جلسه 006 - ولایت
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
9
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - ولایت

1 . ازنبي اكرم (ص) : القرآن مادبه الله فتعلم مأدبه مستطتعم . مي فرمايد : قرآن سفره آماده خداست پس بياموزيد ازسفره آماده اوهرچه مي توانيد .

2 . انسان يك نفخه الهي دارد آن نفخه الهي كه ازروح خدادميده شده جفتش قرآن است .

3 . وتنزل من القرآن ماهوشفاورحمه للمؤمنين : مومنين كساني هستند كه فطرتشان غلبه برطبيعتشان دارد .

4 . يكي ازبزرگان فرمود شما انديشه هاي خودتان رانياوريد تحميل به قرآن بكنيد .

5 . انديشه خودت رامتهم كن درمقابل قرآن .

6 . انسان خوراكش معرفت است .

7 . ضيافت يعني پذيرايي ؛ چه كسي نمي تواند دراين ضيافت شركت كند ؟ انسان طبيعت ممنوع الورود است .

8 . حضرت علي (ع) درنهج البلاغه دارد: ان القرآن ظاهره عميق وباطن عميق لا تثني عجايبه .

9 . افراد جاهل به قرآن يا افرادي كه بسيار متكبرومغرورهستند مي دانند قرآن چي هست نمي خواهند ازآن بهره برداري كنند .

10 . سفره انسانيت قرآن است كسي نيايد سرسفره بنشيند مي ميرد بايد ازاين سفره بخوري تاحيات داشته باشي .

11 . قرآن يك ملاكي است كه هركس بخواهد خصوصا درعلوم انساني مطالعه كند سروته واصل وفرع كلام شخص راتعهد بايد درقرآن ببيند .

12 . قرآن درتربيت حرف دارد ؛ درمعنويت حرف دارد ؛ درارتباط خانواده ارتباط بچه درمديريت وسياست .

13 . هربار چيزهاي جديدتري از قرآن درمي آيد هرچقدر ماقرآن رامي خوانيم احساس تازگي مي كنيم.

14 . مفسدين گفتند وقتي ماتفسير نوشتيم وتمام شد ديديم يك تفسير ديگر برايش مي توانيم بنويسيم .

15 . سوره مباركه فصلت آيه 42 مي فرمايد : بالحق انزلناه وبالحق نزل . ما قرآن را باحق نازل كرديم وباحق نازل شده .

16 . قرآن ازناحيه خداوند به مصاحبت باحق نازل شده پس ازباطل مصونيت دارد .

17 . اميرالمؤمنين (ع) درنهج البلاغه مي فرمايد : قرآن بهاردل هست بهارمظهر شكوفايي است .

18 . شكر كن خداراكه اين جوري هستي كه قلبي داري كه دربهار مي تواند استفاده كند بابهار سنخيت دارد .

19 . علم خوراك انسان است .

20 . براي قلب جلائي غيراز قرآن نيست .

21 . وماالحيات الدنيا الالعب ولهوا وان الدار الاخر ه.

22 . دعواها ،درگيري ها ، گرفتاريها ، اينها كه يك سراب بيشتر نيست لهوولعب است كه من مشغولش هستم .

23 . وقتي قرآن رامي خواني هميشه شاداب هستي نشاط داري .

24 . به تومژده مي دهد كه دراين خراب شده دنيا توي اين تاريكخانه نمي ماني لذا مي فرمايد : كل من عليها فان ويبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام .

25 . چقدر لذت دارد آن لحظه اي كه دهانه رحم باز مي شود وتومنتقل مي شوي .

26 . شهيد دستغيب مي فرمايد : مومنين دردنيا هم ازهمه شادترند .

27 . طبيعت كافراينطوري است كه گرفتارولي فطرت مومن درلقاء است .

28 . اگرخدا نماز نمي گذاشت مي دانيد چقدرفاجعه بود ، چقدر دلها مي گرفت . 29 . تعقيبات رابرايت بعد نماز گذاشته است كه صفا كني .

30 . پيامبر ديگر آن نزديكي هاي اذان خيلي بهش فشارمي آمد واذان كه مي رسيد مي گفت پاشو بلال راحتمان كن .

31 . بهشتي ها به زميني ها حسرت مي خورند مي گويند اي كاش ما برمي گشتيم .

32 . اگر كسي اهل فطرت باشد يعني اقامت داشته باشد درمومن فطرت يك دفعه مي بيند خدابااو چه كاركرده .

33 . دعتيم الي ضيافه الله : دعوت شديد به ضيافت خدا .

34 . بسيجي راببينيد بسيج هميشه آينه براي همه صفات نيك توي جبهه .

35 . آن شادي ها آن خنده هاي بسيج شب عمليات جزبراي اهل خودش ديگرنيست .

36 . ( سالها دل طلب جام جم ازما مي كرد ، آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد )

37 . حضرت علي فرمود : ان الجهاد باب الجنه : خداوند براي دوستان ويژه اش درجهاد راقرار داده .

38 . واقعا خدا چه كرده با انسان دردنيا چقدر ضيافت مجلس خلوت گذاشته براي تو .

39 . مازماني فطرت مان زنده است كه وقتي به آيات مرگ مي رسيم شادي بيايد سراغمان .

40 . فطرت شيفته به دنيا نمي شود مغرورنيست .

41 . حضرت علي (ع) مي فرمايد : جعله الله رعينا لعطش العلماء : قرآن آب شيريني هست كه علماء عطششان رابا آن برطرف مي كنند .

42 . وقتي كسي قرآن راداشته باشد چرا بد بخت باشد .

43 . فان فيه شفاء من اكبرالداء : بدرستي كه درقرآن شفاي ازبزرگترين درد هست .

44 . ظلم عظيمي است كه انسان خودش را محروم كند ازقرآن .

45 . دنبال تقويت من خودت نگرد درقرآن ببين فقط خداچه مي گويد بشنو .

46 . وقتي دلت ازخودت برنمي داري وسراغ قر آن مي روي قرآن باتو راه نمي آيد .

47 . خوش به حال كسي كه عمرش راجواني اش رابا قرآن سر بكند مونس با قرآن باشد .

ازنبي اكرم (ص) : القرآن مأدبه الله فتعلم مأدبه مستطتعم . مي فرمايد : قرآن سفره آماده خداست پس بياموزيد ازسفره آماده اوهرچه مي توانيد ، اينكه مي فرمايد سفره آماده الهي است خيلي ظرافت هست درآن ، درمباحث تغذيه اينها مي آيد اينكه قرآن رابعنوان غذا مطرح كرد. سفره ، سفره آماده اينكه مي گويد آماده است يعني غذا سرش است شما چه وقت مي گوئيد سفره آماده است بفرمائيد درميهماني ها زماني كه غذا چيده شده وشخص بتواند بنشيند و بخورد وقتي مي گويد سفره آماده است يعني شما بايد غذايتان راازاين سفره برداريد غذاي شماست حالا من اگر بخواهم امشب وارد همين يك روايت شوم يك ده جلسه درهمين روايت بايد صحبت كرد نمي خواهم آنجوري وارد شوم فقط كارهايش راعرض مي كنم برايتان كه ديگر خودتان روي آن كاربكنيد انشاء الله؛ يعني قرآن غذاي اشان است مال شما ست ، انسان شئون جمادي اش راجدا كرديم ، شئون كياهي اش گياهي اش راجدا كرديم وشئون حيواني اش راجداكرديم .درقرآن آمده براي شأن بالا شأن ويژه اي كه انسان درآن شأن معنا پيدامي كند انسان يك نفخه الهي دارد آن نفخه الهي كه ازروح خدا دميده شده جفتش قرآن است يعني با غذا با قرآن هست كه اين سير صعود را ، سمت اصل خودش ومبداء خودش انجام مي تواند بدهد با قرآن هست كه مي تواند اين مسير رابرود احتياج به نيرو دارد ، احتياج به زادوتوشه داره احتياج به توان داره مي گويد ازاين سفره استفاده كنيد غذاي انسانها است قرآن ، قرآن كتاب انسان هست مخاطبش انسان است وقتي مي گوئيم مخاطبش انسان است يعني مخاطبش فطرت است اهل طبيعت ازاون بهره اي نمي برند ولايزيد الظالمين الاخسار اينكه مي فرمايد وتنزل من القرآن ماهو شفاء ورحمه للمومنين ، مومنين يعني كسي كه طبيعت راحاكم كرده برفطرت وبرفطرت ظلم كرده وبرنفخه الهي ظلم كرده، برانسانيت ظلم كرده ، لذاقرآن مي فرمايد : ولا يزيدالظالمين الاخسارا . جز خسران براي ظالمين چيز ديگري نخواهد داشت پس اگر غذاي آماده است غذاي آماده كي است غذاي اشان يعني مؤمن غذاي آماده انسان است يعني آن نفخه آن فطرت بعد اينكه مي گويد غذاي آماده است خيلي كلمه مهمي است غذاي آماده ، غذاي آماده يعني شما حق نداريد غذاهاي خودتان رابياوريد سراين سفره بنشينيد بخوريد اين غذارابراي شما آماده كرده اند اين غذاراشما بايد بخوريد كسي غذاي خودش راحق ندارد بياورد به قول يكي ازبزرگان فرمود درمورد همين حديث فرمود شما انديشه هاي خودتان رانياوريد تحميل به قرآن بكنيد بخواهيد انديشه هاي خودتان راتأييدي اش راازقرآن بگيريد اينجوري نه، كسي حق ندارد با انديشه خودش بيايد سرغ قرآن وبخواهد ازقرآن به نفع خودش بهره برداري كند تفسير به راي كه شديدا نهي شده از آن كه انسان تفسير به راي كند قرآن رابه ميل خودش تفسير كند قرآن راهمين است كه غذاي خودش را بياورد آنجا نمي شود ، علي (ع) درنهج البلاغه فرمايشات خيلي بلندي درمورد قرآن دارند يك جانشين مي فرمايد كه راي هاي خودتان رادربرخورد با قرآن متهم كنيد نظرات خودتان را يعني نگوئيد قرآن بايد بامن جور دربيايد اگرجور درنيامد با راي خودتان ، راي خودتان كنار بگذاريد يعني تواگر نظري داري ، انديشه اي داري ، ببين اگر باقرآن تطبيق نمي كند حتما انديشه تو بايد تعديل بشود ، انديشه خودت را متهم كن درمقابل قرآن ؛ نه اينكه قرآن را بگو اين با انديشه من جور درنمي آيد ،اين هم يك نكته كه حالا فرصت نيست توضيح بدهيم چون بحث تفسير به راي وبحث تفسير قرآن به ميل خودمان بحث مهمي است كه نمي توانيم واردش بشويم به موضوع بحث ماهم خيلي ارتباطي ندارد . اين هم يك نكته ، جمله بعدي كلام پيغمبر نشان دهنده اين است كه انسان غيرازحيوان هست غذاي او اصلا ازمقوله ي طبيعت نيست ازمقوله معرفت است ، ازمقوله علم است لذا وقتي مي فرمايد سفره آماده الهي است نمي گويد كلوا مأدبه ... بخوريد نمي گويد نمي گويد بخوريد ازاين سفره قرآن هرچقدر مي توانيد چون كلمه سفره كه مي آيد معنايش طعام است مي فرمايد هرچقدر مي توانيد از سفره آماده الهي بياموزيد يعني سرآن سفره شما دنبال خوراك مادي نباشيد دنبال انديشه ومعرفت باشيد ، دنبال علم باشيد ، بياموزيد ازاين سفره ، يعني انسان خوراكش معرفت است ، طبيعت خوراكش غذاي معمولي است آب ونان وگذشت اين چيزها غذاي طبيعي است ، دل انسان طعامش اين چيزها نيست براي همين هم درماه مبارك رمضان وقتي همه طبيعت رادرزنجير مي كند بوسيله روزه وصيام وهمه استفاده از همه جنبه هاي طبيعت رابرما حرام مي كند اسمش را مي گذارد ضيافت ، ضيافت يعني پذيرايي . چه كسي مي تواند دراين ضيافت شركت كند انسان طبيعت ممنوع الورود است به اين ضيافت، اهل طبيعت هم ورودشان به اين ضيافت ممنوع است فقط اهل فطرت هستند كه مي توانند دراين ضيافت شركت كنند وبخورند به خدا اسم ؛ خوردنشان معرفت است ، علم است معنويت است ، حب و قرب به خداوند است يعني نزديك مي شوند به خدا ، اسم آن را مي گذارند ضيافت ؛ پس هم طبيعت خوراك دارد هم فطرت خوراك دارد ، خوراك فطرت غيراز خوراك طبيعت است قرآن كتاب فطرت است ، قرآن خوراك فطرت است ، سفره آماده الهي براي فطرت است اهل فطرت ازقرآن لذت مي برند ، سرسفره قرآن كه مي نشينند تا مي توانند استفاده مي كنند ، تامي توانيد ازاين سفره استفاده كنيد نكته مهم اين است كه مي فرمايد مستطتعم ، مستطتعم يعني ته ندارد يعني بسته به توان خودت مي تواني ازآن بخوري ، نمي گويد اينقدر كه جا دارد اين قدر كه سفره گنجايش دارد توازش بياموز نه مي گويد هرچقدر تومي تواني ازآن بياموز يعني اون توانش محدوديت ندارد سفره پايان ناپذير هست دوباره علي (ع) درنهج البلاغه دارد كه : ان القرآن ظاهره عميق وباطن عميق لاتثني عجائبه : عجايبش پايان نمي يابد ته ندارد ولاينقضي غمرائبه امور عجيب وغريبش انتها پذير نيست ، شما هرچقدر خودتان مي توانيد بخوريد يعني همه راسير مي كند آخر هم بلكه وارد قيامت مي شود دست نخورده ، اين همه هم ارزش مي خوردند حالا قيامت وبهشتيان تازه مي خواهند برود سركلاس قرآن بنشيند قرآن رابايد آنجا بفهمند ياد بگيرند خوب ديگر فرصت نداريم ولي اين روايت خيلي حرف دارد روايت بعدي مخاطبش درگروه هستند يا افراد جاهل به قرآن يا افرادي كه بسيار متكبر ومغرورهستند مي دانند قرآن چي هست نمي خواهند از آن بهره برداي كنند يعني مي دانند اگر بخواهند سراغ قرآن بيايند بايد دردكانهاي خودشان راببندند ديگر بازار انديشه فروشي وفكر فروشي وقلم فروشي بسته مي شود ديگر اگر بخواهند بيايند سراغ قرآن چه كسي برود پاي اين ميزگردها وسمينارها وكنفرانس ها بشينند هي حرافي بكنند ، گپ بزنند وبا اطلاعات خودشات را بروند لذا مي گويند قرآن راكه نمي شود ازآن استفاده كرد قرآن راغيرقابل استفاده مي دانند مبهم مي دانند مي گويد نمي شود قرآن ازش راه روشن بدست آورد ، اما باقر (ع) خطاب به اينجوري افراد مي فرمايد: من ذعن ان كتاب الله بهم فقد هلك واهلك هركس گمان مي كند كه كتاب خدا مبهم هست روشن نيست پس قطعا هم خودش هلاك شده وهم ديگران راهلاك مي كند چون سفره انسانيت قرآن است كسي نبايد سرسفره بنشيند مي ميرد، بايد ازاين طعام بخوري تاانسانيت حيات داشته باشد وقتي طعام نداشتي فقط طبيعت طعام مي خورد وانسانيت وفطرت مي ميرد مي شودهلاكت ، فقط طبيعت دروجود شخص غذا مي خورد ديگر فطرت غذايي ندارد بخورد كسي كه مي گويد قرآن مبهم است نمي رود ازآن استفاده كند ورابطه اش قطع است با آن وازراهنمايي هاي اواستفاده اي نمي برد لذا روزبه روز روحش ضعيف تر و ضعيف تر مي شود تاروبه سردي گرايش پيدا مي كند وهلاك مي شود وديگران راكه با اودرارتباط هستند آنها را هم همينطوري راهنمايي مي كند نمي گذارد ازقرآن بهره ببرندنمي گذارند بروند سرآن سفره بنشينند مانع مي شود وديگران راهلاك مي كند ، مواظب باشيم كه تحت تأثير صداهاي شوم اين جغدها قرارنگيريم ، كه قرآن قابل بهره برداري نيست حرف روشن ندارد قرآن يك ملاكي است كه هركس بخواهد خصوصا درعلوم انساني مطالعه كند سروته واصل وفرع كلام شخص را بفهمد بايد بيايد درقرآن ببيند آيا جور درمي آيد با قرآن يا نه والا بايد ريختش دور ، آن كه هيچي كلام معصوم حديث ازمعصوم رسيده به هرحال كلام معصوم نيست ولي رسيده ازمعصوم به ما گفتند اين حديث ازمعصوم رسيده مي فرمايد اگر ازطرف ماحديثي به شما رسيدبا قرآن مقايسه كنيد تطبيق بدهيد اگر باقرآن سازگاري داشت كه هيچي ، اگر نه به ديوار بزنيد ، يعني ملاك است ، ميزان است ، مقايسه اي است ، كه شما هرانديشه اي ، هرفكري ، هرطرح وبرنامه اي رامي تواني باآن بسنجيد يا اگر جوردرنيايد انساني نيست وقابل زدن به ديوار است ، يك عده هم بي سواد اند نمي فهمند تامي گوئيم قرآن تكليف ماراروشن كرده چرا نمي آيي ازقرآن استفاده كني ، چرا قرآن راسرمشق قرارنمي دهي مي گويي قرآن چي دارد دراين زمان ه ما بگويد مي گوييم قرآن درتربيت حرف دارد درمعنويت حرف دارد درعبادت حرف دارد درعرفان سخن دارد راه دارد ، كامل درخانواده درارتباط خانواده ارتباط بچه باپدر ومادر درتربيت دراقتصاد ، درسياست ، درمديريت نمي فهمد ، نمي تواند دربياورد اينها را بعد مي گويد ، اينها مبهم هست ، بله شما سوادش را نداري آن يك بحث ديگري است ، زبان قرآن رانمي فهمي آن يك بحث ديگر است اما اين جورنيست روايت بعدي ازامام صادق (ع) هست : يك كسي آمد خدمت حضرت ازحضرت سؤال كرد چرا ماهرچقدر قرآن رامي خوانيم احساس تازگي مي كنيم هرچقدر هم درس مي خوانيم درمورد قرآن بحث مي كنيم مباحثه مي كنيم ؛ هربار چيزهاي جديدتري ازتوي قرآن درمي آيد چه جوري هست كه مااصلا احساس كهنگي نمي كنيم احساس اينكه اين گذشته نمي كنيم . حضرت مي فرمايد : ان الله تبارك وتعالي لم يجعل لزمان دون زمان ولالناس دون ناس فهوني كل زمان جديد وعند كل قوم غظ الي يوم القيامه ؛ چه كسي دارد مي گويد راجع به قرآن ، وقتي داريم مي گوئيم امام صادق گفت ، امام باقر گفت ، حضرت علي گفت ، اينها تالي هاي قرآن هستند اينها هم رديف قرآنند شريك القرآن بودند اينها درمورد قرآن اينگونه ارزيابي مي كند وقرآن اينگونه به ما معرفي مي كنند ومي فرمايد بخاطر اينكه خداوند تبارك وتعالي قرار نداده قرآن را براي زماني غيراز زمان ديگر يعني براي همه زمانهاست ، براي مردمي غيراز مردم ديگر قرار نداده براي همه مردم هست ، براي همه مردمان درهمه زمان ها ، قرآن درهمه زمانها جديد است درهرزماني تازه است ، ودرنزد هرگروهي تازه است تاروز قيامت ، اين است عظمت قرآن تاروز قيامت براي همه تازه است ؛ هروقت بخوانيم هروقت بخواهيم از آن استخراج کنيم همين طور هست مفسرين فرمودند که هر بيست سال يک بار بايد يک قرآن نوشته شود تفسير شود مجدداين قدر همه مفسرين گفتند وقتی ما تفسير نوشتيم وتمام شد ديديم يک تفسير ديگر برايش می توانيم بنويسيم اين می شود اعجاز ، درسوره مبارکه فصلت ، آيه 42 می فرمايد : بالحق انزلناه وبالحق نزل ، ماقرآن را با حق نازل کرديم وباحق نازل شده ، قرآن يعنی تاروپودش حق است يعنی مصاحبت دائمی باحق دارد يعنی مبتنی برحق است چون مبتنی برحق است باطل نمی تواند درآن نفوذ کند ، قرآن باطل برآن راه پيدانمی کند کسی نمی تواند باطلش بکند حق هست مصونيت دائمی دارد نسبت به باطن ، مرحومه علامه نکته قشنگی دارد خيلی زيباست درمورد اين آيه می فرمايد : قرآن از ناحيه خداوند به مصاحبت باحق نازل شده پس از باطل مصونيت دارد زيرا نه ازناحيه کسی که نازلش کرده چيزی از باطل ولغو همراهش دارد که تباهش کند ونه درداخل آن چيزی هست که ممکن است فاسدش کند ونه غيرخدا کسی باخدا درآن شرکت داشته که روزی ازروزها تصميم بگيرد آن رانغز نموده وباطل سازد ، اين رمز استحکام رادارد .مرحوم علامه رحمه الله عليه می فرمايد: چراقرآن اين قدر محکم است واستحکام دارد چرا درهمه زمانها جديد هست چرا هميشه می تواند باشد وگذشتن زمان آن را باطل نمی کند کهنه نمی کند اين انديشه را ، روايت بعدی ازاميرالمومنين هست می فرمايد : فيه ربيع القلب وينابيح العلم وما للقلب جلا غيره . (درنهج البلاغه) می فرمايد : درقرآن بهار دل هست بهار مظهر شکوفای هست، مظهر حيات وتازگی هست ، زيبايی ، طراوت . ببين شما وقتی قرآن می خوانيد يک همچين احساسی به شمادست می دهد چون می فرمايد : ربيع القلب اما برای چی ، لمن کان له قلب ، خود قرآن هم می فرمايد برای کسی که قلب دارد قلب برای خودش گذاشته باشد تاوقتی باقرآن برخورد می کند بفهمد که وارد بهار شده بهار قلبش است اما اگرکسی قلب نداشته باشد ولا يزيد الظالمين الاخسارا؛ ظالم کسی هست که قلب راازبين برده ، قلب برای خودش نگذاشته ، خود علی (ع) درمورد اين افراد می فرمايد: که قلبهايشان معکوس است وارونه است نمی تواند استفاده کند شما اين ليوان آب رانگاه کنيد وقتی می گيريدش رو به بالا آب که می ريزي درآن جمع می شود ولی وقتی برش گردانی ميلياردها متر مکعب آب بريز وشما ميلياردها سال هم که بگذرد قطره ای دراو جمع نمی شود چون وارونه است ، قلب کسی داشته باشد احساس می کند که بهار است اين که احساس می کند بهار است بعنی تازگی وطراوت شيرينی وشکوفايی می فهمد اين راخوب ، حالا کدام مشخص است که ازاينها خوشش نيايد همه آن رادوست دارند يعنی هروقت طالب بهار شدی می توانی بيايی سروقت اينها ، هروقت طالب بهار شدی يعنی قلبت داشت يخ می زد سرد شده بود افسردگی آمد سراغش ، زشتی آمد سراغش ، کندی آمد سراغش ، توقف داشت پيدا می کرد برو سراغ بهار ، بهار رامعمولا درمقابل زمستان که سردی است ،خمودی است ، يخ زدگی است ، مردگی است ، اگر قرآن می خواني اين احساس را dم ميكني خدا را شكر كن كه اينجوری هستی که قلبی داری که دربهار می تواند از بهار استفاده كند وبا بهار سنخيت دارد. ولی وای به حال کسی که از بهار خوشش نيايد ، سنخيت بابهار نداشته باشد و چشمه های علم است نه چشمه علم ، چشمه های علم است ؛ دقت بفرمائيد ؛ علم گفتيم خراک انسان است چشمه هاست، رود نيست جريان يافته باشد وبخواهی ازوسطش بخوری نه چشمه است چشمه يعنی تازه است يعنی مرکزعلم است ، منبع علم است دست خورده نيست که شما بخواهيد ببينيد چندتادست خورده باشد مثلا آبی که راه افتاده باشد ازچشمه تارشده باشد تازگی اش راازدست داده باشد نه همان جايی که می جوشد شما می خوريد ، ينابيح يعنی محل های جوشش علم از همانجا که می آيد شما می توانيد ازمصدر علم بگيريد وقتی مصدراست يعنی چی یعنی ساير آبهايی که راه افتادورفته ازنظر سنجش بامصدرش می سنجند يعنی ساير انديشه ها باسرچشمه مقايسه شود باقرآن باید مقايسه شود برای قلب جلائی غير قرآن نيست آن هم قلب بازببينيد مسئله کجاست قلب هست اگر جلا خواستيد بدهيد قلبتان را زنگار گرفت ، تاريک شد ، خسته شد ، فسرده شد جلايش قرآن است ، قرآن آدم چند آيه اش راکه نگاه می کند همين کاررا می کنند حالا فرمودند شما 50 آيه بخوانيد ولی چند آيه هم بخوانيد همين خصوصيت رادارد . چنان تکان می دهد انسان را ، يک دفعه به شما می گويد که ای انسان حواست راجمع کن ، منم خدا ، خدای تو ، خدای جهان رب العالمين ، رب تو خالق تو مدبر تو ، معشوق تو ، اله تو ، حواست باشد کجائی تودنيايی ، دنيا اين است (وما الحياه الدنيا الا لعب ولهوا وان الدار الاخره )

حيات حقيقی آنجاست توچند آيه يک دفعه تورا ازهمه کجی ها ، مستی ها ، خوابها ، آلودگی ها ، انحرافاتی که رفتی می کشد می آورد ، می گذارد سرصرات ، حجر تو خوشحال می شوی بلکه ذوق زده می شوی يک دفعه احساس قدرت خيلی زيادی می کنی ، فوق العاده زياد ، يک دفعه همه اين چيزهايی که ذهن تورا مشغول کرده وغم برای تو آورده وتورا افسرده کرده يک دفعه سراب می شود . بعد می گويی من خودم را به چه چيز مشغول کرده ام . اين نيز بگذرد همه اين چيزهايی که مانگران آن هستيم دعواها درگيری ها گرفتاری ها ، اينها که يک سراب بيشتر نيست لهوولعب است که من مشغولش هستم ، بگذاريمش کنار ، من يک ابديت دارم وبه زودی منتقل می شوم به آن جا ،چه شروعی ، چه حرکتی ، چه تکاملی، آينده ديگر تاريک نمی شودبرای من هيچ وقت ته راتاريک نمی بينم ، هميشه روشن می بينيم ، وقتی قرآن رامی خوانيم هميشه شاداب هستيم ، هميشه نشاط داريم ، می دانيم که هيچ وقت نمی بازی ، توهربلائی که دردنيا می خواهد سرت بيايد ته آن را شادی می بينی ، ته آن زيباست وقتی قرآن رامی خوانی اين جوری هست می گويد غم مخور ، قرآن يعنی اين وقتی می خوانی همه اش به تو می گويد غم مخور وقتی از آخرت می گويد به تومژده می دهد می گويد که تودراين لهو ولعب نمی مانی من ترا خيلی دوست دارم انسان اهميت خودت رابدان ، فکر کردی شما رابيهوده خلق کردم وبسوی من باز نمی گيرد بعضی ها وقتی گفته می شود می خواهی بازگردی به خدافکر می کنند می خواهند بروند جهنم چون خودشان می ترسند خودشان خراب می کنندولی خدا دارد مژده می دهد می گويد بازيچه که خلق نکردم تورا جدی بگير خودت رابر می گردی پيش من چقدر اين مژده، مژده خوبی هست بعد به تو مژده می دهد که دراين خراب شده دنيا توی اين تاريکخانه نمی دانی لذا می فرمايد : کل من عليها فان ويبقی وجه ربك ذوالجلال والاکرام . بعد می فرمايد : فبای آلاء ربکما تکذبان ، چون نعمت است مرگ ، مژده اش را به ما می دهدبعنوان نعمت ، به کدام نعمت ربتان تکذيب می کند مرگ راشادی آور می داند لذا جهت مژده اش را می دهد تو خواهی مرد چقدر کيف دارد که تو می روی ازاينجا ، اينجا نمی مانی وته قضيه رفتن است چقدر زيباست تومتولد می شوی تولد جشن است شادی است شما درتولد ها چه کار می کنيد يک بچه که متولد می شود شماچه قدر شادی می کنيد چه قدر تبريک می گويند به شما می گويد نمی مانيد دراين رحم متولد می شود شاد باش که متولد می شوی ، چقدر لذت دارد آن لحظه ای که دهانه رحم باز می شود وتو منتقل می شوی آن طرف چقدر خبرهاست آن سمت وچه وصالی است وچقدرمزه دارد بعد می برد تورادربهشت بعد عوا لم بهشت را سير می دهد برايت بعد تازه می گويد دررضوان من الله اکبربه رضای خدا می برد توراتاکجاها ، چه مژده هايی می دهد ( رضی الله عنه ورضواعنهم ) می برد يک جايی که می گويد خدا از اينها راضی هستند اينها هم ازخدا راضی هستند طرفينی هست بعد می گويد اينها پایشان راکه می گذارند دربهشت گويند خداراشکر والحمدالله رب العالمين ، ببين اصلا تاريک نيست همه اش روشن است ، ديگر چه نااميدی ، چه يأسی ، چه سردی ، چه غمی ، اينجا شاد باش آنجا هم شاد باش . خدا رحمت کند شهيد دستغيب می فرمايد : مومنين دردنيا هم ازهمه شادترند ، می گويند مومن بلا می بيند سخت اش هست اما اين جنبه ی طبيعی مومن است طبيعت مومن این طوری هست که گرفتار ولی فطرت مومن هميشه درلقا هست همیشه دروصل است هميشه درمحفل است هميشه درمجالس است ، هميشه دررفت وآمد است برای اينکه اصلا دراين رحم تاريک وخسته وتنگ پنج بار می گويد بيا نماز بخوان صبح پاشو بخوان حرف بزن ديگر ، می دانی يعنی چه پا شو وضو بگیر ورودی بهشت ورودی لقا بعد بايست جلوی خدا بعد بگوئيد الله اکبر بعد بااين کلمات شيرين شروع کنی بسم الله الرحمن الرحيم ، با اسم الله شروع کنی بارحمانيت با رحميت چه غوغائست الحمدالله الرب العالمين . جريان داری می بينی می فهمی کجا آمده وبه کجا فرستاده است به تو می گويد نماز بخوان بعد برای کسانی که معرفت دارند می گويد نمازتان تمام شد کيف کرديد برای شما نماز گذاشتم اگر خدا نماز نمی گذاشت می دانيد چه قدر فاجعه بود چه قدر دلها می گرفت ، آنهايی که نمی خوانند ببينند و آنهايی که محرومند از اين خلوت از اين حرف زدن ازاين فرصتهای ارتباط با بی نهايت ببينيد اينهاچقدر گرفتاری دارند چقدر افسرده هستند چقدر زود سرمسائل به هيجان درمی آيند ، تاعمق جهنم می روند و می برند ديگران را ، می گويد خوب کيف کردی برای همين می گويد بعد از نماز سرت رابگذار برسجده تشکر کن که اين رابرايت گذاشتم شکرلله شکرلله . بعد می گويد اين مزه يک دفعه قطع نکن تعقيبات برايت گذاشته که بنشينی صفا کنی ، 34 مرتبه بگويی الله اکبر ، الحمدلله ، سبحان الله ، کيف کنيد وتعقيبات ديگر ، تعقيبات ديگر تامی آيی بروی درطبيعت می دانندخسته می شود بنده اش ازاين طبيعت ، ظهر می گويد بدوبيا خستگی ات را در کن اجازه می دهم بيايی صدای دلنشين اذان موذن اذان می گويد ، وای چقدر لذت بخش است خود پيامبر ديگر آن نزديکی های اذان خيلی به ايشان فشار می آمد واذان که می آمد می گفت : پاشو بلال راحتمان کن اذان رابگو ، بعد مغرب بعد عشا، بعد هی مجلس ، هی مجلس ، هی رفت وآمد ، هی ضيافت های عالی مارا واقعا خداوند برای عيش ونوش آفريد مارادرروايت داريم بهشتی ها به زمينی ها حسرت می خورند می گويند ای کاش برمی گشتيم می دانی چقدر گذاشته اين مجالس را ، شب جمعه راگذاشته ، تاصبح برايت ضيافت گذاشته ، آن قدر غذا گذاشته ، می گويد از هرکدام که دوست داری بخور اين سوره ها مشخص کرده آدم کيف می کند هرکدام راکه نگاه می کنداين اذکار راگذاشته نماز شب گذاشته نمازهای ديگر گذاشته ،صبح جمعه چه چیزهايی صبح جمعه گذاشته ، بنشين وصفا کن اول ماه وسط ماه ، آخر ماه ، رجب ، شعبان ، ببين اگر کسی اهل فطرت باشد يعنی اقامت داشته باشد درموطن فطرت ، يک دفعه می بيند خدا با او چه کارها کرده عجب خدايی است ، چقدر برای توگذاشته که تو يکسر صيافت ، الآن به شما بگويند فردا شب عروسی دعوت داريد اهل طبیعت کيف می کنند قند تودلشان آب می شود که فردا می خواهم بروم يک عروسی ، يک اردو يک مسافرت ، دل به فطرت می گويی شب جمعه دارد می آيد درپوست خودش نمی گنجد جمعه دارد می آيد رجب دارد می آيد شعبان دارد می آيد رمضان دارد می آيد ، بعد آن قدر سرمستی وبدمستی توی اين ماه زياد است آن قدر اين مستی عميق هست که اسمش را گذاشت شهرالله ماه خدا وبعد هم نتوانست پنهانش بکند خدا ، پيامبر هم نتوانست پنهان بکند فرمود ( دعيتم الی ضيافت الله )دعوت شديد به ضيافت خدا مگر شوخی هست ضيافت خدا دعوت شديد ب نگاه کنيد همه غم زده سرباز ، افسرده ودرجه دارش همه غم زده همه ترس همه دلهره ، می خواهند يک جوری زودتر فرار کنند يک جوری دربروند يک جوری مرخصی اشان برسد بعضی ها خودشان راباتير می زدند تامجروح بشوند و ازاین جا بروند بسيجی تير می خورد می آمد ازعقب بيمارستان فرار می کرد برمی گشت آن جا پايش راقطع می کردند پای مصنوعی می گذاشت چشم رادرمی آوردند چشم مصنوعی می گذاشت برمی گشت چه خبر است آنجا هيچ وقت آن نشاط ها آن شادی هاآن خنده های بسيج شب عمليات جز برای اهل خودش ديگر نيست مگر اينکه دوباره بيايد آن لذت ها وآن بحجت ها وآن خنده ها وآن شادی های آن چنانی برگرد شب عمليات جبهه آن طرف رانگاه بکنيد باجبهه اين طرف آن طرف همه دارند می ترسند می لرزند ، اضطراب برداشته آنها را اين طرف همه با شادی دارند می روند جلو کيف می کنند ومی روند فقط بايد دقت می کردی تکان می دادی خودت را ازاين مستی شب عمليات درمی آمدی و می ايستادی بچه ها رانگاه می کردی خودت را می کشيدی بيرون يک ذره مطالعه می کردی بعد نزديک بود جانت ازبدنت خالی شود کالبد تهی بکنی يک دفعه نگاه می کردی کی هستند چه چیز هستند کجا دارندمی روند چه می گويند ، چه می خواهند ولی وقتی داخل آنها بودی خودت هم عادت هم بود مثل ماهی درآب درک نمی کردی من خيلی وقتها سعی می کردم بکشم خودم رابیرون وبه جائی که باآن ها هم نوايی بکنم ازخودشان لذت ببرم ببينم که هستند اينها يک موقع هائی نوشته اند اين چيزهارا باور کن می آمد سالها دل طلب جام جم ازما می کرد آن چه خود داشت زبيگانه تمنا می کرد وقتی می آمدی مطالعه می کردی می ديدی همین است مانبوديم وتقاضامان نبود لطف ناگفته ما می شوند وقتی اسلحه دستت می گرفتی بعد می گفتی يا ابا عبدالله توبه من اجازه دادی که بيايم لباس بپوشم پیشانی بندم را به اسم تو ببندم می دانی يعنی چه ازچه جهنم هايی انسان باید خارج شود تابه آنجا وارد شود بعد باذکر ياحسين مثلا اسلحه دستم بگيرم بروم به سمت جبهه طبيعت به جنگ طبيعت بروم بعد فکر می کردی که رنگ حضرت زهرا گرفتی رنگ امام زمان گرفتی رنگ سيدالشهدا کی آورده تورا درآنجا بعد يادت می افتاد که توحزب خدايی حزب الله ، ألا ان حزب الله هم اخالبون ، يادت می افتاد که حضرت علی فرمود : ان الجهاد باب من ابواب الجنه . خداوند برای دوستان ويژه اش درجهاد راقرار داده آن موقع ها شايد کسی درک اين رانداشت الأن که ديگر جداشديم از اين قضيه آنهايی که نرفتند بهتر می فهمند اين دربرای چه کسانی باز شده بود آنها من می دانم که چه قدر حسرت دارند واقعا خدا چه کرده باانسان دردنيا چه قدر ضيافت مجلس خلوت گذاشته برای تو ، برای تويعنی چه کسی يعنی همان نفخه ، يعنی تو ، يعنی توئی که از خودم هستی (ونفخت فيه من روحی ) تويی که ازخودم هستی ، غصه نخور توی دنيا تنهايت نمي گذارم . برايت ذكر گذاشتم ، قرآن گذاشتم ( وما للقلب جلاء غيره ) . جلايي نيست براي قلب غيراز قرآن ، مي خواستم اين رابگويم كه كجا مي بردند آن انسان راوقتي بازش مي كني وقتي مي خواهي بخواني تاكجا تورابالا مي برد چه عواملي را طي مي كند وقتي مي خواني اينرا . مازماني فطرت مان زنده است كه وقتي به آيات مرگ مي رسيم شادي بيايد سراغمان ، وقتي به آيات برزخ مي رسيم بال دربياوريم وقتي صحبت از قيامت ولقاء خداهست كيف كنيم ، يعني من اينجا هستم نترس وقتي صحبت ازمرگ مي شود خدا مي گويد مي آئي پيش خودم نگران نباش زياد آنجا نمي گذارم معطل شوي آنجاست كه فطرت بايد دنيا راتحمل بكند فطرت آرزو ندارد اصلا طول امل ندارد فطرت درش حرص نيست ، فرهنگ فطرت همين است اي كاش واي كاش ندارد دعوا ندارد باكسي فطرت دردنيا يك جوري سر خودش را با عبادت ونماز وذكر گرم مي كند تامنتقل شود بايد دنيا راتحمل كرد نه اينكه شيفته بشوي به دنيا ، اصلا فطرت اينطوري نيست فطرت شيفته نمي شود به دنيا فطرت مغرور نيست ، اين دارغرور فريبش نمي دهد فطرت مي گويد من زودتر نماز بخوانم زودتر ذكر بگويم زودتر قرآن بخوانم زودتر خلوت داشته باشم يك طوري خودم رانگه دارم سرپا تامنتقل شوم خدا رحمت آقاميرزا علي آقا را استاد علامه طبا طبائي فرمود خدا يا ما اگر آنجا نماز نخوانيم پس چه كار كنيم ، دريك جاي ديگر علي (ع) مي فرمايد كه جعل الله رعينا العطش العلماء . عطششان راباآن برطرف مي كنند ولي آبي است كه هرچقدر هم مي خوري لذت مي بري ازآن ظرفيت بيشتري پيدا مي كني باز دوست داري از آن استفاده كني ، حضرت علي درنهج البلاغه فرمود : ماجالس هذاالقرآن احذا الاقام عنه لزياده اونقصان . هيچ كس همنشين با اين قرآن نشد مگر اينكه هنگام برخاستن بازيادي ونقصان برخواست ، هم زيادي هم نقصان ، زيادي في هدي زيادي ، درهدايت ونقصان من اعمي وكاهش دركوري ، وعلموا انه ليس علي احد بعدالقرآن من فافه : بدانيد بعداز قرآن هيچ كس بدبخت نيست ، وقتي كسي قرآن راداشته باشد چرا بدبخت باشد يعني اساسا شما فكر مي كنيد خداي كريم به اين بزرگي ومهرباني حاضرشده دردل ما اينجا اضطراب بيفتد ما هي چه كنم چه نكنم داشته باشيم ناراحت بشويم اصلا اينجوري نيست ، فرستاده براي ما به اندازه كافي ما خودمان دوري داريم مي كنيم دراين مناجات شعبانيه مي خوانيم : جواني رادرمستي دوري ازتوگذراندم خدايا ، فاني كردم عمر رادرمستي دوري ازتو وجوانيم رادرغفلت حريصانه ازتو اصلا مي خواستم كه نباشم با تو خودم دور كردم والا كسي دستش راداد به خدا متحير ومبهوت ومعطل مي ماند اينطوري نيست ، ولا واحد قبل القرآن من غنا : هيچ كس قبل از قرآن غنا نداشته ، ثروتي نداشته بعدا ز قرآن هم هيچ كس فقري ندارد بدبختي ندارد وقبل ازقرآن هيچ كس هيچ ثروتي ندارد. فستشفوه من ادواء ها : پس از قرآن شفاي دردهايتان رابخواهيد وستعينوا بهي علي لعوائكم : كمك بخواهيد از قرآن براي برطرف كردن گرفتاريهايتان . فان فيه شفاء من اكبرالداء : بدرستي كه درقرآن شفاي ازبزرگترين دردهست چي هست آن وهوالكفر ونفاق والض والضلال : بوسيله قرآن ازخدا بطلبيد همان شفا را وبا حب قرآن بامحبت به قرآن به خدا متوجه شويد . كلامي از آورنده قرآن آن چيزي كه خودش آورده درموردش مي فرمايد عليكم بالقرآن ، پيامبر ، برشما بادبه پرداختن به قرآن والتزام به قرآن فانه شفاء فاتفح بدرستي كه قرآن شفاء نافع است ، سودمند ودواء المبارك ودواي مباركي هست بااين توصيف هايي كه ازقرآن كرديم جنايت است ظلم عظيمي است كه انسان خودش را محروم كند از آن وديگران رامحروم كند از قرآن وهر وقت قرآن به آن عرضه مي شود وسخن ازقرآن مي شود متكبرانه برود سراغ انديشه خودش برود سراغ انديشه ديگران ، سفره آماده الهي رارهاكند بخواهد برود غذاهاي آلوده وكثيف ديگران را بخورد خيلي ظلم است يا بخواهد دست پخت خودش را بخورد اين هم خيلي بد است دست پخت تو كجا سفره آماده الهي كجا ، يك راه دارد فقط فهميدن قرآن اينكه پياده شوي اولش ازخودت دربيايي دست ازخودت بردار بعد كه وارد قرآن بشوي مي برد هرجاكه بخواهي دست بردار ازخودت ، دنبال من خودت درقرآن نگرد دنبال تقويت من خود نگرد درقرآن ، ببين خدا چه مي گويد فقط بشنو فقط گو ش باش ، آنجاست كه قرآن هم شفاست هم هدايت است هم نور هست هم تبيان لكل شي است هم رحمت مي شود براي تو هم هدايت هست همه چيز ، دل وقتي دست ازخودت برنمي داري وسراغ قرآن مي روي نه ، قرآن هم چو ن باطل پذير نيست ، با تو راه نمي آيد وقتي با خودت مي روي سراغش يعني نمي شود قرآن رادورزد نمي شود سرش كلاه گذاشت نمي شود درآن نفوذي كرد راه نمي دهد به تو طرد مي كند ولي وقتي ازخودت پياده مي شوي مي روي سر اغ قرآن مي بيني كه چقذر كشش دارد ،اصلا خوش آمد بهت مي گويد استقبال مي كند خوش آمدش را مي دانيد ،كي مي فهميد ، زماني كه وقتي بازش بكنيد اصلا مي گويد به شما خودش ، حرف مي زند مي گويد خوش آمديد سراين سفره خوش آمديد خودش با تو حرف مي زند ببينيد اينجوري مي رويد قرآن مي خوانيد يانه وقتي به سراغ قرآن مي رويد اگر خوش آمد گوئي اش رانمي شنويد بدانيد كه آماده سروقت قرآن نرفته ايد سراين سفره آماده نرفته ايد داريم اولياءخدا وقتي ماه مبارك مي شود ورود به ضيافت رااحساس مي كند وارد ضيافت شده اند امام (ص) وارد جملات عجيبي دارد راجع به فهم ورود به اين ضيافت كه اصلا شرط ورود به اين ضيافت چي هست بخوانيد جملات امام را الآن كه درآستانه ماه مبارك هستيم ، قرآن هم يعني همين قرآن ضيافت دائمي است قرآن سفره الهي است ودائمي است اين سفره ، دائم افتاده ، اين سفره خوش به حال كسي كه عمرش را جواني اش را با قرآن سربكند مؤش با قرآن باشد. چند دعا .

والحمد الله رب العالمين.