بخشی که در جلسه گذشته در مورد ضرورت شناخت قوانین حاکم بر حرکت نفس از دنیا به آخرت و اصلاً آخرت شناسی کردیم بحث بسیار مهم و مفصلی هست در دروس آموزش دین یک چیزی در حدود سیزده ، چهارده جلسه به این اختصاص داده ایم یکی دو نکته مهم هست که قبل از اینکه وارد بحث جدید بشویم لازم است عرض کنم یکی اینکه در رابطه با وظیفه مربیان و مبلغین هست در این زمینه در روایات زیاد داریم شاید ده ها روایت بود که من چند تا از آن را عرض کردم در تشویق بر علم و تهدید بر ترک عمل مثل روایت هایی که خواندم یا روایت های دیگر که خودتان بهتر می دانید مردم سه دسته هستند عالم و متعلم و رعاع و بسیاری از روایت هایی از این قبیل اینکه جاهل شخصی هست که بدون وارد جهنم می شود اما این یک طرف مسئولیت جاهل است از این طرف که به جاهل امر شده که برود یا بگیرد حتماً وقتی برای آموزش دینش اختصاص بدهد ولی تعبیری که در روایت آمده این است که خداوند از جهال عهد نگرفت به اینکه بروند تعلیم ببینند مگر اینکه قبل از آن از علماء عهد گرفته که بروند تعلیم بدهند یعنی جاهل که جاهل هست و این وظیفه مربی و معلم هست که به سراغ اینها برود و سعی کند انچه که نیاز دارند آنها تعلیم بدهد یا حتی احساس نیاز را در آنها زنده بکند یکی از کارهای اساسی این است که میان بر بسیار خوبی هست این است که ما به جای اینکه وقت بگذاریم که تعلیم بکنیم چیزهایی را که نیاز دارند در درجه اول بایداحساس نیاز را درشان ایجاد بکنیم در یک مدت زمان اندگی اگر بتوانیم احساس نیاز را در مخاطب زیاد بکنیم او را در واقع چه کار کردیم چیزی را در نهاد او قرار دادیم که او خود به خود به سمت رشد خودش و علم می رود این هنر یک مربی و معلم و مبلغ هست که بتوانداحساس نیاز را در مخاطبش به وجود بیاورد به هر حال وظیفه علما ، معلمین ، مبلغین هم خیلی سنگین هست که باید به سراغ مردم رفت و آگاهشان کرد در مورد پیامبر تعبیر زیبایی امیر المومنین دارد در نهج البلاغه طبیب دواب بطبعه طبیعی که به اصطلاح طب خودش را می گشت و ارائه می داد و این وسط شیطان هم بی کار نمی نشیند انواع وسوسه ها را درمعلم و مربی می کند تا او را از فکر آگاهی به مردم ، عشق ورزیدن به مردم ، دوست داشتن مردم و نگاه طبیبانه کردن به آنها باز بدارد ، شبهه های مثل شبهه ریا یا خودم عمل نمی کنم یا شبهات مختلفی که پیش می آید و یک نوع عافیت طلبی را تزریق می کند در روحیه معلمین ، مربیان ، روحانیون و مبلغین ، اما باقر (ع) فرمودند کسی حق ندارد بگوید ما نمی گوییم حرفهایی را که عمل نمی کنیم نگویید ، نمی گوئیم چون می ترسیم عمل نکنیم بگویید می گوییم و از خدا می خواهیم و امیدوار هستیم که عمل هم بکنیم و حقیقتاً هم اگر واقعاً انسان بگوید و قصدش هم عمل کردن باشد و امیدوار به فضل الهی باشد که خداوند هم به او توان عمل کردن بدهد حقیقتاً گفتن شدن می آورد یعنی کسی که می گوید اولین شنونده حرفهای خودش ، خودش هست قبل از اینکه دیگران بشنوند روی این حساب خیلی اثر دارد خود گفتن در شدن ، این وظیفه سنگینی هست که به عهده مربیان و مبلغ ها که باید روحیه ارائه و تلاش برای آموزش مردم ، عشق ورزی به مردم درش باشد و همه اش در آن دیدگاه هست اگر ما مردم را درست ببینیم با همان معیار با همان دیدگاه ابدی به آنها نگاه بکنیم همانطوری هم عاشقشان می شویم همانجوری هم دوستشان داریم و وقتی هم همانطوری دسوت شان داشتیم رفتارهایمان سرمایه گذاریهایمان برای مردم همینطوری هست یعنی قانه نمی شویم وقتی به بچه خودت نگاه می کنی قانع نمی شوی که فقط یک پدری باشی که لباس تهیه می کنی بهداشتش را تأمین می کنی غذایش را تأمین می کنی کار مدرسه اش را انجام می دهی نمی توانی نسبت به بچه ات بی تفاوت باشی نسبت به همسرت نمی توانی بی خیال باشی آنقدر این مسئله آموزش مهم هست که در روایتی خواندم عجیب است این روایت در کتاب النکاح آمده کتاب النکاح آمده کتاب النکاح حجه البیضاء مرحوم فیض ، می فرماید لا یلق الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهاله اهله و اولاده هیچ کس خداوند را به گناهی بزرگتر از جهالت اهل و اولادش ملاقات نمی کند از نبی اکرم (ص) هست ببینید احد نکرده است یعنی فرقی بین عالم و مبلغ و روحانی و مربی و غیره ندارد این از وظایف قطعی یک مرد هست یک مردی که نان آور خانواده هست این است که غذای لازم را در همه جهات برای اهل و اولادش تهیه کند یعنی این وظیفه فرهنگی هست وظیفه تبلیغی یک پدر هست یک پدر باید عرضه این را داشته باشد که علاوه بر اینکه نان و آب و ابعاد حیوانی را تهیه می کند نیازهای سه بعد حیوانی گیاهی و جمادی را تهیه می کند نیاز ابعاد عالی و شئون عالی خانواده را هم تأمین می کند ببینید امر شده دیگر امر شده که چی قوا انفسکم در درجه اول و اهلیکم اهلیکم سئوال کردند که چه جوری ما خانوادمان را نگه داریم فرمود به تعلیم ، تعلیم و تربیت خانواده ات را تربیت بکنید ، یعنی غذای لازم را هم خودت از نظر منش و از نظر گرفتاری طوری عمل بکنی که اینها تربیت بشوند هم اینکه آدم خودش یک موقع هست ممکن است نرسد ولی باید امکانات لازم ، آنها را در جهتی قرار بدهد وقت شان را اوقاتشان را همسر و فرزند که اینها در زندگی خوراکهای لازم برای حیات آخرتی گیرشان بیاید قوا انفسکم و اهلیکم نا را نگه دارید خودتان و خانواده تان را از آتش یعنی انسان نسبت به آخرت اینجا وقتی می گوید نارا نگه دارید خودتان و خانواده تان را از آتش یعنی انسان نسبت به آخرت اینجا وقتی می گوید نارا یعنی چی کی می تواند همسرش را و فرزندانش را می تواند از نارنجات بدهد کسی که درست ببیندشان ، یعنی با دیدگاه درست به اینها نگاه کند وقتی من عملاً نه حرفاً عملاً آمدم زن و بچه ام نوع رفتارم نوع برنامه ریزی نوع ارتباطم را با اینها طوری تنظیم کردم که کانه اینا تا دم قبر با من هستند و من هیچ وظیفه و رسالتی نسبت به اینها بعد از مرگ دارم خود به خود از تهیه اطلاعات لازم ، عمل لازم ، و امکانات لازم برای آخرت اینها کوتاهی خواهم کرد وقتی نخواهم گذاشت و بیشتر همه اش به فکر جنبه های دنیایی هستم عروسش بکنم دخترم را پسرم را داماد بکنم جهیزیه چنانی ، خرج چنانی دانشگاه مدرک چنانی بگیرد ولی اینها هیچکدام آخرت نیست تربیت دینی یک چیز دیگر است علی علیه السلام به امام مجتبی علیه السلام می فرماید که قبل از اینکه دیگران بخواهند قلب ترا اشغال بکنند من اقدام به تربیت تو کردم خیلی اهمیت دارد وقت گذاری ، ارزش قائل شدن دوست داشتن بچه ها و همسر با همان دیدگاه، برقراری رابطه گرم و خوب که در سایه این روابط گرم و خوب بشود این چیزهایی که اینها نیاز دارند بشود به آنها انتقال بدهی قرآن می فرماید : یوم یفرمرء من اخی و امه و ابیه و صاحبه و بنیه روزی که انسان فرار می کند از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و فرزندش این فرار معلول چی هست معلول خیانت است معلول ظلم است ، ما الآن خیلی از خانواده هایی که در فسق و فجور قرار دارند می بینیم که روابطشان تا آخر با هم گرم و صمیمی است ظاهراً هیچ خیانت و ظلمی هم در حق یکدیگر نمی کنند ولی باطن قضیه این است که نوع ارتباطی که اینها با هم دارند خیانت آمیز هست یعنی دائم همیدگر را با نوع رفتارشان از دیدن قسمت اعظمی از وجودشان که آخرت هست محروم می کنند وی کسر دنیا و روابط دنیا و جلوه های مختلف دنیا را به یاد می آورند و نوع روابط شان طوری هست که نمی گذارد هیچکدام از اعضا و خانواده به فکر آخرتشان باشند اینکه پیغمبر فرمود من متنفرم از پدران آخر الزمان ، آنها هم از من بدشان می آید ، بعد سوال شد کدام پدران ، پدرهای یهودی یا مسیحی فرمودند ، پدرهای مسلمان ، سوال کردند چطور فرمودند اینها وقتی بچه هایشان میخواهند کارهای دینی بکنند ممانعت بعمل می آورند می خواهند بروند قرآن یاد بگیرند ، چقدر ما در این مشاوره ها داریم که افراد آمدند بچه هایشان دوشت دارند بروند رشته های دانشگاهی مثلاً رشته الهیات یا انسانی بخوانند یا روند حوزه ، پدر پایش را در یک کفش کرده که تو باید زبان بخوانی یا باید بروی دانشگاه در مقابل حوزه و خیلی مقاومت های دیگر نمی گذارند اگر پسر بخواهد برود کلاس زبان و کامپیوتر و اینها به هر بدبختی شده پول تهیه می کند و شیفت کار می کند فلان چیزش را بفروشد بچه اش برود دانشگاه اما اگر بچه بخواهد برود دانشگاه اما اگر بچه بخواهد برود حوزه هزار و یک جور سرکوفت می شنود زنها با شوهرهایشان همین جوری هستند اگر شوهر بخواهد بعد از ظهرهایش را برود در یک جا درس مذهبی بخواند پول در آن نیست می خواهد برود دین یاد بگیردمی بینی که اینقدر غر می زند که تو کجا رفتی تنها هستیم ما چنین و چنان اما شوهر اگر بگوید می خواهم کار دوم بکنم زن راضی می شود اگر مثلاً بگوید فرض بفرمائید دانشگاه آزاد درس بخوانم مثلاً یک لیسانس بگیرم بعد اداره به من یک حق تحصیلات بدهد می بین که باز این را می فهمد این را راحتاجازه می دهد دوری مردش را تحمل می کند اگر مأموریت مردش بیست روز یک ماه هم طول بکشد ولی بداند بعد از اینکه برگردد یک حق مأموریت کلان در کار هست تحمل می کند ولی مرد بخواهد دو ساعت دیر بیاید شب خانه که رفته دنبال کار علمی کار دینی کار آخرت می بینی که دعواها و درگیرها و خیلی چیزهای دیگر شروع می شود و این به خاطر این است که هیچکدام از زن و مرد بچه ها کلاً اصلاً خانواده با آن دیدگاه درست نگاه نمی کنند در همه جا باید این دیدگاه باشد تا این دیدگاه جا نیفتد برای افراد ، افراد روابطشان تنظیم نمی شود آن روابط غیر از این دیدگاه خارج از این دیدگاه هر رابطه ای خیانت آمیز هست چه بخواهند و چه نخواهند یا خیانتی هست مستقیم یا خیانتی هست که در قالب عشق و محبت و دلسوزی ممکن است ظاهر بشود این خیلی اهمیت دارد مهمترین کاری هم که یک مربی و مبلغ در مسئله تربیت باید انجام بدهد نسبت به بسط تربیت دینی این است که اول به والدین نشان بدهد که بچه هایشان را چه طوری ببینند ومسئولیت های آنطرفی را بهشان تذکر بدهد وصیت های آخرت را بهشان تذکر بدهد اول یاد بدهد مادر دروس میثاق مقدس به همسران جوان اول گفتیم که خودتان را چه طوری ببینید بر اساس آن همسر متناسب با آن دیدگاه را انتخاب بکنید تا وقتی خودت را درست نبینی هر نوع ازدواجی بکنی ضرر درش هست هر نوع ازدواجتان خسران هست تا وقتی که نتوانی خودت را درست ببینی و اصولاً انسان تا وقتی خودش را درست نبیند هر رابطه اش خسران هست در هر رابطه ای می بازد سرش کلاه می رود چرا چون منجر به تحصیل لوازم آن سمت نیست این هم یک نکته ای بود که از جلسه گذشته مانده بود که هر چند خوب این مطلب بحث خیلی زیادی دارد سوال شد که آیا می شود کسی درست رفتار کند یعنی منطبق با آنطرف باشد ولی خودش هم نداند که آن طرف یک همچو لوازمی را می خواهد ، جواب : فایده زیادی هم نمی برد آنکه آنجا هست شوخی نیست آنکه آنجا هست خیلی عظیم است آنکه آنجا می خواهد برای ابدیت یک کمی فکر کنید به این ابدیت و روایت داریم که چند چیز از خود بهشت بالاتر هست چند نعمت ، یک ابدی بودن خود بهشت است یعنی دقت کنید حال بهشت بالاتر هست چند نعمت یکی ابدی بودن خود بهشت است یعنی دقت بکنید حالا بهشت نه بالاتر از بهشت ، بهشت که به قول امام کاظم (ع) پاداش جسم مومنین است نه پاداش روحشان ولی توجه بکنیم که آنجا نمی شود مثلاً بگوییم طرف آدم خیلی خوبی هست ندانسته یکسری کارها را بکند بله ممکن است اخلاق را رعایت بکنند ولی ما در بحث کمالات حیوانی و انسانی فرقش را گفتیم گفتیم خیلی از اخلاق ها ممکن است اخلاق های حیوانی باشد خیلی هم خوب هست جامعه هم می پسندد مثل وفاداری مثل نظم داشتن مثل خدمت به خلق کردن مثل خیلی چیزهای دیگر همینطور است ولی آنکه همه اینها را تبدیل می کند به ثواب ایمان هست با داشتن ایمان قوی ، بدون آن هیچ فایده ای نخواهد داشت خوب حالا از امروز بحث جدیدی را شروع خواهیم کرد. ما برای انسان چهار شأن را ذکر کردیم یک شأن ، شأن جمادیش بود یک شأن نباتی ، حیوانی و یک شأن ، شأن ویژه خودش را به خاطر آن احسن الخالقین نامیده و انسان هم فقط به خاطر داشتن این جنبه هست که احسن المخلوقین هست احسن مخلوقات هست . بحث اول مان که مختصر هست این است که چه کسی در مورد نحوه حرکت انسان زندگی انسان تصمیم بگیرد و اظهار نظر بکند و نبایدهای زندگی انسان را چه کسی باید بگوید انسانی با این پیچیدگی که اشرف مخلوقات هست به هر حال هدف او را چه کسی باید برایش مشخص کند که به چه سمتی حرکت بکند چه جوری حرکت بکند و بایدها و نبایدها چه هست در مورد انسان ما معتقدیم کسی که میخواهد برنامه ریزی در مورد انسان بکند چند آگاهی باید داشته باشد چند شناخت باید داشته باشد طبق اصل اول که ما من حرکه الا دانت محتاج فیها الا معرفه حرکت تشریع قانونگذاری هم احتیاج به شناخت موجودی دارد که می خواهیم برایش تشریع بکنیم و قانون تعیین بکنیم کسی که می خواهد برای انسان برنامه ریزی کند چند شناخت باید داشته باشد یک : جسم انسان را خوب بشناسد 2- روح انسان را بشناسد 3- رابطه بین جسم و روح را کاملاً احاطه داشته باشد چگونگی رابطه بین جسم و روح ، آشناسیی کامل با نظام طبیعت داشته باشد بعنوان عاملی که انسان دائماً با آن در حال تعامل هست یعنی انسان با جسم و روحش با طبیعت در تعامل هست و لذا باید کسی که برنامه ریزی برای انسان می کند طبیعت را هم خوب بشناسد که انسان رابطه اش را چگونه با طبیعت تنظیم بکند که از این رابطه خوشبخت بیرون بیاید و آسیب نبیند و اگر قائل باشیم به اینکه ماوراء طبیعتی هم وجود دارد و هدف خلقت انسان در ماوراء طبیعت معنا پیدا می کند آنکه می خواهد واضح باشد باید ماوراء طبیعت را هم بشناسد ما به چند دلیل می گوئیم که یک همچو شناختی فقط مخصوص خداوند تبارک و تعالی هست که دلایلش را من از قرآن انتخاب می کنم جهت تبریک و تیمن ایاتش را از قرآن ذکر می کنم برایتان یکی این هست که الله خالق کل شی و آن هست که بکل شیء و آن هست که بکل شیء علیم هست خداوند ، خوب استدلال چی هست طبق چه استدلالی می گوئیم طبق این استدلال الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر به روابط منطقی آیات توجه بفرمائید خوب خلق کرده عالم هست و خداوند حکیم هست حکیم خبیر ، یعنی کار عبس نمی کند خلقتش به حق هست تأکید زیادی که قرآن دارد این است که ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لا عبین بازیچه نیامزیدیم دنیا را به حق آفریدیم مسئله ای که خیلی اصرار دارد که مردم بهش توجه کند اینکه خلقت حق هست مطلب بعد این است که خالق کل شیء هست و بکل شی علیم هست فرمود ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی خوب دقت بفرمائید خالق کل شی علیم هست فرمود ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی ، خوب دقت بفرمائید خالق کل شی هست و به کل شی علیم است و به کل شیء خلقت ویژه خودش را می دهد این خلقه به چی بر می گردد به کل شیء ، خلقت ویژه خودش که بعد توضیح می دهیم راجع به آن بعد از دادن خلقت ویژه هدایت می کند خوب حالا کجاش هم توضیح می دهیم بعد نکته بعد این هست که ان الله غنی العالمین یعنی اعطی کل شی خلقه و هدایت او بر اساس حکمت هست اما بر اساس نیاز نیست غنی عن العالمین ، و جدای از اینکه غنی عن العالمین هست مردم را دوست دارد خلقش را دوست دارد بالناس لرؤف رحیم ، خوب اصل آخر که هفتم هست این است که من عمل صالحاً فلنفسه و من عسی فالیها برای هدایت کی باید برنامه ریزی بکند کسی که هم خالق هست و هم رب هست پرورنده هست او باید برنامه ریزی بکند و من احسن من الله حکم چه کسی بهتر از خدا برای حکم بهتر است یا آیه بسیار زیبایی بعد الیس الله بکاف عبد آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست خیلی سوالات زیبایی کرده در قرآن و وجدانهای بیدار و فطرت های سالم را دعوت به تفکر کرده اینها را خدا دارد سوال می کند و جواب هم می خواهد یعنی هر وجدان بیداری باید بنشیند فکر کند راجع به این سوالات که خدا ازش کرده بالاخره باید جواب بدهد نمی تواند نسبت به این سوالاتی که خداوند کرده بی جواب بگذارد چون بعداً مسئول هست در مورد اینها به هر حال زمانی هست که روبرو خواهد شد یا عملاً باید پاسخ بدهد و یا باید در قیامت پاسخ بدهد این اصل هفتم را برای چی نوشتیم اصل هفتم این است که وقتی دین تعیین می شود و بایدها و نبایدها در دین هست چون غنی عن العالمین هست ومهربان هم هست سودی نمی خواهد خودش ببرد ظم هم که نمی خواهد بکند کسی لیس بظلام للعبید پس من عمل صالحا فلنفسه و من عسی فالیها نه فالله چرا چون ان الله غنی عن العالمین، مسیر چی بود مسیر را جلسه گذشته خدمتتان عرض کردیم آدرسش را هم خدمت شما عرض کردیم آیات مسیر آیات رجعت ، رجوع ، لقاء ، و مسائلی از این قبیل ، بحث مان را بر اساس آیات اول تا سوم سوره مبارکه اعلی ادامه میدهیم فرمود سبح اسم ربک الاعلی الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی حالا یک بحث شیرین هست که دوستان را توصیه می کنم این بحث را خودشان دنبال کنند بحث حرکت انسان که قرآن حرکت را در قالب تسبیح مطرح می کند یسبح الله ما فی السماوات و ما فی الارض حرکت عمومی کل موجودات را در قالب تسبیح خداوند ذکر می کند که همه موجودات در قالب تسبیح به سمت خداوند حرکت می کنند بعد هر موجودی هم به اصطلاح بعداً توضیح خواهم داد که رب او بر اساس جهاز وجودی خاصی با او برخورد می کند و او را تربیت می کند انسان رب اعلی دارد و رب عظیم دارد و رب اعلی و رب عظیمی که سایر موجودات ازش محروم هستند آنها رب خودشان را دارند اما سبح اسم ربک الاعلی اسم رب اعلی خودت را تسبیح کن امیر خیلی زیبایی هست و فسبح بسم ربک العظیم در سوره مبارکه واقعه این دو تا خیلی قابل تأمل هست و بحث های بسیار بسیار شیرینی دارد که خیلی دلکش هست و آموزنده حالا با این قسمت ما فعلاً کاری نداریم که رب اعلی چی هست رب عظیم چی هست بحث تسبیح خودش یک بحث پر دامنه و جالبی هست که خیلی خوب هست که اگر یک نفر رویش سرمایه گذاری بکند و بطور مستقل این آیات و روایات تسبیح را جمع بکند و اصلاً مسئله تسبیح در آیات و روایات بررسی بشود خیلی از آن نکات بسیار حکمت های بسیار شیرینی هست که جان را نوازش می دهد واقعاً و خیلی شکوفا می کند خوب است روی این کار بشود از آن معارف بسیار شسرین و دلکشی هست که واقعاً جای کار خیلی زیدی دارد یعنی کسانی که تشنه کار معنوی هستند تشنه مسائل عرفانی هستند تشنه مسائل ماوراء طبیعی هستند خیلی بحث لطیف و جالبی هست خوب بعد این رب اعلی که هست رب اعلی تو کسی هست که خلق می کند بعد تسویه ، تسویه یعنی بعد از اینکه این اجزاء خلق شدند این اجزاء را طوری روی هم سوار می کند که هر جزئی در جایگاه ویژه خودش قرار می گیرد و شایسته ترین وظیفه و رسالت را در یک مرکب بعهده می گیرد و الذی قدر فهدی ، تقدیر یعنی چه یعنی اندازه گیری جهاز وجودی را اندازه های معینی خداوند به هر موجودی میدهد مرحله چهارم مبتنی بر آن شد مرحله است یعنی تا خلق صورت نگیرد و تصویه نگردد و تقدیر نباشد هدایتی هم معنا ندارد باید خلق و تسویه و تقدیر صورت بگیرد بعد هدایت بشود پس هدایت بر اساس خلقت ویژه و معین هر موجودی هست حالا وصلش کنید به آن آیه شریفه ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی ، پس هدایت بر اساس جهاز وجودی است در مورد سایر موجودات است که آن جنبه جمادی ، نباتی و حیوانی را دارند متنها این سه تا مرحله حالا عرض کردم قبلاً که ما جن و ملائکه را ازتعریف مان فعلاً کاری با آنها نداریم خارج می کنیم ولی در مورد جمادات ، نباتات ، حیوانات چون کل شی هدایت می شود هدایتشان تکوینی هست ولی در مورد انسان به خاطر داشتن آن خصوصیت عقل و اختیار آن امانتی که گرفته به خاطر داشتن این عقل و اختیار که خودش باید راهش را برود نه مثل ملائکه و نه مثل موجودات بصورت از پیش تعیین شده او را نوع هدایتی که می کند هدایت تکوینی هست و تشریعی در تکوین خداوند برای موجودات جماد و نبات و حیوان جهاز وجودی بر اساس خلقت و تسویه و تقدیرشان بهشان داده و بر اساس خلقت و تسویه و تقدیر آنها را هدایت می کند و آنها به سمت کمال خودشان در حال حرکت هستند همه شان هم در حرکت هستند یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض ، سبح لله ما فی السموالا و ما فی الارض چندین آیه داریم در این زمینه ، اما در مورد انسان از نظر تکوینی شأن جمادی نباتی ، حیوانی و یک شأن ویژه هم داده آن شأن ویژه روح هست که روح خصوصیت امری دارد از عالم امر است سیئلوئک عن الروح قل الروح من امر ربی جالب اینجاست که عده زیادی حتی از مفسرین و مترجمین قرآن اشتباه کردند و فکر کردند خداوند جواب مردم را نداده است از تو در مورد روح می پرسند بگو روح تز تکر خداست بعضی ها گفته اند یعنی شما نمی فهمید این چی هست از امر خداست در حالی که نه وقتی خود امر را می گوید عالم امر را خودش در قرآن معنی کرده و توضیح می دهد که روح یک موجود امری هست جواب را کامل خداوند تبارک و تعالی عده ای نتوانستند این را متوجه بشوند که توضیح می دهد امر ، عالم امر یک خصوصیاتی دارد عالمی است غیر از عالم خلق و در عالم امر زمان وجود ندارد تدریج وجود ندارد اراده عین شدن هست اینهایی که در قرآن تعاریفش را کرده که الآن وقت نمی کنیم اینها را بگوئیم این نفخه الهی را دارد اسم آن را می گذاریم نفخه ، نفخه الهی را دارد اما این نفخه الهی را چه جوری دارد به صورت جدا دارد نه ، با سه شأن دیگر یک روح دارد درست درتفکیک ما در روایت داریم حضرت روح ها را تقسیم می کند می گوید ما پنج روح در مؤمنین است و سه روح در کفار هست این نفخه الهی همراه با سایر شئون نفس ناطقه بشری یعنی جمادی ، نباتی و حیوانی با هم هست یعنی النفس فی وحدتها کل القوی و فعلها فی فعله قد انطوی یعنی یک روح واخدی هست که همه این شئون را دارد در حیوانیت این سه شأن هست در نفسشان ولی نفس ناطقه بشری این نفخه ویژه الهی را دارد به اضافه آن شئون دیگر خوب این ترکیب روح است ترکیب منظور ترکیب مادی نیست ، این شئون مختلف روح است خوب این روح را از نظر خلقت و تکوین اینجوری کرد یک چیزی از خودش قرار دارد از جنس خودش چی من روحی یعنی ا نتصاب به خدا دارد چیزی از خودش قرار دارد از جنس خودش چی من رو حی یعنی انتصاب به خدا دارد چیزی از خودش را خداوند در بشر قرار داده من روحی و آن حدیث بسیار زیبا ومعروف پیغمبر که در موردش خیلی مطلب نوشته شده ان الله تبارک و تعالی خلق الله آدم علی صوره خداوند آدم را بصورت خودش خلق کرد چون ما بعداً در ترکیب بندی می گوئیم انسان مساوی است با کون جامع یعنی از خدا تا ماده را در وجودش خداوند قرار داده کون جامع هست یعنی هستی جامع از همه چیز در او وجود دارد عصاره تمام عالم و عصاره همه وجود در انسان قرار داده همه وجود عصاره اش در انسان هست از روح الهی بگیر تا ماده این است که واقعاً فتبارک الله احسن الخالقین باید گفت ما حالا خیلی ساده از کنار آن رد می شویم ولی اینکه من عرف نفسه فقد عرفه ربه اینکه دائم تفکر کردن ، چون انسان کون جامع هست فرمود کسی که الحاهل بمعرفته نفسه جاهل بکل شی کسی که خودش را نمی شناسد کل شی را نمی شناسد هیچی را نیم شناسد اصلاً کسی که خودش را نمی شناسد و داریم کسی که خودش را بشناسد همه چیز را می شناسد وقتی شناخت هستی مطلق که خداوند تبارک وتعالی است منوط به شناخت نفس می شود . پس وقتی کسی این کون جامع را یعنی نفس را می شناسد همه چیز را شناخته است و اینها هست که واقعاً از یک فطرت بیدار خواب را واقعاً از چشم می گیرد و او را شب نصف شب وقت و بی وقت به فکر می اندازد آن موقع هایی که خلوت می شود آن موقع هایی که تنها می شود شروع می کند در مورد خودش فکر کردن و اندیشدن در مورد اینکه کی هستم چی هستم برای چی آمدم کجا می خواهم بروم ازمن چی می خواهند من باید چه بکنم دائم به خودش فکر می کند و عجیب است بقدری من بارها به دوستان گفته ام که آنقدر خداوند زیبایی ها در این نفس خلق کرده که اگر کسی عرضه شجاعت تنهایی با خودش را داشته باشد وحشت از خودش نکند که دائم با بیرون سر و کار داشته باشد بخواهد تنهایی هایش را با غیر جبران بکند ازخودش نترسد و سری به خودش بزند و یک کمی انسی با خودش بگیرد آنقدر زیبایی در وجودش خداوند تبارک و تعالی گذاشته که تا آخر عمر حتی فرصت نمی کند یک دور این زیابیی ها را نگاه بکند باید برود تا بعد از مرگش تا فرصت بکند آنکه خدا خلق کرده یک نگاه بهتری بیندازد ، خوش به خال کسی که انس بگیرد با خودش و از خودش نترسد وحشت از خودش نکند خوب در مرحله تکوین از خودش گذاشت وقتی از خودش گذاشت طبق قاعده زوجیت سبحان الذی خلق الزواج کله ذره ذره که اندرین ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست ، انسان دائماً به سمت آن زوجی که در وجود خودش هست می گردد یعنی می خواهد خودش را تکیمیل کند با زوج آن شأنی که در وجودش گذاشته شأنی که در وجود انسان هست به اصل خودش راجع می خواهد بشود جنس خود را همچون کوه و کهرباست می خواهد به اصل خودش راجع بشود می خواهد برگردد به آن موطن خودش دوست دارد برای همین هم درتمام شئونش حتی شئون حیوانیش حتی شئون پستش و حتی در معصیت هایش عشقش را به خدا ابراز می کند عشقش را به اصل خودش ابراز می کند چه جوری ابراز می کند با بی نهایت طلبی هر چیزی ابراز می کند امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمی فهمد که عاشق خداست ، خیلی زیبا این را حضرت سجاد در دعای اول ، صحیفه سجادیه بیان فرمودند فرمود بعد از اینکه مراحل خلقت را می فرماید بعد در مرود موجودات می فرماید ثم بعثهم علی طریق محبت به طریق محبت خودش موجودات را بر انگیخت و مبعوث کرد موجودات همه به سمت خدا می روند عاشق خداهستند و او را می خواهند و جز با او با چیز دیگری هم راضی نمی شوند و اغنا نمی شوند خوب حالا در مورد اسنان که می تواند خلاف مصلحت خودش هم برود هوای نفس دارد شیطان هست به هر حال چیزهای دیگر هست تکویناً که او هدایتش کرد مثل سایر موجودات تکویناً یک چیزی درش گذاشت که آن به هر حال به سمت اصل او را می کشاند فطرتاً می کشاند او را به سمت اصل پس باید جدا از مرحله بعد از مرحله تکوین خداوند یک تشریع قرار داد یعنی دینی را قرار داد که بتواند انسان راهدایت بکند به سمت کمال خودش ، طبق قاعده هدایت ، هدایت می کند خداوند تبارک و تعالی و طبق قاعده لطف در کلام ، خوب چی را می خواهد هدایت کند تکیون را میخواهد هدایت کند یعنی چی یعنی دینی که اگر این تشریع بیاید و با تکوین هماهنگی نداشته باشد نمی تواند هدایت کند اول خداوند در انسان یک چیزی را می گذارد که بتواند با تکوین آن چیز را شکوفا بکند و به ثمر برساند و هدایتش بکند هدیات هم که در مورد انسان هدیات مکانی نیست انسان قرار نیست که از یک مکانی به یک مکان دیگر برود مسئله روحی هست از قبیل انکم الی الاخره صائرون از قبیل مسیر درست بود ، که مسئله مکانی بود شدن هست خوب باید این تشریع یک هماهنگی با تکوین داشته باشد که بتواند تکیون را به کمال ویژه خودش برساند یعنی بیاید آن شأن ویژه را حاکم کند بر وجود انسان آنکه شکوفا بشود انسان به کمال خودش می رسد وقتی به کمال خودش رسید ما از آن تعبیر به وصال یا لقاء می کنیم تعبیر به هر چی که میخواهید بکنید مهم نیست مهم این است که هیچ عقل ئ نتطقی قبول نمی کند لذا وقتی خود را تشریع خدا معرفی می کند تکوینی بودن آنرا هم خیلی زیبا معرفی می کند میگوید من برای شما تشریع کردم دین فرستادم اما بدانید که این دین بر اساس ساختار وجودی شماست چون خلق فسوی قدر فهدی هدایت بر اساس جهاز وجودی هست هدایت هر موجودی بر اساس جهاز وجودی هست چون هدایت هر موجود بر اساسجهاز وجودی اش هست هدایت انسان هم از این قاعده مستثنی نیست باید بر اساس جهاز وجودی باشد جهاز وجودی که تقدیر شده اندازه گیری معینی دارد مشخص است و بر اساس آن می باشد لذا فرمود حالا که فهدی هدایت داریم و یا ثم هدی داریم فرمود فاتم وجهک للذین حنیفا فطره الله الذی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون ، خیلی این آیه حرف دارد اگر این خوب تبین بشود برای یک جوانی که اول کارش هست بسیاری از مجهولاتش حل می شود و در اندیشه و عمل از بسیاری از افسردگی از بسیاری از گره های کور از بسیاری از مجهولات نجات پیدا خواهد کرد اگر درست این تبیین می شود می فرماید که خاتم وجهک یعنی چی یعنی روی کن اما رویکرد، رویکرد بدنی نیست که رویکرد روحانی است به طرف دین حنیفی که بعد دین را معرفی میکند این دین فطرت الهی است تعبیر خلی زیباست فطری که اصلاً خداوند مردم را بر اساس این فطرت خلق کرده خیلی زیباست این ، یعنی تطابق کامل تکوین و تشریع بعد خیلی زیبا می فرماید ، می فرماید لا تبدیل لخلق الله این لا تبدیل لخلق الله یک بحث ویژه خودش می خواهد خیلی قشنگ هست یعنی چی یعنی فطرت ثابت هست تغییر و تبدیل در فطرت انجام نخواهد شد که حالا نتیجه ای از این می گیریم نتایج زیبایی هست که الآن فعلاً به بحث ما ربطی ندارد این دین قیم هست این دین استوار هست استواری در کجا هست اگر کسی دنبال یک مکتب استوار می گردد باید مکتبی باشد که با ساختار وجودیش منطبق باشد این تطابق اینکه علیها منطبق بر او هست این قیم بودن دین را ثابت می کند اگر اندیشه ای بخواهد موفق باشد در رابطه با انسان باید حتماً آن اندیشه چه درجهت سیاسی چه در جهات اجتماعی چه در جهات اقتصادی چه در جهات عبادی چه در جهات عاطفی چه در جهات عقلی در هر جهتی که بخواهد ارتباط با انسان داشته باشد باید بر اساس خلقت ویژه اسنان صورت بگیرد تنظیم یک برنامه باید منطبق با تکوین باشد هر جا برنامه با تکوین نخوانده انسان بعد از یک مدت آنرا پس زده است هر وقت برنامه با تکیون نخوانده فساد ایجاد شده هر وقت برنامه با تکوین نخوانده ناهماهنگی بی نظمی بی عدالتی ظلم و خیلی چیزهای دیگر رواج پیدا کرده تنها زمانی انسان به آن خواسته کامل خودش می رسد که دینش قیم باشد و در همه جهات پیدا بشود بعد نکته خیلی لطیفی که دارد این مسئولیت مبلغ و معلم و مربی را زیاد می کند می فرماید که اکثر مردم از این تطابق تشریع و تکوین آگاهی ندارد ، آگاهی ندارند یعنی چی یعنی وقتی برایشان دین را می گویی احساس های خیلی از افراد هستند که احساس های خوبی به آنها دست نمی دهد احساس می کنند که این احکام دینی مزاحم است یک نوع مزاحمت با این احکام دینی در وجود خودشان احساس می کنند حجاب ، روزه ، نماز ، کنترل نگاه ، جنبه های مختلفی که بایدها و نبایدهایی که در دین آمده این را مزاحم احساس می کنند و حتی امونیسم در مقابل دین قد علم می کند و سخن از آزادی انسان در مقابل خدا در مقابل دین و در مقابل هر چیز دیگر انسان باید خودش به کار خودش برسد جدای از هر چیز از هر کس و هر برنامه ریزی ، خودش در مورد خودش تصمیم بگیرد و چرا اینها احساس مزاحمت می کنند چه گروهی احساس مزاحمت می کنند این مطلب خیلی مهم است چه گروهی چه تیپ افرادی وقتی دین به آنها عرضه میشود احساس محدودیت و مزاحمت می کنند کسانی که فقط طبیعت حاکم بر وجودشان هست یعنی فطرت فعال ندارد هر جا فطرت ضعیف باشد احکام دینی نوعی مزاحمت تلقی می شود هر جا فطرت خفته باشد ضعیف باشد حکم دین را نوعی زورگویی نوعی بی منطقی نوعی مزاحمت تلقی می شود فقط کسی می تواند دین را خوب بپذیرد و خوب قبول کند و خوب عمل بکند و به مرحله عشق برسد عشق ورزی و به مرحله جانفشانی دفاع برسد که او برایش این قضیه جا افتاده باشد او شأن انسانیش فعال شده باشد افرادی که فطرتاً فعال هستند خوش فهم هستند دردین خوش تلاش هستند و خوش فکر هستند کسانی که این بعد فطرتشان فعال شده تا وقتی که شما مردم را از نظر فطری فعال نکنید همه هم دارند دیگر همه هم مشترک هستند بعش لا تبدیل دارد مژده اش را به یک مبلغ می دهد که ای مبلغ حواست باشد تو قدرت بزرگی داری توی همه دل مردم جایگاه داری درتمام ارواح دستاویز داری که بخواهی شروع کنی عملت را میدان عملت یک میدان وسیعی است خدا رحمت کند شهید مطهری را دراین حماسه حسینی بحث می کند که چرا مسیحیت با سرمایه گذاری زیاید که درکشورهای آفریقا فقیر می کند آنقدر کند پیش می رود و اسلام با این همه فقری که دارد از نظر امکانات آنقد رسریع می تواند برود بعد می فرماید به خاطر اینکه دین اسلام منطبق با فطرت است یعنی همه راحت می پذیرند این یعنی چی این یعنی نا امیدی در تعلیم و تربیت ممنوع هر چند که لست علیهم بمسیطر هر چند انک لا مهدی من اهدت و لکن الله یهدی من یشاء الی صراط المستقیم سر جای خودش بعضی از انسانها را خداوند فرمود ما مهر زدیم به قلبشان اما اینها کی هستند که مهر زده اند به قلبشان اینها کسانی هستند که کاملاً طبیعت بر وجود حاکم شده و امکان برگشت وجود ندارد آنها مرده اند از این عده که صرفنظر کنیم همه مردم گوش شنوا دارند همه مردم می توانند بشنوند همه مردم قابل هدایت هستند همه شان دوست داشتنی هستند و نا امید نباید بشویم اولین چیزی که یک مبلغ باید بدان همین چیزی است که عرض کردم یعنی باید بداند حق نا امیدی در تعلیم و تربیت ندارد ومی تواند با درمانهای مختلف بالاخره این فطرت را زنده بکند یک فطرت را بیدار کند و فعالش بکند یکی از راههای سریع در امر تبلیغ بخصوص تبلیغ خارج از کشور این خیلی موثر هست آن جا انداختن و معرفی اینگونه انسان هست با همه ابعاد وجودیش جا بیندازیم برای طرف مقابل و جا انداختن مسئله تطابق فطرت با دین خدا و اینکه خداوند غنی عن العالمنی است خداوند ظلم نیم کند و با دینش واحکام تکلیفی قصد آزار و اذیت انسان را ندارد چه کسی محبوبتر از انسان هست پیش خدا که خدایا چه نیازی دارد که بخواهد انسان را با این احکام محدود بکند خدایی که حکیم هست خدایی که رئوف بالناس هست خدایی که لیس بظلام لعبید معنا ندارد که بخواهد مثلاً ، لذا این برداشت این بحث اگر خوب جا بیفتد هم دقیقاً جواب سکولاریزم را خواهد داد و هم با پلولاریزم می تواند مقاومت بکند و امانیسم یعنی برای همه آن چیزهایی که الآن در مقابل فرهنگ ناب اسلام ناب محمدی (ص) مقاومت می کنند به شرط اینکه این قضیه خوب جا بیفتد و تبیین بشود من فقط اصولش را خدمتتان عرض کردم و کاش فرصت باشد که بتوانیم در مورد تک تک اینها در مورد مقابله این نحوه دید نحوه مقابله این نحوه دید با امانیسم ، با سکولاریزم ، و با پلولاریزم بحث بکنیم حالا انشاء الله اگر اجازه بدهید جلسه بعد یک مقدار در این باره بحث بشود که فکر میکنیم مفید باشد .
و الحمد الله رب العالمین