قرار شد اين جلسه در مورد ولايت خداوند تبارك تعالي و بعضي از دلايل اثبات خداوند تبارك تعالي صحبت بكنيم ، قبل از آن دو نكتهه را بايد بگوييم شايد اين دو نكته كل اين جلسه را بگيرد . آن دو نكته اين است كه انسان چه نيازي به ولايت خدا دارد و چرا خودش را تحت ولايت خداي تبارك تعالي قرار مي دهد و چرا بايد قرار دهد نكته دوم بيان چند آيه از قرآن است كه خدا را به عنوان ولي معرفي مي كند و آن براهيني كه گفتم برهان مي آورد كه در جلسه آينده يا انتهاي همين جلسه خواهيم گفت ، چرا خدا ولي است كه هر چند در مباحث آغازين بحث ولايت ، جلسات مقدماتي دلايلي مثل خالقيت ، ربوبيت ، مالكيت الهيت و مسائل مختلفش را گفتيم ، اما فعلا به همين دو نكته اول مي پردازيم يكي اينكه چرا انسان به ولايت خدا احتياج داريم ، ولايت را گفتم مشتق از ولي به معناي تقرب ، قرب و نزديكي ، انسان اگر خودش را نزديك خدا كند يعني تحت ولايت خداوند است ، پس نزديكي به خدا يعني ولايت ، بهش مي گويند ولايت . ولايت هم نتيجه اش طبق بحث گذشته كرديم چي بود ؟ اگر كسي به كسي نزديك شد در ولايت چه حاصل مي شود و نتيجه چي مي شود ؟ يكي محبت و يكي نصرت ، لذا اگر كسي خودش را به خدا نزديك كرد هم مورد محبت خدا قرار مي گيريد و هم مورد نصرت خداوند تبارك تعالي قرار مي گيرد و تحت ولايت خدا ، هم محبوب خداست و هم از ياري خداوند كمك مي گيرد ، اما علت اينكه انسان خودش را به خداوند تبارك تعالي نزديك مي كند ، اين است كه فقر ذاتي خودش را جبران كند ، انسان در درون خودش فقير است احساس فقر مي كند احساس ذلت مي كند و احتياج به يك غني و عزيزي دارد كه در سايه او اين فقر و ذلت خود را تبديل به غنا و عزت كند همه حركتهاي انسان در زندگي او اينچنين هست ، انسانها ، دست رو هر انساني كه بخواهيد بگذاريد حالا كار به انسانهاي ديگر هم نداشته باشيد ، خود تان را باور داشته باشيد و خود تان را مطالعه كنيد ببينيد حركتها و تمايلات شما براي اين است كه نياز هاي دروني خود تان را و فقر دروني خود تان را چه كار كنيد به يك غنا باشد يعني انسان هميشه تلاش مي كند كه دارا باشد ، دارايي است كه آن را ارضا مي كند ، انسان احساس ضعف و ذلت مي كند ، خودش را نزديك مي كند به يك قدرتي كه احساس قدرت بكند ، بحث اين است كه بايد قدرت را قوي را ، و غني را و عزيز را شناخت تا واقعا بدانيم اگر كسي دنبال عزت مي گردد و دنبال غني مي گردد و دنبال قدرت مي گردد كه در وجود خودش احساس قدرت بكند ، احساس عزت بكند ، و احساس غنا كند ، حقيقتا اين منبع كجاست و چگونه خودش را به اين منبع نزديك كند تا بتواند اين نيازي كه از دورن او را هميشه اذيت مي كند ، هميشه و اون فقر و ذلت و ضعف است چگونه تامينش كند ، بتواند از بين ببريد اين را ، چه راهي است . اول از اين ، غني و قوي و عزيز كيست ؟ ثانيا چگونه ما خود را به او نزديك بكنيم ، راه نزديكي و تحت ولايت او قرار گرفتن يعني چي ؟چگونه است ؟ در حالتهاي معمولي انسان ها را كه نگاه بكني مي گويي كه اين جوري هستند ، مثلا دوست دارند به يكي نزديك شود ، مثلا يك نفر قدرتمند است توي اجتماع ، مثلا وكيل مجلس است ، رئيس جمهور است ، رئيس يك اداره است سعي مي كند خودش را نزديك كند از اين نزديكي چي احساس مي كند ؟ قدرت احساس مي كند ، عزت احساس مي كند ، ها ، احساس يك چنين غنايي مي كند ، پشتش را خالي نمي بيند در نزديكي به او توي روابط عادي اين جوري است كه افراد هميشه به دنبال قدرت مي گردند يك قدرت بالاتر ، براي اينكه ضعفشان كه رنجشان مي دهد از درون ،جبران بكنند دنبال يك عزت بالاتر مي رود كه از اين ذلتي خارج شوند و به عزت برسند انسان وقتي به عزت مي رسد وقتي به قدرت مي رسد ، ارضا مي شود آرامش پيدا مي كند هر چقدر اين قدرت و عزت بيشتر شود آرامش انسان هم بيشتر مي شود ، آنچه كه خيلي رنج مي دهد انسان را همين است ، اين در وجودش است . خداوند تبارك تعالي همه ي موجودات را اين طور خلق كرده « انتم الفقراء الا الله » شما فقير هستيد همه تان به خداوند تبارك تعالي ، چگونه خلق كرده ، چرا فقير الا الله هستيم ، فقير الا الله يعني محتاج يك شي هستيم اون شما چي است ، الله است ، فقر يعني چي ؟ فقر به شي يعني چي ؟ اين مشخص شود ، فقر به شي ، ما هميشه به چيزي فقيرم كه با آن يك سنخيتي داريم ، انسان نسبت به چيزي كه با او سنخيت ندارد به آن هم احتياجي ندارد ، گرايش هم ندارد، مثلا شما فرض بفرماييد كه احتياج داريد به اينكه خاك بخوريد ، سنخيتي نداريد با خاك ، معدتان چه سنخيتي با خاك دارد ، ولي با آب چرا ، فقير هستيم ، چرا ؟ چرا نسبت به آب فقير هستيم ؟ چون آب نيازي از ما را بر طرف مي كند .
لذا در طول زندگي آب را قريب خود مان قرار مي دهيم ولي خود مان قرار مي دهيم از ولايت آب استفاده مي كنيم ، از اين نزديكي و ولايت استفاده مي كنيم تا بتوانيم نياز خود مان را از آب ، به وسيله آب برطرف كنيم ، مواد غذايي را نزديك خود مان قرار مي دهيم ، انرژي برق را نزديك خود مان قرار مي دهيم ، هميشه سعي مي كنيم دارايي ها را داشته باشيم چون احتياج داريم چون نسبت به اين ها ضعف داريم ، چون وابسته هستيم و از اين دارايي ها بتوانيم چه كار كنيم ؟ بتوانيم ضعفمان را ، ذلت خود مان را چه كار كنيم ، جبران كنيم ، و فقر خود مان را ، پس فقر به يك چيز احتياج به يك چيز ،معلول سنخيت به اون چيز است ، اگر به چيزي شباهت و سنخيتي داشتي به اون چيز ، چي مي شوي ؟
فقر اون چيز معنا پيدا مي كند ، حب پس « انتم الفقرا الا الله » خودش چي دارد ؟ يك حرف قشنگي است ، يعني يك مژده است كه داره مي دهد به شما « انتم الفقرا الاالله » آخرآدم فقير هر چيزي باشد كه برايش خوب نيست ، ها ؟ محتاج هر چيزي باشد برايش خوب نيست ، هنر نيست كه آدم محتاج هر چيز باشد ، وابسته به هر چيزي باشد ، قرب هر چيزي را بطلبد كه بخواهد در ارتباط با اون ضعف و ذلت و فقر خودش را جبران كند وقتي به شما مي گويد « انتم الفقرا الاالله » خيلي اكرامتان كرده ، بعضي ها مثلا فكر مي كنند كه خدا ، اينجا مثلا چرا اينطوري صحبت كرد ، چرا با ما تند صحبت كرد ، چون شما فقير به خدا هستيد ، ولي خيلي اكرام كرده ، يعني ارزنده ترين موجود عالم ، خودش را معرفي مي كند كه غير از او موجودي نيست ، همه چيز دست اوست ، بعد مي گويد شما انسانها ، فقير به من هستيد ، يعني حاكي از چي فقر ؟ سنخيت ، چون فقر به يك چيز يعني نيازي كه انسان را وادار به حركت به چيزي مي كند . در معرفت نفس خوانديم ، حركت فرع بر نياز است يعني فرع بر فقر است ، درست .
پس اگر ما فقير چيزي بوديم به سمت او حركت مي كنيم ، پس « انتم الفقرا الاالله » يعني انتم المحتاجون الا الله وقتي محتاج بوديم ، احتياج سبب و علت چي مي شد ؟ سير وسلوك مي شود ، حركت به سمت آن چيز كه بهش فقير هستيم ، در ساختار نفس عرض كردم ، نفس انسان نفخه ي الهي است ، از خدا دميده شده ، جايگاهش يك جايگاه بسيار عالي است ، يعني چي روحي ديگر . « نفخت فيهم الروحي » از روح خودم در انسان دميدم ، خوب . يك جايگاه بسيار عالي است ، روح را گفتيم چي است ، گفتيم قوي ترين ، شريف ترين ، و بزرگترين مخلوق خداست ، شريف ترين مخلوق خداست .
و بزرگترين مخلوق خداست ، « خلق العظيم من » . جبرييل (ع) فرمود ، حقيقت ما اون است يعني كاملترين مخلوق خدا و شريف ترين مخلوق خدا تبارك و تعالي . ما از او هستيم . الان مي خواهيم برگرديم به آن جايگاه عزت و قدرتمون، و اون جايگاه غذامون ، يعني آن جايي كه غناي مطلق است . ها . آن جايي كه عزت مطلق است و آن جايي كه چي است ؟ قدرت مطلق ها . غناي مطلق ، عزت مطلق و قدرت مطلق ، وقتي به اين هست ، اين احتياج در ما است ، ما احتياج داريم ، ما مي خواهيم برگرديم به اصلمون كه آن جوري بوديم ، الان نسبت به حقيقت خود مان كشش داريم مي خواهيم برگرديم به اون حقيقت و اون حالت اوليه خود مان را پيدا كنيم ، حالت اوليه خود مان را اين كه مي گويم حتما يك تعريف اجمالي مي كنم براي تان ولي خود تا بروي دنبالش ، ببينيد در بهترين ايام سال ، يعني ماه مبارك رمضان كه خيرالشعور است ، بهترين ماههاست و بهترين زمان اين ماه ، يعني سحر هايش ، عالي تري حرف را به ما ياد دادند ، عالي ترين حرف ، ببينيد شما وقتي مي خواهيد نياز تان را بر طرف كنيد ، يعني مي خواهيد با اون چيزي كه نياز شما را برطرف مي كند ، هر وقت هم بدستش مي آوريد نمي خواهيد همين طوري از اون استفاده كنيد ، مي خواهيد دنج ترين جا ، بهترين حالت را داشته باشيد تا بتوانيد چه كار كنيد ، تا بتوانيد نياز را برطرف كنيد ، يك بره دستتون است ، چهار كيلو گوشت بره داده اند دستتون ، تازه تازه ، بعد مي گويي كه ، يك موقع است كه مي گويي همين جا آقا جبيب اين گوشت را سيخ بزن بخوريم ، ها . يك موقع است مي گويي چرا اين كار را بكني ، بچه ها پاشيد ماشين را برداريد تا برويم كنار رودخانه ، كوه پايه ، يك جايي كه نسيم خوبي است ، گلي است ، درختي است ، آبي است ،تو اون فضا منقلي بگذاريم ، همين جوري گازي هم نه ، منقلي و ذغالي و چيزي باشد كه باد بزنيم ذغال را ، سيخ بكنيم ، حالا آقا رضا اينجا متخصص است ، تو آبليمويي بخوابانيم ، خلاصه از اين كار هايي كه مي كنند و ما هم ياد گرفتيم ، بعد اين گوشت خوب را در اين شرايط مطلوب بخوريم ، و اثر هم دارد واقعا ، يعني توش ، يعني غذا را انسان توي مطلوبترين حالت بخورد ، جذب مي شود .
مراحل جذب ، هضم ، و تبديل جزء اصول تغذيه است كه حالا آنهايي كه دوست دارند اين فرمول را بنويسند ، بنويسند براي خودشان ، اين از فرمولهاي مهم است . كه مراحل در تغذيه ، اصل اين است كه مراحل جذب ، هضم و تبديل تو بهترين حالتها ، بهتر انجام مي شود . براي همين مي گويند سر سفره غذا با آرامش بنشينيد ، خوب بجويد ، هول نباشيد ، لقمه بزرگ برنداريد ، ها . همه ي اين ها براي اين است كه بتواند اين مراحل جذب ، هضم و تبديل خوب انجام شود . در غذاي معنوي هم اصل همين است . در غذاي معنوي هر كس بتواند براي خودش فضا سازي معنوي كند ، حال سازي مناسبي كند اون مراحل جذب ، هضم تبديل را خوب مي تواند انجام دهد ، انسان هميشه در براي آغوش كشيدن معشوق و مطلوب خود بهترين حالتها را انتخاب مي كند يك حالتي كه دنج باشد ، بتواند ازش استفاده كند ، لذا مي گويند وقتي شما حرم مي رويد ، غسلي بكنيد حرم مي رويد ، با طمانينه قدم برداريد و تند نرويد ، بعد اين اذكار را بگوييد وقتي به حرم مي رويد ، بعد ببينيد وقتي حرم حضرت رضا (ع) چقدر قشنگه ، مي گويد وقتي از خانه در مي آيي ، از خانه مثلا وقتي از همين جا در آمدي برو غسل كند ، حالا خانه يك خانه اي كه مثلا هتلي و مهمان خانه اي ، چيزي نزديك مشهد گرفتي ، نزديك حرم ، غسل كن ، اين دعا را بخوان وقتي مي خواهي حركت كني با يك حال خاصي ، وقتي به شما بگويند يك عزيزي آمده مي خواهي بروي ببينيدش مي گويي نه اين جوري آمادگي ندارم ، اصرار دارد، الان رسيدم ، عرق كردم بو مي دهم نه نه ، بروم حمام به خودم برسم ، لباسهايم را عوض كنم ، عطر بزنم ، با يك آرامش و طمانينه و حضور قلب بيايم محضر اين عزيز را چه كنم ، جذبش كنم ، و دركش كنم . ببيني چه تشريفاتي براي رسيدن خدمت امام رضا است . ساير ائمه (ع) اين جور است بعد هم خواستي بروي ، اين جور نيست كه ضريح را ماچ كني بيايي بيرون ، نه مي گويي مثلا ضريح را بوسيدي بيا بنشين اين جا ، براي امام قرآن بخوان ، هديه كند به روح امام قرآن را بعد وداع هاي خيلي زيبايي ، چندين وداع دارد ، كه افراد بر اساس سنخيت وجودي خودشان از اين وداع استفاده مي كنند ، يك وداع دارد كه « السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا » يا چي چي و لا جعل الله ...........لزيارتك . خدايا اين زيارت من را نسبت به خودت آخر قرار مده ، خدا حافظ ، خدا حافظ ، تمام شدن . اما مي بيني يك وداع دارد دو صفحه ، شروع مي كني حرف مي زني ، « ورزقيين الله اوه ثم الاوة ، ثم الاوة » خدا نصيبم كند دو باره برگردم ، باز برگردم ، بعد مي گويد چي « الا نها يه العمري » تا آخر عمرم برگردم ، چه خدا حافظي قشنگي ، عين سلام كردن است ، يك موقع است اين جوري آدم خدا حافظي مي كند ، باز از اين قشنگتر وداع داريم ، پس اين وداع ها خيلي مهم است كه ما چه جوري انجام دهيم مي روي با يك تشريفات خاص و از محضر مبارك امام رضا مي آيي بيرون وقتي آدم مي آيد بيرون دلش آنجا جا مي ماند ، بعداين عد بر مي گردد به آنجا اين خيلي مهم است ولي اگر تشريفات آن را انجام ندهد برود سوك سوك كند آنجا ، توي حرم – اين نه او جذب نشده زيارت بهش و آن چيزي را كه بايد برداشت كند برداشت نمي كند . حالا عالي ترين چيزي را كه مي خواهد انسان و نسبت بهش فقير است ها ، يعني ديگر از آن بالاتر نيست ، يعني معشوق عريان ، مطلوبيت ، خالص خالصش توي بهترين حالات بهت مي دهند مي گويد توي ماه رمضان بعد بيا توي سحر ماه رمضان پا شو حرفت را اين طوري بزن « اللهم اين اسئلك من بهائك بابهها ...... كل » خداي من از بها تو ، عالي ترين مراتب نور تو مي خواهم ، « و كل بهائك بهي » همه مراتب تو نوراني است و چون نوراني « اللهم اين اسئلك بهائك كل » پس همه اش را به من بده ، يعني دعاي سحر ، دعاي يك انسان فقير است كه خودش را پيدا كرده معرفت نفس پيدا كرده و فهميده هيچ چيز جز او نمي تواند فقر ذاتي او ، ضعف ذاتي او و ذلت ذاتي او را پيدا كند ، لذا مي آيد در دعاي سحر قرار مي گيرد در اون حالت خاص همه را كلش را مي خواهد چرا دائما امام باقر (ع) به ما ياد مي دهد كه « من جمالك اللهم اني اسئلك به جمالك كل .» خدايا قسمتي از جمالت را نمي خواهم همه جمالت را مي خواهم يعني چي همه ي جمال ؟ يعني بي نهايت طلبي ، يعني فوق عقل ، فوق تجردي كه دوستان در معرفت نفس با آن آشنا هستيد خدايا من همه ي آن را مي خواهم « اللهم اني اسئلك بجمالك كل ، اللهم اني اسئلك بجلالك كل ، اللهم اني اسئلك بعظمتك كلها . » يعني مي بيني چه جوري است . همه را كل مي خواهيم يعني آخرش خدايا همه ي تو را مي خواهم ، امام خيلي قشنگ مي گويد وقتي شما مي گوييد « ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنة » حسنه يعني خودت خدايا دنيا خودت را مي خواهم در آخرت هم خودت را مي خواهم ، بالاترين حسنه چي ؟ بالاترين حسنه مصداق حسنه كي ؟ خداوند است خدايا در دنيا و آخرت خودت را مي خواهم « اللهم اني اسئلك » تا آخر همه اش كل دارد چرا كل مي خواهد چرا حضرت از مقام يك انسان دارد صحبت مي كند ، از مقام شايسته يك انسان سخن مي گويد ، مي گويد بگو كل را مي خواهم يعني چي ؟ يعني اين انسان فقط كلش لايق توست ، تو بايد به كل برسي از خداوند تبارك تعالي ،و او است كه تو را اغنا مي كند چون وقتي مي گويد اسئلك يعني مي خواهم ، خواستن يعني چي ؟ نياز يعني فقر ، فقر يعني حاكي از چي است حاكي از سير وجودي است و سنخيت ، يعني جاداري كه مي گويي همه اش را مي خواهم ، « اللهم بجمالك كله » يعني من جاي همه جمال را دارم ، من كسي هستم كه اينقدر ظرفيت دارم ، لذا آن بزرگ فرمود ك اگر عرش خدا را يك ميليون برابر بكنند در قلب من جاي مي گيرد . چون انسان بي نهايت است . بي نهايت طلب است . خداوند اينگونه خلقش كرده ولايت خدا يعني اين ، وقتي ما مي خواهيم تحت ولايت خدا قرار بگيريم يعني چي ؟ تقرب به خدا يعني چي ؟ يعني به غني حقيقي به جمال حقيقي به جليل حقيقي به عظمت حقيقي به جلال حقيقي اينهايي كه همه اش است به قدرت حقيقي ، نور حقيقي ، كلمه حقيقي ، عرض كنم ، كبرياي حقيقي ، عزت حقيقي ، مشيت حقيقي ، همه چيز هايي كه تا آخر دعا مي خواهيم يعني من به همه ي اين ها احتياج دارم و با همه ي اين ها سنخيت دارم . و جاي همه اش را هم دارم ، ولي حقيقي اش را مي خواهم ، اگر حقيقي نبود شما مي رويد دنبال اينكه ، اين نيازت را تامين كني ، چون فقير خدا آفريدت، شما را با سنخيت آفريده نسبت به خودش ولي فقير آفريده شما را وقتي فقير آفريده تو را اگر مصداق مولاي حقيقي را پيدا نكني سر از كجا در مي آوري ؟ سر از مولا هاي قلابي در مي آوري . اين جا شاخص ولايت حق از باطل معلوم مي شود ، هر ولايتي كه نسبت به خداست يعني خدا مولاي اوست و ولي اوست ، ولايت حقيقي است . و حق است و هر جا كه به خدا ختم نشود ولي و مولايش خدا نيست باطل است . اگر من پيدا نكردم مصداق حق ولايت را كه مي بايد ولي و مولا و والي كه به آنا نزديك شوم و از او كسب اين كمالات كه وجود من نسبت به آنها فقير است و مسانخ است و سنخيت دارد اگر اين كار را نكنم دنبال چي مي افتم ؟ مي افتم دنبال مصارف باطل ، امام فرمود رئيس جمهور آمريكا هم عاشق خداست ولي خودش نمي داند واقعااين تعريفي است كه ما بايد از يك جوان در اجتماع ارائه دهيم ببينيد چه تعريف هاي مبتذلي از جوانان ارائه مي دهند كه جوان خواسته اش اين كه به شهرت برسد ، بكشد خودش را كه پشت دوربين قرار بگيرد همه او را ببينند و عزت پيدا كند و بعد نيازش تامين شود واز آن عقده ي حقارت وكوچكي در بيايد و به شهرت برسد اين كه تعريف نمي شود . ممكن است به خيال خود بتواند او را ارضا كند تا آخر عمر ولي حقيقي نيست بعدا مي رسيم وقتي كه مرگ مي رسد كه اين شهرت ظاهري كه رئيس اين كشور يا ده كشورم كاري در نظام زيستي آخرت براي من نمي كند هيچ كاري نمي كند همه اش ماليده مي شود مي رود پي كارش ، تو بايد به دنبال كاكل است مويش را اين طور كند كه بتواند نياز درونياش را بكاهد كه فكر كند آره به جمالي رسيده تزئين مي كند خودش را ولي واقعا اين سراب است جوان ما جوان بسيجي است جوان حقيقي اين است كه فهميده دنبال چي بايد برود گمشده اش را پيدا كرده به او مي گويد برو مرخصي مي گويد نه ، تو معشوق حقيقي ، حضورش را آنجا بيشتر احساس مي كند ، پا نمي شود بيايد تهران ، چرا كه دنبال كثرات مي رود يعني مولاهاي قلابي نمي تواند تحت حمايت اين موالي قرار گيرد . اين موالي به دردش نمي خورد . موالي مي خواهد كه حق باشد چون حق را پيدا كرده انرژي اش بايد زياد باشد ، براي همين هم مي تواند تحمل كند آن هايي كه دنبال مولا هاي قلابي بودند به اين ها با تعجب نگاه مي كردند ، كه اين يعني چي پاهاش قطع شده حالا پاي مصنوعي گذاشته ، بابا فقير است عاشق است ، نياز دارد ، نيازش توي اين است كه برود چه جوري مي تواني خدمت كني ، بحث پايان سربازي نبود كه بگويد آقا سربازي اش تمام شود كه نرود آنهايي كه محاسبه گر بودند كه سربازي مان تمام مي شود 4 روز ديگر ، اين عاشق نبوده كه ، اين دنبال موالي قلابي بوده ، اوني كه مولايش را پيدا كرده يعني معشوقش را آنجا پيدا كرده ، مطلوب و معشوق در جا باشد انسان همان جا است ، همان جا اقامت مي كند تا در آغوش بگيرد معشوقش را ، به آن غنا و عزت قدرت برسد ، آنها مي رسيدند ، آنها با شهادتشان مي رسيدند و آنهايي هم كه شهيد نشده اند « و من هم من قضا.........»
خدا انشاالله ما را از منتظرين قرار دهد ، كساني كه انتظار مي كشند براي وصال- امير المومنين (ع) فرمود به خدا قسم ابن ابي طالب به مرگ مشتاق تر از طفل به پستان مادر است چون مرگ يعني ورود دروازه ي اون سمت است . و نزديك شدن و لقا اگر كسي مرگ را بد ديد همه چيز خراب مي شود ، يك جوان ما مثل حسين فهميده به چي نگاه كرده ، به كجا رسيده كه مي رود زير تانك ، چون فنا نمي بيند ، عدم نمي بيند در مرگ چون وصال است ، روح تشنه خودش را ارضا مي كند ، وقتي اين است ديگر صحنه بد نيست ، صحنه زيباست ، جنازه زيباست ، در خون غلتيدن زيباست ، خون آمدن خيلي قشنگ است ، گرماي خيلي مطلوب و مطبوع است ، افتادن ها در جبهه ، به خدا قسم وقتي توي تلويزيون نشان مي دهد يا اسم شلمچه مي آيد آنهايي كه رفته اند ديوانه مي شوند خيلي فشار مي آيد به آنها ، نمي دانيد بوي شلمچه يعني چي ؟ لباس بسيجي يعني چي ؟ خاك اونجا يعني چي ؟ بوي باروت چقدر قشنگي دارد ، وقتي خمپاره مي خورد بقلبت بو بلند مي شود ، خون مي آيد ، فضا چقدر عطر آگين بود ، فقط مانده تو يك پرده بزني كنار تا معشوقه را در آغوش بگيري ، خيلي نزديك شدي به آنجا كي اين بو ها را مي فهمد ، و ازش لذت مي برد ، كي اون فضا را ادراك مي كند و لذت مي برد . چرا مردم الان عيد خود را در شلمچه مي گذرانند ، خوب آخر شما خليد پا شويد برويد دريا ، پا شويد برويد خارج از كشور ، چرا سر از شلمچه در مي آوريد چرا ايام سال تحويل را آنجا مي گذرانيد ، براي اينكه مطلوب من اين جاست ، عزيز من اين جاست ، براي اينكه وقتي من مي روم آنجا عزيزم ظهور بيشتري دارد . انسان هر جا كه بوي عزيزش را مي دهد بيشتر دوست دارد ، يادگاري يعني چي آدم از عزيز نگه مي دارد . يعني دل را هي معطر مي كند به ياد عزيز ، يادگاري يعني من به ياد عزيزم هستم اين براي من ياد آور است ، حالا يك جوان بسيجي پيدا كرده معشوق حق را ، معشوق باطل را نه ، و دنبال سراب نرفته است ، يك جوان قلابي مي رود يك كارت مي گيرد كه يك قلب توش است كه يك تيري هم بهش خورده بعد عكس يك دختر و پسر هم كه دست همديگر را گرفته اند ، خوب اين سراب است ، دروغ است خدا كه تو را براي اين نيافريده كه ، اوني كه تو بايد دستش را بگيري و در آغوش بگيري چيزي ديگري است حال عاشق را هيچ كس نمي فهمد ، داغي كله عاشق كسي درك نمي كند يعني چي ،هر عشقي كه مي آيد و مطلوبي كه مي آيد طالب اين طور بي كله مي شود نسبت به مطلوب خودش كادر ها ديگر پاره است . ساعت كار معنا ندارد ، شكم معنا ندارد ، دير وقت معنا ندارد . همه كادر ها پاره مي شود ديگر اين جا طبيعت وجود ندارد ، محدوديت نيست . عدد و رقم ديگر معنا ندارد ، ديگر آقا نمي شود نه ، براي عاشق همه چيز مي شود ، او بايد برود نمي تواند برود . دوران عشق مي آيد ، من به دوستان مي گويم ، كه هرموقع خواستيد ازدواج كنيد از دوران نامزدي خوب ازدواج كنيد براي عشقتون به سمت خداوند تبارك تعالي ولو ته قضيه چه لطفي دارد بعد عادي مي شود و دعوا هاي زن و شوهري شروع مي شود ، استفاده كنيد ، كسي مثلا عاشق يك دو چرخه است ، حدش اين قدر است اين قدر فهميده ، مثلا شب هم خواب دو چرخه مي بيند ، بيست بار هم از خواب پا مي شه هي توي پيست دو چرخه سواري سرو كله اش پيدا مي شود ، دوچرخه باز مي شود ، موتور باز مي شود اسكي باز مي شود و فوتباليست مي شود ، معشوقه اش همين است ته قضيه همين است ، ولي خوب سراب است خداوند شما را واقعا براي اين نيافريده « لا اله الا الله » بدانيد هيچ دلبري جز او نيست ، الله يعني همين ، يعني دلبر ، معشوق حقيقي ، لا اله الا الله يعني چي ؟ انسان فهميده با شعور به شهود مي رسد يعني چي به شهود مي رسد ؟ يعني خودش را مي شناسد . وقتي خودش را شناخت به معشوق خودش شهادت مي دهد . مي گويد الحمدالله يعني همه خوبيها ، همه نيكي ها مال اوست بعد مي گويي « اشهد ان لا اله الا الله » اشهد كلمه بزرگي است . اشهد يعني من شهادت مي دهم كه معشوقي جز او نيست يعني من به شهود رسيدم يعني خودم شهادت مي دهم . شاهد يعني كي ؟ كي مي تواند شهادت بدهد ؟ كسي كه به بينش رسيده وقتي ديده مي گويد من مي آيم شهادت مي دهم وقتي مي گويم « اشهد ان لا اله الا الله » يعني من شهادت مي دهم هيچ دلبري جز او نيست ، هيچ معشوقي جز او نيست ، وحده ، وحده يعني چي ؟ يعني تنها فقط اوست دلبر ، « لا شريك له»هيچ شريكي هم ندارد .لا شريك له مي دانيد يعني چي ؟ يعني « و لم يكله كفوا احد » در معشوق بودن كف نداري اوست كه مي ارزد يك نفر عاشق شود بخواهدش يك جوان درست ، يك جوان طبيعي و سالم توي فرمول بگذارد ، قلب سليم دارد يعني روحش سالم است در واقع عاشق خداست . اگر سراغ معشوق ديگري رفت اين سالم نيست روحش ، چرا ؟ چون فرمود امام صادق (ع) : « اسليم الذي يلقا ربهم .... » قلب سليم يعني قلبي كه به لقا پروردگارش مي رسد در حالي كه هيچ معشوقي جز خدا در آن نيست ، هيچ سلطاني جز او حاكم نيست بر من .
اعتبارات دنيا او را آلوده نمي كند يعني اين جور نيست كه مقام دنيا ، شهرت دنيا ، مال دنيا ، دلش را برده باشد ، و بين او معشوقش فاصله بيندازد او اين جور نيست ، خوب اين بحث را بيشتر از اين ادامه نمي دهم چون در مباحث متعدد در اين باره صحبت شده به هر حال ما چه نيازي به ولايت خدا داريم ، چه نيازي به ولايت خدا داريم ، براي اينكه او كل كمال است و كمال مطلق است و دل انسان جز با كل كمال آرامش پيدا نمي كند و در اين باره قرآن هم توضيح داده ايم شما به هر چه از دارايي كمال جمال قدرت و شهرت برسيد باز بالاتر از شماست . كل آن را مي خواهيد ، كل و مطلق يك چيز است . خداوند تبارك و تعالي است لذا انسان عاقل خودش را با چيز هاي باطل و سرابي معطل نمي كند از اول جواني و عمرش را با يك ثابت و ماندني پيوند مي دهد و با او پيوند مي خورد به دنبال خودش و هيچ وقت پشيمان نمي شود هيچ وقت ، وقتي پشت سرش را نگاه مي كند افسوس و افسرده نمي شود و چون هميشه در ميزاني از ارتباط با غني مطلق ، عزيز مطلق و قوي مطلق است عزت قدرت و قوت در خودش احساس مي كند و چون عاشق زيبايي است انسان اتصال به خدا ، روح او را به مرور زمان زيبا مي كند و او احساس مي كند كه درجه اي از زيبايي را كسب كرده ، زيبايي كه ذاتي خودش است ، نه زيبايي كه با آب و رنگ و پارچه چيز ديگري كه مي بندد به خودش و عرض است و در ذاتش نيست با ماشين آن طوري با يك تكه حلبي و پشم و تشك و چرم با اين چيز ها دنبالش است و بعد در ارتباطاتش با اطرافيان خودش با مومنين فقط به دنبال زيبايي است و لذا همه چيز را زيبا مي بيند .
هر آن چيزي كه در صحرا نهادي تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم
و همه دنيا و همه كار هاي دنيا برايش زيباست . مي آيد يك مورچه نگاه مي كند فوق العاده زيبايي ، طبيعت را نگاه مي كند زيبايي است آسمان نگاه مي كند زيبايي است ، دريا نگاه مي كند زيبايي است . از اين بالاتر زيباييهاي انفسي را ادراك مي كند ، زيبائيهاي معنوي و اخلاقي را ادراك مي كند و از اينها اقناع مي كند خودش را ، از اين زيباييها شوخي هاي زيبا و لطيف ، شوخي هاي جبهه تاريكي نمي آورد ، شوخي هاي طبيعت بعدش تاريكي است و دلش افسرده مي شود . ولي شوخي كه از فطرت است شوخي اش هم قشنگ است زيباست ، موسيقي اش هم خيلي زيباست ، موسيقي فطري هم خيلي زيباست ، فرصت نيست كه صحبت كنم براي شما در مورد اين ، نواي فطرت آن هم زيباست ، لذا موسيقي فطري هم انسان علاقه پيدا مي كند و همه چيز نقاشي فطري ، حرف داره درش و خيلي چيز هاي ديگر روي اين خيلي بايد فكر كرد ، باور اين حقيقت كه ما چرا به ولايت خدا نياز داريم ، شروع پيروزي يك انسان است و شروع آرامش است ، و شروع قدرتش ، و شروع عزتش ، خود شما احساس كرديد آن زمان كه از طبيعت بريديد با خدا آشتي كرديد و خواستيد فقط با او باشيد و براي او باشيد فهميديد كه خيلي قوي هستيد اصلا كه يك جوان مي گويي سيگار نكش با فلاني رابطه نداشته باش ، فلان كار زشت را بگذار كنار ، چون نمي فهمد چرا ، هي بهش مي گويي ممكن بخواهد خودش را جدا كند ولي وقتي معشوقش را پيدا مي كند مي بيند راحت همه چيز را كنار مي گذارد . ديگر چيزي برايش جذابيت ندارد وقتي مي فرمايد الله اكبر ، از الله اكبر شروع مي شود ، بچه تا دنيا مي آيد بهش معشوقش را ياد مي دهي الله اكر را در گوشش مي خوانيم ديگر اذان و اقامه بهش مي گويي الله اكبر يعني بعد خدا هيچ چيز نيست از همه بهتر و بزرگتر است . اشهدان لا اله الا الله به بچه تلقين مي كني معشوقش را . اسلام چقدر قشنگ است . بعد اين بچه سرگردان و حيران نيست توي فلسفه هاي مختلف گيج و درگير نيست كجا بروم و چه كار كنم نيست يك جوان وقتي مي رسد به سن بلوغ مي شود مثل جواني كه يك روز قبل از آن كه به سن تكليف برسد روزش را جشن مي گيرد يعني من از امروز مخاطب خدا هستم ، نماز مي خوانم روزه مي گيرم مي افتم توي مسير ، جشن عبادت يعني چي ؟ يعني جشن پيدا كردن معشوق خودت ، آشتي كنون است جشن نجات از چند دلي ها و سرگشتي ها جشن مي گيريم ، اين بايد باور انسان شود ، وقتي باورت شد خيلي راحتي ، ديگر چشمكها تاثير گذار نيست از اين طرف و آن طرف ياد دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدالله ، چقدر خوب است آدم دلش را ببرد پيش خدا ، اگر پيدا كند خيلي خوب مي شود ، آن وقت اون ديگر تحت هيچ شرايط خارجي شكست نمي خورد ، مي داني چرا ؟ چون دائما پيش معشوقش است ، آنهايي كه دائما در شرايط خارجي شكست مي خورند مثلا در يك تجارت شكست مي خورند چون معشوق پول است و ثروت و پول مطلق را مي خواهد و اين را در پول ديده پيدايش نمي كند يك معامله كه شكست مي خورد قرص مي خورد خود كشي مي كند ، سكته مي كند ، يك وري مي شود ، چون فكر كرد مثلا اگر اين دختر را به او ندهند از همه هستي ساقط مي شود مي رود خود كشي مي كند ، جوان نادان ، ولي يك جوان به مركز قدرت و عزت رسيده مثل بلال حبشي ، بلال وقتي مي رود خواستگاري هم سياه است ، زيبايي ندارد ، درست هم نمي تواند حرف بزند مي رود خواستگاري يك دختر خوشگل مي گويد اگر به ما مي دهي الحمدالله و اگر به ما دختر نمي دهي خدا بزرگ است اون ديگر مسخره نيست كه بگويد من در عشق شكست خوردم ، خودم را بياندازم توي دريا ، غني است هيچ چيز نمي تواند دل او ر ا تكان دهد ، چون با معشوق خودش است دلبري هاي خارجي هم رويش تاثير ندارد يعني اين جور نيست كه برود توي خيابان قدم بزند مثلا چهار تا صحنه نا خوب ببيند متاثر شود دست بردارد از معشوق خودش و ولش كند ، نه – اگر با بينش باشد دلش را هيچ چيز نمي برد .
حالا اگر كسي رفته اوج اعتبارات و رفته پشت ميز نشسته فلان بنز براي او همه اين چيز ها خسته كننده است . همه اين ها اذيتش مي كند چون هي دورش مي كند از معشوق ، دعاي عرفه امام حسين ديديد « الهي ترددي في الاثار يوجب بعد المزار » خيلي حرفه ، كي مي تواند اين جور حرف بزند . امام حسين (ع) . مي گويد خدايا وقتي مي آيم به دنبال آثار تو مي گردم بدون اينكه مستقيم با تو ارتباط داشته باشم اين تردد در آثار ( مزار يعني زيارت ) زيارت من و تو را دور مي كند وقتي مي خواهم با حجاب اشيا بيايم پيش تو دور مي شوم . مثلا بيايم مورچه را مطالعه كنم بگويم خوب حالا خدايي هم هست سنگ را مطالعه بكنم ، خدايا ام يتقين ........ كور باشد چشمي كه تو را نبيند ، خدايا اشيا عالم چگونه مي توانند من را به تو راهنمايي كنند ، ام تدالتني عليك يعني تو خودت مرا به خودت راهنمايي كردي ، من و خودت به سمت خودت كشيدي ، تو خودت مرا به خودت متوجه كردي ، من چه نيازي به اين اشيا و آثار دارم كه از طريق اين ها سراغ تو را بگيرم ، از فيزيك و شيمي و زيست شناسي بيايم ، برسم به تو . اين راه من را خيلي دور مي كند و ملاقات را به عقب مي اندازد ، « ان راحله عليك قريب المصافة » امام سجاد (ع) در ابو حمزه اوني كه مي خواهد به سمت تو بيايد راهش خيلي كوتاه است ، خيلي راه طولاني ندارد ما از ولايت اين را مي خواهيم ، داستان خلقت جز اين داستان ديگري ندارد اين را توجه داشته باشيد يعني خلقت همه داستانش همين است خداوند انسانهايي را خلق كرده عاشق خودش خلق كرده « ثم بعثهم عل طريق محبت » امام سجاد (ع) در دعاي اول صحيفه همه ي موجودات را در مسير عشق خودش راه انداخته « بعثهم علي طريق محبت » و هر موجودي و هر انساني به دنبال اين است كه به كمال ويژه خودش برسد تا غني شود ، عزيز شود ، قوي شود ، داستان خلقت يعني همين . اول و وسط وآخرش ، ديگر غير از اين داستان ديگري ندارد ، درست . توجه كنيد ، حالا ما آمده ايم در ظرف اجتماع آمديم توي زندگي دنيا تو اين حيات دنيا ، حواست باشد كجايي هستي « وهم الله .......... من العين .......... و الي عين » علي (ع) فرمود خدا رحمت كند كسي را كه بداند از كجا آمده ،در كجا است و به كجا مي رود . وقتي اين را بفهميم عين رحمت است . اگر كسي اين را نفهمد واي به حالش كه از كجا آمده در كجا است ، و به كجا مي رود . اين داستان ماست ، داستان توست و مشكل تو و مسير تو و معشوق و مطلوب تو ، كجا مي خواهي بروي ، چه كار مي خواهي بكني ، چه برنامه اي براي خود داري ، بقيه همه اش اعتبارات است ، هر قاعده ، هر ارتباطي هررفت و آمدي ، هر بگير و ببندي هر قبض و بستي همه اش كشك است اعتبار است قرآن چقدر زيبا حالت انفجار دنيا و اعتبارات را گفته ، موقع مرگ شخص مي آيد خود تان را خوب تصور كنيد افتاده ايد توي رخت خواب ، آقا متاسفيم نمي توانيم كاري برايتان بكنيم هيچ كس كاري نمي تواند براي شما بكند ، دكتر مي گويد ببريدش خانه كاري از دست ما بر نمي آيد ، فكر كنيد الان ، عزيزان من شما خيلي فاصله نداريد با آن حالت ، آقا مهدي شجاعي توي شما ها بود . آقا مهدي شجاع ، قوي ، آماده ، ولي خيلي فكر مي كرد كار دارد حالا حالا ها ،نامه اش را خوانيد همه تان چقدر توي خودش آمادگي ايجاد كرده بود كو آقا مهدي ، رفت ، و اين جوانان كه مي بينيد ، تند و تند تبديل به اعلاميه مي شوند ، مي روند سينه ديوار ، تعبير علي (ع) از اثر بودن تبديل به خبر مي شود . خيلي ما فاصله نداريم فكر كنيد حالا ما يك برنامه طولاني اينجا داريم .
بگوييم آينده ، بعدا بهتر مي شود حالا يك كاري مي كنيم اين خيلي گول مي زند ، فكر كن با آن حالت هم زياد فاصه نداري ، چشم به هم بزني تمام مي شود مي رسي به آن جايي كه كسي ازش كاري بر نمي آيد حالا بيا نگاه كن چه چيز هايي برايت اعتبار دارد ثروتي كه جمع كردي كو مي تواند كمكت كند ، شوكت و عظمت و رئيس بودنت ، امام خميني (ره) توي رخت خواب افتاده دكتر ها مي گويند هيچ كاري از شون بر نمي آيد امام چي به كارش مي آمد آن لحظه از اينكه رهبر يك نظام است ، نه – اينكه سواد دارد ، مجتهد است ، نه – مرجع تقليد است ، نه – همه ثروت اين كشور مال اوست ، نه – چي به داد امام مي رسد الان همه اش رفت ، كو كدامشان كمك امام كرد ، فقط روح امام – امام به كجا رسيده بود ، امام زرنگ بود با قلبي آرام و روحي شاد ، امام توانست به شادي و آرامي دست پيدا كند ، اينجا هم آرام وشاد بود ، خودش اين را مي گفت ، با قلبي آرام تا آخرش . هيچي به دردمان نمي خورد ، برويد جوانهاي زيادي مثل خود تان توي بيمارستان افتاده اند ، دكتر ها گفته اند نمي توانند كاري برايشان انجام دهند ، ببينيد كشك نيست همه اش ؟ سراب نيست واقعا ؟ چرا به اينها تكيه مي كنم چون بعد ها كه وارد ولايت مي شويم و ولايت امامت و ولايت زعامت ، ولايت سياسي و ولايت فقيه را مي بيني اگر اين معنا را كه دارم مي كنم و قرآن مي كند توجه نداشته بايد هي مي گوييد آقا ولايت فقيه براي ما چه كار كرده به چه درد ما مي خورد ، نمي فهمي ولايت فقيه ، حكومت اسلامي هم نمي فهمي يعني چي ؟ حكومت سالم هم نمي فهمي ؟ نه از نماز سر در مي آوري نه از روزه سر در مي آوري نه از زكات سر در مي آوري نه از جهاد سر در مي آوري نه از امر به معروف و نهي از منكر فلسفه اش را مي فهمي هيچي اش را نمي فهمي چون مبنا بايد مشخص شود براي همين است كه الان مبنايي شروع كردم برايتان ، معما چو حل گشت آسان شود . شما وقتي الان خوب خودتان را تصور كنيد تصديق هاي لازم را حتما خواهيد كرد ، خودتان را خوب تصور كنيد ، خودشناسي از هر شناخت ديگري ضروري تر و مقدم تر است ، خودت را بشناس ، كي هستي از كجا آمدي ، كي خلقت كرده ، چه كار مي خواهي بكني ، مطلوبت چي است ، چي را مي خواهي توي اين دنيا بدست آوري اول اين را درستش كن و بعد بگو آقا اين پنج ميليون آدمي كه توي هم مي لولند ، توي صد و خرده اي كشور اين همه برو بيا دارند چي مي خواهند ، همه كس يك چيز را صدا مي زنند ، ولي بعضي ها اين توفيق را دارند به اين شهود مي رسند و شهادت مي دهند « اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له » بعضي هم نه ، به دنبال مصادق قلابي و سرابهاي باطل يك عمر تلف مي كنند و وقتي موقع مرگشان مي رسد مي بينند هيچ كدام از آنهايي كه فكر مي كرد به داداش مي رسد به دادش نرسيده اند خيلي زيبا قرآن اين ها را بيان مي كند مي رسيم به آياتي كه آن لحظات مرگ و برزخ و قيامت در بحث نسبت هم اين ها را توضيح داده ام كه اين اعتباريات چگونه رنگ مي بازند ، سوره ي مباركه ي نور آيه 39 « والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعت ..........» مفصل اين را در نسبت توضيح داديم انشاءالله دستتان خواهد رسيد « والذين كفروا » كافر يعني چي ؟ يعني كسي كه آن طرف را قبول ندارد اگر هم ظاهرا مي گويد من مسلمانم ، آن طرف را قبول دارم در اصل اعمالش مبناي ماوراي طبيعي ندارد ، مبناي مادي طبيعت در او حاكم است مومني است كه محكوم طبيعت است ، اين هم كه يك نوع كفر است .
ولي كافرچي است ؟ اعمالش سراب بقيت ، اعمالش مثل يك سرابي است يك وادي خشك و بي آب و علف ، بيابان صاف را ديديد كه سراب چه جوري مي شود ، توي بيابان صاف كه هيچ چيز توي آن نباشد را مي گويند « يحسبل ........ ما ها » تشنه فكر مي كند آب است در آن جا ، فكر مي كند آب است ، « حتي اذا جا اه ......شيئا » تا اينكه مي رسد بهش مي بيند هيچ چيز نيست هيچ چيز نيست آنجا آنهايي كه اساسا بر مبناي فطرت كار نمي كنند و اصلا بر اساس نياز فطري خودشان زندگي نمي كنند با ايمان و براساس حركتشان به سمت بي نهايت مثل جنين ، جنين چه جوري است ،تولد ناقص اين بود ، جنين توي رحم حركت مي كند كلي فعاليت دارد نه ماه ، چشم ندارد ، گوش ندارد ، يك تكه گوشت مي شود ، مثل ناقص الخلقه ها وقتي مي آيد به سمت چي دارد مي آيد ، به سمت مطلوب خودش وقتي متولد مي شود مي بيند هيچ چي نيست نمي تواند برداشتي كند اين جا ، ناقص متولد مي شوند مي گويد كفار اعمالشان اين طوري است . انجام مي دهند ، پيوند هايي كه مي خورند ، وقتي موقع مرگ مي رسد مي روند آن طرف مي بينند واي هيچ چيز دستشان را نمي گيرد .
آنهايي كه رفتند تا ته دنيا به ما خبر دادند ، برويد با اين پير مرد هاي ثروتمند ، متوقع مشهور ، بشينيد صحبت كنيد ، در دسترس هستند ، برويد توي اين پاركها مي بينيد شان حتي توي اين خانه هاي سالمندان هم مي شود پيدايشان كرد ، يك زماني خيلي موفق توي اجتماع بوده اند ، برويد الان ببينيد شون ، توي ديوانه خانه ها هم هستند ، تيمارستانها هم هستند نگاه كنيد ، به ما خبر مي دهند كه ته آن هيچي است حرف مي زنند با آدم ولي ما نادانيم ، جاهلانهه مي خواهيم تجربه اين ها را تكرار كنيم ، و به چيزي كه تهش چيزي است نمي خواهيم برسيم ، دنبال آن چيزي هستيم كه ته آن سراب است . « فكانت سراب » قرآن اين جوري مي فرمايد ، قرآن وقتي از نگاه آخرت دنيا را نگاه مي كند مي گويد همه اش سراب است بحث مفصلي دارد . من يك بحثي را باز كردم به نام دنيا و معرفي دنيا ، در معرفت نفس مفصل صحبت كردم . ماهيت رحمي دنيا و ماهيت جنيني انسان ، عمل مي كنند كفار ولي ته قضيه هيچ چي دستشان نمي آيد . اين تلاش ها به هيچ جا نمي رسد و آن عطش شان را سير نمي كند كمكي بهشان نمي كند ، مشكل آنها را حل نمي كند توي مومنين هم فقط كساني كه پيوند حقيقي خورده اند و وقت خوبي گذاشته اند حقيقتا براي معشوق خود ، براي جدي ترين مطلوب خودشان ، آنها آرامش بيشتري در زندگي دارند ، هم خوش اخلاق ترند ، هم از زندگي لذت بيشتري مي برند ، و هم شادتر هستند ، مومنين قدمي را توي اين مساجد نگاه كنيد ببينيد چقدر شنگولند ، از جواني پيوند خورده بود با اصل ، جواني اش را در اين راه گذاشت ، جواني كه اصلا با قرآن ، قرائت قرآن ، هيئت و مسجد و درس و علم با چيز هاي حقيقي پيوند خورد ببين به كجا مي رسد . وقتي بزرگ مي شود دائما شاد است چون با دوست حقيقي پيوند خورده احساس نمي كند ندارد ، بچه اش هم ولش كند ككش نمي گزد چون اصلا با او پيوند نيازي نداشت كه حالا ولش كرد ، خدا را دارد ، خيلي قوي و خيلي عزيزاست . ولي آنهايي كه اين جوري نيستند ، دائما توي افسردگي ، سريك غذا با زن و بچه دعوا مي كنند ، سر يك حالت كوچك جوش مي آورند يك كمي اوضاعشان بالا و پايين شود خلقشان تغيير مي كند ، سيگار دير بهشون برسد داغون داغون هستند .