در مورد محبت خداوند مطالبي را عرض كرديم و عرض شد كه محبت انسان يعني معشوق و محبوب حقيقي انسان خداوند تبارك و تعالي است وانسان اساساً عاشق او خلق شده محب اوست انسان فقير است به دنيال غناي مطلق از هر جهتي است و غني مطلق اوست انتم الفقراء الي الله يعني شما ذاتاً فقير به خدا هستيد ذات شما فقير خاست و چقدر اين فقر فقر مباركي است اينكه انسان فقر به يك موجوددوست داشتني و كاملترين موجود و اساساً تنها موجود دارد نكته بعد در باب محبت به خداوند كه عرض شد و در باب عشق به خداوند اين بود كه عشق به خدا نه تنها حبّ به او بايد براي ما به صورت اختياري و آگاهانه عاليترين عشق و عاليترين حب ميباشد بلكه اساسا بايد مبناي هر حب ديگري هم عشق به او باشد يعني ممكن نيست اگر كسي عاشق معشوقي هست چيزي را كه معشوق دوست ندارد دوست داشته باشد اينجور نيست كه بگوييم ما عاشق تو هستيم چيز هايي كه تو دوست داري دوست داريم غير از او چيز هايي را هم كه شما دوست نداري دوست داريم آنچه كه خدا دوست ندارد ما هم نبايد دوست داشته باشيم آنچه كه معشوق دوست ندارد يعني معشوق را مي رنجاند حالا رنجاندن در مورد خدا معناي خاص خودش را دارد محبوب دوست ندارد لذا اگر ما دوست داشته باشيم حتما بين ما و محبوب فاصله مي افتد اگر خدا چيزي را دوست نداشت و ما دوست داشتيم حتما ما از نگاه خدايي نگاه نميكنيم بين ما فاصله هست اگر چيزي را رسول خدا دوست نداشت و ما دوست داشتيم يا نه چيزي را انها دوست داشتند و ما دوست نداشتيم باز هم اختلاف است اين اختلاف هم بعداً تو شرايط زيستي آخرت هم ظهور پيدا ميكند يعني فكر نكنيد مثلا خداوند عفت و حيا دوست دارد يك زن دوست نداشت وقتي متولد مي شود اين دوست نداشتن اين تو ساختار وجوديش تأثير ميكند در نوع تولذش تأثير ميگذارد شايد الان با توصيفي كه در طول درسها دادم شما بفهميد ولي در جلد اول بحث نسبت كه در حال نگرش هست در مفهوم اين قضيه كاملاً جا افتاده كه اساساً تولد بر اساس يك مبنا هست صراط بر اساس يك مبنا هست شرايط زيستي يك مبنا دارد ميزان ، وزن ، اندازه گيري ، سوال ، كتاب حساب ، عِقاب همه يك وزن خاصي دارد و اني وزن هم مبناي خاص دارد مبنا چه هست بحث مفصلي در آن زمينه صورت گرفته كه حالا فرصت نداريم چون بحثمان هم اختصاصاً بحث نيست پس اگر خداوند به عنوانمعشوق حقيقي چيزي را دوست نداشت و ما دوست داشتيم بين ما و خداوند اختلاف هست يعني ما تو آن قسمت شبيه خدا نيستيم و اختلاف داريم و اين اختلاف در نهايت به ضرر ما تمام مي شود چون قرب سنخيت است افراديكه با هم هم سنخند يعني شبيه هستند همديگر را جذب مي كنند حتماً ما چيزي را دوست داريم كه با ما نوعي سنخيت داشته باشد مثلاً شما يك گاو را ببريد موزه كه تماشا كند چه لذتي مي برد سنخيتي ندارد گاو را ببر مثلاً نمايشگاه كامپيوتر كه مثلاً تو نگاهي كن ببين كدام را مي پسندي انتظار نبايد داشت چون سنخيت ندارد هميشه توجه ، ميل ، علاقه ، گرايش معلول نوعي از سنخيت است ما وقتي ميگويين از چيزي خوشمان آمد اين فكر نكنيد يك چيزي رو هواست يعني حقيقتاً يك اتصالي بين ما و او برقرار است اين اتصال معلول سنخيت است كه در دروس معرفت مفصل توضيح داديم در اين رابطه يني حتماً در ما يك چيزي هست كه با آن يك نحوه سنخيت دارد و اينها با هم تطبيق پيدا ميكنند جفت مي شوند و كشش سمت همديگر پيدا مي كنند پس شما از هر چيزيكه خوشت مي آيد واز هر چيزيكه بدت مي آيد به وجود تو مربوط مي شود خوش آمدن و بد آمدن به يك ساختار وجودي به يك چيزي در درون خودت كه به ساختار وجودي تو ربط دارد ودر ساختار وجودي تو قرار دارد مربوط ميشود پس اينجور نيست كه فكر مي كنيم اين يك مسئله حقيقي است كاملاً مثلاً شما فرض بفرماييئ مي گوييد كه اين كنترل ناسيونال را گرفتم جلوي تلويزيون سوني مثلاً عمل نكرد يادگرفتم جلوي ويدئو نمي دانم چرا عمل نمي كند نه اين دستگاه را متناسب با آن تلويزيون ساخته اند اگر آن را روشن مي كند... اين با آن يك سنخيتي دارد و الا با چيز ديگر سنخيتي ندارد حتماً بين اين دستگاهي كه ساخته شده و آن تلويزيون يك نحوه ارتباط وجود دارد يعني در ساختار وجودي هر دو يك چيزي شبيه هم وجود دارد كه مي توانند پيامهاي همديگر را بگيرند و الا اگر هيچ سنخيتي وجود نداشته باشد معنا ندارد كه بشود ارتباط برقرار كرد ارتباط جايي است كه سنخيت است چه در امور مادي چه در امور معنوي يك نحوه سنخيت حتماً بايد وجود داشته باشد خداوند اگر يك چيزي را حق بداند و ما حق ندانيم اختلاف وجود دارد معلوم است يك چيزي مقاومت مي كند در وجود ما كه خداوند موافق نيست در مقابل خدا مقاومت مي كند خداونديك چيز را باطل بداند و ما حقش بدانيم خداوند نسبت به يك چيزي اهميت قائل باشد و ما كم اهميت باشيم خدا يك چيزي را خيلي اهميت نميدهد ما نه خيلي اهميت مي دهيم كاربرد اخلاقي و عملي اينها خيلي مهم است بعداً اگر رسيديم مثال هم برايتان مي زنم اينها همه شان از بي سنختي است يعني اختلاف وجود دارد اختلاف هم به خدا لطمه نمي تواند بزند اختلاف اين طرف را لطمه مي زند يعني تو با حق سنخيت نداري وقتي با حق سنخيت ناري حتماً آن نا سنخيتي باطل است وقتي بطل شد بودنش با تو خطرناك است . حتماً اگر چيزي از باطل باشد يعني از جنس بهشت نيست وقتي از جنس بهشت نيست جذب جهنم مي شو جهنم قيامت بر اساس ساختار وجود هم سنخهاي خودش را جذب مي كند يعني باطل را براي مين هم وقتي از صراط كسي رد مي شود اگر از وجود او چيزي از باطل باشد جذب جهنم مي شود يعني دقت كنيد انتخاب اينجور نيست كه آنجا يك امر قرار دادي باشد آنجا همه چيز تكويني است اتفاقاً همه چيز تكويني مي افتد شما رد مي شود از اينجا هر چيزي از سنخ جهنم باشد ميگيرد مثل دستگاهي كه بشر مي سازد چيزهاي شبيه به خودش را چيزها ييكه از قبل به او اطلاع دادند مثلاً يك مينروب شما ميگويد كه وقتي اينمينروب را تو خاك حركتدادي نسبت به فلز حساس كردند هر جا كه فلز هست زنگ مي زند جهنماينجوري است جهنم حاذبه خاص خودش را دارد فقط باطل را مي گيرد هر چه كه باطل باشد وقتي ما مأموريم از صراط رد شويم صراط پلي است در جهنم توي جهنم لذا بايد شما توي جهنم برويد وقتي رد مي شوي اگر باطلي داشته باشي كه همسنخ جهنم است معطل خواهي شد اينكه ميگويند صراط مثل برق است بعضيها كند ند اينجوريست شما مثلاً يك آهن رباي ضعيف داشته باشي قرار است از يك دستگاهي كه آهن ربا را ميگيرد به خودش ردش كني وقتي يك چيزي انرژي كمتري از هم سنخ آهن ربا داشته باشد اين اساساً جذب دستگاه نمي شود با فاصله خيلي زيادي از تو دستگاه رد مي شود حالا شما يك تكه فلزيكه كه يك مقدار خاصيت آهن ربايي دارد مثلاً يك سوزني كه مثلاً يك سوزني كه مثلاً دو دقيقه در مجاورت يك آهن ربا بوده حتي ارتباط هم با آهن ربا نداشته چون وقتي مي چسبد خاصيت آهن ربايي پيدا مي كند واساساً خودش آهن رباست نه در مجاورت در حيطه ميدان مغناطيسي يك آهن ربا قرار داشته باشد كمي خاصيت مغناطيسي پيدا كرده اين وقتي از دستگاه مي خواهد رد شودمثل سوزنيكه چند دقيقه نبوده در كنار آهن ربا نيست آن سوزن خيلي زود رد مي شود هيچ جذب هم ندارد ولي اين گير مي كند چون آن خاصيت را داردمثال ديگر بزنم كه روشن تر باشد اساساً خود آهن يا غير آهن شما يك دستگاهي بگذاريد كه فقط آهنها را جذب ميكند حالا شما روي بيانداز جذب ميكند نه مگر رويتان نا خالص باشد يعني كمي آهن در آن باشد وقتي باشد سرعت حركت اين خيلي كند مي شود چون يك سنخيتي با آن دستگاه دارد گير مي كند تا برسد به ته دستگاه مي بيني 5 دقيقه طول ميكشد اين 5 دقيقه جذب آنجا بوده جهنم هم اينجوري است كسيكه مي خواهد رد شود از صراطي كه سه هزار راه است اين سه هزار سال را مي شود با يك چشم بر هم زدن طي كرد و ميشود سه هزار سال طي كرد و مي شود اساساً سقوط كر در جهنم روي صراط هم نماند حتي يك كسي رو صراط اذيت مي شود در روايت داريم بعضيها سينه خيز مي شوند حتي اينجوري مي توانند حركت كنند چون سنخيت دارند با آن چيزيكه توش هستند و بعضيها مثل برق رد مي شوند بعضيها مثل اسب سوار رد مي شوند بعضيها راه مي روند بعضيها سينه خيز بعضي ها چار دسته پا ... اينجوري بنابراين وقتي ما ميگوييم كه شما خدا مبناست خدا حق است ذلك بان الله هو الحق مبنا در قيامت چيست و الوزن سومئذ الحق وزن هم كه حق است يعني خود خدا بنابراين اگر ميگويند خدا يك چيز را دوست دارد تو دوست نداري معلوم است كه باط دارد و باطل جذب جهنم مي شود جهنم اصلاً حق گير نيست جهنم يك دستگاهي است كه اگر حق بخواهد رد شود راحت رد مي شود نگه نمي دارد حق را در خودش ولي فقط مشتاق باطل است اگر مي گويم مثلاً فلاني صد سال در جهنم متوقف مي شود و بعد آزاد مي شود جهنم اساساً صد سال طول مي كشد كه با طلي كه در او هست بسوزاند بعد كه باطل را سوزاند و از بين برد چون ديگر از سنخ جهنم نيست پاسش ميدهد به بهشت ديگر در خودش نگه نمي دارد ولي اين مقدار كه هم سنخ جهنم است بايد نگه دارد وقتي خدا مبناست شما هر چقدر شبيه اوهستي گرفتاريت هم كمتر است يعني هر چقدر به او شباعت دشاته باشي عدم شباهتت با جهنم بيشتر است و هر چقدر اختلاف بين تو واو باشد شباهتت با جهنم بيشتر مي شود لذا معطليت هم بيشتر مي شود وقتي مي گويند يك رحم مناسب براي چنين انتخاب كنيد كسي مي خواهد همسر انتخاب كند اين رحم مناسب مي تواند بچه را خوب را شرايط زيستي دنيا تربيت كند وقتي رحم نا مناسب باشد چه غذاي معنوي آلوده از طريق رحم منتقل شود به بچه چه غذاي مادي آلوده حركت كند است به شرايط زيستي دنيا مثلاً مادر سيگاري معتاد آلوده است رحمش در همان دوران جنيني هم كندي ايجاد ميكند ميخواهم بگويم عدم سنخيت حق تو دنيا هم كندي ايجاد مي كند خيلي گرفتاريها ، كسالتها ،غمها ، درد سرها ، عصبانيها خيلي مصائب بشر مالاين ساتكه سنخيت با حق ندراد وقتي امام زمان بياد چون اقامه حق مي كند اقامه قسط و عدل ميكند همه راحت مي شوند بعد آنجاييكه قرار است همه مبنايشان را حق بگذارند با هم ، هم راحت هستند اختلاف آنجاييكه در مباني هست يكي حق را مي خواهد يكي باطل يا هر دو باطل را ميخواهند آنجا اختلاف ايجاد مي شود خوب گفتيم اينها يعني چه ؟ اينكه ما بايد در گرايشهايمان در هر چيزي و هر كاري سنخيتش با خداوند يعني رضايت معشوق مسلم باشد اگر غير از آن را بخواهيم و بپسنديم ودوستش داشته باشيم حتماً اين كشش ، كشش جهنمي هست اينها همه مدقمه بود براي اينكه اين آيه را بخوانم آيه در وصف يك گروه هست به اسم حزب الله قران حزب الله را توضيح ميدهد براي ما كه حزب الله يعني چه ؟ ببينيد حزب خدا يعني كسيكه وابسته است به گروه خداوند نمي شود كه يك كسي هم سنخ نباشد وابسته باشد مثاً شما فكر كنيد يك كسي ريش تراش ، مشروب خور ، بي اعتقاد ، بي نماز بي روزه را بگوييم اين حزب اللهي است ما كي مي گوييم يك نفر حزب اللهي است ؟ يعني آرمان حرام فرهنگ حزب الهي را قبول كرده والتزام عملي دارد پياده هم مي كند درعمل درانديشه هم همينطور و الا نمي شود گفت حزب الهي هست وقتي مي گويد كسي حزب خداست يعني شبيه خداست يعني جزء گروه خداست نمي شود كسي شبيه خدا نباشد و گرايش به خدا نداشته باشد بعد حزب الله باشد قران حزب الله را اينجوري توصيف ميكند ميگويد حزب الله يعني يك كسيكه اساساً مبناي همه ارتباطاتش خداست سوره مباركه مجادله آيه 22 اين خيلي مهم است در كار فرهنگي كار گروهي كار نظام مثلاً ما بگوييم مي خواهيم بسيجيان حزب اللهي تشكيل دهيم اگر يك كسي اينرا گفت بايد مشخص باشد آيا معرفي كه خدا حزب الله مي كند دارند يا ندارند . لا تجدو قومآً يؤمنون بالله واليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله ولو كانوا بالهم ابنائهم اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب في قلوبهم الايمان وايديهم بروح منه و يدخلهم تجري من تت الانهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه اولئك حزب الله علي ان حزب الله هم المفلحون مي فرمايد كه شما هرگز نمي توانيد تو پيغمبر نمي تواني گروهي را پيدا كني كه اين خصوصيت را دارند ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و جمع نمي شوند ايمان به خدا و روز قيامت كسانيكه اهل مبارزه با خدا هستند را دوست داشته باشند و رسولش نمي شود يك كسي ايمان به خدا و روز قيامت بياورد با كسيكه به جنگ خدا و رسول يافته و اساساً با خدا و رسول مخالف است اين را دوست داشته باشد ايمان به خدا و رسول رگز اجازه نمي دهد كه ما كسي را دوست داشته باشيم كه با خدا و رسولش مخالف باشد تو هرگز نمي يابي كسانيكه ايمان به خدا و روز قيامت دارند چنين خصوصيتي دارند كه كسانيكه با خدا و رسولش مخالف هستند را دوست داشته باشند چنين چيزي نيست ولو آنهاييكه با خدا و رسول مخالف باشند پدرانشان ، فرزندانشان ، برادرانشان ، خانواده هايشان ، مومن به خدا و رسول مؤمن به خدا و روز قيامت هرگز كسي را كه با خدا و رسول مخالف است دوست ندارد چنين ساني خداوند در قلب اينها ايمان را نوشته اين كلمه كتب خيلي مهم است دقت كنيد موقعي كه مي گوييم صحيفه نفس و نامه اعمال حقيقتاً يك كاغذ خارجي نيست نامه اعمال همان چيزي است كه ثبت در نفس هست كتب في قلوبهم يعني نوشته قلب كه كاغذ نيست رويش بنويسند قلب با اينكه يك امر مجرد است خداوند مي فرمايد كتب في قلوبهم الايمان در قلب اينها ايمان را نوشته و خداوند با روح خودش آنها را ياري كرده همانطوريكه انبياء را ياري كرده گفتيم كه روح موجودي است كه بوسيله روح انبياء و اولياء را كمك مي كند با حضرت روح اينها داخل در بهشت هايي م يكند كه نهرها زير آنها جاريست دراين بهشتها جاودان هستند جاودان هستند خيلي كلمه بزرگيست داريم كه سه چيز بالاتر از خود بهشت است يكي ابديت بهشت است يعني مومن در حاليكه در بهشت غرق انواع لذتها و محفوظات هست انواع الطاف و رحمتها هست يادش مي آيد كه جاودانه است توجه مي كند كه او را از اينجا هرگز اخراج نمي كنند براي هميشه آنجاست يك چيزي است كه ما ساده از كنارش رد مي شويم براي هميشه آنجا بودن ميداني يعني چه ؟ خيلي مسئله ابديت مهم است شوخي نيست بايد فكر كرد در موردش خلوت مي خواهد تمركز مي خواهد .... تا اين روح انسان جا بيافتد يك پيوندي بامسئله ابديت برقرار كند مطالعه نجوم ، آشنايي با سالهاي نوري و فواصل نوري به ما كمك مي كند يعني چه فاصله اينجوري زمان اين گونه يعني چه ؟ حالا تو بهشتهايي كه جاودانه هستند از اين بهشتها بالار يكي ابديت را مطرح مي كند يكي خيلي بالاتر از بهشت اول مي گويد اينها داخل بهشتند چه مژده اي كه انسان هيچ غمي به دلش نمي افتد وقتي مي داني آينده اي كه با آن خيلي فاصله نداري به اينجا ختم مي شود چه غمي چه افسردگي ، خيلي از مسائل و مصائب و مشكلات ابهت خودشان را از دست مي دهند جديت خودشان را از دست مي دهند ابديت كجا و چيزيكه من الان نگرانش هستم كجا اين نيز بگذرد امروز يك پسري آمد ديدن من اين پسر را من بغلش مي كردم در حاليكه يك سالش بود با خودم مي بردمش بيرون امروز وقتي آمده بودديدن من ديدم قدش از من بلند تر شده و صورتش هم مودر آورده تمام شد انگار كه من مثلاً ديروز بود بغل كرده بودم حالا آمده مي گويد مي خواهم كلاسهاي ميثاق را شركت كنم اينقدر سريع گذشت بقيه اش هم همين جوري است برويم سراغ پيرمدها و مسنها ... مي گويي چه گذشت ؟ مي گويد خواب بوده بزرگسالها را نگاه كنيد بگوييد اينمصائبي كه ما داريم شما هم داشتيد مي گويند ما صد برابر اينها را داشتيم خوب چه شد گذشت و الان ما رسيديم به ته خط ، 70 و 80 داريم غزل خداحافظي را مي خوانيم توجه به اين باعث مي شود انسان جواني نكند اينكه پيغمبر فرمود خدا جواني را كه جواني نكند دوست دارد يعني اين يعني غرور جواني او را گول نزند نگويد جوانم حالا وقت است نه گول نمي خورد وقتي توجه ميكند به ته قضيه مي بيند سرو تهش مثلاً يك چشم بر هم زدن است وقتي مي نشيني پاي صحبت پيرمردها و پيرزنها مي گويند يك خواب بود يك رؤيايي بود گذشت تمام شد كي گفته ما همه پير مي شويم مگر مهدي شجاعي ميان شما نبود مگر آقاي مهدوي نبود يك روز از قم جنازه مادش را مي آوردند آمبولانس سوار مي شود تصادف مي كند و تمام مي شود چه نيروي عظيمي چقدر انرژي پاكي چقدر اخلاص هم سن بنده هم شايد چند سالي بزرگتر بود يك كسي اميد داشت چند وقت ديگر مجتهد شود و منبع خيلي از خدمات شود تمام شد رفت ديروز هم دفنش كردندكي گفته . من وقتي خدم را با اين شخصيت مقايسه مي كنم مي بينم چه فاصله اي بين من واو هست چقدر اني شخصيت عزيز بود خوب رفت ما چه مي گوييم ؟ ما چه فكر ميكنيم ؟ چقدر جوان مي بينيم كي گفته آينده اي كه اينقدر به آن نزديك هستيم وقتي بداني ايمان به خدا و ايمان به آن آينده در كجا قرار مي گيري خيلي از مصائب و درگيريها خيلي از دغدغه هاي فكري كه الان گرفتارش هستي شبها خوابت نمي برد مسخره مي شود برايت خيلي مسخره مي شود وانسان فوق العاده قوي مي شود اين نيز بگذرد تا الان چطور گذشت بقيه هم همين طور يك فرمول خيلي زيبا ميدهد مي گويد آينده را با همين گذشته مقايسه كنيد همين جوري است فكر نكنيد يك چيز شاقي هست همين است كه گذشت بنده الان 35 ، 36 سالم است فكر مي كنم اينكه گذشت حالا مثلاً آنكه بعداً مي آيد خيلي درخشانتر و لذت بخشتر است نه من كه الان گرفتار انواع دردها هستم هر چقدر هم پيش بروم اين فشار بيماري و كهولت و سن زياد ومصائب و مشكلات كه بيشتر مي شود باز نگاه مي كنم مي بينم اونيكه گذراندم با انرژي بيشتري گذراندم تا اينكه مي خواهم بگذرانم ولي وقتي فكر ميكني اين كه ميگذراني و اونيكه منتظرش هستي و او منتظر تو هست و تو مشتاقش هستي و انشاء الله او هم مشتاق تو باشد حضرت فرمود بهشت مشتاقتر است به سلمان تا سلمان به بهشت انشاء الله آنها هم مشتاق شما باشند كه هستند خيلي كسها هستند كه مشتاق ما هستند مال ما هستند براي ما هستند از ما هستند خيلي اين چيزها كه مثل خوره ذهنمان را مي خورد واذيتمان ميكند كوچك و مسخره خواهد شد وقتي جاودانگي رامطرح مي كند بعدش يك چيز خيلي زيابتر را مطرح مي كند مي فرمايداينها وقتي مي روند بهشت در حالي مي روند كه خدا از آنها راضي است و آنها هم از خدا راضي هستند خيلي اين مهم است كه انسان برسد بهاينجا كه خدا از او راضي باشد او هم از خدا راضي باشد خدايا به حق خودت به حق همه اوليائت قسمت مي دهيم كه از ما راضي شو خدايا ميداني كه ما از تو راضي هستيم تو هم از ما راضي شو و رضواعنه اينها حزب اله هستند اين را بدانيد كه حزب اله رستگار هست مقام معظم رهبري فرمود اينده از آن حزب اللهي ها هست والعاقبه للمتقين حزب الهي كسي شد كه مبناي همه محبتهايش و همه عشقهايش خداست و اگر تو اين دايره چيزهاييكه در محبوب او قرار مي گيرند حتي فرزندانشان باشد ....... هرگز نمي توانند به آنه محبت بورزند مستقل از خدا به چيزي محبت نمي ورزند دلشان مستقل از خدا به چيزي گرايش پيدا نمي كند اين حزب اللهي واقعي اساساً مبنايشان براي گرايش اين است كه آيا معشوقم او را دوست دارد معشوق به او توجه دارد نگاه ميكند به او تا اين نگاه كند و الا اين تمام اين چشمش تو چشم معشوق است به چيز ديگري نگاه نمي كند
اگر پرده هاي عالم در پيش چشم داري گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
لذااين حب و عشق به خداوند يك دستگاه سنجش است در وجود او كه حساس است و اگر چيزي بخواهد تو حريمش آيد اول مي سنجش كه در علاقه با خدا سازگاري دارد يا ندارد ما آنجاهاييكه چيزهاي باطل را مي پذيرم آنجايي هست كه درعلاقه مان به خدا خلل وارد شده كه مي پذيرم ودوست دشاته باشيم اگر علاقه به خدا براي ما اصل شد ذاتاً معصوم خواهيم شد يعني نمي آيد وقتي مي خواهد بيايد تو وجود ما گير ميكند ورود مي كند به روح ما آنجايي ورود ميكند باطل در وجود ما كه نظام محبتي ما با خداوند دچار خلل هست و آن مسلح به اسلحه مهم و معصوم كننده نيستيم عشق عصمت مي آورد محبت عصمت مي آورد شما عصمت پدر و مادر را نگاه كنيد در مقابل بچه هايشان پدر و مادر هر چه مي خواهند فكر كنند تمام مسائل بچه هاشان را مي سنجمد دائم كه اين براي بچه ضرر نداشته باشد براي سلامتيش براي آينده اش براي بدنش ... اين عصمت والدين است درمورد بچه اگر كسي عاشق خداوند شد و خداوند معشوق حقيقي او شد او معصوم است در مقابل پذيرش آنچه كه خدا نمي پسندد آنچه كه خدا دوست ندارد ، آنجاهاييكه ما گرايش و ميل به باطل پيدا مي كنيم نظام محبتيمان خلل دارد اشكال دارد يعني حقيقتاً محب نيستيم چون مي فرمايد لا تجد قوماً پيدا نمي كني نمي تواني پيدا كني يك كسي حزب الهي باشد بعد يك كسي مخالف خدا و رسول هست را مودت با او برقرار كند رابطه مودتي دقت كنيد يوادون به كار برده نه يحبون اگر من ترجمعه يحبون كردم توجه كنيد منظور همين ود هست ود يك محبت خاصي است كه در آن اثرپذيري است يك ارتباط متقابل هست حب هماينجوري است اما مي شود ما دوستشان داشته باشيم به عنوان اينكه اين مخلوق خداست انسان است ..... اما رابطه مودتي اگر بخواهيم برقرار كنيم به معناي اينكه توش ارتباط اثر پذيري و متقابلي باشد كه ما را از محبت با خدا باز بدارد نه چنين چيزي نيست داستان امير المومنين رانقل كردم با سيد الشهدا كه وقتي سيد الشهدا از امير المومنين مي پرسد چطور بين محبت من و محبت به خدا فاصله مي اندازي اشتباه نمي شود براي شما ؟ امير المومنين مي فرمايد نه اينجوري فاصله مي اندازم كه اگر بين حفظ ايمانم يعني حفظ خواسته معشوقم و كشتن تو مخير شوم يا حسين حتماً تو را خواهم كشت اين امير المؤمنين است كسانيكه شاگرد امير المومنين هستند مثل حضرت ابراهيم هم ديديم در قران هم چطور كارد به گلوي اسماعيل كشيد اين همه پدر و مادر شهيد را ديدم كه چگونه به خاطر خدا بچ هايشان را تقديم كردند تازه هيچ وقت هم ادعا نكردند كه تقديم به خدا كردند گفتند هديه به رهبر شده حتي در حب به رهبرشان هم اينقدر عالي و خوب عمل كردند اين مبنا هست بعداً كه برسيم به مباحث ولايت اين قضيه بيشتر روشن خواهد شد كه چرا اين مبنا قرار گرفته فكر ميكنم در مورد جايگاه حب اين جايگاه حب بحث خيلي مهمي است توجه داشته باشيد اگر كسي ايننظام را نفهمد اساساً نظام سياسي اجتماعي اسلام آنها كه مي خواهند اين مباحث را كار كنند و نظام تربيتي اسلام را نفهميده مبنا اساساً دستش نيست اين را توجه كنيد كه مبنا چه در نظام تربيتي چه نظام سياسي و چه در نظام اجتماعي و چه نظام هاييكه در اسلام و جامعه وجود دارد و اسلام روي آنها نظر دارد اگر آنها را نداند نمي تواند هيچ كدام از اني نظامها را خوب بفهمد رمزها و آن شاه كليدها بايد درايد اگر اين درآمد آن وقت ما مي فهميم تو كار تربيتي در جامعه كار تعليم وتعلم و مسائل ديگر بايد چطور عمل كنيم .
و الحمد الله رب العالمين