جلسه 041 - نماز
شماره جلسه
41
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
4
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - نماز

بخش جدیدی را در مباحث نماز آغاز می کنیم و آن چیزهایی است که برای نمازگذار شایسته نیست یعنی نباید شخص نمازگذار این کارها را انجام بدهد و یا این کیفیت را در نماز داشته باشد یکی از چیزهائیکه در نماز منع شدن شکستن انگشتان است. با انگشتانمان بازی نکنیم و تق و تق انگشت ها را در نیاوردیم که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند که پیغمبر مشغول نماز بود یک آقایی پشت سر پیغمبر سرو صدای انگشتانش را درمی آورد و می‌شکست آنها را می فرمایند که حضرت وقتی نمازشان تمام شد فرمودند نصیب این شخص از نماز همان شکستن انگشتانش هست یعنی چیزی بیشتر از این گیرش نمی آید. آن کس که آنقدر مسغول انگشت هایش هست و با خودش بازی می کند پس معلوم است دیگر نماز نمی خواند و دل و ذهنی ندارد. روایت دیگری هم هست که محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (علیه السلام) سؤال کردم «عن الرّجل ینطقه فی الصلاة قال لا و لاینقص اصابعة» آیا ما می توانیم در نماز این طرف و آن طرف را نگاه بکنیم؟ حضرت فرمودند: نه انگشتانتان را هم نباید بشکنید، حضرت این را هم اضافه کردند این را در واقع یک مصادق یعنی بازی نکنند سر نماز با خودش و چیزهای دیگر هم هست نکته بعد بازی کردن است یعنی کلاً سر نماز آدم بازی بکند با لباسش، با انگشتر، ساعت، ریش و چیزهای دیگر بازی بکند، عینک را بر می دارد و ها ها هم می کند و با گوشه لباسش در حین خواندن حمد و سوره ی عینکش را هم پاک می کند و کارهای دیگر انجام می دهد. در فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید یا علی«کره الله عزوجل لاُمتی البعث فی الصلاة» خداوند نمی پسندد امت من در نمازشان بازی بکنند. آدم باید تلاش بکند و تلقین هم باید بکند به خودش که یواش یواش سطح بازی هایمان سر نماز را کم بکنیم. روایت بعدی را خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده: «لا یبعث رجلُ فی صلاته بلهیت و لا بما یثغلهُ عن صلاته» نباید شخص در نماز با ریشش یا هر چیزی که او را از نماز باز می‌دارد بازی بکند. در مورد خود پیغمبر هم داریم که یک کسی در سر نماز سنگی را هم برداشته هی تکان می دهد. خلاصه می بینید بعضی ها سر نماز نخ های لباسشان را می گیرند، چرک هایشان را می گیرند، تمیز می کنند، می تکانند و خیلی کارهای دیگر، یک بنده خدایی می گفت که ما توی خونه خیلی سال های پیش بابام داشت نماز می خواند یک دو ریالی از دست ما افتاد گم شد. ( در آن موقع پول زیادی بود) می گفت من و مادرم دنبالش گشتیم نتوانستیم آن را پیدا کنم. بابام در حال خواندن تشهد بود با چشم هایش داشت می گشت که پیدایش کرد و زد به من و گفت بگیر پیدا کردم، بابا موفق تر بود در سر نماز می گوید این با سنگریزه بازی می کرد حضرت تا او را دید «فلما انصرف» همین که پیغمبر نمازش را تمام کرد خطاب به آن مرد گفت: از نمازت همین بازی با سنگریزه نصیبت شده بیشتر از این بهره از این نماز نداری به هر حال هر چیزی که حواس انسان را پرت بکند و مانع حضور در نماز شود منع است لذا در مورد اینکه انسان نماز بخواند و فشار ادرار یا غایط داشته باشد را نیز حضرت فرمود این هم کرامت دارد و اصلاً منع کردند آن را به شدت و روایت بعدی از بنی اکرم هست (صلی الله علیه وآله وسلم): لا یعت اخذکم الصلاة و هو هاون» نباید کسی از شما درحالیکه ادرارش فشار آورده به او وارد نمازشود، بعضی ها اینقدر نماز را سبک می شمارند و خوار می شمرند نماز را اصلاً مهم نیست برایشان و می گوید باشد خودم را نگه می‌دارم نمازم را می خوانم بعد می روم. این یعنی اصلاً نماز نخواندن و یک توهین است، آقا شما می خواهید با خدا حرف بزنید و راز و نیاز بکنید. در احیاء ها زیاد اتفاق می افتد، صد رکعت است ممکن است یک ساعت یا دو ساعت طول بکشد طرف می گوید حیفم می آید به نمازها نمی رسم، در حالیکه این نمازها با این وضعیت به درد نمی خورد، همه اینها توهین و بی ادبی است، رها کن این چه نماز خواندنی است؟ نماز مسابقه ای و کنتراتی به چه دردی می خورد، می گوید آخر از فیض نماز می افتم، از فیض نماز جماعت می‌افتم، این نماز جماعت بخورد توی سرت چون به درد نمی خورد، در فرمایش دیگری حضرت فرمود که: «اذا اقیمة الصلاة و وجد احدکم الخلاء فلیاذب الخلاء» نماز اقامه شد نگو حیف است دیگر الآن نماز جماعت هست و از ثواب می افتم بدوم بروم به نماز برسم. بدوم به زیارت برسم نه نماز هم شروع شد شما نرو نماز حضرت می فرماید: برو دستشویی، برو خودت را تخلیه کن بعد وضو بگیر بیا و یک نماز آرام و با حضور قلب بخوان، ما بارها با اینکه تأکید کردیم نماز اول وقت را اگر کسی عقب بیندازد معصیت کرده و هیچ کدام از اعمال دیگرش هم پذیرفته نیست و مورد شفاعت پیغمبر هم قرار نمی گیرد. فقط سبک شمردن نماز اول وقت نخواندن نیست بلکه شمردن نماز بد خواندن نماز هم هست، بدون آمادگی خواندن هم هست، از جایی آمده ای بدنت عرق کرده، خسته ای، تشنه ای، گرسنه ای، گرمت هست و سردت هست، اصلاً نباید وارد نماز بشوی در این حالت از راه رسیدی بعد از کار چند ساعته که خسته هستی اگر ترجیح دارد که استراحت کنی اول استراحت کن اصلاً نیم ساعت بگیر بخواب، اگر می دانی که الان نماز بخوانی، چه بسا چرت تو را بگیرد، پنجاه تا خمپاره می خواهی بکشی، این نماز به درد نمی خورد، این بی ادبی است، انسان یک دوشی بگیرد، استحمام بکند، لباس را عوش بکند، چایی بخورد، یک موقع است می گوید اگر من یک چایی بخورم راحت تر می توانم نماز بخوانم، یک چایی بخورد خستگی اش دربرود، بعد نماز بخواند، یک آب یخ بخورد، میوه ای بخورد، بعد بخواند چون اگر الآن بخواهیم بخوانم بد می خوانم. نباید شروع کنم. اول خودت را به آمادگی برسان بعد شروع کن، بدون آمادگی نماز خواندن هم یک نوع بی ادبی است یک نوع سبک شمردن نماز است، پس انسان باید این آمادگی را در خودش ایجاد بکند، اینکار به قدری زشت است که انسان در فشار بول و غائط برود نماز بخواند که حضرت می فرماید: این شخص «لایحّلُ رجلٍ یوس بالله فالیوم الخر ان یصلی َ و هوه.... حتی یتخففُ» می فرماید: ایمان ندارد اگر کسی که ایمان به روز قیامت و آخرت دارد بر این شخص حلال نیست که در حال نماز بخواند که بول خودش را نگه داشته، هافن یعنی کسی که بول خودش را نگه می دارد، چنین کسی ایمان ندارد چون این کار توهین است، مسخره کردن خداست، تو می خواهی در محضر خدا با خدا حرف بزنی در حالی که در فشار هستی، این درست نیست، پس دقت کنید منظور فشار بول و غائط نیست، منظور هر نوع فشاری است، اساساً می خواهد بگوید اگر در یک فشار طبیعی قرار دارید مشغول نماز شوید آن نماز به درد نمی خورد و او این فشار گرسنگی، تشنگی، خارش بدن که در اثر عرق کردن زیاد و کثیفی بدن باشد، اول برو حمام بعد بیا نماز بخوان یا یک فشار عصبی است، می دانی اگر مثلاً الآن بخواهی شروع بکنی، سر نماز اصلاً نمی توانی تعادلت را حفظ کنی نیم ساعت بعد که کمی آرام شدی بعد وارد نماز شو. من بارها عرض کردم گاهی وقت ها انسان کارهایی دارد بخصوص خانم ها که اصلاً نمی توانند نماز ظهر و عصر را با هم بخوانند. ظهر را بخوانند و رها کند برود به کارهایش برسد، شوهرش هست. بچه به او نیاز دارد، غذا باید آماده کند، مهمان دارد بعد از انجام کارهایش برود. نماز عصرش را بخواند، خیلی وقت ها اصرار داریم ظهر و عصر را بخوانیم با فشار عصبی می خوانیم این درست هم نیست نمی خواهد عصر را هم الآن بخوانی، رها کن، بعد از دوساعت دیگر کارهایت را انجام بده، مهمان هایت راه بینداز درست را بخوان، رها کن مطالعه ات را بکن، حرفت را بزن، استراحتی داری بکن، معامله ای داری؟ تلفنی داری واجب است، اصلاً دوست داری الآن یک فیلم ببینی، یا مسابقه است علاقه داری ببینی به زور نگو من باید هشت رکعت را بخوانم، بعد بنشینیم پای تلویزیون چون این فایده ای ندارد و بی ادبی است. چهار رکعت ظهر را بخوان برو، فیلمت را نگاه کن بعد بیا نمازت را بخوان، پس تا اینجا سه تا شد.1-یکی انگشت شکستن.2- بازی کردن.3- خودداری از پول و غائط . مورد چهارم از بنی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «ایاک و الالتفات و الالتفاة فی الصلاة فانَّ الالتفاة فی الصلاة هلکته فان کان لاودو فی ... لا فی الفریضه» می فرماید که: پرهیز کنید از اینکه سر نماز بخواهید این ور آن ور را نگاه کنید، انسان می خواهد سر نماز مراقب چیزی باشد می فرماید این کار را نکن من بچه ام را می گذارم جلوم باید مراقب او هم باشم بعد نمازم را هم بخوانم، اول مراقب بچه باش بعد از اینکه آرام گرفت نمازت ا بخوان، خودت هم می دانی که این نماز نیست چون تو حواست به بچه است که کاری نکند، این التفات است دیگر یعنی همش باید ملتفت یک چیز دیگری باشی، با چشمت مراقب مسئله ای باشی، من نماز می خوانم اگر در را زدند درب را هم باز می کنم خب این چه کاری است؟ یا در حین نماز تلفن را هم جواب می دهند، یا بعضی ها والضالین را خیلی خاص بیا می کنند که یعنی دارم نماز می خوانم، این چه کاری است؟ اول ببین کسی می خواهد بیاید یا نه؟ یا تلفن را اول جواب بده بعد نمازت را با حضور قلب بخوان و نماز را ضایع نکن اینقدر، کار دارم تلفن دارم، بعضی ها تلفن همراه را سر نماز روشن می گذارند این کار کار بی ادبانه ای است، آقا نماز می‌خواهی بخوانی، خاموش کن، می خواهی با خدا حرف بزنی، نه ممکن است کسی زنگ بزند و کاری داشته باشد. وقتی اینجوری باشد این نماز دیگر به درد نمی خورد. این سبک شمردن خدا و سبک شمردن نماز است، آقا سر نماز تلفنتان را خاموش کنید، لذا خیلی مواقع در نمازهای جماعت و جلسات عمومی آهنگ های مختلف نماز را بهم می زند، بعضی ها آهنگ های ناجوری هم می گذارند که باعث پرتی حواس می‌شود و نظم نماز را به هم می ریزد که این زورش می آید تلفنش را خاموش کند، ارزشی برای حرف زدن با خدا و نماز جماعت دیگران نمی گذارد، این خیلی بد است خب حالا شما از این به بعد به بقیه چپ چپ نگاه نکنید اگر دیدید کسی سر نماز تلفنش زنگ زد، نگوئید به او مگر آن شب سر کلاس نشنیدی آقای شجاعی چی گفت؟ عجب آدم بی ادبی است! نه ممکن است گاهی آدم یادش برود. بنده خدا واقعاً ممکن است آدم مقیدی باشد، به کسی بدبین نشویم، اگر اشتباهی یا گناهی دیدید، باید حسن ظن داشته باشیم از این اتفاق ها ممکن است برای همه پیش بیاید و هست. من یادم هست یک موقعی اجحیاء می خواستم بروم نه احیاء اینجا. احیاء دانشجویی می خواستم بروم، پسرم آن موقع کوچولو بود شاید 5یا 6سال داشت با تلفن من بازی کرده بود. زنگ تلفن عوض شده بود من برای زنگ تلفن معمولاً آهنگ استفاده نمی کنم و سعی می کنم از صداهای طبیعی مثل بلبل یا چیز دیگری استفاده می کنم، بعد پسر ما گشته بود صدای یک خانم خواننده را گذاشته بود از آهنگ هایی که معمولاً روی خود گوشی است و آن را تثبیت هم کرده بود، حالا حاج آقا رفته دانشگاه برای دانشجوها احیاء برقرار کند تلفن ما هم روشن یک دفعه اول مجبس که می خواستیم صحبت بکنیم، عجب چیزی پخش می شود خودم هم نمی دانستم، این مال من است هی به این ور و آن ور نگاه می کردیم که این مال کیست دارد پخش می شود. عجب آدمی است! چه آهنگی گذاشته بعد فهمیدم مال خودمان هست خلاصه گفتیم بابا بچه ها با ما شوخی کردند خب بعد حضرت می فرماید که: «فان الالتفات فی الصلاة» دقت کنید خیلی حرف بزرگی است این ور و آن ور توجه کردند در نماز هَلکة هلاکت است. حضرت چه دیده که این حرف را زده؟ یک موقع است که می فرماید این کار کار بدی است اینکار را نکنید می گویند اینکار هلاکت است سر نماز انسان جلو خدا بایستد و به چیزهای دیگر توجه کند، چقدر صدمه به روح آدم می زند که حضرت این تعبیر را کرده؟ چقدر انسان آسیب می بیند که نمازی بخواند که مجبور استهی به این طرف و آن طرف التفات بکند می فرماید: هلاکت، یقیناً باطن انسان صدمه زیادی می‌بیند، یک قصاوت شدیدی دل انسان پیدا می کند که حضرت اینگونه فرموده بعد می فرمایند که اگر یه موقعی چاره ای نداری در نمار چنین کاری بکنی (گاهی وقت ها آدم چاره ای ندارد) مثلاً باید نراقب چیزی باشد می فرماید اگر چاره ای ندارید در نمازهای مستحبی لااقل اینکار را بکنید ولی در نماز واجب مطلقاً حق ندارد کسی اینکار را بکند. آقا این بچه را موظب باش. این تلفن را مواظب باش. این زنگ را مواظب باش، مواظب باش این شیر آب سر نرود. این غذا اینجوری نشود، داری نماز می خوانی مثلاً مواظب غذا هم باش، می فرماید اگر مجبوری اینکار را بکنی شروع به خواندن نماز مستحبی کن چون نماز مستحبی عشقی ایت هر مقدار که حواست بود ثواب دارد و هر قدر هم که حواست نبود اشکالی ندارد ولی نماز واجب اصلاً شوخی بردار نیست، انسان نماز واجب خودش را خراب کند که قرار است مواظب چیزی باشد. یا آن کار را قطع کن یا نماز را عقب بینداز که مجبور نشویم مراقبت بکنیم خب روایت بعدی باز از وجود مقدس نبی اکرم هست (صل الله علیه وآله وسلم) دوتا فرمایش خیلی زیبتا دارند پیغمبر در این جهت که انسان سر نماز حواسش پرت می شود یا به چیزی توجه می کند خیلی آدم افسوس می خورد من به خودم خدا شاهد است در این شب مقدس در این مکان مقدس به همه مقدسات قسم می خورم که دارم به خودم می گویم و اصلاً با شما کاری ندارم چقدر آدم افسوس می خورد که نمازهایش چقدر بد است، چقدر خراب نماز می خواند، هیچ وقت هم انگار درست نمی خواهد شود آدم گاهی وقت ها فکر می کند از خودش هم ناامید می شود. «لا یزال الله عزوجل مقبلاً علی العبد و هو فی الصلاة ما لکم یلتغب فاذا التفت انصرف» می فرمایند: خداوند همین جوری چشم تو چشم بنده وقتی دارد نماز می خواند و حواسش هست خدا به او نگاه می کند اما تا بنده حواسش پرت می شود خدا رویش را برمی گرداند، یعنی دیگر با من کاری نداری و حرفی نداری بزنی. حالا من به خودم نگاه می کنم می بینم، از اول تکبیرة الاحرام تا اخر اصلاً خدا نگاه نمی کند چون هیچ وقت اصلاً با خدا روبرو نشدیم که بخواهیم حرفی بزنیم. بعد زا نماز به خودم می گویم خب تو خدا را دیدی؟ حرفی می زدی؟ نه من هیچ حرفی نزدم، یعنی من اصلاً چیی نخواستم، اصلاً نگفتم «ایاک نعبد وایاک نستعین» نگفتم «اهدنا الصراط المستقیم» خدایای خواهش من از تو این است که مرا هدایت کنی، من تمنای شهدا و صدیقین و صالحین و انبیاء را نداشتم، نماز خواندم ولی چیزی نخواستم و یادم نمی آید از خدا گدایی کرده باشم، چون می گویم تنها تو را عبدات می کنم و از تو یاری می جویم ولی وقتی می‌پرسند از خدا چه خواستی؟ می گویم من اصلاً یادم نیست چه خواستم این صحنه خیلی صحنه غم انگیزی است واقعاً که انسان از اول رویش را از خدا برگردانده و خدا هم رویش را برگردانده! حالا این گِلگی پیغمبر بود که می گوید انجوری می شود حالا پیغمبر یک گِلگی هم از خدا نقل می کند حالا خدا می خواهد یک حرفی را برای آدم هایی مثل ما بزند مثل بنده «من دفت عبدٌ قد تن فی صلاته الا قال له رب» هیچ کس در نماز روی برنمی گرداند حتی بعد از تعقیبات هم ما این مشکل را داریم مگر اینکه پروردگارش به او می گوید: «این تلتفت ابن آدم ان خیرٌ لک مما تلتفت الیه»حواست کجاست؟ من بهتر از آن چیزی هستم که تو حواست را به آن دادی. الله اکبر! خداوند می فرماید: من بهتر هستم آخ آخ خدا به آدم چنین حرفی بزند. چقدر بد است. من بهتر از آن چیزی هستم که تو به آن فکر می کنی، بهتر از آن چیی هستم که تو حواست به آن است. همین که روایت را آدم بنویسد و در سجاده بگذارد اصلاً با خودکار روی سجاده بنویسد تا موق نماز به آن نگاهی بکند روی کاغذی چیزی بنویسد قبل از نماز به آن نگاه بکند بعد نماز بخواند، در تعقیبات هم همین است که قبلاً برایتان خوانده ام، سلام می دهد بلند می شود سریع می رود خداوند می فرماید: کجا می خواهی بروی؟ بهتر از اینجایی که نشسته ای اگر می دانستی کجا نشستی هرگز به هیچ چیز دیگری توجه نمی کردی. اگر می فهمدی کجا نشستی؟ اگر می فهمیدی پیش کی نشستی؟ اگر می‌فهمیدی که با کی حرف می زنی؟ اصلاً رغبت به کسی دیگر نمی کردی ولی ما چطور الآن چهل سال است نماز می‌خوانیم اگر چهار رکعتی، دو رکعتی شود خیلی کیف می کنیم، تعقیبات از ما برداشته شود خوشحال می‌شویم. چه جوری است که ما نمی فهمیم با کی حرف می زینم؟ نمی دانیم کجا نشستیم؟ نمی فهمیم چه می گوئیم؟ و چه محضری هستیم؟ آدم خیلی از خودش خجالت می کشد والا من که خیلی شرمنده ام از خودم، خب یک صلوات بفرمائید امیرالمؤمنین (علیه السلام) در همین رابطه فرمایش خیلی زیبایی دارند که می فرمایند: «الالتفات فی الصلاة اختلاس من الشیطان» توجه به این طرف و آن طرف در نماز(اختلاس یعنی ربودن، کش رفتن تک زدن) اختلاس شیطان است، شیطان دل آدم را می رباید یعنی یک لحظه دلت را می‌گیرد از تو، یک ضربه ای تکی به دلت می فرمایند این کار یک اختلاس از ناحیه شیطان است. «و ایاکم و الالتفات فی الصلاة» بپرهیزید از اینکه سر نماز به این چیز و آن چیز توجه کنید. «فانّ الله تبارک و تعالی یقبل علی العبد اذا قام فی الصلاة فاذا التفات قال الله تبارک و تعالی یابن آدم ام من تلتفت» می فرماید: خداوند تبارک و تعالی اقبال می کند، رو می کند به بنده اش موقعی که به نماز می ایستد چون می خواهد با خدا حرف بزند، این بچه کوچولوها را دیدید؟ گاهی وقت ها این بچه های کوچولو مرا صدا می کنند مثلاً می خواهد حرف بزند بعد رویش به طرف تلویزیون هست و می خواهد حرفی هم بزند اینجوری می کند دائی، دائی؟ می گوئیم چیه؟ بعد جوابش نیست که من به او می گوئیم؟ بگو، هنوز آن قسمت از کارتونش مانده حرفش را هم دوست دارد بزند همان کاری که ما بزرگ ترها با خدا می کنیم در جام جهانی می‌ایستیم جلو تلویزیون نماز بخوانیم. بعد من هی می گویم دایی جان بگو، عمو جان بگو چیه؟ولی هنوز ادامه کارتون به اندازه چند ثانیه مانده هی می گوید عمو، عمو، دائی، دائی هی صدا می کند من هم می‌گویم چیه؟ حرفت را بزن، ما را صدا می کند اما حرف نمی زند ما با خدا همین کار را می کنیم می رویم ادای نماز خوان را درمی آوریم که وضو گرفتم و رو به قبله ایستادم می خواهم حرف بزنم ولی حواسمان جای دیگر است خودمان اصلاً نمی خواهیم حرف بزنیم چون حواسمان جای دیگر است و به کسی دیگر توجه داریم می فرماید که: خداوند توجه می کند به عبد هنگامی که می ایستد برای نماز، خدا هم می گوید چیه؟ هی می خواهی به من بگویی؟ «اما فاذا التفت» حواسش نیست رئیش را این طرف و آن طرف برمی گرداند «قال الله تبارک و تعالی یابن آدم امی» فرزند آدم «ام من تلتفت» این جمله خیلی آدم را می شکد. از کی روی برمی گردانی؟ از من؟ من خدا و خدا چقدر سر نمازهای ما این حرف را به ما زده و می زند چقدر ما تابحال خواندیم، شاید یک عمر نماز خواندیم و خدا هی به ما گفته تو می دانی از کی روی برمی گردانی؟ می دانی چه بی ادبی داری می کنی؟ خب بس است دیگر هان؟ یک صلوات دیگر ختم بفرمائید. یک روایت دیگر بخوانم کوتاه است و بس است برای امشب می فرماید که نقل کردند از ابن ابی الجمهور «وَرَدَ فی الخبر اذا احرمَ العبد بالصلاة جاءهُ الشیطان فیقول اذکرو کذا، اذکرو کذا حتی یصل الرّجلُ الی عنه لم یدرک کم صلی» بلایی که معمولاً سر ما می آید. می فرماید که: وقتی که شخص به نماز می ایستد اًحرم یعنی اِحرام می کند در نماز چون تکبیرة الاحرام می گوئیم مثل احرام حج است در حج محرم می شویم و 24چیز حرام می شود در نماز هم ما احرام می بندیم یعنی از خیلی چیزها دیگر باید پرهز بکنیم و سراغ هیچ چیز نمی‌رویم و می خواهیم فقط با خدا حرف بزنیم. در حج هم همین است دیگر وقتی لبیک می گوئیم پس از احرام یعنی می خواهیم فقط با خدا باشیم، این چند ساعت را می خواهیم حواسمان به خدا باشد، می‌خواهیم با خدا سخن بگوئیم در نماز هم همین گونه است، چند تا از نمازهای ما وقتی احرام بستیم راست بوده؟ احرام بستیم راست بوده و حواسمان پرت نشده؟ اینها تمرین های زندگی است، تمرین های آدمیت است، تمرینات حیات طیبه است تمرین انسان زندگی کردن است، انسان با خودش درگیر شود ولو چند سال هم طول بکشد، درگیر شود با خودش تا بالآخره سر نماز بتواند این ادب را رعایت بکند، ناامید هم نباید بشوی چون ممکن است سال ها طول بکشد، انسان باید آنقدر ادامه بدهد و پایمردی بکند تا بالآخره این شیطان و قوه خیالش را بتواند رام بکند و سر نماز آن مقداری که با خدا حرف می زند را لااقل بتواند مؤدب باشد، تمرین لازم دارد و باید این کار را بکند تصمیم بگیریم و شروع بکنیم. حالا که اینکار را گرد «جاءهُ الشیطان» شیطان پیش او می آید می گوید: «و یقول اذکرکذا اذکرُکذا » فلان چیز را یادت بیاور، فلان چیز را یادت بیاور می بینید انسان سر نماز خیلی چیزها که قبلاً یادش نبود سر نماز یادش می آید، می گوید شیطان شروع می کند چیزهای دیگر را هی وسط می کشد تا این نتواند با خدا حرف بزند، نتواند روبرو شود با خدا، «حتی یصل الرجل» تا اینکه نماز تمام می شود «الی عنه و لم یدرکُ لک صلی یک جایی می فهمد که دیگر نمی داند که چند رکعت نماز خوانده یک دفعه می بیند که گیج شد. البته در رساله چیزهایی نوشته آدم خیلی خنده اش می گیرد شک بین 2و4و6 گفته بود نمی دانم ساعت 11 با یک نفر قرار دارم یا ساعت 1 با 11 نفر حالا اینقدر از قضیه پرت است. می گوید نمی دانم این پیراهن را 25 تومان خریدم یا 725 تومان؟ شک بین 2 و 3و4 و5 و6 نمی دانم 2رکعت خواندم؟ سه رکعت خواندم؟ 6 رکعت خواندم؟ ببینید در رساله نوشته، این چه نمازی است دیگر؟ می گوید این شخص همین جوری نماز می‌خواند تا یگر رکعات اصلاً از دستش می رود «کم تصلی» نمی داند؟ خب مورد بعدی کسالت است که ان شاء الله بماند برای جلسه بعد که کسالت در نماز بحث مهمی است. «و الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمدٍ و آله الطاهرین»