بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی محمد وآله الطاهرین. و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
موضوع بحث مان در رابطه با نماز بود و مباحث مان را در رابطه با نماز ادامه می دهیم و قسمت دوم عرایض مان را بعد از یک استراحت کوتاه تقدیم می کنیم. می خواهیم یک بحث بسیار مهمی را دربارۀ سیرۀ چهارده معصوم دربارۀ نماز عرض کنم که آن مبحث مهم و شیرینی هست. بحث مان درباره نماز اول وقت و فضیلت نماز اول وقت بود. امام صادق علیه السلام می فرماید: "تعَلم مِن الدیک خمسَ خصال مُحافظة علی اوقات الصلاة" از خروس پنج خصلت را یاد بگیرید. در روایت داریم از امام صادق علیه السلام یکی از آن پنج خصلت محافظت بر اوقات نماز است. این که چگونه بر اوقات نماز محافظت می کند. چون می دانید که تمام موجودات عبادت دارند و همانطور که قرآن می فرماید: "کلُّ قد عَلمَ الصلوته و تسبیحه" هر موجودی نماز و تسبیح خودش را آگاهانه انجام می دهد و هر کدام از موجودات نماز و تسبیح جداگانه دارند. می فرماید از خروس این پنج خصلت را یاد بگیرید که یک مورد را اینجا ذکر می کند. مواظبت بر وقت نماز است. خصوصیات خوبی هست که می توانید در کتاب خصال شیخ صدوق پیدا کنید. مثلا غیرت، ناموسی که از صفات خوب در خروس هست که در آن جا ذکر شده است.
روایت بعدی باز هم از امام صادق علیه السلام هست به نقل از پیامبر و طولانی هم هست. البته هیچ فارسی نمی تواند به طور کامل عربی را برساند. اینقدر زبان شیرین هست که انسان حیفش می آید. "عن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: فی ذکر الکلامِ الملکُ الموت فإنه یقول اِعلموا ٲن لنا فی عَودة ثم عودة فالحذر الحذر انهُ لیسَ فی شرقها و لا فی غربها اهلُ بیتٍ مَدَرٍ و لا وبر الا و انا اتصفحهم فی کل یوم خمس مراتٍ" می فرماید بدانید که برای ما بازگشتی هست٬. ملک الموت حضرت عزرائیل علیه السلام (سلام الله تعالی علیه) برای ما بازگشتی هست بازگشتی. " ثم عودة" به سوی شما بازمی گردیم. به سوی شما برمی گردیم منظورش این است که ما مکرر می آییم٬ اینجور نیست که فقط دم مرگ تان بیاییم و به شما نگاه کنیم. بلکه در روز چند بار ما به شما توجه می کنیم. البته این بحث بحث مفصلی هست که در دنیا مرگ های بی نهایتی صورت می گیرد و مسئول موت ها حضرت عزرائیل یا همان ملک الموت هست. مثلا وقتی یک نطفه از حالت نطفگی می میرد و حیات گیاهی پیدا می کند این یک حالت مرگ با قوۀ حضرت عزرائیل علیه السلام است. از گیاهی میمیرد و حالت حیوانی پیدا می کند همین طور است. خود ما هم مرگ های مختلفی داریم٬ موت های مختلفی داریم. گیاهان هم موت هایی دارند٬حیوانات هم موت ها دارند. تمام موت ها و مرگ هایی که حتی یک انسان بارها برایش ممکن است اتفاق بیفتد٬ حالت هایی که در موجودات است از مرگ و موت٬ همۀ این ها توسط حضرت عزرائیل علیه السلام انجام می شود و شما ببینید عظمت این فرشتۀ الهی را که تمام عالم در قبضۀ اوست. یعنی ببینید چقدر عظمت دارد و مدیریت دارد که در همه جا حضور دارد و همۀ مرگ ها و موت ها را با شیوه ها و شکل های مختلف حضرت ملک الموت اداره می کند. حضرت عزرائیل علیه السلام می فرماید ما در روز چندین بار به سوی شما نگاه می کنیم. بازگشت می کنیم. پس مراقب باشید. پس الحذر مراقب باشید. ما خیلی این را جدی نمی گیریم؛ یعنی توهم شیطانی روی ما هست و بر ما حاکم است که وقتی کلمۀ مرگ می آید شیطان و قوۀ واهمۀ ما به سرعت آن را از ما دور می کنند. اگر کسی بتواند به قوۀ واهمه اش غلبه کند بسیار با یاد کردن مرگ در او نورانیت و سازندگی ایجاد می شود ولی واهمه اجازه نمی دهد. قوۀ واهمه فوق العاده قوۀ قدرتمندی است در سیر و سلوک و در حرکت به سمت خدا و در حرکت به سمت انسانیت، در حرکت از باطن حیوانی به باطن انسانی،در حرکت از ظلمت به سوی نور. یکی از ریاضت ها و کارهای سخت آدمی که می خواهد حرکت کند این است که واهمه و خیال را خوب بشناسد و بتواند به مجموعۀ وهم ها و خیال های خودش و حیله های قوۀ واهمه غلبه کند. اگر کسی با قوۀ خیال خودش درگیر نشود و با واهمۀ خودش درگیر نباشد این امکان ندارد از باطن حیوانی نجات پیدا کند.
شما نگاه کنید در حمله های شیطان یعنی حملۀ جلو٬ حملۀ عقب٬ حملۀ راست و حملۀ چپ داریم که شیطان این حمله ها را هم با وهم ما انجام می دهد٬ در واهمۀ ما انجام می دهد. امر حقیقی که نیستند. اموری هستند که دروغ هستند و در ما ایجاد می کند. حملۀ جلو با انواع و اقسام آن، حملۀ عقب با انواع و اقسام آن٬ حمله های راست و چپ و هیچ کس خودش را از این حمله ها مستثنا نداند٬ هیچ کس از حملۀ شیطانی در امان نیست. یعنی شما باید بدانید٬ عزیزان بسیار توجه داشته باشید به خصوص زن و شوهرها، دوستان٬ شریکان٬ پدر و فرزندان٬ مادر و فرزندان٬ خواهرها و بردارها که ما معصوم نیستیم و باید سهمی از افکارمان را به شیطان اختصاص بدهیم و نسبت بدهیم. مال ما نیست. کدام افکار؟ افکاری که در ما فکرهای باطل و نگران کننده، ناامیدکننده، ترساننده، مضطرب کننده، غمگین کننده٬ غم آور و همه این مجموعه افکاری که در طول روز شما از آن ها آزار می بینید حتی بسیاری از خواب های آزاردهنده مربوط به شما نیست. مربوط به شیطان است و انسان باید بتواندیواش یواش وقتی درگیر می شود با قوۀ خیال خود از این ها نجات پیدا کند. این که می فرماید: "المؤمن دائم النشاط" مؤمن دائما نشاط دارد و من این حدیث را در همۀ سخنرانی هایم دارم می گویم و برای این است که شما یواش یواش ملکۀ تان بشود. مؤمن به واسطۀ قوۀ ایمانی که دارد، این توان را پیدا می کند که یواش یواش بر افکار و خیالات خودش غلبه کند٬ به اوهام خودش غلبه کند. ولی چون شما الحمدلله رب العالمین جوان هستید، باید توجه کنید که از الآن باید به فکر درگیری با قوۀ خیال و واهمۀ تان باشید. یعنی وقتی شیطان از جلو به شما حمله می کند٬ از عقب و راست و چپ به شما حمله می کند باید اینقدر قدرت و جربزه داشته باشید که با استمداد از خدا، پناه بردن به اسم خدا٬ ذکر خدا٬ پناه بردن به مقدسات بتوانید در مقابل افکار قلابی و غلط و باطلی که به شما تلقین می شود مقاومت کنید. هروقت توانستید مقاومت بکنید و برخلاف هر فکرتان٬ فکر باطلی که دارد می آید و خصوصیات حملۀ از جلو٬ عقب٬ راست و چپ را دارد بتوانید هر باری که به شما حمله می شود مقاومت کنید، مطمئن باشید که سیلی محکمی به گوش شیطان زده اید و به تعداد مقاومت هایتان او ضعیف تر می شود. یعنی هر باری که شما یکی از افکار که وارد سرتان می شود تبعیت نکنید و به حکم شرع به حکم خداوند تن می دهید و به جای شیطان با فرشته ها همراه می شوید شیطان در وجود شما فرو می رود و ذوب می شود و این کیدش هم ضعیف است، این را شما باید بدانید که اگر انسان بتواند به توهمات خودش و خیالات خودش غلبه کند بعد تمامی درها به رویش باز می شود. یعنی به عالم روشنایی و نور راه پیدا می کند. توجه فرمودید؟ مثل حرکت یک گل هست از زیر خاک که تا به نور می رسد، سرش از خاک بیرون می زند در واقع به یک عالم نورانی می رسد و مسیرش را به سرعت طی می کند. اگر ما بدانیم که پشت این تاریکی هایی که قلب ما را گرفته، جلوی چشم و گوش و قلب ما را گرفته چه عالم روشن و فرح بخش و زیبا و لذت بخشی وجود دارد به عشق آن هم که شده با خیالمان درگیر می شویم. می دانید درگیر شدن با خیال مثل چه می ماند؟ درگیر شدن با خیال مثل این هست که شما در یک غار گیر کرده باشید،در غار توسط سنگ ها و خاک های زیادی بسته شده و شما ذره ذرۀ این خاک ها و سنگ ها را کنار می زنید تا به یک منفذ نور می رسید و بعد به یک عالم نورانی می رسید و نجات پیدا می کنید. انسانی که بتواند مبارزه کند و جگر مبارزه را داشته باشد و هنر مبارزه را هم داشته باشد و مردانگی مبارزه را داشته باشد و با خیالات و افکار خودش مبارزه کند و در این راه استقامت بکند. امیرالمؤمنین فرمود: " الاستقامة الاستقامة الصبرالصبر" در مبارزه ای که با افکارش دارد استقامت استقامت و صبر صبر بکند، یواش یواش به وادی امن می رسد. البته خدا هم خیلی کمک می کند ولی می تواند به جایی برسد که آرامش زیاد، شادی زیاد و مستمر داشته باشد. یکی از آن چیزهایی که در واهمۀ ما هست، برای قدرت واهمه من یک مثال بزنم. ببینید همۀ شما اغلب عقلاً و علماً می دانید که مرده با شما کاری ندارد. یکی از بی آزارترین و راحت ترین و امن ترین جاهای روی زمین قبرستان است. در آن جا نه دزدی هست نه کسی آنجا شما را به قتل می رساند ولی واهمه آنقدر قوی است که وحشتناک ترین مکان شهر را قبرستان معرفی می کنند. مثلا ما شب برویم قبرستان بخوابیم. تخت هم بگیریم بخوابیم ولی قوۀ واهمه نمی گذارد. ولی قوۀ واهمه اینقدر قوی است که نمی گذارد. ببین چه دروغ بزرگی به ما می گوید. ما الآن خودمان می دانیم که مرده با ما کاری ندارد و قسم هم می خوریم، تضمین هم می دهیم ولی موقع عمل که می شود نمی توانیم عمل کنیم. چرا؟ چون تحت سلطۀ خیال هستیم. ما تحت سلطۀ عقل نیستیم، تحت سلطۀ فوق عقل نیستیم٬ ما تحت سلطۀ خیال حرکت می کنیم. من یک مثال خیلی شفاف و واضح زدم که بدانید خیال زدگی ما چقدر است. هر وقت توانستید در شب راحت حرکت کنید. کسی از تاریکی نترسد و در بیابان برود. چند وقت پیش با یک آقایی بندۀ خدا خیلی هم درس خوانده بود و خیلی هم از این حرف ها شنیده بود، داشتیم با این آقا در بیابان می رفتیم بعد به من می گفت که در جبهه واقعا در یک همچین بیابان هایی بودید؟ گفتم بله شب ها. یک بار هم برای ما ترس ایجاد نشد. لذت ما آن جا بود. فکر می کردیم که در بهشت هستیم. او به من می گفت تو اگر الآن این جا نباشی من سکته می کنم. اصلا نمی توانم تنها باشم. تصور این که من تنها باشم و به یک همچین بیابانی بیایم برایم کشنده است. نمی توانم. یعنی از تصورش هم می ترسم چه برسد به این که بخواهم عمل کنم و خودم بخواهم این جا بیایم. هر وقت شما توانستید تک و تنها در تاریکی به قبرستان بروید این نشان می دهد که آدم قوی هستید در مقابل مبارزه با واهمۀ خودت. واهمه در قسمت های دیگر هم زیاد است. در حب و بغض ها، در روابطی که انسان ها با یکدیگر دارند. حتی در روابط با خدا، در رابطه با خودش. دروغ های خیلی زیادی به شما می گوید. ما خیلی از مسائلی که در زندگی بر اساس آن تصمیم می گیریم دروغ هایی هست که شیطان تحت همین مسئله دارد به ما تقدیم می کند. یعنی جدی نیست. درست هم نیست. واقعی نیست و ما بیخود آن را قبول می کنیم و الآن خیلی از ما زندگی مان براساس قوۀ خیال دارد انجام می گیرد. اگر کسی بتواند این مجموعه خیالات را شناسایی کند، اوهام را شناسایی کند و دست از این ها بردارد بعد خواهید دید که زندگی دنیاییش بسیار براش آرام و شاد و شیرین خواهد شد. یک واهمۀ بزرگی که به ما تلقین می کنند که من نباید امروز وارد می شدم چون می خواستم بحث نماز را بگویم ولی این بحث خیلی مهم است. چون حضرت فرمود: " الحذر الحذر" حضرت ملک الموت علیه السلام. این است که من فکر می کنیم فردا زنده ایم٬ پس فردا زنده ایم و مرگ از من دور است. حتی آدم های پیر همین طور هستند یعنی همیشه دور می بندند. بله از نظر فرسودگی بدن می گوید من دیگر آخر عمرم است و چیزی نمانده ولی قلب این جوری باور نمی کند. یعنی این همان حرفی است که مرده با انسان کاری ندارد، ولی قلب زیربارش نمی رود. عقل می گوید کاری ندارد ولی قلب زیر بار نمی رود و عمدۀ انسان شخصیت اش به قلبش است. قلب باید قبول کند. توجه فرمودید. کار قبول قلب هم زحمت می خواهد. یعنی امر اطلاعاتی نیست. بحثی است که در زیارت عاشورا عرض کردم. برای این که انسان آدم بشود و نورانی بشود و مؤمن بشود، شاد شود همیشه و یک شخصیت آرام داشته باشد، از مرحلۀ اطلاعات تا مرحلۀ شادی ثابت باید یک مرحله طی کند. آن چی بود؟ عمل. یعنی باید واقعا درگیر شود. باید ریاضت بکشی٬ باید کار کنی٬ باید عبادت کنی٬ باید با حضور قلب ذکر بگویی٬ باید بروی توی کار٬ باید شجاعت برخورد با خودت را داشته باشی. اگر شروع بکنی آن وقت متوجه می شوی که جنگیدن در جبهه با آمریکایی ها و اسرائیلی ها با اروپایی ها و عراقی ها با کردها و وحشی ترین آدم ها یکی از ساده ترین کارهاست. کار بسیار ساده ای است و ترس ندارد. مثل این که انسان با چهار تا سوسک و موش و پشه بخواهد مبارزه کند. سختترین مرحلۀ مبارزه جائی است که آدم با شخص خودش درگیر شود یعنی جهاد با نفس بکند٬ با اوهام و خیالات خودش درگیر شود. اینجا ما خیلی ماست مالی می کنیم. یعنی من الآن بگویم بلند شو برویم جبهه. خیلی ها اسلحه به دست آمادۀ جنگ می شوند. اما اگر قرار است با خودمان درگیر شویم، خیلی از ما به خودمان استراحت می دهیم و ملاحظه می کنیم و سر خودمان را کلاه می گذاریم و شیره مالی زیادی می کنیم. یکی از واهمه هایی که شیطان به ما تلقین می کند این است که وقتی گناهان دیگران را می بینیم خیلی متنفر می شود٬ از خود افراد متنفر می شویم اما صد برابر آن ها خودمان لجن کاری می کنیم و آلودگی داریم، همان گناهی را هم که به او می گوییم نکن، خودمان می کنیم٬ بدترش هم می کنیم، اما اصلا از خودمان متنفر نمی شویم و اصلا درصدد قهر با خودمان، تنبیه با خودمان برنمی آییم. و از پس مبارزه با خودمان برنمی آییم. اگر فرزندمان٬ همسرمان این کار را بکند عرض کنم خدمت تان و حتی عزیزترین کسان مان٬ مادر و پدرمان هم این کار را بکنند، شاید متنفر شویم و تذکر بدهیم ولی خودمان صد برابر بدتر همان کار را می کنیم و هرگز به فکر تنبیه خودمان٬ مبارزۀ با خودمان٬ محروم کردن خودمان، زندانی کردن خودمان نمی افتیم. تأثیر واهمه است که این کارها را می کند. حالا این بحث یک بحث مستقلی است که انشاءالله یک بحث مستقل از تأثیرات واهمه باید عرض کنم که ما چقدر در زندگی مان گرفتار وهم و خیال هستیم. فکر می کنیم که داریم درست زندگی می کنیم٬ فکر می کنیم که داریم بی پرده و شفاف همه چیز را می بینیم و زندگی می کنیم٬ داریم در یک عالم واقعی زندگی می کنیم. در حالی که این جور نیست. ما بسیار خیال زده هستیم. آنقدر خیال زده هستیم که قرآن می گوید: "هَل ادُلکُم علی اخسَرین اعمالاً " آیا من بگویم زیان کارترین افراد چه کسانی هستند؟ از نظر عمل چه کسانی بیشتر از همه زیان می کنند؟ کسانی که فکر می کنند آدم حسابی اند٬ کسانی که فکر می کنند خیلی آدم های خوبی هستند. " الذین ضل سَعیُهُم فی الحیات الدُّنیا و لهُم یَحسَبون ٲنهم یفسدون صنعا" کسانی که فکر می کنند خیلی قشنگ دارند کار می کنند٬ خوب کار می کنند در حالی که " ضلَّ سعیهم فی الحیات الدنیا" تلاش هایشان همه بیهوده است ولی خودشان فکر می کنند که خیلی خوب و درست عمل می کنند. " لم یحسبون" یعنی چه؟ یعنی قوۀ خیال و وهم. خیال شان این است که دارند درست زندگی می کنند . دیگران را مسخره می کنند٬ دیگران را امل می دانند٬ دیگران را عقب مانده می دانند و فکر می کنند که خودشان دارند درست زندگی می کنند٬ خودشان را روشن فکر می دانند٬ فکر می کنند دارند مسیر را درست می روند. اینقدر قوۀ واهمه اثر دارد.
یکی از آن همه واهمه ها همین است که شیطان دائما به ما تلقین می کند که من مرگ ندارم. شما عزیزانی را ببینید که سرکلاس ما می آیند. سال گذشته آقای جعفر شریفی به رحمت خدا رفت٬ محسن اقلیمی به رحمت خدا رفت٬ دو یا سه نفر دیگر از آقایان به رحمت خدا رفتند٬ ٦ نفر از خانم ها از تهران و جاهای دیگر که من یادم هست در همین یک سال گذشته از دنیا رفتند. همه جوان. این که می گویند:" فالحذر الحذر" خیلی جدی است. یعنی اگر بیاید و ما آماده نباشیم٬ اول غصه هاست٬ اول غم هاست. حالا چه کار می کند؟ می فرماید پس مراقب باشید در شرق و غرب خانه ای نیست جز این که به اهل آن پنج نوبت می نگرم. حضرت عزرائیل و به کوچک و بزرگشان از خود آنان داناترم، کاملا می دانم کی هستند و اگر می خواستم پشه ای را قبض روح کنم تا پروردگارم دستور ندهد نمی توانستم. سپس پیامبر دارد خودش سخن ملک الموت را نقل می کند٬ حالا خود پیامبر می فرماید که تنها در وقت های نماز به آن ها می نگرد. در وقت نمازهای پنج گانه. پس اگر مواظبت کنندگان در نماز اول وقت بود به او شهادت " لا اله الا الله و ان محمداٴ رسول الله" را تلقین کند یعنی این را٬ حقیقت " لا اله الا الله" و نبوت را بیشتر در قلبش فرو می کند. این چه اثری دارد؟ و حضرت ملک الموت این ابلیس را از او دور می سازد و این کار را می کند. یک نوع مرگ است و در واقع به ما کمک می کند. یعنی چیزی را در ما میمیراند تا یک چیزی احیا بشود. بعد این که شهادتین را (" لا اله الا الله" و نبوت را) اول وقت تلقین می کند. یعنی این شخص بعدا که می خواهد جان بدهد آن موقعی که حضرت ملک الموت می خواهد بیاید جانش را بگیرد در حالی جانش را می گیرد که این آگاهی را دارد٬ توجه به توحید و پیامبر دارد. یعنی موقعی که مرگ می آید زبانش بند نمی آید٬ موقع سؤال کردن در قبر زبانش بند نمی آید چون این شخص روزی پنج بار نماز اول وقت که خوانده. حالا ما روزی سه بار این کار را انجام می دهیم. برادران اهل تسنن پنج بار این کار را می کنند٬ مستحب هم هست که اگر ما می توانیم پنج بار بخوانیم چون پیامبر به هر دو شیوه نماز می خواند. وقتی توجه دارد که من الآن وقت نمازم است٬ یعنی به حق تعالی توجه دارد٬ به تمام محتوای اذان و اقامه توجه دارد، به آموزش ها و حرف های قشنگی که در نماز است توجه دارد و این ها در قلب آدم تثبیت می شود. کسی که اول وقت نماز می خواند خیلی چیزها در وجودش تثبیت می شود. اما کسی که اول وقت نماز نمی خواند این خطر وجود دارد که او در غفلت بمیرد و بعدا زبانش باز نشود، یعنی وقتی می خواهد بمیرد، بد بمیرد یا اگر از او در قبر سؤال کردند، نتواند سوال را جواب بدهد. حالا یک اثر ظریفی که دارد و خیلی هم ظریف است این مسئله از این فرمایش نبوی یک اثری دیگری دارد. این را در رمز شادی باید بگویم. مباحث خیلی حساس و ظریفی است که رمز شاد بودن است. ببینید کسی که بتواند موقع اول وقت نماز به سایر شهوت هایش غلبه کند، اول وقت نماز بخواند، یک موقع هست اداره است٬ یک رئیس بالای سر آدم هست و می آید آدم را وادار می کند که آقا دارند اذان می گویند بروید و نماز بخوانید و ما هم می رویم این کار را می کنیم. یک موقع هست من در حالت ٬ اختیار هم دارم٬ و در خانۀ خودم هستم جو اداره و کار و نماز جماعت اجباری نیست. خودم با اختیار خودم٬ این توجه را دارد که بروم و نمازم را اول وقت بخوانم. کسی که می تواند در شهوت های مختلف موقع نماز آن شهوت ها را کنار بگذارد و به اول وقت بپردازد به این معناست که توانسته به حق تعالی توجه بکند، یعنی به کانون شادی و آرامش. این شخص در زندگی اش لذت ها و شادی هایش بیشتر است در زندگی دنیایی اش. غصه ها و غم ها و بلاهایی که در طول زندگی به سرش می آید٬ خدا به او هدیه می کند. به هر حال چون مؤمن سهم خوبی از بلا دارد٬ به خاطر این که پیش خدا خیلی عزیز است. باید خدا به وسیلۀ بلا هم شخص را پاک بکند و تطهیر کند و هم درجاتش را بالا ببرد. این برای انسان یک زینت است. آن هایی که از بلا کم بهره هستند، اینها آدم هایی هستند که به خودشان واگذاشته شده اند. اما آدم های مؤمن این جزو زینت شان است. ببینید فرق هست. این که می گوید مؤمن دائم نشاط دارد یعنی همان مؤمنی که اشدّ بلا هم هست. یعنی ضمن این که اشدّ بلا هم هست هم آرامش هم دارد و شاد است. اشتباه نکنید که شما می گویید مؤمن شاد است. اینقدر خدا سر مؤمن بلا می آورد که مؤمن کی می تواند شاد باشد، کی می تواند با این مشکلاتی که هست آرام باشد. اتفاقا همۀ رمز در این جاست که مؤمن در عین این حالی که اشدالبلاء هست، آرامش شخصیتی خوبی را هم دارد، شادی خوبی دارد. این کار اول وقت نمازخواندن فقط این نیست که ما رفتیم اول وقت نمازمان را خواندیم و امر خدا را تعظیم کردیم، ادب کردیم، خدا صدایمان کردن، ما دویدیم و رفتیم. نه ! فقط این نیست. بلکه همین دویدن به اول وقت نمازخواندن، توجه به نماز بسیاری از معضلات و مشکلات زندگی ما را حل می کند و ما را بسیار قدرتمند می کند. آدم های لوس، آدم های زودرنج و حساس٬ آدم های عصبی و گوشه گیر٬ آدم های پرخاشگر این ها کسانی هستند که امر خدا را احترام نمی گذارند. اگر یک آدم بخواهد اعصابش راحت شود٬ الآن هرکسی بیاید و به من بگوید که من عصبی هستم خودش هم نمی فهمد. می گوید م رفتم پیش آقا گفتیم که عصبانی هستیم او به جای این که فرمول غلبه بر عصبانیت به ما بدهد برای ما برنامۀ عبادی نوشته. او متوجه نمی شود که ما داریم کجا را می بینیم. ما برای ایشان سی دی غضب را می دهیم٬ سی دی حلم را می دهیم٬ سی دی دشمن شناسی را می دهیم٬ سی دی مهرورزی را می دهیم. این چهار نوع سی دی را برای این که انسان از حالت توحش و باطن حیوانیت و عصبیت دربیاید و به باطن انسانیت و آرامش و مهرورزی برسد خیلی خوب است، مفید است. اما فقط این کافی نیست. لذا اگر شما دقت کنید ما در این برنامه هایتان چیزهایی نوشتیم که شما اگر روی اینها حوصله کنید، خود این حوصله، به مرور زمان قدرت روحی شما را٬ قدرت آرامش شما را خیلی زیاد می کند. مثل این که شما باید در روز ٥٠ آیه بخوانید. فکر می کند که فقط همین ٥٠ آیه خواندن است. حالا بفهمی یا نفهمی. اصلا نمی فهمی هم مهم نیست. همین که وضو بگیری و روبه روی قبله بنشینی و ٥٠ آیه را بخوانی ولو معنایش را هم نفهمی. خیلی برای آدم کار می کند. بنابراین این خیلی مهم است که " لااله الا الله" را به ما تلقین کند. خوش به حال کسی که اول وقت حضرت عزرائیل علیه السلام را ببیند. چون می بیند دیگر. ببیند که او اول وقت مشغول نماز است و به نماز اهمیت می داد، منتظر نماز است و نشسته است چون انتظار هم ثوابی دارد که بعدا راجع به آن و نشستن توضیح خواهم داد. وقتی این حالت را حضرت عزرائیل علیه السلام ببیند به انسان تلقین توحید و تلقین نبوت می کند و انسان را تثبیت می کند. خوش به حال کسی که این جوری است. آدم هایی که اول وقت نماز می خوانند از نظر شخصیتی آرامش و شادی و استحکامشان بیشتر است. تا مؤمنین که و کسانی که نمازشان را اول وقت نمی خوانند. اینها شخصیتهای مضطرب٬ عصبی و زودرنجی دارند.
یکی از کارها ها که حضرت عزرائیل با ما انجام می دهد٬ دور کردن شیطان است٬ دور کردن شیطان از انسان است. لذا واقعا طهارت٬ نورانیت کسی که اول وقت نماز می خواند اصلا قابل مقایسه نیست با کسی که در خواندن نماز تنبلی می کند و از اول وقت به تأخیر می اندازد. یک بهره است. ما فکر می کنیم می گوییم شیطان را از ما دور می کند. می دانید یعنی چه؟ شیطان را از ما دور می سازد می دانید یعنی چی؟ چه هدیۀ بزرگی برای ما است که او بتواند از نفس من عامل شر و تفکرات بد را دور کند٬ تفکرات منفی را از من دور کند. حدیث بعدی از امام صادق علیه السلام است. هدیه به محضرشان صلوات ختم بفرمایید. برادرانتان را با دو ویژگی بیازمایید. " اختبروا اخوانکم بخصلتین" این اختبروا غیر از امتهنوا است. حالا این ترجمه نوشته اند بیازمایید ولی اختبروا یعنی وقتی می خواهی با کسی رفیق شوی با احتیاط به او نزدیک شو. اول ببین٬ بو بکش ببین آدمی هست که این کاره باشد یا نه؟ مثل غذا و لباس که انسان آزمایش می کند٬ لباس را می پوشد و پرو می کند٬ و در مورد غذا رنگ و بو و مزه اش را امتحان می کند که تازه هست یا تازه نیست٬ مزه اش را می چشد، می بینید بالاخره خوردنی هست یا نیست. می گوید اگر می خواهید رفیق بگیرید یا دوست می خواهید بگیرید به این مسأله خیلی اهمیت کنید. اگر می خواهید با کسی ارتباط برقرار کنید بو بکیشد٬ اختبروا خبرگیری کنید. مستحب است دخترها با پسرهایی که نمازشان را در مسجد به جماعت نمی خوانند ازدواج نکنند. مستحب است مؤمنین با آدم هایی که نمازشان را اول وقت در مسجد نمی خوانند معامله هم نکنند. این تعیین کننده است. یعنی یک جوانی که نماز اول وقت نمی خواند٬ جوانی که مسجد نمی رود و نماز جماعت نمی خواند٬ این از نظر عقیدتی و اخلاقی فوق العاده ساقط است. پسر خوبی است٬ پسر خوش اخلاقی است. مشکل این نیست که بله الآن یک ظاهر خوب و آرام و خوش اخلاقی را دارد، کسی که نمی تواند وقتی خدا صدایش می کند برود پیش خدا٬ حتما به زن و بچه اش هم خیانت های بزرگی می کند. خیانت های معنوی و مادی زیادی می کند٬ خیانت های دنیایی و آخرتی زیادی می کند. یعنی جایش بشود همسر و فرزندانش را فدای خواسته های خودش می کند٬ فدای خودخواهی های خودش و بیماری های نفسانی خودش می کند. "اختبروا اخوانکم بخصلتین فإن کانتا فیهم" اگر دیدی در آن ها بود با آن ها رفاقت کنید " والاّ فٲذر" اگر دیدید این خصلت در برادرهایتان نیست از آن ها دوری کنید. " ثم إذر" ببینید می گوید پرهیز پرهیز. یکبار هم نه چندین بار می گوید و تٲکید می کند که پرهیز کنید. اصلا نباید با این جور افراد رفاقت کنید و نباید به آن ها نزدیک شوید. دوستشان داشته باشید٬ محبت بکنید٬ ما کافرها را هم دوست داریم٬ حیوانات و درختان را هم دوست داریم٬ اشیا را هم دوست داریم. عیبی ندارد که انسان به دیگران نیکی بکند اما رفاقت بحث دیگری است. چون در رفاقت تٲثیر پذیری وجود دارد. این آدم به درد رفاقت نمی خورند٬ لیاقت رفاقت را ندارد. " فاذر ثم اذر" آن دو چیست؟ ١) "مُحافظت علی الصَّلوة فی مَواقیتها و البرِّ بالٳخوان فی العُسر و الیُسر" یک شخص باید دو خصلت داشته باشد یکی این که رفیق تمام عیار باشد هم در شادی ها کنار انسان باشد و هم در سختی ها و هم در آسانی ها. همیشه کنار آدم باشد. آدم را ول نکند. وقتی واقعا در مشکل به او احتیاج داری دلش برای تو بتپد٬ دلش برای مشکل تو برای کار تو، سختی های تو بتپد. یک رفیق تمام عیار این است. یک رفیق خوب است. در روایت داریم بعضی از برادرها برادرهای خنده هستند. در حدیث داریم یعنی فقط می خواهد در چهرۀ تو بخندد و بگوید سلام حال شما چطور است؟ حال شما خوب است؟ مخلصم. بفرمایید خانه، تمام شد. خداحافظ شما. ولی هیچ وقت شما این ها را در صحنۀ عمل نمی بینید. فقط بلدند به شما بخندند البته این هم غنیمتی است. همین هم خوب است که لااقل آدم یک چهره خندان ببیند تا یک چهرۀ عبوس. خوب معذرت می خواهم من دوبار خواندم٬ سه بار حضرت فرمودند " ثم احذر٬ ثم احذر٬ ثم احذر" دوری گزینید٬ دوری گزینید٬ دوری گزینید. اینها چه کسانی هستند؟ این دو خصلت چیست؟ یکی مواظبت در اول وقت. اگر این جوری نیست با او رفاقت نکن. " والبر بالٳخوان فی العسر و الیسر" نیکی به برادران در سختی و آسایش یعنی رفیق پای کار باشد.
روایت بعدی از امام صادق علیه السلام است. نمی توانم چیزی را که می بینم و درک می کنم به شما نگویم. ای کاش واقعا در قلب شما می آمد٬ می دیدید و می فهمیدید که سحر٬ نصف شب٬ یک و یک و نیم شب٬ شب جمعه بین ساعت های ٣٠:١-١ بیدار آدم بیدار بنشیند و در جمع بلند برای پیامبر صلی الله و ائمه صلوات بفرستد. انشاءالله خداوند تبارک و تعالی را به حق اهل علیهم السلام بیت قسم می دهم که شادی اش را در همین دنیا به قلب تان وارد کند. ولی شادی که برای شما به خاطر همین عمل این ساعت بیدار باشید و با عشق و دلدادگی با سرسپردگی برای باباهایتان، برای سلاطین ابدیت صلوات بفرستید. این یعنی چه؟ نمی دانید چه حجم عظیمی از شادی برای شما ذخیره می شود. ان شاءالله هم شادی هایش در دنیا به شما برمی گردد و هم بعد از موت این شادی ها به سراغ تان می آید و هم این که خیلی شادتان می کند و هم خیلی غمگین تان می کند. شادتان می کند از این که خیلی آن جا شما به یک آرامش قشنگی می رسید و غمگین می شوید از این جهت که چرا بیشتر این کار را نکردید. شیرین باشد ان شاءالله مبارکتان باشد. این شادی هایی که برای شما ذخیره می شود ان شاءالله گوارایتان باشد. الحمدلله رب العالمین.
" یعرف من یصف الحق بثلاث خصال" آدم هایی که در مورد حق حرف می زنند، اگر بخواهیم بدانیم که اهل حق هستند یا نه باید بدانیم که سه ویژگی باید داشته باشند. یعنی آدمی که جدی است. آدم های جدی در حرکت به سمت ابدیت، آدم هایی که سرشان به تن شان می ارزد. یعنی می دانید که این به سمت ابدیت حرکت می کند، واقعا دارد. ببینید وقتی شما به بازار می روید خیلی آدم های به ظاهر گردن کلفت را می بینید که در ماشین های آخرین مدل هستند. گران ترین لباس ها و تلفن های همراه دارند. بعد وقتی با آن ها صحبت می کنید می بینید که این یک سرمایه داری است که در حساب بانکی اش میلیاردها تومان ذخیرۀ بانکی دارد. من با این ها روبه رو شدم. مکرر روبه رو شدم. زیاد روبرو شدم. بعد نگو تمام این لباس ها، اتومبیل، تلفن همراه و... همه و همه قرضی است و بابت این ها خیلی زیر قرض است و کمرش می شکند. ولی این ظاهر را حفظ کرده (توهم است) که بتواند با ارضای توهم خودش به دیگران بفهماند که یک آدم بسیار مهمی است و آدم دارایی است و بعد بتواند در بازار تجاری٬ در تجارت زیاد بلوف بزند به قول امروزی ها حقه بازی زیاد کند که مردم بگویند بابا اتومبیلش 70 میلیون می ارزد٬ او اگر بخواهد با ما وارد تجارت شود حدٲقل چیزی که دارد 70 میلیون پول دارد. می رویم با او تجارت صد میلیونی باز می کنیم. با او اعتبار باز می کنیم٬ با او اعتبار باز می کنیم٬ صد میلیون٬ دویست میلیون در حالی که او یک ریال هم اعتبار ندارد. بعد هم سر همه را کلاه می گذارد یا فرار می کند و یا گیر می کند و به زندان می افتد. ما این قدر در زندان هایمان از این انسان های خیال زده زیاد داریم. آدم های این جوری و بدبخت خیلی داریم. الآن در بالا شهر من صدها خانواده را می شناسم که در مناطق گران قیمت بالای شهر می نشینند و صورت شان را با سیلی سرخ نگه می دارند که خانه شان را همان بالا نگه دارند. اگر خانه شان را 4 کیلومتر پائین تر بیاورند راحت تر زندگی می کنند. مثلا بیایند در منطقۀ اشرافی نشین شهرری زندگی کنند، در منطقۀ فطری نشین شهرری زندگی کنند خیلی قشنگ و راحت تر زندگی می کنند ولی می خواهد برود جایی که با بدبختی با نکبت با گریه با التماس با فروختن آبرو و دریوزگی خودش را آن جا نگه داشتند. آن جا اتومبیل خود را نگه دارد خانه اش را نگه دارد که دیگران بگویند خانه اش آنجاست. همین یک امر توهمی.
در مسائل معنوی و ایمانی هم آدم هایی که ادعا کنند زیادند. آدم های مدعی خیلی زیادند. خوششان می آید که ادعا کنند. آدم هایی که قوی هستند و آدم های دارایی هستند. دانا نه دارا. خیلی خوششان می آید یک همچین ادعاهایی بکنند. حضرت می فرماید این سه علامت را در وجودشان ببینید که علامت خیلی دارایی زیادی نیستند. البته ولی این سه علامت نشان می دهند که شخص راه افتاده است. راه افتاده یعنی دیگر کودک نیست. باد حرکتی کند. بالغ نشده باید حرکتی کند. "ینظر الی ٲصْحابه مِنهم و الی صَلاتِه کیف هِیَ و فی ٲیِّ وقت یُصَلیها" چقدر زیباست. یکی این که به رفیقهاش نگاه کن و ببین با چه کسانی می چرخد و رفاقت می کند؟ چه کسانی او را دوست دارند؟ چه کسانی او را قبول دارند؟ رفقایش٬ آن هایی که با او جفت می شوند چه افرادی هستند؟ اگر او را در یک جمع رها کنی چه کسانی دورش جمع می شوند. به چه اجتماعاتی می رود؟ با کدام آدم هایی می رود رفیق می شود و با هم گپ می زنند. رفقایش. این خیلی مهم هست. یکی از مهم ترین شاخصه ها برای تعیین قیمت آدم ها این است که این گرایش دارد که با چه آدم هایی خلوت کند؟ با چه آدم هایی به مسافرت برود؟ حتی عبادت هم خیلی مهم است. با چه کسانی عبادت برود؟ به چه کسانی حرم برود؟ این خیلی مهم است. یکی از شاخصه های مهم تشخیص قیمت خودمان این است که قلبا به سمت کدام آدم هایی گرایش داریم؟ آن آدم هایی که ما قلبا گرایش داریم که با آن ها رفت و آمد کنیم، رفت و آمد خانوادگی، دوستی٬ مسافرت با این ها برقرار کنیم٬ قیمت شان چقدر است. این یک. دو: به کیفیت نمازش نگاه کنیم و به نمازش که چگونه است. کیفیت نماز خیلی تعیین کننده است برای قیمت آدم ها. کیفیت، کیفیت، کیفیت. برای آدم تعیین قیمت می کند. آدم ها هرچقدر قیمت شان بالاتر باشد کیفیت نمازشان هم بالاتر است. حظ و لذت شان از نماز٬ بهرۀ از نماز بیشتر است. نمازشان قدرتمندتر است. نمازشان می تواند آن ها را از "تنهی عن الفحشاء والمنکر" حفظ کند. نماز می تواند واقعا آن ها را بسازد٬ نمازشان می تواند آن ها را آرام کند٬ نمازشان می تواند آن ها را شاد کند. از کیفیت نماز آدم ها می شود معلوم می شود که چقدر رشد کرده. کیفیت نماز رمز بزرگی است. درس انسان شناسی را شما هیچ کجای دیگری نمی توانید غیر از کلام معصومین پیدا کنید. قیمت آدم ها از کیفیت نمازشان معلوم می شود.
دیگرچی؟ کی آن را می خوانند. این که چه وقتی سراغ نماز می روند و نماز می خوانند. از این هم می توانید قیمت انسان ها را بفهمید. ببینید عزیزان این ها تلقین و فیلم بازی کردن نیست. یعنی شخص در خانه تنها باشد خودش باشد یا در کنار زن و بچه اش باشند با آنها تعارفی ندارد جلوی آن ها فیلم هم بازی نمی کند. نقشی هم نمی خواهد بازی کند٬ جلوی آن ها آزاد است. اگر این شخص را رها کنی و هیچ نظارتی بر او نباشد، آدم خاص٬ میهمان خاص٬ وضعیت خاص نداشته باشد چه جوری نماز می خواند؟ کیفیت نماز و این که چه وقتی نمازش را می خواند. این خیلی مهم است.
یکی دوتا روایت دیگر بخوانیم و برویم سراغ بحث مهم تر از این و شیرین تر از این که خدمت تان عرض کردم دربارۀ سیرۀ چهارده معصوم. آخرین روایت است از امام صادق علیه السلام"امتحنوا شیعتنا مواقیت الصلاة کیف محافظتهم علیها" امتحان کنید موقع نماز مواقیت یعنی مواقع نماز٬ شیعیان ما را امتحان کنید که محافظت شان بر وقت نماز چقدر است. علامت یک شیعۀ خوب همین محافظت در امر نماز است. محاظت بر امر نماز است. دوست داشتم برایتان داستان بگویم٬ روایت و مصادیق بگویم به خاطر همین هم بحث جلسۀ بعدی مان که چند دقیقۀ بعد است از همین داستان ها و سیره هاست تا ببینیم خود معصومین علیهم السلام به چه شکل عمل می کردند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.