قرار شد که یک جلسه ای را هم اختصاص بدهیم به بحث تطبیق شریعت با تطابق شریعت با تکوین که قبلاً هم در جلسه گذشته درباره آن صحبت هایی هم شد عرض شد که انسان یک حرکتی بسوی بی نهایت دارد و بسوی ابدیت مدتی در دنیا قرار دارد و فی الارض لکم مستقر و متاع الی حین زمین یک جایگاه موقتی هست برای استقرار انسان الی حین یعنی محدود هست موقتاً مستقری هست که باید درش بماند انسان در زمین که هست خوب براساس آموزشهای دینی هدایت عقل بعنوان حجت درونی و انبیاء بعنوان حجت بیرونی باید نوع زندگی خودش را در بعد از مرگ باید مشخص کند تا بی نهایت ، قوانینش را هم خدمتتان عرض کردیم که طبق چه نظامی هست در مورد زندگی اش در روی زمین باید توجه بکنیم که انسان یک موجود دو بعدی هست و روحش در عین حال اینکه وحدت دارد یعنی یک روح واحد هست اما ترکیبی است از دو مبدأ دو ریشه و دو اصل ، یک بعدش زمینی هست که می تواند روی زمین زندگی کند و یک بعدش آسمانی هست که گرایش به بی نهایت و آسمان دارد این خالق بشر من طبق این بعد زمینی و طبیعت اوست و بعد بی نهایتش و بعد آسمانی اش به تعبیر ما بعد دیگرش نفخت فیه من روحی یعنی اینکه یک انسانی را خلق کردم از گل که گل می شود طبیعت و سرشت انسان که طبیعتش از طینتش سرچشمه می گیرد پس انسان دارای یک طبیعتی هست که این طبیعت از طینت او از بعد زمینی او سرچشمه می گیرد که مادر تقسیم بندی قوا گفتیم قوای جمادی ، نباتی و حیوانی می شود بعد دیگرش کدام ریشه ، روح او و نفعت فیه من روحی است نشأت می گیرد پس فطرت روحی است و طبیت از خاک هست طبیعت از طینت است پس طینتی دارد و فطرتی خوب انسان وقتی دارد حرکت می کند با توجه به این که بین این دو کشش قرار دارد کشش های طبیعت و کشش های فطرت در بین این دو کشش قرار دارد و حرکتش را باید به سمت بی نهایت و به سمت کمالات مطلق و بی نهایتش با چی انجام بدهد در بین این دو کشش انجام بدهد هر کدام از طبیعت و فطرت او را به سوی خاصی می کشند ولی حقیقت بشر چی هست یعنی آنکه با سایر موجودات فرق می گذارد بین انسان و سایرین آنکه انسان را از سایر موجودات متمایز می کند و به انسان شرافت می دهد همان فطرت اوست. اصل با فطرت هست و الا انسان در طبیعت و طینت با سایر موجودات با حیوانات مشترک هست. با گیاهان اشتراک دارد با جمادات اشتراک دارد حقیقت او همان نفخه الهی هست خوب انسان در زمین قرار گرفته از آن نفخه برخوردار هست هر کدام از طبیعت و فطرت چیزهای خاصی را می طلبند و منشأ بروز حالتها و خواسته های خاصی در انسان هستند فطرت چی می خواهد فطرت طبق کل شی راجعون الی اصله ، اصلش را می خواهد یعنی از آنآنجا که آمده به آنجا می خواهد برگردد ما ز دریائیم ، به دریا می رویم طبیعت به کجا کشیده می شود می کشاند انسان را و به چی میل دارد به زمین به خاک میل دارد به ابعادی که متناسب با خودش هست و مناسب با خودش هست یکی از چیزهایی که طبیعت می طلبد و حکم می کند زندگی اجتماعی هست یعنی انسان همانطور که بزرگان گفته اند مدنی بالطبغ هست. این مدنی باطبع بودن انسان غیر از مدنی بالفطره هست انسان بالفطره مدنی نیست بلکه باطبع مدنی است توجه به این نکته بکنید خیلی لازم هست یعنی طبیعتش اجتماع را می طلبد برای چی می طلبد برای چی می طلبد اجتماع را برای اینکه انسان از نظر طبیعی به تنهایی قادر به تأمین همه نیازهای خودش نیست زندگی اجتماعی جامعه را می طلبد پس به خاطر اینکه مدنی بالطبع هست تأکید می کنم مدنی باطبع نه مدنی بالفطره مدنی بالطبع هست احتیاج به جامعه دارد به زندگی اجتماعی دارد این زندگی اجتماعی خودش نبویه خودش قوانین و مقرراتی را می طلبد پس انسان تکویناً احتیاج به جامعه دارد و نیاز به اجتماع یک نیاز اعتباری نیست یک نیازی است که خداوند دروجود انسان قرار داده ، چون فطرت اصلاً چیز دیگری هست ، ریشه دیگری دارد و چیز دیگری را می طلبد اما از آن جهت که می خواهد با طبیعت زندگی کند و نیازهای طبیعی خودش را بر طرف کند این نیازهای طبیعی هستند که انسان را به تشکیل جامعه می کشانند به نمودار خوب توجه کنید نمودار را ما رسم کردیم که انسان ابتدائی دارد از دنیا تا بی نهایت، نوع زندگی اش در آخرت و ابدیت بستگی به نوع زندگی اش در دنیا دارد. حالا که در طبیعت باید زندگی کند و در دنیا باید زندگی کند گرفتار زندگی اجتماعی است یعنی در هیمن زندگی اجتماعی و در برخورد با طبیعت هست که انسان باید تکلیف بعد از مرگ خودش را روشن کند فطرت خودش را شکوفا کند تکلیف فطرت چه جوری معلوم می شود فطرت چگونه شکوفا می شود این سوال مهمی هست اگر فطرت شکوفا نشود که انسان اصلاً بعد انسانیتش را شکوفا نکرده. لذا حیوان وارد برزخ می شود فرقش چی هست اگر فطرتش شکوفا بشود و غلبه داشته باشد انسان خوب بعد انسانیش شکوفا شده وبه صورت انسان منتقل می شود آنطرف و اگر فطرت شکوفا نشود و غلبه با طبیعت باشد انسان حیوان منتقل می شود آنجا یعنی هیچ رشد انسانی نمی کند حقیقت انسان که فطرت اوست و آمده اینجا که آن حقیقت شکوفا بشود و هدف از خلقت او هم همین است که آن حقیقت شکوفا بشود حقیقت انسانی او که بقیه موجودات از این حقیقت و از این جنبه برخوردار نیستند پس رسالت او و وظیفه او این است که در همین قالب زندگی اجتماعی و زندگی در دنیا طوری زندگی بکند فطرت شکوفا بشود و نیازهایش تأمین بشود و انسان دارای یک حیابت برتر از حیات طبیعی باشد خوب اینجا پای دین وسط می آید دین مأموریتش این است که زندگی انسان را طوری تنظیم بکند و برای او طوری برنامه ریزی بکند که او در عین حال که در این دنیا دارد زندگی می کند در زمین و طبیعت دارد زندگی می کند بتواند آن قوایش شکوفا بشود قوای ویژه انسانی اش شکوفا بشود و به کمال مطلوب خودش برسد و به هدف خلقتش نائل بشود این وظیفه دین هست دین برای این آمده لذا می فرماید استجیبوا لله در سوره انفال استجیبوا لله و لرسول اذا ادعاکم لما یحییکم اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد حیات می دهد یعنی چی یعنی قبل از اینکه اجابت بکنید به آن حیات نائل نمی شود حیات معلوم است از درجه بالای حیات هست و مرتبه دیگری از حیات هست حیات طبیعی نیست حیات گیاهی نیست حیات حیوانی نیست آمدن پیامبر و آوردن دین برای این است که ما را به یک حیات جدیدی برساند به یک مرحله بالاتری از حیات نباتی و حیات حیوانی برساند از آن تعبیر می کنیم به حیات انسانی قرآن می فرماید حیات طبیعی ، فلنحیه حیاه طیبه ، خوب وظیفه دین این است که این هدایت را نسبت به بشر بکند حالا که آمده ما را به آن حیات بالاتر برساند سوال این است که آیا می تواند گسسته از طبیعت و سایر ابعاد انسان ، انسان را هدایت بکند یا نه قطعاً نه نمی تواند بی توجه به تکوین او و بی توجه به طبیعت او صرفاً مقرراتی را برای شکوفایی فطرت وضع بکند چرا چون انسان دارای یک نفس واحد هست یک روح واحد یک روح دو بعدی یک روحی که گرایش به طبیعت دارد همان روح گرایش به بالا و خداوند تبارک و تعالی و به بی نهایت هم دارد وقتی یک روح بر انسان حکومت می کند دینی که می آید ابعاد فطری ئ انسانی این دین را شکوفا بکند نمی تواند هیچ دخالتی در طبیعت نداشته باشد و هیچ نظری به طبیعت نکند نمی تواند چون برای یک روح قرار است برنامه ریزی بکند ، انسان در همه ابعادش چه ابعاد طبیعی اش و چه ابعاد فوق طبیعی اش بی نهایت طلب هست و روابط تغذیه این ابعاد و قوای مختلف این چنین هست که هر بعدی که بیشتر تغذیه بشود حکومت را بر سایر شئون و قوا بدست می گیرد هر بعدی که بیشتر قوی بشود و تغذیه بشود حکومت را او بدست خواهد گرفت پس در مبارزه بین فطرت و طبیعت اگر انسان بخواهد به کمال مطلوب خودش و به هدف نهایی خلقتش برسد و استعددهای ویژه خودش را یعنی ویژه انسان که هیچ معبودی از آن بهره ندارد شکوفا بکند باید در وجودش غلبه با فطرت باشد حکومت با فطرت باشد و سایر قوای طبیعی تحت حکومت فطرت قرار بگیرند. اسلام نیامده که از بین ببرد طبیعت را کار اسلام قلع و قمع طبیعت و از بین بردن طبیعت نیست کار اسلام کار دین تربیت فطرت هست و محدود کردن قوای طبیعی هست برای اینکه استعدادهای ویژه انسانی آزاد بشود به اسارت در نیاید این کار دین هست خوب پس وقتی دین آمده که انسان را به کمال ویژه خودش برساند باید دخالت در طبیعت بکند این حق دین هست که دخالت در طبیعت بکند چرا قبل از اینکه بگوئیم دین جلسات گذشته توضیح دادیم حق دین گذاری و تشریع با خداوند تبارک و تعالی است چرا اگر ما الآن یک شخصیتی به دین می دهیم در صحبت مان در این جلسه منظورمان خداوند تبارک و تعالی است منظورمان پیامبر هست منظورمان این هست مقدمات منطقی اش را خدمتتان عرض کردیم یکی این بود که الله خالق کل شی خداوند خالق هر شی هست تمام اشیاء را از جمله انسان را با تمام قوایش خداوند خلق کرده طبیعت را خداوند خلق کرده دنیا را خداوند خلق کرده آخرت را هم خداوند خلق کرده و وقتی خالق همه چیز هست علیم بکل شیء هم هست چون خلق کرده خودش همه چیز را می
شناسد . حکیم هست ، خداوند مطلب بعد اینکه کار عبس و بیهوده انجام نمی دهد نکته چهارم که توضیخ فصل دادیم جلسه گذشته این بود که ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی خداوند خلقت ویژه هر موجودی را بهش می دهد و در راستای همان خلقت ویژه جعاز وجودی ویژه او را هدایت میکند پس هدایت به سمت هدف خاصی باید باشد تا هدایت معنا پیدا کند خوب فطرت تمنایش بی نهایت هست تمنایش خداوند تبارک و تعالی هست ثم بعثهم علی طریق محبته عاشق خداست فطرت به آن سو می کشاند انا لله و انا الیه راجعون این انا یعنی چی یعنی حقیقت ما با تمام حقیقت مان به سوی او بازگشت می کنیم مطلب بعد هم این بود که خداوند بی نیاز هست دراین کار و غنی عن العالمین هست و چون بی نیاز هست و همچنین چون بالناس لرؤف الرحیم هست پس لیس بظلام للعبید ظلمی به بندگانش نمی کند و انسانها را دوست دارد در قوانینش عدالت رعایت شده و رحمت رعایت شده و قوانین دین از این دو منبع سرچشمه می گیرند بر اساس این دو منبع هستند عدالت و رحمت و رأفت لذا من عمل صالح فلنفسه و من عسی کل فالیها که این را هم توضیح دادیم چه کسی باید بیاید برای بشر برنامه ریزی کند کسی که هم طبیعت را بشناسد و طینت را هم فطرت و روح را بشناسد از روح خودش دمیده در او پس ین عین احاطه بر انسان است از روح خودش دمیده طبیعت را طین را هم او خلق کرده و انسان را از نظر طبیعت و تمام طبیعت را کلاً نه خود انسان را همه طبیعت را او خلق کرده یک همچو باید بیاید انسان را راهنمایی کند و برای اجتماع انسان برنامه ریزی کند ببینید دینی است که ابتدای انسان را به شما معرفی می کند قبل از خلقت انسان را هم معرفی می کند یک دینی هست که شما وقتی قرآن را می خوانید به شما می گوید قبل از بشر چی بوده آسمان و زمین را فی سته ایام خلق ثم استوی علی العرض قبل از اینکه انسان بیاید تاریخچه وجود را دارد به شما می گوید بعد خلقت انسان را می گوید که چی بوده قضیه اش گل بوده دو بعدی هست روحش از عالم امر هست طینت و طبیعتش هم از گل هست از زمین و منطبق با زمین ، تاریخ بشر را برایت گفته در زمان پیغمبر با تو مخاطبه دارد تخاطب دارد آینده جهان را هم به شما دارد می گوید اذا الشمس کورت و اذا النجوم کدرت تا آخرین وقتی شما قرآن را می خوانید این کتاب آسمانی را می خوانید این نامه الهی را می خوانید می بینید که همه چیز را برای شما بیان کرد از آن قبل از خلقت بشر به قول معروف ما قبل تاریخ تا آن لحظه ای که جهان از بین خواهد رفت بعد از او هم نفخه اول را به شما می گوید نفخه در صور، نفخه دوم را به شما میگوید قیامت را به شما می گوید بعد هم بهشت را تشریح می کند همه جریانات انسان را قبل از آمدن انسان تا بعد از قیامت او هست همه را در یک دیدگاه به شما نشان می دهد یک همچو کسی باید بیاید برای جامعه بشری برنامه ریزی کند جلسه گذشته عرض کردیم برنامه ای که منطبق با تکوین نباشد استواری ندارد سستی دارد و از بین می رود عرض کردیم که قانونی که می آید باید منطبق بر شناخت جسم باشد شناخت کلاً طبیعت و همچین مبتنی بر شناخت خود طبیعت و مبتنی بر مصالح عالیه انسان و اهداف عالی خلقت او باشد خوب چنین اطلاعاتی را کی دارد جز خالق ، طبیعت و فطرت حق مسلم اوست که او برنامه ریزی کند برای جامعه برای انسان برای زندگی طبیعی اش و زندگی فطری اش ، و مناحسن من الله حکما قرآن سوال می کند چه کسی بهتر از خداست برای برنامه ریزی انسان الیس الله بکاف عبد آیا خدا برای بنده اش کافی نیست لذا وقتی دین را می فرستد سفارش می کند که اهل اطاعت باشید اطاعت بکنید به نفع خودتان هست اطاعت هم نکنید به ضرر خودتان هم هست و من تیعد حدود لله فقد ظلم نفسه کسی که تعدی می کند از حدود الهی به خودش ظلم می کند سفارش می کند که استیجبوا لله اجابت کنید اهل اجابت باشید اهل اطاعت باشید رها نکنید خدا و رسولش را چرا چون اگر رها بکنید و اهل اجابت دین نباشید از حیات برتر و حیایت که آمده چون می گوید این را ما آوردیم برای چی برای اینکه شما را حیات بدهند خوب چه حیاتی می خواهند بدهند حیات گیاهی می خواهند بدهند که داشتیم حیات حیوانی بدهند که داریم این همه انسانهای بی دین حیات دارند و زندگی می کنند و جوامع قوی هم ایجاد کرده اند می فرماید اگر اجابت نکنید از آن حیات برتر محروم هستید وقتی محروم شدید اولئک کلانعام بل هم اضل می افتید در وادی حیوانیت و بلکه بدتر از حیوان ، چرا بدتر از حیوان چرا بل هم اضل به خاطر اینکه خوب قوای تری داری قوای بالاتری داری ، استعدادهای بیشتری داری ولی مثل حیوانات زندگی می کنید او را فراموش کرده اید و آن وقت آن بی نهایت طلبی انسان هست که وقتی تحت تربیت دین قرار نمی گیرد فاجعه ایجاد می کند انسان بی نهایت طلب سلطه طلب و بی نهایت طلب امپریالیزم مظهر حکومت طبیعت هست امپریالیزم مظهر زندگی انسان بدون فطرت هست که در همه ابعاد بی نهایت طلب هست همه چیز را برای خودش می خواهد مظهرش را ما داریم می بینیم الان نظام کاپیتالیسمی نظام امپریالیستی و باز سفارش می کند خاتم وجهک لدین حنیفا رویت را برگردان و متوجه باش خودت را به سمت دین حنیف ببره ، این دین منطبق با فطرت توست خاتم وجهک لدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم دین قیم هست دین که طبیعت ترا می شناسد و طبیعت را ، قیم برای چی قیم است عرض کردم به خاطر این شناخت های چهار پنج گانه ای است که عرض کردم خدمت شما مبتنی بر این شناخت هست این دین ، و لکن اکثر الناس لا یعلمون اکثر مردم نمی دانند اکثر مردم چرا نمی دانند چون اکثر مردم طبیعت بر آنها حکومت می کند کسی که طبیعت بر او حکومت بکند فطرت را مزاحم کار خودش می بیند یعنی او نمی تواند تفسیر درستی از قوانین دین بکند چه کسی می تواند دین را حقیقتاً بشناسد و بشناساند کسی که تحت تربیت دینی قرار گرفته باضشد اول حیات انسانی را پیدا کرده باشد او می تواند دین را بشناسد و بشناساند به دیگران ولی کسی که تحت تربیت فطرت هست و تحت تسلط فطرت هست او از قانون فطرت یک نوع مزاحمت برای خودش خود یعنی کی یعنی همان ابعاد حیوانی و طبیعت انسان خودش را در طبیعت معنا می کند. کسی که خودش را محصور در طبیعت کرده و تحت تسلط طبیعت قرار گرفته از خودش جز نظام طبیعی چیز دیگری نمی شناسد . جز نظام مدنی چیز دیگری نمی شناسد وقتی نظام مدنی و طبیعی را شناخت و فقط خودش را در اینجا معنا کرد وقتی دین به او عرضه می شود او را مخالف خودش که همان طبیعت است و حکومت طبیعت است معنا می کند لذا دم از امانیسم می زند اصالت انسان در مقابل خداوند تبارک و تعالی می زند در مقابل دین توجه بفرمائید امانیسم شعارش اصالت انسان هست اسلام هم سفارش اصالت انسان هست ولی اسلام شعارش اصالت انسان به معنی حقیقی او هست به معنای انسانی که مساوی با فطرت است و امانیسم شعارش اصالت انسان هست به معنایاینکه انسان مساوی است با طبیعت اسلام شعارش اصالت انسان هست با همه ابعادش از دنیا تا بی نهایتش ولی امانیسم اصالت انسان هست فقط در محدوده دنیا و طبیعت کسی که تحت تسلط طبیعت هست و فطرت او شکوفا نشده فطرت در وجود او حاکم نیست او دائماً از مقرراتی دینی بوی مزاحمت و محدودیت را استشمام می کند لذا فراری هست گاهی وقتها فرار می کند گاهی وقتها چون حس بی نهایت طلبی اش تحت تربیت فطرت نیست و اوج گرفته قدرت پیدا کرد حتی مخالفت هم بر می خیزد کمر همت می بندد که با هر چه که مخالف حیوانیت است مبارزه کند با هر چه که مخالف طبیعت هست مخالفت کند بی نهایت طلبی اش یعنی او بی نهایت را می خواهد اما مصداق را چون گم کرده مصداق بی نهایت را در طبیعت دنبالش می گردد یعنی بی نهایت را از یک محدود طلب می کند از طبیعت محدود طلب می کند امام فرمود چی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست خودش نمی فهمد در امپریالیزم عشق به خدا هست اما عشق به خدایی که رنگ طبیعت پیدا کرده خدا را از طبیعت می خواهد خدا یعنی چی یعنی بی نهایت کمال ، کمالاتش هم رنگ طبیعی دارد یعنی کمالات طبیعی را بصورت بی نهایت از طبیعت می خواهد کار پیغمبر کار نبی این هست که انسان را به این حقیقت آشنا بکند و لکن اکثر الناس لا یعلمون یعنی چی ، مردم غالباً نیم فهمند آنکه متوجه می شود که طبیعتی دارد و فطرتی و حقیقت او فطرت هست او داوطلبانه با طبیعت مبارزه می کند مبارزه می کند نه به قصد از بین بردنش چرا چون لا رهبانیه فی السلام در اسلام رهبانیت نداریم در اسلام از بین بردن نداریم در اسلام کسی برود بیضه های خودش را بکشد مثل بعضی از اصحاب که می خواستند بکنند و کردند و گفتند این کار را کردیم تا دیگر شهوتی نداشته باشیم نه این نیست از بین بردن طبیعت نیست طبیعتی طبیعت است چون در تربیت همین طبیعت است انسان در ارتباط صحیح با این طبیعت است آن ابعادش شکوفائی پیدا می کند و رشد می کند ما طبیعت را قلع و قمع نمی کنیم تربیتش می کنیم محدودش می کنیم تا آن قوا شکوفا بشود بحث بسوط این را من در کتاب پرتوی از اسرار روزه توضیح دادم آنجاهایی که دیگر ما می خواهیم اوج بگیریم و آن عالی ترین نیازهای روح را تأمین بکنیم کسی که فطرتش بیدار می شود او خود بخود و داوطلبانه به سمت تربیت طبیعت می رود و محدود کردن طبیعت برای انیکه خودش را در قالب طبیعت معنا نمی کند دیگر یک خود جدیدی پیدا کرده بنام فطرت و حالا دیگر انی را از خودش می داند تا الآن غریبه بود فطرت ، فطرت هر وقت بهش عرض می شد حجاب بهش عرضه می شد نماز بهش عرضه می شد روزه بهش عرضه می شد فرار می کرد می گفت اینها دیوانه هستند که این کارها را می کنند در روایت داریم در آخر الزمان مؤمنین را پخمه حساب می کنند چرا آخرالزمان چون اوج ظلم و فساد هست اوج غلبه و حکومت طبیعت هست که مؤمنین افراد ابله و پخمه ای محسوب می شوند او می گوید اینها دیوانه هستند چقدر ساده لوح هستند به نماز به روزه به قرائت آخه اینها چی می شود برای زندگی انسان ، هر وقت هم بهش بگوئی نماز قرآن دین می گوید که تفسیر طبیعی می خواهی بکند از آن چیز گیر آدم می آید آن نمی فهمد که اصلاً کی هست اما بمحض اینکه هوشیار می شود به محض اینکه فطرت شکوفا می شود بعد می بینی نه این فطرت هم خودش است خودش را در قالب فطرت معنا می کند و اصلاً می گوید من تازه خود حقیقی ام را یافته ام تازه خودم را پیدا کرده ام تعبیرات بچه هایی که توبه می کنند یا افرادی که مسلمان می شوند تعبیرات زیبائی هست همه هم هین را می گویند مشترک می گویند ، می گویند خودم را تازه شناختم ، تازه خودم را پیدا کردم بعدم ی گوئیم طبیعت چی هست طبیعت می شود نا خود همان بحث خود و ناخودی که مرحوم استاد مطهری رحمه الله معنا کرده بحث خیلی زیبائی هم هست بعضی ها خواسته اند یک خدشه هایی وارد کنند اما واقعاً خدشه به این بحث به این زیبایی و استنباط به این دقیقی وارد نمی شود قرآن هم همین خود و نا خود را قبول دارد قرآن می فرماید و لا تکون کلاذین نشوا الله بعنوان معشوق فطرت مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند فانساهم انفسهم خدا هم آنها را به خود فراموشی دچار کرد وقتی معشوق فطرت که خداوند هست فراموش شد خداوند هم آنها را دچار خود فراموشی می کند خوب کسانی که خدا را فراموش کردند ما تحت چه عنوانی اسمشان را میگذاریم تحت نام کسانی که طبیعت دارد بر آنها حکومت می کند خوب ما در افرادی که طبیعت بر آنها حکومت می کند حیوانیت بر آنها حکومت می کند از دین بدور هستند خود فراموشی داریم می بینیم نه ، اینها اتفاقاً خودخواه ترین انسانها هستند و همه چیز را برای خودشان می خواهند و در آنجایی که جنگ در می گیرد همه را بنفع خودشان حذف می کنند اگر حتی صحبت از جامعه مدنی و حکومت و تبادلات سیاسی و اقتصادی و اجتمعی و فرهنگی هست صحبت از حقوق هست حقوق بشر هست صحبت از زندگی اجتماعی مسالمت آمیز هست همه اش بر این هست که در این قوانین و بده بستانها سهمی هم به آنها برسد آنجایی که قرار است خودشان حذف شوند همه اینها را زیر پا می گذارند تاریخ امپریالیزم تاریخ زندگی بدون فطرت هست در طول تاریخ شما نگاه بکنید آنجا که طبیعت به خطر افتاده برای کسانی که محکوم حکومت طبیعت بودند هیچ قانونی محترم نبوده هیچ قانونی خودخواه ترین انسانها هستند همه چیز را برای خودشان می خواهند و حاضرند آنجا ، جان گرگان و سگان از هم جداست ، خوب اینها خودخواه ترین انسانها هستند پس خدا چی را دارد می گوید که اگر شما خدا را فراموش کنید شما را دچار خود فراموشی می کنیم کدام خود ، فطرت ، فطرت را خود معنا می کند می گوید آنها را دچا خود فراموشی می کنیم و انساهم انفسهم خودشان را ببینید پس خود من کس هستم حقیقت من کی است حقیقت من آن فطرت هست که اگر معشوقش را فراموش کند یعنی چی اصلاً حرکت طبق قانونی که در معرفت گفتیم فرع بر احتیاج هست اگر فطرت حرکتی می کند و تلاشی می کند به خاطر اینکه یک معشوق و معبودی جلوی خودش را می شناسد و هدف خاصی دارد که می تواند حرکت کند شما وقتی خدا را فراموش کردید یعنی هدف و معشوق پاک شد و فراموش شد فطرت کجا می خواهد برود فطرت جایی ندارد که برود فطرت چیزی را نمی شناسد که بخواهد به سمت او حرکت کند به خاطرش فعالیت کند فطرت کور می شود و ضعیف و ناتوان می شود آن وقت غلبه با طبیعت هدفدار می افتد طبیعتی که هدفش را در طبیعت کاملاً حس می کند چون محسوس و ملموس هست زینه لناس حب الشهواه من النساء تا آخر زن فرزند ، ساختمان تجارت مرکب و چیزهای از این قبیل معشوق هایی که دانه دانه جلوی چشم انسان هستند و ملموس هستند و انسان هی سعی می کند به سطح کیفیت بالاتری از این معشوق ها برسد این طبیعت را بصورت بی نهایت می خواهد تمام کارهایی که می کند و تصرفاتی که می کند و تلاش هایی که می کند تلاش های علمی برای تسخیر و تلاش های دیگری که دارد می کند برای این است که این طبیعت را دائماً گسترش بدهد وسعت بدهد زیباترش بکند جذاب تر بکنند یک جاهایی که در طبیعت و در تنوع طلبی طبیعی به بن بست می رسد چون فطرتی هم سراغ ندارد دچار افسردگی و سرخوردگی می شود شدید و آنجاست که هیچ راهی جز خودکشی ندراد مثل کسانی که دنیا شناس خوبی هستند اما آخرت را نمی شناسند خدا رحمت کند شهید مطهری را در مورد صادق هدایت جمله قشنگی دارد می گوید صادق هدایت حسن کارش این بود که دنیا را خوب شناخته بود اما عیب کارش این بود که آخرت را نشناخته بود فطرت را نشناخته بود لذا وقتی دنیا را خوب شناخته و جز دنیا چیز دیگری سراغ ندارد وقتی از آن ناامید می شود دست به خودکشی می زند آنهایی هم که آثار او را می خوانند همینطوری هستند مثل او می شوند شباهت روحی پیدا می کنند اما ممکن است انسان از طبیعت ببرد دل بریدن از طبیعت برای کسی که آخرت را می شناسد فطرت را می شناسد اول است یغظه هست اصلاً بیداری است و شروع به انبساط ، رشد ، بجهت آن هم بصورت دائمی و حقیقی خودش ، و ما چقدر داریم در اسلام مسائل اسلامی در روابط بین انسان و خدا ، خدا خودش اصلاً دخالت می کند در بریدن انسان از طبیعت که جایگاه خاص دیگری دارد که بعداً روی آن بحث می کنیم خلق را با تو بد و بدخو کند تا ترا یکبار دل آنسو کند اصلاً دخالت می کند در این قضیه ، .................. همه هدف این است که تا انسان طبیعتش در زندگی طبیعی او و زندگی اجتماعی او تحت تربیت فطرت و دین قرار نگیرد استعدادهای ویژه اش شکوفا نمی شود ممکن نیست فطرت حاکم نباشد و استعدادهای انسانی یعنی آن فطریات شکوفا بشود چون وقتی فطرت حاکم نبود فقط حکومت با یک عامل دیگری می ماند با یک نیروی دیگر می ماند که آن طبیعت هست و طبیعت هیچ وقت حاضر نیست به نفع طبیعت کنار برود و طبیعت هیچ وقت حاضر نیست برنامه منطبق با فطرت بریزد این را باید توجه بکنیم طبیعت هرگز حاضر نیست برای همین هم هست که وقتی در آمریکا شما می بینید که خروجی از طبیعت آنها را به بحران می کشاند چون فطرت حاکم نیست به حذف اشتباهاتشان منجر نمی شود بلکه فلان می کنند دانشمندانشان کم راه جدیدی برای ادامه زندگی طبیعی پیدا بکنند دقت می فرمائید درحل مشکلاتشان شما اگر حرفی بزنید که بوی محدودیت طبیعت بدهد شدیداً با شما برخورد می کنند می گویند شما ضد آزادی هستید ضد حقوق بشر هستید ضد امانیسم و اصالت انسان هستید شما می خواهید انسان را محدود بکنید با انسان مخالف هستید شما انسان هم در همان قالب خودشان معنا پیدا می کند حتی گاهی وقت ها مشکلاتشان بقدری زیاد می شود می بینند نمی توانند کاری بکنند و حذف هم که نمی توانند بکنند چون نمی تواند دست از طبیعت بردارند غیر از طبیعت منبع و منشأی ندارد می آیند اصلاً صورت مسئله را حذفش می کنند شما موج سوم را خوانده اید حتماً تافلر به عنوان یک تئوریسین امپریالیزم می آید در موج سوم اصلاً تمام معضلات و مشکلات جامعه آمریکا را چه کار می کند صورت مسئله را در کتاب پاک می کند می گوید اینها مشکل نیست تا به حال اشتباه تفسیر شده کسی فروپاشی خانواده مسئله همجنس بازی مسئله سقط جنین و مسائل تولد بچه های نامشروع را مریضی و بیماری و نارسائی در اجتماع معنا کرده این آن نیست که اینها لازمه جامعه فرا صنعتی یک محدودیت هایی داریم مثال می زند نظام فئودال به سرمایه داری و از صنعتی به فرا صنعتی آنجا به شما می گوید که وقتی شما از صنعتی می خواهی بروی به فرا صنعتی لازمش همین هست مگر قبلاً در نماز فئودالی نبود جامعه مثلاً فرض بفرمائید خانواده ها تعلیم و تربیت را خودشان بعهده داشتند بچه های زیادی تولید می کردند برای اینکه در نظام فئودالی تعداد بچه زیاد یک سرمایه بود بعد وقتی به جامعه صنعتی رسیدی ببینی که خانواده دارد حذف می شود و محدود می شود بچه از ده تا ، پانزده تا ، ازدواج های آنچنانی ، نظام منسجم خانواده تبدیل می شود به فرزند کمتر زندگی بهتر و کارخانه و دستگاه اینها می آید جای خانواده را می گیرد جای پدر و مادر را می گیرد ، مدارس و آموزش و پرورش و نظام آموزش اجتماعی جای تعلیم و تربیت خانواده را می گیرد و خانواده به جای اینکه خودشان وقتی بگذارند برای تعلیم و تربیت بچه هایشان ، بچه ها را می فرستند آنجا دیگر هی یواش یواش نقش خانواده کم می شود و یواش یواش همسر هم نیازی نداریم همسر برای چی می خواهیم همسر برای تشکیل خانواده می خواهیم و خانواده را بچه ها را لزوماً اجتماع همه کارهایشان را می کند از مهد کودک تحویل می گیرند تا دانشگاه و نیروی کار هم دیگر از نیروی کار بدنی و انسانی تبدیل می شود به دستگاه و کامپیوتر و این چیزها ، دیگر خانواده یواش یواش معنای خودش را از دست می دهد لذا اگر روابط جنسی آزاد و خارج از خانواده برقرار می شود این عیبی ندارد این لازمه زندگی فرا صنعتی است اگر خوب بچه نا مشروع متولد می شود حالا نامشروع ما می گوئیم متولد می شود لازمه زندگی فراصنعتی است یعنی اصل مسئله آنجا پاک شد صورت مسئله پاک شد آنها مسئله ای ندارند مشکل ندارند هر چند دارد خفه شان می کند هر چند خرخره شان را فشار داده و دارد هر لحظه می گویند زندان آمریکا گنجایش دیگر ندارد پلیس آمریکا کلمین گفت : توان مقابله با جنابت را ندارد امنیت که آنجا اصلاً برقرار نیست آنها اصلاً چیزی را بنام محدودیت نمی پذیرند ، خوب حرف ما چی هست حرف ما این است که اگر فطرت نیاید حکومت بر طبیعت بکند هرگز طبیعت برنامه ریزی فطری نمی کند طبیعت فقط برنامه ریزی طبیعی نمی تواند قانون فطری بریزد طبیعت فقط زمانی طبیعی می ریزد اگر ما از طبیعت انتظار داشته باشیم یا از کسانی که طبیعت به آنها حکومت می کند انتظار داشته باشیم که اینها بیایند قانون مطابق فطرت بریزند اشتباه فکر کرده اید برای همین هم اسلام به سیستم اجتماعی هم اهمیت خاصی می دهد و حق مسلم خودش می داند که فطرت را دراجتماع حاکم بکند اگر حکومت در اجتماع به دست محکومین طبیعت بیفتد دیگر زندگی واقعی انسانی و کمالات ویژه انسانی معنا نخواهد داشت برای همین هست از اهداف مهم انبیاء بدست گرفتن حکومت بوده است حکومت را برای چی بدست بگیرند قدرت را برای چی بدست بگیرند برای شکوفایی فطرت الذین ان مکانهم فی الارض اقام الصلوه ببینید همه اش ظهورات فطری است و اتو الزکوه و امر و بالمعروف و نهو عن المنکر فرق بین حکومت صالحین با حکومت فاسقین و فاسدین و ظالمین هست قرآن حکومت را تنها حق کسانی می داند که تحت مدیریت و حکومت فطرت زندگی دارد می کند و چون انسان مدنی بالطبع هست و هیچ چاره ای جز زندگی اجتماعی ندارد و همه شکل گیرهای شاکله اش و ساخته شدن شالکه در اجتماع انجام می شود اجتماع باید تحت قوانین فطری بگردد که نظام طبیعی بضرر فطرت تمام نشود زندگی اجتماعی بضرر فطرت تمام نشود برای همین هست که خداند تبارک و تعالی حکومت را جز حق اولیاء خودش نمی داند جز حق رهبران الهی نمی داند حکومت باید دست اینها باشد اصرار شیعه به اینکه حتماً باید معصوم در رأس باشد یا جانشین معصوم به خاطر آن ارزش هست وقتی معصوم یا جانشین او چرا جانشین او یا خود معصوم برای اینکه معصوم یعنی کسی که عملش را از جانب خداوند تبارک و تعالی گرفته بحث امامت پیش می آید کسی که عملش لدنی است از جانب خداوند هست و یا در زمان غیبت او کسانی که با قوانین تنظیم فطرت با طبیعت آگاهی دارند یعنی فقها ، فقه یعنی چی فقه یعنی مجموع مقرراتی که طبیعت را با فطرت تنظیم می کند فقه وقتی حاکم می شود به شما می گوید که در هر ارتباط اجتماعی ، چگونه زندگی بکنید که فطرت آسیب نبیند اخلاق چی می گوید اخلاق برای یک مرحله بالاتر است اخلاق را بهش می گویند فقط اوسط فقه را بهش م گویند فقه اصغر ، اخلاق را بهش می گویند فقه اوسط او برای یک مرحله بالاتر آمده او برای شکوفایی یکسری از کمالات آمده عقاید هم که مشخص هست اصلاً پایه هست و مبنا هست برای ما یعنی مبنا برای آن پایه اساسی زیربنای فقه اصغر و اوسط عقاید هست معرفت است فقه اکبر هست که ما بر اساس آنها زندگی می کنیم برای همین هم اسلام اصرار دارد که حتماً در نظام اجتماعی یا معصوم که عملش لدنی است دخالت بکند و بدست بگیرد یا قضیه ای که تسلط بر تنظیم روابط طبیعت با فطرت دارد مسلط بر فقه هست و آگاهی های خاص خودش را هم دارد که آمده بنابراین ما اصلاً یک حرف ضعیفی را بنام سکولاریزم یعنی جدایی دین از اجتماع و مقررات اجتماعی نمی توانیم بپذیریم تنها کسی دم از سکولاریزم می زند که انسان را نمی شناسد که فطرت را نمی شناسد که نیازهای اینها را نمی شناسد آنکه میگوید دین از صحنه سیاست باید برود کنار ، دین کاری با سیاست نداشته باشد سیاست یعنی چی یعنی همانکه می خواهد حکومت بکند بر نظام اجتماعی وقتی این سیاست مدار و سیاست رنگ فطری نداشته باشند و محکوم فطرت نباشند قوانینی که تنظیم می کنند رنگ طبیعی دارد رنگ فطری ندارد با همین کلیات هست که ما سیاست های نظام خودمان را به انتقاد می کشیم ما بعد از هجده سال که می بینیم سیاست های نظام منجر به رشد فطرت نمی شود انتقاد می کنیم درست است آنهایی که حاکم هستند و برنامه ریز هستند افرادی هستند که تحت حکومت فطرت هستند و می خواهند واقعاً تحت حکومت فطرت برنامه ریزی کنند ولی محصول کار هم مهم هست ما محصول کار را داریم ارزیابی می کنیم در اجتماع خودمان داریم می بینیم ما می بینیم بعد از هجده سال بد حجابی بیشتر شده فساد بیشتر شده ، روابط بین دختر و پسر بیشتر شده ، رشوه زیاد شده ، دزدی زیاد شده مواد مخدر زیاد شده ، اختلاس دارد زیاد می شود ، ما می بینیم بعد از هجده سال به جای اینکه زمینه های رسد فطری فراهم بشود هر چند خیلی هم الحمد الله فراهم شده و اصلاً قابل مقایسه با قبل از انقلاب نیست برای کسی که بخواهد فطرت را شکوفا کند هست اما وقتی ما به سیاست کلان نگاه می کنیم انتقاد هم داریم و می گوئیم باید سیاست ها اعم از اقتصادی اجتماعی ، فرهنگی سیاسی به سمتی برود که حکومت فطرت ظعیف نشود ما با این مبنای هست که با جدایی دین از سیاست کاملاً مخالف هستیم و با حضور روحانیت بعنوان پرچمدار حکومت فطرت و در رأس شان فقها و ولی فقیه و همه مؤمنین از اینها طرفداری می کنیم و خواهان حضور در صحنه اهل فطرت و مؤمنین هستیم اگر مؤمنین در این جبهه ضعیف عمل بکنند و حضورشان در صحنه از بین برود حکومت بدست طبیعت می افتد وقتی بدست طبیعت افتاد فاجعه کلان بار می آید در نظام و در جهان فاجعه کلان ببار می آید تمام تاریخ همین تفسیر را بیشتر ندارد تمام طول تاریخ بشر از هابیل و قابیل گرفته به این طرف یا از آدم (ع) بگوئیم این طرف ترجمه عینی مبارزه فطرت و طبیعت است و تا الآن و مفهوم انتظار ، تشیع ، جهاد اینها در یک همچو تفسیری معنای خودش را دقیقاً پیدا می کند مفهوم عاشورا کربلا ، و خیلی چیزهای دیگر ، نماز ، روزه و هر چیز دیگری که حالا یک جلسه دیگری می طلبد که معنا پیدا می کند ما تلاش می کنیم و زمینه را برای آن حاکم سلام الله علیه که در انتظارش هستیم فراهم کنیم و باید هم همین کار را بکنیم که زمانی کل زمین لیکون الدین لله حتی یکون لله و قاتلوهم حتی لا یکون فتنه و یکون الدین کامل ، و لله متم النور خدا به هر حال نور خودش را غلبه خواهد داد ما می جنگیم و تلاش می کنیم و طبق فرمایش خودشان تا وقتی که در آن راستا می جنگیم همچنان هستیم آنگونه هستم .
و الحمد الله رب العالمین