جلسه 004 - نماز
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
1
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - نماز

در باره ی نماز و این که ما تا آنچه برایش خلق شده ایم، جدی نگیریم، هیچ وقت به آنچه که دوست داریم و عاشق آن هستیم و برایش خلق شدیم، نمی رسیم.

در روایت داریم: نماز ستون دین است. «الصلوه عمود الدین». ستون یعنی چی؟ یعنی استحکام یک شخصیت به استحکام نمازش بسته دارد. یعنی اینکه یک شخص چقدر توان شاد زیستن، آرام زیستن، خوش زیستن را دارد، استقامتش را از نمازش می گیرد. یعنی «الصلوه عمود دینکم» درواقع این است که «الصلوه عمودکم». نماز عمود خود شماست. ستون خودتان هست. ستون دل و شخصیت و روح شماست. این ستون ضعیف باشد با حوادث ضعیف به هم می ریزد. شخصیت متزلزل و مضطرب و ترسو و افسرده و پژمرده خواهید داشت؛ اما اگر این ستون قوی باشد، نمی ریزد. مثل ساختمان اگر ستونش قوی باشد، هشت ریشتر زلزله هم بیاید نمی ریزد. ممکن است تکانی بخورد ولی سر جای خودش هست. اما وقتی ستون ضعیف باشد با دو ریشتر هم می ریزد و زلزله همه چیز را خراب می کند. اینکه ما در قسمت ها و صحنه های مختلف زندگی دچار تزلزل می شویم، دچار اضطراب می شویم، عصبانی می شویم، یک دفعه فکر می کنیم همه چیز به هم می ریزد، همه چیز خراب شده، دنیا به آخر رسیده است، دیگر نمی شود کار کرد. نمی شود یک کاری را ادامه داد، شکست می خوریم و نمی توانیم جلو برویم در صحنه های مختلف، برای این است که ما ستونی نداریم و با یک موج و با یک لرزش کوچک همه چیز را تمام شده می بینیم. خیلی از خانمها و آقایان هستند که در زندگی زناشویی شان حادثه ای اتفاق بیفتد می بینید زود ناامید می شوند، زندگی شان به پایان رسیده، زندگی دیگر فایده ای ندارد. هم مرد و هم زن حرف طلاق می زند. خیلی خیلی راحت. مرد قهر می کند، زن قهر می کند، مرد شروع به داد و فریاد کردن و عصبانیت، تهدید کردن. زمانی این کارها اتفاق می افتند که شخص اصلاً ستون ندارد. یعنی به محض یک حادثه اتفاق می افتد، کاملاً به هم می ریزد. کسی که افسرده و پژمرده می شود، فکر می کند همه چیز تمام شده است، یا داد و فریاد می کند، یا فحاشی و تهدید می کند و یا خودش را از کار و وظیفه ای کنار می کشد. من دیگر نمی آیم! من دیگر کار نمی کنم! من دیگر نمی خواهم! کلاً آنهایی که می برند، در هر ارتباطی استحکام ندارند تا آن را به نتیجه برسانند، اینها هر چیز ادعاها و تجلیات و تظاهرات مذهبی زیادی داشته باشند ولی باطناً نشان می دهد که اینها حقیقتاً از معنویت برخوردار نیستند. یعنی شخصیت اینها ستون ندارد که یک حادثه می تواند اینها را داغون بکند. گاهی وقتها می شود یک آقایی در خانه جورابش را پیدا نمی کند شروع به عربده کشی کردن، پس این جوراب های من کو! بارها این جوری می شود. جورابش را پیدا نمی کند یا می خواهد از خانه بیرون برود مثلا یک چیزی اش پیدا نمی شود، گم می کند، نمی تواند پیدا کند، می بینی که آنقدر بهم می ریزد، شروع می کند به اخم کردن. در اخلاقش، شخصیتش، در قیافه اش و در حرفهایش و در لحنش همه چیز تاثیر می گذارد. مثل کیفش را جا گذاشته، نمی داند کیفش را کجا گذاشته؟ پس این کیف من کجاست! کیف من را کجا گذاشتی! من کار دارم، من عجله دارم، شروع می کند به داد و بیداد کردن. اصلاً آن شخصیت و منش و آرامش و قدرت را ندارد. خیلی راحت یا یک خانم خانه فقط کافیست بچه ها چیزی را بشکنند. بچه کوچک معصوم سه ساله یا چهار ساله اش اضطراب می گیردش و جایی را خیس می کند که چه بسا علت آن هم ممکن است خود پدر و مادر باشند. بعد می بینی که این خانم و آقا از نظر روحی و شخصیتی به هم می ریزند. آی خانه نجس شد، بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، اینها برای این است که قوام شخصیتی انسانی شان ضعیف است. «نماز» نخواندند. واقعاً «نماز» نخورداند. جذبی برایشان صورت نگرفته که آدم اینقدر زود احساس بدبختی و ناراحتی و ناامیدی و تمام شدن و ضعف همه چیز بکند. کسانی که این جوری هستند باید به این دقت کنند که از کجا این مسئله ناشی می شود.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته، بچه ای را در بغل گرفته و روی دامنش نشسته که ناز و نوازش کند، یا اذان و اقامه در گوشش بگوید، همان لحظه که بچه را می گیرد، ادرار می کند. پیامبر اصلا تکان نمی خورد یعنی با این مقوله این جور نیست که چون گفتند نجس است، بالا بپریم. بعضی ها این جوری هستند. بچه است دارد کار طبیعی اش را انجام می دهد. پیغمبر تکان نخورد و فرمود بزارید بچه کارش را بکند. هر کاری می کنند که جلوی بچه را بگیرند، پیغمبر می فرماید نباید مانع بول شد. بچه باید راحت بولش را بکند. اگر مانع بول بچه شویم که نکن، چنین و چنان، مریض می شود. تمیز می شود. این کاری ندارد. لباس من است. نجس بشود من میرم می شورم. این برای این است که پیامبر قدرتمند است. یعنی بالاخره یک حادثه ای اتفاق افتاده است. به یک جایی می رسانیم. این نیز بگذرد. این هم حالا هر چی. اما اگر کسی که حادثه ای برایش حادثه ای اتفاق می افتد و یک دفعه کاملاً به لک می رود، به هم می ریزد، پژمرده و افسرده می شود و احساس می کند تمام دنیا به پایان رسیده است و هیچ دلخوشی وجود ندارد، برای این است که واقعا هیچ قدرتی از مرکز قدرت جذب نکرده. هیچ نشاطی نگرفته. اصلا هیچ اتصالی از مرکز عالم نگرفته. یک ذخیره ای داشت که آن هم با یک جیش کردن بچه از بین رفته. با شکستن ظرف، سوختن فرش، مردن یک نفر، با گم شدن پولش، با گم کردن سوئیچ ماشینش یا جا گذاشتن یک جا، یا حادثه ای آن ذخیره از بین می رود. یک دفعه می بینی طرف تبدیل شد به یک حیوان درنده ای که داد و فریاد و نیش می زند. تهدید و تحقیر و توهین می کند به دیگران. این معلوم است که ذخیره ندارد. کسی که ذخیره شادی و آرامش داشته باشد زلزله های مختلف که بخواهند بیایند، چیزی از او کم نمی کند، چون دائماً در حال جوشش و تولید است. از کجا؟ تا می آید ظرفیتش تمام بشود، ظهر شده در کثرات. در ظهر خودش را به سیم خدا وصل می کند و روح را به خدا اتصال می دهد، دوباره سرشار از قدرت و آرامش می شود. تا می خواهد تخلیه شود عصر هست. سرمست و سرشار می شود. تا می آید کم بیاورد مغرب و عشاء می رسد. او دائماً آرامش دارد. دائما قدرت دارد. چرا؟ چون با حقیقت نماز ارتباط دارد. این «نماز ستون دین شماست.» نماز واقعا برای او یک ستون دین است.

حالا می خواهم چند آیه و روایت برایتان بخوانم راجع به اینکه چرا انقدر سفارش کردند شما نماز را به پا دارید. یعنی اقامه کنید. اقامه کنید؛ یعنی شما اقامه کنید. نماز را به پا دارید یعنی نماز شما را به پا دارد. طوری نماز را به پا کنید که بتوانید به آن تکیه کنید. یک جوری نماز بخوانید که بتوانید از آن استفاده کنید. در جامعه خُرد و له نشوید. پولدار بودن دیگران، امکانات جمادی و گیاهی و حیوانی داشتن دیگران و نداشتن دیگران شما را له نکند.

یکی از اولیا خدا که چهارشنبهها به حضورشان میرسیدیم، می فرمود: ما وقتی خدمت علامه طباطبایی می رسیدیم و شب یا روز که درس میخواندیم و از خدمت علامه بیرون می آمدیم، یک موقعی چشم مان به صاحبان مکنت و پول، صاحبان ماشین های آخرین مدل می افتاد. دل مان به حال این بیچاره ها میسوخت. یعنی نه تنها دل خودش نمی سوزد، دلش برای کی می سوزد؟ برای آن بنده ی خدا که اینقدر گرفتار است. برای ما برعکس است. ما نماز و روزه و عبادت می کنیم و همیشه دل مان فراق کمالات حیوانی و جمادی، نباتی می سوزد که چرا بقیه دارند ما نداریم. چرا آنجا این جوری است، ما نیستیم. پس ما با آنها چه فرقی داریم. یعنی دائماً در مقاسیه های حیوانی، دنیایی به سر می برند و دائماً عزادار بخش حیوانی شان هستند. برای چی؟ برای اینکه بخش انسانی کاملاً مرده است و برای او اصلاً مهم نیست بخش انسانی. او میزان آرامش و شخصیتش را از چی می خواهد بگیرد؟ از چیزهایی که هیچ کدام شان منشأ آرامش و شخصیت نیستند بلکه منشأ اضطراب اند. منشأ تفرّق و ضعیف شدن هستند. دقت کنید وقتی می گوییم نماز را به پا دارید یعنی چی.

«اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه و ارکعوا مع الراکعین». سوره ی بقره آیه 43. می فرماید نماز را اقامه کنید و به پا دارید. دقت کنید این نماز را به پا دارید نه این است که نماز بخوانید. فرق بین نماز خواندن که ما انجام می دهیم تا به پا داشتن نماز، اقامه نماز. ما مامور به اقامه نماز هستیم، یعنی یک نماز با کیفیت و با حال و باید دنبال تهیه این لوازم کیفیت برویم. می خواهید ناهار بخورید، در سفره چی هست می گذارید، یک ذره پنیر نان. لای نان می گذارید، می گیرید دست تان و گاز می زنید همین جوری. خوب هم نجویده، قورتش می دهید. بعد معده درد می گیرید، سکسه می کنید و آب هم می خورید. و این غذای برای شما می شود. این غذا جذب نشده، حالا جذب می شود یا نمی شود، چه جوری هست، این می شود یک غذا. دلتان هم خوش است که غذا خوردید. یک موقع هست چند ساعت روی یک غذا سرمایه گذاری می کنید و بعد هم با تشریفات و آرامش سفره می اندازید و غذا را می آورد و می نشیند و با آرامش آن را میل می کنید. غذای متنوع و قوی که خوب می جود. کیف می کند و غذا هم جذب می شود. اولی غذا خوردن است. دومی به پا داشتن یک سفره خوب است. به پا داشتن است. یک مجلس ناهار خوب است. یک شام خوب است. به پا داشتن است. یعنی خانم خانه یا چندتا خانم در آشپزخانه ساعت ها زحمت می کشند تا غذا را پرورش دهد، یک غذایی درست کنند که وقتی انسان می خورد، جذب بدن می شود و به بدن قدرت می دهد. اما اگر غذا هنوز جا نگرفته، استحکام ندارد، طبخ غذا خیلی مهم است تا اینکه انسان یک غذایی را خام بخورد، بدود و برود دنبال کارش. نماز هم همین طور است. یک موقع شما می خواهید نماز را خام خام بخورید و سر پایی، بعد بدوی و بروی. ولی قرآن به شما نمی گوید این کار را بکنید. قرآن به شما می گوید است شما برای وعده های غذایی تان از نظر شخصیتی ارزش قائل باشید. غذایتان را وقت بگذارید و خوب طبخش بدهید. بعد هم با آرامش وقت بگذارید و بخورید. در روایت داریم شخص غذایش را خوب بجود و با آرامش و طمانینه، جز عمرش هم حساب نمی شود.

خداوند جزء عمر شخص آن را حساب نمی کند. این مسئله در غذای معنوی هم قاعده است. عجله نداشته باشید. تند تند انجام ندهید. آرامش باشد تا جذب شود. اقامه نماز خیلی مهم است. دستور خداوند است. اقیموالصلواه. اتواالزکوه و ارکعوا مع الراکعین. بپا دارید نماز را و زکات بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.

این یعنی چی؟ شما فکر کنید که خداوند این حرف را به انسان بزند. مگر نزده؟ حتماً باید صدایی از در و دیوار بیاید و به ما بگوید که اقیموا الصلوة، اتوا الزکوه، وارکعوا مع الراکعین. خداوند دارد می گوید: اگر گوشت را باز کنی صدا می شنوی. «و ان اقیموا الصلوه و اتّقوه و هو الذی الیه تحشرون». اینکه نماز به پا دارید و تقوای او را پیشه کنید و او همان کسی است که به سوی او محشور می شوید. سوره ی انعام آیه 72.

دعای حضرت ابراهیم علیه السلام را نگاه کنید. چقدر زیباست. در سوره ی ابراهیم آیه 40: می فرماید: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ».

پیامبر بزرگ و عظیمی و الوالعزمی مثل حضرت ابراهیم علیه السلام است. می گوید که خدایا من را اقامه کننده ی نماز قرار بده. «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ » به این آیات دقت کنید. اگر به اینها تدبر نکنیم، کر و کور هستیم. «لا خیر فی قرائته لا تدبّر فیها» در قرائتی که تدبر نیست خیری هم نیست. قرآن می فرماید آنکه تدبر در قرآن نمی کند قفل به قلبش خورده. تدبر بکنیم. هی اصرار به خواندن قرآن نداشته باشیم. یک آیه را تدبر کنیم، این پیش خداوند خیلی محبوب تر و عظیم تر است. شما اگر ده صفحه قرآن بخوانید که قبلاً در بحث مهارت های عبادی توضیح دادیم. علی علیه السلام فرمود: لا تجعل همّک آخر السوره. اصرار نداشته باش که سوره را تمام کنی. مثلا بگویی بقره را تمام می کنم. حال فرض کن که تمام کردی عشقت چیست؟ از چه لذت بردی؟ حالا از تمام کردن سوره بقره یا ختم قرآن به چه رسیدی؟

به جای این ختم یک آیه را خوب بفهم و خوب فکر کن. از دوستانت کمک بگیر. به آنها بگو نظر شما راجع به این آیه چیست؟ تفسیر را نگاه کن. تفسیرهای مختلف را نگاه کن. این 4تاکلمه قرآن را بفهم. «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ » پروردگارا مرا اقامه کننده نماز قرار بده.

حضرت ابراهیم علیه السلام یعنی چه کسی؟ او می گوید مرا نماز خوان کن؟ حضرت ابراهیم، پیامبر اولوالعزم، می گوید خدایا من را نمازخوان کن. دعایش این هست؟ معناش چیست؟ خدایا مرا از کسانی قرار ده که بتوانند نماز را اقامه کنند، نماز را بخوانند. می خواهم بگویم ما خیلی نباید این طرف و آن طرف بپریم که فکر کنیم هی با پریدن این طرف و آن طرف یک چیزی گیر ما می آید. شما همان که خداوند گفته را رعایت کنید. روی آن تمرکز کنید که نماز است و دائماً سعی کنید روی نماز کیفیت آن را بالا ببرید. ««رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ * و من ذریّتی ربّنا تقبّل دعا». خدایا هم مرا اقامه کننده نماز قرار بده و هم خانواده ام را. خدایا کاری کن که همه مان بتوانیم از نماز استفاده کنیم و بالا برویم. چون نماز که در خانواده ای به معنای حقیقی بیاید همه ی اهل آن رستگار و خوشبخت می شوند. لذا می فرماید شما نماز با کیفیت را هم برای خودت بخواه و هم برای خانواده ات.

مادرهای خوب و پدرهای خوب را دقت کنید. اینها وقتی که یک غذای عادی و معمولی بیرون می خورند، یک لقمه ای و ساندویچی یک چیزی به آنها می دهند آن را می خورند، ولی یک موقع هست یک غذای خوشمزه می خواهند بخورند یا در خانه یک غذای خوشمزه درست کردند، با کیفیت، یک آشی، یک کله پاچه ای، یک خورشت خیلی خوبی، یک گوشت خیلی خوبی، ولی می گوید جای بچه ام خالی، جای فلانی خالی. یعنی دوست دارد که او هم از کیفیت و مزه بهره مند باشد. این در بخش حیوانی و طبیعی است. در بخش انسانی فطرت های زنده این طور هستند که هر جا که خوراک عالی گیرشان بیاید، می گویند جای فلانی خالی. به مکه می رود تمام اعضای خانواده را یاد می کند، کربلا که می رود وقتی حال خوبی به او دست می دهد. اعضای خانواده، دوستان، همه را یادشان هست که ای کاش آنها هم از این استفاده می کردند.

« رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ». این مسئولیت مرد و زن خانه را می رساند. عزیزان و جوانان خوب من، دقت کنید وقتی شما می خواهید خانواده تشکیل دهید، موظف هستید خانواده را اهل نماز بار بیاورید. خانواده را باید شما «و امر اهلک بالصلاه». امر کن خانواده را به نماز. آیه قرآن است. اعضای خانواده نمازخوان بشوند به معنای حقیقی خودش. ما نسبت به اعضای خانواده در مسئله معنویت موظف هستیم که جدی باشیم، مسئله اقامه نماز و عبادات. مراقبت کنیم به وضعیت غذایی معنوی اعضای خانواده. سه بار رفتی شمال گشتی و آمدی. زیارتگاه رفتی با کیفیت یکجا؟ جلسات معنوی با کیفیت یکجا رفتی؟ برای خانواده سرمایه گذاری کردی؟ هر سال کیش دبی و ..... رفته، ولی هنوز حجش و عمره اش را نرفته. بدبختی این هست که فکر می کند اگر حج برود، عمرش تلف شده. یکبار رفتیم، بس است، چه خبر است. یعنی با تنفر از آن یاد می کند. یکبار رفتیم، بس است. یک حج می خواست که رفتیم. اصلاً برای او هیچ شخصیتی ساخته نشده بخاطر همین رغبتی هم نمی کند که برود. آن غذا را دوباره بخورد و دوباره قوی شود. شخصیت قدرتمند یعنی کسی یک غذایی را می خورد مانند شخصیت طبیعی که وقتی او غذایی خشمزه را می خورد، دوباره دو روز دیگر آن را سفارش می دهد و هوسش را می کند. آن را می خواهد. هر وقت غذا بخواهد می گوید آن غذا.

غذا را خوب و با کیفیت سفارش می دهد. شخصیت های طبیعی و حیوانی که از طبیعت و حیوانیت قدرت گرفته اند، دائماً فکر مزه و لذات هستند. پس شخصیت فطری هم همین طور است. وقتی از نظر شخصیتی قدرت می گیرد، دائما همین جوری هست. یعنی هنوز از عمره برنگشته است، نقشه می کشد که کی دوباره برود. از امام رضا علیه السلام نرنگشته دوباره دلش آنجاست. در وداع امام رضا داریم: «رزقنی الله العود ثم العود ثم العود». خداوند نصیبم کند که دوباره بیایم. دوباره بیایم. این خیلی چسبید. خیلی احیاء شده ام، حال خوبی پیدا کرده ام. دوباره انشالله بیام. «و لاجعل الله آخر العهد منی لزیارتکم» را چه کسی می تواند بگوید. این را آدم فطرت گرا می تواند بگوید. آدمی که به زیارت امام حسین رفته، زیارت و ملاقات صورت گرفته. اگر کسی با امام حسین علیه السلام ملاقات کند، هوس نمی کند دوباره او را ملاقات کند؟ یعنی زده شده و می رود دیگر بر نمی گردد؟ می گوید یکبار رفتیم کربلا دیگر بس مان بود؟ چقدر زیارت حضرت عبدالعظیم برویم! هر هفته که نمی شود بلند شویم برویم آنجا. زندگی و کار داریم. این حرفها مال بیکارهاست. یکی بود و می گفت: مفاتیح مال آدم های بیکار است. دعا مال آدم های بیکار است. او بیکار است که بعد از نماز تعقیبات می خواند. کار و زندگی ندارد. هی می نشیند ذکر می گوید تسبیح می گرداند و قرآن می خواند، هی دعا می خواند، کار و زندگی ندارد. کار و زندگی یعنی چی؟ یعنی توسعه در حیوانیت. ما که بی کار نیستیم، ما کار و زندگی داریم، بی کار نیستیم، یعنی چی؟ کلی کار حیوانی داریم که انجام بدهیم. می خواهیم هی شاخ هامون و دم مان را بلندتر کنیم و دندان هایمان را تیزتر کنیم برای آخرت. این جوری می شود دیگر.

اگر الان باطن مان سگ است، حیف است برویم خوکی را هم به دست آوریم. اگر خوکی هست یک الاغ هم بشویم. در روایت داریم که افراد ترکیب متولد می شوند در آخرت. با چند تا چهره حیوانی می آید. هی دارد تلاش می کند تا آخر عمر حجم حیوانیتش را بالا ببرد. شاخ و دم و نیش.... بله دیگر، وقت ندارد، کی حیوان ها را درست کند. کی شاخ و دم درست کند، کی دندان ها را درازتر بکند، کی چنگال ها را تیزتر بکند. برای آدمیت وقت نداری. نماز و عبادت و مسجد نمی گذارد، خلوت که نمی گذارد، کی حال دارد! ما برای تمام کارهای حیوانی شب ها وقت داریم. برای فوتبال تماشا کردن، برای فیلم سینمایی، برای ولگردی در خیابان ها، برای گپ زدن با رفقا و دوستان، برای شب کاری و پول در آوردن و برای خیلی کارهای دیگر.

یکی از دوستان الان می گفت: فامیل های ما شب از 12 تا 3 یا 4 نصف شب کار میکند. حالا که آمدی، اذان گفتن. دو رکعت نماز را بخون، می گفت: نمی خواند. تو خودت و خانواده ات را خوب بار بیاور، مقیم نماز بار بیاور. اقامه کننده باشند. آدم های با سلیقه و با حال آدم های عیاش و کیاف که عشق و کیف آنها در مسائل معنوی باشد. لذت ببرند از خداوند، از معنویت، از پاکی، از تقوی..... این جوری خانواده را بار بیاورید حضرت پیامبر اولوالعزم است. خدایا من را اقامه کننده ی نماز کن. چون اگر من به فکر خودم نباشم، خانواده ام هم له می شوند. خیلی ها هستند که به فکر خانواده شان است ولی خودشان را فراموش می کنند.

خانمی می گفت: من بابام همه ما را برای نماز صبح بیدار می کند، شوهر می آید من و دختر را بیدار می کند و می گفت: پاشید نمازتون قضا نشود، پاشید ببینم، با فحش و بداخلاقی ولی خودش نماز نمی خواند. ولی مثلا به فکر نمازخواندن ما هست. بعضی اینقدر درحجاب زن و بچه‌شان سخت می گیرند و خوشان راحت زنان بازی می روند. یک آدم بی حیا و فاسد است ولی برای زن و بچه خودش سخت می گیرد.

قرآن می‌گوید: اول خودت. قوا انفسکم و اهلیکم نارا. خودت و خانواده ات را از جهنم نجات بده. انسان موظف است خودش و خانواده‌اش را از جهنم نجات دهد. اگر نکند این جهنم‌ها سر وقت او می‌آیند. زندگی و ازدواج یعنی این. وظایف زناشویی یعنی این. انسان مواظب باشد خودش و اعضای خانواده اش جهنمی نشوند. دقت بکنید.

بعد می گوید: «ربّنا»، ای پروردگار ما، چقدر این ربّنا قشنگ و عاطفی است. یعنی مالک من، مدبر من، ای پروردگار من و خانواده‌ام، «و تقبل دعا». این دعای ما را اجابت کن. انسان اگر یک دعا در زندگی اش داشته باشد، انسان، نه حیوان، انسان اگر حواسش باشد که کی هست، یک دعا داشته باشد، همین دعای حضرت ابراهیم است: «ربّ اجعلنی مقیم الصلاه». چون نماز که آمد همه چیز می آید. استحکام می آید، عصمت می آید، قدرت می آید، آرامش می آید، شادی می آید. وقتی نماز نباشد هیچ چیز برای شما نمی ماند. نماز همه چیز است. ستون است. ستون که آمد بقیه چیزها هم می‌آید. اما اگر ستون نباشد، هر چه هم بیاید فایده ندارد و به درد نمی خورد. ما خیلی ها داریم که آدم های خوبی هستند. کارهای خیلی مثبت و خوبی در زندگی می‌کنند. به مردم کمک می کنند، کار خیر می کنند، ولی ستون ندارد و پایین می ریزد. معنویت ندارند، نمی‌توانند نماز بخوانند، از نماز نمی توانند استفاده کنند. نماز شخصیت آنها را آرامش نمی‌دهد و قدرت و شادی به آنها نمیدهد. مست نمی کند.

«و تقبّل دعاء». خدایا این دعای ما را اجابت کن و بپذیر. «یا ایها الذین آمنوا و ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون». سوره ی حج آیه 77.

در روایات داریم وقتی کلمه ی یا ایهاالذین آمنوا را گفته شد، شما بگویید: لبیک. یعنی حواسم هست که خدایا تو با من حرف می زنی، خدایا چه می گویی که بشنوم. امرت را بگو خداوندا. لبیک مولای من، آقای من، خدای من، سرور من، عزیز من، اله من، چه می گویی. حالا دقت کنید چی دارد به شما می گوید. ببینید اهمیت را دقت کنید. خدا را با عظمتش، اگر ما بفهمیم یعنی چی، حداقل به اندازه ای که از عظمت می فهمیم دقت کنید. آن خدا به شما خطاب می کند ولی نگاه کنید به چه چیزهای مهمی خطاب می کند. خدا دارد حرف می‌زند، شوخی نیست. رب العالمین، بدیع السموات و الارض دارد اینگونه با ما حرف می‌زند. «یا ایهاالذین آمنوا وارکعوا» رکوع کنید. رکوع در زندگی ما چه جایگاهی دارد؟ آیا تا به حال به رکوع فکر کرده ایم که ای چیه؟ این چه مقوله ای است؟ آیا موضوعیت دارد؟ بعضی ها در زندگی لااقل ده دقیقه به موضوعی فکر کنند. به یک لباس، به مدل مو، به ساعت، به یک جوراب، به یک غذا، فکر می کنند که این چیست؟ خودشان را با آن می سنجند که ما چه آن چه. تا به حال شده ما فکر کنیم به رکوع، خودش ممکن است در زندگی موضوعیت داشته باشد. یک روز ما، ده دقیقه یا 5 دقیقه رکوع فضای ذهن ما را به خود بگیرد. تا حالا شده ما نماز بخوانیم، که از شروع نماز دل غش و ضعف رکوع داشته باشیم.

نگاه کنید مرحوم نخودکی را. هر شبی یک حالت داشت. یک شب تا سحر فقط در رکوع بود. خادم حرم امام رضا علیه السلام می گوید: من آمدم ایشان کلید را از من گرفت که پشت بام برود گفتم این خدمت شما. به پشت بام رفت. مشغول رکوع شد. برف گرفت گفتم آن بنده خدا آن بالا مانده است. نمی توانستیم برگردیم. سحر آمدیم، دیدم هنوز در رکوع است. سر شب شروع کرده در رکوع است، گفتند یک وج برف روی کمرش نشسته بود. نه احساس سردی می کرد و نه هیچی. گفتم حتماً یخ زده و مرده. او اصلاً نفهمیده بود که برف آمده است. حال من نمی گویم که مثل آنها باشیم، لااقل همین چند ثانیه رکوع مان را، یک ملاقاتی، یک حضوری، یک کیفی، یک لذتی، یک خم شدن جلو محبوب که جلوی او خم شوی، در مقابل یک موجود عظیم با تمام خضوع و خشوع خم شوی. این هیکل را پایین ببری، به رکوع ببری و بعد بگویی که برای چه به رکوع می آیم؟ برای عظمت تو. سبحان رب العظیم و بحمده. بعد به سجده بروی. «و اسجدوا». ما اصلاً سجده برایمان موضوعیت ندارد. به عنوان یک رقص و یک لذت، یک هم آغوشی محسوب نمیشود اصلا برای ما. خیلی ها در رکوع چه هم آغوشی های دارند، در سجده چه برو و بیاهای دارند. در زندگی بزرگان نگاه کنید: می گوید من در رکوع بودم فلان چیز برایم مکاشفه شد. در سجده بودم فلان چیز مکاشفه شد. آنجا جای گرفتن و ملاقات است. جای رفت و آمد است. ما اصلاً سجده برایمان موضوعیت ندارد. این همه در مفاتیح داریم که سجده بروید و فلان ذکر را بگویید. یا حضرت شب تا صبح، یا اینقدر ساعت در سجده بود و ذکر را تکرار می کرد. ما چرا با این مقوله ها انس و ارتباطی را نداریم؟ ارتباط بگیریم.

اینکه من به شما می گویم نمی خواهم در سر شما بزنم. چون شماها الحمدلله رب العالمین این قدرت را پیدا کردید که حداقل ماهی یک شب بیدار می مانید و این توان را دارید. یواش یواش این توان تان را منتقل کنید به جای نشستن و فکر کردن با یک ذکری که خوب معنای آن را فهمیده اید. ببینید آیا می توانید ده دقیقه رکوع خوبی به جا آورید یا آیا می توانید با یکی از کاری که از آن لذت می برد در سجده بگویید. ببینید سجده چه مزه ای داد. آخر حیف است که آدم بمیرد و یک سجده نکرده باشد. واقعاً حیف است. بعداً که بمیریم و آن طرف برویم، تمام آرزوی ما این است که به ما اجازه بدهند بیاییم و یک سجده کنیم. می فهمیم سجده کردن یعنی چی. آرزو می کنیم ای کاش ما را برگردانند یک رکوع کنیم یک قنوت بجا بیاریم. همین چقدر مفت در اختیار ما قرار داده شده. رکوع، سجده، قنوت. با اینها خیلی حال می شود کرد، خیلی لذت می شود برد، به حال ها و مقام های زیادی را می شود رسید با این قنوت ها، سجده ها، رکوع ها، مقامات زیادی را می شود گرفت. ما اصلا برای مان موضوعیت ندارد که سجده و رکوع چیست؟

«یا ایهاالذین آمنوا وارکعواو اسجدوا واعبدوا ربکم» بعد می فرماید: «و افعلوا الخیر». کارهای خیر و خوب بکنید. «لعلکم تفلحون». شاید رستگار شوید. اگر رستگاری را می خواهید دنبال رکوع و سجده و عبادت و فعل خیر باشید. کار خیر انجام بدهید. «و افعلوالخیر». تا حالا شده ما عاشق کار خیر بشویم؟ دوست داشته باشیم که از ما تراوش کند، از همدیگر سقبت بگیریم کارهای خوب و خیر. از کار خیر لذت ببریم. اگر یک نفر خودش این جوری شود خیلی خوب است. در روایت داریم که فاعل خیر از خود خیر بهتر است و فاعل شر از شر بدتر است. فاعل خیر، خودش خیلی خیر است که تولید خیر می کند و کار خیر انجام می دهد. اینکه یک نفر عاشق کار خوب باشد. بعضی ها این جوری هستند. دائماً خیر از آنها تراوش می کند. یعنی هر جا هستند مبارک اند. «وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ ». مثل حضرت مسیح علیه السلام که می فرمایند من هر کجا هستم مبارک هستم.. بعضی آدمها این جوری هستند. یک خانم می بینید یکپارچه خیر، خوبی، مهربانی، نورانیت، آرامش و شادی است. یک آقا همین طور. هر جا می رود همین است. دائماً از او خیر صادر می شود. یعنی دائماً از او کلام خوب و زیبا و با ادب با مهربانی و با عاطفه است. بدنش دائما در حال تولید خیر است و آرامش ندارد.

خدا این مرحوم محسن اقلیمی را رحمت کند. او در کار این جوری بود. یعنی هر جا بود شما امیدوار بودید که او کاری بکند. یکسره همین جوری بود. در فامیل و خانه هم همین جوری بود. یعنی دائماً مترصد این بود که آیا می شود کار خیر و خوبی انجام داد. آیا می شود کمکی کرد. در میهمانی ها آرامش نداشت. از آوردن ظرف و آشپزخانه رفتن و سفره چیدن و غذا آوردن، سر سفره کی چی می خواهد، چی نمی خواهد، همه اش دارد خیر می رساند. فکر دیگران بودن، همه بخورند، همه بلند شوند بروند، سفره را جمع بکند، بعد ببیند در آشپزخانه کاری زمین مانده یا نه. چکار داری، چی بکنم، چی بخرم، چیزی مانده بخرم یا نه، این جوریه. بعضی از آقایان در خانه همین جوری هستند. بعضی ها هستند نه، خیر ازشان بیرون نمی آید. از کار خیر درمی روند. بعضی ها هستند نه. پیغمبر خسته و جنگ زده، امیرالمؤمنین جنگیده بود، خسته بود، وقتی می آمدند در خانه بی کار نمی نشستند. اگر کاری می توانستند واقعا می کردند. رسول خدا کارهای بیرون از منزل را انجام می داد. در خانه هم که می آمد کار انجام می داد. بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی به خانه می آیند باید پا روی پایشان بیاندازند. اگر واقعا می شود کاری کرد، بکنیم. چرا نکنیم.

حضرت می فرمود: آمدم و دیدم امیرالمومنین علیه السلام عدس پاک می کند. حالا امیرالمومنین با آن همه مشاغل وحشتناک اجتماعی و بدنی سخت، در خانه نشسته و عدس هم پاک می کند. نشستم دارم استراحتم را می کنم، حالا یک عدسی هم پاک بکنم، برنجی هم پاک بکنم. سفره ای جمع کنم، سفره ای بیارم، مشارکت کار خوبی است. اگر بتوانیم بکنیم.

خانم ها که معمولاً مؤدبند، باوفایند، اجازه هم نمی دهند که آقایان از این گونه کارها بکنند. ولی خود یک آقا اگر خانمش هم انتظار و توقعی ندارد نباید سوء‌استفاده کند و اگر می تواند برای کار بدون کار را انجام بدهد.

گاهی وقتها بعضی خانم ها این توقع را ندارند این روحیه شان خیلی قبول نمی کنند که مردها در خانه کار بکنند، اما یک جاهایی هست که مرد واقعاً باید بلند شود و کار کند. نمی رسد یک خانم نمی تواند هم بچه داری کند، هم غذا آماده کند، هم سفره را بیاورد، هم میهمان داری کند. صدتا کار که نمی رسد. به او فشار می آید. تو که می بینی دستش بند است. میهمان دارد، غذا باید درست کند بچه هم هست چرا خودت را به نفهمی و ندیدن می زنی؟ نزن. متقابلاً خانمها هم می توانند در کار آقایان به آنها کمک کنند. بارشان را سبک کنند. یک کاری می توانند انجام دهند که همسرشان بارش سبک تر شود و آرامش بیشتری داشته باشد و به کار خودش بیشتر برسد یا فشار کار بیرون را کمتر کند، به آقایان کمک کنند در کارهایشان. حداقل کاری که می شود کرد این که توقعش را کم کند. این خیر است. خیلی لذت بخش است برای یک همسر که همسرش درکش بکند. منتهی متقابل از وضعیت هم دیگر داشته باشیم. خیلی خوب است که انسان بتواند خودش را در جای طرف مقابل بگذارد و ببیند او در چه حال و حسی است. من چکار می‌توانم برای او بکنم. خودش را در جای او بگذارد. ما برای دیگران چه کاری می توانیم بکنیم. «و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون». حالا درمورد شخصیت های بزرگ سیاسی چی می گویند؟ باید بدانید در کار سیاسی باید چکار کنید. در نماینده های مجلس، در انتخابات ریاست جمهوری، در انتخابات شورای شهر، در انتخاب بزرگ تان، در انتخاب مدیرتان چه کسی را باید انتخاب کرد؟ سوره حج آیه 41

«الذین مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلواه و اتوا الزکواه و امروا بالمعروف نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور». می فرماید: کسانی که وقتی به آنها توانایی و امکانات و قدرت در روی زمین می دهیم، مثلا در خانه خودش رییس خانه می شود، مرد خانه، زن خانه، توانایی و قدرت هست، یکجا مدیر می شود، رئیس اداره یا شرکت می شود، فرمانده گروه و گردان لشکر، هر جا، یک چیزی و مسئولیتی به دست بیاورد، میگوید در حیطه مسئولیتی خودش چکار بکند؟ اولین کاری که می کند نماز را اقامه می کند، زکات را می پردازد. کمک می کند به زکات. زکات دادن و زکات را احیا کردن. و امروا بالمعروف . امر به معروف و نهی از منکر می کند. و لله عاقبته الامور.

دو آیه دیگر هم هست. «و اقیموالصلواه و اتوالزکاه و اطیعوا الرسول لعلکم ترحمون» سوره ی نور آیه 56 . می خواهم تاکید زیاد قرآن را بگویم. هی می گوید اقیموا. درست و با کیفیت اقامه بکنید. زکات را پرداخت بکنید و اطاعت رسول کنید تا مورد رحمت قرار بگیرید.

«منیبین الیه و اتّقوه و اقیموالصلوه و لا تکونوا من المشرکین». سوره ی روم آیه 31 . می خواهم این را عرض بکنم که ما باید یواش یواش بفهمیم که نماز همه چیز ماست. عبادت کردن، ارتباط معنوی با تسبیح سر و کار داشتن، با ذکر گفتن و سروکار داشتن، صرفاً یک لفظ نیست. این لفظ ها، این دولاراست شدن ها، اینها شروع یک کار است. یک ارتباط است برای اینکه شما را به باطن ببرد. از طهارت لباس شروع می شود، از وضو گرفتن، ذکر گفتن، تسبیح برگرداندن، از قرآن نگاه کردن و خواندن، و دعا خواندن . این می خواهد به شما یک چیز دیگری بدهد. می خواهد تو را به یک جای دیگر ببرد. اگر نمی بردت بعد از سال ها نماز خواندن، برای این است که هنوز رفیق نشدی. باهاش انس نگرفتی. برای اینکه اقامه نیست. صرف خواندن است. برویم یواش یواش به فکر اقامه نماز باشیم. یعنی سعی کنیم دنبال دستورالعمل باشیم برای اقامه نماز که انشالله جزو مقیمین صلوه باشیم.

این لفظ ها، این دولا و راست شدن ها، شروع یک کار است. یک ارتباط است برای این که شما را به باطن ببرد. از طهارت لباس شروع می شود،وضو گرفتن ، از ذکر گفتن و تسبیح گرداندن و قرآن خواندن و دعا خواندن..... این چیز دیگری به شما بدهد و شما را جای دیگر می برد.اگر تو را نمی برد بعد از سالها نماز خواند،. برای این است که با آن رفیق نشدی و انس نگرفتی. برای اینکه اقامه نیست و صرف خواندن است. بریم یواش یواش به فکر اقامه ی نماز باشیم. یعنی سعی کنیم دنبال اقامه نماز باشیم. این دستوری است که به ما دادند، نماز را اقامه بکنیم که ان شاء الله جز مقیمین صلوه باشیم.

الحمدلله رب العالمین.