روند اصلی بحث به خاطر مناسبتهایی که داشتیم و به خاطر ماه رجب و شعبان و رمضان تغییر کرد و بحث ما که در باره ی نماز و مهارت های عبادی بود به مباحث دیگری اختصاص پیدا کرد. از این جلسه بحث خود را ادامه می دهیم و انصافاً همان طور که قرآن فرموده است هر کس به هر جا برسد از نماز می رسد.
(استعینوا بالصّبر و الصّلواه) اما (انّها لکبیره الاّ علی الخاشعین) نماز سنگین است مگر بر کسانی که اهل خشوع باشند و بتوانند از این نماز استفاده کنند. خشوع است که نماز را در دسترس ما قرار می دهد. خشوع است که می توانیم با نماز اوج بگیریم و پرواز کنیم. خداوند تبارک و تعالی به حق خود و اولیائش این خشوع را عنایت بفرماید.
موضوع بحث تعقیبات نماز بود یعنی آنهایی نماز را تکمیل می کند، تعقیبات طبق فرمایش حضرت علیه السلام جوهره ی نماز است و یک بهشت و یک لذت فوق العاده در تعقیبات است و برای خیلی از افراد لذت که در تعقیبات است و آرامش آن، در خود نماز نیست و شاید نباشد.
پس تعقیبات نماز، هم نماز و کاستی های آن را جبران می کند و هم خیرات و برکات و آثار خیلی زیادی دارد. توضیح دادیم که باید از کجا شروع کنیم یکی از چیز هایی که بعد از نماز لازم است انجام شود مسئله ی دعای بعد از نماز است و در جلسات قبل توضیح دادیم.
اما برای عزیزان برای یادآوری یک حدیث را می خوانیم بعد بحث را در روایات جدید ادامه می دهیم. بحث روای قبل از امام محمد باقر (ع) بود (فی قول الله تبارک و تعالی)
در قرآن است که: (فاذا فرغت فانصب) هنگامی که فارغ شدی دوباره بکوش و تلاش کن. (و الی ربک فارغب) و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی بیاور. حضرت فرمودند: این آیه یعنی، (فاذا قضیت الصلوه بعد ان تسلّم تجالس فانصب فی الدعا من امر الدنیا والاخره).
وقتی از نمازت فارغ شدی (فانصب)، دوباره تلاش خودت را شروع کن به دعای امر دنیا و آخرت خود بپرداز. (فاذا فرغت من الدعا فارغب الی الله تبارک و تعالی ان یتقبّلها منک) موقعی که از دعا فارغ شدی التماس کن و از خدا بخواه که دعای مرا قبول کن. و این خیلی مهم است.
پس یادمان نرود که بعد از نماز یک چیز خیلی مهم داریم و آن چک سفید است که به دست ما داده اند. فرمود: حتماً از این موقعیت خاص استفاده کنید و برای دنیا و آخرت خود حتماً بعد از نماز دعا کنید. یعنی اگر کسی حماقت کند و بعد از اینکه نمازش تمام شد بلند شود و برود. [البته گاهی انسان بطور استثناء عجله دارد و یا حق الناس مطرح است اما کسانی که بطور عادت بعد از نماز نمی نشینند خیلی موقعیت مهمی را از دست می دهند.]
آنها هم دعا را از دست می دهند و هم مجبور می شوند در طلب آن چیزهایی که برای دنیا و آخرت می خواهند رنج زیادی بکشند و سختی های زیادی را تحمل کنند. خداوند می فرماید: مگر نمی خواهی دنبال کارت بروی؟ چه می خواهی؟ دنیا یا آخرت می خواهی بگو.
من چک سفید به تو داده ام. اما ما به خداوند می گوییم وقت نداریم دعا کنیم و می خواهیم دنبال دنیا برویم. می فرماید: مگر دنیا نمی خواهی، همین جا بنشین تا به تو بدهم. می گویی می خواهم دنبال آخرت بروم می فرماید اگر آخرت هم می خواهی بنشین و فقط نرو تا به تو بدهم. به این نکته دقت شود که اهمیت زیادی دارد.
از امام صادق (ع) هم روایتی خوانده بودیم که: مبادا دعای بعد از نماز واجب را وانهی، که فضیلت آن بعد از نماز واجب همچون فضیلت نماز واجب بر نماز مستحب است. یعنی همان قدر که فضیلت نماز واجب از نماز مستحب بیشتر است، دعای بعد از نماز واجب هم اینقدر اهمیت و فضیلت دارد که قبلاً توضیح دادیم.
روایت آخر که از نبی اکرم (ص) برایتان خواندیم، (من جلس فی مصلّیهُ ...... ) هر کس در محل نماز خود بنشیند (من صلواه الفجر الی طلوع الشمس سترالله من النار) یعنی بین الطلوعین را در مصلی بنشیند خداوند حتماً او را از آتش حفظ خواهد کرد.
فقط در مسائل عرفان و سیر و سلوک خیلی مهم است که نترسیم و شخص اضطراب های بعد از نماز را بگیرد. چون شیطان بعد از نماز کاری می کند که ما برای انجام کارهای خود مضطرب می شویم و اگر کارهای اداری یا شخصی داریم اضطراب بعد از نماز و در نماز را برای ما می آورد که خیلی بعد از نماز رغبت به نشستن نداریم و دوست داریم بعد از نماز به سراغ کارهای مان برویم.
اگر کسی بتواند این حجاب را بشکند. بگوید حالا می خواهد چه اتفاقی بیفتد، می نشینم. و این شجاعت را داشته باشد که بنشیند. گاهی نماز جماعت است که عرفاً یک حدی دارد و خوانده می شود و امام جماعت تصمیم می گیرد که بخواند یا بنشیند.
(البته بعضی از امام جماعتها هستند نماز جماعت رسمی به پا نمی کنند بلکه نماز خودش را می خواند و می گوید اگر کسی می خواهد اقتدا کند باید صبر کند. مثل آیته الله بهجت و بعضی از بزرگان که می گویند من نماز خودم را می خوانم و آن عشق و حال خود را رها نمی کنم تا اینکه به خاطر نماز خواندن پشت سر من هول شوم و الان بلند شوم و نماز را تمام کنم.
یکی از آقایان می گفت که پشت سر مقام رهبری که شبها نماز می خوانید چقدر طول می کشد، گفت: ما بین مغرب و عشاء چهل و پنج دقیقه می نشینیم و ایشان تعقیبات دارند، دعا دارند. اما گاهی امام جماعت رسمی است و باید نماز را بخواند و مردم هم هستند.
آنجا مستحب است که امام جماعت خیلی نماز را طول ندهد و ده دقیقه تا یک ربع فاصله کافی است و بعد نماز دوم را بخوانند. اما گاهی شما خودت هستی، نماز صبح است. انسان نترسد و به آن غلبه کند که رمز خیلی مهمی است و آنکه شجاعت نشستن را پیدا می کند بعد احساس می کند که در سرازیری افتاده است و اتفاقات خیلی خوبی برای دل انسان می افتد و خیلی آرامش ها، قدرت ها، یقین ها و شادی ها و توانایی ها برای انسان می آورد. در باره ی کارهای خود فکر نکند و بنشیند.
نبی اکرم (ص): (من صلّ صلواه الفجر ثمّ قعد بذکرالله حتّی تطلع الشمس له الجنه) در آنجا فرمودند آتش را بر او حرام می کنیم و از آتش حفظ می کند و اینجا فرمودند بهشت را به او واجب می کند. کسی که تا طلوع فجر می نشیند و نمی ترسد شامل این موضوع می شود.
اما عادت بسیار بد ما که اکثر افراد ما به آن آلوده هستند (متاسفانه) که یکی از اولیا خدا به آن اخلاق سگی می گوید، این است که شبها تا دیر وقت بیداریم، [گاهی انسان کار واجب دارد و بیدار است مثل عبادت تحصیل، درس، خدمتی به امام زمان علیه السلام که خودش عبادت است. اما گاهی صبح کاری هم ندارند و پای سریال های وقت تلف کن و تلویزیون و یا حرف زدن های بی خود می نشینند].
اما آدم حسابی ها آدم های زیرک و اولیاء خدا تا شام خورد حدود هشت و نه شب به رختخواب می روند. ما بعد از شام کاری نداریم که انجام بدهیم. اما الان در خانواده ها بعد از شام تلویزیون را روشن می کنند و وقت تلف می کنند که خیلی بد است.
کسی که می تواند ساعت نه بخوابد و یازده و دوازده بخواند غلط است. آن وقت نمی توانی شب بلند شوی و شب زنده داری کنی و انس برقرار کنی، بدنت خسته است. نه و ده که بخوابی، اگر هم خوابت نمی برد، کتابی را با خود ببر به قول مقام معظم رهبری، کتابی که مخصوص خواب است و در رختخواب می توانید بخوانید و بخوابید.
یقیناً اگر این کار را انجام دهید تمام روز با نشاط خواهید بود و سحر هم می توانید بلند شوید، نماز صبح را با نشاط بخوانید و بسیاری از چیز ها که در آن ساعتها توزیع می شود و در ساعت های دیگر به کسی نمی دهند. چون در آن موقع آسمان باز است. دیگر در وقتهای دیگر نصیب انسان نمی شود.
لذا واقعاً آن موقع که انسان کار واجب ندارد زود بخوابد و بیدار نماند. این سیره ی معصومین سلام الله علیهم بوده است. و زندگی آنان را نگاه کنید همین کار را می کردند. آقا شام را میل کردند و خوابیدند. اما این شب نشینی ها که الان در زندگی هاست و خیلی وقت تلف کن و عمر تلف کن است باعث می شود برکت زندگی چه مادی و چه معنوی از بین برود و انسان مجبور شود برای زندگی خیلی بدود و نه به مادیت و نه به معنویت برسد.
لذا آدمهای زیرک و اشراف و هوشیار به هیچ وجه موقعی که می توانستند بعد از شام بخوابند بیدار نمی ماندند. بعضی ها به خود واجب کرده اند که ساعت دوازده و یک بخوابند و توقع دارند صبح زود هم بیدار شوند و سر کار بروند و دانشگاه بروند و در طول روز نشاط داشته باشند و حال عبادت داشته باشند.
چیزی هم جای خواب شب را جبران نمی کند. به خصوص ساعت ده و یازده تا دو را خیلی مهم است که بخوابیم. الان دانشمندان و متخصصین می گویند این ساعت را هیچ وقت نمی شود جبران کرد. بین یازده تا دو خیلی مهم است.
در سیره ی اهل بیت هم همین طور است و ساعتهایی است که انسان باید خوابیده باشد. آن مقداری که بدن نیاز به خواب دارد و اگر بیدار باشد [گاه بیدار است و کار علمی و عبادی انجام می دهد] و به کارهای غیر ضروری بپردازد و خیلی زیان می بیند. و تا می شود این را باید رعایت کرد.
روایت از نبی مکرم (ص) (نجدو فغنموا غنائم کثیره فاسرعوا رجعتاً....) نجم یک لشکری را فرستاد زود رفتند و پیروز شدند و با غنائم زیادی بازگشتند یکی از آنها که با لشکر نرفته بود من اصلاً ندیدم گروهی را که چنین سریع برود و با این همه غنائم باز گردد.
فقال نبی (ص) [چقدر پیامبر زیرک هستند و چه می بینند که این طور پاسخ می گویند] (هل ادلکم....
...........) می خواهید گروهی را به شما معرفی کنم که زودتر از اینها می روند و بیشتر از اینها هم می آورند. [زودتر می روند، سریعتر هم می روند، بیشتر هم نصیب شان می شود، می خواهم چیزی بگویم خیلی از آنها بهتر است].
قوم شهدوا صلواه الصبح ثم جلسوا یذکرون الله حتی طلع علیهم الشمس...) گروهی که نماز صبح را حاضر باشند و صبح را شهود کنند سپس بنشینند و مشغول ذکر خدا شوند تا خورشید طلوع کند. آنها هستند که زودتر بر می گردند و غنیمت بیشتری هم دارند.
ما فکر می کنیم این کار ثواب دارد و ثواب آخرتی است و نامه عمل پر می شود و برای آخرت ذخیره می شود. این موضوع خیلی خوب است و ما آن طرف خیلی احتیاج داریم اما رمز دیگری هم دارد و فقط این نیست. خدا مرحوم مقدس را رحمت کند که هم مباحثه ای داشت که دوست داشت روز ها که مرحوم مقدس مباحثه می کند بر او غلبه کند اما هر روز می دید که مرحوم مقدس درسش بسیار روان است و کاملاً می تواند از پس موضوع برآید و خیلی مسلط است.
او شبها تا صبح می نشست و درس می خواند. فردا صبح که مباحثه می کردند باز هم می دید مرحوم مقدس خیلی آرم، نرم، مسلط و قوی است. یکبار از او پرسید چگونه درس می خوانی؟ که همیشه از من بالاتری. من که خیلی مطالعه می کنم.
فرمود: من یک مقدار درس می خوانم بعد به عبادت و ذکر خدا می پردازم. او فهمید که اشتباه می کرد و اینکه به خدا بگوییم «بی خیال» تو که ذکر من را لازم نداری و من هم با تو کاری ندارم. اجازه بده کمی کار بیشتری کنیم و دو تا بیل بیشتر بزنیم.
این طوری نیست. اگر کسی بنشیند و به دل خود بپردازد، [خداوند چقدر رفیق باز است!! می گوید بنشین با هم حرف بزنیم. چه می خواهی کجا می روی؟ می خواهی علم و سواد بیشتر نصیب تو شود؟ دو ثانیه ای به تو می دهم. حافظه و علم می خواهی؟ می دهم.
اما یک عمر به خدا می گوییم. خدایا وقت تو را ندارم. با خدا هم مقدس حرف می زنیم و نمی گوییم که دنبال الواطی می رویم. می گوییم کارهای واجب دارم. این را که می فهمی. مثلاً می خواهم درست بخوانم، مباحثه کنم، به کارهای واجب دیگر بپردازم، کار جهاد، کار جنگ، کار امام زمان (ع) است.
خداوند می گوید: سر خود کلاه نگذار، مگر همه چیز دست من نیست. خزائن آسمانها و زمین دست من است. (له مقالید السموات و الارض – له خزائن السموات و الارض. ان من شی الاّ عندنا خزائنه.) همه پیش من است. همین جا بنشین، همه چیز به تو می دهم. کجا می دوی؟
ما یک فرمانده داشتیم که شخصیت جالب، شجاع، و با وجدانی بود. در یکی از عملیاتها [او غریبه بود و او را نمی شناختم. فرمانده ی یک گروهان بود در کربلای یک بحث آزاد سازی مهران بود که خاطره آن را تعریف کردم] عملیات شروع شده بود و خط ما هم لو رفته بود. دشمن هم آتش می ریخت. ما می بایست زیر آتش می دویدیم و همان طور خود را به میدان مین می رساندیم، میدان را باز می کردیم به خط دشمن می زدیم.
اما همه این کارها باید زیر آتش دشمن انجام می شد. یعنی بچه ها باید طوری آهسته می رفتند و مین را خنثی می کردند و بعد حمله می کردند اما قبل از اینکه از خط خود رد شوند لو رفته بودند و زیر آتش بودند. (می خواهم شخصیت آن فرمانده را معرفی کنم).
جلو رفتم گفتم من موظفم شما را رد کنم و ببرم و اگر می خواهید میدان مین شما را هم باز کنم. گفت: نه. ده یازده تا تخریب چی داریم و نیاز نداریم. ما هم دویدیم و می گفتیم الان همه می آیند و زیر آتش می رفتیم. و برگشتیم دیدیم یک نفر هم نیست و در میدان دیگر کسی نیست.
من هم چیزی با خودم نیاوردم که میدان را باز کنم. این آقا آمد و به من رسید، پرسیدم بچه های شما کجایند. گفت: آقا شرمنده! یا زخمی شدند، یا کشته شدند، یا بقیه گردان هم به خاطر سنگینی آتش نمی توانند بیایند. گفتم: حالا من که وسیله نیاورده ام چه کنم؟ گفت: من نمی دانم.
اما آنقدر شجاع بود که یک نفری آمده بود و معطل نکرده بود. چند وقت بعد در عملیات دیگر در واحد اطلاعات عملیات از تخریب دیدیم آن آقا فرمانده ما شده است. می دیدم او به همه کارش خوب می رسد. اما او یک رمزی داشت. گفتم: ببینم این توفیقات را از کجا می آورد دیدم برخلاف بقیه و یا خیلی از فرمانده ها بیشترین وقت خود را در خلوت با خدا می گذراند.
صبحها ما با صدای اذان او بیدار می شویم و خودش هم سحرهای قشنگی داشت. من می دیدم یک فرمانده است و باید کارهای اطلاعات عملیاتی سنگین کند اما خیلی آرام است و به همه کارهای خود هم می رسید. می دیدم ساعت یازده صبح نشسته و قرآن می خواند تا ظهر شود. بعد اذان می گوید و همه را جمع می کند تا همه نماز جماعت بخوانند.
دوباره قبل از مغرب می دیدیم که یک ساعت به اذان دوباره نشسته است و دعا و قرآن را می خواند و خیلی هم موفق بود. شبهای که بسیار قشنگی هم داشت. یک فرمانده نظامی جنگی نمی گفت، اول کار بلکه سوراخ دعا را می شناخت و همه چیز را با خدا حل می کرد.
حالا برای همین مسئله و با توجه به این مقدمه این روایت را توجه کنید. امام علی (ع) می فرمایند: (التعقیب بعد الغداه و العصر یزید فی الرزق) بعد از نماز صبح و عصر اگر کسی پای تعقیبات بنشیند و عجله نکند رزق او زیاد می شود.
مگر نمی خواهی بدوی و بروی کار کنی و کارت انجام شود. همان جا بنشین. ما باور نداریم که پیش خدا نشسته ایم. پیش آنکه همه چیز دست خودش است اما باور مان نشده است. کجا می خواهیم برویم؟ او می گوید همه چیز همین جاست، کجا می روید؟ لذا به فرشته ها می فرماید: نگاه کنید، او کجا می رود، همه چیز اینجاست.
عجب گیج است. همه ی خزائن اینجاست و دست خودمان است، اما کجا می رود که بگیرد؟ امام صادق (ع) می فرمایند: (التعقیب ابلغ فی طلب الرزق من الضّرب فی البلاد) چقدر این فرمایش بلند است. می فرماید: الرزق: یعنی همه رزقها نه اینکه فقط پول باشد هر رزقی اعم از مادی و معنوی را شامل می شود.
ابلغ: رساننده تر است از مسافرت رفتن به دنبال رزق رفتن، و دنبال هر چیزی که دلت می خواهد. از این مسافرت ها در شهرها مهم تر و رساننده تر است و تعقیبات عمل می کند. می خواهم عرض کنم به خصوص برای آنها که عامی و مبتدی اند و مثل ما هستند چون اولیا الهی و بزرگان وضعیت خاصی دارند اما برای ما که مبتدی هستیم و بچه ایم و عوام هستیم و اول راه هستیم. هر چه می توانیم بگیریم در تقیبات است و هر چه هم می خواهیم بگوییم.
اگر کسی به خدا اطمینان داشته باشد و پای تعقیبات بنشیند خیلی اتفاق ها می افتد. یک مدت انسان این را امتحان کند و با طمئنینه و آرامش جان و بدون عجله که فلان کارم دیر می شود، هر چه می خواهی، چه دنیا چه آخرت به تو می دهد.
بعد از مدتی می بینی کمتر کار کردی اما بیشتر از آن وقت که می دویدی نصیب تو می شود. و بیشتر از قبل لذت و حال خوب داری و به تو روزی می رسد. (شیئاً اشّد من التعقیب، امام صادق (ع))
امام می فرمایند: مردم به چیزی محکمتر و شدیدتر و سودمندتر از تعقیبات نپرداختند چه فرمایشی است؟ اما در زندگی ما تعقیقات جای خاصی ندارد. نماز که آن طور است و تعقیبات که اصلاً جایی ندارد. برای همین هم دائم باید بدویم، وام بگیریم، خسته شویم، گرفتاری های زیاد داشته باشیم، در کار های مان گره می افتد، و پیچ می خورد.
کار علمی، کار درسی، کار های فکری و ..... همه عقب می ماند. دائم هم خسته می شویم، اما به جایی نمی رسیم. امام باقر (ع): (الدّعا بعد الفریضه افضل من الصلاه تنفّلا) آقا من بعد از نماز، نماز مستحبی بخوانم یا دعا بخوانم. می فرماید: دعا بخوان.
نماز خواندی، حالا گدایی کن، با ذلت و با تواضع انسان دستش را پیش رب العالمین و حق تعالی، پیش حضرت محبوب بالا ببرد و بگوید خدایا همه کاره خودت هستی. و من کاره ای نیستم و هیچ چیز از خودم ندارم. چقدر این تعقیب نماز قشنگ است:
لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیواتاً و لا نشوراً. خدایا من نه عرضه دارم نفعی را جلب کنم یا ضرری را دفع کنم. خدایا من اصلاً کاره ای نیستم. خدایا من دارم شهادت می دهم که من هیچم.
امام سجاد (ع) چقدر قشنگ می فرمایند: (الهی انا اقلّ الا قلّین) خدایا من از هر کوچکی کوچکترم. الهی من از هر کسی کمترم. انسان بنشیند و بگوید خدایا از تو می خواهم (الهی انّ اسئلک) خدایا همه کاره تویی و همه چیز در دست توست. عفو تو، مغفرت تو، رزق مادی، رزق معنوی، علم، نجات، دفع بلا، آرامش، شادی همه و همه نزد توست.
و کافی است که انسان بنشیند و بخواهد حالا من یک سوال کنم: ما در طول شبانه روز چند بار به طور جدی از خدا می خواهیم که بدهد. می گوییم من نمی دانم چرا اینقدر کارهایم گره می خورد. می گویم چند بار فریاد زدی. یا چند بار در شبانه روز به طور جدی از او خواسته ای.
خدایا می خواهم، خدایا خواهش می کنم، اما ما این کار را نمی کنیم. ما آن طور که در مقابل بندگان خدا می گوییم در مقابل خدا نمی گوییم، که خدایا خواهش می کنم، از تو می خواهم، کسی را جز تو ندارم. و همین طوری دست خود را بالا ببرد، و با خدا صحبت کند فارسی بگوید، عربی هم نگوید.
خدایا منم بنده تو، فلانی، من منم، تو هم تویی. ما اصلاً این طور با خدا حرف نمی زنیم. متاسفانه اصلاً یک همچین خدایی را نمی شناسیم. رابطه خود را با او تنظیم نکرده ایم. که واقعاً بدانیم خدایی به این بزرگی هست و همه چیز هم دست اوست و ما از او می خواهیم.
خدایا کارم گره خورده و مشکل پیدا کرده ام. یا ناصر، یا میسّر، یا مجیر، یا فارج، یا رحمان، یا رحیم، یا الله. بگوییم و او را صدا کنیم و بگیریم.
کسی با خداوند این کار را نمی کند. نذر می کنیم اما خواسته نداریم. و خودمان هم نمی رویم از خدا بخواهیم انگار با خدا قهریم و واسطه می گذاریم. خواستن خیلی مهم است. یعنی تو خودت مستقیماً از خدا خواهش کنی، معطل چیز دیگر نباشی.
ببین چقدر این صحنه قشنگ است که حضرت موسی (ع) چقدر راحت با خدا حرف می زند. چون خدا را می شناسد، و با او رفیق است ببینید دو رفیق با هم چگونه حرف می زنند می گوید صد هزار تومان به من بده، پول ندارم. پیامبر خدا آدم کشته و فرار کرده است و با مشت کسی را زده است و تحت تعقیب است و او هم از مصر فرار کرده است و به جایی دیگر رسیده است و خسته و کوفته و گرسنه است.
می بیند یک چشمه ای است و مردم جمع شده اند آنها را نگاه می کند در حالی که خسته و تشنه است. می بیند دو دختر آنجا ایستاده اند (ما خطبکما) سوره قصص 34 اینجا چه می کنید؟ می گویند می خواهیم به گوسفندان آب دهیم و مردان آنجا هستند.
پدر پیری داریم که نمی تواند خودش بیاید و ما مجبوریم به جای او بیاییم. حضرت هم هیکل دار و قوی بودند، چنانکه یک مشت او کسی را می کشت او هم جلو می رود و برای گوسفندان آب می کشد، و به دختر ها می دهد تا گوسفندان بدهد. او نه توجهی کرده و نه چیزی خواسته است. و به طور خالص کار کرده است.
این صحنه را نگاه کنید چقدر قشنگ است. بعد خسته و خاک آلود روی زمین نشسته است (ربّ انّی لما انزلت الیّ الخیر فقیر) خدایا من فقیرم. پیامبر خداست، البته هنوز مبعوث نشده است، اما ببینید چقدر رابطه خوبی با خدا دارد.
می گوید خدایا هر چه برایم بفرستی نیاز دارم گرسنه ام، غذا می خواهم. غذایش را هم راحت می خواهد. اگر ما گرسنه باشیم اول به این و آن نگاه می کنیم. او آنقدر صمیمی است، آنقدر توحید او قوی است که به خودش هم نگاه نمی کند.
نه به خودش و نه به کس دیگری. سراغ که بروم؟ از که غذا بگیرم؟ چه کسی به من غذا می دهد؟ اصلاً این حرفها را نمی زند. ما این طور نیستیم. اگر به یک روستا برویم، و یا به شهری برویم و گرسنه مان بشود، این طرف و آن طرف نگاه می کنیم مغازه ای، جایی، کسی هست که به ما تعارفی کند.
اما حضرت موسی (ع) هیچ کس را نمی بیند و اول کسی را که می بیند خداست و به خدا می گوید خدایا گرسنه ام. می توانست به آن دختر ها بگوید آیا چیزی ندارید بخوریم. آقایان لقمه ای ندارید. اصلاً فقط خدا را می بینید.
می گوید خدایا من فقیرم و نیاز دارم. آدم که خدا را این طور ببیند او می گوید این بنده روی من حساب کرده است. سراغ کسی نمی رود و فقط مرا می بیند. بعد از چند دقیقه یکی از دخترها می آید.
بیا پدرم می خواهد اجر تو را بدهد.
الحمدلله رب العالمین.