در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که افکار انسان مواد اولیه خود را از محسوسات کسب می کنند یعنی خوراک افکار و خیالات ما را محسوسات در درجه اول تأمین می کنند و افکار روح را می سازند و انسان را می سازند. عرض کردیم که ما یک حرکتی داریم به سمت ابدیت، در این حرکت به سمت ابدیت که یک حرکت جسمانی نیست بلکه یک حرکت روحانی است، روح در این حرکت باید استعداد ویژه ای را برای شرایط زیستی آخرت تهیه کند که از آن استفاده ویژه تعبیر به قلب سلیم شده و عرض شد که قلب سلیم مجموعه ای از عقاید حق، ایمان و عمل صالح است. یعنی آنچه که در نهایت منجر به ایجاد یک قلب سلیم می شود، اعتقادات انسان، ایمان او و علوم او و اعمالی هست که انجام میدهد. پس دو عنصر علم و عمل، اینها چیزهایی هستند که انسان را می سازند، علم و عمل. عرض شد که حالا که قرار هست قلبی تهیه شود قلب سلیمی، باید دید که این قلب سلیم با مواد و خوراک آلوده تحصیل می شود یا نمی شود؟
عرض کردیم ممکن نیست انسان خوراکش آلوده باشد، طعامش ناپاک باشد اما قلبش سالم بماند یعنی روحش خوراک آلوده، فکر آلوده می سازند و فکر آلوده انسان را پلید می کند، روح را آلوده می سازد. لذا برای اینکه یک حرکت موفقی به سمت ابدیت داشته باشیم باید کنترل کنیم مراقبت کنیم طعام مان را، خوراکی هایی که می خوریم در درجه اول عبارت است از علمی که می گیریم و عملی که انجام می دهیم.
این را باید مراقبت کنیم نسبت به آن چون هم اعمالی که انجام می دهیم روح ما را می سازد هم علمی که می گیریم روح ما را می سازد، اگر در حرکت به سمت ابدیت تنها چیزی که باعث خوشبختی انسان می شود تهیه قلب سلیم هست انسان باید آنچه که قلب سلیم را می سازد تحصیل بکند مراقبت داشته باشد به ورودی هایی که قلب سلیم دارد در واقع باید واردات قلبی خودش را کنترل کند. اعمال خودش را هم کنترل کند تا بتواند این قلب سلیم را بسازد.
قرآن این دستور را در سوره ی عبس این گونه می فرماید: «فلینظر الانسان الی طعامه). خداوند می فرماید انسان باید به طعام خودش دقت داشته باشد. ینظر یعنی نگاه کند. ببیند چی می خورد، به طعام خودش باید دقت بکند. در این سوره خداوند امر می فرماید: (فلینظر الانسان الی طعامه). انسان باید به طعام خودش نگاه کند. ببیند این باید را خدا دار از کجا در می آورد؟ چرا باید؟ امشب می خواهیم روی همین کلمه ی «باید» یک مقدار صحبت کنیم.چرا انسان باید به طعامش دقت کند به غذای خودش چرا باید دقت داشته باشد. اولاً معنی این طعام را از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) بشنوید. هر دو این بزرگوار فرمودند منظور از طعام در این آیه شریفه، علمی هست که انسان کسب می کند، یک روایت برای تان بخوانم از امام باقر (ع): ( فی قوله تعالی فلینظر الانسان الی طعامه) امام باقر فرموده علمه الذی یاخذه ممن یاخذه، یعنی آن علمی که می گیرد منظور از طعام آن علمی که می گیرد ببیند از کی دارد می گیرد آن علم را دقت داشته باشد آن علم چی هست و از کی می گیرد آن علم را دقت کند.
سوره ی عبس هست آیه ی 24، روایت از امام باقر هست که هم در کافی هست این روایت. این نکته ای هم که من دارم عرض می کنم خدمت تان جلد 6 هست صفحه 484. خوب پس متوجه شدیم (فلینظر الانسان الی طعامه) یعنی به خوراکی هایی که روحش دارد می گیرد، دقت کند به این مسئله که چه خوراکی را روحش تهیه می کند واردات روحی او چه هست.عرض کردم راه واردات روحی ما حواس هستند باید به دیدنی هایش به شنیدنی هایش، به بوئیدنی هایش به خوردنی هایش به چشیدنی هایش و لمس کردن هایش، اینها دقت بکند، مراقب باشد اما چرا؟ علتش این است که اصولاً هر نوع تربیتی مستلزم یک سری بایدها و نبایدهاست. شما می خواهید یک نفر را تربیت کنید تربیت بدنی، در تربیت بدنی، ورزش، هر رشته ای که شما بروید سراغش می بینید که در رشته های ورزشی یک سلسله بایدها و نبایدهاست نه در نحوه ی بازی در نحوه ی تربیت شدن ورزشکار در اینکه یک ورزشکار چگونه یک ورزشکار قابلی می شود این باید و نباید دارد.مثلاً اگر کسی می خواهد ورزش رزمی کار کند این برای اینکه قدرتمند بشود در آن ورزش رزمی ورزشکار لایقی بشود او حتماً باید آن دستورالعملها و باید نبایدهایش که در آن رشته ورزشی خودش مثلاً رشته کاراته هست یا رشته تکواندو هست، یا رشته چیز دیگری هست. این باید چه کار کند؟ این باید رعایت بکند مثلاً اگر می گویند این مقدار شنا برود، این مقدار بدود، این مقدار بدنسازی کند.
چه کسی در این رشته قابلیت بیشتری پیدا خواهد کرد؟ کسی که دستورالعملهای مربی اش را بیشتر رعایت کند. حالا اگر یکی را رهایش کردند آمد باشگاه ثبت نام هم کرد، لباس هم خرید، آمد باشگاه اما تمرینهایی که به او دادند انجام نداد مثلاً جمعیت زیاد بود، استاد متوجه نبود که مثلاً وقتی دارد شنا می رود چهار نفر از زیر شنا در می روند، جمعیت زیاد است معلوم نیست طرف شنا می رود آن پایین می ماند می خوابد اصلاً همانجا.خوب درست است استاد هم نمی بیند اما یک مسئله است و آن این هست که شخص رعایت مقررات رشته خودش را نمی کند و وقتی نکرد هیچ انتظاری نیست که این یک ورزشکار قابلی بشود. کار نیکو کردن از پر کردن است. باید زیاد انجام بدهد. باید تکرار کند تا یک ورزشکار قوی بشود.در خانه تمرین می دهند، صبح مثلاً باید بلند شوی تمرین را انجام بدهی این مقدار بدوی این غذا را بخوری یا مثلاً قبل از اینکه بیایی باشگاه شکم سیر نباشی ورزش می خواهید بکنید فشار می آید به شما، حالت تهوع به تان دست می دهد. ورزشکاری خوب می شود، قوی می شود رشد می کند قهرمان می شود که باید نباید های رشته خودش را خوب رعایت کرده باشد. وقتی خوب رعایت کرد می گوییم که در تربیت بدنی شخص موفق بوده تربیت شده، یا رشته های دیگر ورزشی هم همین طور هست.هیچ کس نمی گوید من دلم می خواهد یک ورزشکار قوی و قدرتمند بشوم ولی دوست ندارم حال و حوصله ندارم شنا بروم حال و حوصله ندارم بدوم حال و حوصله ندارم این وزنه را بردارم حال و حوصله ندارم این مقدار نرمش کنیم، قطعاً به نتیجه نخواهد رسید.
تربیت در رشته های دیگر هم همین طور هست مثلاً تربیت مدیر، در رشته مدیریت یک سری باید و نبایدها داریم مدیری مدیر لایقی می شود که آن دستورالعملهای ویژه ی مدیریت را رعایت کند بایدها و نبایدها را. دستورالعمل مثلاً در خطاطی تمرین می دهند، مشق می دهند مثلاً می گویند برو بنویس، تکرار کن، یکی می گوید من می خواهم خطاط خوبی بشویم اما تکرار نمی توانم بکنم، حال و حوصله ندارم بنشینم هی این قلم را بزنم در جوهر و هی بکشیم این طوری، حال و حوصله ندارم.
خوب این قطعاً خطاط خوبی نخواهد شد یا یک تربیت هنری، یکی می خواهد در یک رشته ای هنرمند شود، در رشته موسیقی، خوب می گویند، تمرین باید بکنی مثلاً در رشته خواندن، می خواهد بخواند. خوب این چیزها را نخور برای گلویت ضرردارد، این چیزها صدا را خراب می کند. هوس بازی کند برود بخورد، قطعاً تربیت نمی شود این خودش را مسخره کرده، در روایت داریم که کسی که موفقیت را می خواهد از خداوند ولی تلاش نمی کند این شخص خودش را مسخره کرده از حضرت رضا (ع).پس بسته به اینکه این تربیت چه نوع تربیتی هست، باید، بایدها، نبایدها، محدودیتهای آن نوع تربیت را به آن تن بدهیم و قبولش کنیم. تربیت پزشکی، یکی می خواهد پزشک بشود این محدودیت دارد. شما باید این سلسله درسها را بخوانید اینها را باید نمره بیاورید اینها را باید یاد بگیرید، این مقدار کار آزمایشگاهی دارید این مقدار کار بالینی دارید باید بروید سر بالین بیمار در بیمارستان. این مقدار را باید مثلاً در دانشگاه درس بخوانید.
یکی بگوید نه من فقط کنکور قبول بشوم بقیه اش هیچی. نمی توانید شما. کسی که این طوری بگوید نمی تواند موفق بشود، طبیب درست و حسابی بشود. پس برای تربیت در هر رشته ای باید، بایدها و نباید ها و مقررات مربوط به آن رشته را رعایت کرد، تا انسان بتواند آن قدرت را بدست بیاورد. تمرین تیراندازی، یکی می خواهد تیرانداز ماهری شود خوب باید تیر اندازی بکند یکسره تا یاد بگیرد چگونه خوب تیر اندازی کند قلق اسلحه، نحوه ی گرفتن اسلحه دستش بیاید. تا خوب بتواند تیرانداز خوبی شود.بتواند خوب تیراندازی کند هدف را بزند. حالا اگر کسی هوسباز بود بی توجه بود به مقررات تربیت او موفق نیست. خودش را معطل کرده خودش را مسخره کرده، ما در حرکت به سمت ابدیت گفتیم فقط یک چیز هدف هست و آن تهیه روح سالم هست. برای آخرت در قبر و در قیامت آنچه که به داد انسان می رسد و کمک انسان می کند سلامت روحش هست، اینکه سالم متولد شده باشد، سالم متولد شده باشد یعنی چی؟ یعنی در دنیا جهنم هایی که سراغش آمده باشد بتواند خوب از آن جهنم ها فرار کند، نگذارد که آن شعله ها او را از روی صراطی که هست جدا کند، این قدرت را پیدا کند.خوب هدفش تحصیل قلب سلیم هست. چه چیزی می خواهد تربیت شود؟ انسان می خواهد تربیت شود، اینجا تربیت انسان داریم، گفتیم که اگر مقایسه کنیم کارهای انسان را با حیوان می بینیم یکسری مشترکات داریم با هم، آن مشترکاتی که دارد قطعاً انسان در آن مشترکات انسان نیست چون حیوان هم آنها را دارد. یا گیاهان هم آنها را دارد. یکسری مشترکات هست انسان با گیاهان دارد در آن مشترکاتی که انسان با گیاه دارد انسان یک گیاه هست نه بیشتر.در آن مشترکاتی که انسان با حیوان دارد انسان یک حیوان هست نه بیشتر. مشترکات گیاهی اش مثل رشدش، مثل تغذیه اش، مثل قدرت بدنی اش، مثل زیبایی اش. اینها کمالات گیاهی هستند. پس انسان از آن جهت که بدن قوی دارد از آن جهت که خوشگل هست زیبا هست از آن جهت که خوب می خورد تغذیه می کند از آن جهت که هیکل بزرگی دارد، از این جهت انسان یک گیاه هست.
چرا؟ چون کمالاتش با کمالات گیاه مساوی هست. این جنبه ها جنبه های انسانی نیست حتی جنبه های حیوانی هم نیست. پس یکی که همّ و غمش این است که زیبایی تحصیل بکند حالا یا زیبایی در قیافه ی خودش یا در مثلاً ابزار دور و برش، در وسایل زندگی اش. این کمالاتی که در انسان هست کمالات گیاهی هست. یک سلسله کمالات هست مثل ازدواج مثل دفاع از حریم خود هست دفاع از حریم هم نوع خود هست، دفاع از هم نوع خود هست، در واقع ملی گرایی می بینید که اینها علاقه به همنوع، کمک به همنوع، اینها در حیوانات هم هست. ریاست، داشتن مسکن اینها، در حیوانات هم هست. این سلسله کمالات را به او می گویند کمالات حیوانی.
انسان تا اینجا هم یک حیوان هست. پس هدف این نیست از زندگی انسان یعنی این نوع تربیت هدف نیست. تربیتی منظور هست که آن ویژه ی انسانهاست. در حرکت انسان به سمت ابدیت انسان باید تربیت بشود نه حیوان نه گیاه یک انسان باید تربیت شود. خوب اگر هر نوع تربیتی یک محدودیت و یک سلسله باید ها و نبایدها دارد، تربیت انسان هم همین طور هست. در تربیت انسان هم شما باید یک سلسله بایدها و نبایدها روبرو هستید. یعنی انسان نمی تواند بگوید من می خواهم آدم بشوم من می خواهم به آن هدفی که خدا من را برای آن هدف خلق کرده برسم من می خواهم به کمال ویژه ی انسان برسم می خواهم به خوشبختی ابدی برسم اما هر جوری دلم خواست می خواهم زندگی کنم، نمی شود.
با توجه به اینکه در همین دنیا باید تحصیل کنیم آنچه که برای آخرت می خواهیم تحصیل کنیم. یعنی دنیا جنین ماست، رحم ماست، ما در رحم دنیا داریم حرکت می کنیم در رحم بایدها و نبایدها هست. می بینیم که جنین آزاد نیست هر حرکتی خواست انجام بدهد اگر جنین یک سلسله حرکات انجام بدهد یا یک سلسله خوراکها را تحصیل بکند که با شرایط زیستی دنیا سازگار نباشد این منجر می شود به تولد ناقص آن جنین، پس دیگر ما نمی توانیم بگوییم من دلم می خواهد به آن هدف عالی برسم.
اما هر جوری دلم خواست زندگی کنم نه این طوری نیست، همچنان آزادی ما نداریم. به ما گفتند عبد باشید، عبد باشید یعنی مطیع باشید. اسلام دیگر: (الاسلام هوالتسلیم) اسلام یعنی تسلیم بودن، یعنی من می فهمم انسانم حیوان نیستم می فهمم که از این ها برترم می فهمم که برای هدف عالیتری خلق شدم می فهمم برای رسیدن به آن هدف باید مقرراتی را رعایت کنم تا به آن هدف برسم و تسلیم شدن من به او مقررات پخمگی و سادگی نیست این عین کمال است عین هوشیاری است.
در روایت فرموده اند: زرنگ کسی است که آخرت خودش را حفظ بکند و دیوانه و پخمه و احمق کسی است که آخرتش را از دست بدهد: (من امر دار اقمامة فهو العاقل): کسی که آباد می کند خانه اقامت خودش را او عاقل هست و بقیه دیوانه هستند.دور یک نفر جمع شده بودند مسخره اش می کردند حضرت آمد گفت: کی است این؟ گفتند دیوانه است. فرمود: نه این دیوانه نیست این مریض هست. می خواهید به شما بگویم دیوانه کیست؟ گفتند آقا بفرمایید. گفتند دیوانه کسی است که آخرتش را از دست بدهد. دیوانه کسی است که ابدیتش را از دست بدهد یعنی یادش برود آدم است.این را برای چی می گویم؟ این را برای این می گویم که افراد مجرم افراد فاسد افراد فاسق مومنین را مسخره می کنند. قرآن می فرماید: (ان الذی اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون) می خندند به متدینین با تحقیر نگاه شان می کنند با تمسخر نگاه می کنند یک متدین را یک مومن را، پخمه و ابله حسابش می کنند مخصوصاً در آخرالزمان.
امام صادق (ع) فرمود: در آخرالزمان مومن را مردم پخمه و ابله حساب می کنند و هر که خیلی هوشیار و زرنگ هست خیلی عاقل هست چون خودش را شناخته می داند از کجا آمده می داند در کجاست و می داند به کجا دارد می رود، دقیقاً ماهیت زندگی انسان را شناخته، فهمیده این را در لسان روایات به آن می گویند کیّض. کیّض یعنی زیرک. این خیلی زیرک است. خوب شناخته و دقیقاً دارد در جهت هدفی که برایش خلق شده حرکت می کند مرد آخر بین مبارک بنده ای است. یعنی دقیقاً دارد خودش را با یک دیدگاه صحیحی نگاه می کند و طبق همان دیدگاه صحیح دارد با خودش معامله می کند و رفتار می کند. برای همین قرآن می فرماید: (فلینظر الانسان الی طعامه). باید به خوراکش دقت کند یعنی به همان چیزی که روحش را می سازد به واردات روحش باید دقت کند. فلینظر چرا فلینظر؟
چون می خواهد تربیت ویژه ای بشود چون هر خوراکی اثر ویژه ای دارد، شما نمی توانید یک چیزی بخورید بگویید من نمی خواستم این اثر را داشته باشد به محض اینکه خوردید اثر خودش را خواهد گذاشت. یک جمله ای حضرت مسیح دارد می فرماید: در آب رونده خیس شونده است. شاید به نظر خیلی ساده بیاید اما می خواهد بفرماید هر چیزی هر کاری اثر مخصوص خودش را دارد ما غذای فاسد بخوریم دیدنی های فاسد ببینیم بعد بگوییم روح ما سالم هست ما آدم عجیبی هستیم. نه انسان بیمار می شود غذای آلوده انسان را بیمار می کند انسانیت انسان را بیمار می کند تبدیل به یک بیمار روانی می کند ظاهراً هم خیلی سالم است سر خیلی سر پاست در جامعه، می رود می آید اما واقعاً بیمار هست. مریض هست روح سلامت نیست.شنیدنی ها آلوده باشد بعد انتظار داشته باشیم روح سالم باشد نمی شود باید کنترل کرد باید دقت داشت. (فلینظر الانسان الی طعامه) هر تربیتی باید نباید ویژه ی خودش را دارد، تربیت انسان هم باید و نباید ویژه ی خودش را دارد و دین آمده برای تربیت انسانیت انسان. چون حیوانها دین ندارند. گیاهها دین ندارند، اگر دین هست برای این هست که آن بُعد متعالی انسان را پرورش بدهند. دین نیامده به ما بگوید چه طوری بخورید چطوری بخوابید چطوری بپوشید.هر چند اینها را دارد اگر در دستورات دینی ما یک سلسله مقررات راجع به خوردن، خوابیدن راجع به جنبه های گیاهی و یا جنبه های حیوانی داریم به خاطر این هست که آنها را کنترل بکند خوب تا منجر به تربیت انسان شود کسی نمی تواند کنترلی روی جنبه های گیاهی و حیوانی خودش نداشته باشد بعد انتظار داشته باشد آدم خوبی باشد انتظار داشته باشد بتواند قلب سلیم تحصیل بکند انتظار داشته باشد بتواند انسان باشد، نه.جنبه گیاهی و جنبه حیوانی باید کاملاً تحت کنترل باشد لذا می بینیم در دین دستوراتی مخصوص اینهاست وارد شده مخصوص اینها که انسان بتواند اینها را خوب کنترل کند تا آن بعد دیگرش آزاد باشد بتواند رشد پیدا کند پرورش پیدا کند، این است رمز اینکه می فرماید: (فلینظر الانسان الی طعامه).انسان باید به طعام خوش دقت کند یعنی آزادانه هر نوع ارتباطی ممنوع، هر دیدنی ممنوع هر شنیدنی ممنوع، هر خوردنی ممنوع، آنچه که تغذیه می کند فکر را دیدنی ها، رفتن ها، شنیدن ها، خاطرات (حالا بعد راجع به خاطرات صحبت می کنیم) مسافرتهایی که می تواند سرنوشت ساز باشد. مسافرتهایی که تغذیه می کند فکر را، افرادی هستند که وضعیت خوبی دارند با یک مسافرت انحراف پیدا می کنند، با یک مسافرت. در سفر هست که روح شان تغذیه ناسالم می شود و بیماری می گیرد مثل سرطان که خوب شدنی نیست. بعضی ها در یک نگاه سرطان می گیرند. بعضی ها در شنیدن چند جمله سرطان روح می گیرند. باید بدانیم که روح چقدر عزیز است. امام کاظم (ع) فرمود: بهشت پاداش جسم شماست اما پاداش روح شما چیز بالاتری است و آن هم خداوند تبارک و تعالی است.
خودش پاداش روح انسان است. انسان در تربیت خودش در تربیت انسانی خودش به خداوند تبارک و تعالی می رسد و روحی که لیاقت لقاء و دیدار خداوند را دارد زباله دانی نیست که انسان هر آغالی را بریزد در آن. روح حیف است. انسان باید نسبت به آن حیا داشته باشد باید نسبت به آن غیرت داشته باشد مثل یک فاحشه با آن رفتار نکند مثل یک بدکاره با آن رفتار نکند مثل یک زباله دانی با آن رفتار نکند مثل یک توالت با آن رفتار نکند که هر کس بیاید رویش هر غلطی می خواهد بکند. در فکر ما هر چی خواست بگوید، بنشینیم، بشنویم، هر چی خواستیم ببینیم.
این می شود فاحشه گری روحانی، هر جایی شدن، صد دله شدن، به تعبیر مرحوم نراقی می شود خیابان یا اصطبل، هر حیوانی می آید در آن یا خیابان، همه می آیند از آن رد می شوند. دل این طوری هست، روح این طوری هست باید یک ذره حیا کرد، باید یک ذره غیرت داشت اینکه فرمودند: (القلب حرم الله فلا تسکن حرم ا... غیر ا...) قلب حرم خداست در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید برای همین است.
انسان خودش باید حیا کند. در روایت داریم حیا کنید نسبت به سر تان و آنچه که سر شما را در بر می گیرد یعنی چشم های تان، بینی تان، دهان تان، گوش تان، حیا کنید. نسبت به سر مان یک مقدار فکر کنیم ببینیم بس نیست دیگر؟ خسته نشدیم؟ دیگر از این هر جایی بودن. هر چیز لیاقت ندارد من نگاهش کنم هر چیزی شایسته نیست من بشنوم. هر چیزی شایسته نیست من لب به آن بزنم، چون این روح یک ارزش ویژه ای دارد احترام روح مان را داشته باشیم. ارزش برایش قائل باشیم.
حیا کنیم نسبت به آن، آلوده نشود، در روایت تقسیم بندی کردند افراد را، می گویند بعضی از افراد خودشان پیش خودشان ذلیل اند، خوارند، پیش خودشان نفس شان حقیرند، پیش خودشان (نفس الهی ها). می فرماید از ارتباط با این افراد پرهیز کنید، افرادی که خودشان پیش خودشان ارزش ندارند، روح شان مثل یک خیابان می ماند، مثل یک توالت می ماند، مثل یک زباله دانی می ماند که هر چیزی در آن هست.
(من هانت علیه نفسه فلا تعمل شراً) امام هادی (ع) فرمودند: کسی که نفسش پیش خودش ذلیل هست بزرگواری روح ندارد بزرگی روح ندارد، شخصیت روحی برای خودش قائل نیست. این از شرش در ایمنی نباشید چون به دوست داشتنی ترین کس خودش خیانت کرده و آن خودش است.
به عزیزترین کس خودش خیانت کرده، وقتی به خودش خائن شد قطعاً به شما هم خیانت خواهد کرد لذا با این جور افراد ارتباط نداشته باشید. افرادی را انتخاب کنید که با شخصیت اند. برای خودشان شخصیت قائلند، حیا دارند، چون پاکیزه هستند، اینها هستند که پاکیزه هستند کسی که خودش آلوده شد هیچ حیای ندارد هیچ ابائی ندرد از اینکه همان آلودگی را به ذهن شما به روح شما وارد کند. عیب نمی داند در حرف زدن ملاحظه نمی کند در رفتار ملاحظه نمی کند. اینها باید کنترل شود (مباحثی که من عرض می کنم مباحث کلی است بعد جزء جزء واردش می شویم بحث چشم را واردش می شویم بحث نگاه را و بحثهای دیگر را انشاءالله، جزء جزء واردش خواهیم شد. الان دارم کلیات بحث را عرض می کنم).
خوب، پس (فلینظر الانسان الی طعامه) انسان باید نگاه کند به طعام خودش به خوراک خودش، باید به این کلمه «باید» دقت کنیم. از کجا آمد این باید؟ از این جهت که هد ویژه ای ما برای زندگی مان هست و هدفها، بایدها و نبایدها دارند برای رسیدن به هر هدف باید محدودیتهایی را هر انسان تحمل کند. این از این.خوب گفتیم که دو چیزی که انسان را می سازند یکی علم هست یکی عمل هست. باید کنترل کنیم که علمهای مان چه نوع علمهایی هست و اعمال مان چه نوع اعمالی. علم و عمل مان را کنترل کنیم. علم و عمل در درجه اول یعنی چی؟یعنی همان محسوسات خودمان، محیطی که در آن قرار داریم سعی کنیم که شرایطی را فراهم کنیم که مجبور شویم در یک محیط آلوده قرار بگیریم یا در یک محیط آلوده اقامت کنیم. دقت به این داشته باشیم یک سری از توصیه ها همه ائمه ما فرمودند راجع به علمی که می خواهیم بگیریم. که این علم چه نوع علمی باید باشد. یک روایت دو تا روایت دیگر بخوانم راجع به این علم. بحث امشب را خاتمه بدهم.از امیرالمومنین (ع) هست فرمود: «خیر العلوم ما اصلحک» بهترین علوم آن علومی است که تو را اصلاح می کند یعنی چی؟ یعنی دیدنی هایی که باعث اصلاحت نمی شود نگاه نکن، دیدنی هایی که فساد می آورد برای تو، شنیدنی ها، چون علم از طریق همینها می آید سراغ انسان. اینها می شوند علم. خیر العلوم ما اصلحک.این یک روایت را می نویسیم روی تخته شما هم یادداشت بفرمایید از امیرالمومنین (ع) هست. می فرماید: « (اِعلَم) آن چیزی که حضرت می خواهد تکیه کند همیشه با این کلمه اِعلَم آمده یعنی بدان. بدان یعنی بدان که این هست و غیر از این نیست. (اِعلَم انه لا علم کطلب السلامه و لا سلامه کسلامه القلب).
هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست برای انسان و هیچ سلامتی مثل سلامت قلب نیست، یعنی سلامت روح. برای همین در علوم اسلامی در روایات اسلامی دو تا علم را از همه مهمتر دانستند: یکی علم پزشکی هست و یکی دین شناسی.
(العلم علمان، علم الابدان و علم الادیان) علم دو علم است علم بدن و علم دین. علم بدن برای اینکه بدن سالمی داشته باشیم و علم دین برای اینکه روح سالمی داشته باشیم. چقدر زیبا علوم را تقسیم بندی فرمودند هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی مثل سلامت قلب نیست.
فرمود: حالا از سلامت جسم و روح کدام شان بالاترند؟ فرمود: سلامت قلب. (لا علم کطلب السلامة و لا سلامتة کسلامة القلب) هیچ علمی بالاتر از تحصیل علم سلامت نیست و هیج سلامتی مثل سلامت قلب نیست. لذا دنبال علومی باشید که روح تان را سالم نگه می دارد. یعنی ماندنی تر است آنچه که ماندنی تر است. البته این جمله معروف که در فارسی ضرب المثل شده که روح سالم در بدن سالم هست. ما روایت زیادی در تأیید این داریم. بنده در آن مباحث معرفت نفس چند جلسه فقط راجع به مسائل جسم صحبت کردم مفصل که جسم چه ارزشهایی دارد. در یک کلام جسم مرکب روح هست اگر این مرکب، مرکب سالمی نباشد روح به مقصد خودش نخواهد رسید. صلوات
این حدیث را زیاد با خودتان زمزمه کنید که (اعلم انه لا علم کطلب السلامة و لا سلامة کسلامة القلب). این یکسره اگر ما متذکر این باشیم در زندگی متوجه می شویم که علم مان باید متعلق چی باشد.
آن موقع دیدنی های مان را، شنیدنی های مان را، اینها را که علم ساز هستند همه اینها را کنترل می کنیم. جلسه آینده باز پیرامون همین علم می پردازیم، مباحثی را عرض می کنم خدمت تان راجع به اینکه چه علمی بالاتر هست بعد انشاءالله. وارد جزء به جزء راههای علوم می شویم.
جلسه آینده بعد از اینکه این تذکر را باز تکرار کردیم با یکی دو روایت دیگر در رابطه با اینکه کدام علم برای انسان ضرورتش بیشتر هست وارد می شویم به بحث نگاه انشاءالله یعنی علومی که از راه چشم تحصیل می شوند و تاثیر آنها در انسان و در روح انسان.
والسلام.