جلسه 047 - نماز
شماره جلسه
47
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
10
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 047 - نماز

فرمایش قبلی از امام صادق (علیه السلام) درباره قبولی نماز را خدمتتان عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی فرموده بودن «إنما اقبل صلاة من تواضع....» من نماز را از کسی می پذیرم که نماز را برای عظمت من و در برابر عظمت من سر تعظیم فرود آورد و نفسش را از شهوات به خاطر من دور نگه دارد. البته وقتی می گوید شهوات یعنی آن چیزی که خوب نیست هوسها و میلهای حرام روزش را با یاد من سپری کند، نسبت به بندگان من بزرگی نکند و گرسنه راسیر کند و عریان را بپوشاند به کسی کهمصیبت زده است بارحمت برخورد کند و رحم کند و بیاورد به کسی که مصیبت زده است غریب را پناه بدهد، و ذلک... یک همچین کسی نورش مثل خورشید می درخشد و اجعل له فی ظلمات نوراً من برای او در تاریکیها نور قرار می دهم. خب انسان د رتاریکی های گوناگونی قرار می گیرد خداوند در آن تاریکیها نوری برای هدایتش می فرستد. تاریکی های جهل، شهوت، غفلت، تاریکی های تعصب و تاریکی های مادی و معنوی . و فی الجهالت علماء در جهلت او برای علو قرار می دهم یعنی اگر در جهالتی گیر کند به گونه ای او را راهنمایی می کنم و نجات می دهم و او را عزت خودم حفظش می کنم و نگه می دارم او را استخلفه بملائکة، با ملائکة و فرشته ها ی خودم او را نگهبانی می کنم این حرف بزرگی و مطلب باعظمتی است فرشته های خودم را برای نگهبانی از او می فرستم. انسانها همه نگهبان دارند بدون استثناء قرآن کریم تصریح میکند لو معقبات بین یدی و من خلفه انسان مراقبه های در مقابل و پشت سر دارد که همیشه با انسان هستن و اطراف انسن هستن شما بارها شده خطرات بسیار سختی برایتان پیش آمده که در آن خطرات کم بوده انسن از دنیا برود یا آسیبهای جدی ببینید هم برای خودتان دیده اید هم برای اطرافیانتان امّا با ناباوری شما دیده اید که جان سالم بدر برده اید یا طرف مقابل جان سالم به در برده بچه خوداتن ، پدر و مادر خودتان، همسر خودتان یا خودتان اصلاً انسان دستهای فرشته ها را می بیند که از انسان مراقبت می کنند، صحنه های تصادف و حوادث زیادی اتفاق افتاد که همه ما با چشم خودمان اینها را دیده ایم. این فرمایش فرمایش جالبی است.«یداونی فالبی» یعنی لبیک گفتن یعنی خدایا من تسلیم تو هستم هر چی می گویی خدا می گوید من به او لبیک می گویم یعنی یک بنده اینجوری یک آدمی که اهل خیر است او وقتی دعا میکند و مرا می خواند من به آن لبیک میگویم(الله اکبر) خدا در مورد یک همچین بنده هایی که خودشان جزو عمال خدا شدن یعنی جزء عاملی شدن که هر جا هستن خیر و برکت هستن برایبندگان خدا، خدا برای این بنده ها ویژه خشنود است و اینها اینقدر عزیز میشوند پیش که خداوند خشنود می شود از اینکه اینها چیزی از او بخواهند و می گوید تا می خواهند البی لبیک میگویم و اجابت می کنم او را یسئلنی... ازمن درخواست می کند و من هم به او عطا میکنم و مثل ذلک عندی (به به) کمثل جنات الفردوس إحیاء گذشته یادتان هست راجع به فردوس صحبت کردیم که بهشت فردوس بهترین بهشتهای خداست سخن گفتیم میگوید (این تعبیر تعبیر زیبایی هست) خوب دقت کنید. یک همچین آدمی پیش من مثل بهشت فردوس میماند. خدا به یک نفر بگوید بهشت چی می شود؟ خیلی تعبیر عجیب است. به یک نفر بگوید این بهشت است. تعریف بهشت پس چی شد؟ همین ها که خداوند دوبار هم خواندیم تکرار هم شد. این آدم پیش من بهشت است و مثل ذلک عندی کمثل جنات الفردوس اونهم نه جنة الفردوس و نه فردوس بلکه جنات الفردوس یعنی بهشتها بهشتهای فردوس یعنی مجموع بهشتهای فردوسی. ما چه میدانیم اینها چیست؟ اصلاً اگ ریک ادم اینجوری باشد ادم شاد و آرام است. شما وقتی شعار قرآن را درمورد مؤمن می بینید چیست؟ مؤمن را کی مؤمن می داند حقیقتاً در قرآن بارها گفتیم علامت مؤمن چیست؟ شادی و آرامش است. اکثر مواردی که خدا خواسته بگوید مؤمن شاد و آرام است می گوید مؤمن اهل نفاق است که شاد است و آرامش دارد. رمز را دقت کنید مهم است میگوید مؤمن اهل نفاق است. این انفاق شادش میکند و به او آرامش میدهد. نه انفاق فقط پول هزینه کند اونیکه پول دارد پول هزینه کند هر کس هر چه دارد یکی یک لبخند انفاق میکند یک نوازش یک مهیبهای یک تواضع یک گذشته یک مردانگی یک رحمت یک علم انفاق میکند، یک معنویت، یک شادی و آرامش که خودش دارد به دیگران میدهد. این می شود فردوس، آدم اینجوری بهشتی میشود. لذا یک همچین آدمی فردوس و بهشت بیشتر به آن اشتیاق دارد اینکه حضرت میفرماید: بهشت به سلمان مشتاقتر است تا سلمان به بهش. بهشت لذت میبرد که یکی مثل سلماتن به او افتخار دهد و پا بگذارد توش. بهشت می نازد و به وجد می آید. إنشاء الله این درس ها تمام شود بهشت راچند وقت دیگر که می خواهیم برایتان بخوانیم قبلاً هم خواندیم باز هم می خوانیم. گفت حاج آقا چرا اینقدر ازبهشت میگوید گفت خودتان می روید جهنم را می بینید بهشت را که نمیدانید برایتان بگویم. إنشاء الله بحق امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم می رویم و هم اینجا میگوئیم و برای جایگاه خودمان صفا می کنیم میگوئیم که إنشاء الله بهشتی شویم. آنجا می گوئیم که این خصوصیات بهشت را که مؤمن وقتی می نشیند روی تختش تختش ذوق می کند م یخندد ا زاینکه مؤمن آمده و روی تخت جلوس کرده. حضرت می گوید به این میگویند ملک کبیر وإذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً قرآن می گوید وقتی نگاه می کنی به بهشت نعمت و ملک کبیر می بینی. کی می گوید ملک کبیر؟ خدا می گوید کبیر اگرخدا بگوید کبیر ببینید چه خبر است که خداوند میگوید کبیر همه این دنیا با عظمتش به اندازه بال مگس پیش من نیست بعد آنجا را خدا می گوید کبیر است. می گوید مؤمن وقتی می رود و می نشیند روی تختش تختش به ذوق می آید آدمی که تبدیل شود به فردوش چه حرفی هایی هست سر راه ما ما مردیم پیر شدیم کی می خواهیم بفهمیم اینها را. مثل ذلک عندی کمثل جنات الفردوس آدم بشود فردوس نمی گوید ذلکم مثل اینها نه مثل همین یک نفر مثل همه بهشتهاست همه بهشتهای فردوس است یعنی ازاین آدم دائماً انواع و اقسام تجلی های الهی ازش صادر می شود.مثل خداست جایی که باید مغفرت داشته باشد مغفرت دارد. جایی که باید عفو داشته باشد عفو دارد. جایی که باید اعطاء کند عطا میکند. جایی که انفاق میخواهد انفاق می کند، جایی که لبخند دارد لبخند می زند. جایی که نوازش می خواهد نوازش می کند. جایی که خیرات می خواهد خیرات می کند. این دائماً انواع و اقسام خیرات ازش طرواش می کند و ظهور میکند. خدا می گوید یک همچین آدمی پیش من مثل همه بهشتهای فردوس می ماند. چه تعبیری آدم. تعبیرش چقدرزیباست هر کس بتواند ترجمه کند لا طیب... مثل بهشت بود. بهشت فردوس چگونه بود که آدم بهشت فردوس استمیوه اش خشک نمی شود. یعنی چی میوه اش خشک نمی شود این خیراتش آدم دارد این آدم همیشه تازه است این آدم همیشه ظهور و تجلی دارد همیشه ازش می آید بسته نمی شود. ولا تغییر ... بهشت حالتهایش تغییر نمی کند. پیری دربهشت نیست. داریم که چهار تا نهر در آن هست نهر شیر، نهر شراب، (در سوره محمد صلی الله علیه و آله) نهر عسل،نهر آب. اما یک چیزی هم بهتان بگویم برای بهشت برسیم. حضرت می فرماید: هر چیزی که در دنیا هست در بهشت هست فقط اسم آن هست ما می گوئیم بهشت چه جوری هست می گوئیم در بهشت کاخ هایی آن چنانی موسیقی و کلاس ها و حوزه های آن چنانی دارد. اساتید، حلقه های زیبا دارد، دریا ورودخانه های ان چنانی تخت وهمسرانش آن چنانی هستن. حضرت می فرماید: این چیزهایی که شما می گوئید آن جا هست فقط شباهتش با دنیا در اسم است ولی حقیقتش چیز دیگر است. فقط در اسم شباهت دارد شما میگوئید کاخ اما چه کافی؟ یک کاخش از دنیا بزرگتر است. می گویی مرکبه اما چه مرکبی می گویی غذا و موسیقی و همسر و کرامت خدا اما چه همسر وموسیقی و کرامت خدایی فقط اسمش به این دنایی می خورد اما حقیقتش یک چیز دیگر است. مؤمن که می رود شراب ، شیر، عسل، میوه، گوشت می خورد لا یتغیر أن حالها هیچی تغییر نمی کند. فرسوده و پیر نمی شود. تازگی و زیبایش را از دست نمی دهد. در بهشت چیزی کسی بی حوصله نمی شود قدیم و کسالت آور نمی شود هیچ چیز تکراری آنجا وجود ندارد. آنجا تکرار نیست. خستگی نیست. پیامبر می فرماید: وقتی مؤمن وارد بهشت می شود خیلیحرف قشنگ است می گوید اول بهشت که در را باز می کنند این میخواهد برود تو، یکدفعه خدا یک چیزی به او می دهد که این از دشت خوشحالی و ذوق زدگی همان دم در می واهد ازشدت خوشحالی روحش پرواز کند که اگر فرشته به دادش نرسد این آنجا نابود می شود. خدا می خواهد چکار کند این تازه دم درش هست این لحظه به لحظه ذوق زدگی دارد. آیه: تعرفی فی وجوههم نظرة نعیم » یعنی شادی و خرمی (نظرت) یعنی نگاهش می کنی می فهمی که این ذوق زده است. اینها همدیگر را ذوق زده نگاه می کنند می گوید درمهمانی هایشان هم که می نشیند همه ذوق زده هستن چرا؟ می فرماید: چیزهایی را که هیچ وقت به فکر شان خطور نمی کرده به آنها می رسد حالا یک وقت مؤمن دائماً برخوردهایش ذوق زدگی ایجاد میکند، برخورد با مؤمن شادی برای دم ایجاد می کند، وقتی به یک مؤمن حقیقی برخورد میکنی و روبه رو می شوی ادم آرامش می گیرد، شاد م یشود، انبساط و قدرت از او می گیرد خستگی و کسالتهای انسان،غم های انسان و پژمردگی و ضعفهای انسانکنار یک همچین کسی برطرف می شود. «مثل ذلک کمثل جنات الفردوس» ما چقدر شل و ول زندگی می کنیم. چقدر با کسالت و با بی حالی و خمدگی و اضطراب زندگی می کنیم. با یک همچین خدایی آدم کسل زندگی کند، با یک همچین رهبرانی آدم کسل زندگی کند واقعاً کفران است. یک همچین کسانی را دشاته باشیم، غمزده و با پوچی و خستگی و بی حالی زندگی می کنیم. اینقدر ما بی حالیم که علی علیه السلام تعجب می کند »ألا و إنّی لم ارک...» من اصلاً مثل بهشت ندیدم که طالبش اینقدر چرت بزند، اینقدرخوابش ببرد اینطرف برای صد هزار تومان یک میلیون تومان برای خونه یک ماشین یک عروسی یا یک لذت دنیای خواب از چشمانش می پرد. برای یک فیلم سینمایی یا مسابقه فوتبال خوابش می پرت. می گشود شما چه جوری برای بهشت چرتتان می گیرد اینقدر خسته و بی حالی و کسل. می گوید من ندیدم که طالب بهشت اینقدر بی حال وبی رغبت باشد. عجب شرابی را این شب جمعه امام صادق (علیه السلام) ریخت درکام ما. دوباره امام صادق (علیه السلام) یک فرمایش دارد: فی ما بیان فی ما ناج الله عزوجل به موسی (علیه السلام). خداوند در مناجاتی که موسی (علیه السلام) با او داشت می گوید «یا موسی لا اقل الصلاة إلا لمن تواضع لعظمتی» مشترکات حدیث را نگاه کنید. اینها بهشتهاست دوباره داریم مرور می کنیم. موسی من نماز را از کسی قبول نمی کنم مگر کسی که تواضع داشته باشد نسبت به عظمت من. بی ادب و قلدور نباشد. بی حیا و پر رو نباشد. و الزام خوف قلبی و دلش را پر از خوف از من کند. خوف ترس بی جا نیست؟ عظمتی است که ترس می اندازد به جان انسن و قطع نماز... روزش را با یاد من طی کند ولم یبد مثر.. شبش را به اصرار به گناهی طی نکند یعنی شب تصمیم به گناه نداشته باشد که من فردا فلان گناه رابکنم یعنی منواقعاً تصمیم به گناه نداشته باشم. واقعاً خیال معصیت خدا رانداشته باشد. و عرف حق اولیائی و احبائی حق اولیاء و دوستان مرا بشناسد. لذا مهمترین چیزی را که خیلی دوست دارد ما انجام دهیم. شناخت حق ائمه و اولیاء و محبوبین درگاهش است. می گوید حواستان باشد به اینها محبت کنید و احترام به اینها بگذارید. و همه این بدبختی های ما مال این است که خدا یک امام زمانی دارد کهاین امام زمان به تنهایی معادل صد و بیست و چهار هزار پیامبر است و سیزده معصوم دیگر این یک نفر هر چه خوبان همه دارند تو تها داری. آن وقت این یک نفر را د راثر نشناختن حقش و ادا نکردنش حقش از طرف ما هزار رو صد و هشتاد سال است که آواره است. یک کسی باید فکر کند چرا امام زمان الآن اینجوری است و من چکار می توانم برایش بکنم؟ حالا اواره هست الان این جوریست ولی ما باید ازیک جا شروع کنیم ازیک جا ما باید توبه را شروع کنیم. بگوئیم خدا ما می خواهیم حق اولیاء تو رابشناسم. یعنی می گوید من نماز کسی که بی خیال امام زمان است قبول نم یکنم. خوب دقت کنید تمام بدبختی ها، کسالت ها، حوادث زیاد یکه تو زندگی ما برای ما می افتد مال این است که ما بی عاطفه و بی خیالیم نسبت به امام زمان و وضعیت امامزمان غمخوار حضرت نیستیم. خودمان را سهیم غم های حضرت نم یدانیم. و فکر نمی کنیم که مات چقدر میتوانیم حضرت را خوشحال کنیم. چقدر می توانیم قدم ها یمثبتی برای رفعموانع ظهور حضرت برداریم. می گوید نماز یک همچین کسی را من قبول نمی کنم. مهمتر از امام زمان جه کسی ولی خداست چه کسی محبوب خداست. خدا محبوبی بالاتر از امام زمان الآن ندارد. ولی و دوستی بالاتر از ازمام زمان ندارد. لذا یک کسی که می خواهد نمازش قبول باشد. یکی ازاولیاء خدا به یکی ازبزرگان فرموده بود که چرا نماز می خوانید چرا یادت می رود امام زمان را دعا کنی چرا در قنونتان هر کس و خودت یاد هست ولی امام زمان یادت نیست. ما مهمترین خواستمان در نماز شب در نماز وتر در قنوتهایمان د رنمازهای واجبمان بعد از نمازهای واجبمان بزرگترین دغدغمان باید پدر دینی و آسمانیمان باشد. بزرگترین غصه روزگار هر کسی بزرگترین مشکل هر کسی در زندگیش باید دور شدن و دور بودن ا زامام زمان باشد. اگر به او می گویند تو چه مشکلی در زندگیت داری 5 تا 10 از مشکلت ومصائب در زندگیت را بنویس اولی آن باید این باشد که من دورم ازحضرت من نمی دانم حضرت از من راضی هست یا نه؟ این خیلی مصیبت بزرگی است انسان یک وقتها بنشیند بدون تعادف فکر کند من که الآن دارم زندگی می کنم کار میکنم فعالیت می کنم خداوکیلی خدا از من راشهی هست یا نه این سؤال مهمی است. من بدانم آقا از من راضی هست یا نیست. من را یک فرزند خوب یک سرباز فداکار می داند یا نمی داند. اگرجواب منفی باشد شما شبها را تا صبح نمازبخوان، روزها را تا شب روزه بگیر هیچ فایده ای ندارد. درنماز باید حق اولیاء مرا بشناسی معصوم، خلیفة الله، مظهر خدا در زمین معطلل است هزار و صد و هشتاد سال کم نیست معطل است ما هم هی نمازبخوانیم، هی مکه و کربلا برویم، هی سوریه و مهشد برویم، هی قرآن بخوانیم. اصل کاری کجاست؟ اصلاً فکرش هستی؟ فکر میکنی تو چقدر می توانی برایش مفید باشی؟ سر خودمان را با عبادتها کلاه نگذاریم سر خودمان را با صورتهای مقدس مشغول نکینم و از اصل کاری غافل شویم. چون همه اش مالیده میشود و می رود کار خودش یه موقع می میرم و مهمترین سؤال ازت این هست که تو وقتی زنده بودی امام زمانت آواره بود یا نه؟ طرد شده بود یا نه؟ بله، تو چکار می کردی؟ چهل سال، پنجاه سال، شصت سال ازخدا عمر گرفتی چکار می کردی چه قدمی برایش برداشتی؟ این سؤال، سؤال کمر شکنی است. خدا نکند ازما بپرسند و ما جواب نداشته باشیم من نماز خواندم صد دفعه حج و کربلا و سوریه رفتم. نماز شب خواندم. قرآن خواندم عبادت کردم. برای او چکار کرید؟ برای حل مشکلات امام زمان رفع مشکلات برای ظهور حضرت چه قدم عملی برداشتی چه کار کردی؟ آدم اگ رجواب نداشته باشد این خیلی سخت است، جدی سخت می شود. ولی یک کسی بیفتد توی این چیزی که من عرض م یکنم. این فکر بیفتد تویی جانش که من می خواهم برایامام زمان کار کنم و مفید باشم. این ادم نمازش نماز میشود و اگر خیلی هم داشته باشد خدا با او راه می آید. ولی اگرمعرفت اولیاء خدا و محبین خدا را عرف حق اولیائی نمی گوید عرف اولیائی نمی گوید اولیاء مرا بشناسد می گوید حق آنها رابشناسد. حق آنها رابه رسمیت بشناسد که آنها ،اولیاء خدا چه حقی به گردن من دارند که مهمترین آنها امام زمان است و من باید چکار کنم برای حضرت تا ایت تصمیم د رزندگی ما عملی شنود هفتاد شال عبادت هم برای ما کاری نمی کند. می فهمی که روی هوایی خیلی راحت زیر پایت خالی می شود. اما اگر انسان بورد توی چادر امام زمان برود توی چادر حضرت خوب جایی است جای امنی است آنجا.