جلسه 036 - نماز
شماره جلسه
36
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - نماز

بحثمان درباره ی تعقیبات نماز و دعاهایی که بعد از نماز هست به پایان رسید از این جلسه درباره ی سبک شمردن نماز مطالبی را تقدیم می کنیم در مجموعه روایت های قبلی بحث درباره ی مراقبت به وقت نماز بود، در بحث هایی که امشب تقدیم می کنیم جدای از اهمیت دادن به نماز در ابعاد ظاهری از قبیل وقت وکیفیت به جا آوردن نماز بحث در باطن خود نماز هم هست که ذره ذره انشاء الله نزدیک خواهیم شد. روایت اول که فرمایش شهودی هست از نبی اکرم اسلام این هست که می‌فرمایند: «لا ینال شفاعتی من استخف بضلاتة و لایردُ علی الحوض لا والله» به شفاعت من نمی‌رسد کسی که نماز خودش را سبک بشمارد و هرگز در کنار حوض بر من وارد نخواهد شد بعد تأکید می‌کنند «لا والله» نه به خدا که چنین کسی که نمازش را سبک می شمارد این اساساً در روز قیامت مسیرش به گونه ای نیست که با من روبرو شود. شفاعت نمی کنم یعنی جذب من نمی شود شفاعت یعنی جفت شدن و همراهی، یک مقدار من شفاعت را توضیح بدهم تا این حدیث خوب مشخص شود ببینید وقتی که چند نفر مسیری را طی می کنند که با فراز و نشیب ها و سختی هایی روبرو هست بعضی ها خیلی قدرتمند از این مسیر رد می شوند، آدم های جوان وقوی، بزرگ ها، گاهی وقت ها بچه ها و پیرها و ضعیف ها، مریض ها این مسیر را خوب نمی توانند طی بکنند. وسط راه می مانند شفیع چکار می کند؟ شفیع می آید با این ناتوان ها همراهی می کند که خودش زحمت کشیده مقداری از مسیر را آمده مقدار مهمی از مسیر را آمده به کمکش می آید و یاری می دهد او را تا بتوانند ما بقی مسیر را طی کند، شفاعت هست، همراهی هست. کسی که از اول در مسیر نیامده، حرکت نکرده، شفاعت در مورد او اساساً معنا ندارد. چون اصلاً نیامده و راه نیفتاده که کسی بخواهد برود به او کمک بکند. من یادم هست در یکی از عملیات ها خدا رحمت کند مرحوم شهید همت را در عملیات رمضان بود دستور دادند که بعد از مقدار زیادی که ما جلو رفته بودیم نزدیک های صبح بود که دستور دادند باید عقب نشینی بکنیم از یک مسیری خب ما چند وقتی بود، نخوابیده بودیم خسته بودیم، و در همان جایی هم که بودیم به سختی مقاومت می کردیم یا خوابمان نبرد، حتما باید این مسیر را برمی گشتیم توی برگشت دشمن خمپاره منور می زد فضا روشن می شد و شخص در تیر رس قرار می گرفت. وقتی که منور می زد بلافاصله باید افراد بخوابند که از نیروهای دشمن مخفی باشند این تقریباً یک دقیقه، دو دقیقه طول کشید و گاهی وقت ها دو سه تا هم پشت سر هم می‌زدند که این زمان می شد مثلاً سه دقیقه، چهار دقیقه که باید درازکش می ماندیم در این فاصله وقتی که خمپاره را می زدند من و خیلی از افراد دیگر شاید صدها نفر اینگونه بودیم که همین که سرمان می‌آمد روی زمین خروپوف، بلند می شد یعنی می خوابیدیم، یعنی اینقدر خسته بودیم که دیگر توان اینکه الآن در حال عقب نشینی هستیم و دشمن ممکن است بیاید ما را اسیر کند و چنین و چنان باید مسیر را ادامه بدهیم را نمی توانستیم اصلاً نایی برای ما نمانده بود بعد می خوابیدیم، خیلی خوب شیرینی هم بود، شیرین ترین خواب های عمرمان همان موقع ها بود چون خستگی فوق العاده زیاد و حقیقی بود بعد دیگر ما اصلاً متوجه نمی شدیم که توپ و خمپاره می آید خواب خوآب بودیم. یک عده ای که قدرتمند بودند از فرمانده ها می آمدند با لگد به ما می زدند از خواب می پرداندند بلند می کردند و به زور ما را می کشاندند و می بردند، ما بلند می شدیم مثلاً صدمتر می رفتیم دوباره خمپاره می زدند دوباره ما می خوابیدیم و خوابمان می برد. باور بفرمائید به سختی با همین صحنه هی، ما را می زدند بیدار می کردند و به زور می‌کشاندند صدمتر صدمتر این ماجرا اتفاق می افتاد. وقتی به خط خودی رسیدیم بعداً دیدیم ده ها نفر از بچه های ما اسیر شدند یعنی وقتی خوابیدند کسی نبود اصلاً آنها را بلند کند و یک عده بودند فقط که فرصت داشتند و توان داشتند که اینها را از خواب بلند کنند یک عده که اصلاً بلند نشدند یعنی با لگد فرمانده هم بلند نشدند از خواب، بعضی ها خواب سنگین هستند. یادم هست یکی از دوستان جانبازمان، در پایگاه خوابش خیلی سنگین بود، هیچکس هم مطلقاً نمی توانست او را از خواب بیدار کند یک شگرد خاصی داشت که فقط من می دانستم که شگردش چیست که هر وقت می رفتم بالای سرش او را راحت بلند می کردم. یک موقعی من رفته و بدن پست در محله مان پایگاه آمده بود خدا رحمت کند همین شهید عزیز این محل شهید مصطفی اسیری، یک ادم قدرتمند و قلدری هم بود از نظر بدنی قوی بود، این رفته بود که این برادرمان را بیدار کند هر کاری کرده بود بلند نشده بود، پاهای او را گرفته بود می کشاند از طبقه دوم می‌خواست به حیاط بیاورد که این را بیدار کند چقدر پله بود که سر او تند تند می خورد به پله ها و او را راحت می‌کشاند شاید حدود 20پله بود که او سرش به این پله ها می خورد و بلند هم نمی شد تا حیاط او را آورده بود که همه تعجب کرده بودند که چطور ممکن است سر آدم بیست بار به پله بخورد و بلند نشود. بعضی ها خواب سنگین هستند. حالا ده ها نفر اسیر شدند شفاعت یعنی کسی که مسیر را آمده می تواند بیاید حالا به دلایلی خوابش برده، ناتوان است و نمی تواند بلندش کنید بیارید. اما کسی که از اول هیچ حرکتی نکرده شفاعت معنا ندارد، چون او اصلاً در مسیر نیآمده که بخواهیم او را کمک کنیم و بیاوریم. وقتی رسول خدا می فرماید من فلان کس را شفاعت نمی کنم یعنی عمل او مثل این است که هیچکاری نکرده، اینقدر ضایع و تباه است و آنقدر بی حرکت می کند انسان را اینکار که در مورد این مرد شفاعت معنا ندارد، اینجور نیست که عمل صالحی برای انسان بگذارد چندتا کار است که جرمش همین قدر است آنقدر بی حرکت می کند انسان را اینکار که در مورد این مرد شفاعت معنا ندارد، اینجور نیست که عمل صالحی برای انسان بگذارد چند تا کار هست؟ که جرمش همین قدر است آنقدر زشت است که اگر انسان مرتکب شود، وقتی پیامبر می فرمایند: من شفاعت نمی کنم یعنی این هرچقدر هم عمل در عمرش انجام داده باشد اساساً انگار هیچ حرکتی نکرده و اصلاً مسیری را نیآمده که ما بخواهیم او را شفاعت کنیم یعنی کارش تباه است و از اول به درد نمی خورد یعنی اصلاً از اول راه نیامده، هر چه کار خیر هم کرده ثوابدانش سوراخ بوده و همه اش ریخته، یکی از آن کارها قبل و قال و بگو مگو است این کار خیلی زشتی است پیامبر می فرمایند: حتی اگر حق با تو هم هست مواظب باش دهن به دهن همدیگر نوید. زن و شوهر، دوتا دوست، همکار و خانواده، افرادی که روحیه مرا (بگومگو) دارند جنگی هستند و راحت و راجی می کنند و هی می‌خواهند ثابت کنند حق با آنهاست و می‌خواهند روی یک نفر را کم کنند، می خواهند کم نیآورند بحث را ادامه می دهند می گویند اگر ما کم بیاوریم خیلی زشت است، من توی عمرم کم نیآوردم این قدر بازی های اینجوری! اینکاتر را حضرت می فرمایند تمام اعمال خوب انسان را ضایع می کند حتی اگر تو ثابت هم کنی که حق با توست باز هم باختی لذا راحت دهن به دهن همدیگر نگذارید، قیل و قال نکنید، با همدیگر بحث های بیهوده نکنید و محیط خانه را آلوده نکنید، بخصوص در این دوره که الآن بحث های سیاسی اضافه شده، بابا چپی است، ما در راستی، پسر جوری دیگر است. محیط خانواده یک محیط پاک و مقدس هست حتی اگر انسان حق هم دارد خوب نیست اساساً محیط خانواده را آلوده کند به این بحث، خانه جای صفا و صمیمیت است، جای آرامش و لذت است، مسکن است، مسکن یعنی محل سکونت. نباید افراد حرف هایی بزنند که ما به اختلاف است. حفظ صفای خانواده به همه چیز می ارزد. بحث اجتماعی، بحث سیاسی هرکس عقایدش را برای خودش حفظ بکند خوب نیست محیط خانواده آلوده شود به این مباحث، یکی دیگر از کارهایی که تمام اعمال آدم را تباه می کند سبک شمردن نماز است. یعنی شخص انگار هیچ کاری انجام نداده. من یک چیزی به شما بگویم خیلی تکان دهنده است به کرّات من دیدم آدم هایی که نمازشان را سبک می شمارند بارها دیدم اواسط و اواخر عمر به کفر هم گرایش پیدا می کنند به یک جایی می رسیدند که خودشان این تکرار بی ادبی ها به خداوند که وقتی خداوند موقع نماز صدایشان می کند اصلاً اهمیت نمی دهند موجب شده که آن مقدار نمازشان هم هیچ فایده ای نداشته و واقعاً به صفر و پوچی رسیدند، دیگر ترس از آخرت ترس از خدا و جهنم و مردن را از دست داده اند. راحت بی ادبی کردند و جلو خیلی چیزها ایستادند. آن مقدار ایمان ظاهری هم که داشتند از کفشان رفته خیلی این حالت خطرناک است، پس فرمود: کسی که نماز را سبک بشمارد «لاینال شفاعتی من استخف بالصلاة ولایردُ علیّش الحوض لاوالله» به خدایی شخص کنار حوض کوثر به من وارد نمی شود. اساساً مسیر او در قیامت اینجوری نیست که یک مسیری را در صراط طی بکند بعد روی صراط بماند می خواهد بیفتد توی جهنم، گفتیم صراط از توی جهنم می گذرد نه از روی آن. حالا پیامبر و امیرالمؤمنین، یک معصوم یا یک شهیدی، عالمی دستش را بگیرد و او را شفاعت کند. اساساً از همان اول در جهنم است، چیزی را طی نکرده در روایت دیگری هست که از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) می فرمایند که: «عشرون .... تورثٌ الفقر الا ستخفاف بالصلاة» بیست چیز هست که شکست اقتصادی می آورد، فقر می آورد، ما الآن در کشورمان 25هزار نفر در زندان اند برای چک و چک کشی. آدم های بدبخت و بیچاره ای نبودند، آدم های فقیری نبودند یعنی شاید اگر توی اینها بخواهیم فقیر پیدا کنیم به زور بتوانیم بگوئیم یک درصد از اینها فقیر بودند بقیه هم بخور بودند، پولدار بودند، کار کردند، کار تجاری کردند، کاسب بودند. اینها هیچ کدام فکر نمی‌کردند که روزی سر از زندان در بیاورند، تاجرهای موفق، کاسب های موفق، آدم هایی که هر کدام چند تا اتومبیل و چند تا خانه و آپارتمان و مغازه داشتند آقا چه شد اینها افتادند زندان؟ 25هزار نفررقم کمی نیست بعد از مواد مخدر بیشترین زندانی ها مربوط به کار اقتصادی است، اینها چطور شد زندان افتادند؟ گرفتار شدند؟ عوامل مختلفی هست پیامبر می‌فرمایند: بیست عامل هست که می تواند موجب شکست اقتصادی و کساد شدن کار انسان، بی رونق شدن فعالیت اقتصادی انسان مؤثر باشد. این خود یک بحث مستقلی است، ما در مباحث مهارت های خانواده از 46جلسه، 20جلسه را به مهارت های اقتصادی اختصاص دادیم که اساساً ما با چه مهارت هایی باید زندگی کنیم که در زندگی کم نیآوردیم به پیسی و شکل نخوریم. اینها همه فرمول دارند، زرنگ بازی و من اوستای کارم، من بلدم من جایی نمی خوابم که آب زیرم نرود و فلان و این حرف ها نیست، شما بروید ببینید همه آن 25هزار نفری را که در زندان اند بپرسید می بینید هرکدام برای خودشان کسی بودند، همه هم فکر می کردند که جایی می خوابند که آب زیرشان نرود. یک آقایی من یادم هست از کسانی بود که خیلی رشد اقتصادی کرده بود ماه به ماه یک مدل ماشین زیرپایش بود، ساختمان سازی های کلان و وسیع، یک موقعی با من برخورد کرد و راجع به یک مسئله ای با هم صحبت کردیم به او گفتم که این مسیری که شما می روید آخرش می دانید کجاست؟ خیلی با نخوت و تکبر گفت کجا؟ گفتم آخر این مسیر شما زندان است. حالا خیلی رعایت حال ما را کرد گفت: شما خیلی بدبین هستید گفتم نه ریاضیات و قاعده این را می گویند، فرمولی که شما انجام میدهید این فرمول، گفت من الآن ده سال است که مرتباً پول روی پولم اضافه می شود. ماهی یک ماشین عوض می کنم، سه سال بعد از زندان به من زنگ زد گفت ورشکسته شدم، بیش از یک میلیارد دارم و همه هم در اثر حماقت های خودم هست هرچه شما گفتید من گوش نکردم خودشان را خیلی اوستاد و زرنگ می دانند ولی خداوند قاعده خودش را دارد نظام خلقت بی حساب و کتاب نیست، پیامبر می فرماید: 20خصلت هست که فقر می آورد اگر کسی بخواهد فقیر نشود باید این 20خصلت را بشناسد که از عوامل فقر بگذرید. یکی از آنها «الاستخفافُ باصلاة» سبک شمردن نماز فقر می آورد یعنی برکت را از کار آدم می برد علتش را هم قبلاً توضیح دادم کی می تواند بگوید؟ کسی یادش هست؟ چرا ما وقتی نماز را سبک می شماریم دنیایمان هم خراب می وشد؟ من یک جوری گفتم که خودم هم جواب را دادم دقت نکردید کسی نماز را سبک بشمارد کار دنیاش هم عقب می ماند شما وقتی به خدا گفتی وقت ندارم، حال ندارم، حوصله ندارم وقتی تو را برای نماز صدا می کند خدا هم به دنیا می گوید او را بدوان! دنیا هم به تو می گوید من هم حوصله تو را ندارم هرجا می زنی می خوری به سنگ و دیوار، وقتی با خدا درگیر می شوی دنیا با تو درگیر می شود، دنیا دست خداست، اسیر و مخلوق خداست و معصوم هم هست، گفت دنیا هرکس دنبالت آمد او را بدوان و هر کس به دنبال من آمد برو به او خدمت کن این یک قاعده است کدخدا را ببین ده را به چاپ، تو خدا را ول کردی و می خواهی در مملکت خدا موفق هم بشوی که نمی شود، خدا می گوید دنیا مملکت من است، تو می خواهی مرا قال بگذاری و مرا دور بزنی، بعد می خواهی در مملکت من عاقبت به خیر و موفق هم شوی؟ اصلاً امکان ندارد اگر کسی بخواهد در مملکت خدا جولات بدهد و موفق باشد باید دم کدخدا را ببیند، یعنی دم خدا را ببینیم تو با خدا قهری دنیا هم تو را می دواند و تو را خسته می کند. روایت بعدی خیلی تکان دهنده است، حضرت زهرا (سلام الله تعالی علیها) یک صلوات به محضرش بفرستید. «قالت یا ابتی ما لمن تهاون بصلاة» ای پدر! چه چیزی نصب کسی می‌شود که نمازش را سبک بشمارد. «من الرجال و النساء» زن و مردی که نمازشان را سبک بشماردند چرا می فرمایند. «من الرجال و النساء» چون خیلی از خانم ها می گویند بابا ما زن هستیم و اسیر کارهای خانه هستیم و نیم رسیم البته نسبت به زن های سبک تر است چون زن می خواهد بچه شیر بدهد، بچه گریه کرده، بچه نمی تواند بایستد که تو نمازت را بخوانی و بعد گریه گند، بچه احتیاج دارد، و شوهرش الآن از سرکار رسیده همین الآن خسته است باید یک جرعه آب یا چایی و غذایی باید به او بدهد که این عیبی ندارد، بعد برود نمازش را بخواند، کاری که در اختیار خودش نیست به او تحمیل شود و عیبی ندارد ولی یک موقع هست که با اختیار خودش می تواند ظروف را یک ساعت بعد بشوید، می تواند جارو را بگذارد برای بعداً ولی اول می رود سراغ جارو کردن که این خوب نیست، پیامبر می فرماید: «یا فاطمه من تهاون بصلاتهی من الرجال و النساء» هر کس که سبک بشمارد از زن ها و مردها نمازش را «ابتلاه الله به خمس عشرة خصله» خدا او را به 15 بلا دچار می‌کند. «ستة منها فی الدار الدنیا» شش بلا در دنیا به سرش می آید. «و ثلاثُ عند موته» سه تا موقع مردن، الله اکبر! آن لحظه ای که آدم می خواهد برود، احتیاج به رحمت خدا دارد، احتیاج دارد که مراقبتش بکنند ولی اصلاً خبری نیست، شما دیدید یک نفر که تصادف می کند هرچند آدم بدی هم باشد، تصادف می کند، بیهوش هست، مریض است، ضعیف هست، افتاده در حالت سکته است هرکس دورش می آید به او رسیدگی می کند، همه نسبت به او مهربان می شوند در اینجور مواقع، آقا آدم بیفتد در بدبختی مردن، احتیاج دارد ولی همان موقع شروع بلا باشد. «و ثلاثُ فی قبره لا اله الا الله» سه تا از این بلاها هم در قبر می آید به سراغ آدم، خب 6تا این هم دوتا 3تا می شود 12تا یک سه تا مانده «ثلاثٌ فی القیامه اذا خرجٌ من قبر» سه تایش هم در قیامت موقعی که از قبرش خارج می‌شود است. حالا آدم ریشه این حدیث را می فهمد که چرا بدبختی انسان از تنبلی و بی حوصلگی است، یک آدم که خدا را قبول دارد دین را قبول دارد، پیغمبر را قبول دارد، نماز را هم قبول دارد ولی تنبلی می کند، بی حوصلگی می کند چه بدبختی سرش می آید «فاما قالوانی تصیبه فی الدار الدنیا» اما آن شش چیزی که در دنیا به سراغش می آید «الا ولی یرفع الله البرکت فی العمر» خداوند برکت را از عمرش برمی دارد، ممکن است شما بگوئید این همه بچه پولدار می شناسیم که نماز هم نمی‌خوانند ولی وضع مالی آنها توپ است خدا می فرماید: آن برکت نیست آن ورزوبال است که من به او دادم که عذاب بیشتری بکشد، هرچه ثروت بالاتر می رود فشار خون نیز بالا می رود این تحقیقات قطعی است که توضیح داده ایم قبلاً بین آسایش و آرامش رابطه عکس برقرار است یعنی هر چه سطح آسایش و پولتان بالا می رود آرامش شما کمتر می شود. آسایش را توضیح دادیم مثل قند و چربی خون می ماند، مل شیرینی است، مثل نمک است که هم خوشمزه هست و هم واجب و لازم است برای بدن اما از یک مرحله که بالاتر می رود همان قند و نمک و چربی خوشمزه می شود عامل مردن آدم، اضافه که می شود خطرناک است، آسایش یک مقدارش خوب است اگر کمی تلاش کند تا وضع خانواده روبرا باشد این خوب است و عبادت هم هست و ثواب هم دارد اما اگر از یک مقدار که می‌گذرد نتیجه عکس می دهد، اعصاب آدم خورد می شود چون وابستگی و دلدادگی بیشتر می شود. کسی که سه تا مغازه دارد دیرتر خوابش می برد شب ها، کسی که چند تا ماشین دارد چند تا کارخانه دارد این نمی تواند راحت بنشیند یک لقمه غذا بخورد، اصلاً نمی تواند بخوابد، فکر اینها اصلاً نیم گذارد که آرامش داشته باشد تا می‌خواهد 5دقیقه یک ساعت یا یک روز راحت باشد 30دفعه تلفن زنگ می زنند، آقا کارخانه اینجوری، چک اینجوری برق کارخانه اینجوری، کارگرها اینجوری شد، حقوق اینجوری شد این وزرو وبال است برکت نیست، برکت دزدی نیست، با رانت و دزدی و کلاه برداری برکت نمی آید اینها همه وزروبال و اتش جهنم است، برکت یعنی مبارکی دارد یعنی پولش خیروبرکت دارد، کارش رونق دارد و برکت دارد و برکتش هم مبارکی هست اموراتش می گذارد و شیرین هم می گذرد «یرفعُ الله برکت من رزقه و یمح الله سیماء الصالحین من وجه» خداوند سیمای صالحین را از صورت او برمی دارد نو را از صورتش می گیرد.«و کلُّ عمل یعلمه و لاینجر علیه» این 10 اصلی است همان رمزی را که به شما گفتم که شفاعت نمی شود. گفتیم شفاعت یعنی همراهی با یک ناتوان در مسیر ولی وقتی اساساً مسیری طی نشده همراهی معنا دار نیست لذا حضرت می‌فرماید که: هر عملی انجام بدهد اجری ندارد آقا اگر کسی زنا کرد، عملی را مرتکب شد ثواب می‌برد یا نه؟ اگر شراب خورد یا عملی را مرتکب شد ثواب می برد یا نه؟ دزدی کرد یک عملی را مرتکب شد ثواب دارد یا نه؟ این ثواب دارد زنا بکند، شراب بخورد، دزدی بکند، گناهش جدا و عمل صالح هم اگر انجام بدهد حساب می شود اما اگر کسی نماز را سبک بشمارد هر عملی انجام دهد حساب نمی شود چرا؟ یکی اینکه ترک نماز لذتی ندارد ولی کسی که گناهی را مرتکب شد تحت تأثیر یک لذت ممکن است مرتکب شود ولی ترک نماز چه لذتی دارد؟ دیگر چه؟ نه یعنی چه؟ آقا راوی می فرمایند سبک شمردن نماز گناهی است که دائماً استمرار دارد ولی گناه دیگر ممکن است یکبار تکرار شود انسان کاری را انجام بدهد، آقای شرافتی می فرمایند نماز مبناست اگر کسی نماز را سبک بشمرد یعنی از نماز بهره ای نمی برد و خود به خود دارد گناهان دیگر هم می شود و ممکن است اصلاً چیزی تهش نماند، عزیزمان می فرماید اگر نماز قبول نشود سایر اعمال هم قبول نیست، نماز خوان هست ولی سبک می شمارد، قبلاً توضیح دادم حالا من فکر می کردم نیازی نباشد توضیح بدهم ولی باید توضیه بدهم ببینید یک کسی که زنا می کند، شراب می خورد قمار می کند، دزدی می کند از عمل خودش هم خیلی وقت ها ناراحت است و دوست ندارد اینکار را انجام بدهد، خودش دارد اینکار را انجام می دهد که لذتی هم نمی برد و یا اگر لذت هم ببرد می فهمد گناه کرده، می‌فهمد بی ادبی کرده اما کسی که نمازش را سبک می شمارد اصلاً چنین احساسی به او دست نمی‌دهد، شما یک نوکر داشته باشید در خانه شما یک کاری کرده که همیشه یواشکی انجام می داده که شما نفهمید مثلاً پول برمی داشته یواشکی، غذا برمی‌داشته، میوه برمی داشته به شما هم نگفته یعنی دزدی می کرده یک جایی دروغ می گفته اگر لو برود یا به آن حالت بگوید من چنین کاری کردم عذرخواهی بکند، نوکر وظیفه اش این است که نوکری کند، دزدی نکند دروغ نگوید و انجام وظیفه بماند. اگر یک جاهایی دستورات را انجام ندهد مثلاً بیاید بگوید آقا من شما دستوراتی که می‌دادید مثلاً گل ها را اینقدر آب بده من نمی دانم، مثلاً اینقدر غذا به بچه بده من نصفش را می‌دادم و بقیه را خودم برمی داشتم مرا ببخش، عذرخواهی می کنم، پشیمان است هر وقت صدایش می کنی با سر می آید و می گوید بله قربان بفرمائید: برو اینکار را انجام بده، چشم قربان حالا بعداً کوتاهی هم می کند. سبک شمردن نماز بی ادبی است، «حی علی الصلاة» یعنی بدو بیا، 12تا بدو دارد«حیَّ حیَّ علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل» 6تا در اذان 6تا هم در اقامه، 12بار خدا می گوید: بدو بیا. به خدا می گوییم کار دارم بابا. اگر کسی در خانه یک نوکر اینجوری داشته باشد دوبار صدایش کنید بگوید نمی‌ایم چکار می کندی با او؟ یک رئیسی یک مرئوسی داشته باشد مثلاً سرهنگ صدا کند سرباز بدو بیا اینجا سرباز بگوید برو بابا کار دارم خودت بیا این سرباز را چکار می کند؟ حالا من یک لطیفه واقعی بگویم برایتان این اتفاق برای من افتاده بود با فرمانده ام، یک فرمانده داشتیم این یک ذره ترسو بود و یک ذره هم خسیس بود من یک زمانی از جنگ که مجروحیتم زیاد شده وبد عملیات نتوانستم بروم به من گفتند حالا که عملیات نمی توانی بروی باید بروی کلاس تدریس بکنی گفتم باشد خب من باید می رفتم توی گردان های مختلف، گرددان های تخریب و گردان های کجا و کجا سخنرانی می کردم، ماشین تحویل فرمانده بود باید ماشین را به من می داد من به عنوان یک مربی می رفتم با ماشین اینور و آنور. این می گفت من می ترسم ماشین را به تو بدهم ممکن است اینور وآن ور بزنی چون تحویل من است من باید جسارت بدهم، نمی توانست ماشین را در اختیار من بگذارد، گفتم خب کاری ندارد خوب باید مرا ببری و بیاوری، می گفت من نوکرت هم هستم خودم می برم و می آورم تو را من می خواستم بروم کلاس می گفتم آقای فلانی برو ماشین را حاضر کن! می گفت چشم قربان، بعد می گفتم چرا شیشه اش کثیف است؟ بعد می آمد پائین و دستی هم به شیشه اش می کشید، خلاصه با هم رفیق بودیم، اینجا نگه دار: چشم تا من می روم کلا برو، فلان چیز را هم بیاور، چشم قربان خلاصه جای فرمانده با فرمانبر برعکس شده و بعد بالآخره شوخی بود ولی این داستان همین جوری هم واقعاً بود، یک مدتی این بنده خدا فرمانده شده بود راننده ما! به او می‌گفتم اگر من خودم می رفتم تو هم این همه ذلت نمی کشیدی می نشستی راحت سرجایت، محل فرماندهی خودت ولی این شوخی است یک فرمانده اگر بهش دستور بدهی می گوید برو بابا من نمی‌آیم کار دارم، حالا بعداً، شما خودتان چکار می کنید اگر نوکری در خانه داشته باشید؟ پولش را می دهی حیات و هستی او مال توست، خرجش مال توست، اصلاً بعنوان نوکر و عبد است کارش این است و استخدام شده برای همین کار ولی بگوید: وقت ندارم برو کار دارم، دارم کارتون می بینم، فیلم نگاه می کنم، کار شخصی دارم، کی اینجور نیرو را نگه می دارد؟ تو استخدام شده ای برای اینکار! مثل این است که تو بگویی حال و حوصله خدا را ندارم ما عبدیم، عبد یعنی حیثیتش عبادت است و برای عبودیت به این دنیا آمده، عبودیت فلسفه وجودی تست اگر خدا تو ا صدا می کند نباید بگویی من کار شخصی دارم و فعلاً وقت تو را ندارم، حوصله تورا ندارم، باشد برای بعد، این خیانت خیلی بزرگی است و بی ادبی است و خیلی خطرناک و اگر هر کاری بکند هیچ چیز آن برایش نمی ماند، الله اکبر! تمام زحمات آدم هدر رفته، من به شما می گویم از نظر روانشناسی آدم هائیکه نمازشان را سبک می شمارند هر وقت نگاهشان بکنید به دلش که مراجعه بکنید می بینید هیچ چیز ندارد، طرح های دیگر را هم بعداً راحت تر مرتکب می شود، چون هیچ چیز ندراد واقعاً اعتقادشان به خدا و قیامت و مرگ و شب اول قبر به صفر می رسد. «و لا یرتفع دعائه الی السماء» دعا او قبول نمی‌شود، دعا او به آسمان نمی رود اصلاً هرچه حرف بزند و ناله کند خدا به او توجه نمی کند چون بی توجه است به خدا! خدا می گوید: من در روز ده ها بار دارم تو را صدا می کنم تو به من توجه نمی کنی بعد تو توقع داری بگویی خدایا و خدا هم دعای تو را بشنود اصلاً فرشته ها دعای تو را بالا نمی برد این خیلی بی‌ادبی بزرگی است که ما آن را ساده می گیریم یعنی من باید منتظر هر حادثه ای در زندگی ام باشیم وقتی هیچ دعایی قبول نشود منتظر بلا باید باشد «وسادسَه (ششم) لیس لهِ حظٌ فی دعاء الصالحین» این خیلی خطرناک است می گوید صالحین هم دعا کنند چیزی به او نمی رسد از بس بی‌ادبی بد است. امام زمان دعا می کند. اولیاء خدا دعا می کنند مثلاً برای جایی، مشکلاتی برطرف شود، مریضی و بلایی رفع شود ولی این شخص هیچ بهره ای ندارد این شد شش تا «و امّا الواتی تصیبهُ عند موته فاوّلهنَ انّهُ یموتُ ذلیلا» موقع مردن سر بلایی که به سراغش می آید این است که ذلیلی و خود را از دنیا می ورد، ممکن است این شخص در خانواده خودش خیلی هم محرتم از دنیا برود اینکه ذلیلی از دنیا می رود به این معنی نیست که واقعاً بصورت ذلت آور، اما افتاده توی خانه هزار نفر دورش هستند به او آقا چون و مامان جون هم می گویند اما می بییند که ملائکه بهش سیلی می زنند گاهی هم در دنیا با ذلت از دنیا می ورد و واقعاً صورتش هم صورت ذلیلانه است، استقبال از او با شکنجه و تشنگی و آتش و گرز است «و ثانیةُ یموتُ جائعا» دوم اینکه گرسنه از دنیا می رود یعنی این احساس گرسنگی را و لو خروار هم غذا هم خورده باشد دارد با آزار و احساس گرسنگی شدید از دنیا می رود. «و ثالثةُ یموتُ عطشان» سوم اینکه تشنه از دنیا می رود. «فلو سقی من انهار الدنیا یرو عطشه» اگر همه آب های دنیا را به او بدهند عطش او برطرف نمی وشد الآن یک بیماری هست که بعضی ها دارند که آن استسقا می گویند این هرچه آب می خورد تشنه است. اصلاً آب خوردن اثر ندارد، هر چه آب می خورد باز هم احساس عطش سرجای خودش هست، غذا می خورد اما احساس گرسنگی سرجایش هست، چقدر آزاردهنده است، انسان آب می‌خورد چون تحمل احساس عطش را ندارد، تحمل عطش خیلی سخت است، مغز پیام سیری نمی دهد برعکس پیام گرسنگی می دهد هی می خواهد بخورد در حالیکه غذا خورده آب خورده چه شکنجه ای؟ یعنی چه؟ نه اینکه این آن لحظه احساس تشنگی و گرسنگی می کند و می میرد خیر با احساس گرسنگی و تشنگی که بعداً استمرار خواهد داشت و برطرف نخواهد شد وارد برزخ می شود یعنی این شروع ماجراست. آدم گاهی وقت ها اینجوری می شود آب ذخیره می کند و می گوید اگر من در یک بیابان افتادم آب داشته باشم تمام امیدش هم به این آب باشد بعد توی جاده که می افتد زیر برق آفتاب بچه و همسرش و خودش تشنه می شوند دستی را می کشد و کنار می اید و وقتی صندوق عقب را باز می کند می بیند درب آب شل بوده همه آب ها ریخته و چیزی نمانده، چه حال و وضعیتی می‌شود؟ این تازه شروع مسیر است. این اتفاق یکبار برای من افتاد در یکی از این عملیات های خیلی سخت قمقه را پرآب کردیم راه افتادیم یک جایی آتش سنگین بود دراز کشیدیم خوابیدم چند لحظه بعد آمدیم برویم من تشنم شد گفتم حالا آب که دارم دست برئم قمقه را برداشتم دیدم آب خالی شده. اول راه تازه هیچ آبی نداریم و مجبور شدیم تشنه برویم و تشنه برگردیم. چه احساسی دارد آدم؟ تمام تکیه اش به این آب است ولی می بیند هیچ چی ندارد. آقا شروع ماجرا است وقتی می‌خواهد وارد برزخ شود تازه شروع عذاب هایش هست، تشنگی ... الله اکبر گرسنگی! چقدر درد دارد تشنگی و گرسنگی ؟ چقدر آزار دهنده است پس این سه تا موقع مردن است ذلیل، گرسنه، و تشنه، «و اما لواتی تصیبه فی قبره فاوُّلهُنَّ یوَکلُ الله به قلکً بزعجهُ فی قبره» خداوند تبارک و تعالی فرشته ای را مسلط می کند بر او که او را توی قبر آشفته می کند. فرشته یک قوه و یک توان است، یک شکل و یک نیرو است، در دنیا وقتی می گویند طرف فرشته است یا مثل فرشته است ماشاءالله هزار ماشاءالله برای انسان احساس خوبی دست می دهد، اما خداوند از آن فرشته های سبیل کلفت هم دارد، همه هم خوشگل مشکل نیستند، قیافه هایی که آدم در عمرش هم ندیده از شدت وحشتناک بودن، آن هم فرشته خداست! در واقع آدم باطن خودش است که می بیند، فرشته ها با چهره باطنی تو می آیند سراغ تو قبلاً گفتم حضرت عزرائیل (علیه السلام) را هر جوری که ببینی در واقع باطن خودت را می بینی، یک باطن بی اعتقاد و سست، بی موالات نسبت به دین و واجبات الهی و به محرمات الهی یک آدمی که در دنیا خدا اصلاً هیچ نقشی ندارد، تعین کنند نیست در ارزش های زندگیش در لذت ها و الهایش، معیارهای دنیایی او اصلاً با خدا تنظیم نشده با افکار و اوهام و خیالات و هنجارهای واهی و دنیایی، اصلاً خدا برایش مهم نیست، و معیارهای شرعی می گوید اگر شرع هم باشد من قبول ندارم، خدا هم گفته باشد من دوست ندارم، یک آدم اینجوری و بی موالات، حالا فکر کن اینچه باطنی برای خودش ساخته، چه وحشتی در دنیا به سراغش می آید تا وحشت آخرت ببینید یک موقع هست که خدا نمی خواهد آدم را بترساند آدم می ترسد، یک مار می بینید یک بشر می بینید، یک عقرب می بینید، خرچنگی می بینید یا در دریا هزاران حیوان وحشتناک هست، کوسه ای ممکن است جلویش بیاید که آدم را وحشت برمی دارد، یک سیل و زلزله ای، دشمنی، آدم می‌ترسد، خدا نمی خواسته بترساند ولی آدم می ترسد، اما وقتی خدا بخواهد یک نفر را آشفته کند چه می شود؟ خدا بخواهد یک نفر را بهم بریزد. وای به حالش اگر خدا بخواهد او را به وحشت بیندازد «یوکلُ الله» الله توکل می کند کسی را و به او می گوید: تو برو فلانی را به هم بریزد اشفته کن، آن چه آشفتگی است؟ که آدم گرسنه و تشنه و ذلیل رفته آنور حالا بخواهند او را بترسانند «و ثانیة یُضیعُ علیه قبره» دوم اینکه قبرش را برایش تنگ می کند. ساواک در زندان ها پس جایی داشت که وقتی می‌خواستند یک نفر را شکنجه بدهند و روحیه اش را به هم بریزند داخل دیوار دریچه ای درست کرده بودند مثل قبر بود که بدنت به سختی در آن جا می شد که شخص را داخل می کردند و در را می بستند در آنجا نفس هم نمی توان کشید یعنی فشارت می دهند و در را به زور می بندند درب آهنی، یک جای خیلی بد یخ و داغ و سرد، به هرحال با مشکلات خودش، چه کسی دوام می‌آورد؟ این تازه فشار دنیاست. اگر خدا بخواهد یک نفر را در فشار قرار دهد و بر او تنگ بگیرد ببیند چه اتفاقی برایش می افتد؟ الله اکبر! ببینید بی حوصلگی و بی ادبی چقدر بلا سرآدم می آورد، یک بی موالاتی نسبت به فرمان خدا! نه اینکه خدا با او اینکار را می کند دقت کنید اینکه می فرماید خدا وکیل می گذارد و چه و چه این در واقع باطنی است که از سبک شمردن نماز انسان برای خودش درست می کند، خود انسان این بلا را سر خودش می آورد، باطن سبک شمردن نماز این حالت ها است و سوم «و ثالثةُ فکون ظلمتُ فی قبره» قبرش تاریک است. تاریکی را هم باید تحمل کند. در آن تاریکی و وحشت آن همه فشار و بدبختی! خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از سبک شمارندگان نماز قرار مده، انشاء الله آن بحث هایی که مربوط به قیامت است و معنی بیشتر این سبک شمردن را بعداً توضیح خواهیم داد.

«و الحمدلله رب العالمین و صل علی محمد و آله الطاهرین»