آخرین بحثی که جلسه گذشته داشتیم بحث عمر بود گفتیم که عمر برای انسان همان مهلتی هست که در زندگی دنیایی دارد تا خودش را یعنی روحش را ، خود یعنی همان روح خودش را که می گوئیم شما در قالب خطابات قرآنی که ضمیر کم دارد مثل « الیه مرجعکم جمیعا » هرچی ضمیر هست به نفس برمی گردد ، بدن کاری ندارد روح خودش را مدتی دارد که باید برای شرایط زیستی آخرت آماده بکند نکته ی مهمی که باز باید تذکر بدهم و بیشتر رویش فکر بشود آن این است که همانطور که ارزش دوران جنینی را ما و ارزش زمان دوران جنینی را هیچ وقت با مقیاس های عالم رحم نمی سنجیم بلکه با مقیاس های دنیا می سنجیم یعنی که ماه آن برابر است با یک عمر دنیایی ، ثانیه اش تأثیر دارد هر دقیقه اش فوق العاده مهم است و ارزشمند و تعیین کننده یک خطا یک اشتباه ولو در چند ثانیه در عالم رحم می تواند وقتی انتقال پیدا می کند جنین به دنیا با مقیاس دنیا خیلی زیاد باشد آن چند ثانیه خیلی زیاد باشد در حرکت به سمت دنیا از دنیا به آخرت باید توجه داشته باشیم عمر دنیا را اگر با مقیاس دنیایی بسنجیم خیلی اشتباه می کنیم در نوع مصرف عمرمان ، واقعاً یک ساعت عمر ما اینجوری که ما از آن ارزیابی می کنیم اینطوری نیست خیلی قیمت دارد علی (ع) می فرماید « بقیه العمر لا قیمع لها قد یدرک بها مافات و یحیی بها ما مات » می شود جبران کرد می شود خیلی چیزها را با این بقیه عمر انجام داد حقیقتاً اینطوری است آخه گاهی تنها بیانات خطابی هست گاهی تنها نه خبر از یک حقیقت می دهند و درست عین حقیقت را بیان کردن هست این بیان ، از آن بیانها است واقعاً بقیه عمر قیمت ندارد هر ساعتش هر دقیقه اش فوق العاده ارزشمند هست متأسفانه حجابی که ما گرفتارش هستیم و خیلی جاها برای ما خسران ببار می آورد حجاب عادت هست یعنی غالباً ما با حجاب عادت به خودمان به زمان مان نگاه می کنیم و چیزهایی که در اطراف مان هست و همین باعث می شود که نتوانیم حق تفکر را در مورد چیزهایی که باید خوب در موردش تفکر بکنیم به جا بیاوریم روی این بحث باید خیلی کار بشود و ما اینجا بحث مان فقط گفتن عناوین هست و رد شدن درس نیست بحث هم نداریم نکته ای که اهمیت دارد این است که ما طبق آن حدیثی هم که برایتان خواندیم حدیث 24 صندوق از پیامبر و حدیث های دیگر ، آیات قرآن « ثم لستلون یومئذ من النعیم » یا این حدیث نبوی (ص) که فرمود هیچ بنده ای قدم از قدم بر نمی دارد مگر به این دو سئوال پاسخ بدهد عمرو جوانی که در چه راهی گذرانده مسئله ای که هست این است که انسان با دانستن یک همچو حقیقتی متأثر بشود و بخواهد از عمرش و از جوانیش خوب استفاده کند و واقعاً هم قصد تلف کردن هم نداشته باشد آمادگی هم داشته باشد که استفاده کند از عمرش ، و آن موانعی را هم که ممکن است وقت تلف کن باشد از خودش دور کند یعنی به یک وارستگی در زندگی اش دست پیدا بکند خودش را واقعاً آماده کند برای اینکه بتواند از عمرش و از جوانیش استفاده کند نوع روابطش را طوری تنظیم کند که اینجوری باشد ولی مطلب خیلی مهمی که هست این است که در زندگی دنیایی با دنیا با همه ی جلوه هایش روبرو هست و اینجا آنچه که خیلی اهمیت دارد شناخت جهان هست شناخت دنیاست چون اگر نشناسد دنیا را هرچند هم در این خواست که از عمرش نهایت استفاده را بکند خالص باشد باز نشناختن دنیا او را دچار یک فراز و نشیب های وقت تلف کن می کند زمان شناسی خیلی مهم است شناخت زمان که جلسه ی گذشته به اشاره از آن رد شدیم و شناخت دنیا ، دنیا یعنی چی اصلاً خود دنیا یعنی چی این باز می شود ما می گوئیم باید دنیا را بشناسیم مجموعه ی چیزهایی هست که ما در این عالم رحم ، رحمی که الان درسش بسر داریم مجموعه ی چیزهایی که با آن سرو کار داریم با جلوه های مختلفش را می گویند دنیا ، در روایت وقتی دنیا را ترجمه کردند گفتند دنیا عبارت است از ، البته بحثش را مفصل هم کردیم یکی در دروس معرفت نفس بحث کردیم حالا دو تا منبعش را دوستان می خواهند یادداشت کنند یادداشت کنند یکی در دروس معرفت و یکی هم در بحث معاد ، بحث معاد اخیر تمام شد یک ده پانزده جلسه ای مفصل در باره ی دنیا صحبت کردیم عبارت است از مال ، همسر ، فرزند ، مقام ، چیزهای دیگر ساختمان و چیزهایی که مظاهرش را ذکر کردیم یک جا به اسم کلی دنیا ذکر شده یک جا هم بازش کرده اند مظاهرش را دانه دانه شمرده اند و انسان با آن سرو کار دارد و ممکن است وقت و عمر انسان را بگیرد جایی هم در قرآن بصورت های مختلفی هم بیان کرده لعب و لهو و زنیه و تفاخر و تکاثر به این صورت « یا زین للناس حب الشهواه من النساء الی آخر » اینها همه را در روایات بحثش را مفصل کرده ایم جلوه های دنیا هستند دنیا را چند جور تعریفش کردند و مظاهرش را چند جور تعریف کرده اند گاهی اوقات از آن بدگوئی کرده اند در مذمتش الی ماشاءالله در آیات قرآن و روایات مذمت شده و تعاریفی هم شده از آن در جایی هم خیلی تعریف شده است از آن ، یک جا فرمودند : مسجد اولیاء الله الدنیا علی (ع) یک جا فرمودند « جیفه و طالبها کلاب » جیفه ای است که طالبش سگ است یک جا فرمود مذمت دنیا از نشناختن دنیاست هر کس دنیا را مذمت کند معلوم است نشناخته دنیا را احادیث شکایت دنیا هم داریم دنیا به افراد می گوید من را مذمت نکنید شما خودتان را مذمت کنید مظاهرش هم همینطور در مورد زند و من « آیاتة ان خلق لکم من انفسکم ازواحا لتسکنوا ایها و جعل بینکم مودة ورحمه » تا آخر و یک جا فرمود « ان من ازواجکم و اولادکم عدولکم فخدروها » در مورد اولاد فرمود « اولاد نا اکبادنا » از این طرف می گوید فتنه هست و دشمن هستند فخدرو هم دارد بپرهیزد ازش این برخورد دوگانه با دنیا و مظاهر دنیا برای چی هست اصلاض تعبیر به فتنه شده تعبیر به دشمن شده و تعبیر به جیفه شده و تعبیر به جهنم ازش شده تعبیر به دریا که « الدنیا بحر عمیق غرق فیه اکثرون » تعبیر به دریای عمیق شده که اکثراً درش غرق هستند و بسیار چیزهای دیگر درست در نقطه هی مقابل آخرت قرارگرفته است خوب فتنه بودنش به خودش که ذاتی نیست آنچه که مهم هست اینکه بطور ذاتی این فتنه را ندارد زن هم همینطور بچه ها هم همینطور مال هم همینطور لذا شما می بینید در مورد همه ی اینها نه فقط دنیا بطور کلی بلکه تمام مظاهرش ما آیات و روایات متقابل داریم یک جا اینها را شدیداً خدمت کردند یکجا خیلی از آن تعریف شده جزو نعمت های خدا و تچنین و چنان ، این بسته به نوع روحی هست که با اینها در ارتباط هست نوع ارتباط با اینها هست که اینها را تبدیل می کند به فتنه یا به نعمت ، به دشمن یا به یک وسیله ای در خدمت آخرت ، فرمود « نعم الدنیا نعم العون الدنیا علی الاخره » ببینید یار خوبی است دنیا برای آخرت چه جوری یار خوبی است دنیا برای آخرت بسته به نوع نفس و روحی دارد که با او در تماس هست و با او ارتباط برقرار می کند پس برای استفاده دقیق از عمر ما باید این جلوات مختلف را بشناسیم و خیلی دقت بکنیم در برقراری نوع ارتباط با این مظاهری که وقت ما را می گیرند یعنی ارتباط با اینها به هر حال وقت می گیرد با فرزند وقت می گیرد با فرزند وقت می گیرد با مال وقت می گیرد با مقام وقت می گیرد و همین ثانیه ها و دقایق تمام می کند عمر را ، « انک عدد ایامک » تو تعداد روزهایت هستی روزهایی که هست ، آن عمرک در روایت داریم که عمر همان لحظات و اوقاتی هست که شما در آن بسر می برید عدد انفاسک تعداد نفسهایت است یعنی ما یک چیزی ورای این ارتباطات عمر نداریم عبارت است از همین ارتباطات که تا اخرتمام می شود و تا آخر ما با آن در ارتباط هستیم مهم این است که ما این را چگونه بشناسیم شناختش ببینید الان تعابیری که در مورد دنیا شده تعبیر جیفه شده است تعبیر به فتنه شده ، دنیای ممدوح دنیای مزموم آنهایی که در روایت با همین کلماتی که خدمتتان عرض کردم آمده است دنیای فتنه دنیای بلاغ و خیلی چیزهای دیگر باید ما بتوانیم یک ارتباط صحیحی با آن برقرار کنیم همانطوری که جنیین یک ارتباط صحیحی با عالم رحم برقرار می کند و تمام امکانات او را در استخدام اهداف آینده ی خودش درمی آورد این خیلی اهمیت دارد بسیاری از دستورات اخلاقی هم این رمز هم باید رویش کار بشود بسیاری از دستورات اخلاقی هم که به ما داده اند برای این است که ما اگر رعایت نکنیم آن دستورات اخلاقی را نوع ارتباطمان با دنیا به هم می خورد تعادل ارتباطی مان با دنیا به هم می خورد و منجر می شود به تلف شده ما مثلاً اصل تجاهل اصل عفو مقابله با غضب ترک مراء پیامبر فرمود مراء نکنید هر کس مراء بکند از شفاعت من محروم هست اصل تغافل ، ریشه ی بسیاری از دستورات اخلاقی که نگاه بکنی این است که اگر انسان رعایت نکند آنها را طوری گره می خورد با دنیا که تلف می شود داستان قشنگی هست از مرحوم الهی قمشه ای دحمه الله علیه گفتند که خانه تان را دزد برد گفت آقا حلالش من اصلاً وقت ندارم قیامت هم وقت ندارم که آنجا بگیرد و بکش بکنم چی برد کی برد و اینها آنجا هم من حتی وقت ندارم این یعنی کسی که به خودش خیلی دید دقیق و درستی دارد یک همچو وقتی را من ندرام که بخواهم بگذارم ، مهم هست رعایت این اصول اخلاقی خیلی کمک می کندبه اینکه انسان بیخود درگیر نشود چون هر توجهی وقت می گیرد هر توجهی این آینه هست هر وقت شما هر توجهی کنی می افتد عکسش دنیا همین جوری هست این نفس به حدی ظریف و لطیف است که شما کوچکترین توجهی به دنیا بکنی یک مقدرا از شالکه ات را تشکیل می دهد یک مقدار به شالکه ات شکل می دهد یک مقدار سهم پیدا می کند در شالکه تو ازت می گیرد وقت می گیرد خیلی ظرافت و دقت می خواهد که چه جوری ارتباط برقرار بشود که بشود از عمر حداکثر استفاده را کرد « معذالک ذلک یوم التغابن » همه آنجا این حسرت را دارند هیچ کس نیست که نسبت به این گذر عمر پشیمان نباشد همه پشیمان هستند همه می گویند ما باید کار بهتر می کردیم مهم این است که آنکه از ما خواستند خیلی خوب هست که « لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل مثلاً جمعه » تعابیر مختلف داریم هفته ای یکبار خودش را حساب نکند یا هر شب خودش را حساب نکند مهم این است که ما در این محاسبات بفهمیم که چه ارتباطاتی را برقرار نمی کردیم بهتر بود کجاها اگر نمی رفتیم بهتر بود چه وقت گذاری ها را اگر نمی کردیم بهتر بود قیامت دیگر فایده ای ندارد یعنی شما هر چقدر آنجا بگوئی ای کاش خیلی قرآن بیش از ده آیه در مورد این ای کاش ها دارد « یا لتینی اتخذو رسول سبیلا ، یا لتینی لم اتخذ فلانا خلیلا ، یقول الکافریا لتینی کنت ترابا » یا لتینی زیاد است اما فایده ندارد آنجا هیچ فایده ندارد این یا لتینی ها را اینجا باید بگوئیم در ارزیابی خودمان هم باید بگوئیم یعنی هی باید ارزیابی کنیم و بگوئیم که کدام ارتباطاتمان اشتباه بود چه وقت گذاریهایی غلط بود پرداختن به چه کارهایی ، کدام کارها را نمی کردم بهتر بود و از کارهایی که کردم چه استفاده ای بردم می ارزید این وقت گذاریها یا نمی ارزید آنموقع هست که ما می فهمیم کجاها اشتباه کرده ایم قطعاً بدون اشتباه هیچ کداممان نیستیم ، اما در محاسباتی که هر روز می کنیم یا هر هفته می کنیم لااقل یکبار می نشینیم فکر می کنیم توی اینجاها هست که ما می فهمیم که فلان ارتباطات نا بجا بوده است و بهتر بود حذف بشود از این به بعد حواسم را جمع می کنم در نوع این ارتباطات نیفتم یا اگر کسی شجاعت داشته باشد حتی می فهمد این هویت صنفی را که هم دارد اشتباه بوده اصلاً کاش این شغل را من انتخاب نمی کردم شغلم هم اشتباه بوده از هرجای ضرر برگردد منفعت هست حال شما نگاه کنید عمر با این ظرافت آنوقت ما با آن چگونه برخورد می کنیم با این قیمتی ترین چیز چگونه برخورد می کنیم ماها تصمیمات را غالباً خودمان نمی گیریم غالباً می گذاریم جامعه برای ما دیکته بکند که ما چه کاره شویم وقت مان را صرف چه بکنیم حتی رشته های تحصیلی را جامعه انتخاب می کند اینکه « من و کلهم آتیه یوم القیامه » فردا اینکه من یک حشر فردی دارم خودم باید محشور بشوم و خودم تنهایی باید جواب بدهم « یوم لا تزراو ازرة وزر اخری » نگذارم به من دیکته بکند جامعه من توجه داشته باشم به مسائل جامعه ، تعبیر زیبایی که حضرت فرمود : که با مردم باشید ولی طوری مضمونش را عرض می کنم طوری نباشد که به اصطلاح آن هویت فردی خودتان از دست تان در بیاید با آنها معاشرت داشته باشید ولی اصل خودتان حفظ بشود من وقتی می دانم خودم تنها می خواهم محشور بشوم باید خودم تنها جواب بدهم انتخاب بر اساس میل دیگران یا ترجیح دیگران کار اشتباهی هست باید من به مختصات بحثش را در معرفت مفصل کرده ایم به مختصات فردی خودم خیلی توجه بکنم یعنی شناخت خودم و جایگاهم و عمل بر طبق مختصاتم این باید خیلی توجه بهش بکنم وقتی که دیگران برای ما تصمیم گرفتند یک موقع می بینی من به خاطر بوق و کرنایی که مثلاً در فلان رشته ی دانشگاهی هست آن را انتخاب کردم و آن زنددگی مرا دارد شکل می دهد که به کجا بروم من تا آخر بسیاری از اوهام و مخیلات همین گرفتاری را برای انسان درست می کنند چون بَه بَه و چَه چَه دیگران پشت قضیه هست چون جامعه چون دیگران ، همین گرفتاری را دارد و من می بینم دیگران برای من تصمیم می گیرند در مجموع کارهایم ، اشتباه خیلی بزرگی هست خوب خیلی خوب هست که یک متن خوب یعنی این گیجی را خیلی ها دارند یعنی ما یکی از مشکلاتی را همه شما کار مربیگری کردید می دانید یکی از موارد آدم در طی تدریس می رسد بالاخره یک جاهایی هست می گذرد در راه تدریس و یک گره هایی هست که گره های عمومی هست در ذهن همه کسانی که می نشینند پای صحبت های ما ، سئوالات مشترکی هست که همیشه تکرار می شود یکی از آنها همین به اصطلاح گیجی هست که همه در تنظیم رابطه شان با دنیا دارند بالاخره نمی دانند که دین با دنیا چه جوری با هم جمع بشود خیلی تعارض افراد در درون خودشان اتفاق می افتد که بالاخره چه جوری این دو را با هم جمع کنند و باید این خوب برای یک جوان تبیین بشود و یک جوان اگر همان اولی که دارد رشد می کند اولی که می خواهد تصمیمات مهم و کلیدی بگیرد برایش تبیین بشود نوع ارتباطش با دنیا باید چه جوری باشد تا حدود زیادی ما در موفقیتش در استفاده از عمرش ما سهم داشتیم و نقش داشتیم همان اول بفهمد که باد چه کار بکند اول توضیح بدهیم که بابا ارتباطت با دنیا باید چه جوری باشد استفاده ی خوب از دنیا به نفع آخرت یکی از چیزهایی هست که باید مد نظر قرار بگیرد جنین غذای مناسب بهش برسد غذای قوی بهش برسد فضای خوبی در رحم داشته باشد این تولد موفق تری خواهد داشت یعنی هرچقدر از نظر محیط رحم مواد غذایی اعم از غذای مادی و معنوی به اندازه ی کافی و لازم و خوب برسد به جنین ، جنین تولد خوبی خواهد داشت نفس اینجوری است نفس در دنیا باید از مظاهر مختلف دنیایی خوب استفاده بکنند بنفع آخرتش البته توجه داشته باشید به نفع آخرتش ، اینجاست که این حدیث معنا پیدا می کند « نعم العون الدنیا علی الاخره » یار بسیار خوبی است دنیا برای آخرت ، یا یکی از مظاهر دنیا را بگوئیم مثلاً ثروت را « نعم العون الغناء علی التقوی » دقت بفرمایید تقوی را خداوند بعنوان محصول آنچه که شما باید آخرت تهیه بکنید بعنوان زاد معرفی می کند « تزرو وان خیر الزاد التقوی » بعد می گوید غناء برایش یار خوبی هست یعنی چی یعنی یک روح قوی عرضه استخدام ثروت و غنی را در جهت تقوی دارد می داند چه جوری باید استفاده کند از آن که بحث مال بود که یک ده پانزده جلسه در باره اش بحث کردیم در معاد ، خوب ، یک نکته ای خیلی مهم هست که نمی دانم می توانم از پس بیان آن بربیایم یا نه ، بیانش هم مشکل هست آن این است که ما به سمت کمال مطلق در حرکت هستیم در بحث رابطه ی نوع برقراری با دنیا به سمت کمال مطلق در حرکت هستیم نفس از کمالات ، کمالات وجودی هر نوعش را که تحصیل می کند به منبع کمال نزدیکتر می شود از علم از برخورداری از زیبایی و از خیلی چیزهایی دیگر نفس شکل می گیرد در هر برخوردی شکل و شاکله وسعت پیدا می کند در برخورد با هر یک از کمالات وجودی شاکله سعه پیدا می کند هر مقدار انسان با کمالات اینجا بیشتر برخورد پیدا بکند و استفاده بکند از کمالات اینجا نسبت به سایر نفوس جلوتر هست این بحث سبقت را که ما داریم این سبقت آن طرف وقتی منتقل می شود در مقایسه ابدی وقتی بخواهیم رد کنیم یک فاصله ی طی نشدنی می شود آنطرف خیلی فرق می کند قضیه هر مقدار اینجا شما از کمالات بیشتر برخوردار بشوید نسبت به بقیه جلوتر هستید مثل فاصله ی بچه ی نابغه با بچه ی عادی هر چند بچه عادی که سالم متولد شده تلاش بکند نابغه یک چیز دیگری است هر چقدر یک آدم معمولی خودش را آرایش بکند اما یک آدم خوشگلی که ذاتاً خوشگل آفریده شده یک چیز دیگر است در همه ی جنبه ها اینطوری هست مرحوم علامه رحمه الله علیه اول از این یک مقدمه بگویم بعد جمله ی علامه را می گوئیم برایتان ، خیلی اهمیت دارد این اگر من بتوانم به ضعف من مربوط است اگر بتوانم بیان بکنم چیزهای خوبی از پرداختن به آن ، آن هم به خاطر این است که نمی خواهیم یک وقت خیلی مفصلی روی آن بگذاریم در این وقت کم می خواهم بیانش کنم ببینید مجموعه کمالات از اول خلقت در حال رشد بوده یعنی آنچه که خداوند خلق کرده به مرور زمان از نظر کمال افزایش پیدا کرده است اصلاً علم را شما در نظر بگیرید حقیقت علم که سر جای خودش هست ولی علم ، علم الان با علم صد سال پیش را درنظر بگیرید با علم هزار سال پیش در نظر بگیرید علم پیشرفت کرده است بعنوان یک کمال وجودی به خصوص در نزد ما که قائل هستیم علم کاشفیت دارد یعنی خبر از حقیقت می دهد درست است ما همیشه جهل داریم و مجهولاتمان هم زیاد هست ولی به هر حال آن علمی را هم که پیدا می کنیم عین حقیقت هست زیبایی هایی که درجهان هست شما می بینید که افزایش پیدا کرده مثلاً شما در خانه کارگر یک چیز بعنوان تزئین می بینید که مثلاً هزار سال پیش در خانه ی مثلاً پادشاه می خواستی ببینی ، نوع پرده ، لوازم تزئینی گل و خیلی چیزهای دیگر پارچه ها شما تنوع پارچه ای که الان اینجا وجود دارد ازنظر رنگ ، تنوع زیبایی مثلاً بیاید در صد سال پیش می بینی هیچ قابل مقایسه نیست ، بطور کلی سطح کمالات بالا آمده و منبسط شده شما سرعت را در نظر بگیرید سرعت الان با سرعت صد سال پیش ، قدرت الان را با قدرت صد سال پیش در نظر بگیرید هر چیزی را بخواهید در نظر بگیرید اینجوری بوده یعنی افزایش پیدا کرده است از نظر یادگیری و سرعت یادگیری از نظر دسترسی ، قدیم ها برای کشف و پیدا کردن یک دانه حدیث طرف باید چند تا کشور سفر می کرد مرحوم علامه امینی رحمه الله علیه ، الان نشستی اینجا با کامپیوتر تمام کتابهای دنیا اینجا هست یک دکمه می زنی هر جا کتاب هر چی هست برایت ظاهر می شود مگر می شود اینها را انکار کرد این وسعت پیدا کرده به میزانی که وسعت پیدا می کند تمنای انسان هم نسبت به او چون بی نهایت طلب هست تمنای انسان هم به سمت او افزایش پیدا می کند یعنی مثلاً ما درست است الان عادی نگاه می کنیم گفتیم حجال عادت کار دست ما می دهد ولی اگر برگردیم به صد سال پیش مثلاً هواپیما را اگر می خواستند تصور کنند مثلاً یک چیزی بلند می شود هفتصد هشتصد نفر را سوار می کند در یک ساعت اندکی اینطرف آنطرف می برد خیلی اصلاً شاید باور کردنی نبود برایشان ، کامپیوتر را شما اگر برای مردم صد سال پیش اگر توضیح می دادید شاید باورش برای اینها مشکل بود فهم کامپیوتر که یک دستگاهی می آید که مثلاً روی یک سی دی فرض بفرمائید دو هزار جلد کتاب جا می گیرد یعنی شما مثلاً در یک همچو چیزی کی می توانست صد سال پیش این را باور کند بگویند که مثلاً یک چیزی هست که در هزار جلد کتاب در آن جا می گیرد کافی است شما یک دانه از این کامپیوتر های کیفی داشته باشید هر جا می خواهید بروید درست یک کتابخانه ی دو هزار جلدی رابا خودت می بری اینطرف و آنطرف در ماشین در قطار در هواپیما هر جا هستی می توانی استفاده بکنی از آن چاپ کنی همه کاری هم برایت انجام می دهد مثلاً با حافظه ی دو گیگا بایت مثلاً چقدر می تواند برایت کار کند این فهمش برای بقیه مشکل بود الان ما داریم به آن عادی نگاه می کنیم همین عادی برای ما خیلی گرفتاری درست می کند یا عادت نگاه کردن یک مقدار به عقب برگردیم می بینیم خیلی چیزها غیر عادی هست و عجیب هم دارد رشد می کند در همه ی جاها ، در کمالات منفی هم همینطور هستیم در ضد کمال هم سعه داریم سعه دارد انجام می شود اما در جهت خودش دارد انجام می شود مقام معظم رهبری فرمودند هیچ وقت تاریخ در طول تاریخ اینقدر جنایت و ظلم وجود نداشته به این شکل هیچ وقت وجود نداشته برای همین است به اوج می رسد وقتی به اوج می رسد باید منتظر امام (ع) باشیم یملاء ، یملاء یعنی چی یعنی پر می شود نکته ایی که هست در جهات مثبت هست در جهات مثبت چون کمال از سنخ کمالی هست که معدنش وجود دارد هر مقدار انسان بتواند نفسش را با کمالات بیشتری انس بدهد و از آنها بهره مند بشود سعه ی وجودیش به آخرت بیشتر هست بسته به نیت هم حتی ندارد یعنی شما چه نیت خدایی داشته باشید چه نیت خدایی نداشته باشید از کمال به معنای مثبتش دارم عرض می کنم بار ارزشی آن بهره مند بشوید آنطرف برای شما تأثیر دارد یعنی نفس شما یک نفس آماده تری هست برای استفاده مثلاً نفسی که ریاضیات می داند با نفسی که ریاضیات نمی داند قطعاً در برزخشان تأثیر دارد نفسی که معقولات کار کرده با کسی که کار نکرده یک جور نیست آنجا در رابطه با معدنش دارم عرض می کنم اینکه حتی آن دنیا تمنا وجود دارد به قول آقای جوادی بعضی از بهشتی ها حتی آرزوی آموزش ریاضیات می کنند آموزش علوم می کنند چرا برای اینکه علم یک حقیقت کلی هست و دوست داشتنی است کمال آور هست و کمال وجودی محسوب می شود و هر مقدار شما اینجا با هر کدام از اینها تماس بیشتری داشته باشید آنطرف قطعاً چیز بالاتری گیر شما خواهد آمد به وزان کمال و وسعتی که اینجا گرفته شده است شما چشمت عجائب را بیشتر ببیند بار منفی که ندارد که مثلاً وقتی می نشینی ده نوع ماهی را در آب نگاه می کنی و از زیبایی های اینها بهره مند می شود زندگی اینها را می فهمی چی هست چگونه هست این در سعه ی نفس شما تأثیر می گذارد نفس را وسیع تر می کند و مهیا تر و قوی تر می کند به هر میزان ، در سایر چیزهای دیگر شما زیبائی بیشتری ببین تعداد زیبایی های که دیدی بیشتر باشد از آنکه بقیه می بینند توجه داشته باشید به چیزهای حکیمانه بیشتر برسید هر چقدر از کمالات اینچنینی بیشتر بدانید نفس به وزان آن بهره برداری شکل می گیرد و قدرت پیدا می کند وقتی قدرت پیدا کرد نوع انتقالش به برزخ با سایر نفوس فرق دارد یعنی نفسی هست که قبلاً در دنیا بیشتر با رور شده ، بیشتر شکل گرفته و با یک شاکله ی قوی تری دارد می آید لذا در کمالات مطلقشان دارم عرض می کنم هر مقدار انسان با کمالات ارتباط بیشتری پیدا کند و داشته باشد این به نفعش هست هر چی که می خواهد باشد . در هر مرحله و مرتبه و مقامی که افراد باشند از نظر ایمانی ، افراد طبقه بندیهای مختلفی دارند یعنی ما در هر پله همانطوری که گفتیم که مثلاً سالم مراتبش بی نهایت است ناقص مراتبش بی نهایت هست بسته به نوع تولد مراتب بی نهایت دارند هر کس هر مقدار نفسش سعه پیدا کرده باشد آن طرف از شرایط عالم می تواند بهره مند بشود سعه در جهات منفی برقرار کرده باشد گرفتاریهای بیشتری دارد در جهات مثبت برقرار کرده باشد بهره برداری بیشتری دارد ، هر چقدر کمالات به صورت مطلق بهره برداری بشود قدرت بهره برداری آنطرف بیشتر هست ، منظور این است که در برخورد با دنیا حواسمان را جمع بکنیم که کسب اطلاعات و آگاهی از کمالات هر چه می تواند باشد این را به اسم اسلام و به اسلام تقدس ازش محروم نکنیم خودمان را مثلاً به یک آقایی می گوییم که یک فیلمی هست که می خواهد در مورد عجایب دستگاه بدن صحبت بکند یا از عجایب دریا صحبت کند یا من فی البحر عجائبه عجائب الهی را می خواهد بیان کند ترجیح می دهد نبیند اصلاً ترجیح می دهد بهره برداری نکند نه اینکه کار مهم تری داشته باشد یک وقت است ممکن است کسی بگوید ذکر می خواهم بگویم اینجا حالا یک بحث دیگر است می خواهد برود یک کار عالی بکند ولی خیلی ها خودشان را از بهره برداری علمی محروم می کنند یعنی از کسب آگاهی و فهمیدن خوب بعضی ها ممکن است این عرضه را داشته باشند چیز بالاتری را بدست بیاورند و بعضی ها و بعضی ها هم نه اکثراً هیچی جایش نمی آورند مثلاً یک عده ترجیح می دهند وقتی می روند در جنگل بعنوان مثلا عرض می کنم نروند گل ها رانگاه بکنند یک گوشه ای بنشینند یک چایی بخورند و پا شده بروند ولی یک کسی نگاه می کند به این نعمت خدا که خدا این را برای چه آفریده است چی هست زیبائی های آنرا دقت می کند و کاملاً بررسی می کند آنکه به هر حال به ما سفارش شده است نگاه بکنیم دقیقاً با دقت نگاه بکنیم در همه ی اینها سعه نفس هست در همه ی اینها حرف هست درس هست برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار همه شان با ما حرف می زنند و همه شان مطلب دارند برای ما ، ما دقت به این مسئله بکنیم ، پس کسی که در دنیا تعداد بیشتری زیبائی دیده او اگر به بهشت برود خیلی به نفعش خواهد بود و بسته به نوع تولد یعنی حتی قرآن هم « ولا یزید الظالمین الاخسار » است یعنی شما یک موقعی هست آن داستان معروف معاد شناسی که هر چه قرآن می خواند آن مرده داد بیشتری می زد و عذاب بیشتری می کشید از شنیدن قرآن برای همین بوده برای اینکه برداشتش یک جوری بوده که او را تبدیل به خسران می کند بحث این است که کسی که می رود در بهشت دو تا آدم که بهشتی هستند آنکه از کمالات دنیا بهره برداری بیشتری بکند او موفق تر هست در بهشت بالاتر هست . حالا چند تا نکته در همین نسبت باید بسنجیم یکی مسئله یعنی اصل نسبت را یک مرتبه می نویسیم که از چند جهت مورد بررسی باید قرار بدهیم یک مسئله فهم آخرت هست در رابطه با رحم مادر و دنیا آنچه که مهم است این است که اگر جنین قوه ی درکی داشت مختصری می فهمید و ما به او می خواستیم تفهیم کنیم وضعیت دنیا را ، فهم دنیا با همه ی عظمتش و بزرگی اش برای جنین یک کار ناممکن بود چرا چون او در یک جایی متولد شده استو دارد زندگی می کند که بی نهایت کوچکتر از آن چیزی هست که بعداً می خواهد بهش با همه ی کمالاتش منتقل بشود مرحوم مولانا هم در اول دفتر سوم یک بحث قشنگی در مورد جنین دراد میزان فهمش و اینها ، گر جنین را کس بگفتی در رحم هست بیرون عالمی بس منتظم یک زمین خرمنی با عرض و طول اندر او صد نعمت و چندین کول ، کوهها و بحرها و دشت ها ، بوستانها و باغ ها و کشت ها ، آسمانی بس بلند و پر ضیاء آفتاب و ماهتاب و صد سماء تا آخر اینکه به هر حال می خواهد این را بگوید که او نمی تواندیک همچو ادراکی از وضعیت دنیا بکند غذا یش چی هست آنجا یک غذای واحد بنام خون دارد که جای دیگر مطرح می کنیم فهمش نسبت به دنیا تقریباً یک چیز ناممکن هست قرآن هم فهم ما را از آخرت یک همچو چیزی آورده است . یعنی بیان کرده کلیاتش سر جای خودش هست اعتقاد به معاد سر جای خودش که این هست سعی هم کرده با زبان دنیایی به ما چیزهایی از آخرت بفهماند در مورد باغ هایش گفته در مورد همسرهایش گفته حتی در خصوص همسرانش هست در مورد کاخ ها ، جویها را مثلاً در سوره ی محمد (ص) مثال زده مثلاً نهر شراب ، نهر عسل ، نهر آب و چیزهایی از این قبیل نهرشیر ولی آخر همه فرمود « فلا تعلم نفس ما اخفیه لهم من قرها عیون » هیچ کس نمی داند چه چیزی برای او از امور خوشحال کننده مخفی شده هیچ کس نمی تواند بفهمد این را که بحث مفصلش را در درس معاد کردیم که تعابیر استعارات و اشارات که ائمه علیهم السلام آوردند و حتی قرآن آورده برای ما با فهم دنیایی ما هست در مورد آخرت ، اگر توجه داشته باشیم برزخ عبارت است از عالمی که این دنیا چکیده ی کمالات او را دارد و آخرت نسبت به دنیا همین رابطه را دارد قطعاً قبول خواهیم کرد که ما آنطرف حقیقتاً چی هست و نظامش چه نظامی هست کلیات نظامش را چرا می توانیم بفهمیم که مثلاً آنجا قانونهایش عالم امری هست عالم خلقی نیست و چه چیزهای دیگری برایش تسلط دارد در آن نظام حکومت می کند ولی واقعاً فهم این قضیه آنجا برای ما کاری بسیار سختی هست در نمونه من عرض می کنم برای شما مسئله فهم آخرت یکی مسئله اندازه هست اندازه ی عالم می فرماید که دو جا ذکر کرده « سابقو الی مغفرت من ربکم وخیت عرضها کعرض السماء و الارض » یک جا فرموده « عرض السموات والارض » همه ی آسمانها و زمین ، اندازه او به اندازه همه آسمانها و زمین هست بهشتی که اینقدر وسعت دارد این تعبیر قرآنی اش هست به اندازه همه ی آسمانها و زمین واقعاً این خیلی درکش مشکل هست که یک بهشتی که به این صورت هست ما الان شما نگاه کنید این کره زمینی که یک چهارمش مسکونی هست که روی این یک چهارمش صد و هشتاد نود تا کشور هست بعد ملت اینجا برای صد متر زمینش چه کارها که نمی کنند چقدر اندیشه ها که اینطرف آنطرف نمی شود چه روح هایی تلاطم پیدا نمی کند و این همه سال بشر روی این زمین برای تصاحب زمین جنگ کرده اند جنگ و کشتار و خیلی چیزهای دیگر ولی می فرماید بهشت به اندازه همه آسمانها و زمین هست چند روز پیش خواندید که یک خورشید پیدا کردند ده میلیون برابر خورشید ماست با 25 میلیون سال نوری فاصله در کهکشان راه شیری آن هم کهکشان خودمان هست یعنی ما یک منظومه شمسی هستیم که در یک کهکشانی قرار داریم در فضا بنام کهکشان راه شیری این کهکشان راه شیری که یک طول دارد عدسی شکل است یک عرض دارد عرضش ده میلیون سال نوری هست حالا شما فاصله خورشید با ما چند دقیقه است 7 دقیقه و خورده ای بعد تصور بفرمایید یک خورشید هم در همین کهکشان ما قرار دارد ده میلیون برابر این خورشید ما این نوری که ما آلان داریم می بینیم مال 25 میلیون سال پیش است نوری که الان داریم می بینیم 25 میلیون سال طول می کشد که نورش به ما برسد و ما رویتش بکنیم بعد حالا چند میلیون از این که کهکشانها هست خوب بعد فرمود که وزین اول از این سبع السماوات را مطرح می کند قرآن بعد می فرماید تمام ستارگان بحث قشنگی بود که امام (س) مطرح کرد خیلی زیبا تمام ستارگان در آسمان اول هستند « و زین السماء الدنیا بزینت الکواکب » که امام فرمود البته بقیه هم همینطور فرمودند و اختلافی در این قضیه نیست فقط آسمان اول هست این هم به اصطلاح چیزی هست که علم هم ثابت کرده فقط در آسمان اول هست که ما چیزی به نام ستاره وکهکشان و این حرفها داریم بقیه ی آن 6 آسمان دیگر خبری از این چیزها درش نیست حالا کو تا بشر بخواهد به ته قضیه ی این اولی برسد فعلاً با ارقامی چند میلیارد سال ، دویست میلیارد سال را توانستند فعلاً با این کهکشانهایشان ردگیری بکنند حالا شما تصور کنید این بهشتی را که خدا مثلاً می فرماید اندازه اش به اندازه ی همه ی این آسمانها و زمین هست یعنی چه ، یک سئوال می کنم با توجه به این که ما یقین به حکمت خداوند تبارک و تعالی داریم مطرح کردن یک همچو اندازه هایی که نمی شود گفت اندازه ی نجومی چون از نجوم هم فوق نجوم هست یک اندازه های فوق نجومی در قرآن برای بشر و تشویق بشر به این قضیه سابقوا و سارعوا سبقت بگیر و سرعت بگیر برای چی هست این یک نکته ی خیلی جالبی هست جای فکر دارد این مسئله که ریشه ی این تشویق در کجا وجود دارد ، کجا وجود دارد که خدا به بشر حکیم هست به هر حال تشویق هم اگر می خواهد بکند حتماً این حساب کتاب دارد گزاف که نیست که وقتی دعوت می کند به یک بهشتی که اندازه اش به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین هست ریشه ی این به کجا برمی گردد ، ریشه ی این در بحث فوق عقل است فوق تجردی است که در انسان وجود دارد یعنی نفس بی نهایت طلبی هست که اصلاً نمی شود با آن نفس بی نهایت طلب جز اینجوری اشباع بشود و صحبت بکند با آن نمی شود یعنی خدا موجودش را می شناسد بنده اش را می شناسد که کی هست و با او اینجوری سخن می گوید خدا رحمت کند شهید دستغیب اگر آدم این مباحث را نداند فهم آن روایات خیلی کار مشکلی هست به استنکاف و شاید خدای نکرده با انکار بکشاند می فرماید جبرئیل (ع) به خداوند عرض کرد می خواهم بروم بهشت را ببینم ته بهشت فرمود نمی توانی بروی تو خسته می شوی و به ته آن هم نمی رسی خلاصه نه ایشان اصرارکرد می گوید سی هزار سال رفت بعد خسته شد سی هزار سال دیگر اجازه گرفت بعد خسته شد داریم سی هزار بار اجازه گرفت و هر ابر سی هزار بار رفت بعد در یکی از این غرفه های بهشتی یک حوری سرش را کرد بیرون چشمش خورد به حضرت جبرئیل (ع) عرض کرد کجا تشریف می بری گفت می خواهم بروم ته بهشت فرمود تو از روز اول که حرکت کردی از خانه ی من بیرون نرفتی کجا می خواهی بروی ته بهشت بعد می گوید که تو کی هستی می گوید من یکی از حوری های مؤمن هستم توجه بفرمائید به این مسئله فهم این قضیه واقعاً برای ما در رحم دنیا قرار داریم اینطرف را که می خواهیم بشناسیم بسیار کار مشکلی هست خود خدا به ما گفت نمی توانید فلا تعلم نفس هیچ کسی نمی تواند بفهمد که برایش مخفی شده چه چیزهایی از امور خوشحال کننده قرة العین را دقت کنید قرة العین ترجمه می کنند به چشم روشنی ولی چشم روشنی معنا ندارد چیز دیگری هست همان امور خوشحال کننده هست قرة العین یعنی ان اشکی که موقع خوشحالی از انسان خارج می شود این را بهش می گویند قره بعد کنایه از این است که امور خوشحال کننده حالا ما می گوییم چشم روشنی مثلاً یا روشنایی چشم شوری مثلاً که به اصطلاح حکایت از خوشحالی می کند یا سردی مثلاً سردی معنا بکنیم ، به هر حال داریم مؤمن که یک همچو چیزهایی بهش می دهند اوصاف قصر و آن چیزی که دارد یک چیز خیلی عجیبی هست که ذکر کرده اند احادیث معتبر احادیث صحیح بعد می فرماید مؤمن قدرت بهره برداری از همه ی این عظمت را دارد این نکته ی ، نکته ی بعد قدرت بهره برداری است که به تبع این هست جنین غذایش فقط در رحم یک غذای واحد دارد بنام خون ولی وقتی می آید به دنیا شما توجه بفرمائید یک دنیایی می آید که با ارقام دویست میلیارد سال نوری فعلاً سرو کار دارد و از نظر تنوع نعمت ها قابل مقایسه با آنچه که در رحم هست نیست اصلاً الان می تواند هزاران نوع خوراکی خداوند برایش خلق کرده بعد تازه خودش هم چه کار می کند خودش هم تصرف می کند چیزهای دیگر برای خودش سفارش می دهد مثل سفارش بهشتی ها که هر جا دلشان می خواهد هر جوری که می خواهند سفارش می دهند آنجا هم اینطوری هست سفارش می دهد و تحصیل می کند برای خودش این چیزها را قدرت بهره برداری ما الان خیلی محدود هست نسبت به آنچه که آنجا هست وقتی قرار است بهشت به یک همچو بزرگی باشد معلوم هست که خیلی قدرت بهره برداری نفس زیاد می شود آنجا در بهشت داریم که خوراکهایی هست که انسان صدو پنجاه هزار مزه را با هم یک جا احساس می کند و همه اش را یکجا ادراک می کند تمام صدو پنجاه هزار مزه را ادراک می کند و عطرهایش عطرهای عجیبی است موسیقی بهشتی خیلی چیز عجیبی هست موسیقی های آنجا موسیقی که اینجا الان کسی می شنود موسیقی که اینجا بندگان خدا بندگان ضعیف خدا می نوازند و می زنند و می سازند انسان از خودش خارج می شود انسان را به یک جاهایی می برد حالا چه جاهای مثبت چه جاهای منفی بعضی هایش خوب واقعاً جاهای مثبت می برند موسیقی قرآن خدا رحمت کند عبدالباسط چند هزار نفر را با صوت خودش مسلمان کرد این یعنی چه بالاخره ما باید ببینیم که این یک جایگاه حقیقی است خیال کم نیست که اوهام که نیست یک جایگاه حقیقی این موسیقی در نفس دارد که می تواند تاثیر بگذارد معنا دارد در نفس به قول معروف می گوئیم موسیقی یعنی ندارد اما معنی دارد یعنی ندارد ولی معنی دار هست دقیقاً معنی دارد نفس خودش معنی اش را می فهمد خودش هم ترجمه می کند برای خودش و خودش معنی خاص موسیقی را درک می کند برای همین هم ما حالا بحث مفصلی داریم در رابطه با موسیقی ما به تعداد شئون انسان موسیقی داریم به تعداد شئون مختلف نفس موسیقی داریم و برای هر شأنش هم برای هر مرتبه از هر شأنش هم باز موسیقی خاصی داریم برای همین موسیقی های جدید هی ساخته می شود با معانی جدید و با اسامی جدید جایگاه دارد تمام انواع آهنگها در نفس جایگاه دارد تمام موسیقی ها در نفس جایگاه دارد و نفس اینها را معنا می کند یعنی چی یک کسی بیاید برود قرآن بخواند چند هزار نفر مسلمان بشوند خود شما الان همه می فهمید که آیات آخر سوره ی حشر که قرائت عبدالباسط هست با قرائت های دیگرش فرق دارد همه این را می فهمند شما به هر کسی که با قرآن آشنایی داشته باشد قرائت را می گویند که نوع قرائتی که خود این خوانند کرده با قرائت های دیگرش فرق می کند چرا چه جایگاهی دارد همه تشخیص می دهند این را یا بعضی از سوره هایش دقیقاً با سوره های دیگر فرق دارد سوره مریمش با سوره های دیگر یکی نیست بعضی از سوره هایش از سوره ی مریم هم زیبا تر هست خودش می گوید آن موقع ها که من می خواندم می دیدم که در باغهای بهشت قدم بر می دارم در حالی که داشتم در باغهای بهشت قدم می زدم و این سوره ها را قرائت می کردم واقعاً یک چیزی هست خیلی عجیب هست حالا این موسیقی قرآن با بی نهایت مراتبش و به اصطلاح با کشش دائمی و جذابیت همیشگی که دارد موسیقی های دیگری هستند به تناسب این تاثیرات را دارند حالا آنجا مثلاً داریم حضرت داود (ع) رهبر خواننده های بهشت هست خود حضرت داود (ع) در دنیا از نظر نوع صدایش معروف بوده داستانش را من می خواندم که حضرت وقتی می خواسته بخواند افرادی که پر طاقت و زمخت بودند نزدیک حضرت می نشستند تا که دور افرادی که کم طاقت بودند دور می نشستند صدا که بهشان می رسیده بی هوش می شدند بعد خود حضرت هم مدهوش می شده یعنی از صدای خودش هم می رفته یک موقع چند تا از این کنیزهای قول چماق داشته که می نشستند بغلش که یک وقت می خواست از حال برود حضرت را به هوش می آوردند حیواناتی که اصلاً با هم دعوا دارند و شکار و شکارچی و آنکه قرار است صید بشود بغل هم می نشستند و گوش می کردند ولی او قرار است رهبر خواننده های بهشت باشد خواندنی که خدا بخواهد به اصطلاح بگذارد برای ما موسیقی که قرار است در بهشت ساخته شود و نواخته بشود تحمل می خواهد واقعاً شنیدنش ما در مقابل موسیقی های اینجا نمی توانیم تحمل بکنیم در باره ی حوری بهشتی فرمود اگر کسی ببیند می میرد تحمل ندارد ظرفیت نیست عطرش را اگر کسی استشمام کند می میرد نمی تواند چون تحمل می خواهد مثل چی مثل خود بچه ، بچه وقتی متولد می شود شما مثلاً غیر شیر یک چیز سفت تر بهش بده می بینی حالش خراب می شود بهش جگر بده بخورد ببین چه اتفاقی برایش می افتد ، خوب در مورد خوراک ها عرض کردم در مورد زیبائی ها عرض کردم در مورد موسیقی عرض شد در مورد وسعت مکان و اینها عرض شد و دیگر عرض کنم خدمتتان چیزهای دیگر به همین وضعیت ، علم آنجا مثلاً یک چیز بی نهایت دارد تحصیل علم و این را داریم تصریح شده که آنجا آموزش علمی هست انجا انسان معرفت کسب می کند اما نوع معرفتش با راههای کسبش با راههای اینجا فرق دارد .
« والحمدلله رب العالمین »