است ، نه در ملک شریک است ، نه در خاک شریک است و نه در ربوبیّت . کسی شریک خدا نیست . همه را خودش انجام می دهد آدم چقدر آرامش پیدا می کند همه چی دست اوست سر نخ به حی القیوم ختم می شود به یک جای محکم که تزلزل ندارد که این به بشر چقدر آرامش می دهد چقدر بشر را محکم می کند یعنی بشر هیچ موقع اضطرابی ندارد وقتی می داند سر نخ این نظام دست خداست مالک و قادر و مدبّر دست اوست هیچ چیز حساب در رفته نیست ، هی چیزی بی حساب کتاب نیست . تمام این نظام حساب وکتاب دارد . هرج و مرج توی ذهنش نمی آید ، دچار پوچی نمی شود . ناظر ، حاضر ، مدیر و مدبر جهان می بیند . ظهیر ما است صدای ما را می شنود ، عبادت دیگری که از این سه قطعه از آیه را عرض کردم . در سوره ی توحید داریم « وَلَم یَکُلهُ کُفُواً اَحَد » این دو آیه که عرض کردم یکی « ما لَهُم مِن دونِهِ ، مِن وَلِّی وَلا یُشرِکُ فی حُکمِهِ اَحَداً » از سوره مبارکه کهف و یکی هم « إنِ الحُکمُ إلا لِلّهِ » از سوره ی مبارک یونس را ترکیب کردم با هم و بعد این نتیجه را می گیرم که حالا جز خدا ولی نیست و هیچ کس درحاکمیت کمک او نیست و هیچ کس شریک او نیست پس تنها هدایت ، هدایت اوست ، و فقط اوست که می تواند هدایت تکوینی و تشریحی بکند کسی غیر از او نمی تواندهدایت تکوینی و تشریحی بکند « مَن یَهدِ لِلّهَ فَهُوَ المُحتَدَ » ما یک موقع از راه عقیده حرف می زنیم چون قرآن گفته و یک موقع از روی استدلال حرف می زنیم الان ما کاری به این نداریم که قرآن گفته ، بحث استدلالی است . کسی مالک جز خدا نیست ، جز خدا کسی ولی نیست ، شریک هم در حکم ندارد در ولایت و حاکمیت شریک ندارد ، پس کی می تواند 31جز او هدایت کند تنها ، هدایت او هدایت حسابی است« مَن یَهدِ لِلّهَ فَهُوَ المُحتَدَ » کسی که خدا هدایتش می کند او هدایت شده است یعنی کسی که خودش را بسپارد دست او و از او راهنمایی بجوید فقط آنها قابل هدایت هستند بقیه همه جزء ضالین هستند ،گمراه « وَ مَن یُضلِل فَلَم تَجِداً لَهُ وَلیَّ المُرشِدا » اگر کسی را خدا بخواهد گمراه کند « وَ مَن یُضلِل » برای او هرگز ولی که بخواهد ارشاد کند و رشدش دهد نخواهد بود پس انسان هم درمسائل تکوینی و هم در مسائل تشریحی اگر بخواهد غفلت کند و خودش برای فکری کند و بخواهد باد در دماغش بیاندازد که من می خواهم منشاء اثر در این نظام باشم و کاری کنم چه قدرتمندانی آمده اند ، قرآن می گویند قدرتمندان قبلی از شما « اَشَدَّ قُوَّتً » بودند مثلاً گردن کلفت های زمان پیامبر را ببینید که لشکر کشی می کردند دوهزار سه هزار نفر ده هزار نفر ، نمرود در مقابل ابراهیم یک میلیون لشکر دارند با آن کاخها « اِرَمَزاتِ الاِمادِ الَّتی لَم یُخرَتون » هرم که مثل اون کاخ درست نشده بود . آثارش است هرمی که مال فرعونیان مختلف بوده ، 150 سال طول کشید تا ساخته شود الان هست دیدنی است کجا رفتند خودشان یا کسی گمان کرد که می تواند بدون پیوند با خدا هدایت شود و درست رشد کند و به خواسته خودش برسد ممکن نیست به خواسته خودش به جز با هدایت خدا برسی و انسان همیشه مطلوبهای خوبی دارد انسان هیچ وقت چیز بد را نمی خواهد حتی اگر سراغ بدی هم رود چیز بد را به عنوان بدی نمی خواهد همه عاشق زیبایی هستند همه عاشق لذت هستند همه عاشق آرامش هستند همه عاشق عزتند همه عاشق شرافتند ، فقط دست خودش است خدا به ظالمان می گوید که من می دانم شما چه می خواهید پیش من پیدایش نمی کنید « وَ یَبتَعنونَ عِندَهُمُ العِضَّ فَی لِلّهِ عِزَّتَّ الجَمیلاً » عزتت را نزد دیگران می خواهی ، نزد ماست . بزرگی ، آقایی ، ریاست می خواهی ارضا شوی بیائید پیش من تا ارضاء شوید . الان شما فکر می کنید آمریکا برای چه حمله کرد یه یوگسلاوی ، تو افغانستان و عراق چه می کند ، با ما چه کار دارد فقط می خواهد انسان مستکبر خود را ارضاء کند در حاکمیت ، ما حاکم هستیم ، کسی جز ما حقی ندارد خدا می گوید نه این طور نیست اگر حاکمیت می خواهی بیا پیش من تا حاکمیت پیدا کنی حاکمیت را می دهم به شیخ حسن نخودکی هر چه می خواهد دستش هست حاکم است مگر نمی خواهی در حاکمیت آرامش پیدا کنی و هیچ چیز مانعت نشود راهش را بیا « اَلعُبودیّتُ جَوهَرَة » امام صادق (ع) فرمود عبادت جوهره ای است که باطنش خدایی است . عبودیت است « عَبدی اَفَعنی حَتّی اَجعَلَکَ » اطاعت من کن تا من تو را مثل خودم بکنم مگر حاکمیت نمی خواهی ، مگر نمی خواهی سلطان شوی مگر نمی خواهی در موقع حرف زدن همه در برابر تو خشوع و خضوع داشته باشند و تو حاکم باشی عزت و آقایی و بزرگی نمی خواهی ، مگر نمی خواهی میلیاردها میلیارد خدمتکار داشته باشی مگر نمی خواهی حرف ، حرف تو باشد ، مگر نمی خواهی اراده تو باشد . از راهش بیا، چرا پشت کردی به راهش . ببین اولیا خدا هرچه می خواستند می شد هر چه که اراده می کردند برایشان فراهم می شد سؤال می خواستند جواب بگیرند می رفتند با امام زمان صحبت می کردند ، امام زمانکه بخیل نیست می خواستند در یک لحظه صد جا باشند ، خدا به آنها صد بدن می داد تا در صد جا حضور داشتند هر جور دلشان می خواست ولی خدا این جوری است در بحث ولایت می رسیم خب تو از راهش بیا . از راهش بیایی به همه خواسته هایت می رسی ولی از راهی که من می گویم باید بیایی ، و آنرا هم که می گویم برای تو خیر است به نفع خودت است من نمی خواهم که تو بیخودی اذیت شوی سرگردان شوی ، من می خواهم تو سرگردان و اذیت نشوی که این راه را برای تو گذاشته ام . من می خواهم تو تو اسیر عبادتهای دیگران نشوی ، ذلیل خیلی ها نشوی . « اِنَّ اللهَ تَبارِکَ وَ تَعالی ما خَلَقَ الخَلقُ حَتّی لِیَعرِفُ » سید شهداء می فرمایند بدانید که ای مردم خداوند خلق نکرد مردم را مگر برای اینکه او را بشناسد « فَی اِذا عَرَفُهَ عَبَدُوا » موقع ای که شناختنش عبادتش کنند « وَیَستَقلِ بِالعِبادَتِه عَن عِبادَتِ الغَیرِ » با عبادت او از عبادت دیگران بی نیاز شوند از اینکه سر ذلت در مقابل دیگران فرود آورند و ذلیل انسانهایی مثل خودشان شوند بی نیاز شوند . چرا باید نسبت به مثل خودت ذلیل شوی . چرا عزت ، قدرت و شوکت و عظمت ، علم و آرامش و بهجتو سرور ، این ها را از مبدأ و منشاء شان نمی خواهید ، از آنجا بگیرید همه آنها قلابی هستند یعنی « لا یُملِکوُنَ لِأََنفُسِهِم نَفعاً وَ لاضَرَّاً » کسی چیزی ندارد که به شما بدهد ، بیائید از خودم بگیرید « وَ ایاکَ النَعبُدُ وَ ایّاکَ النَستَعین » یعنی تو را می پرستیم ، نمی خواهیم کس دیگری را بپرستیم و سر تعظیم در مقابل کس دیگری فرود آوریم . اساساً نمی خواهیم از کس دیگر کمک بگیریم چرا گدای دیگری باشیم چرا دستمان را جلوی دیگران دراز کنیم ، ما نمی خواهیم از کسی کمک بگیریم ببین خدا چقدر بنده اش را دوست دارد چقدر عزیز ، چقدر بی نیاز و چقدر غنی دوست دارد بنده اش را که دائم در نماز به او یاد می دهد که این طوری بگو به کسی احتیاج نداری جز من کسی بر تو حق حاکمیت ندارد جز من اگر ما بفهمیم که خدا چقدر ما را می خواهد چقدر ما را مثل خودش می خواهد چون اصلاً ما را این طور آفریده که مثل خودش باشیم ، از همه ی راههایی که نوعی ضعف یک نوعی زبونی یک نوعی پستی ، یک ذلت وجود دارد همه راه ها را به ما بسته که یک موقع از حرکت به سمت قدرت مطلق منحرف نشویم راه گناه را برای این بسته که تو دائم راه های قدرت و رشد تعالی را طی کنیم این پنجمین برهان ، در جلسات بعد ان شاءالله برهان ششم و هفتم را بررسی می کنیم « صلوات »
جلسه 035 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 035 - ولایت